#پیشداوریهای_روشنگری
همین استفاده از عنوان #بت برای مشخص کردنِ پیشداوریها نشان میدهد که روشنگران خود در آغاز اسیر برخی پیشداوریهای دارای خاستگاه دینی بوده، به دین حقیقی میاندیشیدند، میان آن با خرافه مرز قاطعی میکشیدند و حقیقت را همچون خدای کوه طور و پیشداوریهای خطاآور را همچون گوسالهی سامری میپنداشتند. گروهی از روشنگران در آغاز به یک الهیات استدلالی گرایش داشتند و در یک مذهب عقل، که آن را در برابر مذهب نقل و سنت میگذاشتند، مذهب حقیقی را متجلی میدیدند. کانت یک هدف خویش را از نوشتن کتاب «سنجش خرد ناب» این اعلام کرده بود که حد و مرز علم را مشخص کند تا جا برای ایمان باز شود. او این سخن را از سر ملاحظهکاری ننوشته و واقعا به آن اعتقاد داشته است. کتاب کانت کمکی به دینداران نکرد. یک نتیجهی مستقیم کار او پایان کار هر گونه الهیات استدلالی بود.
کانت الهیات را آنگونه فرو افکند، که انقلاب فرانسه رژیم کهنهی سلطنتی را سرنگون کرده بود. #هاینریش_هاینه، شاعر نامدار آلمانی، در نوشتهای با عنوان «دربارهی تاریخ دین و فلسفه در آلمان» کار کانت را با کار روبسپیر مقایسه میکند. او کار کانت را کارستان و انقلاب کانتی در فلسفه را به ریشهزنندهتر از انقلابیگری ژاکوبنیستی میداند.
همین استفاده از عنوان #بت برای مشخص کردنِ پیشداوریها نشان میدهد که روشنگران خود در آغاز اسیر برخی پیشداوریهای دارای خاستگاه دینی بوده، به دین حقیقی میاندیشیدند، میان آن با خرافه مرز قاطعی میکشیدند و حقیقت را همچون خدای کوه طور و پیشداوریهای خطاآور را همچون گوسالهی سامری میپنداشتند. گروهی از روشنگران در آغاز به یک الهیات استدلالی گرایش داشتند و در یک مذهب عقل، که آن را در برابر مذهب نقل و سنت میگذاشتند، مذهب حقیقی را متجلی میدیدند. کانت یک هدف خویش را از نوشتن کتاب «سنجش خرد ناب» این اعلام کرده بود که حد و مرز علم را مشخص کند تا جا برای ایمان باز شود. او این سخن را از سر ملاحظهکاری ننوشته و واقعا به آن اعتقاد داشته است. کتاب کانت کمکی به دینداران نکرد. یک نتیجهی مستقیم کار او پایان کار هر گونه الهیات استدلالی بود.
کانت الهیات را آنگونه فرو افکند، که انقلاب فرانسه رژیم کهنهی سلطنتی را سرنگون کرده بود. #هاینریش_هاینه، شاعر نامدار آلمانی، در نوشتهای با عنوان «دربارهی تاریخ دین و فلسفه در آلمان» کار کانت را با کار روبسپیر مقایسه میکند. او کار کانت را کارستان و انقلاب کانتی در فلسفه را به ریشهزنندهتر از انقلابیگری ژاکوبنیستی میداند.
#نقد_اسطورهی_طبیعت_حقیقی
نگاه مذهبی به حقیقت در این پیشداوری کهن ریشه داشت که انسان بایستی به طبیعت حقیقی خود بازگردد تا بتواند به حقیقت دست یابد. اکثر روشنگران نخست به چیزی چون طبیعت حقیقی انسانی اعتقاد داشتند، طبیعتی که غیر جسمانی پنداشته میشد. از این اعتقاد به تدریج انتقاد شد. از نیمهی دوم #قرن_هجدهم انسانشناسیای شکل گرفت که در صدد ادراک کل #طبیعت بشری بود. قلمرو حس و جسم و ماده به تدریج ارج خود را یافتند. روشنگری گام به گام بر دوگانهپنداریِ خود چیره شد.
نگاه مذهبی به حقیقت در این پیشداوری کهن ریشه داشت که انسان بایستی به طبیعت حقیقی خود بازگردد تا بتواند به حقیقت دست یابد. اکثر روشنگران نخست به چیزی چون طبیعت حقیقی انسانی اعتقاد داشتند، طبیعتی که غیر جسمانی پنداشته میشد. از این اعتقاد به تدریج انتقاد شد. از نیمهی دوم #قرن_هجدهم انسانشناسیای شکل گرفت که در صدد ادراک کل #طبیعت بشری بود. قلمرو حس و جسم و ماده به تدریج ارج خود را یافتند. روشنگری گام به گام بر دوگانهپنداریِ خود چیره شد.
#امتیاز_روشنگری
موضوعی که بدان اشاره شد، نمونهی است بیانگر این که روشنگری، درست است که منتقد پیشداوریها بوده، اما خود نیز از یک نقطهی صفر بیپیشداوری آغاز نکرده است. هر چه تاریخی است و در تاریخ است، فاقد نقطهی صفر آغاز است، یعنی با پیشداوری شروع میشود.
امتیاز روشنگری در اندیشهی دلیر آن برای ادراک این واقعیت و توانایی نگرش انتقادی به خود است.
روشنگری آن تلاش تاریخیای است که حاصل آن روشننگری افراد به خود، به اطرافیان، به جامعه و به جهان است. روشننگر میپرسد: چرا چنین است؟ او به پاسخهایی از نوع "همواره چنین بوده است"، "مقدر است که چنین باشد"، "این خواست خداست"، "در کتاب چنین آمده است" و "فطرت ما ایجاب میکند" خرسند نمیشود.
🔚 پایان...
📎 #روشنگری #عصر_روشنگری #قرن_هجدهم #کانت #نقد #پرسیدن #اندیشیدن #انتقاد #انقلاب #فرهنگ #فکر #گالیله #دکارت #مونتنی #هاینریش_هاینه #فرانسیس_بیکن #محمد_زکریای_رازی #پریکلس #دین #خرافه #خردستیزی #نابالغی_فکری #انسان #جامعه #طبیعت
🗂 @AntiReligionArchives
موضوعی که بدان اشاره شد، نمونهی است بیانگر این که روشنگری، درست است که منتقد پیشداوریها بوده، اما خود نیز از یک نقطهی صفر بیپیشداوری آغاز نکرده است. هر چه تاریخی است و در تاریخ است، فاقد نقطهی صفر آغاز است، یعنی با پیشداوری شروع میشود.
امتیاز روشنگری در اندیشهی دلیر آن برای ادراک این واقعیت و توانایی نگرش انتقادی به خود است.
روشنگری آن تلاش تاریخیای است که حاصل آن روشننگری افراد به خود، به اطرافیان، به جامعه و به جهان است. روشننگر میپرسد: چرا چنین است؟ او به پاسخهایی از نوع "همواره چنین بوده است"، "مقدر است که چنین باشد"، "این خواست خداست"، "در کتاب چنین آمده است" و "فطرت ما ایجاب میکند" خرسند نمیشود.
🔚 پایان...
📎 #روشنگری #عصر_روشنگری #قرن_هجدهم #کانت #نقد #پرسیدن #اندیشیدن #انتقاد #انقلاب #فرهنگ #فکر #گالیله #دکارت #مونتنی #هاینریش_هاینه #فرانسیس_بیکن #محمد_زکریای_رازی #پریکلس #دین #خرافه #خردستیزی #نابالغی_فکری #انسان #جامعه #طبیعت
🗂 @AntiReligionArchives
📚 مقاله شماره: #چهل
📝 عنوان: روانشناسی تودهها از گوستاو لوبون تا فروید
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/531
📝 عنوان: روانشناسی تودهها از گوستاو لوبون تا فروید
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/531
#زیگومند_فروید طرح «روانشناسی تودهها»ی خویش را که جزء جداناپذیر «روانشناسی اجتماعی تحلیلی» اوست در پی خوانش انتقادی کتاب روانشناسی تودهها اثر پزشک، انسانشناس، جامعهشناس، و روانشناس فرانسوی #گوستاو_لوبون ارائه میدهد. او ضمن ستودن برخی نظرات لوبون دیدگاه تودهشناسانۀ کلی او را سستمحتوی و نیز دنباله و تکرار دیدگاه پیشینیان وی بهشمار میآورد.
در این نوشتار، نخست فشردهای از نظریات لوبون را میآوریم، سپس نگاهی میاندازیم به محتوای رسالۀ فروید، مفاهیم ابتکاری مندرج در آن، و همچنین تفاوت این مفاهیم با مفاهیم مورد نظر لوبون.
در این نوشتار، نخست فشردهای از نظریات لوبون را میآوریم، سپس نگاهی میاندازیم به محتوای رسالۀ فروید، مفاهیم ابتکاری مندرج در آن، و همچنین تفاوت این مفاهیم با مفاهیم مورد نظر لوبون.
۱. گوستاو لوبون و روانشناسی تودهها
روانشناسی تودها دربرگیرندۀ سه «دفتر» و سیزده فرگرد است. لوبون در این اثر بهشیوۀ خاص خود هم ویژگیها و کارکردهای روانشناختی توده را برمیشمرد، و هم تصویری از راهبر توده و چگونگی تأثیرگذاری او را در افراد توده و کنش و کردارشان بهدست میدهد. در ادامه خواهیم دید که او از توده تصویری اغلب منفی و نازیبا پیش چشم ما مینهد، زیرا در شناخت و بازشناسایی آن همواره به شکلگیری وضعیت سراپا «ناخودآگاه» و «ارادهگریز» و بهویژه کارکردهای مهارگسسته و ویرانگر آن نظر میدوزد.
روانشناسی تودها دربرگیرندۀ سه «دفتر» و سیزده فرگرد است. لوبون در این اثر بهشیوۀ خاص خود هم ویژگیها و کارکردهای روانشناختی توده را برمیشمرد، و هم تصویری از راهبر توده و چگونگی تأثیرگذاری او را در افراد توده و کنش و کردارشان بهدست میدهد. در ادامه خواهیم دید که او از توده تصویری اغلب منفی و نازیبا پیش چشم ما مینهد، زیرا در شناخت و بازشناسایی آن همواره به شکلگیری وضعیت سراپا «ناخودآگاه» و «ارادهگریز» و بهویژه کارکردهای مهارگسسته و ویرانگر آن نظر میدوزد.
نظریۀ پایهای لوبون درباره تودهها (گروهها، جمعیتها) که در پیشگفتار او آمده است چنین است: #توده یک گردهمآیی موقتِ سراپا #ناخودآگاه است. شکلگیری آن زیر تأثیر «غریزه گردهمآیی» صورت میگیرد که در وجود هر جانداری (از جانور گرفته تا انسان) نهفته است. عامل #وحشت نیز (مانند وحشتِ همراه با احساس ناامنی که درمثال راهبران دینی در روزگار سیاه تفتیش عقاید و یا برخی سرکردگان انقلاب فرانسه در «دورۀ وحشت» در بین مردم پراکندهاند) در تلقینپذیری و گردهمآیی افرد سهمی مؤثر دارد. همچنین توده بنا بر خصوصیات و کارکردهای ذهنی و عاطفی ویژهای که داراست دراصل یک «تودۀ روانشناختی» منحصر به خود است، و بنابراین روانشناسی آن با روانشناسی هریک از افراد تشکیل دهندۀ آن تفاوت دارد.
«تودۀ روانشناختی موجودیتی گذرا دارد و از عناصر ناهمگون تشکیل شده است. این عناصر برای یک لحظه بههم جوش خوردهاند، درست مانند سلولهای سازندۀ یک جسم زنده که با گردهمآییشان موجود تازهتری را شکل میدهند، موجودی که خصوصیات بسیار متفاوتی با خصوصیات هریک از سلولهای سازندۀ خودش دارد.»
همین توده در عملیکردن آرا و عقاید، نیات، و نظراتی که راهبر به آن تلقین و تحمیل میکند بهگونۀ خودکار و فارغ از تفکر و تعقل و استدلال بهکار میافتد.
لوبون در روشنگری پیرامون این نظریه، نخست خصوصیات روانشناختی کل توده را برمیشمرد. یکی «هیجانزدگی» و «ناشکیبایی» است. توده با #تلقین پذیرگردانیدن افراد و سرایتدادن نظرات و خواستههای گروهی و یکدست خود به آنان همه را در وضعیتی هیجانزده قرار میدهد، به چنگ «توهمات دستجمعی» میسپرد، از این راه گرایشهای افراطی و کورکورانه در آنان برمیانگیزد، و همه را به هرکاری که بخواهد (از ارتکاب جنایت و ویرانگری گرفته تا مرگپراکنی) وامیدارد. به همین سبب توده بیشتر اهل عمل است تا اهل اندیشیدن!، و کل کوشش آن در جهت عملیکردن نظراتی به کار میافتد که #راهبر به آن #تلقین میکند.
ویژگی دیگر توده سستیگرفتن وجه اخلاق در آن است. نشانههای این مسئله را در تحملناپذیری، پرخاشجویی، و گرایش به ارتکاب جنایت و ویرانگری میبینیم. تنها امر اخلاقی قابل اعتنا در توده پایبندی آن به خط و مشی، رهنمودها، و مقاصد و اهداف تعیینشده در درون خود آن است، و این چیزی است که اعضای آن را تا مرتبۀ ازخودگذشتگی و فداکاری بیچون و چرا پیش میراند.
یکی دیگر از خصوصیات توده «خیالبافی» حاد و شدید آن است که با خردورزی بهویژه «استدلال منطقی» در تعارض آشکار قرار دارد. از اینرو تصویری که افراد توده از یک رویداد احتمالی، پیشآمد، و یا شخصیت خاص در ذهن و خیال خود دارند دارای همان قدرت و جنب و جوش ویژۀ امور واقع است. چنین است که در توده خیالبافی با واقعبینی یکی گرفته میشود، جای #اندیشیدن و #استدلال را میگیرد، و حتا از تشخیص درست امور نامحتمل و دور از حقیقت بازمیدارد.
ویژگی دیگر توده سستیگرفتن وجه اخلاق در آن است. نشانههای این مسئله را در تحملناپذیری، پرخاشجویی، و گرایش به ارتکاب جنایت و ویرانگری میبینیم. تنها امر اخلاقی قابل اعتنا در توده پایبندی آن به خط و مشی، رهنمودها، و مقاصد و اهداف تعیینشده در درون خود آن است، و این چیزی است که اعضای آن را تا مرتبۀ ازخودگذشتگی و فداکاری بیچون و چرا پیش میراند.
یکی دیگر از خصوصیات توده «خیالبافی» حاد و شدید آن است که با خردورزی بهویژه «استدلال منطقی» در تعارض آشکار قرار دارد. از اینرو تصویری که افراد توده از یک رویداد احتمالی، پیشآمد، و یا شخصیت خاص در ذهن و خیال خود دارند دارای همان قدرت و جنب و جوش ویژۀ امور واقع است. چنین است که در توده خیالبافی با واقعبینی یکی گرفته میشود، جای #اندیشیدن و #استدلال را میگیرد، و حتا از تشخیص درست امور نامحتمل و دور از حقیقت بازمیدارد.
با توجه به این خصوصیات و ویژگیها است که لوبون (از سرآغاز کتاب خود تا پایان آن) همهجا براین نظر تأکید دارد که فردِ ادغامشده در توده «دیگر خودش نیست. او به عنصر خودکار و بیاراده بدل شده است.» او در تأیید بیشتر این نظر چند «خصلت عمومی» برمیشمرد که در افرادِ پیوسته به توده پدید میآید، آنان را از هویت پیشینشان بازپس میگیرد و در وضعیت روانی و رفتاری دیگرگونهای قرار میدهد. یکی «مسئولیتگریزی» است. در پی همجوش و همنواشدن فرد با گروه بازدارشهای درونی وی خنثی میشوند، «احساس مسئولیت در او سراپا ازمیان میرود»، از اینپس او یک «قدرت مغلوبناشدنی» در خود احساس میکند، و سرانجام خویشتن را آماده انجام اعمالی میبیند که بدون پیوستن به گروه از عهدۀ آنها برنمیآید.
دوم پدیدۀ «واگیری» یا سرایت است، و آن فراگیرشدن یک نظر، عقیده، احساس و برانگیختگی، و یا هیجانزدگی در بین افراد توده در اشکال مهارگسسته و در شدیدترین صورت ممکن است.
سوم تندادن این افراد به «خوابگری» (هیپنوتیزم، «خواب ساختگی») است که شخصیت افسونگر راهبر برآنان تحمیل میکند، و این امر راه را برای تأثیر و #تلقینپذیری هموار میسازد.
چهارم «تلقینپذیری» و بالتبع واپس نشستن اندیشۀ آگاه و انتقادی است. زیرا تأثیر این موارد چندگانه «شخصیت خودآگاه» فرد فرو میپاشد و #آگاهی و عزم و #اراده جای خود را به ناآگاهی و کنشهای خودکار و #ارادهگریز وامیگذارد. از همینرو است که توده در موارد بسیار تصمیماتی اتخاذ میکند و یا به اعمالی دست میزند که مغایر با مواضع شخصی و منافع و مصالح خصوصی هریک از اعضای آن است. درنتیجۀ داراشدن این «خصلت»های منفی است که فرد با جایگرفتن در گروه و جمعیت رفتار و اندیشه، حالات عاطفی و انفعالی، و کنشها و واکنشهای سراپا متفاوت از خود بروز میدهد، و اینها همه نااندیشیده، غیرارادی، و ناخودآگاه هستند.
دوم پدیدۀ «واگیری» یا سرایت است، و آن فراگیرشدن یک نظر، عقیده، احساس و برانگیختگی، و یا هیجانزدگی در بین افراد توده در اشکال مهارگسسته و در شدیدترین صورت ممکن است.
سوم تندادن این افراد به «خوابگری» (هیپنوتیزم، «خواب ساختگی») است که شخصیت افسونگر راهبر برآنان تحمیل میکند، و این امر راه را برای تأثیر و #تلقینپذیری هموار میسازد.
چهارم «تلقینپذیری» و بالتبع واپس نشستن اندیشۀ آگاه و انتقادی است. زیرا تأثیر این موارد چندگانه «شخصیت خودآگاه» فرد فرو میپاشد و #آگاهی و عزم و #اراده جای خود را به ناآگاهی و کنشهای خودکار و #ارادهگریز وامیگذارد. از همینرو است که توده در موارد بسیار تصمیماتی اتخاذ میکند و یا به اعمالی دست میزند که مغایر با مواضع شخصی و منافع و مصالح خصوصی هریک از اعضای آن است. درنتیجۀ داراشدن این «خصلت»های منفی است که فرد با جایگرفتن در گروه و جمعیت رفتار و اندیشه، حالات عاطفی و انفعالی، و کنشها و واکنشهای سراپا متفاوت از خود بروز میدهد، و اینها همه نااندیشیده، غیرارادی، و ناخودآگاه هستند.
#لوبون در بخش دیگری از روانشناسی تودهها به جایگاه #راهبر توده میپردازد. او با توجه به «ساختار ذهنی»، پیشزمینههای «وراثتی» و «غریزی» یا «فطری»، و خصوصیات #روانشناختی ویژهای که برای #توده قائل است مینویسد:
«همین که شماری از موجودات زنده، از یک رمۀ جانور گرفته تا یک تودۀ انسان، گردهم میآیند بهگونه فطری خود را زیر فرمان یک سرکرده جای میدهند… توده رمۀ فرمانبرداری است که هرگز بینیاز از یک سرور نیست.»
«همین که شماری از موجودات زنده، از یک رمۀ جانور گرفته تا یک تودۀ انسان، گردهم میآیند بهگونه فطری خود را زیر فرمان یک سرکرده جای میدهند… توده رمۀ فرمانبرداری است که هرگز بینیاز از یک سرور نیست.»
و از سوی دیگر :
«در موارد بسیار راهبر توده همان کسی است که خود زمانی یک پیرو بوده است. او افسونزدۀ عقیدهای بوده است که بعدها مروج آن گشته است. این عقیده آنچنان او را به خود مشغول داشته است که هرگونه نظر و عقیدۀ متفاوت در نظر او همچون خطا و خرافه جلوه کرده است. در مثال روبسپیر، که افسونزدۀ آرای فلسفی روسو است، در ترویج این آرا راه و روش تفتیش عقاید را در پیش میگیرد.»
«در موارد بسیار راهبر توده همان کسی است که خود زمانی یک پیرو بوده است. او افسونزدۀ عقیدهای بوده است که بعدها مروج آن گشته است. این عقیده آنچنان او را به خود مشغول داشته است که هرگونه نظر و عقیدۀ متفاوت در نظر او همچون خطا و خرافه جلوه کرده است. در مثال روبسپیر، که افسونزدۀ آرای فلسفی روسو است، در ترویج این آرا راه و روش تفتیش عقاید را در پیش میگیرد.»
لوبون سپس از سه «ابزار» یاد میکند که راهبر در برانگیختن توده برای انجام کاری یا ارتکاب جنایتی بهکار میبندد، و آنها عبارتند از: «تصدیق»، «تکرار»، و «واگیری».
تصدیق جدا از هرگونه استدلال منطقی و شکورزی ولی زیر تأثیر تلقینگریِ پیاپی صورت میگیرد، و بهیاری این تلقینگری است که «امر مورد تصدیق بهمثابۀ یک حقیقتِ اثباتشده در اذهان جا میافتد».
در دنبالۀ «تصدیق» و «تکرار»، پدیدۀ «واگیری»، آنهم با شدت زیاد، صورت میگیرد، و این امر به چیرگی هرچه بیشتر راهبر بر توده یاری میرساند.
تصدیق جدا از هرگونه استدلال منطقی و شکورزی ولی زیر تأثیر تلقینگریِ پیاپی صورت میگیرد، و بهیاری این تلقینگری است که «امر مورد تصدیق بهمثابۀ یک حقیقتِ اثباتشده در اذهان جا میافتد».
در دنبالۀ «تصدیق» و «تکرار»، پدیدۀ «واگیری»، آنهم با شدت زیاد، صورت میگیرد، و این امر به چیرگی هرچه بیشتر راهبر بر توده یاری میرساند.
«در توده آرا و عقاید، احساسات، و برانگیختگیها توانایی واگیرکنندگی بسیار زیاد بهدست میآورند، و این توانایی بهاندازۀ توانایی میکروبها حاد و شدید است.»
سرانجام لوبون از «آبرومندی» راهبر سخن میگوید. آبرومندی برآیند «اقتدار بسیار زیاد»ی است که او در پی متحقق شدن سه مورد «تصدیق» و «تکرار» و «واگیری» بهدست میآورد و بهیاری آن اطاعت بیکم و کاست افراد توده را از شخص خویش برمیانگیزد. راهبرانی چون بودا، مسیح، محمد، ژاندارک، ناپلئون، و همچنین فرماندهان نظامی مظهر این آبرومندی و اقتدار رامکننده و اطاعتبرانگیز بودهاند. و این چنین است که میبینیم آنان «آرا و عقاید و احساسات خویش را به کسانی که پیرامونشان گرد آمدهاند تحمیل میکنند، این کسان همچون جانور درندهای که مطیع رامکنندهاش شده باشد فرمانبردار آنان میگردند… و خدایان، قهرمانان، و جزمهای غیرقابل بحث بر اینان تحمیل میشود…»
بنابراین لوبون براین نظر است که: توده بنا بر خصوصیات و خصلتهای ویژهای که دارد دارای یک «جان دسته جمعیِ» مخصوص بهخود، یک «ناخودآگاه مشترک»، و مجموعهای از رفتارهای غریزی و فطری، خودکار، و ارادهگریز است. اینها همه #روانشناسی_توده را میسازند، در تضمین موجودیت و عملکرد توده نقشی تعیینکننده دارند، و بهخصوص آن را بهگونۀ یک پدیدۀ گروهی سراپا ناخودآگاه درمیآورند. نیز روانشناسی توده با روانشناسی هریک از افراد تشکیلدهندۀ آن فرق دارد. آنچه نیز در دنیای توده فرمان میراند همانا «خوابگری» و «تلقین»، «هیجانزدگی» و «تقلید»، و «خیالبافی» است، «تصدیق» و «تکرار» و «واگیری» است، و سرانجام روینهادن به صِرفِ عمل (عمل تلقین شده) بهجای تأمل و تفکر و روشنبینی است. و اینچنین است که فرد با بازیافتن خویش در طیف توده همچون عنصری «خودکار» و بدون عزم و ارادۀ و آگاهی عمل میکند. در او دیگر نه از شخصیت خودگردان و خودفرمان خبری هست، و نه از وجدان بیدار و توانایی تشخیص و تمیز و استدلال.
۲. فروید و روانشناسی تودهها و تحلیل “من”
#فروید با آوردن دو واژۀ «تحلیل من» در عنوان رسالۀ خود این پیام را از پیش به ما میرساند که «روانشناسی تودهها»ی انسانی از روانشناسی «من» روانی بهمثابۀ عنصر عامل («سوژه») و فرایندها و سازوکارهای عاطفی که این عنصر را دربرمیگیرند و فعال میگردانند جداناپذیر است، و این که در بررسی چگونگی موجودیت یک گروه یا توده و رفتارها و گرایشهای جاری در آن ناگزیر به درنظرداشتن تأثیرگذاری امر روانی و امر گروهی در یکدیگریم.
#فروید با آوردن دو واژۀ «تحلیل من» در عنوان رسالۀ خود این پیام را از پیش به ما میرساند که «روانشناسی تودهها»ی انسانی از روانشناسی «من» روانی بهمثابۀ عنصر عامل («سوژه») و فرایندها و سازوکارهای عاطفی که این عنصر را دربرمیگیرند و فعال میگردانند جداناپذیر است، و این که در بررسی چگونگی موجودیت یک گروه یا توده و رفتارها و گرایشهای جاری در آن ناگزیر به درنظرداشتن تأثیرگذاری امر روانی و امر گروهی در یکدیگریم.
فروید در رساله #روانشناسی_تودهها و تحلیل من چند دسته توده یا گروه تشخیص میدهد: «تودههای ابتدایی»، «تودههای گذرا» (که بنا بر نیازهای موقت و مقطعی پای میگیرند)، «تودههای متشکل از افراد همگون»، «تودههای متشکل از افراد ناهمگون»، «تودههای طبیعی» یعنی گردهماییهای خودجوش و گهگاهی و غیررسمی، «تودههای ساختمند و بسیار سازمانیافته»، و سرانجام «تودههای ساختگی» که نمونۀ کامل تودههای پایدار و بادوامند (مانند دو توده دینی و ارتشی). آنچه که فروید همچون توده یا گردهمایی «ساختگی» و «بادوام» در نظر میآورد درواقع همان است که امروزه «نهاد» نامیده میشود، مانند نهادهای دولت و سیاست، دین، ارتش، و غیره.
فروید از میان اشکال گوناگون توده رویداشت خویش را بر «تودههای ساختگی بسیار سازمانیافته و بادوام» که دارای راهبر نیز هستند متمرکز میکند و بهویژه به دو تودۀ دینی (کلیسا و پیروان آن) و نظامی (ارتش و سربازان و فرماندهان آن) میاندیشد.
فروید از میان اشکال گوناگون توده رویداشت خویش را بر «تودههای ساختگی بسیار سازمانیافته و بادوام» که دارای راهبر نیز هستند متمرکز میکند و بهویژه به دو تودۀ دینی (کلیسا و پیروان آن) و نظامی (ارتش و سربازان و فرماندهان آن) میاندیشد.
با نگاهی به سراسر رسالۀ روانشناسی تودهها و تحلیل من و محتوای بندهای یازدهگانۀ آن نظریۀ «روانشناسی تودهها»ی فروید را چنین میتوان دریافت و بازنمود:
از دید تبارشناسی، توده نوزایش نخستین اجتماع بشری یعنی «قبیله نخستین» است. راهبر توده رستاخیزِ «پدر نخستین» یعنی سرکردۀ همان قبیله آغازین و خودنمایی او در چهرۀ تازهتری است. افراد تشکیلدهندۀ توده، درست مانند کل توده، گرایشی شدید به فرمانبرداری از «یک قدرت بیکرانه» دارند که در سیمای راهبر توده تجسم مییابد.
آرمانجویی و آرمانگردانی مهمترین عامل و انگیزهای است که افراد را گردهم میآورد و توده را برپا میدارد. تبارشناسی این #آرمانجویی به «من آرماتی» یا «آرمان من» میرساند که خود جزئی از شخصیت روانی روبهرشد است و اینکه بهمثابۀ «الگوی آرمانی» اندکاندک منشاء پایگیری «ابرمن» بهویژه در چهرۀ «ابرمن آرمانی» قرار میگیرد. راهبر توده تجسم بیرونی و گروهی «ابرمن آرمانی» است که همچون «آرمان اشتراکی» مورد پذیرش و ستایش واقع میشود.
«همانندشدگی» افراد توده با یکدیگر (در معنای همگرایی و مطابقتیابی روحی و نفسانی) و نیز «همانندشدگی» هریک از آنان با راهبر (بهمثابۀ «ابرمن» مورد مهر و ستایش) منشاء رفتارها، کنشها، و واکنشهای گروهی و اتحاد و انسجام توده واقع میشود.
همچنین «حالت عشقورزانه» یا مهر و دوستی، که دنبالۀ تلطیفیافته و جنسیتگریز عشق «لیبیدویی» یا شور شهوانی است، در بههمپیوستن افراد در توده و همنوایی دستجمعیشان نقشی کارساز دارد و بدون آن یگانگی و یکپارچگی توده و پیروی آن از راهبر میسر نیست. سرانجام با پدیدآمدن توده «روانشناسی توده» پای میگیرد که در آن شاهد تأثیرگذاری فرد و گروه در یکدیگر و همگرایی و درآمیختگی روانشناسی فرد و روانشناسی گروه هستیم.
از دید تبارشناسی، توده نوزایش نخستین اجتماع بشری یعنی «قبیله نخستین» است. راهبر توده رستاخیزِ «پدر نخستین» یعنی سرکردۀ همان قبیله آغازین و خودنمایی او در چهرۀ تازهتری است. افراد تشکیلدهندۀ توده، درست مانند کل توده، گرایشی شدید به فرمانبرداری از «یک قدرت بیکرانه» دارند که در سیمای راهبر توده تجسم مییابد.
آرمانجویی و آرمانگردانی مهمترین عامل و انگیزهای است که افراد را گردهم میآورد و توده را برپا میدارد. تبارشناسی این #آرمانجویی به «من آرماتی» یا «آرمان من» میرساند که خود جزئی از شخصیت روانی روبهرشد است و اینکه بهمثابۀ «الگوی آرمانی» اندکاندک منشاء پایگیری «ابرمن» بهویژه در چهرۀ «ابرمن آرمانی» قرار میگیرد. راهبر توده تجسم بیرونی و گروهی «ابرمن آرمانی» است که همچون «آرمان اشتراکی» مورد پذیرش و ستایش واقع میشود.
«همانندشدگی» افراد توده با یکدیگر (در معنای همگرایی و مطابقتیابی روحی و نفسانی) و نیز «همانندشدگی» هریک از آنان با راهبر (بهمثابۀ «ابرمن» مورد مهر و ستایش) منشاء رفتارها، کنشها، و واکنشهای گروهی و اتحاد و انسجام توده واقع میشود.
همچنین «حالت عشقورزانه» یا مهر و دوستی، که دنبالۀ تلطیفیافته و جنسیتگریز عشق «لیبیدویی» یا شور شهوانی است، در بههمپیوستن افراد در توده و همنوایی دستجمعیشان نقشی کارساز دارد و بدون آن یگانگی و یکپارچگی توده و پیروی آن از راهبر میسر نیست. سرانجام با پدیدآمدن توده «روانشناسی توده» پای میگیرد که در آن شاهد تأثیرگذاری فرد و گروه در یکدیگر و همگرایی و درآمیختگی روانشناسی فرد و روانشناسی گروه هستیم.