#کارل_مارکس، متفکر آلمانی سدهی نوزدهم (۱۸۸۳ ـ ۱۸۱۸)، گفته بود: «دین، تریاک مردم است». شاید این معروفترین جملهای باشد که تا کنون متفکری در #نقد_دین گفته است. البته متولیان دین و مخالفان فکری مارکس که در این سخن دستاویزی برای حمله به آتئیسم بطور اعم و اندیشههای مارکس بطور اخص یافتهاند، به سهم خود در اشتهار این سخن نقش بزرگی داشتهاند. بیهوده نیست که حتی امروز نیز بسیاری از کسانی که با اندیشههای مارکس آشنایی ندارند، دستکم در این نکته اتفاقنظر دارند که او یکی از پیگیرترین و رادیکالترین منتقدان دین بوده است.
اما بر خلاف تصور رایج باید گفت که مارکس صرفنظر از سخنانی که گاه در این یا آن اثر خود به تلویح یا تصریح دربارهی دین بیان کرده، جز در دو رساله که هر دو نیز در دورهی جوانی او نوشته شده، بطور مشخص و منسجم به دین و نقد آن نپرداخته است.
رسالهی نخست «دربارهی مسالهی یهود» نام دارد و رسالهی دوم دیباچهای است که مارکس برای کتاب خود تحت عنوان «نقد فلسفهی حق هگل» نوشت و در آن بطور مشخص به مفهوم دین و نقد آن نیز پرداخته است.
اما بر خلاف تصور رایج باید گفت که مارکس صرفنظر از سخنانی که گاه در این یا آن اثر خود به تلویح یا تصریح دربارهی دین بیان کرده، جز در دو رساله که هر دو نیز در دورهی جوانی او نوشته شده، بطور مشخص و منسجم به دین و نقد آن نپرداخته است.
رسالهی نخست «دربارهی مسالهی یهود» نام دارد و رسالهی دوم دیباچهای است که مارکس برای کتاب خود تحت عنوان «نقد فلسفهی حق هگل» نوشت و در آن بطور مشخص به مفهوم دین و نقد آن نیز پرداخته است.
البته علت این امر که مارکس بطور گسترده نقد دین را در آثار خود موضوعیت نبخشیده، آن نبوده که وی به نقد دین اهمیت لازم را نمیداده است، چرا که به گفتهی خود او «نقد دین، پیششرط همهی نقدهاست».
علت اصلی بیشتر آن بوده که از نظر مارکس با نقدی که #لودویگ_فویرباخ دربارهی مسیحیت نوشته بود، موضوع نقد دین دستکم برای آلمان پایان یافته بود و مارکس خود به این نکته در همان دیباچه اشاره میکند. فریدریش انگلس یار همفکر مارکس نیز بعدها در نقدی که تحت عنوان «لودویگ فویرباخ و پایان فلسفهی کلاسیک آلمان» بر فلسفهی فویرباخ مینویسد، به تاثیری که افکار فویرباخ بر مارکس و او گذاشته اشاره و صریحا اعتراف میکند که پس از انتشار کتاب فویرباخ تحت عنوان «سرشت مسیحیت»، مارکس و او هر دو بیدرنگ «فویرباخی» شدند!
بنابراین هدف #مارکس در دیباچهی نقد فلسفهی حق هگل، نه صرفا بازگشت به مباحث فویرباخ در نقد دین، بلکه فراتر رفتن از بحثهای اوست؛ زیرا مارکس همانگونه که در آخرین تز خود دربارهی فویرباخ تصریح کرده، بر خلاف دیگر فیلسوفان، فقط در پی ارائهی «تعبیر» تازهای از جهان نیست، بلکه میخواهد جهان را «تغییر» دهد.
در این نوشتار بطور مختصر به اندیشههای #کارل_مارکس در حوزهی #دین و نقد آن نگاهی گذرا خواهیم داشت.
علت اصلی بیشتر آن بوده که از نظر مارکس با نقدی که #لودویگ_فویرباخ دربارهی مسیحیت نوشته بود، موضوع نقد دین دستکم برای آلمان پایان یافته بود و مارکس خود به این نکته در همان دیباچه اشاره میکند. فریدریش انگلس یار همفکر مارکس نیز بعدها در نقدی که تحت عنوان «لودویگ فویرباخ و پایان فلسفهی کلاسیک آلمان» بر فلسفهی فویرباخ مینویسد، به تاثیری که افکار فویرباخ بر مارکس و او گذاشته اشاره و صریحا اعتراف میکند که پس از انتشار کتاب فویرباخ تحت عنوان «سرشت مسیحیت»، مارکس و او هر دو بیدرنگ «فویرباخی» شدند!
بنابراین هدف #مارکس در دیباچهی نقد فلسفهی حق هگل، نه صرفا بازگشت به مباحث فویرباخ در نقد دین، بلکه فراتر رفتن از بحثهای اوست؛ زیرا مارکس همانگونه که در آخرین تز خود دربارهی فویرباخ تصریح کرده، بر خلاف دیگر فیلسوفان، فقط در پی ارائهی «تعبیر» تازهای از جهان نیست، بلکه میخواهد جهان را «تغییر» دهد.
در این نوشتار بطور مختصر به اندیشههای #کارل_مارکس در حوزهی #دین و نقد آن نگاهی گذرا خواهیم داشت.
بطور خلاصه میتوان گفت که مارکس در حالی که همهی اشکال دین را نقد میکند، دگرگونی مناسبات اجتماعی را نشانه میگیرد. برای او دین عاملی برای از خودبیگانگی آدمی است. آدمی اولوهیتی میسازد و سپس این اولوهیت را برای سرنوشت خود مسئول میداند؛ در صورتی که این آدمی است که دین را ساخته و نه دین آدمی را.
از دیدگاه مارکس، آدمی از سوی دیگر از طریق ساختن دین، به خود قواعد و ممنوعیتهایی را تحمیل میکند که مانع رشد و شکوفایی او میشوند. او از این گذرگاه مطیع مراجع و اتوریته های دینی میشود که مشروعیت آنها یا بر مناسباتی موهوم و خیالی با اولوهیت استوارند، یا برخاسته از امتیازهای ناشی از دانستنیهایی دربارهی امور دینی. ادیان بقایای ایدئولوژیهای اعصار گذشتهاند و نمایانگر «آگاهی واژگونه نسبت به جهان».
به باور مارکس، ادیان همچنین نقشی تخدیرکننده دارند و در خدمت آن هستند که هستی آدمی را از طریق رویاپردازی و تسلی خاطر برای آنجهان، تحملپذیر کنند و از این طریق فلاکت موجود را پایدار سازند و مشروعیت بخشند. از این منظر، نقد دین فقط نیازمند نقدی نظری نیست، بلکه محتاج تغییرات مادی زندگی و براندازی آن مناسبات اجتماعی است که دین را به عنوان «آه مخلوق در تنگنا افتاده» ضروری کرده است. با چنین رویکردی است که میتوان به جنگ اوضاع رفت و «سلاح نقد» را با «نقد سلاح» تکمیل کرد.
📚 در همین زمینه: نگاهی به اندیشههای لودویگ فویرباخ در نقد دین
https://t.me/AntiReligionArchives/296
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #نقد_دین #دین_تریاک_مردم_است #توهمات #آرامبخش #مخدر #از_خودبیگانگی_دینی #جهان_واژگونه #فلاکت_دینی #جامعه #حکومت #خدا #لودویگ_فویرباخ
🗂 @AntiReligionArchives
از دیدگاه مارکس، آدمی از سوی دیگر از طریق ساختن دین، به خود قواعد و ممنوعیتهایی را تحمیل میکند که مانع رشد و شکوفایی او میشوند. او از این گذرگاه مطیع مراجع و اتوریته های دینی میشود که مشروعیت آنها یا بر مناسباتی موهوم و خیالی با اولوهیت استوارند، یا برخاسته از امتیازهای ناشی از دانستنیهایی دربارهی امور دینی. ادیان بقایای ایدئولوژیهای اعصار گذشتهاند و نمایانگر «آگاهی واژگونه نسبت به جهان».
به باور مارکس، ادیان همچنین نقشی تخدیرکننده دارند و در خدمت آن هستند که هستی آدمی را از طریق رویاپردازی و تسلی خاطر برای آنجهان، تحملپذیر کنند و از این طریق فلاکت موجود را پایدار سازند و مشروعیت بخشند. از این منظر، نقد دین فقط نیازمند نقدی نظری نیست، بلکه محتاج تغییرات مادی زندگی و براندازی آن مناسبات اجتماعی است که دین را به عنوان «آه مخلوق در تنگنا افتاده» ضروری کرده است. با چنین رویکردی است که میتوان به جنگ اوضاع رفت و «سلاح نقد» را با «نقد سلاح» تکمیل کرد.
📚 در همین زمینه: نگاهی به اندیشههای لودویگ فویرباخ در نقد دین
https://t.me/AntiReligionArchives/296
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #نقد_دین #دین_تریاک_مردم_است #توهمات #آرامبخش #مخدر #از_خودبیگانگی_دینی #جهان_واژگونه #فلاکت_دینی #جامعه #حکومت #خدا #لودویگ_فویرباخ
🗂 @AntiReligionArchives
Telegram
ΑпτiгeligioпΑгcives
📚 مقاله شماره: #بیست_و_چهار
📝 عنوان: نگاهی به اندیشههای لودویگ فویرباخ در نقد دین
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/296
📝 عنوان: نگاهی به اندیشههای لودویگ فویرباخ در نقد دین
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/296
چگونه میتوان متفکری منتقد را کشت؟ از این طریق که او را تقدیس کنیم، از اندیشههایش آموزههای جزمگرایانه بسازیم، نقد دیدگاههای او را برنتابیم، تزهایش را در سنگ مرمر حک کنیم و حقیقت ابدی بپنداریم، از او تندیسهای بزرگ بسازیم و در و دیوار را به تصاویرش مزین کنیم. این، همان بلایی است که بر سر #کارل_مارکس آمده است.
با این همه، بیمناسبت نمیبینیم در دویستمین زادروز این متفکر و منتقد بزرگ، این نوشتار را با سخنانی از #کارل_پوپر، فیلسوف اتریشی و یکی از جدیترین منتقدان مارکس به پایان بریم که آمیزهای از احترام و همزمان انتقاد نسبت به اوست:
«مارکس شرافتمندانه کوشید تا برای حل ضروریترین مسائل زندگی اجتماعی روشهای عقلی به کار گیرد. تلاش او عمدتا بیتوفیق بود، اما این عدم توفیق تلاش او را بیارج نمیکند. علم از طریق آزمون و خطا پیشرفت میکند. مارکس فراوان آزمود و در اغلب اصول اعتقادی خود به خطا رفت. اما آزمون او بیهوده نبود و چشمان ما را بازتر و بینش ما را تیزتر کرد. بازگشت به جامعهشناسی پیش از مارکس دیگر حتی به تصور هم درنمیآید. همهی نویسندگان عصر نوین، مدیون مارکس هستند، ولو آن که بر دین خود آگاه نباشند، بویژه آنان که با اصول اعتقادی او موافقت ندارند. از جمله خود من که در همین جا و فیالمجلس اقرار میکنم که بحث و فحص من از افلاطون و هگل، از نفوذ افکار مارکس متاثر است.
اگر ما صداقت مارکس را نپذیریم، در حق او بیعدالتی کردهایم. فکر باز، حس واقعبینی و عدم اعتماد او به لفاظی و بویژه بر اخلاقی کردن لفاظی، مارکس را در ردیف متنفذترین رزمندگانی قرار داد که با ریاکاری و قشریت جنگیدهاند. به عقیدهی من، کارل مارکس به علت برخورداری از #صداقت در پیجویی از #حقیقت و #شرافت علمی، یک سر و گردن از بسیاری پیروان خود بالاتر است».
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #دویستمین_زادروز_مارکس #مارکسیست #جنبش_کارگری #جزمگرایانه #ایدئولوژیک #انقلاب_صنعتی #فیلسوف #جامعهشناس #مارکسیسم #نقد_اجتماعی #اقتصاد_سرمایهداری #کاپیتال #اندیشیدن #مارکس #کارگر #سوسیالیسم #ایدئولوژی #کارل_پوپر #صداقت #حقیقت #شرافت
#AntiReligion
🗂 @AntiReligionArchives
«مارکس شرافتمندانه کوشید تا برای حل ضروریترین مسائل زندگی اجتماعی روشهای عقلی به کار گیرد. تلاش او عمدتا بیتوفیق بود، اما این عدم توفیق تلاش او را بیارج نمیکند. علم از طریق آزمون و خطا پیشرفت میکند. مارکس فراوان آزمود و در اغلب اصول اعتقادی خود به خطا رفت. اما آزمون او بیهوده نبود و چشمان ما را بازتر و بینش ما را تیزتر کرد. بازگشت به جامعهشناسی پیش از مارکس دیگر حتی به تصور هم درنمیآید. همهی نویسندگان عصر نوین، مدیون مارکس هستند، ولو آن که بر دین خود آگاه نباشند، بویژه آنان که با اصول اعتقادی او موافقت ندارند. از جمله خود من که در همین جا و فیالمجلس اقرار میکنم که بحث و فحص من از افلاطون و هگل، از نفوذ افکار مارکس متاثر است.
اگر ما صداقت مارکس را نپذیریم، در حق او بیعدالتی کردهایم. فکر باز، حس واقعبینی و عدم اعتماد او به لفاظی و بویژه بر اخلاقی کردن لفاظی، مارکس را در ردیف متنفذترین رزمندگانی قرار داد که با ریاکاری و قشریت جنگیدهاند. به عقیدهی من، کارل مارکس به علت برخورداری از #صداقت در پیجویی از #حقیقت و #شرافت علمی، یک سر و گردن از بسیاری پیروان خود بالاتر است».
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #دویستمین_زادروز_مارکس #مارکسیست #جنبش_کارگری #جزمگرایانه #ایدئولوژیک #انقلاب_صنعتی #فیلسوف #جامعهشناس #مارکسیسم #نقد_اجتماعی #اقتصاد_سرمایهداری #کاپیتال #اندیشیدن #مارکس #کارگر #سوسیالیسم #ایدئولوژی #کارل_پوپر #صداقت #حقیقت #شرافت
#AntiReligion
🗂 @AntiReligionArchives
با وجود باطل شدن بسیاری از پیشبینیهای او، بینش فلسفی او همچنان به میلیونها نفر الهام میبخشد و نظریات اقتصادی او راهنمای کسانیست که مایلند سازوکار دنیای مدرن را بهتر درک کنند. مارکس دویست سال پیش زاده شد.
طبق نظرسنجیهایی که در سالهای اخیر چند بنیاد سنجش افکار انجام دادهاند، #کارل_مارکس تأثیرگذارترین فیلسوف تاریخ بشر است؛ این درحالیست که در دهههای واپسین قرن بیستم چنان ضربههای سنگینی به تئوری و پراتیک انقلابی او وارد آمد، که بسیاری از مرگ قطعی اندیشه او سخن گفتند.
از نیمه سده نوزدهم که آثار بیشمار مارکس به تدریج منتشر شد، علوم انسانی، شامل فلسفه، تاریخ و جامعهشناسی به دو بخش متمایز تقسیم گشت: پیش از مارکس و پس از او، با مارکس یا علیه او.
او زمانی (۱۸۴۸)، به همراه دوست و همکارش #فریدریش_انگلس، در رسالهای ایدئولوژیک به عنوان "مانیفست حزب کمونیست" گفته بود: «در اروپا شبحی در جولان است، شبح کمونیسم». شاید دیگر آن شبح آرام گرفته باشد، اما امروزه بیتردید شبحی دیگر همچنان در جولان است: شبح مارکسیسم.
طبق نظرسنجیهایی که در سالهای اخیر چند بنیاد سنجش افکار انجام دادهاند، #کارل_مارکس تأثیرگذارترین فیلسوف تاریخ بشر است؛ این درحالیست که در دهههای واپسین قرن بیستم چنان ضربههای سنگینی به تئوری و پراتیک انقلابی او وارد آمد، که بسیاری از مرگ قطعی اندیشه او سخن گفتند.
از نیمه سده نوزدهم که آثار بیشمار مارکس به تدریج منتشر شد، علوم انسانی، شامل فلسفه، تاریخ و جامعهشناسی به دو بخش متمایز تقسیم گشت: پیش از مارکس و پس از او، با مارکس یا علیه او.
او زمانی (۱۸۴۸)، به همراه دوست و همکارش #فریدریش_انگلس، در رسالهای ایدئولوژیک به عنوان "مانیفست حزب کمونیست" گفته بود: «در اروپا شبحی در جولان است، شبح کمونیسم». شاید دیگر آن شبح آرام گرفته باشد، اما امروزه بیتردید شبحی دیگر همچنان در جولان است: شبح مارکسیسم.
خلاصهای درباره بنیادهای نظری فلسفه هگل
با این که گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، بانفوذترین فیلسوف آلمان، در ۱۸۳۱ درگذشته بود، زمانی که یک دهه بعد #کارل_مارکس برای تحصیل #فلسفه به برلین رفت، فضای دانشگاهی همچنان زیر نفوذ دستگاه فلسفی #هگل بود. مارکس نیز مانند کمابیش همه دانشجویان به پیروان فلسفه او پیوست؛ اما چندی نگذشت که به نقد بیرحمانه نظریات استاد بزرگ دست زد.
برای درک برداشت دیالکتیکی مارکس از چگونگی سیر و پیشرفت تاریخ، آشنایی با نظریات هگل ضرورت دارد. فلسفه هگل بسیار پردامنه و پیچیده است؛ اما به طور ساده دستگاه فلسفی او عبارتست از کندوکار در فرایند تطور Geist در طول تاریخ مادی و معنوی بشر، از ابتدائیترین مراحل پیدایش تمدن تا امروز و حتی آیندهای که هگل طرحی کلی از آن ترسیم میکند. لفظ Geist را که هگل اشکال و مراحل بالندگی آن را در آثار گوناگون خود تشریح کرده، میتوان به ایده، فکر، ذهن، خرد و روح ترجمه کرد، هرچند هیچ یک از اینها نیست اما همه آنها را در بر میگیرد.
با این که گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، بانفوذترین فیلسوف آلمان، در ۱۸۳۱ درگذشته بود، زمانی که یک دهه بعد #کارل_مارکس برای تحصیل #فلسفه به برلین رفت، فضای دانشگاهی همچنان زیر نفوذ دستگاه فلسفی #هگل بود. مارکس نیز مانند کمابیش همه دانشجویان به پیروان فلسفه او پیوست؛ اما چندی نگذشت که به نقد بیرحمانه نظریات استاد بزرگ دست زد.
برای درک برداشت دیالکتیکی مارکس از چگونگی سیر و پیشرفت تاریخ، آشنایی با نظریات هگل ضرورت دارد. فلسفه هگل بسیار پردامنه و پیچیده است؛ اما به طور ساده دستگاه فلسفی او عبارتست از کندوکار در فرایند تطور Geist در طول تاریخ مادی و معنوی بشر، از ابتدائیترین مراحل پیدایش تمدن تا امروز و حتی آیندهای که هگل طرحی کلی از آن ترسیم میکند. لفظ Geist را که هگل اشکال و مراحل بالندگی آن را در آثار گوناگون خود تشریح کرده، میتوان به ایده، فکر، ذهن، خرد و روح ترجمه کرد، هرچند هیچ یک از اینها نیست اما همه آنها را در بر میگیرد.
سرکوب دگراندیشان: از آنجا که طبقه پیروزمند خود را در جانب برحق تاریخ میبیند، میتواند هرگونه مخالفت با آرای خود را خیانت به "اراده تاریخی مردم" بخواند و با سختترین عقوبتها کیفر دهد. بسیاری از مارکسیستها در تعصب در باورهای ایدئولوژیک خود تا آنجا پیش رفتند که حق حیات را برای مخالفان خود انکار کردند.
بدین سان مارکس که خود از نفی مذهب آغاز کرده و برداشتهای ایدئولوژیک را بیرحمانه نقد کرده بود، در قامت پیامبر یک مذهب تازه ظاهر شد که پیرواناش احکام او را ابدی و وحی منزل تلقی کردند. متأسفانه در قرن بیستم کمونیستهای انقلابی و دنبالهروان جزمگرای مارکس بیش از نقدهای تحلیلی و نظریات علمی او از وجه ایدئولوژیک آموزههای او پیروی کردند.
📚 نوشتار مرتبط: کارل مارکس
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #اقتصاددان #فریدریش_انگلس #جامعه_کمونیستی #سرمایهداری #فلسفه #هگل #دیالکتیک #روح #ماده #فئودالیسم #بورژوازی #پرولتاریا #انقلاب #اقتصاد #کارگر
#AntiReligion
🗂 @AntiReligionArchives
بدین سان مارکس که خود از نفی مذهب آغاز کرده و برداشتهای ایدئولوژیک را بیرحمانه نقد کرده بود، در قامت پیامبر یک مذهب تازه ظاهر شد که پیرواناش احکام او را ابدی و وحی منزل تلقی کردند. متأسفانه در قرن بیستم کمونیستهای انقلابی و دنبالهروان جزمگرای مارکس بیش از نقدهای تحلیلی و نظریات علمی او از وجه ایدئولوژیک آموزههای او پیروی کردند.
📚 نوشتار مرتبط: کارل مارکس
🔚 پایان...
📎 #کارل_مارکس #اقتصاددان #فریدریش_انگلس #جامعه_کمونیستی #سرمایهداری #فلسفه #هگل #دیالکتیک #روح #ماده #فئودالیسم #بورژوازی #پرولتاریا #انقلاب #اقتصاد #کارگر
#AntiReligion
🗂 @AntiReligionArchives
Telegram
ΑпτiгeligioпΑгcives
📚 مقاله شماره: #پنجاه_و_چهار
📝 عنوان: کارل مارکس
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/797
📝 عنوان: کارل مارکس
🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/797