Telegram
نقدآگین
🍂 من معتقدم که سطحِ فکریِ مؤلف/مؤلفین قرآن (یا محمد بن عبدالله بر فرضِ اثباتِ هستیِ تاریخی)، به درکِ خدایِ «وحدت وجودی» و «نامتشخص» نمیرسیدهاست و این امر، فراسوی قوای فکری و وجودیِ او/آنها بودهاست و لذا مستند به تفاسیر متقدم (که تحت تأثیر فلسفۀ یونانی و یا عرفان هندی نبوده و این امور را به متن حقنه نکرده)، برخی آیات معدود و متشابه را در ذیل خدای متشخصِ انسانوار میفهمم (مثل آیۀ «نور السماوات و الارض» و یا «لیس کمثله شیء» که مرادش شبیه نبودن مخلوقات به الله از حیث «خالق و ارباب و مالک جهان بودن» است و یا مراد این است که الله مثل و مانند ندارد؛ یعنی «چیزی که از جمیع شئون شبیه به او باشد، وجود ندارد»).
🍂 در این استندآپ کمدی، به یک مالهکشی رایجِ مسلمین (و دیگر بردگانِ ادیان) اشاره میشود؛ این مغلطه مبتنی بر پناه بردن به ارجح دانستنِ «تفسیر استعاریِ» گزارههای توصیفی قرآن از الله است، و عموماً در بزنگاههایی انجام میشود که مسلمین، در مقابلِ سیل بنیانافکنِ نقدها، حسّ ضعف شدید کرده و درمییابند که از جهات مختلف، n توصیفی که از خدای مذکور در متنِ بهاصطلاح مقدسشان شده، بههیچوجه با عقل و وجدان بشر امروز سازگار نیست؛ درحالیکه هیچ صراحتی در متن، مبنی بر اینکه آن n ویژگی مذکور، استعاری بوده و نه شرح ماهیت واقعیِ خدا توسطِ خودِ الله، در قرآن نمییابیم.
🍂 اگر خداشناسیِ ما کمی از خداشناسی خام و کودکانه و داعشیِ قرآن، عمیقتر و پختهتر شود، خداوند را «رازِ رازها» و «فراسویِ حدودِ تنگِ قوۀ فاهمه و ناطقۀ بشریِ خویش» میبینیم و ایمانورزی را بهمثابه «سکنی گزیدن در سکوت و حیرت» تجربه میکنیم؛ در اینجاست که قرآن نمیتواند هیچ مددی به ما برساند، بلکه سدّ راه معنویت و تعهدِ محض به «حقیقت و عقلانیت» میشود. به همین خاطر بوده که برخی از عرفا در تاریخ، توسط اهل قرآن و شریعت محمدی، تکفیر شدهاند؛ چرا که مسلمین، در افقِ تنگ باورها و زندانِ حقیر تصوراتِ مبتنی بر تصویرِ متشخص و انسانوار و داعشیِ اللهِ اسلام (قرآن و سنت نبوی)، گرفتار بودهاند و هیچ درکی از عشقِ عام و فراگیرِ انسانی و خدای وحدت وجودی نداشتند و در مقابلِ نورِ فراروندۀ این نوابغِ بهدرجات، صاحبِ معرفت و محبت عام شده، احساسِ کوری و رنجِ حقارتِ شدید و تناقض وجودی میکردهاند.
✍🏻 #علیرضاموثق
#نقدخند #نقد_ادیان #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 در این استندآپ کمدی، به یک مالهکشی رایجِ مسلمین (و دیگر بردگانِ ادیان) اشاره میشود؛ این مغلطه مبتنی بر پناه بردن به ارجح دانستنِ «تفسیر استعاریِ» گزارههای توصیفی قرآن از الله است، و عموماً در بزنگاههایی انجام میشود که مسلمین، در مقابلِ سیل بنیانافکنِ نقدها، حسّ ضعف شدید کرده و درمییابند که از جهات مختلف، n توصیفی که از خدای مذکور در متنِ بهاصطلاح مقدسشان شده، بههیچوجه با عقل و وجدان بشر امروز سازگار نیست؛ درحالیکه هیچ صراحتی در متن، مبنی بر اینکه آن n ویژگی مذکور، استعاری بوده و نه شرح ماهیت واقعیِ خدا توسطِ خودِ الله، در قرآن نمییابیم.
🍂 اگر خداشناسیِ ما کمی از خداشناسی خام و کودکانه و داعشیِ قرآن، عمیقتر و پختهتر شود، خداوند را «رازِ رازها» و «فراسویِ حدودِ تنگِ قوۀ فاهمه و ناطقۀ بشریِ خویش» میبینیم و ایمانورزی را بهمثابه «سکنی گزیدن در سکوت و حیرت» تجربه میکنیم؛ در اینجاست که قرآن نمیتواند هیچ مددی به ما برساند، بلکه سدّ راه معنویت و تعهدِ محض به «حقیقت و عقلانیت» میشود. به همین خاطر بوده که برخی از عرفا در تاریخ، توسط اهل قرآن و شریعت محمدی، تکفیر شدهاند؛ چرا که مسلمین، در افقِ تنگ باورها و زندانِ حقیر تصوراتِ مبتنی بر تصویرِ متشخص و انسانوار و داعشیِ اللهِ اسلام (قرآن و سنت نبوی)، گرفتار بودهاند و هیچ درکی از عشقِ عام و فراگیرِ انسانی و خدای وحدت وجودی نداشتند و در مقابلِ نورِ فراروندۀ این نوابغِ بهدرجات، صاحبِ معرفت و محبت عام شده، احساسِ کوری و رنجِ حقارتِ شدید و تناقض وجودی میکردهاند.
✍🏻 #علیرضاموثق
#نقدخند #نقد_ادیان #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
جورج برنارد شاو: رقصیدن بیان عمودی یک اشتیاق افقیست! Dancing is a perpendicular expression of a horizontal desire. #بزمگه ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 زیباترین تصویر از زندگی، زندگی بهمثابه رقص است. این ذاتِ رقصیدن است که لذتبخش است و غایتِ خود رقص؛ ما با رقصیدن نمیخواهیم به جایی و مقصودی خارج از رقص برسیم. موقع رقصیدن، به گذشته و آینده فکر نمیکنیم، بلکه فقط در زمان حال هستیم. کسی که میرقصد، لزوما نیازی به همراه و تماشاگر ندارد و بهتنهایی هم از این کار لذت میبرد. در رقصیدن، به دنبال هیچ پاداشی نیستیم و فقط بهخاطر سرورِ حاضر در خودِ رقص، آن را انجام میدهیم.
#بزمگه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
#بزمگه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘پیرامونِ سینمای چارلی کافمن (۱/۲) ✍🏻 #الف_هامان 🍂 تصویری که چارلی کافمن در سینمای خود از تکنولوژی و نقشش در زندگی انسان معاصر به نمایش میگذارد، به بسیاری جذاب است. کافمن بهعنوان فیلمسازی مؤلف، امضاهای جذابی در اثار خود دارد. یکی از این امضاهای هنری، کمپانیهاییست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقد فیلم هامون
@Naqdagin
🎧 نقد فیلمِ «هامونِ» داریوش مهرجویی
🎙دکتر #عبدالحمید_ضیایی و دکتر #مهدی_ناظمی
🔸روزگار عرفان در جهان جدید به سر آمده، چون آن متافیزیک سنگین پشتیبان آن فرو-ریخته
🔸حرفهای حاشیهای مهرجویی در فیلم نباید مانع دیدن حرف اصلی او شود؛ ما در فیلم با عرفان افقی روبرو هستیم، نه عرفان عمودی؛ عرفانی که مبدأ و مقصدی جز خویشتن وجود ندارد
🔸نباید از مهشید با عنوان «خانم هامون» صحبت کرد؛ چرا که از اولین فیلمهایی بود که شاهد شخصیت مستقل زنان هستیم که دیگر زن شخصیتی سایهای ندارد. در سال ۶۸ تصویر کردن زن بعنوان کسی که سیگار میکشد، سهتار میزند و...، رقم زدن انواع ساختارشکنی است
🔸فیلم بنوعی داریوش شایگانِ متأخر و هویتِ چهلتکهای انسان امروز را تصویر کردهاست
🔸نقد عرفانهای سنتی و مدرن و کاستن از متافیزیکِ ستبری که واژۀ عرفان در ذهن متبادر میکند، یکی از افقهای معنایی ذهن مهرجویی در این فیلم و کل روند سینماییاش بودهاست
🔸رابطۀ انسان مدرن با «عالم خیال» قطع شده؛ به همین خاطر دیگر نمیتوانیم با کتب مقدس و عرفانی ارتباطی فراتر از نگاه زیباشناسانه داشتهباشیم
#نقد_فیلم #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @abdolhamidziaei
🎙دکتر #عبدالحمید_ضیایی و دکتر #مهدی_ناظمی
🔸روزگار عرفان در جهان جدید به سر آمده، چون آن متافیزیک سنگین پشتیبان آن فرو-ریخته
🔸حرفهای حاشیهای مهرجویی در فیلم نباید مانع دیدن حرف اصلی او شود؛ ما در فیلم با عرفان افقی روبرو هستیم، نه عرفان عمودی؛ عرفانی که مبدأ و مقصدی جز خویشتن وجود ندارد
🔸نباید از مهشید با عنوان «خانم هامون» صحبت کرد؛ چرا که از اولین فیلمهایی بود که شاهد شخصیت مستقل زنان هستیم که دیگر زن شخصیتی سایهای ندارد. در سال ۶۸ تصویر کردن زن بعنوان کسی که سیگار میکشد، سهتار میزند و...، رقم زدن انواع ساختارشکنی است
🔸فیلم بنوعی داریوش شایگانِ متأخر و هویتِ چهلتکهای انسان امروز را تصویر کردهاست
🔸نقد عرفانهای سنتی و مدرن و کاستن از متافیزیکِ ستبری که واژۀ عرفان در ذهن متبادر میکند، یکی از افقهای معنایی ذهن مهرجویی در این فیلم و کل روند سینماییاش بودهاست
🔸رابطۀ انسان مدرن با «عالم خیال» قطع شده؛ به همین خاطر دیگر نمیتوانیم با کتب مقدس و عرفانی ارتباطی فراتر از نگاه زیباشناسانه داشتهباشیم
#نقد_فیلم #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @abdolhamidziaei
نقدآگین
📘غربستیزی و غربگدایی، دو رویِ یک سکه — دیالوگی با آتش و بسیاری ذهنیتهای مشابه 🔸نقدی بر این گزارۀ #آتش_شاکرمی: «غرب "عامل اصلیِ" بالا آمدن و سر پا ماندنِ حکومت آخوندی و دیگر حکومتهای افراطیست و باید از این کار دست بردارد» #چپ_ایرانی #نقد_فرهنگ #اپوزیشنقد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🍂 توضیح چنین مسئلهای، چندان سخت نیست. وقتی هنجارهای حاصل از هنجارسازی نظم مستقر برای جامعه، تا اندازۀ مداخلاتِ مهوع در پوشش موی زنان («آبژۀ جنسی»انگاریِ تمامیت بدن آنها و تصویرگری مردان جامعه بهمثابه نرهایی دچار بیماریهای حاد جنسی)، ارتجاعی و مبتذل میشود، اتفاقی مشابه برای هنجارشکنان (هنجارشکنانِ پوشالی و تقلبی، برای فروشِ نمایشی از مبارزه با هنجارهایی پوشالی و تقلبی) نیز رخ میدهد.
🍂 بهمرور زمان، نظم فرهنگی که مدافع این هنجارهاست، توانایی محافظت از هنجارها و تنظیم جامعه با هنجارها را از دست میدهد و جریان خودانگیختۀ اجتماعی، آن هنجارها را حذف میکند. بهدنبال حذف این هنجارها، تمامی عناصری که وجودشان در نسبتِ مستقیم با این هنجارهاست، مانند تولیدات فرهنگی این هنجارها، مکانیسمهای دفاعی و از همه مهمتر، خود هنجارشکنان نیز از بین میروند.
🍂 افرادی که صرفا با نمایش ضدیت با هنجارهای فرهنگی-اجتماعیِ موردِ حمایت نظم مستقر مطرح شدهاند، بهمرور زمان و با فروپاشی هنجارها، فرو میپاشند؛ چراکه تمام توان و کارکرد خودشان در نزد جامعه را از دست دادهاند؛ نقشی که جامعه برای آنها تعریف کرده بود، وظیفۀ مرزبندی مداوم سوژه و هنجارهای فرهنگی را بر عهدۀ آنها میگذاشت؛ شکلی از آلودهانگاریِ (abjection) مداومِ ارزشهای مسلط.
🍂 در واقع، تمام سابجکتیویتی (کنشگری) این افراد، معطوف به آلودهانگاری ایدیولوژی مسلط بودهاست. داستان جایی به نقطۀ تراژیک خود میرسد که با شکستِ تدریجی نظم فرهنگی مسلط در هماهنگسازی جامعه با خود، ضرورتِ «تمییز از نظم مسلط» نیز بهآرامی رنگ میبازد و بهدنبال آن، سابجکتیویتیِ افرادی همانند امیر تتلو نیز از بین میرود. دیگر جامعه نیازی به او ندارد؛ چرا که دیگر «تتلو بودن» یک ناهنجاری نیست؛ او با مرور زمان، هضم فرهنگها و خرده-فرهنگها شده و در اشکالی گوناگون بازتولید شدهاست. در این نقطه، او دیگر هیچ چیز برای محافظت از بقایِ شهرت خود ندارد؛ نه صرفا او، بلکه تمامِ افرادی که هویتِ اجتماعیشان به صرفِ ساختارشکنی گره خوردهبود.
🍂 از جهت دیگر، مضحک است که نظمِ فرهنگی شیعی پس از سدهها تسلط سیاسی-اجتماعی و چهار دهه سیطرۀ مطلق بر فضای فرهنگی ایران، به افرادی مانند تتلو نیازمند است تا جامعه را متوجه حضور خود سازد. پایانِ راه این نظم، پس از سالها سانسور و سرکوب، بهگونهای رقم خورده که ارزشها و هنجارهایش در همآغوشی با هنجارشکنانش، در گورستانهای تاریخ مدفون میشود.
🍂 البته که این این سرنوشتِ هر شکلی از تمنای گذشته و امتناع از حرکت به سوی آینده است. هر تلاشی برای بازگشت به تجربهای تاریخی، هرگونه سعی در راستای محافظت از گذشته در برابر آینده، محکوم به شکست است. هرآنچه ردپایی در گذشته دارد، با سرعت فرو میپاشد و آینده از آن کسانیست که با شتاب، بهسوی آن میروند.
✍🏻#الف_هامان
#نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 بهمرور زمان، نظم فرهنگی که مدافع این هنجارهاست، توانایی محافظت از هنجارها و تنظیم جامعه با هنجارها را از دست میدهد و جریان خودانگیختۀ اجتماعی، آن هنجارها را حذف میکند. بهدنبال حذف این هنجارها، تمامی عناصری که وجودشان در نسبتِ مستقیم با این هنجارهاست، مانند تولیدات فرهنگی این هنجارها، مکانیسمهای دفاعی و از همه مهمتر، خود هنجارشکنان نیز از بین میروند.
🍂 افرادی که صرفا با نمایش ضدیت با هنجارهای فرهنگی-اجتماعیِ موردِ حمایت نظم مستقر مطرح شدهاند، بهمرور زمان و با فروپاشی هنجارها، فرو میپاشند؛ چراکه تمام توان و کارکرد خودشان در نزد جامعه را از دست دادهاند؛ نقشی که جامعه برای آنها تعریف کرده بود، وظیفۀ مرزبندی مداوم سوژه و هنجارهای فرهنگی را بر عهدۀ آنها میگذاشت؛ شکلی از آلودهانگاریِ (abjection) مداومِ ارزشهای مسلط.
🍂 در واقع، تمام سابجکتیویتی (کنشگری) این افراد، معطوف به آلودهانگاری ایدیولوژی مسلط بودهاست. داستان جایی به نقطۀ تراژیک خود میرسد که با شکستِ تدریجی نظم فرهنگی مسلط در هماهنگسازی جامعه با خود، ضرورتِ «تمییز از نظم مسلط» نیز بهآرامی رنگ میبازد و بهدنبال آن، سابجکتیویتیِ افرادی همانند امیر تتلو نیز از بین میرود. دیگر جامعه نیازی به او ندارد؛ چرا که دیگر «تتلو بودن» یک ناهنجاری نیست؛ او با مرور زمان، هضم فرهنگها و خرده-فرهنگها شده و در اشکالی گوناگون بازتولید شدهاست. در این نقطه، او دیگر هیچ چیز برای محافظت از بقایِ شهرت خود ندارد؛ نه صرفا او، بلکه تمامِ افرادی که هویتِ اجتماعیشان به صرفِ ساختارشکنی گره خوردهبود.
🍂 از جهت دیگر، مضحک است که نظمِ فرهنگی شیعی پس از سدهها تسلط سیاسی-اجتماعی و چهار دهه سیطرۀ مطلق بر فضای فرهنگی ایران، به افرادی مانند تتلو نیازمند است تا جامعه را متوجه حضور خود سازد. پایانِ راه این نظم، پس از سالها سانسور و سرکوب، بهگونهای رقم خورده که ارزشها و هنجارهایش در همآغوشی با هنجارشکنانش، در گورستانهای تاریخ مدفون میشود.
🍂 البته که این این سرنوشتِ هر شکلی از تمنای گذشته و امتناع از حرکت به سوی آینده است. هر تلاشی برای بازگشت به تجربهای تاریخی، هرگونه سعی در راستای محافظت از گذشته در برابر آینده، محکوم به شکست است. هرآنچه ردپایی در گذشته دارد، با سرعت فرو میپاشد و آینده از آن کسانیست که با شتاب، بهسوی آن میروند.
✍🏻#الف_هامان
#نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#هنر 📘پیرامون «مرا به کلیسا ببر» ✍️#آناهیتا_اکبرزاده 🍂 این ترانهی اعتراضی از "هوزیر" خواننده، ترانهسرا و آهنگساز ایرلندی متولد ۱۷ مارچ ١٩٩٠ که در سال ٢٠١٣ منتشر شد. این هنرمند ایرلندی با اعتقادات کویکر پروتستان که حاکم بر نگرش سیاسی و اجتماعی ایرلند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🍂 اروتیسم یک بازیست؛ یک بازنمایی که در آن تخیل و زبان نقشی همارز و همپای حسیات ایفا میکنند؛ عملی حیوانی نیست.
🍂 اروتیسم آتش نیست؛ نور شعلهایست که در همۀ ما باید خود را برکشد و فروغش بر تن تیرهمان پرتو افکند.
🍂 اروتیسم را نباید به فرجامشناسی و حتی تجربههای دگر-آزارطلبانۀ -سادیستی- تقلیل داد. اگر متلک، تجاوز به حریم زبان است، در عین حال، واکنش علیه اروتیسم لطیفیست که در ادبیات امروز نادیده انگاشته شدهاست.
🍂 اگر قرار است به واکنشهای جسم اهمیت ندهیم، باید به تب و حالت تهوع هم اهمیت ندهیم. تمنای جنسی واکنش جسم است. اروتیسم نباید گلوی خود را بدرد. اگر زن و تن زنانه، خوان نعمت و مجلس ضیافت هستیست، در عین حال منزلگه مرگ نیز هست؛ آگاهی ازین امر، نباید ما را به ورطۀ بیزاری بکشاند.
🍂 اروتیسم شورش و بیداری حواس است. باز-پدیداری شوریدگی و سرمستی و در عین حال، واقعیتی مجذوب کنندهاست.
🍂 اروتیسم اهمیت دادنِ مضاعف است به غلیان عواطف، نقطۀ آشتی انسان با سایرین و با خودش است و همینطور، نقطۀ حرکت به فراسوی جسم، بسوی دیگری. خودانگیختگی است. اروتیسم کسب شور از تن و جسم دیگریست.
🍂 و در یک کلام، اهمیت دادن به «حساسیت» بسی بیش از اهمیت دادن به «تفکر». از نظر ساد، «مرگ نوعی بیاحساسی است». اغلب، لذت جنسی را با مرگ مرتبط میانگارند؛ مثلا از انزال با نام بسیار با معنا و با مسمای «مرگ کوچک» هم یاد کردهاند؛ چراکه بهنوعی، نائل شدن بر اوج آرامش مطلق تن و روح است.
🍂 اروتیسم با احساس سروکار دارد و پورنو با جسم. سانسور اروتیسم، نادیدهانگاری «حسانیت، سرمستی، شور و شعف و تمناهای درون و فرازجویی»ست و سوق دادن او به سوی یک هبوط؛ هبوط به حیوانیتِ پورنوگرافی محض.
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🗄پست مرتبط
📕خوشبختی و گفتمان تن
#هنر #فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
🍂 اروتیسم آتش نیست؛ نور شعلهایست که در همۀ ما باید خود را برکشد و فروغش بر تن تیرهمان پرتو افکند.
🍂 اروتیسم را نباید به فرجامشناسی و حتی تجربههای دگر-آزارطلبانۀ -سادیستی- تقلیل داد. اگر متلک، تجاوز به حریم زبان است، در عین حال، واکنش علیه اروتیسم لطیفیست که در ادبیات امروز نادیده انگاشته شدهاست.
🍂 اگر قرار است به واکنشهای جسم اهمیت ندهیم، باید به تب و حالت تهوع هم اهمیت ندهیم. تمنای جنسی واکنش جسم است. اروتیسم نباید گلوی خود را بدرد. اگر زن و تن زنانه، خوان نعمت و مجلس ضیافت هستیست، در عین حال منزلگه مرگ نیز هست؛ آگاهی ازین امر، نباید ما را به ورطۀ بیزاری بکشاند.
🍂 اروتیسم شورش و بیداری حواس است. باز-پدیداری شوریدگی و سرمستی و در عین حال، واقعیتی مجذوب کنندهاست.
🍂 اروتیسم اهمیت دادنِ مضاعف است به غلیان عواطف، نقطۀ آشتی انسان با سایرین و با خودش است و همینطور، نقطۀ حرکت به فراسوی جسم، بسوی دیگری. خودانگیختگی است. اروتیسم کسب شور از تن و جسم دیگریست.
🍂 و در یک کلام، اهمیت دادن به «حساسیت» بسی بیش از اهمیت دادن به «تفکر». از نظر ساد، «مرگ نوعی بیاحساسی است». اغلب، لذت جنسی را با مرگ مرتبط میانگارند؛ مثلا از انزال با نام بسیار با معنا و با مسمای «مرگ کوچک» هم یاد کردهاند؛ چراکه بهنوعی، نائل شدن بر اوج آرامش مطلق تن و روح است.
🍂 اروتیسم با احساس سروکار دارد و پورنو با جسم. سانسور اروتیسم، نادیدهانگاری «حسانیت، سرمستی، شور و شعف و تمناهای درون و فرازجویی»ست و سوق دادن او به سوی یک هبوط؛ هبوط به حیوانیتِ پورنوگرافی محض.
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🗄پست مرتبط
📕خوشبختی و گفتمان تن
#هنر #فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
📘نسبت «بدن زیباییشناختی» با «بدن سیاسی»
✍🏻 #سینا_جهاندیده
#فلسفیدن #زنان #نقد_فرهنگ #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
✍🏻 #سینا_جهاندیده
#فلسفیدن #زنان #نقد_فرهنگ #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
Telegram
نقدآگین
📘نسبت «بدن زیباییشناختی» با «بدن سیاسی»
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 تاریخ «بدن» از دهۀ هفتاد در ایران، دچار گسست گفتمانی شد. آنچه اکنون در خیابانها میبینید، همان «پروژۀ ناتمام بدن» در ایران است که خود را به شکل «بدن سیاسی» بازنمایی میکند. هر چیزی که از نو کشف میشود، بهنوعی بازگو کنندۀ تغییر در اپیستمه و گفتمان است. هر گفتمانی، قرائت ویژهای از بدن دارد. تغییر گفتمان منجر تغییر بدنها میشود. قبل از دههی هفتاد، «بدنِ مراقبتشده» با آموزهها و باورهای دینی، خود را مناسب با گفتمان عصر مییافت؛ اکنون همان بدن، در مقابل بدن سکولار است؛ بدنهای آشکار شدهای که خود را طلبکار گذشته میدانند؛ زیرا میلی را از دست دادهاند که امروز آن میل، خود را معنادار نشان میدهد.
🍂 با توجه به تحولات بازنمایی بدن در چهار دهۀ اخیر ایران، میتوان گفت که میل به آشکار کردن بدن، هر سال نسبت به سال گذشته بیشتر بودهاست. این فرایند چرا جوابگوی تاریخ آن میل مکنون نشد و ناگهان خود را به مثابه جرقۀ یک رخداد آشکار کرد؟ اگر بدنهای دهۀ شصت را با بدنهای دهۀ نود مقایسه کنیم، کاملاً مشخص است که میل به آشکار شدن در لحظهلحظهاش مستتر بود. این مسیر میتوانست همچنان ادامه یابد، اما ناگهان تبدیل به چیزی فراتر از تغییرات فرایندی شد.
🍂 آیا دال حجاب به یک مدلول بر میگردد، یا اینکه این دال، مدلولهای نامکشوف بسیاری را فراخواندهاست؟ قرائت غرب از اعتراض بدن زنانه ایرانی، بیشتر رویکرد فمنیستی دارد، اما آنچه ایرانیان میفهمند، تاریخ دیگری را نشان میدهد.
🍂 قبل از اینکه رخداد اخیر خود را با استعارۀ بدن زنانه آشکار کند، اتفاقات بسیاری در باورهای زنان متولدین دهههای چهل تا شصت افتاده بود. زنانی که در بدن اکنونی خود، حسرت بدن ایدهآل را میجستند. چنانکه کشف دوبارۀ بدن زیباییشناختی را با انواع آرایشها و جراحیها تجربه میکردند.
🍂 زن و مرد دهههای چهل و پنجاه، خود را مثل زن و مرد دههی بیست و سی، انسانی نمیداند که به پیری رسیدهاست تا زیباییها بدن را فراموش یا در پشت استعارههای غیربدنی پنهان کند. این آگاهی، در واقع نوعی فهم تازه از بدن بود که تاریخ پر طول و عرضی در ایران نداشت.
🍂 در دورۀ پهلوی، میل به رها کردن بدنها میل فراگیر نبود. مردم ایران عموما از جهان پیچیدۀ رابطۀ بدن و شهر دور بودند. هنوز طبقۀ متوسط شکل کامل و فراگیر نداشت. این عامل سبب شد که بدنمندی در عصر پهلوی، منشأ تعارضات طبقاتی، دینی و فرهنگی شود.
🍂 سینمای ایران در عصر پهلوی یکی از مهمترین نهادهایی بود که تعارض را برجستهتر نشان میداد؛ به همین دلیل برخی از تأویلها منجر به این حکم شد که سینمای عصر پهلوی، نوعی «رواج فحشا» بودهاست. «فیلمفارسی»ها بیشتر، وجه اروتیک بدن زنانه را برجسته میکردند؛ در حالی فهم عمومی مردم با آموزههای دینی همراه بود؛ بنابراین اصلا تعصبآمیز نیست اگر بگوییم که فیلمفارسیها، نهتنها نتوانستند «تجدد آمرانه» را محقق کنند، بلکه موجبات سقوط حکومت پهلوی را فراهم آوردند.
🍂 اما گسست دهۀ هفتاد، فهم دیگری از بدن را آشکار کرد. این فهم بهشکل ناگهانی بروز نکرد، بلکه سیری را به دنبال داشت که میتوان آن را نوعی آگاهی از زیباییشناسی بدن دانست. این آگاهی، منشأ آزاد شدن میلی شد که در زیر آموزهای سنتی و دینی پنهان شده ود.
🍂 در دهۀ هفتاد، حتی زنان چادری بهشکل زنان دهۀ شصت چادر به سر نمیکردند. کمکم روسریهای رنگی از چادرها بیرون آمد؛ شکلهای دیگری از پوشیدن چادر آشکار شد. تبدیل اکثر زنان چادری به زنانی که پوشش اسلامی داشتند، اما چادر به سر نمیکردند، نشان از فهم دیگر از بدن داشت.
🍂 تغییر مانتو و کوتاه شدن آن، باز تاریخ دیگری را از بدن روایت کرد. با این روایت تازه از بدن بود که بسیاری از خانوادهها، با پرسشهای تازهای روبرو شدند و احساسات نوظهوری دربارۀ «عشق و زندگی معطوف به بدن»، آشکار شد.
🍂 این احساسات متراکم سبب شد که بسیاری، خود را طلبکار گذشتهای بدانند که غافلانه از دست رفتهاست. فهم نسلی از بدن، ابتدا سبب شد تا فهم مادران از پوشش و بدن از فهم دختران بسیار متفاوت باشد.
🍂 خیابانهای بازارها و مراکز خرید پر بود از مادرانی که شبیه دختران لباس نمیپوشیدند؛ این تعارض گاهی آنچنان زیاد بود که نگاه مردم را جلب میکرد. در دهههای ۸۰ و ۹۰، این تعارض بسیار کم شد و چادر بهعنوان پوشش اکثر زنان ایرانی، هم به حاشیه رفت و هم کارکرد دولتی پیدا کرد؛ چنانکه زنان کارمند به دو شیوۀ متضاد لباس میپوشیدند؛ لباسی برای کارهای دولتی و لباسی در غیاب نگاه خیرۀ قدرت به بدن.
🍂 تاریخ بدن و تمرکز روی حجاب، میتواند بیانگر بسیاری از شکافهای معرفتی، ایدئولوژیک و سیاسی باشد، و اینکه چگونه بدن زن در ایران، همیشه منشأ تعارضات پیچیده بودهاست.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 تاریخ «بدن» از دهۀ هفتاد در ایران، دچار گسست گفتمانی شد. آنچه اکنون در خیابانها میبینید، همان «پروژۀ ناتمام بدن» در ایران است که خود را به شکل «بدن سیاسی» بازنمایی میکند. هر چیزی که از نو کشف میشود، بهنوعی بازگو کنندۀ تغییر در اپیستمه و گفتمان است. هر گفتمانی، قرائت ویژهای از بدن دارد. تغییر گفتمان منجر تغییر بدنها میشود. قبل از دههی هفتاد، «بدنِ مراقبتشده» با آموزهها و باورهای دینی، خود را مناسب با گفتمان عصر مییافت؛ اکنون همان بدن، در مقابل بدن سکولار است؛ بدنهای آشکار شدهای که خود را طلبکار گذشته میدانند؛ زیرا میلی را از دست دادهاند که امروز آن میل، خود را معنادار نشان میدهد.
🍂 با توجه به تحولات بازنمایی بدن در چهار دهۀ اخیر ایران، میتوان گفت که میل به آشکار کردن بدن، هر سال نسبت به سال گذشته بیشتر بودهاست. این فرایند چرا جوابگوی تاریخ آن میل مکنون نشد و ناگهان خود را به مثابه جرقۀ یک رخداد آشکار کرد؟ اگر بدنهای دهۀ شصت را با بدنهای دهۀ نود مقایسه کنیم، کاملاً مشخص است که میل به آشکار شدن در لحظهلحظهاش مستتر بود. این مسیر میتوانست همچنان ادامه یابد، اما ناگهان تبدیل به چیزی فراتر از تغییرات فرایندی شد.
🍂 آیا دال حجاب به یک مدلول بر میگردد، یا اینکه این دال، مدلولهای نامکشوف بسیاری را فراخواندهاست؟ قرائت غرب از اعتراض بدن زنانه ایرانی، بیشتر رویکرد فمنیستی دارد، اما آنچه ایرانیان میفهمند، تاریخ دیگری را نشان میدهد.
🍂 قبل از اینکه رخداد اخیر خود را با استعارۀ بدن زنانه آشکار کند، اتفاقات بسیاری در باورهای زنان متولدین دهههای چهل تا شصت افتاده بود. زنانی که در بدن اکنونی خود، حسرت بدن ایدهآل را میجستند. چنانکه کشف دوبارۀ بدن زیباییشناختی را با انواع آرایشها و جراحیها تجربه میکردند.
🍂 زن و مرد دهههای چهل و پنجاه، خود را مثل زن و مرد دههی بیست و سی، انسانی نمیداند که به پیری رسیدهاست تا زیباییها بدن را فراموش یا در پشت استعارههای غیربدنی پنهان کند. این آگاهی، در واقع نوعی فهم تازه از بدن بود که تاریخ پر طول و عرضی در ایران نداشت.
🍂 در دورۀ پهلوی، میل به رها کردن بدنها میل فراگیر نبود. مردم ایران عموما از جهان پیچیدۀ رابطۀ بدن و شهر دور بودند. هنوز طبقۀ متوسط شکل کامل و فراگیر نداشت. این عامل سبب شد که بدنمندی در عصر پهلوی، منشأ تعارضات طبقاتی، دینی و فرهنگی شود.
🍂 سینمای ایران در عصر پهلوی یکی از مهمترین نهادهایی بود که تعارض را برجستهتر نشان میداد؛ به همین دلیل برخی از تأویلها منجر به این حکم شد که سینمای عصر پهلوی، نوعی «رواج فحشا» بودهاست. «فیلمفارسی»ها بیشتر، وجه اروتیک بدن زنانه را برجسته میکردند؛ در حالی فهم عمومی مردم با آموزههای دینی همراه بود؛ بنابراین اصلا تعصبآمیز نیست اگر بگوییم که فیلمفارسیها، نهتنها نتوانستند «تجدد آمرانه» را محقق کنند، بلکه موجبات سقوط حکومت پهلوی را فراهم آوردند.
🍂 اما گسست دهۀ هفتاد، فهم دیگری از بدن را آشکار کرد. این فهم بهشکل ناگهانی بروز نکرد، بلکه سیری را به دنبال داشت که میتوان آن را نوعی آگاهی از زیباییشناسی بدن دانست. این آگاهی، منشأ آزاد شدن میلی شد که در زیر آموزهای سنتی و دینی پنهان شده ود.
🍂 در دهۀ هفتاد، حتی زنان چادری بهشکل زنان دهۀ شصت چادر به سر نمیکردند. کمکم روسریهای رنگی از چادرها بیرون آمد؛ شکلهای دیگری از پوشیدن چادر آشکار شد. تبدیل اکثر زنان چادری به زنانی که پوشش اسلامی داشتند، اما چادر به سر نمیکردند، نشان از فهم دیگر از بدن داشت.
🍂 تغییر مانتو و کوتاه شدن آن، باز تاریخ دیگری را از بدن روایت کرد. با این روایت تازه از بدن بود که بسیاری از خانوادهها، با پرسشهای تازهای روبرو شدند و احساسات نوظهوری دربارۀ «عشق و زندگی معطوف به بدن»، آشکار شد.
🍂 این احساسات متراکم سبب شد که بسیاری، خود را طلبکار گذشتهای بدانند که غافلانه از دست رفتهاست. فهم نسلی از بدن، ابتدا سبب شد تا فهم مادران از پوشش و بدن از فهم دختران بسیار متفاوت باشد.
🍂 خیابانهای بازارها و مراکز خرید پر بود از مادرانی که شبیه دختران لباس نمیپوشیدند؛ این تعارض گاهی آنچنان زیاد بود که نگاه مردم را جلب میکرد. در دهههای ۸۰ و ۹۰، این تعارض بسیار کم شد و چادر بهعنوان پوشش اکثر زنان ایرانی، هم به حاشیه رفت و هم کارکرد دولتی پیدا کرد؛ چنانکه زنان کارمند به دو شیوۀ متضاد لباس میپوشیدند؛ لباسی برای کارهای دولتی و لباسی در غیاب نگاه خیرۀ قدرت به بدن.
🍂 تاریخ بدن و تمرکز روی حجاب، میتواند بیانگر بسیاری از شکافهای معرفتی، ایدئولوژیک و سیاسی باشد، و اینکه چگونه بدن زن در ایران، همیشه منشأ تعارضات پیچیده بودهاست.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
نقدآگین
📅 بلندپایهترین ارتشی علیه هیتلر 🗓 ۱۴۲ سال پيش #در_چنین_روزی، (۴ دسامبر ۱۸۸۱) اِروين فُن ويتسلِبِن ژنرال ارتش در برِسلاو (لهستان كنونی) زاده شد. خانواده اِروين فُن ويتسلِبِن Erwin von Witzleben از اشراف سرزمين تورينگِن در شرق آلمان بودند. پدرش نظامی بود ولی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کجای پاییزی؟
— ترانهای بهیاد آذر شیوا
🎙#اشکان_خطیبی
🍂 #در_چنین_روزی در ۱۴ آذر ۱۳۴۹، آذر شیوا (هنرپیشۀ سینما) در اعتراض به وضعیتِ فرهنگی و ساختاری سینمای ایران، در مقابل دانشگاه، اقدام به «آدامسفروشی» کرد. در عرض چند روز، تمام اهالی سینمای آن روزگار (از تهیهکنندگان تا کارگردانان و بازیگران)، در مقابل این اعتراض قد علم کردند و آن را «اقدامی نمایشی و برای جلب توجه بیشتر» نامیدند. پس از این اعتراض، آذر شیوا دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد.
ترانه: محمد رحمانیان
ویدیو: سپهر وکیلی
گیتار بیس: دارا دارایی
گیتار الکتریک: مسعود همایونی
گیتار اکوستیک: امیرحسین حسنی
گیتار نایلون: بابک مالکیفر
آکاردئون: سردار سرمست
میکس و مسترینگ: آرش پاکزاد
آهنگساز و تنظیم کننده دوست و همکار دیرینهٰ اشکان خطیبی
#زنان #بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ترانهای بهیاد آذر شیوا
🎙#اشکان_خطیبی
🍂 #در_چنین_روزی در ۱۴ آذر ۱۳۴۹، آذر شیوا (هنرپیشۀ سینما) در اعتراض به وضعیتِ فرهنگی و ساختاری سینمای ایران، در مقابل دانشگاه، اقدام به «آدامسفروشی» کرد. در عرض چند روز، تمام اهالی سینمای آن روزگار (از تهیهکنندگان تا کارگردانان و بازیگران)، در مقابل این اعتراض قد علم کردند و آن را «اقدامی نمایشی و برای جلب توجه بیشتر» نامیدند. پس از این اعتراض، آذر شیوا دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد.
ترانه: محمد رحمانیان
ویدیو: سپهر وکیلی
گیتار بیس: دارا دارایی
گیتار الکتریک: مسعود همایونی
گیتار اکوستیک: امیرحسین حسنی
گیتار نایلون: بابک مالکیفر
آکاردئون: سردار سرمست
میکس و مسترینگ: آرش پاکزاد
آهنگساز و تنظیم کننده دوست و همکار دیرینهٰ اشکان خطیبی
#زنان #بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘غربستیزی و غربگدایی، دو رویِ یک سکه — دیالوگی با آتش و بسیاری ذهنیتهای مشابه 🔸نقدی بر این گزارۀ #آتش_شاکرمی: «غرب "عامل اصلیِ" بالا آمدن و سر پا ماندنِ حکومت آخوندی و دیگر حکومتهای افراطیست و باید از این کار دست بردارد» #چپ_ایرانی #نقد_فرهنگ #اپوزیشنقد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🍂 دو سه سال پیش، حین جستجو برای یافتن کتابی مناسب برای ترجمه، کتابی دیدم با عنوان «چرا تحت رژیمهای سوسیالیستی، زنان سکس بهتری دارند؟(!)». عنوان عجیبی بود چرا که اجرای کمونیسم و سوسیالیسم در جهان، هماره همراه بوده با «فقر و تنگدستی، سرکوب آزادیهای فردی و آزادی بیان و ...» و فکر کردم چطور ممکن است در حین فقر و گرسنگی و نبود آزادی، زنانِ ساکن در چنین کشورهایی، بیش از زنان ساکن در کشورهای سرمایهداری و دموکراسی، از سکس لذت ببرند؟! مگر لذت بردن مستلزمِ داشتنِ فکری آزاد و تنی سالم نیست؟! لطفا نگویید که سوئد و کشورهای اسکاندیناوی، سوسیالیستیاند، که فقط سادهلوحی شما را به ذهن متبادر میکند؛ بگذریم.
🍂 پست جدیدِ دوستی دربارۀ این کتاب، دوباره مرا نسبت به کتاب و نویسندهاش کنجکاو کرد و در گوگل شروع به جستجو کردم. و بله! ماشالله هر جا گندی هست، پای یک ایرانی هم در میان است! نویسندۀ کتاب سرکار خانم کریستن قدسی، اصالتا ایرانی (از پدری ایرانی و مادری پورتوریکویی)، فمینیستی پروگرسیو است و از بقیۀ ایرانیهای معروف هم بیشتر جایزه برده!
🍂 ایشان همچنین معتقدند که قدرتهای غربی، بعد از جنگ سرد، از طریق مرتبط کردن ایدههای سیاسی سوسیالیسم و چپ با خشونت و ترور استالینیسم، موفق شدند نظر مردم نسبت به چپ را منحرف کنند و با اقتصاد «نئولیبرالیستی»، نابرابری را گسترش دهند و برای همین هم در اروپای شرقی، مردم دلشان برای کمونیسم و کمونیستها تنگ شده و در حسرت آن دورانند(!) 🙄😳
🔺حوزۀ مطالعه ایشان، کشورهای اروپای شرقی، بهعبارتی همان اقمار سابق شوروی و وضعیت مسلمانان در این کشورهاست.
🔺اسلاونکا دراکولیچ در کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» میگوید: «ما در یوگسلاویِ سوسیالیستی حتی مشکل نوار بهداشتی داشتیم».
🔺سکس و لذتبردن از آن، نهتنها مذموم نیست، بلکه یکی از اساسیترین نیازهای بشر است، اما استفاده از آن برای تبلیغ و پروپاگاندای سوسیالیسم و تزریق این ایده که زنان، در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی، بیش از سایر زنان جهان از آن لذت میبرند، چرند و مزخرف محض است. فکر کنید در کوبا، ساعتها در صف خرید کاندوم بایستی، یا در ونزوئلا برای کسب نان، روزانه در صف ورود به کشورهای همسایه برای کار بایستی و شب در بازگشت و تحت سوسیالیسم، بیش از مثلا زنان امریکا (تحت دموکراسی لیبرال) از سکس لذت ببرید!!! زنده باد سکس سوسیالیستی! مرگ بر سکس نئولیبرالیستی!
✍🏻 #سودابه_قیصری
#چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 پست جدیدِ دوستی دربارۀ این کتاب، دوباره مرا نسبت به کتاب و نویسندهاش کنجکاو کرد و در گوگل شروع به جستجو کردم. و بله! ماشالله هر جا گندی هست، پای یک ایرانی هم در میان است! نویسندۀ کتاب سرکار خانم کریستن قدسی، اصالتا ایرانی (از پدری ایرانی و مادری پورتوریکویی)، فمینیستی پروگرسیو است و از بقیۀ ایرانیهای معروف هم بیشتر جایزه برده!
🍂 ایشان همچنین معتقدند که قدرتهای غربی، بعد از جنگ سرد، از طریق مرتبط کردن ایدههای سیاسی سوسیالیسم و چپ با خشونت و ترور استالینیسم، موفق شدند نظر مردم نسبت به چپ را منحرف کنند و با اقتصاد «نئولیبرالیستی»، نابرابری را گسترش دهند و برای همین هم در اروپای شرقی، مردم دلشان برای کمونیسم و کمونیستها تنگ شده و در حسرت آن دورانند(!) 🙄😳
🔺حوزۀ مطالعه ایشان، کشورهای اروپای شرقی، بهعبارتی همان اقمار سابق شوروی و وضعیت مسلمانان در این کشورهاست.
🔺اسلاونکا دراکولیچ در کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» میگوید: «ما در یوگسلاویِ سوسیالیستی حتی مشکل نوار بهداشتی داشتیم».
🔺سکس و لذتبردن از آن، نهتنها مذموم نیست، بلکه یکی از اساسیترین نیازهای بشر است، اما استفاده از آن برای تبلیغ و پروپاگاندای سوسیالیسم و تزریق این ایده که زنان، در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی، بیش از سایر زنان جهان از آن لذت میبرند، چرند و مزخرف محض است. فکر کنید در کوبا، ساعتها در صف خرید کاندوم بایستی، یا در ونزوئلا برای کسب نان، روزانه در صف ورود به کشورهای همسایه برای کار بایستی و شب در بازگشت و تحت سوسیالیسم، بیش از مثلا زنان امریکا (تحت دموکراسی لیبرال) از سکس لذت ببرید!!! زنده باد سکس سوسیالیستی! مرگ بر سکس نئولیبرالیستی!
✍🏻 #سودابه_قیصری
#چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – گافها و تحریفهای ثابتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘اندر حکایتِ «دیدن کاه و ندیدن کوه»
— عیب مشترکِ دو حکمرانیِ استبدادی
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 اگر در داوری سیاسی، ارزشی برخورد نکنیم و توصیفی بنگریم و موقتاً سوگیریهای خود را تا حد امکان، در اپوخه قرار دهیم، مهمترین مشکلِ حکومت شاه و امثال پرویز ثابتی که حتی برای جزئیاتِ بیاهمیتِ سکانسهای فیلمها نیز جلسۀ بررسی و تحلیلِ تخیلی و رائفیپور-وار میگذاشتند و فرمان سانسور میدادند، این بیتدبیری و بیبصری بود که در جامعهای که اکثراً دهاتی و سنتی و مذهبی-فقهی بودند و لشکر آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر وجود داشت و در زمانه و زمینهای که اکثریت جامعه، حتی موسیقی سنتی و نیز درس خواندن زنها و رأی دادن زنها و امثالهم را حرام و قبیح میدانستند، نباید آنقدر در رسانههای عمومی و سینماها، نوع پوشش غربیِ زنان و برهنگیِ غربی و این وجه از فرهنگ و سبکِ زندگیِ غربی را نشان میدادند و ترویج میکردند، تا برای مذهبیهای موصوف، حساسیت ایجاد شود و دچار حسّ تحقیر شوند و یا به انواعِ اضطراب هویتی تا سر حدّ وحشتِ از دست دادنِ دینِ موروثی یا نوامیس خود، مبتلا شوند.
🍂 هرچند جنازۀ حکومت شاه، با تمام ضعفهایش، به این آخوندها و حکومت آخوندی شرف داشت و اگر حکومتش تا الان دوام میآورد، یعنی فروپاشی شوروی اتفاق میافتاد و کمونیسم و مآلاً چپهای متوهم و رمانتیک وطنی، به محاق میرفتند و دموکراسی و حقوق بشر و تکنولوژی و رسانه بسط مییافت و ...، الان حداقل در حد مالزی بودیم، اما بهشکل طیفی، دستگاه مغزیِ حکومت پهلوی دچار بیماری و نقصان مهلکی بود که حکومت آخوندی با درجاتی بیشتر، بدان دچار شدهاست.
🍂 حالا ما باید در قرن ۲۱، بنشینیم و برای این ماموتها و فسیلهای ماقبلِ تاریخ و قرون وسطایی، راجع به شکستِ محتومِ سیاستِ «حجاب اجباری» و بیحاصل بودنِ بالماسکۀ حجاببانها (بعد از آن همه خرجِ پوچ و اتلاف منابع برای گشتهای داعشی ارشاد) و فواید و بلکه ضرورت جواز-دهی سهلگیرانه به کنسرتهای موسیقی داخلی و بینالمللی (مثل سیاست سعودیها در عربستانِ مهد اسلام)، استدلال کنیم و نیز راجع به اینکه، باران باریدن و یا خشکسالی یا شیوع بیماریهایی چون کرونا و فرآیندِ تولید واکسن، هیچ ربطی به رعایت و یا عدم رعایتِ حجاب اسلامی یا توطئۀ دشمنان ندارد، یا سریال بیتوقفِ اختلاسهای کلان، از مورد اخیرش، چای دبش (۳ میلیارد و سیصد و هفتاد میلیون دلار) که پس از اختلاس فولاد مبارکۀ اصفهان (۹۲ هزار میلیارد تومان) رخ داد، تا موارد قبلی چون اختلاس خاوری (۳ هزار میلیارد تومان)، اختلاس زنجانی (۱۳ هزار میلیارد تومان)، اختلاس محمدرضا رحیمی (۲ میلیارد و ۸۵۰ میلیون)، اختلاس سعید مرتضوی (۱ هزار میلیارد)، اختلاس پتروشیمی (۶.۶ میلیارد یورو) و اختلاس صندوق ذخیرۀ فرهنگیان (۸ هزار میلیارد) و...، یکسری تصادفِ کور و خطای موردی و شخصی نبوده و نیستند، بلکه حاصلِ «فساد سیستماتیک»اند؛ یعنی حاصل سیستمی بسته و غیردموکراتیک که اجازۀ ورود نخبگان به حلقههای مدیریتی کشور را نمیدهد و مآلاً حکومتی که متعلق به تمام ایرانیان است، توسطِ لشکر کوتولهها و هفتخطهای هزارچهره و قالتاق اشغال میشود. واقعاً چگونه میتوان نخبگانی پیدا کرد که هم مسلمان باشند، هم شیعه (آن هم شیعۀ ۱۲ امامی) و هم معتقد به تئوری ولایت مطلقۀ فقیه که جزء اصول دین نیست، و هم معتقدِ چشم و گوش بسته به مصداق امروزش، بدون کمترین زاویۀ انتقادی به سیاستهای کلانی که حال و روز مملکت را به این وضعیت فاجعهبار کشاندهاست؟
🍂 ندیدنِ این کوهِ عظیمِ نقصانهایِ سیستمیِ بنیانافکن که نخبگان دانشگاهی و روشنفکران جامعه و فعالان مدنی و سیاسیِ با سابقه، مکرر هشدار داده و میدهند و برای رفع آنها، با کمال حسن نیت و دلسوزی به حال سرنوشت ایران و مردمش، راه حل نشان میدهند از یک سو، و تشدیدِ گسلهای اجتماعی با پرداختن به کاههایی چون پوششِ مویِ دختران و زنان در مترو و مدارس و خیابانها، یا کشفِ حجابِ فلان بازیگر و سلبریتی، یا رقص و شادی در فلان بازار یا پارتیِ جوانان و... از سوی دیگر، دقیقاً همان اشتباهیست که رژیم سابق نیز بهدرجاتی ولو خفیفتر و با مصادیقی متفاوت، مرتکب شد. نظام اولویتبندیِ وارونه در تصمیمسازیهای کلان، مهمترین عاملِ سقوط حکومت پهلوی بود. حکومت پهلوی، بخشِ سنتی که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند، نمیدید و با سیاستهای خطا و حسابنشدۀ خود، سرکوب و تحریکشان میکرد و به جریانهای انقلابیِ و چپ سوقشان میداد؛ حکومت اسلامی-آخوندی هم بخش مدرن که اکثریت جامعۀ امروز را تشکیل میدهند و موتور پیشران توسعۀ کشورند، نمیبیند و مدام با اصرار بر روشهای خطا و شکستخورده، تحریک و سرکوبشان میکند و از اولویتهای ضروریِ حکمرانیِ کارآمد و حرکت در مسیرِ توسعۀ کشور باز میماند.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عیب مشترکِ دو حکمرانیِ استبدادی
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 اگر در داوری سیاسی، ارزشی برخورد نکنیم و توصیفی بنگریم و موقتاً سوگیریهای خود را تا حد امکان، در اپوخه قرار دهیم، مهمترین مشکلِ حکومت شاه و امثال پرویز ثابتی که حتی برای جزئیاتِ بیاهمیتِ سکانسهای فیلمها نیز جلسۀ بررسی و تحلیلِ تخیلی و رائفیپور-وار میگذاشتند و فرمان سانسور میدادند، این بیتدبیری و بیبصری بود که در جامعهای که اکثراً دهاتی و سنتی و مذهبی-فقهی بودند و لشکر آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر وجود داشت و در زمانه و زمینهای که اکثریت جامعه، حتی موسیقی سنتی و نیز درس خواندن زنها و رأی دادن زنها و امثالهم را حرام و قبیح میدانستند، نباید آنقدر در رسانههای عمومی و سینماها، نوع پوشش غربیِ زنان و برهنگیِ غربی و این وجه از فرهنگ و سبکِ زندگیِ غربی را نشان میدادند و ترویج میکردند، تا برای مذهبیهای موصوف، حساسیت ایجاد شود و دچار حسّ تحقیر شوند و یا به انواعِ اضطراب هویتی تا سر حدّ وحشتِ از دست دادنِ دینِ موروثی یا نوامیس خود، مبتلا شوند.
🍂 هرچند جنازۀ حکومت شاه، با تمام ضعفهایش، به این آخوندها و حکومت آخوندی شرف داشت و اگر حکومتش تا الان دوام میآورد، یعنی فروپاشی شوروی اتفاق میافتاد و کمونیسم و مآلاً چپهای متوهم و رمانتیک وطنی، به محاق میرفتند و دموکراسی و حقوق بشر و تکنولوژی و رسانه بسط مییافت و ...، الان حداقل در حد مالزی بودیم، اما بهشکل طیفی، دستگاه مغزیِ حکومت پهلوی دچار بیماری و نقصان مهلکی بود که حکومت آخوندی با درجاتی بیشتر، بدان دچار شدهاست.
🍂 حالا ما باید در قرن ۲۱، بنشینیم و برای این ماموتها و فسیلهای ماقبلِ تاریخ و قرون وسطایی، راجع به شکستِ محتومِ سیاستِ «حجاب اجباری» و بیحاصل بودنِ بالماسکۀ حجاببانها (بعد از آن همه خرجِ پوچ و اتلاف منابع برای گشتهای داعشی ارشاد) و فواید و بلکه ضرورت جواز-دهی سهلگیرانه به کنسرتهای موسیقی داخلی و بینالمللی (مثل سیاست سعودیها در عربستانِ مهد اسلام)، استدلال کنیم و نیز راجع به اینکه، باران باریدن و یا خشکسالی یا شیوع بیماریهایی چون کرونا و فرآیندِ تولید واکسن، هیچ ربطی به رعایت و یا عدم رعایتِ حجاب اسلامی یا توطئۀ دشمنان ندارد، یا سریال بیتوقفِ اختلاسهای کلان، از مورد اخیرش، چای دبش (۳ میلیارد و سیصد و هفتاد میلیون دلار) که پس از اختلاس فولاد مبارکۀ اصفهان (۹۲ هزار میلیارد تومان) رخ داد، تا موارد قبلی چون اختلاس خاوری (۳ هزار میلیارد تومان)، اختلاس زنجانی (۱۳ هزار میلیارد تومان)، اختلاس محمدرضا رحیمی (۲ میلیارد و ۸۵۰ میلیون)، اختلاس سعید مرتضوی (۱ هزار میلیارد)، اختلاس پتروشیمی (۶.۶ میلیارد یورو) و اختلاس صندوق ذخیرۀ فرهنگیان (۸ هزار میلیارد) و...، یکسری تصادفِ کور و خطای موردی و شخصی نبوده و نیستند، بلکه حاصلِ «فساد سیستماتیک»اند؛ یعنی حاصل سیستمی بسته و غیردموکراتیک که اجازۀ ورود نخبگان به حلقههای مدیریتی کشور را نمیدهد و مآلاً حکومتی که متعلق به تمام ایرانیان است، توسطِ لشکر کوتولهها و هفتخطهای هزارچهره و قالتاق اشغال میشود. واقعاً چگونه میتوان نخبگانی پیدا کرد که هم مسلمان باشند، هم شیعه (آن هم شیعۀ ۱۲ امامی) و هم معتقد به تئوری ولایت مطلقۀ فقیه که جزء اصول دین نیست، و هم معتقدِ چشم و گوش بسته به مصداق امروزش، بدون کمترین زاویۀ انتقادی به سیاستهای کلانی که حال و روز مملکت را به این وضعیت فاجعهبار کشاندهاست؟
🍂 ندیدنِ این کوهِ عظیمِ نقصانهایِ سیستمیِ بنیانافکن که نخبگان دانشگاهی و روشنفکران جامعه و فعالان مدنی و سیاسیِ با سابقه، مکرر هشدار داده و میدهند و برای رفع آنها، با کمال حسن نیت و دلسوزی به حال سرنوشت ایران و مردمش، راه حل نشان میدهند از یک سو، و تشدیدِ گسلهای اجتماعی با پرداختن به کاههایی چون پوششِ مویِ دختران و زنان در مترو و مدارس و خیابانها، یا کشفِ حجابِ فلان بازیگر و سلبریتی، یا رقص و شادی در فلان بازار یا پارتیِ جوانان و... از سوی دیگر، دقیقاً همان اشتباهیست که رژیم سابق نیز بهدرجاتی ولو خفیفتر و با مصادیقی متفاوت، مرتکب شد. نظام اولویتبندیِ وارونه در تصمیمسازیهای کلان، مهمترین عاملِ سقوط حکومت پهلوی بود. حکومت پهلوی، بخشِ سنتی که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند، نمیدید و با سیاستهای خطا و حسابنشدۀ خود، سرکوب و تحریکشان میکرد و به جریانهای انقلابیِ و چپ سوقشان میداد؛ حکومت اسلامی-آخوندی هم بخش مدرن که اکثریت جامعۀ امروز را تشکیل میدهند و موتور پیشران توسعۀ کشورند، نمیبیند و مدام با اصرار بر روشهای خطا و شکستخورده، تحریک و سرکوبشان میکند و از اولویتهای ضروریِ حکمرانیِ کارآمد و حرکت در مسیرِ توسعۀ کشور باز میماند.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۵
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه پنجم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
#درسگفتار #هستیکاوی #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
#درسگفتار #هستیکاوی #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin