ادب‌سار
12.7K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
@AdabSar

چه بايد كرد با چشمت، كه در تكرار اين لذت
جدايى مى‌شود افسوس و ماندن مى‌شود عادت

بيا عهدى كنيم امروز، روز اولِ ديدار
اگر رفتيم بی‌برگشت، اگر مانديم بی‌منت

تو بايد سهم من باشى، اگر معيار دل باشد
ولى دق داد تا دادت به من تقديرِ بى‌دقت

جوانى رفت و در آغوش تو من تازه فهميدم
چه مى‌گويند وقتى مى‌كنند از زندگى صحبت

خودت شايد نمی‌دانى چه كردى با دلم اما
دل يک آدم سرسخت را بردى، خدا قوت!

#تقى_سيدى
@AdabSar
@AdabSar

با آن مرد کجا پدر و مادر از او آزرده و ناخشنودند همکار مباش
کت داد به دوبار ندارد
هیچت با آن کس دوستی و دوشارم مباد.

جوانی کز او نیست خشنود باب
هم آزرده زو مادر مهریاب

مشو هیچ همکار چونین کسی
کزان مرد بیداد بینی بسی

به جای تو نیکی ندارد نگاه
ازین دوستان تا توانی مخواه

#بهار
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

گفتم بهانه‌ای نیست تا پر زنم به سویت
گفتا تو بال بگشا، راه بهانه با من

گفتم ز عشق(اِشغ‌)بازی در کس نشان ندیدم
زد بوسه بر لبانم، گفتا نشانه با من

#مهدی_سهیلی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🇮🇷👸🏻 @AdabSar

زن در ایران باستان
سراینده #توران_شهریاری

نگه کن به تاریخ پیشینیان
به آیینه‌ی روشن باستان
به بگذشته‌ها رفته‌ها دورها
به سرچشمه‌ی روشن نورها

زن و مرد با هم برابر بُدند
زنان کاردانان کشور بُدند
بسی کار را زن بگرفتی به دست
که در آن نبودیش ضعف و شکست
چو مردان به نیروی دانشوری
بگردید شایسته‌ی سروری

گهی گشت الهام‌بخش هنر
ز سر پنجه‌اش شد هنر جلوه‌گر
گهی رزمجو گه سیاستمدار
گهی شد روان از پی کشت‌وکار

گهی جای بگرفت بر پشت زین
که برخاست از مرد و زن آفرین
گهی کارگر شد به میدان کار
پذیرفت گه نقش آموزگار
ز دانایی و مهر و خودباوری
بشد زن سزاوار بر مادری

چو «دغدویه» آن مادر پاکزاد
که در پیش اهریمنان ایستاد
«پوروچیستا» دختر زردهشت
زنی بود نیکو و دانا سرشت

ز «رکسان» به یاد آر و از« پانته‌آ»
ز «موزا» و «آرتا» و از «ارشیا»
گهی «آرتمیس» و «کاساندان» شدند
کهی هم «پروشات» و «ماندان» شدند

«آتوسا» که مام خشایار بود
گرامی زنی راد و بیدار بود
از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیم‌ها را بیاراسته است

همان عهد در گوشه‌ای از جهان
چه بسیار دختر یکان بر یکان
به دست پدر زنده در گور شد
بر او روز چو شام دیجور شد
ستم‌ها به زن رفت و بیدادها
که هرگز نخواهد شد از یادها

ولیکن در آن دور و آن روزگار
به ایران زمین بود زن شهریار
که در رای و دانشوری سر بُد است
سزاوار دیهیم و افسر بُد است

به شهنامه بس بانوی نامدار
بود نامشان مایه‌ی افتخار
چنان خواهران جم سرفراز
یکی «شهرناز» و یکی «ارنواز»
«فرانک» زنی راد و آزاده بود
فریدون آزاده را زاده بود

خردمند «سیندخت» فرخنده رای
که بود آگه و بخرد و رهنمای
ز «رودابه» راد نیکو نهاد
جهان پهلوانی چو رستم بزاد
چو یادآوری نام «تهمینه» را
ز شوق آکنی از نفس سینه را

نبینی تو گُردی چو «گردآفرید»
دلیر و خردمند و با فر و شید
«فرنگیس» بانوی نام آوری‌ست
سرافراز و آزاده و پاک زیست
پر آوازه «بانوگشسب» دلیر
که بودست مردفکن و شیرگیر

هم او دختر رستم زال بود
نکو نام و فرخنده احوال بود
«منیژه» که بُد بانویی نامور
ز فرمان عشق نپیچد سر
«کتایون» که او بانوی شاه بود
خردمند و دانا و آگاه بود

«هما» شاه بانوی نیکو نهاد
نمادی‌ست از دانش و دین و داد
به دوران ساسانیان بارها
سرافراشت زن، در گران کارها
ز «پوران» خسرو نماییم یاد
که دیهیم شاهی به سر بر نهاد

بجا مانده نام نکو یادگار
ز «آذرمیدخت» آن زن شهریار
دگر «کردیه» خواهری چاره‌گر
که روشن روان بود و نیکوگهر
چو برگشت بهرام چوبین ز شاه
به او روز سختی نمایاند راه

خردمند «شیرین» بیدار دل
که ماه فلک شد ز رویش خجل
نمادی‌ست از بانویی دیده‌ور
نکوچهر و دانا و نیکوگهر

در آن دوره‌ی شامخ باستان
گرانقدر بودند یکسر زنان
نه کمتر بود دختری از پسر
گرامی تر آنکو خردمندتر!

#سپندارمذگان #اسپندگان
🇮🇷👸🏻 @AdabSar
🌹❤️

از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیم‌ها را بیاراسته است!

#توران_شهریاری
#اسپندگان #سپندارمذگان

🌹❤️ @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/hMoHde
زبانت ارچه پوشنده‌ی راز توست
همی رنگ چهرت بگوید درست #اسدی_توسی

روز ۲۱ فوریه «روز جهانی زبان مادری» است. روزی که از سوی یونسکو برای پاسداری از زبان‌های در آستانه‌ی نابودی و پاسداشت گوناگونیِ زبان‌ها نامگذاری شده است.

زبان، بازتاب‌دهنده‌ی فرهنگ مردمی است که به آن زبان سخن می‌گویند. نماینده‌ی کیستی آنهاست و جهان آنها را می‌شناساند.
زبان پدیده‌ای است که همچون باشَنده‌ای(موجودی) جاندار، با مردمان خود زندگی می‌کند، آنها را در بازگوکردن جهان‌شان یاری می‌دهد، در کنارشان می‌بالد، دگرگونی پیدا می‌کند و هَتا(حتی) گاهی می‌میرد.

یک نکته بر همگان روشن است و آن‌ اینکه گوناگونی(تنوع) زبانی رو به پسرفت است. چنانچه بر پایه‌ی آمارهای یونسکو، نزدیک به نیمی از شش‌هزار زبان زنده‌ی جهان که گویِش‌وَر دارند، در پرتگاه نابودی هستند و تا پایان سده‌ی ٢١ از میان خواهند رفت.

مرگ هر زبان به ماناک(معنای) ازدست‌رفتن زنجیره‌ای از فرهنگ، دیروک(تاریخ) و آیین گروهی از زمینیان، و یا بهتر بگوییم، به ماناکِ مرگ گوشه‌ای از فرهنگ آدمی است.

در ایران افزون بر زبان پارسی، روی‌هم‌رفته نزدیک به ۷۰ زبان و گویش رواگ(رواج) دارد. بزرگ‌ترین گروه‌های زبانی ایران، زبان پارسی، آذری، کُردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، تالشی، لری، اَربی(عربی)، بلوچی، لکی، تاتی و ارمنی است.

گوناگونی زبانی بخشی از گوناگون زیستی است و پاسداری از بَرماندِ(میراث) نابَسودنی(ناملموس)، که زبان بخش بزرگی از آن است، در کنار بَرماندِ بَسودنی، خویشکاری(وظیفه‌ی) همه‌ی ایرانیان و جهانیان است.

روز جهانی زبان مادری، بر همه‌ی گویِش‌وَران به زبان مادری فرخنده و گرامی باد.

#مجید_دری
#روز_جهانی_زبان_مادری
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
اگر با زبان بومی خود با فرزندان‌مان گفت‌وگو نکنیم، چند سال دیگر این زبان‌ها نابود می‌شوند‌.
۲۲ زبان و گویش در ایران آسیب‌پذیر یا در گذار نابودی هستند.

#روز_جهانی_زبان_مادری
🗣🗣
@AdabSar
💧🍀 @AdabSar

💧 آشنایی با جشن‌های ایرانی
💧 جشن "آبسالان"

💧🍀 نخستین جشن اسپندماه، برابر با نخستین روز آن، جشن آبسالان نام داشت. آب‌پاشان و جشن روباه نام‌های دیگر آن هستند. گفته شده که زمان برگزاری آن در ایران باستان برابر با نخستین روز از واپسین ماه سال بود.

💧🍀 گمان می‌رود که این جشن به بهانه‌ی پایان یخ‌زدگی جویبارها، آب شدن برف، روان شدن آب چشمه‌ها، به گوش رسیدن سدا(صدا)ی دلنواز رودخانه‌ها و آواز پرندگان، شکفتن گیاهان و دیده شدن دوباره‌ی روباهان که ایرانیان دیدن آن را فرخنده می‌دانستند، برگزار می‌شد.
گویا آبسالان پیوند تنگاتنگی با نوروز و جشن‌های فروردین دارد، ولی داستان‌های ناهمانندی نیز درباره‌اش گفته شده است. شاید آبسالان یکی از جشن‌های باران‌خواهی بود که اکنون در استان‌های خشک کشور به شیوه‌های دیگری برگزار می‌شود. از سویی در گاهشماری سیستانی، نام سومین ماه سال "اوسال" است و همین نشان می‌دهد که این جشن با گذشت روزگاران بسیار جابجا شده است.

💧🍀 پادشاهان کیانی آبسالان را "بهارجشن" می‌نامیدند. ایرانشناسان با بررسی نام و چمار آن به دنبال چیستی و پیدایش جشن بوده‌اند. به باور برخی از آن‌ها، واژه‌ی آبسالان با آبشار هم‌ریشه است و برای پیدایش نشانه‌های بهار برگزار می‌شد.
این نام در پازند "آوساران" و در مینوی خرد "آپسالان" است. تفضلی و مک‌کنزی با نگاه به هر دو، آن را به چمار(معنی) بهاران، هنگام بهار و روز بهاری می‌داند. وِشت در برگردان "مینوی خرد" به انگلیسی و همچنین نیبِرگ آن را روز توفانی و روز بارانی چمیده‌اند(معنی کرده‌اند). در "ریگ‌ودا" این واژه "آپسارا" و به گمان به چمار ابر یا رگبار است که فراروی گیسوی بلند خورشید را می‌گیرد. در سروده‌ی "ابو نواس" که در پی می‌آید، آبسال به ماناک(معنی) باران پرشتاب بهاری است. ابوریحان بیرونی از آن با نام "آبسال وهاری" یاد کرده که می‌تواند نشانه‌ی نزدیک شدن به بهار باشد.

💧🍀 بر پایه‌ی سروده‌ای از ناصرخسرو، این جشن با کمبود آب در پیوند است؛ نه با خرمی و سرسبزی بهار:
-همی تابد ز چرخ سبز عیوق
چو آتش بر صحیفه آبسالی!
در سروده‌ای از "ابو نواس" در سده‌ی دوم، این واژه برای نخستین بار و برای نام بردن از جشنی فرخ آمده و از نام آن در کنار نوروز و مهرگان پیداست که جشنی بزرگ و همسنگ آن‌ها بوده و به گمان به چم(معنی) رگبار تند و گذرای بهاری است:
-به حق المهرجان و نوکروز
و فرخروز آبسال الکبیس!

💧🍀 بیرونی در آثارالباقیه افسانه‌هایی خواندنی از این جشن نوشته است.
در روزگار کیانیان و در آستانه‌ی بهار، روباهان بالداری پدیدار می‌شدند و مایه‌ی خوشبختی مردم در آن روزگاران بودند. پس از کیانیان، روباهان ناپدید شدند و یا از میان رفتند ولی تا روزگار ابوریحان، مردم دیدن روباه در آستانه‌ی نوروز را نیک می‌شمردند.
بیرونی همچنین نوشته است که در این روز، جمشیدشاه برای نخستین بار مروارید را در دریا یافت و بیرون آورد.
مردم نیز برای اینکه سرمای سخت گذشته و بهار نزدیک است، شادمانی می‌کردند.
همچنین بیرونی از زبان ایرانشهری و او از زبان موبدان ارمنی گفته‌اند که در این روز بر فراز کوهی، بزکوهی سپیدی پدیدار می‌شود. اگر بزکوهی فریاد بکشد سالی خوش و اگر نکشد خشکسالی در پیش است.
بر پایه‌ی افسانه‌ها، در این روز خداوند نیکی، بدی و چگونگی رخ دادن آن‌ها را در دست گرفت.

💧🍀 درباره‌ی آیین‌های کهن جشن آبسالان گفته شده است که ایرانیان در بامداد جشن آبسالان، با نگاه به آسمان و ابرها، درباره‌ی فراوانی و خشکسالی سال آینده پیش‌بینی می‌کردند. مردم و پادشاهان در این روز به دشت‌ها می‌رفتند و پیش از اینکه پادشاه ناشتایی یا ناهار بخورد، به او پوپک، جوجه و کره‌خر پیشکش می‌کردند.

✍🏻✍🏻 پژوهش و نگارش #پریسا_امام_وردی
________________
📚📚 برگرفته از:
۱- نوشتار بلند "آیا جشن آبسالان پیوندی با جشن نوروز دارد؟" #پرویز_رجبی
۲- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۳- تارنمای نیستانه، نوشتارهای پژوهشی #الهه_معروضی
________________
#اسپندگان #آبسالان #جشن_آبسالان #فرهنگ_ایران
💧🍀 @AdabSar
@AdabSar
هم‌میهنم


هم‌میهنم! ز چیست که همتا نمی‌شویم؟
هم‌باغ و هم‌بهــــار و هم‌آوا نمی‌شویم؟ 

از هر گُرُه، تبار و زبانی به یک چمن 
گل‌های گونه‌گونه‌ی زیبا نمی‌شـویم؟ 

میهن فراخ و گلشن گســــترده دامنش 
ازچشم تنگ ماست، اگر جا نمی‌شویم 

روزی که دست خود بگذاری به دست من 
در گوشــــه‌های تفرقه تنها نمی‌شــــویم 

این پهنه مادر همه‌ی ماست، از چه رو 
هم‌دامنان مهـــــر و مدارا نمی‌شویم؟ 

امروزه گر بزرگیِ ما دشمنی ماست 
ما دوســـتان کودک فردا نمی‌شویم 

هرچه بهار اخش سمن بوده هیچگه 
پاییــــز لاله‌های دگـــرها نمی‌شویم 

ای هـــم‌دیار من، که منم هـــم‌دیار تو 
پس از کجا، چگونه، چرا «ما» نمی‌شویم؟

#بهار_سعیـد
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود

ما را زمانه گر شکند ساز می‌شویم


#صائب_تبریزی
@AdabSar
💫

می‌سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می‌خواهم

ای مرگ، از آن لبان خاموشت
یک بوسه‌ی جاودانه می‌خواهم

#فروغ_فرخزاد
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
👸❤️🙍💔
@AdabSar

بررسی جایگاه زن در سرزمین ایران و عرب در ادبیات داستانی ایران

سیمای دو زن

داستان‌های عاشقانه‌ی "خسرو و شیرین" و "لیلی و مجنون"، هردو سروده‌ی "نظامی گنجوی" سراینده‌ی توانمند ایرانی هستند.

منظومه‌ی "خسرو و شیرین" داستان عاشقانه‌ای است در ایران باستان و یادی است از معشوقه‌ی در جوانی از کف رفته‌ی "نظامی" به نام "آفاق".
به نحوی که در این هشت‌سد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید.

و "لیلی و مجنون" داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.

نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.

نظامی نا‌خوداگاه در "لیلی و مجنون" به ترسیم چهره‌ی زن در دیار عرب و در "خسرو و شیرین" به نمایاندن چهره زن در ایران باستان پرداخته است.

لیلی، پرورده‌ی جامعه‌ای است که دلبستگی را مقدمه‌ی انحراف می‌پندارد که نتیجه‌اش سقوط حتمی است، در جهنم وحشت‌انگیز فحشاست. در این سرزمین پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه علاقه‌ای رد و بدل کنند.

اما در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بی‌آلایش مرد و زن نیست. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است.
دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب می‌نشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می‌تازد و کسی متعرض او نمی‌شود.

اما وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار...
نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم.
گناه دیگرش زیبایی‌ست.
در نظام قبیله‌ای، مرگ و زندگی او در قبضه‌ی استبداد مردان است.
پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر می‌شود، در حصار خانه زندانی‌اش می‌کند و زندان‌بانش، زن فلک‌زده‌ای است به نام مادر که به فرمان شفاعت‌ناپذیر شوهر مجبور است رابطه‌ی دخترش را با جهان خارج قطع کند.
@AdabSar
اما فضای داستان "خسرو و شیرین" متفاوت است.
دنیای شیرین، دنیای بی‌پروایی‌هاست. شیرین، دست‌پرورده‌ی زنی است که به گفته‌ی نظامی: "ز مردان بیشتر دارد سترگی"
شیرین، دختر ورزشکار نشاط‌طلب طبیعت‌دوستی است که بر اسبی زمانه‌گرد بر می‌نشیند و با جماعتی از دختران هم‌سن و سال خود که: "ز برقع نیستشان بر روی بندی" و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی می‌رود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در مورد طبیعی‌ترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.

شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب می‌تازد، به گردش و تفریح می‌پردازد، مذاکره می‌کند، شرط و شروط می‌گذارد و امتیاز می‌گیرد و در همه‌حال پاکدامنی خود را پاس می‌دارد.

و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی. از مکتب خانه‌اش باز می‌گیرند و در خانه زندانی‌اش می‌کنند و به شوهر نادیده‌ی نامطبوعی می‌دهندش، بی‌آنکه اعتراضی بکند.

این تصویری است از موقعیت زن در نظام قبیله‌ای عرب و جایگاه زن در ایران.

بر گرفته از نسک (کتاب) ارزنده‌ی
#سیمای_دو_زن
نوشته‌ی
#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی *
#ادبیات_ایران

پی‌نوشت: علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، نویسنده و اندیشمند ایرانی، در سال ۱۳۷۴ در جریان قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و اندیشمندان، در تهران کشته شد.
@AdabSar
👸💞🎓🐎
1
👸🏻👩🏻‍⚖ @AdabSar

آفرینه(اثر)هایی که در گنج‌خانه(موزه)ها هستند، نمایانگر راستینگی(واقعیت) یک هازمان(جامعه)اند. زمانی که کسی یک آفریده‌ی کهن را در دیرین‌کده(موزه)ای ببیند، یکراست و بی میاندار(واسطه) با برشی از یک فرهنگ و هازمان در گذشته آشنا می‌شود. دیرینکده‌ها ابزار خوبی برای گفت‌وگو، شناخت و آشتی میان فرهنگ‌های گونه‌گون جهان هستند.

برای نمونه در دیرینکده، آفرینه‌ای داریم که در آن پرداخت‌نامه(صورتحساب) سازندگان تخت جمشید سنگ‌تراشی شده است. در آن آفرینه هویداست که یک زن هندازگر(مهندس) و سرپرست یک کارگاه ساختمانی در تخت جمشید بود و به همان اندازه دستمزد دریافت می‌کرد که یک هندازگر مرد و سرپرست کارگاه ساختمانی دیگری در تخت جمشید، دستمزد می‌گرفت. دیگر برای گفتن اینکه زنان در ایران دانش می‌آموختند، کار می‌کردند، دادیک(حقوق) برابر با مردان در کار و هازمان داشتند، نیازی نیست که ما سخن‌سرایی‌ها کنیم. آن آفرینه‌ی کهن، خود سخن می‌گوید. آن آفرینه به اندازه‌ای هنایا(موثر) است که سد(صد)ها نبیگ(کتاب)، سخنرانی و نوشتمان(مقاله) نیست.

در زمان ساسانیان که به نام پادشاهان دانگ زده می‌شد(سکه ضرب می‌شد)، به نام زن دانگ زده شده بود و این نشان می‌دهد که زن به پادشاهی می‌رسید.

آفرینه‌های بجا مانده از گذشته، نمایندگانِ روراستِ زندگی گذشتگان هستند، بِستاوه(انکار) شدنی نیستند و سخن‌بُری(سانسور)، بزرگنمایی و دروغ در آن‌ها راه ندارد. زیرا آن مردمان، هنگام پدیدآوردن آفرینه، نمی‌اندیشیدند که شاید آیندگان از آن بهره‌برداری کنند و آنچه را که بود بازنمایی می‌کردند.


✍🏻✍🏻 برشی از گفت‌وگوی #پریسا_امام_وردی با "محمدرضا کارگر"، سَرمِهانِ دیرینکده‌ها و دارایی‌های فرهنگی و دیروکی کشور (مدیرکل موزه‌ها و اموال فرهنگی و تاریخی کشور).
برگردان شده به پارسی.

#اسپندگان #سپندارمذگان
👩🏻‍🔬👩🏻‍🎨 @AdabSar
🍵🍵 @AdabSar

🍲 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🍲 جشن اسپندی

🍵🍵 "جشن اسپندی"، یکی از نخستین جشن‌های اسپندماه بود که در آن "آش اسپندی" می‌پختند و به نشانه‌ی مهر به زنان، به آنان پیشکش می‌کردند. درباره‌ی اینکه آیا جشن اسپندی با سپندارمذگان یکی بود یا نبود، چندان نمی‌دانیم. نویسندگان، زمان برگزاری آن را یکی از نخستین روزهای اسپند می‌دانند و از اورمزد وز(یکم اسپند) تا سپندارمذروز(اسپندروز یا همان سپندارمذگان) را در گمان‌های خود آورده‌اند. «جلال خالقی مطلق» باور دارد که جشن اسپندی نمودی دیگر از جشن بزرگ اسپندگان است که در روز پنجم این ماه برگزار می‌شد و با گذر زمان در شهرها و روستاهای گوناگون، روز آن جابجا شده است. ولی بسیاری دیگر جشن اسپندی را هم‌زمان با جشن آبسالان در یکم اسپند می‌پندارند.

🍲🍲 در سال‌های نه چندان دور، شب اسپندی را به اسپندیار پیوند می‌دادند و باور داشتند که در این شب، «اسپندیارمذ» رویین‌تن که با اسب سیاه کشته شد، با اسب سپید بازمی‌گردد. اسب سیاه او را به جهان زیرین برده و اسب سپید بازمی‌گرداند. پس با چسباندن سبزه به سردر خانه به پیشوازش رفته و کنار درِ خانه جو می‌ریختند تا اسب اسپندیار بخورد. همچنین دیگی از آش اسپندی را از شب تا بامداد در تنور می‌گذاشتند تا در آن سال تنور خانه گرم بماند و آش اسپندی را می‌خوردند تا سرما نخورند.

🍛🍛 شاید ریشه‌ی این باور به نام واپسین ماه سال که اسپند یا سپندارمذ نام دارد، بازمی‌گردد. در این باور اسپندارمذ با اسب سیاه (نماد شب، سرما و زمستان) به زیر زمین رفت و با اسب سپید (نماد از روز، گرما و بهار) به زمین بازمی‌گردد و زمین کم‌کم گرم و سبز می‌شود. بنیاد این باور، چون زمین نماد باروری و زندگی است. در این روز زنان گرد هم می‌آمدند، جشن می‌گرفتند، آیین‌های زنانه داشتند و آش اسپندی می‌پختند تا شب‌های سرد زمستان را به خوبی سپری کنند.

🍵🍵 در گذشته، مردم گوسگان(جوشقان) شب نخست اسپند را آغاز سال می‌دانستند، جشن باشکوهی می‌گرفتند، بهترین خوراک را می‌پختند، شادی می‌کردند و به یکدیگر شادباش می‌گفتند. در این شب جوانان به بام‌ها رفته و با انداختن دستمالی به درون خانه، اسپندی می‌گرفتند. در این هنگام از سال اگر مردی با زنی نامزد بود یا تازه پیمان زناشویی بسته بود، پیشکشی به نام اسپندی به خانه اروس(عروس) می‌فرستاد و همگی شام را در خانه اروس می‌خوردند. همچنین در این روز افسون می‌خواندند و آن را بر کاغذ چهارگوش می‌نوشتند، مویز و دانه‌ی انار را می‌کوبیدند و باور داشتند با این کار از جانوران و گزندگان آسیبی به آن‌ها نمی‌رسد.

🍲🍲 امروز در برخی شهرستان‌های گوناگون اسپادانا(اصفهان)، یزد، اراک و استان پارس جشن اسپندی پاس داشته شده و در یکی از روزهای یکم، پنجم، نیمه‌ی اسپند یا پنج روز مانده به سال نو، آش جو اسپندی پخته می‌شود.‌ در این شهرها به آش اسپندی آش دانگو(هم‌ریشه با دانگ و دانگی)، دانکو، هفت‌دانه، دونکی، آش دونی، آش ترش، آش گندم و آش جه‌جه نیز می‌گویند. پخت آش برای جشن‌های ایرانی، نمادی از همکاری گروهی است.
در بیدگل "پلوی شب اسفندی" با خورش نخود می‌پزند و در خورش گوشت خروس می‌ریزند. در نیاسر کاشان نیز هلیم می‌پزند.

🍛🍛 در آبادی‌ها برای جشن اسپنده می‌خوانند:
غم مخور دهقان(دهگان) که اسفند(اسپند) در رسید
نان و خاگینه به دلبند در رسید
غم مخور دهقان(دهقان) که اسفند(اسپند) آمده
هفت سین، امشب به کامت آمده!
و
امشب شب اسپنده
زاییدن گوسپنده!

🖼🖼 برای دیدن فرتورهایی از برگزاری جشن اسپندی در شهرهای اراک و استان اسپادانا، به این پیوند بروید:
markazi.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=87929

✍🏻✍🏻 پژوهش و نگارش #پریسا_امام_وردی
________________
📚📚 برگرفته از:
۱- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۲- آش اسفندی و جشن اسفندگان، از تارنمای ایران‌نامه #شاهین_سپنتا
۳- جشن‌ها، آداب و معتقدات زمستان #ابوالقاسم_انجوی_شیرازی
۴- جشن اسفندی نمودی از سپندارمذ #محمد_جعفری (قنواتی)
________________
#فرهنگ_ایران #جشن_اسپندی #اسپندگان
🍵🍵 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻پروتُکُل، Protocol:
گزاره[گزارش نشست‌های ساستاری(سیاسی)]
پیمان‌نامه، پیوندنامه(مقاوله‌نامه)
پیش‌پیمان، پیش‌نوشت
آیین(تشریفات)

🔻پروتکل‌های ارتباطی:
پیمان‌های رسانش

🔻پروتکل الحاقی:
پیمان‌نامه‌ی پیوسته
پیمان بَراَفزوده
پیمان پیوسته


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#پروتکل #Protocol
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

خدا می‌خواست در چشمان من زیباترین باشی
شرابی در نگاهت ریخت تا گیراترین باشی

نمی‌گنجید روح سرکشت در تنگنای تن
دلت را وسعتی بخشید تا دریا‌ترین باشی

تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود
که در شمسی‌ترین منظومه، مولاناترین باشی

مُقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم
تو را آموخت همچون شعله بی پروا‌ترین باشی

خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش
تو را تنها پدید آورد تا تنها‌ترین باشی

خدا وقتی تو را می‌آفرید از جنس لیلاها
گمان هرگز نمی‌بردم که واویلا‌ترین باشی!!

#محمدرضا_ترکـی
@AdabSar
💫

تنها به یک دلیل خودم را نمی‌کُشم

امّا همان دلیل خودش می‌کُشد مرا

#یاسر_قنبرلو
@AdabSar
💫

ما را نبود دلی که کار آید از او
جز ناله که هر دَمی هَزار آید از او

چندان گِریَم که کوچه‌ها گِل گردد
نِی روید و ناله‌های زار آید از او

#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🇮🇷👸🏻 @AdabSar

جشن اسپندگان
روز جشن زمین، روز جشن زن ایرانی
#هما_ارژنگی
هفتم بهمن ۱۳۸۷

جشن اسفندی است و روزی خوش
کهن آیین شاد ایرانی

خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی

سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداری‌ست

سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاری‌ست

می‌ستاییم و پاس می‌داریم
این کهن مام نرمخوی زمین

خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین

به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت

زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت

خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمذ نشان دارد

مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد

زن نیکو به هر سرای که هست
شادی‌افزا و مجلس‌افروز است

آن وفا پیشه‌ی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی‌سوز است

با همه لطف و نازکی‌هایش
بار هستی به شانه‌ها دارد

هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد

خاک و زن در جهان کجرفتار
تکیه‌گاه سپند انسانند

باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند!

#سپندارمذگان #اسپندگان
🇮🇷👸🏻 @AdabSar