This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خمینی هیچچیز جز تحصیلاتِ کلاسیکِ حوزوی نداشت و از طباطبایی هم کمدانشتر بود
🎙#عبدالکریم_سروش
🔸هیچوقت یادم نمیره که روی در و دیوار از قول خمینی نوشتهبودند که "روزی که «احکام اسلام» اجرا شود، کار ما تمام است!" حتی نمیگفت "روزی که «اخلاق اسلامی» پیادهشود" و این نشانهای جدی بود از غلبۀ نگاه فقهی بر او.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالکریم_سروش
🔸هیچوقت یادم نمیره که روی در و دیوار از قول خمینی نوشتهبودند که "روزی که «احکام اسلام» اجرا شود، کار ما تمام است!" حتی نمیگفت "روزی که «اخلاق اسلامی» پیادهشود" و این نشانهای جدی بود از غلبۀ نگاه فقهی بر او.
.
#حکومت_اسلامی#روحالله_خمینی #خمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧در ستایش سلحشوری 🎙#علینجات_غلامی ❓چرا محافظهکارانِ منادیِ توهمی بهنام «گفتمان انقلاب» چون #بیژن_عبدالکریمی، به ترویج «روحیۀ بزدلی» روی آورده و «اخلاق سلحشوران» را تخریب میکنند؟ 🔸وظیفۀ متفکر راستین اینه که سمهایی که ایدئولوگها، از جمله بیژن عبدالکریمی،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
📎
📘هیچ نواندیشی دینیِ بنیهداری نمیتواند که به ژرفای هستیشناسیِ دین فرو نشود!
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 در این "آخرخطِ" حکومتاسلامی در ایران، بازنشر این فقره از سخنان دکتر سروش "مغتنم" است. البته دکتر سروش نگاه خاصی به مسائل دین و تاریخ معاصر دارند که همه کسانیکه ایشان را دنبال میکنند، مختصاتش را بخوبی میشناسند. نگاه من دیگرست.
🍂 در نگاه من، "مسلمانی" چندان سنتی و متجدد ندارد؛ بلکه "مسلمانی"، باشندهبودن در "زیستجهانِ" ویژهای از فرهنگ است که بر پایه هستیشناسیِ خاصی ایستاده است. هردوی مسلمان سنتی و متجدد، در آن هستیشناسی "اشتراک دارند". سنتیبودن یا متجددبودن، به آن هستیشناسی سرایت نمیکند، بلکه متعَلَقِ "فرعیاتی" از آن میشود. درست از اینروست که جمله ابتدایی همین بند را گفتم.
🍂 وقتی پای خودِ آن "هستیشناسی" در میان باشد، اختلاف در فرعیات (که بین مسلمانان سنتی و متجدد هست) غالباً رو به جناح سنتی حلمیشود نه رو به آن دیگری! این نکته بسیار مهمی برای فهمیدنِ ژرفایی مطلب و رمزگشایِ حیرت محمد مجتهد،شبستری است که دکتر سروش روایت میکند. چرا چنین است؟
🍂 برای این که "هستیشناسی" فرهنگها، سازهای تاریخی است. مثلا درباره اسلام فقط قرآن نبود که هستیشناسی اسلام را ساخت، قرآن - فارغ از تعدد تفسیرهای صورتگرفته از آن - فقط یکی از آن منابع بود، هرچند اهمیت درجهاولی داشت. مصادر و عوامل دیگری علاوه بر قرآن هم بودند که در فراگردی تاریخی، حتی بر "فهمِقرآن" نیز موثر افتادند. یک نمونه درشت از این، فهمِ ویژهای از قرآن است که در سنتعرفانی ما حاصل شد. بگذارید نمونهای نشان بدهم:
🍂 وقتی شما "النوبهالثالثه" تفسیر قرآن "کشفالاسرار" میبدی، یا مقالات شمس و مثنوی مولانا، یا "گلشنراز" شیخمحمود شبستری را در مطالعه میگیرید، شاهد انبوه محیرالعقولی از تفسیر و تاویلهای بشدت نچسب و بهغایت پرتکلفِ لجامگسیخته از آیات قرآن (و احادیث) میشوید. هرگز چنین نبود که این افراد قصد "تحریفمعنی" آیات قرآن را داشتند، بلکه آن عینک ویژهای که پیشچشمِ فاهمه آنان بود، آیات قرآن را بداننحو غریب و نچسب، و گاهی بکلی پرتوپلا میفهمید! بنابراین "قرآن" یکمطلب است، و "فهمقرآن" که صورتبخشِ هستیشناسیِ مسلمانی(ها) [یعنی فرهنگهای مسلمانی] شد، مطلب بکلی دیگری است.
🍂 در جریان تکوین تاریخی هستیشناسی فرهنگ، و همعنان با آن، آنچه "سنتِ" فرهنگی نامیده میشود نیز حاصل میآید. بنابراین، تفکیک "سنتِ (فرهنگی)" از "هستیشناسیِ (فرهنگ)" یک تفکیکِ تجریدی است، نه واقعی.
🍂 هر "نگاه نویی" که تغییرِ "سنت" را در آماج داشتهباشد، اگر نخواهد هیچتغییری در کلانسازه هستیشناسی آن فرهنگ بدهد، لاجرم امری سطحی و بیریشه خواهد بود و چنینهم خواهد ماند.
🍂 ادعای من آن است که مسلمانی بهاصطلاح متجددِ امثالِ محمدبهشتی تا موسیصدر تا همین محمدخاتمی امروز، مصداق همین بیبنیادی است. چون آنان در نظر به هستیشناسی تشیع امامیه هیچ تفاوتی با کلینی تا علامه حلی، گرفته تا برسیم به همین علمالهدی بدنام خراسان امروز نداشته و ندارند. البته من "علامالغیوب" نیستم، ولی همه شواهد و قرائن مشهود، حکم به همین که گفتم میدهند.
🍂 اگر چنین باشد، نه بهشتی و خاتمی، و نه حتی موسیصدری که در میدان تجدد جسور و تیز میتاخت، نمیتوانست وقتی پای مسلماتِ اجماعیِ فقه در میان باشد، کمترین مخالفتی را بکند. زیرا چنان مخالفتی، مخالفت با یک یا چند حکم فقهی نیست، بلکه به جِرخوردگیای میانجامد که بیخاش به هستیشناسی مسلمانی خواهد رسید، لاجرم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
محمد مجتهد شبستری: من از فریبخوردگان این انقلابم
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 در این "آخرخطِ" حکومتاسلامی در ایران، بازنشر این فقره از سخنان دکتر سروش "مغتنم" است. البته دکتر سروش نگاه خاصی به مسائل دین و تاریخ معاصر دارند که همه کسانیکه ایشان را دنبال میکنند، مختصاتش را بخوبی میشناسند. نگاه من دیگرست.
🍂 در نگاه من، "مسلمانی" چندان سنتی و متجدد ندارد؛ بلکه "مسلمانی"، باشندهبودن در "زیستجهانِ" ویژهای از فرهنگ است که بر پایه هستیشناسیِ خاصی ایستاده است. هردوی مسلمان سنتی و متجدد، در آن هستیشناسی "اشتراک دارند". سنتیبودن یا متجددبودن، به آن هستیشناسی سرایت نمیکند، بلکه متعَلَقِ "فرعیاتی" از آن میشود. درست از اینروست که جمله ابتدایی همین بند را گفتم.
🍂 وقتی پای خودِ آن "هستیشناسی" در میان باشد، اختلاف در فرعیات (که بین مسلمانان سنتی و متجدد هست) غالباً رو به جناح سنتی حلمیشود نه رو به آن دیگری! این نکته بسیار مهمی برای فهمیدنِ ژرفایی مطلب و رمزگشایِ حیرت محمد مجتهد،شبستری است که دکتر سروش روایت میکند. چرا چنین است؟
🍂 برای این که "هستیشناسی" فرهنگها، سازهای تاریخی است. مثلا درباره اسلام فقط قرآن نبود که هستیشناسی اسلام را ساخت، قرآن - فارغ از تعدد تفسیرهای صورتگرفته از آن - فقط یکی از آن منابع بود، هرچند اهمیت درجهاولی داشت. مصادر و عوامل دیگری علاوه بر قرآن هم بودند که در فراگردی تاریخی، حتی بر "فهمِقرآن" نیز موثر افتادند. یک نمونه درشت از این، فهمِ ویژهای از قرآن است که در سنتعرفانی ما حاصل شد. بگذارید نمونهای نشان بدهم:
🍂 وقتی شما "النوبهالثالثه" تفسیر قرآن "کشفالاسرار" میبدی، یا مقالات شمس و مثنوی مولانا، یا "گلشنراز" شیخمحمود شبستری را در مطالعه میگیرید، شاهد انبوه محیرالعقولی از تفسیر و تاویلهای بشدت نچسب و بهغایت پرتکلفِ لجامگسیخته از آیات قرآن (و احادیث) میشوید. هرگز چنین نبود که این افراد قصد "تحریفمعنی" آیات قرآن را داشتند، بلکه آن عینک ویژهای که پیشچشمِ فاهمه آنان بود، آیات قرآن را بداننحو غریب و نچسب، و گاهی بکلی پرتوپلا میفهمید! بنابراین "قرآن" یکمطلب است، و "فهمقرآن" که صورتبخشِ هستیشناسیِ مسلمانی(ها) [یعنی فرهنگهای مسلمانی] شد، مطلب بکلی دیگری است.
🍂 در جریان تکوین تاریخی هستیشناسی فرهنگ، و همعنان با آن، آنچه "سنتِ" فرهنگی نامیده میشود نیز حاصل میآید. بنابراین، تفکیک "سنتِ (فرهنگی)" از "هستیشناسیِ (فرهنگ)" یک تفکیکِ تجریدی است، نه واقعی.
🍂 هر "نگاه نویی" که تغییرِ "سنت" را در آماج داشتهباشد، اگر نخواهد هیچتغییری در کلانسازه هستیشناسی آن فرهنگ بدهد، لاجرم امری سطحی و بیریشه خواهد بود و چنینهم خواهد ماند.
🍂 ادعای من آن است که مسلمانی بهاصطلاح متجددِ امثالِ محمدبهشتی تا موسیصدر تا همین محمدخاتمی امروز، مصداق همین بیبنیادی است. چون آنان در نظر به هستیشناسی تشیع امامیه هیچ تفاوتی با کلینی تا علامه حلی، گرفته تا برسیم به همین علمالهدی بدنام خراسان امروز نداشته و ندارند. البته من "علامالغیوب" نیستم، ولی همه شواهد و قرائن مشهود، حکم به همین که گفتم میدهند.
🍂 اگر چنین باشد، نه بهشتی و خاتمی، و نه حتی موسیصدری که در میدان تجدد جسور و تیز میتاخت، نمیتوانست وقتی پای مسلماتِ اجماعیِ فقه در میان باشد، کمترین مخالفتی را بکند. زیرا چنان مخالفتی، مخالفت با یک یا چند حکم فقهی نیست، بلکه به جِرخوردگیای میانجامد که بیخاش به هستیشناسی مسلمانی خواهد رسید، لاجرم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
📎
📘هیچ نواندیشی دینیِ بنیهداری نمیتواند که به ژرفای هستیشناسیِ دین فرو نشود!
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 همینهم بود که بهنظر من نواندیشیِ امثال این آدمها بجز از "ژستی" برای طنازی و دلبری از جوانان، هیچ "محتوایی" نداشت. چنین میشود که آقای محمد مجتهد شبستریِ "مدرنشده" در بلاد فرنگ، حیرت میکند از رفیقش محمد بهشتی که مصداق بدویتی چون "لایحه قصاص" را بیهیچ شرم و آزرم به مجلس اول انقلاب میآورد برای تصویب! انگار نهانگار که این همان بهشتی است که تا همین دیروز لاف نوگرایی مسلمانی میزد! هرآنچه میزد و میگفت، لافی دلبرانه بیش نبود! رنگی بود، اگر نگویم که نیرنگی بود!
🍂 نواندیشی دینی، اگر بیخوبندار باشدُ نباید کمترین پروای رویگردانی از استوانههای هستیشناختی آن دین را داشته باشد. چنین نواندیشیای "درد داشتن" میخواهد! ادا درآوردن نیست!
🍂 مثلا "آریوس"، متالهی مسیحی در قرن چهارم میلادی بود که خدابودگی عیسیمسیح را برنتافت و بنیانگذار مسیحیت "آریانی" شد که عملا غیرتثلیثی بود. البته "بدعت" شناخته و طرد گشت، ولو که در اسکندریه پیروان زیادی یافت.
🍂 نواندیشیدینیِ مارتینلوتر هم از سرِ درد بود، و گامبهگام نقدهایش به کاتولیسیسم چنان ژرفایی یافت که جِرخوردگیاش از پدران متقدم کلیسا گذشت و دامن بخشهایی (هرچند جزئی) از عهدجدید را نیز گرفت. نواندیشی دینی اگر آمادگی چنین نقادی بنیادی "سنت دینی" را نداشته باشد، اصلا نواندیشی نیست، ادا و اطوار است!
🍂 البته در امروزِ ایران، عملا کار از نواندیشی دینی گذشته است؛ خیلی هم گذشته است. حتی رونق بازار تذوقات عرفانی هم شکسته است، تا نتوان مسلمانیِ عرفانی را بدیل مسلمانی آبروباخته شریعتمحورِ ولو غیربنیادگرایانه کرد.
🍂 امروزه نگاه ما به گذشته نیمقرن اخیر، تلاش برای "فهم" چگونگی زوال حاد و تسریعیِ یک زیستجهان فرهنگ و بیاعتباری تقریباً جامعِ یک هستیشناسی است.
🍂 این فهم هم کمکاری نیست! بهرحال چنین شتابی در متلاشیشدن یک فرهنگ، اتفاق رایجی که نیست، بسیار هم نادر است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
محمد مجتهد شبستری: من از فریبخوردگان این انقلابم
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 همینهم بود که بهنظر من نواندیشیِ امثال این آدمها بجز از "ژستی" برای طنازی و دلبری از جوانان، هیچ "محتوایی" نداشت. چنین میشود که آقای محمد مجتهد شبستریِ "مدرنشده" در بلاد فرنگ، حیرت میکند از رفیقش محمد بهشتی که مصداق بدویتی چون "لایحه قصاص" را بیهیچ شرم و آزرم به مجلس اول انقلاب میآورد برای تصویب! انگار نهانگار که این همان بهشتی است که تا همین دیروز لاف نوگرایی مسلمانی میزد! هرآنچه میزد و میگفت، لافی دلبرانه بیش نبود! رنگی بود، اگر نگویم که نیرنگی بود!
🍂 نواندیشی دینی، اگر بیخوبندار باشدُ نباید کمترین پروای رویگردانی از استوانههای هستیشناختی آن دین را داشته باشد. چنین نواندیشیای "درد داشتن" میخواهد! ادا درآوردن نیست!
🍂 مثلا "آریوس"، متالهی مسیحی در قرن چهارم میلادی بود که خدابودگی عیسیمسیح را برنتافت و بنیانگذار مسیحیت "آریانی" شد که عملا غیرتثلیثی بود. البته "بدعت" شناخته و طرد گشت، ولو که در اسکندریه پیروان زیادی یافت.
🍂 نواندیشیدینیِ مارتینلوتر هم از سرِ درد بود، و گامبهگام نقدهایش به کاتولیسیسم چنان ژرفایی یافت که جِرخوردگیاش از پدران متقدم کلیسا گذشت و دامن بخشهایی (هرچند جزئی) از عهدجدید را نیز گرفت. نواندیشی دینی اگر آمادگی چنین نقادی بنیادی "سنت دینی" را نداشته باشد، اصلا نواندیشی نیست، ادا و اطوار است!
🍂 البته در امروزِ ایران، عملا کار از نواندیشی دینی گذشته است؛ خیلی هم گذشته است. حتی رونق بازار تذوقات عرفانی هم شکسته است، تا نتوان مسلمانیِ عرفانی را بدیل مسلمانی آبروباخته شریعتمحورِ ولو غیربنیادگرایانه کرد.
🍂 امروزه نگاه ما به گذشته نیمقرن اخیر، تلاش برای "فهم" چگونگی زوال حاد و تسریعیِ یک زیستجهان فرهنگ و بیاعتباری تقریباً جامعِ یک هستیشناسی است.
🍂 این فهم هم کمکاری نیست! بهرحال چنین شتابی در متلاشیشدن یک فرهنگ، اتفاق رایجی که نیست، بسیار هم نادر است.
.
#نقد_روشنفکران #نواندیشی #آخوندیسم #حکومت_اسلامی#نقد_اسلام #محمد_مجتهد_شبستری #عبدالکریم_سروش #دکتر_سروش #نواندیشی_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسلام: دین خونریزی؟ (+)
— دین و قدرت در قرآن و سنت پیامبر
🎙#محمدحسن_غلامی
❓خلاصۀ آخرین فهمِ دکتر #عبدالکریم_سروش از اسلام چه بودهاست؟
🌾 @Naqdagin
— دین و قدرت در قرآن و سنت پیامبر
🎙#محمدحسن_غلامی
❓خلاصۀ آخرین فهمِ دکتر #عبدالکریم_سروش از اسلام چه بودهاست؟
.➖➖➖
#نقد_اسلام #روشنفکری_دینی
🌾 @Naqdagin
حکمرانی بحرانزی
@Naqdagin
🎧حکمرانیِ بحرانزی - جلسه یک (+)
🎙گفتوگوی #مهدی_محمودیان با دکتر #حاتم_قادری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتوگوی #مهدی_محمودیان با دکتر #حاتم_قادری
.
#سیاست #فلسفیدن #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی#فلسفه_سیاسی #علوم_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 انسانِ تنها هیچچیز نمیداند (+)
— دانش و نبوغِ فردی یک توهم است
🔸ما انسانها غالباً فکر میکنیم که دانش کافی درباره مسائل روزمره داریم، اما وقتی از ما جزئیات بخواهند، ضعفهای دانشیمان آشکار میشود. این پدیده «توهم عمق توضیحی» نام دارد.
🔸مغز انسان برای ذخیره انبوهی از اطلاعات طراحی نشده، بلکه برای همکاری و حل مسائل پیچیده اجتماعی تکامل یافتهاست. ما با تقسیم کار شناختی و اتکا به دانش جمعی، موفق به خلق تمدن مدرن شدهایم. این موضوع نشان میدهد که نبوغ فردی کمتر از قدرت همکاری اهمیت دارد و تفکر، بیشتر از مغز، به تعامل با محیط و دیگران وابسته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دانش و نبوغِ فردی یک توهم است
🔸ما انسانها غالباً فکر میکنیم که دانش کافی درباره مسائل روزمره داریم، اما وقتی از ما جزئیات بخواهند، ضعفهای دانشیمان آشکار میشود. این پدیده «توهم عمق توضیحی» نام دارد.
🔸مغز انسان برای ذخیره انبوهی از اطلاعات طراحی نشده، بلکه برای همکاری و حل مسائل پیچیده اجتماعی تکامل یافتهاست. ما با تقسیم کار شناختی و اتکا به دانش جمعی، موفق به خلق تمدن مدرن شدهایم. این موضوع نشان میدهد که نبوغ فردی کمتر از قدرت همکاری اهمیت دارد و تفکر، بیشتر از مغز، به تعامل با محیط و دیگران وابسته است.
.
#فلسفیدن #تفکر_انتقادی#چیستا #تکامل #خودشناسی #جامعه #مغز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ۰۲ - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
.
#درسگفتار #فلسفیدن #سیاست #آینه_تاریخ#فلسفه #متافیزیک #یونان #سولون #یونان_باستان #تاریخ_فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
02 - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎧 ۰۲ - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
.
#درسگفتار #فلسفیدن #سیاست #آینه_تاریخ#فلسفه #متافیزیک #یونان #سولون #یونان_باستان #تاریخ_فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
— به انگلیسی - بدون زیرنویس
🍂 در سال ۲۰۱۲، مورخی بهنام کارن کینگ، تاریخ مسیحیت را وارونه کرد. او یک قطعۀ کوچک از پاپیروس ۱۳۰۰ ساله را با کتیبهای ارائه کرد:
🍂 کاغذ پاپیروس علیرغم اصالتش، توسط مراجع مذهبی بهرسمیت شناختهنشد. با این حال، دو سال بعد، در سال ۲۰۱۴ متن جدیدی در کتابخانۀ بریتانیا در لندن کشف شد که مثل یک بمب خبری بود. این متن از رابطۀ زناشویی بین عیسی و "همسر"ش، مریم مجدلیه میگفت. آیا این افشاگریها میتواند نشان دهد که زوجین صاحب فرزند شدهاند؟
🍂 این مستند از انیمیشن برای زندهکردن سرنخها استفاده میکند، در حالی که بر اساسِ نگاهی علمی جدید این سوال را مطرح میکند که آیا عیسی ممکن است بچه داشتهباشد یا نه. این فیلم به بررسی آثار آخرالزمان میپردازد - از مقبرههایی که اخیراً کشف شدهاند تا کاغذهای پاپیروس باستانی. کتیبهها و نتایج آزمایشهای علمی را تجزیه و تحلیل میکند. هدف این است که یکی از قدیمیترین اسرار جهان را روشن کند.
خلاصه
🍂 این مستند که دیروروز در دویچهوله انگلیسی منتشر شدهاست، به زندگی و هویت عیسی ناصری میپردازد؛ بهویژه بر مسائل مربوط به انسانبودگی، وضعیت تأهل و روابط او، بهویژه با مریم مجدلیه تمرکز میکند.
🍂 این پرسش تحریکآمیز را مطرح میکند: آیا عیسی صرفاً یک انسان بود یا دارای طبیعت الهی بود؟ باورهای رسمیِ مسیحی مبتنی بر این است که عیسی زندگی مجردی داشتهاست، اما اکتشافات باستانشناسی اخیر روایتهای دیگری را پیشنهاد میکنند که نشان میدهد او احتمالاً با «مریم مجدلیه» ازدواج کردهاست. این ایده از طریق کاوش در نسخههای خطی و پاپیروسهای باستانی مورد توجه قرار میگیرد، که منجر به بحثهای داغ بین محققان شده و موضوع مورد علاقه شدید مردم شدهاست.
🍂 شواهد کلیدی ارائهشده، قطعهای از «انجیل همسر عیسی» است که به این موضوع اشاره میکند که عیسی از یک زن بعنوان همسر خود یاد میکند. صحت این قطعه مورد مناقشه است و منتقدان درباره منشأ آن تردیدهایی را مطرح میکنند و ادعا میکنند که ممکن است یک متن جعلی باشد.
🍂 علاوه بر این، یافتههای باستانشناسی مرتبط با مقبره تالپیوت - حاوی استونهایی با نامهایی مانند عیسی، مریم و یوسف - نظریههای ارتباط خانوادگی با عیسی را بیشتر تقویت میکند؛ با این حال، تردید در مورد مشترک بودن این نامها و پیامدهای آنها همچنان ادامه دارد.
🍂 این مستند، شیفتگی مداوم به زندگی شخصی عیسی و پیامدهای آن برای درک هویت او را نشان میدهد. همانطور که روایت آشکار میشود، به برداشت نادرست تاریخی مریم مجدلیه میپردازد، که در طول تاریخ از یک شاگرد مهم به یک شخصیت تحقیر شده تغییر یافتهاست. تنش بین تحقیقات علمی و اصول ایمان، بینندگان را وادار میکند تا در مورد پیچیدگیهای پیرامون جنبه انسانی عیسی، روابط او، و روایتهای قدرتمندی که مسیحیت را برای هزاران سال شکل دادهاست، فکر کنند.
🍂 این مستند با برجستهکردن جذابیت این پرسشها به پایان میرسد و نشان میدهد که تمایل بشر برای ارتباط و درک ماهیت واقعی زندگی عیسی، با ادامه ظهور شواهد و نظریههای جدید رشد میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— به انگلیسی - بدون زیرنویس
🍂 در سال ۲۰۱۲، مورخی بهنام کارن کینگ، تاریخ مسیحیت را وارونه کرد. او یک قطعۀ کوچک از پاپیروس ۱۳۰۰ ساله را با کتیبهای ارائه کرد:
"عیسی به توم گفت: همسرم... من با او زندگی میکنم".
🍂 کاغذ پاپیروس علیرغم اصالتش، توسط مراجع مذهبی بهرسمیت شناختهنشد. با این حال، دو سال بعد، در سال ۲۰۱۴ متن جدیدی در کتابخانۀ بریتانیا در لندن کشف شد که مثل یک بمب خبری بود. این متن از رابطۀ زناشویی بین عیسی و "همسر"ش، مریم مجدلیه میگفت. آیا این افشاگریها میتواند نشان دهد که زوجین صاحب فرزند شدهاند؟
🍂 این مستند از انیمیشن برای زندهکردن سرنخها استفاده میکند، در حالی که بر اساسِ نگاهی علمی جدید این سوال را مطرح میکند که آیا عیسی ممکن است بچه داشتهباشد یا نه. این فیلم به بررسی آثار آخرالزمان میپردازد - از مقبرههایی که اخیراً کشف شدهاند تا کاغذهای پاپیروس باستانی. کتیبهها و نتایج آزمایشهای علمی را تجزیه و تحلیل میکند. هدف این است که یکی از قدیمیترین اسرار جهان را روشن کند.
خلاصه
🍂 این مستند که دیروروز در دویچهوله انگلیسی منتشر شدهاست، به زندگی و هویت عیسی ناصری میپردازد؛ بهویژه بر مسائل مربوط به انسانبودگی، وضعیت تأهل و روابط او، بهویژه با مریم مجدلیه تمرکز میکند.
🍂 این پرسش تحریکآمیز را مطرح میکند: آیا عیسی صرفاً یک انسان بود یا دارای طبیعت الهی بود؟ باورهای رسمیِ مسیحی مبتنی بر این است که عیسی زندگی مجردی داشتهاست، اما اکتشافات باستانشناسی اخیر روایتهای دیگری را پیشنهاد میکنند که نشان میدهد او احتمالاً با «مریم مجدلیه» ازدواج کردهاست. این ایده از طریق کاوش در نسخههای خطی و پاپیروسهای باستانی مورد توجه قرار میگیرد، که منجر به بحثهای داغ بین محققان شده و موضوع مورد علاقه شدید مردم شدهاست.
🍂 شواهد کلیدی ارائهشده، قطعهای از «انجیل همسر عیسی» است که به این موضوع اشاره میکند که عیسی از یک زن بعنوان همسر خود یاد میکند. صحت این قطعه مورد مناقشه است و منتقدان درباره منشأ آن تردیدهایی را مطرح میکنند و ادعا میکنند که ممکن است یک متن جعلی باشد.
🍂 علاوه بر این، یافتههای باستانشناسی مرتبط با مقبره تالپیوت - حاوی استونهایی با نامهایی مانند عیسی، مریم و یوسف - نظریههای ارتباط خانوادگی با عیسی را بیشتر تقویت میکند؛ با این حال، تردید در مورد مشترک بودن این نامها و پیامدهای آنها همچنان ادامه دارد.
🍂 این مستند، شیفتگی مداوم به زندگی شخصی عیسی و پیامدهای آن برای درک هویت او را نشان میدهد. همانطور که روایت آشکار میشود، به برداشت نادرست تاریخی مریم مجدلیه میپردازد، که در طول تاریخ از یک شاگرد مهم به یک شخصیت تحقیر شده تغییر یافتهاست. تنش بین تحقیقات علمی و اصول ایمان، بینندگان را وادار میکند تا در مورد پیچیدگیهای پیرامون جنبه انسانی عیسی، روابط او، و روایتهای قدرتمندی که مسیحیت را برای هزاران سال شکل دادهاست، فکر کنند.
🍂 این مستند با برجستهکردن جذابیت این پرسشها به پایان میرسد و نشان میدهد که تمایل بشر برای ارتباط و درک ماهیت واقعی زندگی عیسی، با ادامه ظهور شواهد و نظریههای جدید رشد میکند.
🗄پست مرتبط
📺 «عیسی» و «انجیل» و هویت مؤلفان قرآن
📺 داستانِ اسطورهایِ «بکارتِ» مریم
📺 بحثی غیرمنتظره دربارۀ «تولد از باکره»
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
.
#نقد_ادیان #مستند #بازنگری#نقد_مسیحیت #عیسی_مسیح #مسیحی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا انسان خدا را آفرید؟ (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
.
#نقد_ادیان #وجود_خدا#اثبات_خدا #زیگموند_فروید #ادیان_سامی #فروید
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پاسخ سوالی دربارۀ «تناسخ، مسیحیت و فلاسفۀ یونان»
🍂 راستش این بحث که تناسخ یا زندگیهای متعدد بیشتر از جنس آرزواندیشی باشه یا واقعیتی پشتش باشه، یه چیزی نیست که بشه قطعی دربارهاش حکم کرد، ولی اگه بخوایم با دید فلسفی و تاریخی نگاه کنیم، احتمالا بیشتر از اون که حقیقتی بیرونی باشه، ریشه در نیازهای درونی آدم ها داره. مثل همون چیزی که گفتی: فرافکنی اضطراب مرگ.
🍂 آدم همیشه یه جوری دنبال جاودانگی بوده. حالا بعضیها توی فرهنگها و اسطورههاشون این کارو با ایدههایی مثل تناسخ میکردن، بعضیا هم با بهشت و جهنم، و یه سری دیگه هم با ساختن چیزی موندگار، مثل هنر، علم یا حتی نسل بعدی.
🍂 این که این ایده تو مسیحیت اولیه هم بوده، واقعیت تاریخی داره. آموزههای مسیحیت اولیه، قبل از این که تبدیل بشه به یه نهاد رسمی، تحت اقتدار روم، انعطافپذیرتر بودن. وقتی قدرت سیاسی وارد دین میشه، طبیعیه که واسه کنترل و مرکزیتبخشی، چیزایی مثل "نجات انحصاری" مطرح بشه. در این شرایط، تناسخ یه جور تهدید حساب میشه؛ چون به افراد اختیار بیشتری برای زندگیهای آینده میده.
🍂 اما از منظر شخصی، هرچند ایدههایی مثل تناسخ ممکنه بیشتر اسطورهای یا روانشناختی بهنظر بیان، باز یهجوری به آدم انگیزه میدن. انگار یه آرامش یا حتی معنا واسه لحظههای سخت فراهم میکنن. شاید مهم اینه که ازشون الهام بگیریم، حتی اگه باور عمیقی بهشون نداشتهباشیم
🍂 در فلسفه افلاطون، تناسخ یه جور راه واسه اینه که بگه:
نفس آدم از یه دنیای پاک و نورانی به اسم «عالم مثل» میاد، اونجا همهچی خوب و ابدیه؛ همهچیز رو هم میدونسته، ولی وقتی میاد تو این دنیا و میره تو بدن، انگار یادش میره کی بوده و چی کار میکرده. حالا چرا اینو میگه؟ چون بهنظرش آدم تو این دنیا کلی اشتباه میکنه و باید کمکم دوباره یادش بیاد که چه خبره. این وسط تناسخ میشه یه چرخه که نفس تو بدنهای مختلف بچرخه، تجربه جمع کنه، اشتباهاتش رو جبران کنه و آخرش برگرده همون جای خفن اولی که ازش اومده.
🍂 از اون طرف، افلاطون دنیا رو یه جور «پله پله» میدید. بعضیا فیلسوف و روشنفکرن و نزدیکتر به حقیقت، بعضیا معمولیترن؛ بعضیا هم تو سطح پایینتری گیر کردن. ایده تناسخ اینجوری بود که بگه:
🔺حالا اینجاست که یه نقد هم میشه زد: شاید افلاطون با این حرفا داشته ساختار اجتماعی زمان خودش رو یهجوری توجیه میکرده، این که چرا یکی شاهزادها ست و یکی رعیت. انگار میخواسته بگه: «خب، تو قبلا گند زدی، این شده حالت؛ حالا بهتر کار کن تا یه زندگی بهتر گیرت بیاد!». یعنی هم یه داستان فلسفی قشنگ میسازه، هم یه جورایی داره اون چیزی رو که تو جامعهاش میبینه، با یه ایده بزرگتر توضیح میده.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
سقراط و افلاطون هم تناسخباور بودهاند و یسری دیگه از فلاسفه یونان؟
وقتی مثلا برخیشون میگن تناسخ و زندگیهای مجدد، یکسری امکان برای رسیدن به وحدت با کمال مطلقِ نفوس مجرده، به نظر تو صرفا دارن یه آرزواندیشی/اسطورهاندیشی میکنند (مشابهِ مثلا تحلیل افلاطون دربارۀ بردگان و ذات متفاوتشون که نوعی فرافکنیِ ساختار اجتماعی زمانهاش بوده) برای فرافکنی اضطراب مرگ و در حرفشون هیچ مبنایی نیست و هیچ درک مشترکی باهاشون حس نمیکنی؟
دارم یه ویدیویی رو میبینم [که در پیوست بارگذاری شده]. میگه تناسخ حتی در مسیحیت اولیه بوده تا اینکه امپراتور روم برای ایجاد نوعی اقتدار مرکزی کلیسا مداخله میکنه و این رو خطر میدونه جهت اقتدارش که نجات در تکزندگی رو به کلیسا منحصر میکرده.
🍂 راستش این بحث که تناسخ یا زندگیهای متعدد بیشتر از جنس آرزواندیشی باشه یا واقعیتی پشتش باشه، یه چیزی نیست که بشه قطعی دربارهاش حکم کرد، ولی اگه بخوایم با دید فلسفی و تاریخی نگاه کنیم، احتمالا بیشتر از اون که حقیقتی بیرونی باشه، ریشه در نیازهای درونی آدم ها داره. مثل همون چیزی که گفتی: فرافکنی اضطراب مرگ.
🍂 آدم همیشه یه جوری دنبال جاودانگی بوده. حالا بعضیها توی فرهنگها و اسطورههاشون این کارو با ایدههایی مثل تناسخ میکردن، بعضیا هم با بهشت و جهنم، و یه سری دیگه هم با ساختن چیزی موندگار، مثل هنر، علم یا حتی نسل بعدی.
🍂 این که این ایده تو مسیحیت اولیه هم بوده، واقعیت تاریخی داره. آموزههای مسیحیت اولیه، قبل از این که تبدیل بشه به یه نهاد رسمی، تحت اقتدار روم، انعطافپذیرتر بودن. وقتی قدرت سیاسی وارد دین میشه، طبیعیه که واسه کنترل و مرکزیتبخشی، چیزایی مثل "نجات انحصاری" مطرح بشه. در این شرایط، تناسخ یه جور تهدید حساب میشه؛ چون به افراد اختیار بیشتری برای زندگیهای آینده میده.
🍂 اما از منظر شخصی، هرچند ایدههایی مثل تناسخ ممکنه بیشتر اسطورهای یا روانشناختی بهنظر بیان، باز یهجوری به آدم انگیزه میدن. انگار یه آرامش یا حتی معنا واسه لحظههای سخت فراهم میکنن. شاید مهم اینه که ازشون الهام بگیریم، حتی اگه باور عمیقی بهشون نداشتهباشیم
🍂 در فلسفه افلاطون، تناسخ یه جور راه واسه اینه که بگه:
«آدما این زندگی رو مفتی به دست نیاوردن، قبلا یه جا بودن، و قراره دوباره یه جایی برن».
نفس آدم از یه دنیای پاک و نورانی به اسم «عالم مثل» میاد، اونجا همهچی خوب و ابدیه؛ همهچیز رو هم میدونسته، ولی وقتی میاد تو این دنیا و میره تو بدن، انگار یادش میره کی بوده و چی کار میکرده. حالا چرا اینو میگه؟ چون بهنظرش آدم تو این دنیا کلی اشتباه میکنه و باید کمکم دوباره یادش بیاد که چه خبره. این وسط تناسخ میشه یه چرخه که نفس تو بدنهای مختلف بچرخه، تجربه جمع کنه، اشتباهاتش رو جبران کنه و آخرش برگرده همون جای خفن اولی که ازش اومده.
🍂 از اون طرف، افلاطون دنیا رو یه جور «پله پله» میدید. بعضیا فیلسوف و روشنفکرن و نزدیکتر به حقیقت، بعضیا معمولیترن؛ بعضیا هم تو سطح پایینتری گیر کردن. ایده تناسخ اینجوری بود که بگه:
«اگه آدم تو این زندگی خوب پیش بره، شاید تو زندگی بعدی بیفته تو یه بدن بهتر، جایگاه بالاتر. ولی اگه گند بزنه، ممکنه برگرده پایینتر، حتی بشه حیوان یا چیزی شبیه این».
🔺حالا اینجاست که یه نقد هم میشه زد: شاید افلاطون با این حرفا داشته ساختار اجتماعی زمان خودش رو یهجوری توجیه میکرده، این که چرا یکی شاهزادها ست و یکی رعیت. انگار میخواسته بگه: «خب، تو قبلا گند زدی، این شده حالت؛ حالا بهتر کار کن تا یه زندگی بهتر گیرت بیاد!». یعنی هم یه داستان فلسفی قشنگ میسازه، هم یه جورایی داره اون چیزی رو که تو جامعهاش میبینه، با یه ایده بزرگتر توضیح میده.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #تناسخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin