نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘خطبۀ نورانیة؛ شیعه یا #اهل_غلو
(۲/۲)

🍂 منم عذاب روز سایه؛ منم خضر معلم موسی؛ من معلم داود و سلیمان؛ منم ذوالقرنین که به اذن پروردگارم الله عزوجل، سقف دنیا را برپا داشتم و زمین را گستراندم؛ منم که از مکانِ دور ندا شدم؛ من دابۀ الارض هستم؛ من آن‌گونه‌ام که پیامبر (ص) به من فرمود: «تو ای علی! صاحب دو قرن و هر دو طرف بهشت هستی و دنیا و آخرت از آن توست».

🍂 ای سلمان! مردۀ ما نمرده‌است و مقتول ما به قتل نرسیده‌است و غایب ما چون غیبت کند، غایب نشده‌است. ما نزاده و نه از شکم ها زائیده شده‌ایم و احدی از مردم با ما مقایسه نمی‌شود.

🍂 من بودم که با زبان عیسی در گهواره سخن گفتم؛ من نوح و ابراهیم هستم؛ من صاحب ناقه هستم؛ من صاحب «راجفه»ام (لرزش اول قیامت)؛ من صاحب زلزله‌ام؛ من لوح محفوظم و همۀ علوم موجود در آن به من ختم می‌شود؛ منم آنکه در چهره‌ها هرگونه که بخواهم منقلب می‌شوم و هرکس آنها را ببیند، مرا دیده‌است و هرکس مرا ببیند، آنها را دیده‌است؛ ما در حقیقت نور خداوند هستیم که زائل نمی‌شود و تغییر نمی‌کند.

🍂 ای سلمان! همۀ افرادی که مبعوث شدند، با ما به این شرافت رسیدند؛ پس ما را خدایان نخوانید و هرچه خواستید در فضائل ما بگویید؛ که دربارۀ ما هلاك شد آن کس که هلاك شد و به‌خاطر ما نجات یافت آن کس که نجات یافت.

🍂 ای سلمان! هرکس به آنچه گفتم و شرح دادم ایمان بیاورد، مؤمنی‌ست که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده‌است و از او راضی شده‌است و هرکس شک کند و تردید داشته باشد، «ناصبی» است و اگر ادعای ولایت مرا داشته باشد دروغ‌گو است.

🍂 ای سلمان! من و هدایت‌کنندگان از اهل بیتم، اسرار محرمانۀ خداوند و اولیاء مقرب او هستیم. همۀ ما یکی هستیم و اسرار ما یکی‌ست؛ پس در بین ما جدایی نیندازید که هلاك می‌شوید؛ چراکه ما در هر زمان به آن شکل که خدای رحمن اراده کند، ظاهر می‌شویم؛ پس وای و وای بر کسی که انکار کند، آنچه را گفتم و انکار نمی‌کند، مگر اهل نادانی و کسی که قلب و گوشش قفل شده‌است و بر چشمش پرده‌ای انداخته شده‌است.

🍂 ای سلمان! من پدر هر مرد و زن مؤمنی هستم، ای سلمان! منم «طامهّ کبري» (حادثۀ بزرگ)؛ منم «آزفه» (وقت نزدیک)؛ منم «حاقۀّ»؛ منم «قارعه»؛ منم «غاشیۀ»؛ منم «صاخۀّ»؛ منم رنج نازل شده.

🍂 ما آیات و دلالات و حجاب‌ها و وجه خداوند هستیم. من اسمم بر عرش نوشته شد و استقرار یافت، و بر آسمان‌ها نوشته شد و آنها برپا شدند، و بر زمین نوشته شد و زمین مسطح شد، و بر باد نوشته شد و باد جریان یافت، و بر برق نوشته شد و با آن تابش پیدا کرد، و بر دره‌ها نوشته شد و سیل جاری شد، و بر نور نوشته شد، پس ساطع گردید، و بر ابرها نوشته شد و باران بارید، و بر رعد نوشته شد و خشوع پیدا کرد، و بر شب نوشته شد و تاریک و سیاه شد، و بر روز نوشته شد و روشن و سفید شد.
—————
[به نقل از سایت اسلام‌کوئست (اینجا)]

پرسش
حدیث مقام نورانیت در کجا آمده است و آیا از لحاظ سندی صحیح است؟

پاسخ اجمالی

حدیث مقام نورانیت، روایتی طولانی است که علامه مجلسی در بحار الانوار به نقل از «کتاب عتیق» آورده است.[۱] نویسنده «کتاب عتیق» یا «کتاب کهن»، أبو الحسین یا أبو جعفر محمد بن هارون بن موسى تَلَّعُکْبَری از حدیث‌شناسان قدیمی شیعه می‌باشد که مورد قبول علمای رجال و حدیث است، چنان‌که از این کتاب دعاها و روایاتی نقل می‌کنند.[۲]

به هر حال؛ چون حدیث مقام نورانیت در این کتاب آمده‌است، می‌توان با این نگاه آن‌را از جهت سندی مورد پذیرش قرار داد.
ولی به هر حال، مناسب است که در محتوای آن دقّت و تأمّل شود که بیشتر محتوای آن به سادگی قابل پذیرش بوده، ولی برخی فرازهای آن، نیاز به توضیح و تبیین بیشتری دارد که نمی‌توان در قالب یک پاسخ به تمام آنها پرداخت.

صرف نظر از این روایت، در روایتی مفضل بن عمر درباره مقام نورانیت امیر مؤمنان علی(ع) از امام صادق(ع) می‌پرسد:
ای فرزند رسول خدا! از نورانیت امیر مؤمنان(ع) به من خبر دهید، حضرت صادق(ع) فرمود: «بله چنین است. شناخت او به شناخت خداوند متعال است و شناخت خداوند به شناخت او میسّر می‌شود».[3]


———
[۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 26، ص 1، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[۲]. ر. ک: «بررسی سند و متن دعای عهد»، 33408؛ «کامل‌ترین دعا از نگاه امام علی(ع)»، 48722.
[۳]. علوی، محمد بن علی بن الحسین، المناقب، محقق، موسوی بروجردی، حسین، ص 67 و 132، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1428ق؛ ر. ک: «معرفت خدا و معرفت امام»، 26963؛ «تقدم معرفت خدا بر معرفت رسول الله(ص)»، 21026؛ «اثر پذیرش یا انکار نبوّت پیامبران و امامت ائمه اطهار(ع)»، 37512.

#نقد_شیعه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗ولایت مطلقۀ فقیه در ترازوی علی

✍🏻#علیرضاموثق


➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗ولایتِ مطلقۀ فقیه در ترازوی علی

✍🏻 #علیرضاموثق

🍂 در این متن، از برخی مناقشاتِ جدیِ طرح‌شده در نفسِ وجود تاریخیِ علی بن ابی طالب و غلبۀ وجوهِ اسطوره‌ای شخصیتی که از او، بنا بر برخی اغراضِ خاص به ما عرضه کرده‌اند، یا میزان صحت و سقم انتساب برخی سخنان (از جمله نهج‌ البلاغه) به او و همچنین، نقدهای اساسیِ قابل طرح بر افکار و گفتار و کردار و کارنامۀ سیاسی او، می‌گذرم و می‌کوشم از منظر درون‌دینی، به یک مقایسۀ اجمالی بپردازم.

🍂 از علی بن ابی طالب نقل است که:
أعدَلُ النّاسِ مَن أنصَفَ عَن قُوَّةٍ؛ عادل‌ترینِ مردم کسی‌ست که با داشتنِ قدرت، عدالت بورزد.


🍂 اگر روشنفکری چون مرحوم داریوش شایگان، با وجودِ عدمِ مداخله و مشارکت در قدرت سیاسی و فسادها و مظالمِ حاصل از آن، با شجاعت و صداقتِ اخلاقی، به گند زدنِ روشنفکران هم‌نسلش، در سبب‌سازیِ انقلاب بهمن ۵۷ اذعان کرده‌‌است، بی‌شک قبیلۀ آخوندها که از عواملِ اصلی فجایع و گندهای عدیدۀ این ۴۵ ساله بوده‌اند، با معیار قرار دادنِ این سخنِ منسوب به علی بن ابی طالب، در زمینۀ عدالت و اخلاقِ عملی، مردودِ مطلق محسوب می‌شوند و از مسببانِ اصلیِ دین‌گریزیِ غیرقابل احصایِ نسل‌های پس از انقلاب و رسوا شدنِ اسلام و تشیعِ موردِ وعظ‌ و تبلیغ‌شان در طی سده‌ها، در کمتر از نیم‌قرن در قدرت بودن.

🍂 اما در جهانِ مدرن، که دولتِ مدرن و تفکیکِ قوا و مطبوعات آزاد (به‌مثابه چشم‌های دموکراسی) از دستاوردهای آن است، حکمت و هنرِ اساسی در طراحیِ سیستمی‌ست که اجازه ندهد که ظالمان حاکم شوند و نیز بدترین انسان در این سیستم، حتی اگر خواست، عملا نتواند بی‌عدالتی کند؛ ولو در رأسِ هرمِ قدرت باشد.

🍂 علی بن ابی طالب وفقِ اعتقاد شیعیان، مظهر عدالت است و عدالت، مفهومی با حیثیت تاریخی‌ست و در ظرف عدل و عقل زمانۀ ما، بر خلاف دوران محمد بن عبدالله و علی بن ابی طالب، برده‌داری و کنیزداری و ازدواج با دختر بچۀ ۹ ساله و قطع دست و پا و قتل مرتد و امثالهم، عادلانه نیست و رعایت حقوق بشر و دموکراسی، عادلانه است.

🍂 علی بن ابی طالب اگر عادل بود، یعنی در کانتکست و در ظرفِ عدل و عقلِ زمانۀ خودش عادل بود و معنیِ تبعیت از او، این است که پیروان او باید در کانتکست و در ظرفِ عدل و عقلِ زمانۀ ما عادل باشند و لذا، باید به اقتضای عدالت، به حقوق بشر و دموکراسی ملتزم باشند.

🍂 وقتی غالبِ مردم، علی بن ابی طالب را نخواستند، به‌سهولت و بدونِ ایجادِ کمترین تنش و نزاع و جنگ و و خون‌ریزی، رفت به خانه‌اش و غصبِ قدرت سیاسی و قتل و غارت و سرکوب و ترورِ مخالفان را وظیفۀ الهی خود ندانست، بلکه کمالِ حسنِ همکاری و مشورت‌دهی و دلسوزی را در تعاملاتش با خلفا نشان داد؛ یعنی مفهوم عدالت حتی در کانتکستِ ۱۴۰۰ سال قبل نیز چنین نوعی از مواجهه‌ را اقتضاء می‌کرد.

🍂 جمهوری اسلامی به‌خاطر بن‌بست‌های ساختاریِ حاصل از قانون اساسی‌‌ِ سرشار از پارادوکسش، تن به حقوق بشر و دموکراسیِ تمام‌عیار و انتخابات آزاد و منصفانه با امکانِ حضورِ فعالِ مخالفان و شخصیت‌های مستقل نمی‌دهد. وفقِ قوانینِ این رژیم سیاسی، لامذهب‌ها (ولو معتقد به خدا، یعنی افرادی نظیر آلبرت اینشتین) یا باورمندان به ادیانی غیر اسلام، حتی مسلمینِ غیر شیعه، و حتی شیعیانِ مخالفِ تئوری ولایت مطلقۀ فقیه (با وجودِ شاذ بودن ایدۀ ولایت مطلقۀ فقیه نزد فقهای شیعه)، یا حتی مخالفان و منتقدان مصداقِ کنونیِ ولایت فقیه، نمی‌توانند وارد قدرت سیاسی شوند، بلکه اکثرا حتی امکان استخدام در ادارات دولتی و مناصب علمیِ موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی را نیز ندارند. این امر یعنی که اکثریتِ شایستگان و نخبگان و سرمایه‌های انسانیِ یک ملت، در این نظامِ گزینشِ عقیدتی-سیاسیِ داعشی و فاشیستی، حذف می‌شوند و عملا به سوی مهاجرت (یا بهتر است بگوییم فرار) به آمریکا و اروپا سوق داده‌ می‌شوند و پخمگان و چاپلوسان و مزورانی حقیر، به مناصب خُرد و کلانِ سیاسی و مراکز تصمیم‌سازی‌ِ راهبردی می‌رسند. سیر نزولیِ حاکم بر سواد و شعورِ رؤسای جمهور و سیاستمداران در عمرِ نیم‌قرنۀ جمهوری اسلامی، خود مؤیدی بر این امر است؛ سید ابراهیم رئیسی در این زمینه، یک نمونۀ بارز و برجسته است؛ کسی که شخصیتِ وارسته‌ای چون مصطفی ملکیان در مصاحبۀ اخیرش دربارۀ او چنین گفته‌است:
من فکر می‌کنم در کشور ما بیش از ۷۰ میلیون نفر داناتر از ابراهیم رئیسی هستند. در اسلام کسی که می‌داند داناتر از او برای پستی وجود دارد و پست را قبول کند، لعنت شده‌است! برای کسانی که به او رای دادند، متاسفم؛ چون درنظر نگرفتند که یک ملتی با ریاست جمهوری او نابود خواهند شد.


🍂 باری، جمهوری اسلامی و ولایت مطلقۀ فقیه، ذاتا با علی بن ابی طالب و عدالت در موضعِ تضاد و تناقضِ اساسی قرار دارد؛ چراکه بسطِ حقوق بشر و دموکراسی، با بنیان و بقای آن در تضاد است.


#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پیکر خستۀ لنین را دفن کنید!
(۱/۲)
✍🏻 #خالد_رسول‌پور

🍂 هر سال، چند روز مانده به سالگرد مرگ «ولادیمیر ایلیچ لنین» (رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه) مومیایی او را به حمام می‌برند تا برای نمایش‌های مکرر حماقت و فریب (که امسال صدمین سالشان را جشن‌ می‌گیرند!) آماده باشد.

🍂 در این سال‌ها چه بسیار که در این باب نوشته‌اند و چه میلیون‌ها که آن وجود سلیمانی را (که این‌بار حتّی موریانه‌ها هم نتوانستند عصایش را بجوند) زیارت کرده‌اند. «لئون تروتسکی» (رهبر دوم انقلاب اکتبر ۱۹۱۷) بعدها در تبعید و در مصاحبه‌ای گفته‌بود که:
«... از همان ابتدا مخالف مصمم مومیایی، آرامگاه، و باقی قضایا بودم، در کنار کروپسکایا، بیوۀ لنین. شکی نیست که اگر لنین در بستر بیماری، یک لحظه تصور می‌کرد که با پیکرش چون یک «فرعون» رفتار خواهد شد، پیشاپیش حزب را مورد غضب قرار می‌داد. من این ایراد را بحث اصلی خود قرار دادم. از جسم لنین نباید در برابر روح لنین استفاده شود...»

و بعدتر ادامه داده بود که:
«... ساختن مقبره به دنبال هدفی سیاسی شکل گرفت: تقویت قدرت مریدان برای همیشه، از رهگذر اقتدار مرشد».


🍂 کمونیسم عقب‌مانده‌ی روسی (مانند هر «دین» دیگری) برای برپا ماندن و اجراء شدن، نیازمند یک «خدا» بود تا مقدس دانسته و پرستیده شود، تا با استناد به «دستورات» او، بتوان هرگونه اندیشه‌ی دیگر و حتی هرگونه پرسش بیرون از چارچوبِ قدرت را، طرد و سرکوب کرد.

🍂 کمونیسم روسی «خدای آسمانی» جامعه‌ی عقب‌مانده‌ی روس‌ را از آن‌ گرفته بود؛ پس باید جای خالی او را با یک «خدای زمینی» پر می‌کرد. مومیایی‌کردن جنازه‌ی «لنین» به همین قصد و نیّت بود. همان‌طور که از تروتسکی نقل شد، همسر لنین (نادژدا کروپسکایا) با شناخت عمیقی که از لنین داشت مخالف این فریب بزرگ بود.

🍂 جالب اینکه از همان سال‌ها (با تایید ضمنی استالینیست‌ها) در خانه‌های روس‌ها، به‌جای محراب‌های متداول قدّیسین مسیحی، «محراب‌های سرخ» با تمثال لنین بر پا شد، و لنین عملاً همچون یک خدای آسمانی پرستیده شد.

🍂 در طول سال‌های بعد از مرگ لنین، رفته‌رفته، هر آن‌چه او نوشته‌ و گفته‌بود، هم‌چون کلام «خدا» و سنّت «پیامبر»ش، مقدّس دانسته شد، و همان‌ها که زمانی مشاجراتی سخت با لنین داشتند و حتی در دوره‌هایی او را منحرف، تندرو و خائن دانسته‌بودند، و حتی در دوران بعد از انقلاب نیز گاه با او سرسختانه مخالفت کرده ‌بودند، ناگهان دریافتند که خدایی که استالین برای‌شان ساخته و پرداخته، همیشه و هر زمان بر حقّ‌ بوده و آنچه گفته و نوشته، فارغ از مرزهای زمان و تاریخ، تا ابد، بر حقّ خواهدبود: این‌ها شامل گل‌های سرسبد بلشویسم روسی بودند که بعدها دقیقاً با استناد به همین خداگونگی لنین نابودشدند!

🍂 امّا خود نابودکننده‌ی بزرگ (یعنی استالین کبیر) نیز از آن‌ها بود. او نیز بارها با لنین مشاجره کرده‌بود، تا جایی که لنین چند هفته پیش از فلج کامل و سکوت یکساله‌ی پیش از مرگش، همه‌ی روابط شخصی‌اش را با او قطع کرده و در دو نامه به کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست، خواهان برکناری او شده‌بود! پس نفس مشاجره‌های پیشین با لنین، یا پیروی‌نکردن از وصایای لنین نبود که نابودی رفقای لنین را فراهم ساخت، وگرنه خود استالین نخستین کسی می‌بود که به همین جرم باید نابود می‌شد!

🍂 در واقع آن‌چه اتفاق افتاد، تبدیل نوشته‌های لنین به مجموعه‌ای از دُگم‌ها بود، با هدف ایجاد جامعه‌ای یک‌دست، یک‌رنگ، مطیع، همیشه‌موافق و مقلّد؛ پس، نفس گفته‌های لنین اصلاً اهمیتی نداشت، چرا که خود لنین از بزرگترین مخالفانِ خودش بود، و در طول بیست‌وچند سال زندگی و مبارزه‌ی تئوریک و سیاسی، بارها در داشته‌ها و دانسته‌های خویش تجدید نظر کرده‌بود، و البته اگر غیر از این بود، آن رهبر یکّه‌ی باهوش همه‌ی اعصار نمی‌بود. لنین همواره آماده‌ی اصلاح نظرات خویش بود و ضمن آن‌که بهترین دوستان و رفقایش را به خاطر اختلاف عقیده و نظر از دست می‌داد، همواره آماده بود که دیرینه‌ترین مخالفانش را، به خاطر درست دانستن نظرات قدیم یا جدیدشان در آغوش بکشد.

🍂 آن‌چه در این میان، برای این متن مهم است، همین است: ساختن خدا از یک انسان یا یک اندیشه، با هدف سلطه بر دیگران. همه‌ی کشتارها و جنایت‌های بزرگ بشر، با نام یا جانشین نام یک «خدا» صورت گرفته‌است. این «خدا» گاه یک انسان است مانند لنین، گاه یک اندیشه است مانند ناسیونالیسم یا برتری نژادی، گاه یک چیز دوست‌داشتنی‌ است مانند وطن، گاه یک آرمان مقدّس است مانند برابری یا آزادی، و البته اغلب، همان خود «خدا» است؛ مانند وقتی که ساکنان منزوی و بدوی شبه جزیره‌ی حجاز، خاورمیانه را به نام خدا و دینش به خاک و خون کشیدند.

(ادامه دارد)

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پیکر خستۀ لنین را دفن کنید!
(۲/۲)
✍🏻 #خالد_رسول‌پور

🍂 «مانس اشپربر» (کمونیست پیشین و مبارز همیشگی و دانشمند اتریشی) در کتابش ( تحلیل استبداد) می‌نویسد:
«هر آرمان و عقیده‌ای که سعی کند انسان خاصی را «مافوق انسان» نشان دهد، اسلحه‌ی خود را بر ضدّ همه‌ی بشریت هدف‌گیری نموده‌است... و یک رهبر هر چند رسالتی مهم و بلندمرتبه بر عهده داشته باشد، باز هم هیچ مرجع و مقامی نیست که بتواند او را از اشتباه و خطا مصون بدارد. اشتباه‌کردن یک امر کاملاً انسانی است».

🍂 بنا به نوشته‌ی زندگی‌نامه‌‌نویس استالین (استالین / راژینسکی / ترجمه‌ی مهوش غلامی / تهران / ۱۳۷۶)، در دهه‌ی سی، استالین از چند نویسنده‌ی غربی دعوت کرده‌بود تا مومیایی «خداوند لنین» را از نزدیک ببینند. یکی از این نویسندگان، بیوگرافی‌نویس لنین (لویی فیشر) بود که بعدها نوشت:
«آن‌چه که ما دیدیم عروسکی مومی نبود: لنین بود! بت‌شکن، خودش بت شده بود!».


🍂 جالب است که حتی همین امروز هم، حزب کمونیست روسیه، و به‌ویژه رهبر آن حزب: «گنادی زیوگانوف»، همچنان مخالف دفن پیکر لنین است. این استالینیست-ناسیونالیستِ دوآتشه، همچنان به دوشیدن لنینیسم امیدوار است.

🍂 لنین نه بت بود و نه خدا. لنین، رفیقِ همه‌ی زحمتکشان و رنجدیدگان بود. رفیق ناب همه‌ی کوفتگان و استثمارشدگان که از اعماق تاریخ فریادبرآورده، در خون و لجن غلتیده، اما شکست نخورده‌ یا شکست را نپذیرفته بودند. لنین بت‌شکن بود و هیچ‌گاه راضی نبود از او بت ساخته‌شود. در زمان حیاتش، اجازه نداد حتی یک کوچه یا بن‌بست به نامش کنند؛ این ذهنیت عقب‌مانده‌ و مذهب‌زده‌ی شرقی-روسی بود که خدای زمینی می‌خواست. لنین خدای روس‌ها را شکسته‌بود: پس در بی‌دادگاه توحش اسطوره‌مدار ارتودوکسی، محکوم به خداشدن بود...

🍂 ... و چه خون‌ها که به نام خداوندگار «لنین» بر زمین نریختند، و چه کشتاری که از یاران و رفیقان جان لنین نکردند، و چه بیراهه‌ها که به نام لنین نرفتند...
نوبتی هم باشد نوبت توست که بیاسایی رفیق لنین!
پیکر خسته‌ی لنین را دفن کنید!


#نقد_چپ #نقد_فرهنگ #آینه_تاریخ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘بانی کُشتار و دیکتاتوری سرخ

✍🏻 #رضا_زمان


➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘بانی کُشتار و دیکتاتوری سرخ

✍🏻 #رضا_زمان

🍂 یک صد سال از مرگ ولادیمیر لنین گذشت. او از رهبرانِ دیکتاتورِ تاریخ‌ساز جهان بود، که چرخشی در تاریخ و سیر تاریخی بشر ایجاد کرد، البته چرخشی ویرانگر و خونین. نظامات کمونیستی، از شوروی که مستقیماً میراث وی بود تا آمریکای لاتین، تا همیشه وام‌دار او هستند. امّا، برخلاف مارکسیست‌-لنینیست‌ها، دست‌کم برای مارکسیست‌های خیرخواه و دموکرات، لنین مایه‌ی شرمساری است. مارکسیست‌های ارجمندی مانند پلخانف بودند که به مخالفت با لنین برخاستند.

🍂 لنین، منشأ شرّ و شرارت در تاریخ چپ بود. گناه لنین این بود که به‌نوعی آغازگر دیکتاتوری ستمگرانه‌ی چپِ کمونیستی شد که قدرت را برای هدایت اجباری جامعه به ناکجاآبادِ کمون، قبضه کردند و با حاکمیّت مطلق و خودکامه، مردم را به دوزخ فرستادند. استالین، این دیکتاتورِ جبّارِ خون‌ریز، به قول خودش سربازِ سپاهِ رفیق لنین بود. خروشچف و برژنف، و حتّی کاسترو، همان راه را طی کردند. لنین با عمل خویش نشان داد جز با دیکتاتوری، حکومتِ تک‌حزبی، جز با سرکوب و اختناق، نمی‌توان قدم در ره ناکجاآبادِ کمونیستی نهاد.

🍂 راهنمای عملی و سیاسی لنین در این گفتهٔ او بود که «بدون شکستن تخم‌مرغ‌ها نمی‌توان املت درست کرد». در پسِ این گفتارِ به‌ظاهر درست، سیاستِ کُشتار و سرکوب بود: هدف، توجیه‌گر وسیله. برداشت لنین این بود که برای دست‌یابی به اتوپیای مارکسی، باید بهای انسانی پرداخت، هرچقدر که این بها سنگین و گزاف باشد.

🍂 کارل پوپر می‌گفت لنین به‌نحوی دستِ مارکس بود، یعنی کارگزارِ عملیِ مارکس. او برای مارکس، همچو روبسپیر برای روسو بود. او فرزند مارکسیسم بود در بافتِ روسی. امّا می‌توان گفت که لنین، دستِ قاهر و خودکامه‌ی مارکس بود.

🍂 به تعبیر و بیانِ دقیقِ آیزایا برلین، لنین «بانیِ واقعی کُشتارها» در تاریخ چپ بود، یعنی کُشتارهای طبقاتی-کمونیستی. برلین درست می‌گوید، مارکس هرچه که بود، هوادار کُشتار نبود. لنین امّا آن دستِ مارکسی را در کُشتار به کار برد. لنین رسماً فرمان کُشتار داد، به غرضِ ارعاب و هراس. به تعبیر برلین، لنینیسم بر وحشت بنا شده بود. از آن قدرتِ متمرکز و مطلق، از آن اقتدار و رهبریِ خودکامه، باید هم کُشتار بیرون می‌آمد.

🍂 گولاگ، که سندِ جنایتِ شوروی است، میراث «چکا»یی بود که لنین ساخته بود. آن نظام و سپاهی که لنین، به قول استالین، سردار و رهبرش بود، میلیون‌ها میلیون انسانِ بی‌گناه را به قربانگاه کمونیستی برد. فقط این نبود، میلیون‌ها تن دیگر به افسون لنینیسم در کشورهای جهان سومی، به فقر و فلاکت افتادند.


🍂 لنین تنها رهبر انقلابی کمونیست در روسیه نبود، تنها مقتدای شوروی نبود. اندیشهٔ لنین برای ملل استعمارزده، برای جوامع تحت فقر و فشار، به‌مثابه منجی رخ نمود و روشنفکران و مبارزان این ملل و جوامع را به دام خود انداخت.

🍂 اعتقاد لنین این بود که سرمایه‌داری، در آخرین مرحله، یعنی امپریالیسم، خود را توسعه داده‌است. امّا همچنان استثمار سرمایه‌داری، این بار از طریق استعمار، به هدایت امپریالیسم، ادامه دارد. از این جهت، انقلاب جهانی علیه سرمایه‌داری، با انقلابِ مستعمرات علیه امپریالیسم آغاز می‌شود. این اندیشه‌ای بود که الگوی مبارزات ضد امپریالیستی و ضد سرمایه‌داری در کشورها و ملل جهان سومی شد. روشنفکران و مبارزان و چریک‌های ساکن این کشورها، با هدایت لنینیسم، دست به این مبارزات بردند، امّا پی‌آمد بیش‌تر این مبارزات و شورش‌ها، دیکتاتوری و فقر و فساد بود، نمونهٔ عينی آن نیز کوبا است.

🍂 شوربختانه اندیشه‌های لنینیستی ذهن و نگرشِ بسیاری از روشنفکرانِ چپ‌گرای ما را نیز مسموم و آلوده کرد. بخت بدِ روشنفکریِ چپ ایران این بود که لنین، پیشوای فکری و عملی بسیاری از روشنفکران چپ‌اندیش ما شد. آن‌ها مارکسیسم را از نیز لنین یاد گرفتند. در میان احزاب رادیکال چپ، حزب توده که حزب شاخص چپ رادیکال بود، اندیشه و مشی و مرام مارکسیستی-لنینیستی بود. اندیشمندان و مبارزان توده‌ای، غالباً لنینیستی بودند. این البته عجیب نبود برای وابستگان شوروی. امّا باید افسوس خورد که چه اذهان و چه نبوغی، به دام لنینیستی افتادند.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
نقدآگین pinned «#نظرسنجی ۱۹
آیا به نظر شما، مفیدتر است که نقدآگین به کدام موضوع یا موضوعات، بیشتر بپردازد؟ [می‌توانید چندین گزینه را نیز انتخاب کنید]
»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دین چه می‌کند که دزد و شحنه، پای سفرۀ همند؟

✍🏻 #حسین_جنتی


#شعرانه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 همدردی

🎤خوانندۀ اصلی: #استیو_گولد
گروهِ راکِ rare bird

آنگاه که در را قفل می‌کنی
و به تخت خواب می‌روی
فکر کن به انهایی که
بیرون در تاریکی و سرما
شب را می‌گذرانند
چرا که عشق کافی برای همۀ ما وجود ندارد
و همدردی
چیزی‌ست که ما به آن نیاز داریم دوستِ من
همدردی همان چیزی‌ست که به آن نیاز داریم
همدردی آن چیزی‌ست که به آن نیاز داریم دوست من
چرا که عشق کافی برای همۀ ما نیست

اکنون نیمی از جهان
از نیم دیگر آن متنفر است
و نیمی از جهان
تمام غذاها را در دست دارد
و نیم دیگر جهان، سر بر زمین می‌گذارد
و در سکوت
از گرسنگی جان می‌دهند
چرا که عشق کافی برای همۀ ما نیست
و همدردی همانچیزی‌ست که به آن نیاز داریم دوستِ من
و همدردی همان چیزی‌ست که به آن نیاز داریم دوستِ من
چرا که عشق کافی برای همۀ ما وجود ندارد

🖋#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_هامان


#بوقت_آواز
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۱۹
آیا به نظر شما، مفیدتر است که نقدآگین به کدام موضوع یا موضوعات، بیشتر بپردازد؟ [می‌توانید چندین گزینه را نیز انتخاب کنید]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗اخلاقِ مبتنی بر کرۀ شمالیِ آسمانی؟

✍🏻#علیرضاموثق

🍂 مکررا می‌بینیم که مسلمین، از اعجاز علمی و بلاغی و... قرآن، با توسل به ابر-مغالطۀ تحدی (که در جستارِ «پیرامون مغالطهٔ تحدی در قرآن» به‌شکلی جامع و مستند، آن را به زیرِ تیغِ نقدِ منطقی برده‌ام) سخن‌دوانی می‌کنند، اما بیایید فرض کنیم که قرآن، فاقدِ توصیفاتِ سادیستیکِ جهنم و تکرارِ مکررِ عذاب‌ها و نسل‌کشی‌های دنیویِ اللهِ «رحمانِ رحیم» بود، آیا باز هم این حد از خودفریبیِ و اراده به ماله‌کشیِ مغالطات متعددِ قرآن، در این بردگانِ فکری-وجودی جولان می‌داد؟ آیا در مواجهه با تغییرِ قوانینِ حجری-حجازی، که اکثرا جزو احکام امضایی و جزو قواعدِ رایجِ به‌اصطلاح عرب جاهلی بوده‌اند، از جمله جوازِ ازدواجِ با دختربچۀ حتی زیر ۹ سال(!)، چنین آسوده، عقلانیت و وجدان خود را گِل می‌مالیدند؟

🍂 فی‌الواقع، تصورِ غالب مردم از اخلاق و خدا در جهانِ سنت، یعنی خدایِ ادیان و جهنم و سیستمِ پاداش و جزای ابدی‌اش (به‌مثابه سیستمی بی‌نهایت‌ درجه، بدتر از داعش و طالبان و کرۀ شمالی)، منشاء شکوفاییِ امریِ اخلاقی و رشد فکری-وجودی انسان‌ها نبوده، و در جهان مدرن و با غالب شدنِ شبکۀ مفهومی و تصوری و تصدیقی و ارزشی و روشیِ انسانِ خود-آگاه و فرهیخته و خود-تعیین‌گرِ مدرن (که هم معرفت و هم روانش، تفاوت‌هایی اساسی با مخاطبِ قرآن در عصرِ تکوینش پیدا کرده و دچارِ فاصله‌ای کهکشانی با ویژگی‌ها و مقتضیاتِ آن هنگام و هنگامه شده‌است) نیز محال است چنین نقشی ایفا کند، بلکه از مهمترین عواملِ سقوطِ فکری و اخلاقی بشریت در طول تاریخ و کوتوله‌ماندنِ بس‌بسیاران بوده‌است. این اخلاقیاتِ رمگان و بردگان، از انسان‌ها، گله‌هایی هم‌شکل و مطیع و حقیر و مریض و دچارِ حس دائمیِ گناه ساخته، یا لااقل گله‌زی ماندنِ آنها را با روش‌های مختلفِ سلطه و سرکوب، تضمین کرده‌است، نه اینکه جان‌های بیدار و آزاده و شجاع و ملتزم به حقیقت و عقلانیتی چون سقراط را تکثیر کند. برخلافِ سخنِ مشهورِ حسین بن علی که «اگر دین ندارید، آزاده باشید»، مشکلِ اکثرِ انسان‌های مبتلا به درجاتِ شدیدِ شقاوت و حماقت در تاریخ، از جمله سپاهیانِ مقابل او، دقیقا همین کارخانۀ برده‌سازی و شرطی‌سازی و کوتوله‌سازیِ دین از دورانِ کودکی‌ بوده‌است. تیمورِ لنگ نیز اگر تا آن حد، نظامِ اخلاقیِ داعشیِ قرآن بر مغزش استیلا نیافته‌بود، به آن سطح از شقاوت نمی‌رسید؛ همانطور که شاه اسماعیل صفوی را خرافات و اباطیلِ تشیع و به‌اصطلاح عرفانِ اسلامی-شیعی، دچارِ چنان حدی از جنون و وهم و جنایت کرد.

🍂 اگر ادیان، نظیر اسلام و مسیحیت، از انسان‌هایی خاص، اتوریته و خدای زمینی نمی‌ساختند که زبان و دستِ خدا، پسرِ خدا و پسرخالۀ خدا و شبانِ گوسفندانِ(!) خدا و واسطۀ فیض خدا، دانسته شوند، اینچنین آزادگی و عقلانیت و وجدانِ حداقلیِ موجود در انسان‌ها از دورانِ کودکی و نوجوانی، به یغما نمی‌رفت. با بزرگ کردنِ کاریکاتوریِ یکسری انسانِ پر از نقص و محدودیت و خطا، که نهایتا در کانتکستِ تاریخی خودشان، انسان‌های به‌نسبت نخبه‌ای در برخی ساحات بوده‌اند، اکثریت انسان‌ها، موجوداتی گناهکار و کور و نیازمندِ هدایت و دستگیری افرادی خاص و برگزیده و کتبِ به‌اصطلاح مقدس منسوب به آن‌ها (و بالتبع، مفسرانِ رسمی آنها و طبقۀ دین‌بانان متصل به قدرت‌های زمان) معرفی می‌شوند و با تحمیل و تلقینِ تحقیر‌های مختلف، به تقلید و اطاعت و تبعیتِ محض و تعطیلِ عقلانیت و وجدان فردی‌شان خوانده می‌شوند، با این ادعای فریب‌آمیز که راهِ معنویت و ایمان، از راه عقلانیتِ استدلالی جداست.


#نقد_ادیان #نقد_اسلام #ویدیو_تحلیل #کریستوفر_هیچنز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 رقص در #ایران
— از دوران باستان تا #حکومت_اسلامی


#مستند #بزمگه
➖➖➖

🌾@Naqdagin