Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
بین ما خطیست قرمز، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار، میبینی که تنها نیستی
خیرخواهان توایم ای شیخ، ما را گوش کن
فرصت امروز را دریاب، فردا نیستی!
#حسین_جنتی
@AdabSar
بین ما خطیست قرمز، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار، میبینی که تنها نیستی
خیرخواهان توایم ای شیخ، ما را گوش کن
فرصت امروز را دریاب، فردا نیستی!
#حسین_جنتی
@AdabSar
@AdabSar
گفتا که میبوسم تورا، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بختِ بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخیهای مِی گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوشِ لبم آن را گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو در چشمِ چون آیینهام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بیطاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
#سیمین_بهبهانی
@AdabSar
گفتا که میبوسم تورا، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بختِ بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم
گفتا که تلخیهای مِی گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوشِ لبم آن را گوارا میکنم
گفتا چه میبینی بگو در چشمِ چون آیینهام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم
گفتا که از بیطاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
#سیمین_بهبهانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
✨ @AdabSar ✨
شیرِ کوهِ بذ، #بابک_خرمدین
#هما_ارژنگی ۲۹ دی ۱۳۸۰
این فروغ بیزوال و جاودان من
قبلهگاه و جانپناه نیکم این وطن
این همیشه سبز، این همیشه پاک
این همیشه روشن و بلند و تابناک
این زلال تا همیشه جاری زمان
این طلوع بیغروب و مهر بیکران
این فلات پر شکوه ایمن از گزند
در گذار نیک و بد همیشه سربلند
آشیان دلفروز و خانهی من است
در زمانهای چنین تباه و سرد
مهر او بهین بهانهی من است
زیر آسمان پر فروغ و روشنش
از درون سینهی ستبر سنگها
میجهد به خاک چشمههای نور
وز پس غبار میکشد به دوش خاطرات دور
سد دفینه عشق سد خزانه شور
گوییا هنوز از پس قرون
آن زمان که ماه میدمد به ناز پشت کوهسار
بر ستیغ کوه قلعهگاه بذ میشود عیان
وز پس حصار جلوه میکند روح بابکان
بابک غیور از فراز کوه میرود به تک
در رکاب او شیهه میکشد اسب راهوار
این یل دلیر از نژاد شیر
در سکوت شب میرود به پیش
سر پناه او کوه و آسمان
در بلور ماه موج میزند
نقش گنگی از عهد باستان
میدرد ز هم پردهی زمان
وز پس غبار سالهای دور میشود عیان
کار و انی از خلق خسته جان
دیده ناروا خورده ناسزا
تازیانه از دست تازیان
مانده از ستم زیر بارغم
فقر و احتیاج، جزیه و خراج
میکشد به دوش بار ذمه این خلق ناتوان
تا بپاشد آن بارگاه ظلم تا بسوزد آن خانهی ستم
در خیال من جلوه میکند باز بابکان
شعله میکشد در نگاه او گرم و آتشین خشم بیامان
آن یل دلیر شیر کوه بذ آن طلایهدار
در کنار او سرخجامگان جمله جانسپار
راه بیعبور کوهها بلند قله سرفراز
لرزه افکند کاخ ظلم را گرد یکهتاز
سالهای سال کاخ اهرمن در تب شکست
سالهای سال در هراس و بیم دشمنان پست
سالها نبرد رزم و کار زار
سالها جدال فتح و افتخار
نقشهای گنگ میدود به هم
پنجههای شب نقش دیگری میکشد کنون
میشود عیان نقش مکر و خون
یار نیمهراه حیله و جنون
آنکه میزدی لاف دوستی از برای او
خنجر جفا میکشد کنون در قفای او
آسمان سیاه چهرهها دژم خلق ناامید
میکشد به بند شیر شرزه را روبه پلید
آه روزگار روزگار دون روزگار تار بخت واژگون
بابک دلیر زیر یوغ و بند! ژنده شیر نر بسته در کمند؟
آه از این ستم وای از این فسون
شهسوار یل میرود اسیر تا به سامرا نزد گرگ پیر
فوج دشمنان ترک و تازیان روز و شب همه در کنار او
لیک در قفا قلب ملتی میتپد ز غم سوکوار او
معتصم همان خصم بدنهاد
بارگاه او خانه فساد خود نشسته در انتظار او
پیر و نوجوان، کودک و کلان
گرد دارالعام صف کشیدهاند
بابک غیور با ردای سرخ
بر نشسته بر پیل کوهوار
همچو شیر نر پر دل و جسور
همچو کوه بذ سخت و استوار
جمع تازیان گرد او به صف
نیزهها به دست تیغها به کف
معتصم بر او بانگ میزند
"مرد نا خلف کیستی؟ بگو
نیست پاسخی بهر پرسشش
دیدگان خلق سوی بابکان خیره میشود
آن دلیر گرد میرود به پیش
خورده بر لبش مهری از سکوت
نیش خنجری در نگاه او
بار دیگرش میدهد ندا
آی خیرهسر کر شدی مگر؟ نام خود بگو
بابک و سکوت
یک جهان پیام در سکوت او
زهر نفرتش میچکد ز رو
معتصم ز خشم نعره میکشد
ای بریده کام با من و سکوت؟
آنگه از جنون میکشد غریو
"مرد تیغزن کتف او بزن"
مردک پلید میرود به پیش
میدرد به تن سرخجامهاش
خون روشناش میچکد به خاک
تیره میشود آن نگاه پاک
لیکن از غرور تا نبیند آن
دشمن دنی روی زرد او
میزند به رخ
رنگ لاله از
زخم خون فشان
چهره میکند از گلاب خون
رنگ ارغوان
آنگه از زمین
سوی آسمان خیره میشود
شاد و پر توان بر خدای جان سجده میبرد
"آه کردگار، ای همیشه یار
در ره وطن سهل باشدم
مرگ و افتخار"
باز معتصم میزند نهیب
تیغزن بزن کتف دیگرش
برکَنَش زبان، مُثله کن تنش"
بابک دلیر در زلال خون آورد خروش
واپسین ندا از گلوی او میرسد به گوش
"اینک ای وطن ای همیشه پاک
مرگ را چه باک
بیبها سری خونبهای تو گر فتد به خاک؟"
باز نقشها میدود به هم
سایههای شب میکشد مرا سوی آسمان
تا شکوه عشق تا سرای نور تا ستارگان
بینم آن زمان درسکوت شب
روح خرمش جلوه میکند پشت کوهسار
بانگ مبهمی میرسد به گوش از پس حصار
"بابک دلیر خرمی تو راست ای بهینتبار
کی فتد به خاک آن درخت سبز
آنکه زاده شد از برای عشق
کی شود فنا آن که شد فدا
در ره وطن بهر افتخار؟
✨ @AdabSar ✨
شیرِ کوهِ بذ، #بابک_خرمدین
#هما_ارژنگی ۲۹ دی ۱۳۸۰
این فروغ بیزوال و جاودان من
قبلهگاه و جانپناه نیکم این وطن
این همیشه سبز، این همیشه پاک
این همیشه روشن و بلند و تابناک
این زلال تا همیشه جاری زمان
این طلوع بیغروب و مهر بیکران
این فلات پر شکوه ایمن از گزند
در گذار نیک و بد همیشه سربلند
آشیان دلفروز و خانهی من است
در زمانهای چنین تباه و سرد
مهر او بهین بهانهی من است
زیر آسمان پر فروغ و روشنش
از درون سینهی ستبر سنگها
میجهد به خاک چشمههای نور
وز پس غبار میکشد به دوش خاطرات دور
سد دفینه عشق سد خزانه شور
گوییا هنوز از پس قرون
آن زمان که ماه میدمد به ناز پشت کوهسار
بر ستیغ کوه قلعهگاه بذ میشود عیان
وز پس حصار جلوه میکند روح بابکان
بابک غیور از فراز کوه میرود به تک
در رکاب او شیهه میکشد اسب راهوار
این یل دلیر از نژاد شیر
در سکوت شب میرود به پیش
سر پناه او کوه و آسمان
در بلور ماه موج میزند
نقش گنگی از عهد باستان
میدرد ز هم پردهی زمان
وز پس غبار سالهای دور میشود عیان
کار و انی از خلق خسته جان
دیده ناروا خورده ناسزا
تازیانه از دست تازیان
مانده از ستم زیر بارغم
فقر و احتیاج، جزیه و خراج
میکشد به دوش بار ذمه این خلق ناتوان
تا بپاشد آن بارگاه ظلم تا بسوزد آن خانهی ستم
در خیال من جلوه میکند باز بابکان
شعله میکشد در نگاه او گرم و آتشین خشم بیامان
آن یل دلیر شیر کوه بذ آن طلایهدار
در کنار او سرخجامگان جمله جانسپار
راه بیعبور کوهها بلند قله سرفراز
لرزه افکند کاخ ظلم را گرد یکهتاز
سالهای سال کاخ اهرمن در تب شکست
سالهای سال در هراس و بیم دشمنان پست
سالها نبرد رزم و کار زار
سالها جدال فتح و افتخار
نقشهای گنگ میدود به هم
پنجههای شب نقش دیگری میکشد کنون
میشود عیان نقش مکر و خون
یار نیمهراه حیله و جنون
آنکه میزدی لاف دوستی از برای او
خنجر جفا میکشد کنون در قفای او
آسمان سیاه چهرهها دژم خلق ناامید
میکشد به بند شیر شرزه را روبه پلید
آه روزگار روزگار دون روزگار تار بخت واژگون
بابک دلیر زیر یوغ و بند! ژنده شیر نر بسته در کمند؟
آه از این ستم وای از این فسون
شهسوار یل میرود اسیر تا به سامرا نزد گرگ پیر
فوج دشمنان ترک و تازیان روز و شب همه در کنار او
لیک در قفا قلب ملتی میتپد ز غم سوکوار او
معتصم همان خصم بدنهاد
بارگاه او خانه فساد خود نشسته در انتظار او
پیر و نوجوان، کودک و کلان
گرد دارالعام صف کشیدهاند
بابک غیور با ردای سرخ
بر نشسته بر پیل کوهوار
همچو شیر نر پر دل و جسور
همچو کوه بذ سخت و استوار
جمع تازیان گرد او به صف
نیزهها به دست تیغها به کف
معتصم بر او بانگ میزند
"مرد نا خلف کیستی؟ بگو
نیست پاسخی بهر پرسشش
دیدگان خلق سوی بابکان خیره میشود
آن دلیر گرد میرود به پیش
خورده بر لبش مهری از سکوت
نیش خنجری در نگاه او
بار دیگرش میدهد ندا
آی خیرهسر کر شدی مگر؟ نام خود بگو
بابک و سکوت
یک جهان پیام در سکوت او
زهر نفرتش میچکد ز رو
معتصم ز خشم نعره میکشد
ای بریده کام با من و سکوت؟
آنگه از جنون میکشد غریو
"مرد تیغزن کتف او بزن"
مردک پلید میرود به پیش
میدرد به تن سرخجامهاش
خون روشناش میچکد به خاک
تیره میشود آن نگاه پاک
لیکن از غرور تا نبیند آن
دشمن دنی روی زرد او
میزند به رخ
رنگ لاله از
زخم خون فشان
چهره میکند از گلاب خون
رنگ ارغوان
آنگه از زمین
سوی آسمان خیره میشود
شاد و پر توان بر خدای جان سجده میبرد
"آه کردگار، ای همیشه یار
در ره وطن سهل باشدم
مرگ و افتخار"
باز معتصم میزند نهیب
تیغزن بزن کتف دیگرش
برکَنَش زبان، مُثله کن تنش"
بابک دلیر در زلال خون آورد خروش
واپسین ندا از گلوی او میرسد به گوش
"اینک ای وطن ای همیشه پاک
مرگ را چه باک
بیبها سری خونبهای تو گر فتد به خاک؟"
باز نقشها میدود به هم
سایههای شب میکشد مرا سوی آسمان
تا شکوه عشق تا سرای نور تا ستارگان
بینم آن زمان درسکوت شب
روح خرمش جلوه میکند پشت کوهسار
بانگ مبهمی میرسد به گوش از پس حصار
"بابک دلیر خرمی تو راست ای بهینتبار
کی فتد به خاک آن درخت سبز
آنکه زاده شد از برای عشق
کی شود فنا آن که شد فدا
در ره وطن بهر افتخار؟
✨ @AdabSar ✨
🇮🇷👩🏻 @AdabSar
☀️ بانو خرمدین، همسر #بابک_خرمدین (به گمان ۷۹۵ تا ۸۳۸ ترسایی)، از زنان جنگاور ایران و کمانداری چیرهدست بود که در جنبش خرمدینان یا سرخجامگان پابهپای بابک رویاروی فرمانروایی تازیان در ایران ایستاد و در نبردهایی که به فرماندهی همسرش رخ میداد جنگید.
☀️ بانو از کودکی با تیر و کمان آشنا بود. او همراهِ بابک ۲۳ سال با تازیان جنگیدند و در هیچیک از نبردهایشان شکست نخوردند.
☀️ با پیمانشکنی(خیانت) افشین، بانو همراهِ بابک دستگیر شد ولی دربارهی سرنوشت بانو دو دیدگاه را گفتهاند. گروهی میگویند بانو همراه با بابک کشته شد. گروهی دیگر میگویند بانو آزاد شد ولی او را وادار کردند که به دیدن مرگ دلخراش همسرش بنشیند.
☀️ داستان مهر بانو و بابک در افسانههای آذربادگان(آذربایجان) به نام داستان بهرام و گلاندام شناخته شده است.
🇮🇷👩🏻 @AdabSar
☀️ بانو خرمدین، همسر #بابک_خرمدین (به گمان ۷۹۵ تا ۸۳۸ ترسایی)، از زنان جنگاور ایران و کمانداری چیرهدست بود که در جنبش خرمدینان یا سرخجامگان پابهپای بابک رویاروی فرمانروایی تازیان در ایران ایستاد و در نبردهایی که به فرماندهی همسرش رخ میداد جنگید.
☀️ بانو از کودکی با تیر و کمان آشنا بود. او همراهِ بابک ۲۳ سال با تازیان جنگیدند و در هیچیک از نبردهایشان شکست نخوردند.
☀️ با پیمانشکنی(خیانت) افشین، بانو همراهِ بابک دستگیر شد ولی دربارهی سرنوشت بانو دو دیدگاه را گفتهاند. گروهی میگویند بانو همراه با بابک کشته شد. گروهی دیگر میگویند بانو آزاد شد ولی او را وادار کردند که به دیدن مرگ دلخراش همسرش بنشیند.
☀️ داستان مهر بانو و بابک در افسانههای آذربادگان(آذربایجان) به نام داستان بهرام و گلاندام شناخته شده است.
🇮🇷👩🏻 @AdabSar
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
#روزشمار نیاکان(۱۴ - ۱۷ یا ۲۱دی)
☀️🇮🇷 بابک خرمدین: «یک روز که زنده باشی و سالار، بهتر از آن است که چهل سال زنده باشی و بندهای زبون.»
☀️🇮🇷 ۱۱۸۱ سال پیش اَبَردلاور ایران زندهیاد "بابک خرمدین" با بریدن تکتکِ دستها و پاها و دیگر اندامش به دستور معتصم(خلیفه عباسی) کشته شد. آنچه از پیکرش ماند در بیرون شهر سامرا به دار آویختند و زمان بسیاری همانجا ماند و نامش برای همیشه به فرنام(عنوان) یکی از بزرگترین جانسپاران میهن جاویدان شد. گفته میشود سپس سر او را در خراسان گرداندند.
☀️🇮🇷 بابک رهبر جنبش سرخجامگان یا خرمدینان بود و از آذربادگان برخاست. ولی جنبش او بسیار فراگیر شد و جنگاوران بسیاری از خراسان، گرگان، ری، اسپادانا(اصفهان)، هگمتانه(همدان)، آذربادگان(آذربایجان) و دیگر شهرها به او پیوستند.
بابک با دلاوری و توانمندیاش چنان هراسی در دل فرمانروایان تازی انداخته بود که دستگیری او برایشان آرزو و افسانهای دستنیافتنی بود. او بیش از دو دهه در برابر تازش تازیان ایستادگی کرد و سرانجام به شوند(دلیل) پیمانشکنی افشینِ دشمنیار(خائن) دستگیر شد.
☀️🇮🇷 جنبش خرمدینان یا سرخجامگان تا دههها پس از مرگ بابک زنده و کوشا بود. یک سال پس از بابک «مازیار» فرمانروای میهنپرست تبرستانی با دشمنیاری برادرش کوهیار در همانجا که بابک را دار زده بودند به دار آویخته شد.
☀️🇮🇷 سخن درباره دلاوری بابک خرمدین بسیار است ولی سرآمد همهی آنها این است که پس از بریدن یک دستش به دستور دژخیم، با دست دیگر چهرهی خود را خونین کرد تا مبادا دشمن روی زردشدهی یک ایرانی را ببیند و پس از زدن پاهایش خود را به پشت انداخت تا پیش پای خلیفه تازیان نیفتد.
☀️🇮🇷 واپسین سخن بابکِ سرفراز "پاینده باد ایران" بود.
یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.
✍🏻 پینوشت:
زادروز نمادین #بابک_خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار میشود. دربارهی سال زادهشدن او آگاهی درستی در دست نیست ولی میدانیم که در سال ۸۳۸ ترسایی(میلادی) جان باخت.
نوشیروان کیهانیزاده مرگ وی را در روز ۱۴ دی، سعید نفیسی ۱۷ دی و در نوشتههای جسته و گریختهای ۲۱ دی میدانند.
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
#روزشمار نیاکان(۱۴ - ۱۷ یا ۲۱دی)
☀️🇮🇷 بابک خرمدین: «یک روز که زنده باشی و سالار، بهتر از آن است که چهل سال زنده باشی و بندهای زبون.»
☀️🇮🇷 ۱۱۸۱ سال پیش اَبَردلاور ایران زندهیاد "بابک خرمدین" با بریدن تکتکِ دستها و پاها و دیگر اندامش به دستور معتصم(خلیفه عباسی) کشته شد. آنچه از پیکرش ماند در بیرون شهر سامرا به دار آویختند و زمان بسیاری همانجا ماند و نامش برای همیشه به فرنام(عنوان) یکی از بزرگترین جانسپاران میهن جاویدان شد. گفته میشود سپس سر او را در خراسان گرداندند.
☀️🇮🇷 بابک رهبر جنبش سرخجامگان یا خرمدینان بود و از آذربادگان برخاست. ولی جنبش او بسیار فراگیر شد و جنگاوران بسیاری از خراسان، گرگان، ری، اسپادانا(اصفهان)، هگمتانه(همدان)، آذربادگان(آذربایجان) و دیگر شهرها به او پیوستند.
بابک با دلاوری و توانمندیاش چنان هراسی در دل فرمانروایان تازی انداخته بود که دستگیری او برایشان آرزو و افسانهای دستنیافتنی بود. او بیش از دو دهه در برابر تازش تازیان ایستادگی کرد و سرانجام به شوند(دلیل) پیمانشکنی افشینِ دشمنیار(خائن) دستگیر شد.
☀️🇮🇷 جنبش خرمدینان یا سرخجامگان تا دههها پس از مرگ بابک زنده و کوشا بود. یک سال پس از بابک «مازیار» فرمانروای میهنپرست تبرستانی با دشمنیاری برادرش کوهیار در همانجا که بابک را دار زده بودند به دار آویخته شد.
☀️🇮🇷 سخن درباره دلاوری بابک خرمدین بسیار است ولی سرآمد همهی آنها این است که پس از بریدن یک دستش به دستور دژخیم، با دست دیگر چهرهی خود را خونین کرد تا مبادا دشمن روی زردشدهی یک ایرانی را ببیند و پس از زدن پاهایش خود را به پشت انداخت تا پیش پای خلیفه تازیان نیفتد.
☀️🇮🇷 واپسین سخن بابکِ سرفراز "پاینده باد ایران" بود.
یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.
✍🏻 پینوشت:
زادروز نمادین #بابک_خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار میشود. دربارهی سال زادهشدن او آگاهی درستی در دست نیست ولی میدانیم که در سال ۸۳۸ ترسایی(میلادی) جان باخت.
نوشیروان کیهانیزاده مرگ وی را در روز ۱۴ دی، سعید نفیسی ۱۷ دی و در نوشتههای جسته و گریختهای ۲۱ دی میدانند.
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
👍1
@AdabSar
هرجا سخن از جلوهی آن ماه پری بود
كارِ منِ سودازده دیوانهگری بود
پرواز به مرغانِ چمن خوش كه در این دام
فریادِ من از حسرتِ بیبالوپری بود
گر اینهمه وارسته و آزاد نبودم
چون سرو چرا بهرهی من بیثمری بود
روزی كه ز عشق تو شدم بیخبر از خویش
دیدم كه خبرها همه از بیخبری بود
بی تابشِ مِهر رُخت ای ماهِ دلافروز
یاقوتصفت قسمت ما خونجگری بود
دردا كه پرستاریِ بیمارِ غمِ عشق
شبها همه در عهدهی آهِ سحری بود
#فرخی_یزدی
@AdabSar
هرجا سخن از جلوهی آن ماه پری بود
كارِ منِ سودازده دیوانهگری بود
پرواز به مرغانِ چمن خوش كه در این دام
فریادِ من از حسرتِ بیبالوپری بود
گر اینهمه وارسته و آزاد نبودم
چون سرو چرا بهرهی من بیثمری بود
روزی كه ز عشق تو شدم بیخبر از خویش
دیدم كه خبرها همه از بیخبری بود
بی تابشِ مِهر رُخت ای ماهِ دلافروز
یاقوتصفت قسمت ما خونجگری بود
دردا كه پرستاریِ بیمارِ غمِ عشق
شبها همه در عهدهی آهِ سحری بود
#فرخی_یزدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
yon.ir/AdabSar004
به حرفت گوش نمیکنم، میخواهی چه کنی؟
من یاغیام، میخواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ میدانست
پرواز آموختنیست
و پرنده
مسافری در کوچ دستهجمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود میدهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشینها بالاتر از خط افق چشمانم راه میروند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر میشود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه میرود؟
چگونه برای کسی بال میزند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سالهاست آموختهام!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
به حرفت گوش نمیکنم، میخواهی چه کنی؟
من یاغیام، میخواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ میدانست
پرواز آموختنیست
و پرنده
مسافری در کوچ دستهجمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود میدهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشینها بالاتر از خط افق چشمانم راه میروند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر میشود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه میرود؟
چگونه برای کسی بال میزند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سالهاست آموختهام!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که مرد عشق نِئی، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
میخواهمت چو روز نخستین ولی چهسود
#فریدون_مشیری
@AdabSar
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که مرد عشق نِئی، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
میخواهمت چو روز نخستین ولی چهسود
#فریدون_مشیری
@AdabSar
ز خون رنگین کنم رخسار ز پیش چشم نامردان
که فرزند ارسباران به زردی جان نخواهد داد
شرافتمند خواهم مُرد، ننگینم نمیبینید
پلنگ دشت آزادی شرف آسان نخواهد داد!
بزرگ باد یادِ شیرمرد ایرانی #بابک_خرمدین
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
که فرزند ارسباران به زردی جان نخواهد داد
شرافتمند خواهم مُرد، ننگینم نمیبینید
پلنگ دشت آزادی شرف آسان نخواهد داد!
بزرگ باد یادِ شیرمرد ایرانی #بابک_خرمدین
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
🍇🍷 @AdabSar 🍎
🥗 آشنایی با جشنهای ایرانی
🥗 جشن سیرسور یا سیرشور
💃💃 شادی، جشن و پایکوبی، شیوهی زندگی ایرانیان باستان بود و اندوه، گریستن و پریشانی ناپسند شمرده میشد. گفته میشود ایرانیان باستان دستکم ۶۵روز از سال جشنهای همگانی داشتند. هرچند که پژوهشهای دیگری به بیش از ۶۵ جشن باور دارند.
🍲🍲 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن "سیرسور" یا "سیرشور" برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که گریه و اندوه به آن راه نداشت.
🍶🍶 جشن "سیرسور" در "گوشروز"، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: "در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[🍷🍇] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند."
👑👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان "جمشید" مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗🍗 شگفت آنکه در میان ایرانیان و بهویژه در این روز خوردن چربی ناپسند شمرده میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها دارد. زیرا امروز سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
🍏🍏 امروز انجمن خوراک ایران میکوشد به پاس این رفتار هوشمندانهی ایرانیان روز چهاردهم دی را "روز میهنی خوراک"(روز ملی تغذیه) بنامد. در چند سال گذشته در این روز برنامههایی برای بهبود خوراک و تندرستی برگزار شده است.
📖📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن "سیرسور" فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
________________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎🍎 @AdabSar 🍏
🥗 آشنایی با جشنهای ایرانی
🥗 جشن سیرسور یا سیرشور
💃💃 شادی، جشن و پایکوبی، شیوهی زندگی ایرانیان باستان بود و اندوه، گریستن و پریشانی ناپسند شمرده میشد. گفته میشود ایرانیان باستان دستکم ۶۵روز از سال جشنهای همگانی داشتند. هرچند که پژوهشهای دیگری به بیش از ۶۵ جشن باور دارند.
🍲🍲 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن "سیرسور" یا "سیرشور" برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که گریه و اندوه به آن راه نداشت.
🍶🍶 جشن "سیرسور" در "گوشروز"، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: "در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[🍷🍇] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند."
👑👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان "جمشید" مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗🍗 شگفت آنکه در میان ایرانیان و بهویژه در این روز خوردن چربی ناپسند شمرده میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها دارد. زیرا امروز سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
🍏🍏 امروز انجمن خوراک ایران میکوشد به پاس این رفتار هوشمندانهی ایرانیان روز چهاردهم دی را "روز میهنی خوراک"(روز ملی تغذیه) بنامد. در چند سال گذشته در این روز برنامههایی برای بهبود خوراک و تندرستی برگزار شده است.
📖📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن "سیرسور" فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
________________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎🍎 @AdabSar 🍏
❤1👍1
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حِفاظ= نگاهداری، نگاهداشتن، بازداشتن از کار ناروا، زنهارداری، پردهداری، پرهیز، خودداری، پرده، پوشش، دیوار، جانبوز(جانپناه، پناهگاه)، پناه، پناهگاه، پاساد، سپر، پیمانداری(=وفا به عهد)
🔻حُفْاظ= نگهدارندگان، پاسَندگان
🔻حفاظت= نم، نگاهبانی، نگهداری، پاسبانی، پاسادی
🔻حفاظ گوش= گوشتاب
🔻حَفَظَه= نگهبانان، فرشتگان نگهبان
🔻حفیظ= نگهبان، نگاهدار، زنهاردار
🔻محفظه= اشکاف، گنجه، دولاب، پوشش، نگهدان
🔻محفظه ریشه= کلاهک
🔻محفوظ= نگرش، گوشیده، نگاهداشته، نگهداشته، نگهداریشده، پاسداشته، پاساده، در پناه، در زینهار، بر کرده، از بر
✍نمونه:
🔺جمعیت حفاظت از محیط زیست=
انجمن نگهبانی از زیستگاه
انجمن زیستبان
🔺شاپور از پدر خود مملکتی را به ارث برد که در آن تشکیلات پارتی محفوظ مانده بود=
شاپور از پدر خود کشوری را به ریگ برد که در آن سازمانهای پارتی دستنخورده مانده بود
🔺از زبان خود حفاظت کنیم=
از زبان خود نگاهبانی کنیم
زبان خود را پاس بداریم
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#حفاظ #حفاظت #حفظه #حفیظ #محفظه #محفوظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حِفاظ= نگاهداری، نگاهداشتن، بازداشتن از کار ناروا، زنهارداری، پردهداری، پرهیز، خودداری، پرده، پوشش، دیوار، جانبوز(جانپناه، پناهگاه)، پناه، پناهگاه، پاساد، سپر، پیمانداری(=وفا به عهد)
🔻حُفْاظ= نگهدارندگان، پاسَندگان
🔻حفاظت= نم، نگاهبانی، نگهداری، پاسبانی، پاسادی
🔻حفاظ گوش= گوشتاب
🔻حَفَظَه= نگهبانان، فرشتگان نگهبان
🔻حفیظ= نگهبان، نگاهدار، زنهاردار
🔻محفظه= اشکاف، گنجه، دولاب، پوشش، نگهدان
🔻محفظه ریشه= کلاهک
🔻محفوظ= نگرش، گوشیده، نگاهداشته، نگهداشته، نگهداریشده، پاسداشته، پاساده، در پناه، در زینهار، بر کرده، از بر
✍نمونه:
🔺جمعیت حفاظت از محیط زیست=
انجمن نگهبانی از زیستگاه
انجمن زیستبان
🔺شاپور از پدر خود مملکتی را به ارث برد که در آن تشکیلات پارتی محفوظ مانده بود=
شاپور از پدر خود کشوری را به ریگ برد که در آن سازمانهای پارتی دستنخورده مانده بود
🔺از زبان خود حفاظت کنیم=
از زبان خود نگاهبانی کنیم
زبان خود را پاس بداریم
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#حفاظ #حفاظت #حفظه #حفیظ #محفظه #محفوظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
🌼☘️🌺🌸🌼☘️🌺🌸🌼☘️🌺🌸🌼
ز دانا بپرسید پس دادگر
که:«فرهنگ بهتر بود یا گهر؟»
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که:«فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخنگفتن آسان بود
گهر بیهنر زار وخوار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست»
و در این هفته:
مدار ایچ اندیشهی بد به دل
همه شادی آرای و غم بَرگُسل
#فردوسی
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌼☘️🌺☘️🌼🌸🌼☘️🌺☘️🌼🌸
ز دانا بپرسید پس دادگر
که:«فرهنگ بهتر بود یا گهر؟»
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که:«فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخنگفتن آسان بود
گهر بیهنر زار وخوار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست»
و در این هفته:
مدار ایچ اندیشهی بد به دل
همه شادی آرای و غم بَرگُسل
#فردوسی
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌼☘️🌺☘️🌼🌸🌼☘️🌺☘️🌼🌸
🙏1
Forwarded from ادبسار
💫
مخند ای نوجوان زنهار بر موی سپید من
که این برف پریشان بر سر هر بام میبارد
#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
مخند ای نوجوان زنهار بر موی سپید من
که این برف پریشان بر سر هر بام میبارد
#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
یکدوسهچار... میشمارم خود را
من دست کسی نمیسپارم خود را
گفتی که مرا دوست نداری.... باشد
من جای تو نیز دوست دارم خود را
#امید_قطبی_زاده
@AdabSar
یکدوسهچار... میشمارم خود را
من دست کسی نمیسپارم خود را
گفتی که مرا دوست نداری.... باشد
من جای تو نیز دوست دارم خود را
#امید_قطبی_زاده
@AdabSar
❄️🌨 @AdabSar ❄️
🌨 آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن تیبکان یا دیگان دوم
☃️☃️ پانزدهم هر ماه در ایران باستان "دی به مهر" نامیده میشد و این روز در ماه دی، روز جشن تیبکان یا دیگان دوم بود. دی ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن "دیگان" بودند.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️⚱️ در روز "دی به مهر" ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. گاهی هم پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده:
مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بود و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#دیگان #جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی
goo.gl/fqURZU
______________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
❄️🌨 @AdabSar ❄️
🌨 آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن تیبکان یا دیگان دوم
☃️☃️ پانزدهم هر ماه در ایران باستان "دی به مهر" نامیده میشد و این روز در ماه دی، روز جشن تیبکان یا دیگان دوم بود. دی ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن "دیگان" بودند.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️⚱️ در روز "دی به مهر" ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. گاهی هم پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده:
مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بود و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#دیگان #جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی
goo.gl/fqURZU
______________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
❄️🌨 @AdabSar ❄️
🙏1
@AdabSar
چه گویمت که تو خود باخبر ز حالِ منی
چو جان نهانشده در جسم پُر ملالِ منی
چنین که میگذری تلخ بر من از سرِ قهر
گمان برم که غمانگیز ماه و سالِ منی
خموش و گوشهنشینم، مگر نگاه تواَم
لطیف و دور گریزی، مگر خیالِ منی
ز چند و چون شب دوریات چه میپرسم
سیاهچشمی و خود پاسخ سؤال منی
چو آرزو به دلم خفتهای همیشه و حیف
که آرزوی فریبندهی محال منی
هوای سرکشیای طبعِ من مکن که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکستهبال منی
ازین غمی که چنین سینهسوزِ سیمین است
چه گویمت که تو خود باخبر ز حال منی
#سیمین_بهبهانی
@AdabSar
چه گویمت که تو خود باخبر ز حالِ منی
چو جان نهانشده در جسم پُر ملالِ منی
چنین که میگذری تلخ بر من از سرِ قهر
گمان برم که غمانگیز ماه و سالِ منی
خموش و گوشهنشینم، مگر نگاه تواَم
لطیف و دور گریزی، مگر خیالِ منی
ز چند و چون شب دوریات چه میپرسم
سیاهچشمی و خود پاسخ سؤال منی
چو آرزو به دلم خفتهای همیشه و حیف
که آرزوی فریبندهی محال منی
هوای سرکشیای طبعِ من مکن که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکستهبال منی
ازین غمی که چنین سینهسوزِ سیمین است
چه گویمت که تو خود باخبر ز حال منی
#سیمین_بهبهانی
@AdabSar