Telegram
نقدآگین
📘فلسفه در خدمت قدرت
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
📕 طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از بیسوادی سیاسی تا بیوجدانی اخلاقی
📺 آدرس غلط یا رساییِ سهتیغکرده 😅
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژیپردازان میشود
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 سفیر روسیه و بیژن
📺 صفروف و بیژن
📺 مقاومت میکنیم ولو ببازیم!
📺 عبدِ حسینیسمِ/امتگراییِ خمینی
📕جنگ برای چنین کسانی نعمت است؟
📕 رحیمپور ازغدی سهتیغکرده
📻بیژن، نخبگان عمیق و آبادان
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕نقد پاسخ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت و رهبری»
.
#استمرارطالبان #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بیژن عبدالکریمی و نگاهِ تکچشمیِ مارکسیسمِ شیعی
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔻دو تناقض و خلطِ مهم در این ویدیو وجود دارد:
۱. بیژن عبدالکریمی در بخشی از گفتگو میگوید:
🔺در نگاهِ عبدالکریمی نیروی نفی صرفا نیروهای واجدِ نگاه چپگرایانه و غربستیزانه برای مقابله با آمریکا و اسرائیل فهم میشود. بهخاطر همین، مثالی هم که میزند چگوآرا و مبارزاتش است، یا در ادامه، از مارکس و ضرورتِ ظهور آن دفاع میکند (یا ایدئولوژی را با بیانِ مارکسی فهم می کند که صرفا روبناست و هیچ نقش زیربناییای ندارد). به همین جهت است که درحالیکه محافظهکارانهترین و حکومتیترین مواضع میان روشنفکران (تا سر حد گرفتار شدن به ننگِ پروندهسازی و توجیه برخورد با مصطفی مهرآیین و دفاع و نرمالسازی رفتار نیروهای سرکوب و فشار جمهوری اسلامی) از زبان او طرح میشود، که مبادا ج.ا برود که زمین سوخته رخ خواهد داد، و حتی سقوطِ سفاکانی چون قذافی و اسد و صدام، که نتانیاهو در حجم و کیفیتِ جنایات و توحش (آن هم با مردم هموطن و همدین خود) بهگرد پایشان نمیرسد را، چون غرب و آمریکا پشت مردمِ آنها بوده، چون تنها نیروهای نفیِ نظامِ جهانی موجود میبیند، اشتباهِ مهلکِ ملتهای مسلمان و از دست رفتنِ سنگر مبارزه با استکبار جهانی و نظام سلطه میداند!
🔺در واقع، نیروی نفی در نظر فیلسوفِ محوِ محو مقاومت، نیروییست که به جنگِ نظام سلطه و سرمایهداری، به رهبری آمریکا و یهودیان اسرائیل برود، وگرنه هر حکومتی که در مقابل آنها ایستاده، اگر سقوط کند، یک گام به تسلیم به نظام سرمایهداری و سلطۀ زندگیمحوری لیبرالیسم نزدیکتر میشویم! پس نیرویی که با انواع روشها از بقای چنین نظامهایی حمایت میکند و جنایات و ناکارآمدیشان را توجیه میکند و اپوزیسیون آنها را میزند، بخشی از نیروی نفی است، و نه نیروی توجیهگر یا نیروی سرکوب و نیروی سلطه!
🔺برادران سپاهی و بسیجی و بچههای انقلاب و تروریستهایی چون حماس و یحیی سنوار و حنیفنژادِ مجاهد خلق، به همین جهت مهمترین تکیهگاهِ علنیِ چنین فیلسوفی میشوند و «شهیدانِ تاریخ» و موضوعِ «سلامها و احترام» او، درحالیکه روشنفکران و بخش مدرن جامعه، دشمنان و خیانتکاران یا نهایتا تودۀ غربپرست غیرقابل اعتماد و با تحلیلهای سطحی و بیریشه در تاریخیتِ سوژهی ایرانی-شیعیِ با گرایشِ چپِ مبارز با نظم جهانی.
۲. در ادامه عبدالکریمی سوالی طرح میکند مبنی بر اینکه:
🔺اشکال این طرح بحث در آن است که با نگاهی نزدیک به رویکرد مارکسیستی، از درک رابطهی دوسویه و پیچیده میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. درست است که ایدئولوژی میتواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای اهداف سیاسی و نظامی به کار رود، اما این نگاه، ماهیت واقعی ایدئولوژی را نادیده میگیرد؛ چنین نگاهِ تکسویهای از یک فیلسوفِ هایدگری که بنا به آموزههای او، «ابزارِ صرف دیدن تکنولوژی» را ابلهانه میداند، بعید است، و نشانۀ عدم نگاهِ فلسفی و غلبۀ نگاهِ مارکسی بر چشمان او.
🔺ایدئولوژی تنها یک ابزار بیجان در دست حاکمان نیست، بلکه یک نیروی زنده و فعال است که اهداف، انگیزهها و حتی روشهای کسب قدرت را شکل میدهد. ایدئولوژیها، بهویژه زمانی که به قدرت سیاسی تبدیل میشوند، جهان را به دوگانههای سادهای چون «خودی/غیرخودی»، «حق/باطل» و «پاک/ناپاک» فرومیکاهند. این سادهسازی، مانع از درک پیچیدگیهای واقعیت میشود و ایدئولوژی را به ابزاری برای توجیه تصمیمات غیرمنطقی تبدیل میکند.
🔺در این چارچوب، ایدئولوژی، واقعیت را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که باید باشد، به تصویر میکشد و تمام تلاش خود را برای محقق کردن این تصویر آرمانی به کار میگیرد. این نگاه به ویژه در ایدئولوژیهای «آخرالزمانی» با داشتنِ تمی با عنوانِ «پایان تاریخ» در آنها، خطرناک میشود. این جهانبینیها معتقدند که یک تحول نهایی و قطعی در پیش است و هرگونه مصالحه یا راهحل میانی بیمعناست. این رویکرد، حکومت را به سوی تصمیمگیریهای غیرعقلانی سوق میدهد و منجر به سرکوبها و خشونتهای جنونآمیز و ناضرور شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔻دو تناقض و خلطِ مهم در این ویدیو وجود دارد:
۱. بیژن عبدالکریمی در بخشی از گفتگو میگوید:
روشنفکران در جهان جدید بهجای نیروی نفی، به نیروی اثبات و توجیهگر وضع موجود تبدیل شدهاند.
🔺در نگاهِ عبدالکریمی نیروی نفی صرفا نیروهای واجدِ نگاه چپگرایانه و غربستیزانه برای مقابله با آمریکا و اسرائیل فهم میشود. بهخاطر همین، مثالی هم که میزند چگوآرا و مبارزاتش است، یا در ادامه، از مارکس و ضرورتِ ظهور آن دفاع میکند (یا ایدئولوژی را با بیانِ مارکسی فهم می کند که صرفا روبناست و هیچ نقش زیربناییای ندارد). به همین جهت است که درحالیکه محافظهکارانهترین و حکومتیترین مواضع میان روشنفکران (تا سر حد گرفتار شدن به ننگِ پروندهسازی و توجیه برخورد با مصطفی مهرآیین و دفاع و نرمالسازی رفتار نیروهای سرکوب و فشار جمهوری اسلامی) از زبان او طرح میشود، که مبادا ج.ا برود که زمین سوخته رخ خواهد داد، و حتی سقوطِ سفاکانی چون قذافی و اسد و صدام، که نتانیاهو در حجم و کیفیتِ جنایات و توحش (آن هم با مردم هموطن و همدین خود) بهگرد پایشان نمیرسد را، چون غرب و آمریکا پشت مردمِ آنها بوده، چون تنها نیروهای نفیِ نظامِ جهانی موجود میبیند، اشتباهِ مهلکِ ملتهای مسلمان و از دست رفتنِ سنگر مبارزه با استکبار جهانی و نظام سلطه میداند!
🔺در واقع، نیروی نفی در نظر فیلسوفِ محوِ محو مقاومت، نیروییست که به جنگِ نظام سلطه و سرمایهداری، به رهبری آمریکا و یهودیان اسرائیل برود، وگرنه هر حکومتی که در مقابل آنها ایستاده، اگر سقوط کند، یک گام به تسلیم به نظام سرمایهداری و سلطۀ زندگیمحوری لیبرالیسم نزدیکتر میشویم! پس نیرویی که با انواع روشها از بقای چنین نظامهایی حمایت میکند و جنایات و ناکارآمدیشان را توجیه میکند و اپوزیسیون آنها را میزند، بخشی از نیروی نفی است، و نه نیروی توجیهگر یا نیروی سرکوب و نیروی سلطه!
🔺برادران سپاهی و بسیجی و بچههای انقلاب و تروریستهایی چون حماس و یحیی سنوار و حنیفنژادِ مجاهد خلق، به همین جهت مهمترین تکیهگاهِ علنیِ چنین فیلسوفی میشوند و «شهیدانِ تاریخ» و موضوعِ «سلامها و احترام» او، درحالیکه روشنفکران و بخش مدرن جامعه، دشمنان و خیانتکاران یا نهایتا تودۀ غربپرست غیرقابل اعتماد و با تحلیلهای سطحی و بیریشه در تاریخیتِ سوژهی ایرانی-شیعیِ با گرایشِ چپِ مبارز با نظم جهانی.
۲. در ادامه عبدالکریمی سوالی طرح میکند مبنی بر اینکه:
«ایدئولوژی زیربنای مناسبات سیاسی است یا روبناست برای تولید قدرت؟ مساله اصلی قدرته، نه ایدئولوژی. و این فریب مردمه که بگوییم حکومت ج.ا ایدئولوژیک است. حکومتها برای تولید قدرت دست به تولید ایدئولوژی میزنند و ج.ا از این جهت با هیچ حکومتی فرق نمیکند؛ صفویه برای ایجاد قدرت در مقابل عثمانیها شیعهگری میکند، نه چون شیعهگره، مقابل عثمانیها قد علم میکنه. اردوغان هم همینطور نئوعثمانیگری میکنه به این جهت. تجاوز به یک دختر بخاطر شهوت من است و نه آیات و احادیثی که کنیز حربی را میداند. ایدئولوژی صرفا توجیهگر است».
🔺اشکال این طرح بحث در آن است که با نگاهی نزدیک به رویکرد مارکسیستی، از درک رابطهی دوسویه و پیچیده میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. درست است که ایدئولوژی میتواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای اهداف سیاسی و نظامی به کار رود، اما این نگاه، ماهیت واقعی ایدئولوژی را نادیده میگیرد؛ چنین نگاهِ تکسویهای از یک فیلسوفِ هایدگری که بنا به آموزههای او، «ابزارِ صرف دیدن تکنولوژی» را ابلهانه میداند، بعید است، و نشانۀ عدم نگاهِ فلسفی و غلبۀ نگاهِ مارکسی بر چشمان او.
🔺ایدئولوژی تنها یک ابزار بیجان در دست حاکمان نیست، بلکه یک نیروی زنده و فعال است که اهداف، انگیزهها و حتی روشهای کسب قدرت را شکل میدهد. ایدئولوژیها، بهویژه زمانی که به قدرت سیاسی تبدیل میشوند، جهان را به دوگانههای سادهای چون «خودی/غیرخودی»، «حق/باطل» و «پاک/ناپاک» فرومیکاهند. این سادهسازی، مانع از درک پیچیدگیهای واقعیت میشود و ایدئولوژی را به ابزاری برای توجیه تصمیمات غیرمنطقی تبدیل میکند.
🔺در این چارچوب، ایدئولوژی، واقعیت را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که باید باشد، به تصویر میکشد و تمام تلاش خود را برای محقق کردن این تصویر آرمانی به کار میگیرد. این نگاه به ویژه در ایدئولوژیهای «آخرالزمانی» با داشتنِ تمی با عنوانِ «پایان تاریخ» در آنها، خطرناک میشود. این جهانبینیها معتقدند که یک تحول نهایی و قطعی در پیش است و هرگونه مصالحه یا راهحل میانی بیمعناست. این رویکرد، حکومت را به سوی تصمیمگیریهای غیرعقلانی سوق میدهد و منجر به سرکوبها و خشونتهای جنونآمیز و ناضرور شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بیژن عبدالکریمی و نگاهِ تکچشمیِ مارکسیسمِ شیعی
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
▪️شوروی و آرمانشهر کمونیستی: اتحاد جماهیر شوروی نمونهٔ بارز یک حکومت با ایدئولوژی آخرالزمانی بود. این حکومت با وعدهٔ «پایان تاریخ» در قالب انقلاب پرولتاریا و رسیدن به جامعهٔ بیطبقهٔ کمونیستی، تمامی مخالفان را بهنام «دشمن پرولتاریا» سرکوب کرد. اما همین ایدئولوژی، آن را از واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی جدا کرد. عدم درک نیازهای بازار، سرکوب خلاقیت فردی و نادیده گرفتن حقوق بشر، در نهایت به فروپاشی این حکومت منجر شد.
▪️ج.ا و مهدویت: در مورد ج.ا، این نقد بر مبنای ایدئولوژی مهدویت و آخرالزمانی وارد است. دیدگاه آخرالزمانی شیعی، جهان را به یک نبرد نهایی میان «اسلام» و «کفر» تقلیل میدهد. این رویکرد، مانع از درک روابط پیچیدهٔ بینالمللی و نیاز به تعامل با جهان میشود. در این دیدگاه، هرگونه تغییر در سیاستها یا سازش با مخالفان، نوعی خیانت به آرمان نهایی تلقی میشود که همین امر تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی را به شدت تحتتأثیر قرار میدهد.
👈 نوع مواجهه با عربستان تا همین چند سال اخیر (قبل فشار چین)، که محوِ آل سعود و موشکبارانش شعارِ علنی ج.ا (از نماز جمعهها تا بیت) بود و سفارت آن نیز، مشابه سفارت انگلیس، توسط نیروهای ایدئولوژیکِ حکومت اشغال شد، تا اشغال سفارت آمریکا و عدم بازگشایی آن بعد از نیمقرن و تحمیلکردن انواع فشار و فلاکتِ استثنایی و بدونِ دلیل به ایرانیان، همه و همه نشانههای آشکار از ایدئولوژیک بودنِ حکومتی غیرنرمال هستند که نظیر آن حتی در شوروی و چین در دورۀ غلبۀ کمونیسم دیده نمیشود؛ ایدئولوژیای که اتفاقا فهمی از قدرت و مناسبات آن ندارد و عمیقا فرقهای و نهیلیستی و مبتنی بر اوهامِ آخرالزمانی است؛ کافیست فقط این رویکرد حکومتِ ج.ا را با نوع مواجههی طالبان در افغانستان و جولانی در سوریه با سفارت کشورهای دیگر، و درکِ ضرورتِ رابطهی حسنه با همه قدرتهای جهانی مقایسه کنیم، تا عمقِ مهمل بودنِ دفاعیهنویسی و مالهکشی عبدالکریمی بر ایدئولوژیک بودنِ حکومت شیعی را متوجه شویم.
🔻تمامی حکومتها برای بقای خود به نوعی از مشروعیتبخشی نیاز دارند، اما شدت و نوع وابستگی آنها به یک ایدئولوژی متفاوت است. میتوان آنها را در طیفی از «بسیار ایدئولوژیک» تا «بسیار عملگرا (پراگماتیک)» قرار داد.
✊🏻 قدرتهای بسیار ایدئولوژیک: در این نوع حکومتها، یک ایدئولوژی خاص، نقطه کانونی مشروعیت و راهنمای تمامی سیاستها است. قوانین، نهادها، و حتی زندگی اجتماعی مردم به شدت با اصول ایدئولوژیک گره خورده است. نمونههای بارز این حکومتها، آلمان نازی، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری اسلامی هستند.
🤝 قدرتهای عملگرا (پراگماتیک): این حکومتها ممکن است یک ایدئولوژی بنیادین (مثل لیبرال دموکراسی) داشته باشند، اما عملکرد آنها بیشتر بر مبنای منافع ملی، اقتصادی و شرایط روز است. در این نظامها، ایدئولوژی بیشتر یک چارچوب کلی است تا یک نقشه راه دقیق و سختگیرانه. چین امروز (با وجود حزب کمونیست) و بسیاری از کشورهای غربی را میتوان در این دسته قرار داد که سیاستهایشان بیشتر بر مبنای رشد اقتصادی و عملگرایی است.
🔺در نهایت، رویکرد عبدالکریمی، با وجود تلاش برای طرح یک بحث فلسفی، دچار تناقضات و نگاهی تکبعدیست. اشکال اساسی در این رویکرد این است که از درک رابطۀ پیچیده و دوسویۀ میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. این نگاه، درحالیکه بدرستی ایدئولوژی را ابزاری در خدمت قدرت میبیند، اما از فهم نقش فعال و تعیینکنندۀ آن در شکلدهی به ماهیت، اهداف و روشهای اِعمال قدرت ناتوان است.
🔺این فهمِ ناقص از ایدئولوژیست که به او اجازه میدهد تا حکومتهایی چون ج.ا را که بر مبنای یک جهانبینی آخرالزمانی عمل میکنند، بعنوان بخشی از «نیروی نفی» در برابر نظام سلطه قلمداد کند. ایدئولوژی آخرالزمانی با تقلیل واقعیت به دوگانههای ساده، و ایمان به «پایان تاریخ»، هرگونه سازش و انعطافپذیری را خیانت به آرمان نهایی میداند و به همین دلیل، حکومت را بسوی تصمیمات غیرعقلانی و خشونتآمیز سوق میدهد. مثالهایی چون اشغال سفارتخانهها و سیاستهای خارجی غیرمنطقی، نمونههای آشکاری از این انقطاع از واقعیت است که آن را حتی از بازیگران عملگرای منطقه نیز متمایز میکند.
🔺در نهایت، مسئله این است که ماهیت یک ایدئولوژی میتواند تعیین کند که یک حکومت در کدام بخش از طیف قدرتهای عملگرا یا ایدئولوژیک قرار گیرد. ناتوانی از تشخیص این تفاوت، نهتنها یک خطای تحلیلی، بلکه توجیهی برای رفتارهای غیرمنطقی و خشونتبار حکومتهایی است که تحت لوای یک آرمانشهر آخرالزمانی، واقعیت را قربانی اوهام خود میکنند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
▪️شوروی و آرمانشهر کمونیستی: اتحاد جماهیر شوروی نمونهٔ بارز یک حکومت با ایدئولوژی آخرالزمانی بود. این حکومت با وعدهٔ «پایان تاریخ» در قالب انقلاب پرولتاریا و رسیدن به جامعهٔ بیطبقهٔ کمونیستی، تمامی مخالفان را بهنام «دشمن پرولتاریا» سرکوب کرد. اما همین ایدئولوژی، آن را از واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی جدا کرد. عدم درک نیازهای بازار، سرکوب خلاقیت فردی و نادیده گرفتن حقوق بشر، در نهایت به فروپاشی این حکومت منجر شد.
▪️ج.ا و مهدویت: در مورد ج.ا، این نقد بر مبنای ایدئولوژی مهدویت و آخرالزمانی وارد است. دیدگاه آخرالزمانی شیعی، جهان را به یک نبرد نهایی میان «اسلام» و «کفر» تقلیل میدهد. این رویکرد، مانع از درک روابط پیچیدهٔ بینالمللی و نیاز به تعامل با جهان میشود. در این دیدگاه، هرگونه تغییر در سیاستها یا سازش با مخالفان، نوعی خیانت به آرمان نهایی تلقی میشود که همین امر تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی را به شدت تحتتأثیر قرار میدهد.
👈 نوع مواجهه با عربستان تا همین چند سال اخیر (قبل فشار چین)، که محوِ آل سعود و موشکبارانش شعارِ علنی ج.ا (از نماز جمعهها تا بیت) بود و سفارت آن نیز، مشابه سفارت انگلیس، توسط نیروهای ایدئولوژیکِ حکومت اشغال شد، تا اشغال سفارت آمریکا و عدم بازگشایی آن بعد از نیمقرن و تحمیلکردن انواع فشار و فلاکتِ استثنایی و بدونِ دلیل به ایرانیان، همه و همه نشانههای آشکار از ایدئولوژیک بودنِ حکومتی غیرنرمال هستند که نظیر آن حتی در شوروی و چین در دورۀ غلبۀ کمونیسم دیده نمیشود؛ ایدئولوژیای که اتفاقا فهمی از قدرت و مناسبات آن ندارد و عمیقا فرقهای و نهیلیستی و مبتنی بر اوهامِ آخرالزمانی است؛ کافیست فقط این رویکرد حکومتِ ج.ا را با نوع مواجههی طالبان در افغانستان و جولانی در سوریه با سفارت کشورهای دیگر، و درکِ ضرورتِ رابطهی حسنه با همه قدرتهای جهانی مقایسه کنیم، تا عمقِ مهمل بودنِ دفاعیهنویسی و مالهکشی عبدالکریمی بر ایدئولوژیک بودنِ حکومت شیعی را متوجه شویم.
🔻تمامی حکومتها برای بقای خود به نوعی از مشروعیتبخشی نیاز دارند، اما شدت و نوع وابستگی آنها به یک ایدئولوژی متفاوت است. میتوان آنها را در طیفی از «بسیار ایدئولوژیک» تا «بسیار عملگرا (پراگماتیک)» قرار داد.
✊🏻 قدرتهای بسیار ایدئولوژیک: در این نوع حکومتها، یک ایدئولوژی خاص، نقطه کانونی مشروعیت و راهنمای تمامی سیاستها است. قوانین، نهادها، و حتی زندگی اجتماعی مردم به شدت با اصول ایدئولوژیک گره خورده است. نمونههای بارز این حکومتها، آلمان نازی، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری اسلامی هستند.
🤝 قدرتهای عملگرا (پراگماتیک): این حکومتها ممکن است یک ایدئولوژی بنیادین (مثل لیبرال دموکراسی) داشته باشند، اما عملکرد آنها بیشتر بر مبنای منافع ملی، اقتصادی و شرایط روز است. در این نظامها، ایدئولوژی بیشتر یک چارچوب کلی است تا یک نقشه راه دقیق و سختگیرانه. چین امروز (با وجود حزب کمونیست) و بسیاری از کشورهای غربی را میتوان در این دسته قرار داد که سیاستهایشان بیشتر بر مبنای رشد اقتصادی و عملگرایی است.
🔺در نهایت، رویکرد عبدالکریمی، با وجود تلاش برای طرح یک بحث فلسفی، دچار تناقضات و نگاهی تکبعدیست. اشکال اساسی در این رویکرد این است که از درک رابطۀ پیچیده و دوسویۀ میان ایدئولوژی و قدرت باز میماند. این نگاه، درحالیکه بدرستی ایدئولوژی را ابزاری در خدمت قدرت میبیند، اما از فهم نقش فعال و تعیینکنندۀ آن در شکلدهی به ماهیت، اهداف و روشهای اِعمال قدرت ناتوان است.
🔺این فهمِ ناقص از ایدئولوژیست که به او اجازه میدهد تا حکومتهایی چون ج.ا را که بر مبنای یک جهانبینی آخرالزمانی عمل میکنند، بعنوان بخشی از «نیروی نفی» در برابر نظام سلطه قلمداد کند. ایدئولوژی آخرالزمانی با تقلیل واقعیت به دوگانههای ساده، و ایمان به «پایان تاریخ»، هرگونه سازش و انعطافپذیری را خیانت به آرمان نهایی میداند و به همین دلیل، حکومت را بسوی تصمیمات غیرعقلانی و خشونتآمیز سوق میدهد. مثالهایی چون اشغال سفارتخانهها و سیاستهای خارجی غیرمنطقی، نمونههای آشکاری از این انقطاع از واقعیت است که آن را حتی از بازیگران عملگرای منطقه نیز متمایز میکند.
🔺در نهایت، مسئله این است که ماهیت یک ایدئولوژی میتواند تعیین کند که یک حکومت در کدام بخش از طیف قدرتهای عملگرا یا ایدئولوژیک قرار گیرد. ناتوانی از تشخیص این تفاوت، نهتنها یک خطای تحلیلی، بلکه توجیهی برای رفتارهای غیرمنطقی و خشونتبار حکومتهایی است که تحت لوای یک آرمانشهر آخرالزمانی، واقعیت را قربانی اوهام خود میکنند.
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 هیچ دلیلی بر جزءِ «اصول دین» بودنِ امامت یا تصدیقِ «اماماتِ امامانِ دوازدهگانۀ شیعه» نداریم!
🎙 آیتالله #کمال_حیدری
🔸آیتالله کمال حیدری تنها مرجع تقلید شیعه است که بنا به التزام به حقیقت و عقلانیت، یکتنه، کل حوزه و کاسهکلکبازیها و مغالطات و تاویلهای بیربط به کانتکسِ آخوندهای شیعه را نابود کردهاست، و از حدودِ تنگِ فرقهاندیشی بیرون زدهاست. نظیرِ او در تاریخ تشیع بسی کمیاب است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙 آیتالله #کمال_حیدری
🔸آیتالله کمال حیدری تنها مرجع تقلید شیعه است که بنا به التزام به حقیقت و عقلانیت، یکتنه، کل حوزه و کاسهکلکبازیها و مغالطات و تاویلهای بیربط به کانتکسِ آخوندهای شیعه را نابود کردهاست، و از حدودِ تنگِ فرقهاندیشی بیرون زدهاست. نظیرِ او در تاریخ تشیع بسی کمیاب است.
🔻حیدری: نقد امامت و خمس
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
🔻سندیتسنجی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 سندیتِ احادیثِ شیعه، از جمله اصول کافی؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📕کلینی و اصول کافی؟
📺 سندیتِ دعای کمیل
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕دعای عرفه و حسين؟
📕نهجالبلاغه در ترازوی قرآن
📺 نهجالبلاغه پیروز تحدی؛ اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟ (قسمت ۱)، (قسمت ۲)
📺 مرجعی با ۵ دلیل ریشۀ قرآن را زد
📺 محدث نوری و ۱۲ دلیل تحریف قرآن
📻 قرآن؛ ضعیفترین سند اسلامی
📻 دستکاریِ قرآن؟
📻 مصحف فاطمه و تألیف قرآن
📺 قرآنِ مفقود شده
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
🔻حیدری: از نقد قرآن تا حصر
📺 ۵ دلیل در تحریف قرآن
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن
📺 کمال حیدری پاپ میشد اگر
📺 حصر آیتالله کمال حیدری
📺 کمال حیدری و سرکوبِ طباطبایی
🔻بدعتهای شیعه
📺 جنونِ رنجپرستی و بدعتها
📺 شیخ صدوق و لعن شیعه بابت اذان
📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین و ضربه به اقتصادِ ویران
⬛️ پیادهروی اربعین و نقش غذا
📺 از وصیتِ غیرشیعیان تا شیعیان
📕آیاتی برای قومی که بازنمیگردند!
🔻بدعت حجاب اجباری
📺 حجاب اجباری از مصادیقِ بدعت و وهنِ اسلام
📺 دلایل عقلی-نقلی «حجاب اجباری»
.
#آخوندیسم #نقد_شیعه #تشیع
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 روایات دروغین شیعه
— خلاصۀ کتابِ «غلو» از صالحیِ نجف آبادی
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
00:00 مقدمه
03:15 غلو چیست ؟
08:52 غلو یک جریان فکری انحرافی
15:50 مثلث شوم
24:13 ابوالخطاب
🔸البته نکتهای که این اصلاحگرانِ دینی معمولا نادیده میانگارند و ناتواناند که از این منظر بنگرند بدلیل بستهبودن دیدشان به نگاهِ دروندینی، ریشهدار بودنِ جریان غلو در بنیاد آموزههای امامانِ شیعه و ایضا خود قرآن و سیره است. غلو صرفا ربطی به یکسری فرقهی انحرافی با اغراض سوء ندارد، چرا که بنیاد دینداری بر پایهی نوعی مقدسسازی و فرا-انسانیسازی یکسری انسان و عدمِ قبولِ سنجهی مستقلِ اخلاقی و عقلانیست؛ حال این نگاه در تشیع پر-رنگتر و صریحتر و بیپردهتر میشود (و نگاه عرفانی نیز موید همین انسانخدایی است و به خدای متشخصِ انسانواری جدا از جهان باور ندارد و خدا را در صورتِ یک انسانِ بیدار و خودآگاهشده متجلی میداند)، ولی در قرآن و سیره نیز جایگاه محمد جایگاهی بهنسبت فراسویِ شریعت و حتی اخلاق است و این جز جایگاهِ خدایگانی نیست؛ جایگاهی که فرد میتواند قوانین و شریعت را وضع کند ولی خود به آنها ملتزم نباشد و خود را یک استثنا و ابر-انسان تصور کند، یا عیسی مسیح هرچند در قرآن خدا و پسر خدا دانسته نمیشود، اما عملا بسیار مختصاتِ الوهی که بعضا خود مسیحیان نیز به او نسبت نمیدهند و از خرافات و غلوها میدانند، به او نسبت میدهد [ر.ک مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست].
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خلاصۀ کتابِ «غلو» از صالحیِ نجف آبادی
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
00:00 مقدمه
03:15 غلو چیست ؟
08:52 غلو یک جریان فکری انحرافی
15:50 مثلث شوم
24:13 ابوالخطاب
🔸البته نکتهای که این اصلاحگرانِ دینی معمولا نادیده میانگارند و ناتواناند که از این منظر بنگرند بدلیل بستهبودن دیدشان به نگاهِ دروندینی، ریشهدار بودنِ جریان غلو در بنیاد آموزههای امامانِ شیعه و ایضا خود قرآن و سیره است. غلو صرفا ربطی به یکسری فرقهی انحرافی با اغراض سوء ندارد، چرا که بنیاد دینداری بر پایهی نوعی مقدسسازی و فرا-انسانیسازی یکسری انسان و عدمِ قبولِ سنجهی مستقلِ اخلاقی و عقلانیست؛ حال این نگاه در تشیع پر-رنگتر و صریحتر و بیپردهتر میشود (و نگاه عرفانی نیز موید همین انسانخدایی است و به خدای متشخصِ انسانواری جدا از جهان باور ندارد و خدا را در صورتِ یک انسانِ بیدار و خودآگاهشده متجلی میداند)، ولی در قرآن و سیره نیز جایگاه محمد جایگاهی بهنسبت فراسویِ شریعت و حتی اخلاق است و این جز جایگاهِ خدایگانی نیست؛ جایگاهی که فرد میتواند قوانین و شریعت را وضع کند ولی خود به آنها ملتزم نباشد و خود را یک استثنا و ابر-انسان تصور کند، یا عیسی مسیح هرچند در قرآن خدا و پسر خدا دانسته نمیشود، اما عملا بسیار مختصاتِ الوهی که بعضا خود مسیحیان نیز به او نسبت نمیدهند و از خرافات و غلوها میدانند، به او نسبت میدهد [ر.ک مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست].
🔻علیسازیِ جریان غلو
📻 دینِ علی؛ گذرگاهِ عرفانِ باستان به عرفان اسلامی (پرفسور امیرمعزی)
📻 جنبههای باطنی اسلام شیعی
📺 پیرامون نسبت شیعه و اهل غلو
📺 نور ازلی علی یا انسان-خداییِ تشیع
📺 خدایان، همسران و مادران (از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی)
📺 اگر علی خلق نمیشد؟!
📺 یک فیلِ سفیدِ خری(!) که حرامزاده(!) بود، از علی پیروی نکرد
📕بررسیِ خطبۀ همام
📕خطبۀ نورانیة؛ شیعه یا اهل غلو؟
📕خطبۀ بیان
📕عنقا شکار کس نشود دام باز چین! (در نقد غلوگری جوادی آملی)
📓آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
— پیرامون «آغاز ستایش علی و شکلگیری جهانبینی عباسیان»
🔻سندیتسنجی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 سندیتِ احادیثِ شیعه، از جمله اصول کافی؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📕کلینی و اصول کافی؟
📺 سندیتِ دعای کمیل
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕دعای عرفه و حسين؟
📕نهجالبلاغه در ترازوی قرآن
📺 نهجالبلاغه پیروز تحدی؛ اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟ (قسمت ۱)، (قسمت ۲)
📺 مرجعی با ۵ دلیل ریشۀ قرآن را زد
📺 محدث نوری و ۱۲ دلیل تحریف قرآن
📻 قرآن؛ ضعیفترین سند اسلامی
📻 دستکاریِ قرآن؟
📻 مصحف فاطمه و تألیف قرآن
📺 قرآنِ مفقود شده
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
🔻حیدری: نقد امامت و خمس
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 هیچ دلیلی بر جزءِ «اصول دین» بودنِ امامت یا تصدیقِ «اماماتِ امامانِ دوازدهگانۀ شیعه» نداریم!
.
#نقد_شیعه #تشیع #کتاب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
سرای نسک
«وقتی قربانی جلاد میشود: خشونت زنان علیه خویشتن»
قربان عباسی
✍️در جهان امروز، فضای مجازی به صحنهای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی میشود. کافی است نگاهی به پلتفرمهای محبوب انداخت تا دریابیم که چگونه سینهها، باسنها، و خطوط بدن به عناصر اصلی جلب توجه بدل گشتهاند. آنچه پیش چشم ما میگذرد، صرفاً نمایش فردی نیست، بلکه نشانهای از یک سازوکار عمیقتر است: بازتولید مردسالاری در هیئت میل و مصرف تصویری.
این وضعیت در ظاهر با آزادی و اختیار پوشیده شده است. بسیاری از زنان و دختران ممکن است این نمایشگری را شکلی از قدرت، خودبیانگری یا رهایی بدانند. اما اگر دقیقتر بنگریم، درمییابیم که در پسِ این "انتخاب"، شبکهای پیچیده از فشارهای فرهنگی، اقتصادی و روانی عمل میکند. پلتفرمها الگوریتمهایی دارند که بدن جنسیشده زن را به سرعت به دیده شدن و جذب مخاطب میرسانند، و از این رهگذر، چرخهی سرمایه و توجه را تغذیه میکنند. در نتیجه، زنان به جای آنکه بدن خود را از آنِ خویش بدانند، به بازیگرانی بدل میشوند که بدنشان در خدمت نگاه دیگری، عمدتاً نگاه مردانه، قرار می
قربان عباسی
✍️در جهان امروز، فضای مجازی به صحنهای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی میشود. کافی است نگاهی به پلتفرمهای محبوب انداخت تا دریابیم که چگونه سینهها، باسنها، و خطوط بدن به عناصر اصلی جلب توجه بدل گشتهاند. آنچه پیش چشم ما میگذرد، صرفاً نمایش فردی نیست، بلکه نشانهای از یک سازوکار عمیقتر است: بازتولید مردسالاری در هیئت میل و مصرف تصویری.
این وضعیت در ظاهر با آزادی و اختیار پوشیده شده است. بسیاری از زنان و دختران ممکن است این نمایشگری را شکلی از قدرت، خودبیانگری یا رهایی بدانند. اما اگر دقیقتر بنگریم، درمییابیم که در پسِ این "انتخاب"، شبکهای پیچیده از فشارهای فرهنگی، اقتصادی و روانی عمل میکند. پلتفرمها الگوریتمهایی دارند که بدن جنسیشده زن را به سرعت به دیده شدن و جذب مخاطب میرسانند، و از این رهگذر، چرخهی سرمایه و توجه را تغذیه میکنند. در نتیجه، زنان به جای آنکه بدن خود را از آنِ خویش بدانند، به بازیگرانی بدل میشوند که بدنشان در خدمت نگاه دیگری، عمدتاً نگاه مردانه، قرار می
📘همۀ ما فروشندهایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی میشویم؟
— نقدی بر «وقتی قربانی جلاد میشود: خشونت زنان علیه خویشتن»
✍🏻#فریدون_فرخ
🔻در اینجا نمیخواهم نقدی مبسوط بر متنِ دکتر #قربان_عباسی بنویسم. فقط به طرح چند سوال بسنده میکنم:
❓چرا باید به خود حق دهیم که برای زنان جامعه خطومشی تعیین کنیم و بگوییم که از نمایشِ زیباییهای خود صرفنظر کنند، و به انبوهی واژگان فلسفی تمسک جوییم؟ چرا این رویکرد میان جریانِ روشنفکری ما، خصوصا چپها، مشابه با نگاه مذهبیِ عامهی جامعه، رایج است و خریدار دارد؟
❓اینکه شما مثلا اندیشهی خود را بهمثابه کالایی به دیگران عرضه میکنید، یعنی مابقی ساحتهای وجودی، از جمله احساسات شاعرانه و پدرانه و همسرانه و عارفانه، یا ویژگیهای زیباشناختیِ تن و صدای خود را سرکوب کردهاید و حذف؟ آیا همهی ما هر روزه در حالِ انواعِ بدهبستان با دیگریها نیستیم؟
❓چرا میل که بنیاد کنشورزی انسان و زندگیِ اوست (و شما بهعنوان مدرس فلسفه، از جمله فلسفهی اسپینوزا با آن ناآشنا نیستید) را با لفظِ «شهوت» لگدکوب میکنیم و امری پست و مذموم جلوه میدهیم؟ چرا با لفظِ «کالا» چنین ستیزهگرانه برخورد میکنیم و خود را گرفتار ایدئولوژیهای چپ میکنیم؟ مگر همین من و شما در حال عرضهی کالای خود نیستیم؟ مگر هر کسی در حال عرضهی نوعی کالا نیست؟ آیا هر کالایی یک میل از امیال دیگری را برآورده نمیکند؟ آیا هیچ عرضهی کالایی میتواند حتی بخشِ کوچکی از عرضهکنندهی آن کالا را آشکار کند؟ پس چرا نوبت به زنان میرسد، چنین قطاری از کلمات را ردیف میکنیم؟
❓چرا تا نوبت به زنان میرسد، مردانِ جامعه بهخود اجازه میدهند آنها را زنهار دهند که از عرضهی آنچه نسبت به بخشی از مردان افزون دارند، صرفنظر کنند، و حجب و حیا پیشه کنند؟ آن هم با وجودِ بهرهگیریمان از اندیشههای فلسفی و آزادیخواهانه؟ از این خشونتی آشکارتر و خودمتناقضتر وجود دارد؟
❓چرا همانطور که بیژن عبدالکریمی به خود اجازه میدهد که آزادی و توسعه زمان پهلوی را به فاحشگی تقلیل دهد و تنفروشی را بهمثابه امری مایهی ننگ زنان و مردان یک جامعه بنماید، ما نیز به زنان هشدار میدهیم که از عرضهی آنچیزی که میل دارند و آن را مایهی شادی خود و دیگران میپندارند، منع کنیم و آن را نوعی سقوط و انحطاط و مایهی شرمساری تصویرسازی کنیم؟
❓چرا همانطور که بیژن عبدالکریمی به خود حق میدهد پروین را زنتر از فروغ بداند، ما نیز زنانی را زنتر بدانیم و از زنِ ایدهآل سخن بگوییم و آنها را به الگویِ واحدِ خودمان فراخوانیم؟
❓چرا وجوه ممیزهی زنان، از جمله در مسالهی بدن، را انکار میکنیم و میخواهیم آنها نیز دقیقا مشابه مردان رفتار کنند و لباس بپوشند و الگویابی کنند و آنچه افزون از مردان دارند را پنهان کنند و از آن هیچ نوع بهرهای مطابق خواستِ خود نبرند؟
❓چطور یک دینبان حق دارد دین را به جامعه بفروشد، یک نویسنده قلمش را به جامعه بفروشد، یک موسیقیدان هنرش را، یک خواننده صدایش را، یک بازیگر قدرتِ بازی و زیبایی تنش را، ولی یک زن نمیتواند وجوهی از زیباییهای خود را به جامعه بفروشد و بدان فخر کند؟
❓چرا وقتی دیگران وجهی از وجوهِ خود را عرضه میکنند، این صداها بلند نمیشود که شما را به این ساحت محدود کردهاند و مثلا نگاهِ مردسالارانه شما را به اسارت و بردگی کشانده؟ اما نوبت به زنان میشود، این سخنان کلیشهای بازگو میشود؟ این کلیشهها چه نسبتی با تفکر یک انسانِ لیبرال که نخستین ارزش را آزادی و خودمختاری هر سوژه میداند، دارد؟ اینها چه نسبتی با نگاهی دارد که به بدن اصالت میدهد و آن را امری مایهی شرمساری که باید پنهان و سرکوب کند، نمیداند؟
❓آیا نظیرِ همین نگاه نبود که حتی زنانِ چپ را در آغاز انقلابِ سیاهِ ۵۷، به آغوش اسلامگرایان کشاند و از توجیهگرانِ حجاب کرد و حجاب را نوعی پاسبانِ زنان دانست که عاملیست که آنها را به عرصههایی فراتر و متعالیتر و یک زنِ ایدهآل میکشاند، برخلاف زنِ غربی که بردهی صنعت و رسانه و کالاسازیهای آن شدهاست؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقدی بر «وقتی قربانی جلاد میشود: خشونت زنان علیه خویشتن»
✍🏻#فریدون_فرخ
🔻در اینجا نمیخواهم نقدی مبسوط بر متنِ دکتر #قربان_عباسی بنویسم. فقط به طرح چند سوال بسنده میکنم:
❓چرا باید به خود حق دهیم که برای زنان جامعه خطومشی تعیین کنیم و بگوییم که از نمایشِ زیباییهای خود صرفنظر کنند، و به انبوهی واژگان فلسفی تمسک جوییم؟ چرا این رویکرد میان جریانِ روشنفکری ما، خصوصا چپها، مشابه با نگاه مذهبیِ عامهی جامعه، رایج است و خریدار دارد؟
❓اینکه شما مثلا اندیشهی خود را بهمثابه کالایی به دیگران عرضه میکنید، یعنی مابقی ساحتهای وجودی، از جمله احساسات شاعرانه و پدرانه و همسرانه و عارفانه، یا ویژگیهای زیباشناختیِ تن و صدای خود را سرکوب کردهاید و حذف؟ آیا همهی ما هر روزه در حالِ انواعِ بدهبستان با دیگریها نیستیم؟
❓چرا میل که بنیاد کنشورزی انسان و زندگیِ اوست (و شما بهعنوان مدرس فلسفه، از جمله فلسفهی اسپینوزا با آن ناآشنا نیستید) را با لفظِ «شهوت» لگدکوب میکنیم و امری پست و مذموم جلوه میدهیم؟ چرا با لفظِ «کالا» چنین ستیزهگرانه برخورد میکنیم و خود را گرفتار ایدئولوژیهای چپ میکنیم؟ مگر همین من و شما در حال عرضهی کالای خود نیستیم؟ مگر هر کسی در حال عرضهی نوعی کالا نیست؟ آیا هر کالایی یک میل از امیال دیگری را برآورده نمیکند؟ آیا هیچ عرضهی کالایی میتواند حتی بخشِ کوچکی از عرضهکنندهی آن کالا را آشکار کند؟ پس چرا نوبت به زنان میرسد، چنین قطاری از کلمات را ردیف میکنیم؟
❓چرا تا نوبت به زنان میرسد، مردانِ جامعه بهخود اجازه میدهند آنها را زنهار دهند که از عرضهی آنچه نسبت به بخشی از مردان افزون دارند، صرفنظر کنند، و حجب و حیا پیشه کنند؟ آن هم با وجودِ بهرهگیریمان از اندیشههای فلسفی و آزادیخواهانه؟ از این خشونتی آشکارتر و خودمتناقضتر وجود دارد؟
❓چرا همانطور که بیژن عبدالکریمی به خود اجازه میدهد که آزادی و توسعه زمان پهلوی را به فاحشگی تقلیل دهد و تنفروشی را بهمثابه امری مایهی ننگ زنان و مردان یک جامعه بنماید، ما نیز به زنان هشدار میدهیم که از عرضهی آنچیزی که میل دارند و آن را مایهی شادی خود و دیگران میپندارند، منع کنیم و آن را نوعی سقوط و انحطاط و مایهی شرمساری تصویرسازی کنیم؟
❓چرا همانطور که بیژن عبدالکریمی به خود حق میدهد پروین را زنتر از فروغ بداند، ما نیز زنانی را زنتر بدانیم و از زنِ ایدهآل سخن بگوییم و آنها را به الگویِ واحدِ خودمان فراخوانیم؟
❓چرا وجوه ممیزهی زنان، از جمله در مسالهی بدن، را انکار میکنیم و میخواهیم آنها نیز دقیقا مشابه مردان رفتار کنند و لباس بپوشند و الگویابی کنند و آنچه افزون از مردان دارند را پنهان کنند و از آن هیچ نوع بهرهای مطابق خواستِ خود نبرند؟
❓چطور یک دینبان حق دارد دین را به جامعه بفروشد، یک نویسنده قلمش را به جامعه بفروشد، یک موسیقیدان هنرش را، یک خواننده صدایش را، یک بازیگر قدرتِ بازی و زیبایی تنش را، ولی یک زن نمیتواند وجوهی از زیباییهای خود را به جامعه بفروشد و بدان فخر کند؟
❓چرا وقتی دیگران وجهی از وجوهِ خود را عرضه میکنند، این صداها بلند نمیشود که شما را به این ساحت محدود کردهاند و مثلا نگاهِ مردسالارانه شما را به اسارت و بردگی کشانده؟ اما نوبت به زنان میشود، این سخنان کلیشهای بازگو میشود؟ این کلیشهها چه نسبتی با تفکر یک انسانِ لیبرال که نخستین ارزش را آزادی و خودمختاری هر سوژه میداند، دارد؟ اینها چه نسبتی با نگاهی دارد که به بدن اصالت میدهد و آن را امری مایهی شرمساری که باید پنهان و سرکوب کند، نمیداند؟
❓آیا نظیرِ همین نگاه نبود که حتی زنانِ چپ را در آغاز انقلابِ سیاهِ ۵۷، به آغوش اسلامگرایان کشاند و از توجیهگرانِ حجاب کرد و حجاب را نوعی پاسبانِ زنان دانست که عاملیست که آنها را به عرصههایی فراتر و متعالیتر و یک زنِ ایدهآل میکشاند، برخلاف زنِ غربی که بردهی صنعت و رسانه و کالاسازیهای آن شدهاست؟
.
#زنان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
سرای نسک
«وقتی قربانی جلاد میشود: خشونت زنان علیه خویشتن»
قربان عباسی
✍️در جهان امروز، فضای مجازی به صحنهای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی میشود. کافی است نگاهی به پلتفرمهای محبوب انداخت تا دریابیم…
قربان عباسی
✍️در جهان امروز، فضای مجازی به صحنهای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی میشود. کافی است نگاهی به پلتفرمهای محبوب انداخت تا دریابیم…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نگاهی متفاوت به «عشق ابدی» (+)
🎙گفتگوی #اشکان و #علی_فیروزی (دانشجو دکترای روانشناسی دانشگاهِ ویتن-هردکه)، صاحب کانالِ «سفر درون»
🔸عشق ابدی یک مجموعهٔ واقعنمای دوستیابی و همسرگزینی فارسیزبان محصول سال ۲۰۲۵ ترکیه است که از ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ در پلتفرم یوتیوب پخش خود را آغاز کرده و به یکی از پربحثترین برنامههای فارسیزبان تبدیل شده است. این برنامه با الهام از برنامههایی مانند جزیره عشق طراحی و در ویلایی لوکس در منطقه بودروم ترکیه فیلمبرداری شده است.
🔸پرستو صالحی، بازیگر ایرانی، اجرای برنامه را بر عهده دارد که تلاش میکند با ایجاد فضایی رمانتیک و چالشبرانگیز، شرکتکنندگان را در مسیر یافتن شریک عاطفی همراهی کند. برنامه به دلیل سبک اجرا، نوع روابط به تصویر کشیده شده و جایزه ۳۰ هزار دلاری برای زوج برنده، توجه مخاطبان را جلب کرده و با واکنشها و نقدهای گستردهای مواجه شد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:00 - معرفی موضوع و تحلیل دوگانه
3:16 - انتقاد روانشناس از عنوان برنامه و تأثیرات منفی آن
4:42 - تحلیل روانشناختی روابط سطحی در برنامه
5:49 - بررسی شخصیتپردازی و پروفایلهای روانشناختی شرکتکنندگان
21:24 - دیدگاه منتقد اجتماعی درباره برنامه به عنوان بازتابی از جامعه مدرن
22:11 - علت محبوبیت برنامه: ماهیت غیرایدئولوژیک
40:45 - مفهوم سوژگی و ارتباط آن با برنامه
44:49 - نگاه به برنامه به عنوان بستری برای بیان آزادانه افراد عادی
45:50 - مقایسه تأثیر برنامه با موسیقی پاپ ایرانی
1:17:54 - نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی
1:20:30 - اهمیت سواد رسانهای و تفکر انتقادی برای مخاطبان
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
🎙گفتگوی #اشکان و #علی_فیروزی (دانشجو دکترای روانشناسی دانشگاهِ ویتن-هردکه)، صاحب کانالِ «سفر درون»
🔸عشق ابدی یک مجموعهٔ واقعنمای دوستیابی و همسرگزینی فارسیزبان محصول سال ۲۰۲۵ ترکیه است که از ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ در پلتفرم یوتیوب پخش خود را آغاز کرده و به یکی از پربحثترین برنامههای فارسیزبان تبدیل شده است. این برنامه با الهام از برنامههایی مانند جزیره عشق طراحی و در ویلایی لوکس در منطقه بودروم ترکیه فیلمبرداری شده است.
🔸پرستو صالحی، بازیگر ایرانی، اجرای برنامه را بر عهده دارد که تلاش میکند با ایجاد فضایی رمانتیک و چالشبرانگیز، شرکتکنندگان را در مسیر یافتن شریک عاطفی همراهی کند. برنامه به دلیل سبک اجرا، نوع روابط به تصویر کشیده شده و جایزه ۳۰ هزار دلاری برای زوج برنده، توجه مخاطبان را جلب کرده و با واکنشها و نقدهای گستردهای مواجه شد.
🔻خلاصه:
در این ویدیو، علی، یک روانشناس، و اشکان، یک منتقد اجتماعی، برنامه پرطرفدار «عشق ابدی» را از دو دیدگاه متفاوت بررسی میکنند.
علی با رویکرد روانشناسی، این برنامه را به دلیل ترویج یک نگاه سطحی و ناسالم به عشق و روابط، به خصوص برای مخاطبان جوان، مضر میداند. او به رفتارهای رقابتی و غیرواقعی شرکتکنندگان و ارائه انتظارات غیرمنطقی از روابط عاطفی انتقاد میکند.
در مقابل، اشکان با رویکردی فلسفی و جامعهشناختی، این برنامه را بازتابی از جامعه مدرن و گامی رو به جلو برای فرهنگ ایرانی میبیند. او محبوبیت برنامه را ناشی از ماهیت غیرایدئولوژیک آن میداند که با رسانههای سانسورشده رایج متفاوت است. از نظر او، این برنامه بستری برای بیان آزادانه افراد عادی و نمایش صریحتر عواطف است که یک تحول مثبت محسوب میشود.
در طول بحث، آنها به موضوعاتی مانند شخصیتپردازی، مفهوم سوژگی و نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی میپردازند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:00 - معرفی موضوع و تحلیل دوگانه
3:16 - انتقاد روانشناس از عنوان برنامه و تأثیرات منفی آن
4:42 - تحلیل روانشناختی روابط سطحی در برنامه
5:49 - بررسی شخصیتپردازی و پروفایلهای روانشناختی شرکتکنندگان
21:24 - دیدگاه منتقد اجتماعی درباره برنامه به عنوان بازتابی از جامعه مدرن
22:11 - علت محبوبیت برنامه: ماهیت غیرایدئولوژیک
40:45 - مفهوم سوژگی و ارتباط آن با برنامه
44:49 - نگاه به برنامه به عنوان بستری برای بیان آزادانه افراد عادی
45:50 - مقایسه تأثیر برنامه با موسیقی پاپ ایرانی
1:17:54 - نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی
1:20:30 - اهمیت سواد رسانهای و تفکر انتقادی برای مخاطبان
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
📺 «قانون جذب/قدرت ذهن/قدرت کلام» چطور کار میکنه؟
📺 آیا داشتن فانتزیهای جنسی طبیعیه؟
📺 شخصیتِ «خودشیفته» در رابطۀ عاطفی
📺 امیر عباس فخرآور و خودشیفتگیِ آشکار
.➖➖➖
#نقد_فرهنگ #نقد_رسانه #زیستروان
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
نگاهی متفاوت به عشق ابدی
@Naqdagin
🎧 نگاهی متفاوت به «عشق ابدی» (+)
🎙گفتگوی #اشکان و #علی_فیروزی (دانشجو دکترای روانشناسی دانشگاهِ ویتن-هردکه)، صاحب کانالِ «سفر درون»
🔸عشق ابدی یک مجموعهٔ واقعنمای دوستیابی و همسرگزینی فارسیزبان محصول سال ۲۰۲۵ ترکیه است که از ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ در پلتفرم یوتیوب پخش خود را آغاز کرده و به یکی از پربحثترین برنامههای فارسیزبان تبدیل شده است. این برنامه با الهام از برنامههایی مانند جزیره عشق طراحی و در ویلایی لوکس در منطقه بودروم ترکیه فیلمبرداری شده است.
🔸پرستو صالحی، بازیگر ایرانی، اجرای برنامه را بر عهده دارد که تلاش میکند با ایجاد فضایی رمانتیک و چالشبرانگیز، شرکتکنندگان را در مسیر یافتن شریک عاطفی همراهی کند. برنامه به دلیل سبک اجرا، نوع روابط به تصویر کشیده شده و جایزه ۳۰ هزار دلاری برای زوج برنده، توجه مخاطبان را جلب کرده و با واکنشها و نقدهای گستردهای مواجه شد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:00 - معرفی موضوع و تحلیل دوگانه
3:16 - انتقاد روانشناس از عنوان برنامه و تأثیرات منفی آن
4:42 - تحلیل روانشناختی روابط سطحی در برنامه
5:49 - بررسی شخصیتپردازی و پروفایلهای روانشناختی شرکتکنندگان
21:24 - دیدگاه منتقد اجتماعی درباره برنامه به عنوان بازتابی از جامعه مدرن
22:11 - علت محبوبیت برنامه: ماهیت غیرایدئولوژیک
40:45 - مفهوم سوژگی و ارتباط آن با برنامه
44:49 - نگاه به برنامه به عنوان بستری برای بیان آزادانه افراد عادی
45:50 - مقایسه تأثیر برنامه با موسیقی پاپ ایرانی
1:17:54 - نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی
1:20:30 - اهمیت سواد رسانهای و تفکر انتقادی برای مخاطبان
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
🎙گفتگوی #اشکان و #علی_فیروزی (دانشجو دکترای روانشناسی دانشگاهِ ویتن-هردکه)، صاحب کانالِ «سفر درون»
🔸عشق ابدی یک مجموعهٔ واقعنمای دوستیابی و همسرگزینی فارسیزبان محصول سال ۲۰۲۵ ترکیه است که از ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ در پلتفرم یوتیوب پخش خود را آغاز کرده و به یکی از پربحثترین برنامههای فارسیزبان تبدیل شده است. این برنامه با الهام از برنامههایی مانند جزیره عشق طراحی و در ویلایی لوکس در منطقه بودروم ترکیه فیلمبرداری شده است.
🔸پرستو صالحی، بازیگر ایرانی، اجرای برنامه را بر عهده دارد که تلاش میکند با ایجاد فضایی رمانتیک و چالشبرانگیز، شرکتکنندگان را در مسیر یافتن شریک عاطفی همراهی کند. برنامه به دلیل سبک اجرا، نوع روابط به تصویر کشیده شده و جایزه ۳۰ هزار دلاری برای زوج برنده، توجه مخاطبان را جلب کرده و با واکنشها و نقدهای گستردهای مواجه شد.
🔻خلاصه:
در این ویدیو، علی، یک روانشناس، و اشکان، یک منتقد اجتماعی، برنامه پرطرفدار «عشق ابدی» را از دو دیدگاه متفاوت بررسی میکنند.
علی با رویکرد روانشناسی، این برنامه را به دلیل ترویج یک نگاه سطحی و ناسالم به عشق و روابط، به خصوص برای مخاطبان جوان، مضر میداند. او به رفتارهای رقابتی و غیرواقعی شرکتکنندگان و ارائه انتظارات غیرمنطقی از روابط عاطفی انتقاد میکند.
در مقابل، اشکان با رویکردی فلسفی و جامعهشناختی، این برنامه را بازتابی از جامعه مدرن و گامی رو به جلو برای فرهنگ ایرانی میبیند. او محبوبیت برنامه را ناشی از ماهیت غیرایدئولوژیک آن میداند که با رسانههای سانسورشده رایج متفاوت است. از نظر او، این برنامه بستری برای بیان آزادانه افراد عادی و نمایش صریحتر عواطف است که یک تحول مثبت محسوب میشود.
در طول بحث، آنها به موضوعاتی مانند شخصیتپردازی، مفهوم سوژگی و نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی میپردازند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:00 - معرفی موضوع و تحلیل دوگانه
3:16 - انتقاد روانشناس از عنوان برنامه و تأثیرات منفی آن
4:42 - تحلیل روانشناختی روابط سطحی در برنامه
5:49 - بررسی شخصیتپردازی و پروفایلهای روانشناختی شرکتکنندگان
21:24 - دیدگاه منتقد اجتماعی درباره برنامه به عنوان بازتابی از جامعه مدرن
22:11 - علت محبوبیت برنامه: ماهیت غیرایدئولوژیک
40:45 - مفهوم سوژگی و ارتباط آن با برنامه
44:49 - نگاه به برنامه به عنوان بستری برای بیان آزادانه افراد عادی
45:50 - مقایسه تأثیر برنامه با موسیقی پاپ ایرانی
1:17:54 - نقش رسانهها در شکلدهی به هنجارهای فرهنگی
1:20:30 - اهمیت سواد رسانهای و تفکر انتقادی برای مخاطبان
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
📺 «قانون جذب/قدرت ذهن/قدرت کلام» چطور کار میکنه؟
📺 آیا داشتن فانتزیهای جنسی طبیعیه؟
📺 شخصیتِ «خودشیفته» در رابطۀ عاطفی
📺 امیر عباس فخرآور و خودشیفتگیِ آشکار
.➖➖➖
#نقد_فرهنگ #نقد_رسانه #زیستروان
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Telegram
نقدآگین
📺 همهچیز فقط یه بازیه!
— #آلن_واتس (منبع)
🔸وقتی قوانین بازی رو بفهمی، دیگه هیچچی رو انقدر جدی نمیگیری. زندگی یه بازیه، نه آزمون. این ویدیو تو رو میبره به عمق نگاه آلن واتس جایی که میفهمی نباید با زندگی بجنگی، باید باهاش برقصی. از کنترل دست بردار و وارد جریان بشو—جایی که استرس جای خودش رو به آرامش واقعی میده.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #آلن_واتس (منبع)
🔸وقتی قوانین بازی رو بفهمی، دیگه هیچچی رو انقدر جدی نمیگیری. زندگی یه بازیه، نه آزمون. این ویدیو تو رو میبره به عمق نگاه آلن واتس جایی که میفهمی نباید با زندگی بجنگی، باید باهاش برقصی. از کنترل دست بردار و وارد جریان بشو—جایی که استرس جای خودش رو به آرامش واقعی میده.
🔻آلن واتس
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس
📕آلن واتس در برابر اسلام
🔻شرق Vs اسلام
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕چرا انکارِ وجودِ بردگی و بتپرستی یک خطای خطرناکِ تاریخیست؟
🔻سادگرو، اشو و مورتی
📕 مصاحبه اشو دربارۀ مراقبه
🚬 چطور سیگار را ترک کنیم؟
📺 چرا نسلهای نو دیگر دین را نمیپذیرند؟
📺 مذهب بهمثابه یک روانکاوی ارزانِ
📺 مسیحیت/اسلام ضد خدای زن؟
📺 ادیان بخشی از مشکلاند
📺 تروریسم و بوکیسم
📕خدا یا عروسکخرسیِ بزرگ؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!
.
#خودشناسی #معنای_زندگی #فلسفیدن #آلن_واتس #آرامش_ذهن #فلسفه_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فاجعهای به نام «نحلۀ استبداد وارونه»
✍🏻 دکتر #احمد_فعال
🍂 آنچه که آقای قربان عباسی خشونت زنان علیه خویشتن بیان کرده است، گوشهای از تبعضی است که اینجانب در مقاله "حق بدن من" به تفصیل توضیح دادهام.
🍂 در این میان شخصی به نام آقای فریدون فرخ یادداشتی با عنوان "همۀ ما فروشندهایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی میشویم؟" نوشته که دو پاراگراف اول آن به این شرح است:
🔻خلاصه استدلال نویسنده محترم این است که:
🔻چند نکته را در این رابطه توضیح میدهم:
🍂 نخست اینکه، در قسمت سرچ کانال قربان عباسی به نام سرای نسک مراجعه میکنیم، یادداشتی را میبینیم با عنوان "زنان آوانگارد در منازعه حجاب در ایران معاصر". در همین یادداشت مینویسد:
🔺 ملاحظه میکنید که نویسنده یادداشت نه تنها مدافع سرسخت پوشش آزاد است، بلکه حجاب اجباری را فرومایهترین سلطه دولت معرفی میکند.
🍂 ماجرای نقد آقای فریدون فرخ حکایت جنگ ایران و اسرائیل است، که از ناحیه عدهای از اپوزسیون درمانده چنین وانمود شد، که اگر مدافع حمله اسرائیل به ایران نیستید پس حتما کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتهاید. منطق قضیه این است که یا باید با ما باشید و اگر نیستید حتما کنار دشمن ایران قرار گرفتهاید.
🍂 متاسفانه امروز ما از هر حیث با یک فاجعه بزرگ مواجه هستیم، فاجعهای که آن را نحلۀ استبداد وارونه نامیدهام. از دید این نحله مهم نیست شما برای پوشش آزاد موافق باشید، و حتی بگوئید، زنان اگر خواستند برهنه هم در خیابان بیرون بیایند (و البته شخصا نه به من مربوط است و نه به حکومت، اما نظر خودم را دارم که با برهنگی مخالف هستیم، توجه کنید عرض میکنم برهنگی نه پوشش آزاد)، لیکن این نحله استبدادی میگوید:
و فاجعه حتی فراتر از این است، آنجا که این نحله سعی میکند، آشکارترین نُرمهای اخلاقی و اجتماعی را بهم بریزد و تقلیل زن به عنوان کالا را مورد تقدیس قرار دهد.
🍂 خب با این نحله به هیچ زبانی نمیتوانید صحبت کنید، چون کلاً منطق هنجاری را وارونه کرده است. شما با جریان بنیادگرایی نمیتوانید گفتگو کنید، چون کلا با منطق ریاضی که منطق روزمرگی است و منطق دنیای امروزی است بیگانه است، به همین ترتیب شما نمیتوانید با نحلهای که بدن زنان را به عنوان کالا، مورد تقدیس قرار میدهد، و بده بستان و عرضه این بدن را به مثابه منطق زیباشناختی معرفی میکند، یک کلام وارد گفتگو شوید.
🍂 اگر به این منطق بگویید:
بازهم پاسخ شگفتی میبینید که:
عین این میماند که یک نفر و یا یک نحلهای بیاید علناً بگوید:
خوب با این افراد چگونه میتوانید وارد گفتگو شوید؟
🍂 از خود نمیپرسند که اگر نمایش بدن زنان را از دید زیباشناسی نگاه کنیم، و زنان بخواهند با این نمایش بدن خود را به عنوان کالا وارد بده بستان کنند، حالا بده بستان مالی نه، به گفته فمنها بده بستان سیاسی و یا ابزار سیاسی، و یا بده بستان با هدف برانگیختن احترام و تحسین،
@bayane_azadi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #احمد_فعال
🍂 آنچه که آقای قربان عباسی خشونت زنان علیه خویشتن بیان کرده است، گوشهای از تبعضی است که اینجانب در مقاله "حق بدن من" به تفصیل توضیح دادهام.
🍂 در این میان شخصی به نام آقای فریدون فرخ یادداشتی با عنوان "همۀ ما فروشندهایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی میشویم؟" نوشته که دو پاراگراف اول آن به این شرح است:
«چرا باید به خود حق دهیم که برای زنان جامعه خط ومشی تعیین کنیم و بگوییم که از نمایشِ زیباییهای خود صرفنظر کنند، و به انبوهی واژگان فلسفی تمسک جوییم؟ چرا این رویکرد میان جریانِ روشنفکری ما، خصوصا چپها، مشابه با نگاه مذهبیِ عامهی جامعه، رایج است و خریدار دارد. اینکه شما مثلا اندیشهی خود را به مثابه کالایی به دیگران عرضه میکنید، یعنی مابقی ساحتهای وجودی، از جمله احساسات شاعرانه و پدرانه و همسرانه و عارفانه، یا ویژگیهای زیباشناختیِ تن و صدای خود را سرکوب کردهاید و حذف؟ آیا همهی ما هر روزه در حالِ انواعِ بدهبستان با دیگریها نیستیم؟».
🔻خلاصه استدلال نویسنده محترم این است که:
چرا وقتی اندیشه خود را عرضه میکنید، کسانی که میتوانند زیبایی بدن خود را عرضه کنند، سرکوب میکنید؟
همه ما در روز با دیگران در حال بده بستان هستیم، چرا با لفظ کالا ایچنین ستیزانه برخورد میکنیم؟
🔻چند نکته را در این رابطه توضیح میدهم:
🍂 نخست اینکه، در قسمت سرچ کانال قربان عباسی به نام سرای نسک مراجعه میکنیم، یادداشتی را میبینیم با عنوان "زنان آوانگارد در منازعه حجاب در ایران معاصر". در همین یادداشت مینویسد:
«حجاب اجباری پاشنه آشیل دولت دینی و فرومایهترین نماد سلطه دولت بر خصوصیترین بخشهای زندگی مردم است. دفاع از آزادی پوشش در کانون گفتمان آزادی در ایران جای دارد».
🔺 ملاحظه میکنید که نویسنده یادداشت نه تنها مدافع سرسخت پوشش آزاد است، بلکه حجاب اجباری را فرومایهترین سلطه دولت معرفی میکند.
🍂 ماجرای نقد آقای فریدون فرخ حکایت جنگ ایران و اسرائیل است، که از ناحیه عدهای از اپوزسیون درمانده چنین وانمود شد، که اگر مدافع حمله اسرائیل به ایران نیستید پس حتما کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتهاید. منطق قضیه این است که یا باید با ما باشید و اگر نیستید حتما کنار دشمن ایران قرار گرفتهاید.
🍂 متاسفانه امروز ما از هر حیث با یک فاجعه بزرگ مواجه هستیم، فاجعهای که آن را نحلۀ استبداد وارونه نامیدهام. از دید این نحله مهم نیست شما برای پوشش آزاد موافق باشید، و حتی بگوئید، زنان اگر خواستند برهنه هم در خیابان بیرون بیایند (و البته شخصا نه به من مربوط است و نه به حکومت، اما نظر خودم را دارم که با برهنگی مخالف هستیم، توجه کنید عرض میکنم برهنگی نه پوشش آزاد)، لیکن این نحله استبدادی میگوید:
نه، شما در کنار دشمن هستید، حتما باید با برهنگی هم موافق باشید.
و فاجعه حتی فراتر از این است، آنجا که این نحله سعی میکند، آشکارترین نُرمهای اخلاقی و اجتماعی را بهم بریزد و تقلیل زن به عنوان کالا را مورد تقدیس قرار دهد.
🍂 خب با این نحله به هیچ زبانی نمیتوانید صحبت کنید، چون کلاً منطق هنجاری را وارونه کرده است. شما با جریان بنیادگرایی نمیتوانید گفتگو کنید، چون کلا با منطق ریاضی که منطق روزمرگی است و منطق دنیای امروزی است بیگانه است، به همین ترتیب شما نمیتوانید با نحلهای که بدن زنان را به عنوان کالا، مورد تقدیس قرار میدهد، و بده بستان و عرضه این بدن را به مثابه منطق زیباشناختی معرفی میکند، یک کلام وارد گفتگو شوید.
🍂 اگر به این منطق بگویید:
بدن وقتی به کالا تبدیل شد، به ابزار سودطلبی تبدیل میشود،
بازهم پاسخ شگفتی میبینید که:
لابد میگوید، چرا سود بردن از بدن را مذمت میکنید.
عین این میماند که یک نفر و یا یک نحلهای بیاید علناً بگوید:
نابودی بشریت امر مقدسی است،
خوب با این افراد چگونه میتوانید وارد گفتگو شوید؟
🍂 از خود نمیپرسند که اگر نمایش بدن زنان را از دید زیباشناسی نگاه کنیم، و زنان بخواهند با این نمایش بدن خود را به عنوان کالا وارد بده بستان کنند، حالا بده بستان مالی نه، به گفته فمنها بده بستان سیاسی و یا ابزار سیاسی، و یا بده بستان با هدف برانگیختن احترام و تحسین،
آیا بدترین تبعیض را علیه زنانی اعمال نکردهایم که از بدنهای زیبایی برخوردار نیستند، فاقد رنگ و قد و هیکل و پستانهای مناسب برای نمایش هستنند؟ آیا این زنها در معابد نمایش بده بستان کالایی محکوم ابدی تبعیض نیستند؟
@bayane_azadi
📺 نگاهی متفاوت به «عشق ابدی»
📕کلیشههای چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
.
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کلیشههای چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۱/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔻ضمن قدردانی از جناب آقای دکتر فعال برای تلاش در نقد پرسشهای مطروحه از دکتر قربان عباسی در متنِ "همۀ ما فروشندهایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی میشویم؟"، در این نوشتار میکوشم با ایضاح مفهومیِ پرسشهای خود و نقدِ استدلالهای ایشان، به بررسی دقیقتر این مواجهه بپردازم.
1️⃣ پرسشگری فلسفی در مقابل نگاهِ ایدئولوژیک: نخست باید تأکید کنم که پرسشگری، نماد فروتنیِ فکری و اذعان به جهل یا حداقل حیرتِ درونی است. کسی که طرح پرسش میکند، پیشاپیش حقیقت را در مشت خود نپنداشته و خود را در حصارِ ایدئولوژیای خاص با مفروضاتی خدشهناپذیر محصور نکرده است. تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و نگاه ایدئولوژیک دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. اهل فلسفه، پرسشگریِ بیوقفه، شکاکیت، و تحقیق روشمند را بیش از پاسخهای قطعی و یقینیات جزمی میستایند. برعکس، استبداد در هر شکلی، مواجههای وارونه با حقیقت دارد؛ حقیقت برای فرد مستبد، بدیهی، غیرقابلِ بحث، پرسش و نقد است. از این رو، گفتگو برای او معنا ندارد و صرفاً وعظ کردن، امر و نهی و تغییرِ دیگران بر اساس تصورات خود (که حقیقتِ مسلم میپندارد) را میفهمد.
2️⃣ اینجانب آثار و مقالاتِ جناب قربان عباسی را از دورانی دور دنبال میکنم و از ایشان میآموزم، از این جهت به نگاه ایشان، اشرافِ نسبی دارم و این حد از موضوع دور نیستم که ایشان را حامیِ حجاب اجباری و حجاب بدانم. هیچ کدام از پرسشها ربطی به اینچنین نگاهی نداشت.
3️⃣ ورود به عرصۀ تحقیق و تفکر و پاسخ به پرسشهایی چنین بنیادین و مهم، با تمسک به تمثیل و مقایسهای معالفارق از همان آغازِ مواجهه، خلافِ بحث عقلانی و مواجهۀ گشوده با دیگریهای فکریست. اینکه از همان آغاز، بجای نقد استدلالها، سخنِ فردِ مقابل را مشابهِ فلان جریانِ سیاسی در بحثِ اسرائیل بدانیم، و برچسبِ تکفیر روشنفکرانۀ «گفتگوناپذیر» را به او عطا کنیم، یعنی اساسا اهمیت و ارزشِ پرسشگری و شکاکیت در کلیشهها و بدیهیاتِ را درک نکردهایم، و نگاهِ سیاسی و ایدئولوژیک بر نگاهِ محققانه و معرفتی و فلسفی بر ما چیره شدهاست:
🔺در متن با ارجاعی تاریخی طرح سوال شده که آیا امثالِ سرکار خانم هما ناطق (بطور ضمنی)، با دیدی مشابهِ دکتر قربان عباسی به حامیان و توجیهگرانِ حجاب در آغاز انقلاب نپیوستند؟
🔺البته هما-ناطقها و حتی زهرا رهنوردهای چپِ مسلمان نیز در امروز، پس از مواجهه با نتایجِ رویکردشان، حامیِ حجاب اجباری نیستند و از منتقدان و مخالفانِ جدی آن شدهاند. حال اگر کسی مبنای آن اندیشهای که سببِ تقربِ بخشی از جریان چپ به اسلامگرایان در فهمِ مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان» شد، طرح سوال کند، باید با چنین مقایسههای نامربوطی بازخواست شود؟ طرح چنین پرسشی، نه به معنای بحث دربارهی دیدگاه کنونیِ این افراد به مقولهی حجاب، بلکه به دنبال ریشهیابیِ یک همپوشانی فکریِ عمیقتر است.
🔻میدانیم که هما ناطق در مصاحبهای با صراحت از موضع گذشته خود انتقاد کردهبود و آن را «خیانت به زنان ایران» خوانده بود. او با تأکید گفتهبود:
🔻🎖 و به این نتیجه رسیدهبود که:
🔺این تجربیاتِ تراژیک، منبعِ الهام من برای طرح پرسشهایی از جناب دکتر قربان عباسی بود که جناب فعال آن را با تعابیری چون «تقاضای موافقت با لختیگری»، یا «مقدس دیدنِ نابودیِ بشریت» فهم و بیان کردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۱/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔻ضمن قدردانی از جناب آقای دکتر فعال برای تلاش در نقد پرسشهای مطروحه از دکتر قربان عباسی در متنِ "همۀ ما فروشندهایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی میشویم؟"، در این نوشتار میکوشم با ایضاح مفهومیِ پرسشهای خود و نقدِ استدلالهای ایشان، به بررسی دقیقتر این مواجهه بپردازم.
1️⃣ پرسشگری فلسفی در مقابل نگاهِ ایدئولوژیک: نخست باید تأکید کنم که پرسشگری، نماد فروتنیِ فکری و اذعان به جهل یا حداقل حیرتِ درونی است. کسی که طرح پرسش میکند، پیشاپیش حقیقت را در مشت خود نپنداشته و خود را در حصارِ ایدئولوژیای خاص با مفروضاتی خدشهناپذیر محصور نکرده است. تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و نگاه ایدئولوژیک دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. اهل فلسفه، پرسشگریِ بیوقفه، شکاکیت، و تحقیق روشمند را بیش از پاسخهای قطعی و یقینیات جزمی میستایند. برعکس، استبداد در هر شکلی، مواجههای وارونه با حقیقت دارد؛ حقیقت برای فرد مستبد، بدیهی، غیرقابلِ بحث، پرسش و نقد است. از این رو، گفتگو برای او معنا ندارد و صرفاً وعظ کردن، امر و نهی و تغییرِ دیگران بر اساس تصورات خود (که حقیقتِ مسلم میپندارد) را میفهمد.
2️⃣ اینجانب آثار و مقالاتِ جناب قربان عباسی را از دورانی دور دنبال میکنم و از ایشان میآموزم، از این جهت به نگاه ایشان، اشرافِ نسبی دارم و این حد از موضوع دور نیستم که ایشان را حامیِ حجاب اجباری و حجاب بدانم. هیچ کدام از پرسشها ربطی به اینچنین نگاهی نداشت.
3️⃣ ورود به عرصۀ تحقیق و تفکر و پاسخ به پرسشهایی چنین بنیادین و مهم، با تمسک به تمثیل و مقایسهای معالفارق از همان آغازِ مواجهه، خلافِ بحث عقلانی و مواجهۀ گشوده با دیگریهای فکریست. اینکه از همان آغاز، بجای نقد استدلالها، سخنِ فردِ مقابل را مشابهِ فلان جریانِ سیاسی در بحثِ اسرائیل بدانیم، و برچسبِ تکفیر روشنفکرانۀ «گفتگوناپذیر» را به او عطا کنیم، یعنی اساسا اهمیت و ارزشِ پرسشگری و شکاکیت در کلیشهها و بدیهیاتِ را درک نکردهایم، و نگاهِ سیاسی و ایدئولوژیک بر نگاهِ محققانه و معرفتی و فلسفی بر ما چیره شدهاست:
ماجرای نقد آقای فریدون فرخ حکایت جنگ ایران و اسرائیل است، که از ناحیه عدهای از اپوزسیون درمانده چنین وانمود شد، که اگر مدافع حمله اسرائیل به ایران نیستید پس حتما کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتهاید. منطق قضیه این است که یا باید با ما باشید و اگر نیستید حتما کنار دشمن ایران قرار گرفتهاید.
🔺در متن با ارجاعی تاریخی طرح سوال شده که آیا امثالِ سرکار خانم هما ناطق (بطور ضمنی)، با دیدی مشابهِ دکتر قربان عباسی به حامیان و توجیهگرانِ حجاب در آغاز انقلاب نپیوستند؟
[میدانیم که در زمان تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری در اسفند ۱۳۵۷، هما ناطق و بسیاری از روشنفکران چپ، آزادی پوشش را یک مسئله فرعی و دستاویزی برای انحراف مبارزه اصلی علیه «امپریالیسم» میدانستند.
آنها بر این باور بودند که نباید انرژی جامعه صرف مسئله حجاب شود و اگر لازم باشد، برای رهایی از امپریالیسم «پتو به سر میکنیم».
این نگاه، منجر به این شد که آنها از تظاهرات زنان علیه حجاب حمایت نکنند و در مواردی حتی سعی در برهم زدن آن داشته باشند].
🔺البته هما-ناطقها و حتی زهرا رهنوردهای چپِ مسلمان نیز در امروز، پس از مواجهه با نتایجِ رویکردشان، حامیِ حجاب اجباری نیستند و از منتقدان و مخالفانِ جدی آن شدهاند. حال اگر کسی مبنای آن اندیشهای که سببِ تقربِ بخشی از جریان چپ به اسلامگرایان در فهمِ مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان» شد، طرح سوال کند، باید با چنین مقایسههای نامربوطی بازخواست شود؟ طرح چنین پرسشی، نه به معنای بحث دربارهی دیدگاه کنونیِ این افراد به مقولهی حجاب، بلکه به دنبال ریشهیابیِ یک همپوشانی فکریِ عمیقتر است.
🔻میدانیم که هما ناطق در مصاحبهای با صراحت از موضع گذشته خود انتقاد کردهبود و آن را «خیانت به زنان ایران» خوانده بود. او با تأکید گفتهبود:
«...اصلاً ما به زنها خیانت کردیم. شما باید ما را محاکمه کنید. خواهش میکنم بنویسید که من خودم از شما میخواهم که مرا محاکمه کنید...».
🔻🎖 و به این نتیجه رسیدهبود که:
«کسی که به من میگوید چگونه بپوش، همان کسی است که به من خواهد گفت چگونه بیندیشم».
🔺این تجربیاتِ تراژیک، منبعِ الهام من برای طرح پرسشهایی از جناب دکتر قربان عباسی بود که جناب فعال آن را با تعابیری چون «تقاضای موافقت با لختیگری»، یا «مقدس دیدنِ نابودیِ بشریت» فهم و بیان کردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کلیشههای چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۲/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
❓جناب احمد فعال و جناب قربان عباسی! شما بهعنوان یک مرد، آن هم با ادعای آزادیخواهی و احتمالا التزام به لیبرالیسم، چطور به خود اجازه میدهید برای زنانِ (و مردان) جامعه تعیینتکلیف کنید که از کدام خصائل و تواناییها و مزیتهای خود بهره ببرند یا نبرند، در صورتیکه به حقَ و آزادیِ احدی تعرض نکردهاند و کسی را یارای نیست که از آنان شکایتی بهحق طرح کند؟ وقتی چنین جسارتی به خود بدهید، آیا واقعا شباهتِی با «آمرین به معروف و ناهیان از منکر» در خود حس نمیکنید؟ و آنگاه مخاطبِ هشدارِ دردمندانۀ هما ناطق نخواهید بود؟
4️⃣ در ادامه فرمودهاند:
🔺در اینجا نویسنده دچار مغلطۀ «پهلوانپنبه» و «گذاشتنِ سخنی در دهانِ پرسشگر» (که نظیرش را طرح نکرده) شدهاست. در کجایِ متن گفتهشده حتما باید با برهنگی یا سبکِ خاصی از پوششِ زنان موافق باشید؟ اینکه ذهنِ نویسنده مانندِ اسلامگرایان سریعا به بحث برهنگی میرود، برای من جای تعجب دارد؛ آنگونه که تا بحث آزادیِ زن بر بدنش میشود، نظیر جنبش مهسا، این جمله مکرر تکرار میشد که: میخواهند لخت شوند! یا میخواهید لخت شوید؟
🔺پاسخ البته روشن است: بله! بخشی از جامعه حتما و بیشک میخواهد لخت شود در جاهایی نظیر دریاها و استخرهای آزاد و مختلط آینده، ولی از دلِ کدام پرسشِ من این گزاره قابل استنباط بود که باید همهی جامعه موافق برهنگی و بلکه پوششِ آزاد زنان باشند؟ شما میتوانید یک محجبه با نقاب و پوشیه یا طرفدار حجاب باشید و یک مسلمانِ نماز شب خوان و اهل هیئت و...، اما در عین حال، ذهنی عمیقا لیبرال داشتهباشید، و برای زنان و مردان تعیین تکلیف نکنید و در جایگاهِ گشتِ ارشاد نقش ایفا نکنید که:
🔺همانطور که فرد میتواند عمیقا محمد را رسولِ خدا بداند و موافقِ کاریکاتور کشیدن از او نباشد، اما از آنجا که ذهنی تربیتشده و لیبرال دارد، به خود اجازه ندهد که کوچکترین تعرضی به کاریکاتوریستهای شارلی ابدو کند، و آزادی آنها برای بیانِ افکارشان را امری مقدس و غیرقابل چونوچرا بداند، ولو مصداق کار آنها خوشآیند او نباشد. چنین فردی مثل عبدالکریم سروش در پناهِ غرب نوحه سر نمیدهد که از حق آزادی بیان خود استفاده نکنید و هر حقی برای استفاده کردن نیست و...، چرا که آزادی برای او مقولهای درونیشده و جزو بالاترین ارزشهای نظامِ ارزشیست.
5️⃣ در ادامه ایشان میفرمایند:
🔺بهنظر من اما فردی که ناتوان از پذیرشِ دیگریها و بیحوصله در گفتگو و فراری از آن باشد، دنبال بهانهایست و اول آن حس منفیاش را اعلام میکند و سپس بهانهها را بههر نحوی جفتوجور میکند، اما آنکه اهل گفتگوست و جامعه با همۀ تنوعش را به رسمیت میشناسد، با هر کسی میتواند گفتگو کند تا زمانیِ که خود آن فرد از گفتگو سر باز زند. شرطِ اولیۀ و اساسیِ گفتگو نیز گشودگی به شک و پرسش است. کسی که پرسش و شک را تکفیر میکند و آن را توهین به مقدسات و زیر سوال بردنِ بدیهیات میداند، خودش از گفتگو میهراسد و از آن میگریزد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۲/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
❓جناب احمد فعال و جناب قربان عباسی! شما بهعنوان یک مرد، آن هم با ادعای آزادیخواهی و احتمالا التزام به لیبرالیسم، چطور به خود اجازه میدهید برای زنانِ (و مردان) جامعه تعیینتکلیف کنید که از کدام خصائل و تواناییها و مزیتهای خود بهره ببرند یا نبرند، در صورتیکه به حقَ و آزادیِ احدی تعرض نکردهاند و کسی را یارای نیست که از آنان شکایتی بهحق طرح کند؟ وقتی چنین جسارتی به خود بدهید، آیا واقعا شباهتِی با «آمرین به معروف و ناهیان از منکر» در خود حس نمیکنید؟ و آنگاه مخاطبِ هشدارِ دردمندانۀ هما ناطق نخواهید بود؟
4️⃣ در ادامه فرمودهاند:
متاسفانه امروز ما از هر حیث با یک فاجعه بزرگ مواجه هستیم، فاجعهای که آن را نحلۀ استبداد وارونه نامیدهام. از دید این نحله مهم نیست شما برای پوشش آزاد موافق باشید، و حتی بگوئید، زنان اگر خواستند برهنه هم در خیابان بیرون بیایند (و البته شخصا نه به من مربوط است و نه به حکومت، اما نظر خودم را دارم که با برهنگی مخالف هستیم، توجه کنید عرض میکنم برهنگی نه پوشش آزاد)، لیکن این نحله استبدادی میگوید: نه، شما در کنار دشمن هستید، حتما باید با برهنگی هم موافق باشید.
🔺در اینجا نویسنده دچار مغلطۀ «پهلوانپنبه» و «گذاشتنِ سخنی در دهانِ پرسشگر» (که نظیرش را طرح نکرده) شدهاست. در کجایِ متن گفتهشده حتما باید با برهنگی یا سبکِ خاصی از پوششِ زنان موافق باشید؟ اینکه ذهنِ نویسنده مانندِ اسلامگرایان سریعا به بحث برهنگی میرود، برای من جای تعجب دارد؛ آنگونه که تا بحث آزادیِ زن بر بدنش میشود، نظیر جنبش مهسا، این جمله مکرر تکرار میشد که: میخواهند لخت شوند! یا میخواهید لخت شوید؟
🔺پاسخ البته روشن است: بله! بخشی از جامعه حتما و بیشک میخواهد لخت شود در جاهایی نظیر دریاها و استخرهای آزاد و مختلط آینده، ولی از دلِ کدام پرسشِ من این گزاره قابل استنباط بود که باید همهی جامعه موافق برهنگی و بلکه پوششِ آزاد زنان باشند؟ شما میتوانید یک محجبه با نقاب و پوشیه یا طرفدار حجاب باشید و یک مسلمانِ نماز شب خوان و اهل هیئت و...، اما در عین حال، ذهنی عمیقا لیبرال داشتهباشید، و برای زنان و مردان تعیین تکلیف نکنید و در جایگاهِ گشتِ ارشاد نقش ایفا نکنید که:
ای زن یا ای مرد، تو نباید مویِ خودت را، یا پای خودت را، یا دست خودت را آشکار کنی، تو نباید اینگونه لباس بپوشی، تو نباید در کنار دریا یا استخر نیمهبرهنه شوی، تو نباید از زیباییها و استعدادهای بدنی و ذهنیات در مشاغلِ مختلف بهرهای ببری و حقَ برابرِ منِ مرد یا دیگر زنانِ کمتر زیبا را پایمال کنی و..
🔺همانطور که فرد میتواند عمیقا محمد را رسولِ خدا بداند و موافقِ کاریکاتور کشیدن از او نباشد، اما از آنجا که ذهنی تربیتشده و لیبرال دارد، به خود اجازه ندهد که کوچکترین تعرضی به کاریکاتوریستهای شارلی ابدو کند، و آزادی آنها برای بیانِ افکارشان را امری مقدس و غیرقابل چونوچرا بداند، ولو مصداق کار آنها خوشآیند او نباشد. چنین فردی مثل عبدالکریم سروش در پناهِ غرب نوحه سر نمیدهد که از حق آزادی بیان خود استفاده نکنید و هر حقی برای استفاده کردن نیست و...، چرا که آزادی برای او مقولهای درونیشده و جزو بالاترین ارزشهای نظامِ ارزشیست.
5️⃣ در ادامه ایشان میفرمایند:
خب با این نحله به هیچ زبانی نمیتوانید صحبت کنید، چون کلاً منطق هنجاری را وارونه کرده است. شما با جریان بنیادگرایی نمیتوانید گفتگو کنید، چون کلا با منطق ریاضی که منطق روزمرگی است و منطق دنیای امروزی است بیگانه است، به همین ترتیب شما نمیتوانید با نحلهای که بدن زنان را به عنوان کالا، مورد تقدیس قرار میدهد، و بده بستان و عرضه این بدن را به مثابه منطق زیباشناختی معرفی میکند، یک کلام وارد گفتگو شوید.
🔺بهنظر من اما فردی که ناتوان از پذیرشِ دیگریها و بیحوصله در گفتگو و فراری از آن باشد، دنبال بهانهایست و اول آن حس منفیاش را اعلام میکند و سپس بهانهها را بههر نحوی جفتوجور میکند، اما آنکه اهل گفتگوست و جامعه با همۀ تنوعش را به رسمیت میشناسد، با هر کسی میتواند گفتگو کند تا زمانیِ که خود آن فرد از گفتگو سر باز زند. شرطِ اولیۀ و اساسیِ گفتگو نیز گشودگی به شک و پرسش است. کسی که پرسش و شک را تکفیر میکند و آن را توهین به مقدسات و زیر سوال بردنِ بدیهیات میداند، خودش از گفتگو میهراسد و از آن میگریزد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کلیشههای چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
(۳/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺اینکه هنجارهای یک مسلمان یا یک چپ یا یک لیبرال با هم تفاوتهایی دارند، بدیهیترین امر است. گفتگو دقیقا از پذیرش این تفاوتهای طبیعی آغاز میشود؛ وگرنه کسی که هنجارها و نظام ارزشی خود را امری مطلق میکند که هر که در آن شک یا طرح پرسش کند، لایق گفتگو نیست، در واقع، بهشکلی علنی ضعف و ناتوانیاش از پذیرشِ و مواجهه با دیگریها را بازگو کردهاست. این چه نظام ارزشیایست که با طرحِ چند پرسش و شک و اشکال، چنان فرد را برافروخته میکند که فردِ شکاک و پرسشگر و منتقد را لایقِ گفتگو نمیداند؟
🔺وارونه نحوه صورتبندی مسالهای که ایشان طرح کردند، جریان بنیادگرایی دقیقا مشکلش، نگاه به عالم و مقولات انسانی با نگاهیِ یقینی و ریاضیوار و جزمی است، یعنی عدم حاکمبودن عقلانیتِ شکاک و انتقادی در حوزۀ نظام هنجارین و ارزشی. عقلانیت ایجاب میکند که فرد هر لحظه حاضر باشد در مبادی و اصولِ خود شک و طرح سوال را بپذیرد و به هیچ امر مقدس و جزمی و غیرقابل پرسشی معتقد نباشد. اینکه بسیاری از داعشیان و مجاهدینِ خلق و دیگر گروههای رادیکالِ و خشونتمدارِ چپ، از فارغالتحصیلان علوم مهندسی و ریاضی بودهاند، از همین جهت بودهاست. منطقِ ریاضی و جزمی و یقینی، تنها در حوزۀ انتزاعیِ خود ریاضیات معنا دارد، در مابقیِ ساحتها، ما با هیچ امر یقینی و غیرقابل بحث و شکی طرف نیستیم.
🔺مشکل برخی جریانهای چپ نیز همین نگاه جزمی و یقینی به برخی مقولاتِ اجتماعیست. کافیست در برخی موضوعات، از جمله بحثِ «آزادی زنان در بهرهگیری از وجههممیزههای خود» که یک امر کدشده چون «گناهانِ کبیره» با لفظِ «کالاسازیِ زنان» در ذهن چپهاست، کوچکترین تشکیک و طرح مسالۀ متفاوتی بکنیم، که صدای واویلایشان بلند شود، و فرد مقابل را به حمایت از لختیگری و بلکه اجبار به موافقت و حمایت از آن، متهم کنند.
🔺همانطور که کافیست به جریان عرزشی بگویید شما حقّ تعیین پوششِ زنان را ندارید، تا فریادشان بلند شود که شما میخواهید لخت شوید و از آزادی این را میخواهید و میفهمید.
🔺پاسخِ ما به این جریان این است که البته این هم بخشی از آزادیست که در مکانهایی فرد بتواند نیمهبرهنه و گاه حتی تماما برهنه (جزایر لختی) بشود، اما آنچه ما از آزادی میخواهیم عدمِ مداخله در حوزۀ انتخابِ فردی دیگران، تا جایی که آسیبی به دیگران وارد نکردهاست، و عدم مداخلۀ قدرت و زور و دولت در آزادیهای اجتماعی و فردیست.
6️⃣ در ادامه نوشتهاند:
🔺در آخرین خط یک مقایسهی معالفارق صورت میگیرد و این یک مغالطهی بس آشکار و سطحیست. یعنی چه که سود بردن از مزیتهای خود را به نابودی بشریت وصل کنیم و فکر کنیم استدلال کردهایم؟ یعنی اگر یک زن یا مرد زیبا، از زیباییِ بدن خود در شغلِ مانکنی یا بازیگری یا رقص یا آگهیهای بازرگانی بهره ببرد، به نابودی بشریت پرداختهاست؟! یا اگر یک زن و مرد خوشبیان یا خوشصدا از بیان یا صدایِ خوششان بتوانند به گویندگانی حرفهای، وکلایی اثرگذار، یا رهبرانی سیاسیِ موفقی بدل شوند، به نابودی بشریت پرداختهاند؟ این چه نحو استدلال کردن است؟
7️⃣ در ادامه فرمودهاند:
🔺🔻مهارتِ طرح سوالِ درست، یکی از مهمترین مهارتهاییست که همگی ما باید بیاموزیم و تمرین کنیم. پرسشی که صرفا بخواهد عقایدمان را اثبات کند، و پیشاپیش خودمان از آن پرسش، طرح پرسشی نکردهباشیم و نواقصش را ردیابی نکردهباشیم، پرسش نیست، صرفا نوعی شعار و فریاد است:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺اینکه هنجارهای یک مسلمان یا یک چپ یا یک لیبرال با هم تفاوتهایی دارند، بدیهیترین امر است. گفتگو دقیقا از پذیرش این تفاوتهای طبیعی آغاز میشود؛ وگرنه کسی که هنجارها و نظام ارزشی خود را امری مطلق میکند که هر که در آن شک یا طرح پرسش کند، لایق گفتگو نیست، در واقع، بهشکلی علنی ضعف و ناتوانیاش از پذیرشِ و مواجهه با دیگریها را بازگو کردهاست. این چه نظام ارزشیایست که با طرحِ چند پرسش و شک و اشکال، چنان فرد را برافروخته میکند که فردِ شکاک و پرسشگر و منتقد را لایقِ گفتگو نمیداند؟
🔺وارونه نحوه صورتبندی مسالهای که ایشان طرح کردند، جریان بنیادگرایی دقیقا مشکلش، نگاه به عالم و مقولات انسانی با نگاهیِ یقینی و ریاضیوار و جزمی است، یعنی عدم حاکمبودن عقلانیتِ شکاک و انتقادی در حوزۀ نظام هنجارین و ارزشی. عقلانیت ایجاب میکند که فرد هر لحظه حاضر باشد در مبادی و اصولِ خود شک و طرح سوال را بپذیرد و به هیچ امر مقدس و جزمی و غیرقابل پرسشی معتقد نباشد. اینکه بسیاری از داعشیان و مجاهدینِ خلق و دیگر گروههای رادیکالِ و خشونتمدارِ چپ، از فارغالتحصیلان علوم مهندسی و ریاضی بودهاند، از همین جهت بودهاست. منطقِ ریاضی و جزمی و یقینی، تنها در حوزۀ انتزاعیِ خود ریاضیات معنا دارد، در مابقیِ ساحتها، ما با هیچ امر یقینی و غیرقابل بحث و شکی طرف نیستیم.
🔺مشکل برخی جریانهای چپ نیز همین نگاه جزمی و یقینی به برخی مقولاتِ اجتماعیست. کافیست در برخی موضوعات، از جمله بحثِ «آزادی زنان در بهرهگیری از وجههممیزههای خود» که یک امر کدشده چون «گناهانِ کبیره» با لفظِ «کالاسازیِ زنان» در ذهن چپهاست، کوچکترین تشکیک و طرح مسالۀ متفاوتی بکنیم، که صدای واویلایشان بلند شود، و فرد مقابل را به حمایت از لختیگری و بلکه اجبار به موافقت و حمایت از آن، متهم کنند.
🔺همانطور که کافیست به جریان عرزشی بگویید شما حقّ تعیین پوششِ زنان را ندارید، تا فریادشان بلند شود که شما میخواهید لخت شوید و از آزادی این را میخواهید و میفهمید.
🔺پاسخِ ما به این جریان این است که البته این هم بخشی از آزادیست که در مکانهایی فرد بتواند نیمهبرهنه و گاه حتی تماما برهنه (جزایر لختی) بشود، اما آنچه ما از آزادی میخواهیم عدمِ مداخله در حوزۀ انتخابِ فردی دیگران، تا جایی که آسیبی به دیگران وارد نکردهاست، و عدم مداخلۀ قدرت و زور و دولت در آزادیهای اجتماعی و فردیست.
6️⃣ در ادامه نوشتهاند:
اگر به این منطق بگویید:
بدن وقتی به کالا تبدیل شد، به ابزار سودطلبی تبدیل میشود،
بازهم پاسخ شگفتی میبینید که:
لابد میگوید، چرا سود بردن از بدن را مذمت میکنید.
عین این میماند که یک نفر و یا یک نحلهای بیاید علناً بگوید:
نابودی بشریت امر مقدسی است،
خوب با این افراد چگونه میتوانید وارد گفتگو شوید؟
🔺در آخرین خط یک مقایسهی معالفارق صورت میگیرد و این یک مغالطهی بس آشکار و سطحیست. یعنی چه که سود بردن از مزیتهای خود را به نابودی بشریت وصل کنیم و فکر کنیم استدلال کردهایم؟ یعنی اگر یک زن یا مرد زیبا، از زیباییِ بدن خود در شغلِ مانکنی یا بازیگری یا رقص یا آگهیهای بازرگانی بهره ببرد، به نابودی بشریت پرداختهاست؟! یا اگر یک زن و مرد خوشبیان یا خوشصدا از بیان یا صدایِ خوششان بتوانند به گویندگانی حرفهای، وکلایی اثرگذار، یا رهبرانی سیاسیِ موفقی بدل شوند، به نابودی بشریت پرداختهاند؟ این چه نحو استدلال کردن است؟
7️⃣ در ادامه فرمودهاند:
از خود نمیپرسند که اگر نمایش بدن زنان را از دید زیباشناسی نگاه کنیم، و زنان بخواهند با این نمایش بدن خود را به عنوان کالا وارد بده بستان کنند، حالا بده بستان مالی نه، به گفته فمنها بده بستان سیاسی و یا ابزار سیاسی، و یا بده بستان با هدف برانگیختن احترام و تحسین،
آیا بدترین تبعیض را علیه زنانی اعمال نکردهایم که از بدنهای زیبایی برخوردار نیستند، فاقد رنگ و قد و هیکل و پستانهای مناسب برای نمایش هستنند؟ آیا این زنها در معابد نمایش بده بستان کالایی محکوم ابدی تبعیض نیستند؟
🔺🔻مهارتِ طرح سوالِ درست، یکی از مهمترین مهارتهاییست که همگی ما باید بیاموزیم و تمرین کنیم. پرسشی که صرفا بخواهد عقایدمان را اثبات کند، و پیشاپیش خودمان از آن پرسش، طرح پرسشی نکردهباشیم و نواقصش را ردیابی نکردهباشیم، پرسش نیست، صرفا نوعی شعار و فریاد است:
اینکه شما از تواناییِ قلم یا صدایِ خوشتان، برای دریافت مزد، یا مبارزۀ سیاسی و پیشبردِ اهدافِ کلانِ خود استفاده کنید، آیا بدترین تبعیض را علیه انسانهایی اعمال کردهاید که از قلم قوی و صدای زیبا برخوردار نیستند، و فاقد صدا و قلم زیبا برای عرضۀ خود هستنند؟ آیا این انسانها در معابد نمایش بدهبستان کالایی محکوم ابدی تبعیضاند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin