Telegram
نقدآگین
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
— فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریلسعید_رینولدز
✍🏻 نویسنده: #کوین_فنبلدل
🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی
🍂 یکی از مسائلی که بهویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از #کریستف_لوکزنبرگ، در آغاز سدۀ ۲۱، بسیار پرشور در میان قرآنپژوهان غربی مطرح شد، ارتباط قرآن با متون و ادبیات سریانی مسیحی است. این کتاب، که دستاورد همایشی در دانشگاه نوتردام در سال ۲۰۰۵ است، دربردارندۀ دوازده مقاله از پژوهشگران مشهور غربی در این زمینه است که نویسندگان در آنها، از جنبهها و با دیدگاههای گوناگون، دربارۀ خاستگاه ادبی قرآن در بافت سریانی سخن میگویند.
🍂 «افسانۀ اسکندر» سریانی که در ۶۳۰-۶۲۹ میلادی، بعنوان یک پروپاگاندای مذهبی - سیاسیِ باب میل هراکلیوس، بعد از جنگ مخرب با ایران، نوشته شدهاست، دو پیشگویی را بیان میکند:
اول، آمدنِ قریبالوقوع «آخرالزمان» در جنگ بزرگ میان مردمان جهان؛
دوم، «مسیحیان رومی» قبل از آمدن مسیح موعود، بر تمام جهان حکومت خواهند کرد.
🍂 این متن، قطعا بلافاصله بعد از منتشر شدنش، متنی شناختهشده بود؛ به این دلیل که چند متن دیگر که در قرن ۷ میلادی نوشته شده بودند، یا در واکنش به آن بودند، یا عناصری از آن را در داستان خود آوردهبودند. روایت عربی - قرآنی «ذوالقرنین» نیز این داستان را تکرار میکند، اما تنها شامل «پیشگویی اول» از میان دو پیشگویی است ، بههمراه بازگوییِ سفرهای اسکندر.
🍂 به نظر، نویسندۀ مقالۀ ترجمه شدۀ این کتاب، به وجودِ آشکار پیشگویی دوم در قرآن توجه نکردهاست. یکی از سورههای قرآن اساسا به نام «روم» است! هیچ سورهای از قرآن بهعنوان یک امپراتوری یا کشور دیگر، نظیر #ایران نیست. اسم هیچ امپراتوریای جز امپراتوری روم در قرآن نیامدهاست. جالبتر اینجاست که بسیار هم مثبت با این امپراتوریِ مسیحیِ مشرک برخورد میشود. عبارات آغازینش نیز یکی از پیشگوییهای مشهور قرآن در نزد مفسران است که آن را بعنوان یکی از «معجزات قرآن» تلقی میکردند. و باز جالبتر این است که طبق قرآن، پیروزی روم (با مذهبِ مسیحیت تثلیثی و مشرک از نظر قرآنی که شرک، بالاترین گناه و تنها گناهِ غیرقابل بخشش است و الله، عذاب و شکنجههای ابدیاش را به اهل شرک، بطور خاص، وعده میدهد) بعد از شکستش، باعث «شادی مؤمنان» دانسته میشود و مفسران، مؤمنان را بهغلط، «مسلمانان موحد» که عقیدهای متضاد با مسیحیان رومی داشتند، دانستهاند. با خواندن این مقاله در مییابیم که شادی مؤمنان مسیحیِ تثلیثیِ رومی، بنا بر تصورشان از تحقق پیشگویی دومِ «افسانۀ اسکندر» سریانی و وعدۀ عیسی در انجیل و نزدیک شدن بازگشت عیسی بودهاست.
📍فهرست موضوعی:
بخش اول: مقایسه متن عربی با سریانی
بخش دوم: تطابق دقیق دو متن
بخش سوم: تعیین قدمت تاریخی و بافتار تاریخی «افسانۀ اسکندر» سریانی
بخش چهارم: ارتباط بین «افسانۀ اسکندر» و «ذوالقرنین» سورۀ کهف
بخش پنجم: ترجمۀ داستان از متن سریانی به عربی
بخش ششم: سیل ملتها و پیشگویی مسیح
بخش هفتم: زبان قرآن در داستان ذوالقرنین
نتیجهگیری
📖 تعداد صفحات: ۲۸
#بازاندیشی #نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریلسعید_رینولدز
✍🏻 نویسنده: #کوین_فنبلدل
🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی
🍂 یکی از مسائلی که بهویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از #کریستف_لوکزنبرگ، در آغاز سدۀ ۲۱، بسیار پرشور در میان قرآنپژوهان غربی مطرح شد، ارتباط قرآن با متون و ادبیات سریانی مسیحی است. این کتاب، که دستاورد همایشی در دانشگاه نوتردام در سال ۲۰۰۵ است، دربردارندۀ دوازده مقاله از پژوهشگران مشهور غربی در این زمینه است که نویسندگان در آنها، از جنبهها و با دیدگاههای گوناگون، دربارۀ خاستگاه ادبی قرآن در بافت سریانی سخن میگویند.
🍂 «افسانۀ اسکندر» سریانی که در ۶۳۰-۶۲۹ میلادی، بعنوان یک پروپاگاندای مذهبی - سیاسیِ باب میل هراکلیوس، بعد از جنگ مخرب با ایران، نوشته شدهاست، دو پیشگویی را بیان میکند:
اول، آمدنِ قریبالوقوع «آخرالزمان» در جنگ بزرگ میان مردمان جهان؛
دوم، «مسیحیان رومی» قبل از آمدن مسیح موعود، بر تمام جهان حکومت خواهند کرد.
🍂 این متن، قطعا بلافاصله بعد از منتشر شدنش، متنی شناختهشده بود؛ به این دلیل که چند متن دیگر که در قرن ۷ میلادی نوشته شده بودند، یا در واکنش به آن بودند، یا عناصری از آن را در داستان خود آوردهبودند. روایت عربی - قرآنی «ذوالقرنین» نیز این داستان را تکرار میکند، اما تنها شامل «پیشگویی اول» از میان دو پیشگویی است ، بههمراه بازگوییِ سفرهای اسکندر.
🍂 به نظر، نویسندۀ مقالۀ ترجمه شدۀ این کتاب، به وجودِ آشکار پیشگویی دوم در قرآن توجه نکردهاست. یکی از سورههای قرآن اساسا به نام «روم» است! هیچ سورهای از قرآن بهعنوان یک امپراتوری یا کشور دیگر، نظیر #ایران نیست. اسم هیچ امپراتوریای جز امپراتوری روم در قرآن نیامدهاست. جالبتر اینجاست که بسیار هم مثبت با این امپراتوریِ مسیحیِ مشرک برخورد میشود. عبارات آغازینش نیز یکی از پیشگوییهای مشهور قرآن در نزد مفسران است که آن را بعنوان یکی از «معجزات قرآن» تلقی میکردند. و باز جالبتر این است که طبق قرآن، پیروزی روم (با مذهبِ مسیحیت تثلیثی و مشرک از نظر قرآنی که شرک، بالاترین گناه و تنها گناهِ غیرقابل بخشش است و الله، عذاب و شکنجههای ابدیاش را به اهل شرک، بطور خاص، وعده میدهد) بعد از شکستش، باعث «شادی مؤمنان» دانسته میشود و مفسران، مؤمنان را بهغلط، «مسلمانان موحد» که عقیدهای متضاد با مسیحیان رومی داشتند، دانستهاند. با خواندن این مقاله در مییابیم که شادی مؤمنان مسیحیِ تثلیثیِ رومی، بنا بر تصورشان از تحقق پیشگویی دومِ «افسانۀ اسکندر» سریانی و وعدۀ عیسی در انجیل و نزدیک شدن بازگشت عیسی بودهاست.
📍فهرست موضوعی:
بخش اول: مقایسه متن عربی با سریانی
بخش دوم: تطابق دقیق دو متن
بخش سوم: تعیین قدمت تاریخی و بافتار تاریخی «افسانۀ اسکندر» سریانی
بخش چهارم: ارتباط بین «افسانۀ اسکندر» و «ذوالقرنین» سورۀ کهف
بخش پنجم: ترجمۀ داستان از متن سریانی به عربی
بخش ششم: سیل ملتها و پیشگویی مسیح
بخش هفتم: زبان قرآن در داستان ذوالقرنین
نتیجهگیری
📖 تعداد صفحات: ۲۸
#بازاندیشی #نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🍂 من معتقدم که سطحِ فکریِ مؤلف/مؤلفین قرآن (یا محمد بن عبدالله بر فرضِ اثباتِ هستیِ تاریخی)، به درکِ خدایِ «وحدت وجودی» و «نامتشخص» نمیرسیدهاست و این امر، فراسوی قوای فکری و وجودیِ او/آنها بودهاست و لذا مستند به تفاسیر متقدم (که تحت تأثیر فلسفۀ یونانی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📗پیشگویی و پیامبری یا انحطاط تفکر؟
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 فرصتی دست داد تا صفحاتی از مقالۀ ارزشمندِ اخیراً منتشره در نقدآگین، با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» را تورقی کنم و در این حین، امری توجهم را به خود جلب کرد. اگر بشریت، با صنعتِ تاریخی و سنتیِ مغزشوییِ مذاهب، از طریقِ تزریقِ اجباریِ حجمِ انبوهی از خرافات و اباطیل، از هنگامِ ضعفِ نوزادی و معصومیت و بیخبریِ کودکی و نوجوانی، تا حتی هنگام دفن شدن در قبر(!) با انواعِ تلقینها (که البته به قصد مغزشوییِ مؤثرتر زندگان طراحی شده و انجام میشود)، دچار انحطاطِ عقلی و فرهنگی نمیشد، چنین در بدیهیات درجا نمیزد و اینقدر سهل و ساده، فریبِ بهاصطلاح پیشگویان و مدعیانِ «نبوت و سخنگوی الله یا پسر یا پسر عمۀ الله بودن» و حکومتهایی که بر پایۀ بسطِ هرچه افزونترِ این خرافاتِ رایج نزد عوام، دست به انواع پروپاگاندا جهتِ جلب و خریدِ مشروعیتِ سیاسی میزنند، را نمیخورد.
🍂 اگر نیک بنگریم، نهادِ پیامبری در ذیلِ «تاریخ جنون» قابل تبیین است. در دورهای بلند از تاریخِ تاریکِ بشر، عقلانیت حداکثری، سامان زندگی فردی و جمعی در میان عموم انسانها را مختل میکرده و لذا، حدی از «جنون و خردستیزی» برای بقای نوع بشر ضروری بودهاست. از این رو، همین پوسیده و خشکیده بودنِ شاخ و برگِ درختِ وجود بشریت، جرقهای کوچک مثل عیسی و محمد را (بر فرض وجود تاریخیشان) موفق به تولید آتشی فراگیر و فروزان نمود، والا بدیهیست که شعلهٔ وجود حقیر این عارفان عامی که یا غش میکردند و از دهانشان کف خارج میشد، یا شبهنگام، از دردِ بییاری و بیهمسری، با خدا کشتی میگرفتند(!)، یا حتی از مدیریت عقلانی و اخلاقی یک جمع کوچک نیز عاجز بودند (چرا که دچار انواعِ امراضِ حادِ عقلی و اخلاقی، چون «دیگریستیزی و زنستیزی و خودشیفتگی و خرافهزدگی» بودند و به طرحِ ادعاهای گزاف و سترگِ بلادلیل، در «کیهانشناسی» (چون مأموریت شهابسنگها برای طرد شیاطین بولفضول(!))، یا «خداشناسی» (شرحِ عواطف و افکار و غایاتِ و اقوالِ خدا) میزدند، یا به طرح «اساطیر و افسانههای باستان، بهمثابه اموری واقعی» (بیان قصههای ملائکه و اجنه یا جنولوژی(!)) میپرداختند و یا تشریحِ مبسوطِ «طبقات مختلفِ جهنم و تعداد دربانهای آن و فرشتگان شکنجه و انواع روشهای شکنجه» و مآلاً، خداشناسیای بس خام و کودکانه، اما داعشی و داعشپروری را به بشریت عرضه کردند)، نمیتوانستند بهتنهایی، باغی سرسبز و زنده را به آتش بکشد؛ این جرقههای حقیر و کوچک، تنها در میان گیاهان خشکیده و مردۀ بیابان بشریت، چنین آتشی به پا کردند.
🍂 حال، به مسألۀ «پیشگویی» کمی دقیقتر شویم، با نقل يکى از سخنانِ منسوب به نوستراداموس:
🔺مدعيان مىگويند که اين عبارات، دلالت بر پيشگويى راجع به تولد و ظهور هيتلر دارد؛ لکن در اين راستا و از منظر انتقادی لازم به ذکر است:
1️⃣ فرض نخست اين است که عبارات مذکور، بهجهتِ مبهم و مجمل و کلى بودن و بهعبارتی، بهخاطر گَل و گُشاد بودن از حیثِ هرمنوتيکى، تن به تفسيرهاى مختلف بدهد و بتواند در طول تاريخ، بهنحو اتفاقى، مصاديق متعددى پيدا کند و حتی از مجرایِ بازىهاى زبانى و تفسيرپذيرىِ برخى الفاظ و عبارات، کشفياتى علمى به آن نسبت داده شود؛ یا اساساً به صورت اتفاقی، یک پیشگویی یا خواب و رؤیا به تحقق بپیوندد.
2️⃣ فرض بعدی این است که اشخاصى چون هيتلر، خرافاتى باشند و چنين کتابهايى را زياد بخوانند و از آنها الهام و تاثير بگيرند و يک «ايده و آرزو و شوخى و شعر و شعار» را در وجودِ خويش و به تبع آن، در عالم واقع محقق کنند، يعنى نوستراداموس چيزى را پيشگويى نکردهاست، بلکه سخنى مبهم و موهوم و لغو را گفته و بعد، نادانسته و ناخواسته، اين سخن به جهت باورهایِ مخاطب و اعمالِ او، عينيتِ اجتماعی و تاریخی يافتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 فرصتی دست داد تا صفحاتی از مقالۀ ارزشمندِ اخیراً منتشره در نقدآگین، با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» را تورقی کنم و در این حین، امری توجهم را به خود جلب کرد. اگر بشریت، با صنعتِ تاریخی و سنتیِ مغزشوییِ مذاهب، از طریقِ تزریقِ اجباریِ حجمِ انبوهی از خرافات و اباطیل، از هنگامِ ضعفِ نوزادی و معصومیت و بیخبریِ کودکی و نوجوانی، تا حتی هنگام دفن شدن در قبر(!) با انواعِ تلقینها (که البته به قصد مغزشوییِ مؤثرتر زندگان طراحی شده و انجام میشود)، دچار انحطاطِ عقلی و فرهنگی نمیشد، چنین در بدیهیات درجا نمیزد و اینقدر سهل و ساده، فریبِ بهاصطلاح پیشگویان و مدعیانِ «نبوت و سخنگوی الله یا پسر یا پسر عمۀ الله بودن» و حکومتهایی که بر پایۀ بسطِ هرچه افزونترِ این خرافاتِ رایج نزد عوام، دست به انواع پروپاگاندا جهتِ جلب و خریدِ مشروعیتِ سیاسی میزنند، را نمیخورد.
🍂 اگر نیک بنگریم، نهادِ پیامبری در ذیلِ «تاریخ جنون» قابل تبیین است. در دورهای بلند از تاریخِ تاریکِ بشر، عقلانیت حداکثری، سامان زندگی فردی و جمعی در میان عموم انسانها را مختل میکرده و لذا، حدی از «جنون و خردستیزی» برای بقای نوع بشر ضروری بودهاست. از این رو، همین پوسیده و خشکیده بودنِ شاخ و برگِ درختِ وجود بشریت، جرقهای کوچک مثل عیسی و محمد را (بر فرض وجود تاریخیشان) موفق به تولید آتشی فراگیر و فروزان نمود، والا بدیهیست که شعلهٔ وجود حقیر این عارفان عامی که یا غش میکردند و از دهانشان کف خارج میشد، یا شبهنگام، از دردِ بییاری و بیهمسری، با خدا کشتی میگرفتند(!)، یا حتی از مدیریت عقلانی و اخلاقی یک جمع کوچک نیز عاجز بودند (چرا که دچار انواعِ امراضِ حادِ عقلی و اخلاقی، چون «دیگریستیزی و زنستیزی و خودشیفتگی و خرافهزدگی» بودند و به طرحِ ادعاهای گزاف و سترگِ بلادلیل، در «کیهانشناسی» (چون مأموریت شهابسنگها برای طرد شیاطین بولفضول(!))، یا «خداشناسی» (شرحِ عواطف و افکار و غایاتِ و اقوالِ خدا) میزدند، یا به طرح «اساطیر و افسانههای باستان، بهمثابه اموری واقعی» (بیان قصههای ملائکه و اجنه یا جنولوژی(!)) میپرداختند و یا تشریحِ مبسوطِ «طبقات مختلفِ جهنم و تعداد دربانهای آن و فرشتگان شکنجه و انواع روشهای شکنجه» و مآلاً، خداشناسیای بس خام و کودکانه، اما داعشی و داعشپروری را به بشریت عرضه کردند)، نمیتوانستند بهتنهایی، باغی سرسبز و زنده را به آتش بکشد؛ این جرقههای حقیر و کوچک، تنها در میان گیاهان خشکیده و مردۀ بیابان بشریت، چنین آتشی به پا کردند.
🍂 حال، به مسألۀ «پیشگویی» کمی دقیقتر شویم، با نقل يکى از سخنانِ منسوب به نوستراداموس:
«در اعماق دور افتادهٔ غرب اروپا
کودکی در یک خانوادهٔ فقیر به دنیا میآید
او با زبانش تودههای مردم را اغوا خواهد کرد
و با نیروی عظیمی به شرق خواهد تاخت».
🔺مدعيان مىگويند که اين عبارات، دلالت بر پيشگويى راجع به تولد و ظهور هيتلر دارد؛ لکن در اين راستا و از منظر انتقادی لازم به ذکر است:
1️⃣ فرض نخست اين است که عبارات مذکور، بهجهتِ مبهم و مجمل و کلى بودن و بهعبارتی، بهخاطر گَل و گُشاد بودن از حیثِ هرمنوتيکى، تن به تفسيرهاى مختلف بدهد و بتواند در طول تاريخ، بهنحو اتفاقى، مصاديق متعددى پيدا کند و حتی از مجرایِ بازىهاى زبانى و تفسيرپذيرىِ برخى الفاظ و عبارات، کشفياتى علمى به آن نسبت داده شود؛ یا اساساً به صورت اتفاقی، یک پیشگویی یا خواب و رؤیا به تحقق بپیوندد.
2️⃣ فرض بعدی این است که اشخاصى چون هيتلر، خرافاتى باشند و چنين کتابهايى را زياد بخوانند و از آنها الهام و تاثير بگيرند و يک «ايده و آرزو و شوخى و شعر و شعار» را در وجودِ خويش و به تبع آن، در عالم واقع محقق کنند، يعنى نوستراداموس چيزى را پيشگويى نکردهاست، بلکه سخنى مبهم و موهوم و لغو را گفته و بعد، نادانسته و ناخواسته، اين سخن به جهت باورهایِ مخاطب و اعمالِ او، عينيتِ اجتماعی و تاریخی يافتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗پیشگویی و پیامبری یا انحطاط تفکر؟
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
3️⃣ فرض ديگر، تغییرِ سهویِ سخنانِ نوستراداموس و یا فعلِ تقلب و جعل است؛ براى مثال، اين عبارات را دربارۀ پيشگويىِ انقلاب ۵۷ ايران، به نوستراداموس نسبت دادهاند:
🔺در این موارد، احتمال دارد که عبارات مجعولى، پس از انقلاب ۵۷ (توسط پيروان متعصب يا کاسبکاران)، ساخته شده و به نحوِ خلافِ واقع، به نوستراداموس نسبت داده شدهباشد؛ در وهلهٔ بعد، در ترجمه يا حتى در متن آثار وى، سهواً يا عمداً (براى عوامفريبى و کسب سود از طريق فروشِ کتابِ مربوطه، يا بهمنظورِ بسط خرافات و توهم در عوام، و براى سوء استفادههاى سياسى و امثالهم)، حسب مورد، تغییر، یا تحريف و تقلبى رخ دادهباشد.
4️⃣ اصلاً بیایید فرض کنيم که نوستراداموس، يک يا چند واقعهٔ تاريخى را پيشگويى کردهاست، اما این قضیه، نهايتاً وجود يک استعداد و نيروى نادر در او را اثبات مىکند؛ صرفاً مبنی بر اینکه، توانسته فقط يک يا چند رخدادِ تاريخى را پيشگويى کند؛ منتها این امر، چه ربطى دارد به اثبات ادعاى فرضیِ نوستراداموس، مبنى بر مثلاً وجود «خداىِ متشخص و انسانوار» و وجود «جهنم و مار و عقرب و بهشت و حوری و غلمان»، و يا چه ارتباطی با «سخنگویِ خدا بودن» و «سخنِ خدا بودنِ کتاب او» پیدا میکند؟
🔻برای اینکه نوستراداموس را (با فرضِ صدقِ پیشگویی)، «سخنگویِ الله» بدانیم، ابتدا باید ثابت کنیم که در صورتِ وقوعِ پیشگویی، این امر، دلالت بر «سخنگویِ الله بودنِ» او دارد؛ بدین شکل:
کبری) هرکس یا جنابِ x، اگر یک یا چند مرتبه پیشگویی کند، «سخنگویِ الله» است؛
صغری) جنابِ x، یک یا چند مرتبه پیشگویی کردهاست؛
نتیجه) پس، جنابِ x، «سخنگوی الله» و «پیامبر» است.
🍂 بهنظرم، همين نقد و شک و شبهه و ايراد، در موردِ کتبِ بهاصطلاح «الاهی و مقدس» (حسبِ ادعاى پیروانِ اديان) نیز وارد است؛ برای مثال، در مورد این ادعا که در اناجیل، به نامِ پیامبر اسلام اشاره شدهاست؛ از همین منظر میتوان انتقاد کرد. ضمن اینکه (بر فرض وجودِ تاریخیِ عیسی) هنوز، «وثاقتِ تاریخیِ اناجیل» و نیز «سخنگوی الله بودن عیسی» اثبات نشدهاست. جدا از اینکه گویا در بحث مبسوطِ بینالادیانی که در نقدآگین، پیشتر منتشر شدهاست، اصل این مدعا، بهشکلی مستند، در دستۀ دیگر دروغها و کاسهکلکبازیهای بردگانِ اسلام قرار داده شدهاست (ر.ک. نام محمد در بایبل؟ -یکم، دوم، سوم- و بشارتتراشی مسلمانان -یکم، دوم، سوم).
🍂 در خاتمه، مطالعۀ ترجمۀ مقالهای که در آغاز سخن، بدان اشارتی شد را توصیه میکنم؛ چرا که نکات درخور توجهی در آن بیان شدهاست؛ از جمله، در مورد کارکردِ سیاسیِ این بهاصطلاح «پیشگوییها»، و اینکه چطور یک متنِ صرفاً سیاسی-تبلیغاتیِ نگارششده توسط یک قدرتِ مسیحیِ جهانِ باستان، توسط مؤلف/مؤلفان قرآن، مورد بهرهبرداری قرار گرفته، و همچنین، علتِ تاریخیِ حضورِ پر رنگِ بحثِ «قیامت» (و «قریبالوقوع» دانستن آن) در قرآن چه بودهاست؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
3️⃣ فرض ديگر، تغییرِ سهویِ سخنانِ نوستراداموس و یا فعلِ تقلب و جعل است؛ براى مثال، اين عبارات را دربارۀ پيشگويىِ انقلاب ۵۷ ايران، به نوستراداموس نسبت دادهاند:
«انقلاب، جنگ و گرسنگی ایران را فرا میگیرد
تعصب و هیجان مذهبی شاه را به زانو در میآورد
و پایان کار او در فرانسه آغاز میشود
که یک مرد روحانی به آنجا هجرت کردهاست
شاه به علت ناچیز شمردن دشمن مقاومت نمیکند
و بعد به کار بردن اسلحه را زیانبخش میداند
زیرا به فکر سلطنت پسرش میباشد
و سرانجام ایران به دست روحانیون میافتد».
🔺در این موارد، احتمال دارد که عبارات مجعولى، پس از انقلاب ۵۷ (توسط پيروان متعصب يا کاسبکاران)، ساخته شده و به نحوِ خلافِ واقع، به نوستراداموس نسبت داده شدهباشد؛ در وهلهٔ بعد، در ترجمه يا حتى در متن آثار وى، سهواً يا عمداً (براى عوامفريبى و کسب سود از طريق فروشِ کتابِ مربوطه، يا بهمنظورِ بسط خرافات و توهم در عوام، و براى سوء استفادههاى سياسى و امثالهم)، حسب مورد، تغییر، یا تحريف و تقلبى رخ دادهباشد.
4️⃣ اصلاً بیایید فرض کنيم که نوستراداموس، يک يا چند واقعهٔ تاريخى را پيشگويى کردهاست، اما این قضیه، نهايتاً وجود يک استعداد و نيروى نادر در او را اثبات مىکند؛ صرفاً مبنی بر اینکه، توانسته فقط يک يا چند رخدادِ تاريخى را پيشگويى کند؛ منتها این امر، چه ربطى دارد به اثبات ادعاى فرضیِ نوستراداموس، مبنى بر مثلاً وجود «خداىِ متشخص و انسانوار» و وجود «جهنم و مار و عقرب و بهشت و حوری و غلمان»، و يا چه ارتباطی با «سخنگویِ خدا بودن» و «سخنِ خدا بودنِ کتاب او» پیدا میکند؟
🔻برای اینکه نوستراداموس را (با فرضِ صدقِ پیشگویی)، «سخنگویِ الله» بدانیم، ابتدا باید ثابت کنیم که در صورتِ وقوعِ پیشگویی، این امر، دلالت بر «سخنگویِ الله بودنِ» او دارد؛ بدین شکل:
کبری) هرکس یا جنابِ x، اگر یک یا چند مرتبه پیشگویی کند، «سخنگویِ الله» است؛
صغری) جنابِ x، یک یا چند مرتبه پیشگویی کردهاست؛
نتیجه) پس، جنابِ x، «سخنگوی الله» و «پیامبر» است.
🍂 بهنظرم، همين نقد و شک و شبهه و ايراد، در موردِ کتبِ بهاصطلاح «الاهی و مقدس» (حسبِ ادعاى پیروانِ اديان) نیز وارد است؛ برای مثال، در مورد این ادعا که در اناجیل، به نامِ پیامبر اسلام اشاره شدهاست؛ از همین منظر میتوان انتقاد کرد. ضمن اینکه (بر فرض وجودِ تاریخیِ عیسی) هنوز، «وثاقتِ تاریخیِ اناجیل» و نیز «سخنگوی الله بودن عیسی» اثبات نشدهاست. جدا از اینکه گویا در بحث مبسوطِ بینالادیانی که در نقدآگین، پیشتر منتشر شدهاست، اصل این مدعا، بهشکلی مستند، در دستۀ دیگر دروغها و کاسهکلکبازیهای بردگانِ اسلام قرار داده شدهاست (ر.ک. نام محمد در بایبل؟ -یکم، دوم، سوم- و بشارتتراشی مسلمانان -یکم، دوم، سوم).
🍂 در خاتمه، مطالعۀ ترجمۀ مقالهای که در آغاز سخن، بدان اشارتی شد را توصیه میکنم؛ چرا که نکات درخور توجهی در آن بیان شدهاست؛ از جمله، در مورد کارکردِ سیاسیِ این بهاصطلاح «پیشگوییها»، و اینکه چطور یک متنِ صرفاً سیاسی-تبلیغاتیِ نگارششده توسط یک قدرتِ مسیحیِ جهانِ باستان، توسط مؤلف/مؤلفان قرآن، مورد بهرهبرداری قرار گرفته، و همچنین، علتِ تاریخیِ حضورِ پر رنگِ بحثِ «قیامت» (و «قریبالوقوع» دانستن آن) در قرآن چه بودهاست؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🍂 من معتقدم که سطحِ فکریِ مؤلف/مؤلفین قرآن (یا محمد بن عبدالله بر فرضِ اثباتِ هستیِ تاریخی)، به درکِ خدایِ «وحدت وجودی» و «نامتشخص» نمیرسیدهاست و این امر، فراسوی قوای فکری و وجودیِ او/آنها بودهاست و لذا مستند به تفاسیر متقدم (که تحت تأثیر فلسفۀ یونانی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 رند پایبند تقسیمبندیهایی مانند مومن و کافر و ملحد و مرتد و مشرک نیست؛ از آن سو، موقعیت خود را با «ضدیت» با دین تعریف نمیکند؛ به این معنا، اخلاقیات رند، اخلاقیات انسانِ «آزاد شده از بند مکاتب» است. اصل اساسی نزد رند، این است که زندگی «فسرده» نباشد. همین ایدهآل را با آرایشهای دیگری نزد خیام، مولوی و سعدی نیز میبینیم.
🍂 نزد رند، «ریا» آن اصل سامانبخشی در جامعه است که زندگی را به «فسردگی» میکشاند. طبعا منظور حافظ از ریا، فقط یک ریاکاری ساده نیست؛ تاخت-و-تاز حافظ، به آنگونه ریاییست که دایرمدار همۀ امور در جامعه است و چنین ریایی، دقیقا نتیجۀ گرفتار شدن انسان در قالب تفکرات و «نظامهای حقیقت» ثابتیست که حقیقت را، فقط و فقط نزد خود مییابند. در هر جامعهای که چنین تصویری از دارندگی حقیقت بوجود آید، ریا در آن جامعه به اصل سامانبخش جامعه تبدیل میشود. ریا یک خطای سادۀ اخلاقی نیست، بلکه آن نیروی تباهکنندهایست که همۀ جامعه، از شیخ و مفتی و محتسب تا حتی حافظ را «بیمار» میکند. در چنین جامعهای، همه انسانها بیمار و تباهیزدهاند.
#نقدخند #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 نزد رند، «ریا» آن اصل سامانبخشی در جامعه است که زندگی را به «فسردگی» میکشاند. طبعا منظور حافظ از ریا، فقط یک ریاکاری ساده نیست؛ تاخت-و-تاز حافظ، به آنگونه ریاییست که دایرمدار همۀ امور در جامعه است و چنین ریایی، دقیقا نتیجۀ گرفتار شدن انسان در قالب تفکرات و «نظامهای حقیقت» ثابتیست که حقیقت را، فقط و فقط نزد خود مییابند. در هر جامعهای که چنین تصویری از دارندگی حقیقت بوجود آید، ریا در آن جامعه به اصل سامانبخش جامعه تبدیل میشود. ریا یک خطای سادۀ اخلاقی نیست، بلکه آن نیروی تباهکنندهایست که همۀ جامعه، از شیخ و مفتی و محتسب تا حتی حافظ را «بیمار» میکند. در چنین جامعهای، همه انسانها بیمار و تباهیزدهاند.
#نقدخند #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘اسلام سیاسی؟! ✍🏻 #آرمین_لنگرودی ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗دکتر سروش بهمثابه قابله
— بهمناسبت ٢۵ آذر، زادروز دکتر عبدالکریم سروش
✍🏻 #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در «سایت تریبون زمانه» | یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بهمناسبت ٢۵ آذر، زادروز دکتر عبدالکریم سروش
✍🏻 #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در «سایت تریبون زمانه» | یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📗دکتر سروش بهمثابه قابله
— بهمناسبت ٢۵ آذر، زادروز دکتر عبدالکریم سروش
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 بر این باورم که روشنفکران دینی و خصوصا دکتر عبدالکریم سروش را میتوان بمثابه «قابلههای جهان اسلام» دید؛ ایشان درد زایمان و عبور از اسلام را برای مسلمین کاهش دادهاند، اما باید دقت داشت که عبور از «اسلام»، ضرورتا بهمعنی عبور از «هر نوع باور و تصور از خدا» و ورود به حوزۀ «الحاد و ماتریالیسم» نیست. باری، آن زمان که شیخ فضلالله نوری، مفهوم آزادی را «منحوس» مینامید، بهدرستی و روشنی میدید که مفهومِ آزادی و حقوق بشر در جهان جدید، با اسلام تضاد اساسی و رفعنشدنی دارد.
🍂 جامعۀ اسلامی-سنتی ما، از زمانِ شلیک توپهایِ روسی و مواجهه با غولِ مدرنیسم، از هیبت آن بر خود لرزید و پیچید؛ این غول، عظیمتر از آن بود که بشود نادیدهاش گرفت. عباس میرزا حدود ۲۰۰ سال قبل، به ارنست ژوبر (فرستادۀ ناپلئون بناپارت) میگوید:
🍂 اما بعد از آشناییِ مختصر و مواجهه با تکنولوژی و صنعتِ غربی و بعد از آشنایی و مواجههٔ بیشتر با فرهنگ غربی، عموم مسلمین، بهروشنی میدیدند که مفاهیم و مقولاتِ مدرن، با اسلام محمدی و دعاویِ قرآنی تضاد دارند و مآلا، چالشِ «علم با دین» یا «عقل با وحی» درگرفت و تا اکنون که باقیمانده و تتمهٔ این قوم، هنوز دنبالِ استخراجِ «علوم تجربی انسانی» از قرآنند، ادامه دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «سایت تریبون زمانه» | یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بهمناسبت ٢۵ آذر، زادروز دکتر عبدالکریم سروش
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 بر این باورم که روشنفکران دینی و خصوصا دکتر عبدالکریم سروش را میتوان بمثابه «قابلههای جهان اسلام» دید؛ ایشان درد زایمان و عبور از اسلام را برای مسلمین کاهش دادهاند، اما باید دقت داشت که عبور از «اسلام»، ضرورتا بهمعنی عبور از «هر نوع باور و تصور از خدا» و ورود به حوزۀ «الحاد و ماتریالیسم» نیست. باری، آن زمان که شیخ فضلالله نوری، مفهوم آزادی را «منحوس» مینامید، بهدرستی و روشنی میدید که مفهومِ آزادی و حقوق بشر در جهان جدید، با اسلام تضاد اساسی و رفعنشدنی دارد.
🍂 جامعۀ اسلامی-سنتی ما، از زمانِ شلیک توپهایِ روسی و مواجهه با غولِ مدرنیسم، از هیبت آن بر خود لرزید و پیچید؛ این غول، عظیمتر از آن بود که بشود نادیدهاش گرفت. عباس میرزا حدود ۲۰۰ سال قبل، به ارنست ژوبر (فرستادۀ ناپلئون بناپارت) میگوید:
«نمیدانم این قدرتی که شما [اروپاییها] را بر ما مسلط کردهاست، چیست؟ و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه، متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب، غوطهور و بندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرقزمین، از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواستۀ شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟».
🍂 اما بعد از آشناییِ مختصر و مواجهه با تکنولوژی و صنعتِ غربی و بعد از آشنایی و مواجههٔ بیشتر با فرهنگ غربی، عموم مسلمین، بهروشنی میدیدند که مفاهیم و مقولاتِ مدرن، با اسلام محمدی و دعاویِ قرآنی تضاد دارند و مآلا، چالشِ «علم با دین» یا «عقل با وحی» درگرفت و تا اکنون که باقیمانده و تتمهٔ این قوم، هنوز دنبالِ استخراجِ «علوم تجربی انسانی» از قرآنند، ادامه دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «سایت تریبون زمانه» | یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
دکتر سروش بهمثابه قابله
— بهمناسبت ٢۵ آذر، زادروز دکتر عبدالکریم سروش ✍🏻 #علیرضاموثق بر این باورم که روشنفکران دینی و خصوصا دکتر عبدالکریم سروش را میتوان بهمثابه «قابلههای جهان اسلام» دید؛ ایشان درد زایمان و عبور از اسلام را برای مسلمین کاهش دادهاند، اما باید دقت داشت که عبور…
Telegram
نقدآگین
📘جرأت دانستن داشتن
— به بهانهٔ زادروز دکتر سروش
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 عبدالکریم سروش، نواندیش و متفکر دینی، سی و دو سال پیش در گفتاری در باب «مبانی تئوریک لیبرالیسم» (نگاه کنید به: رازدانی و روشنفکری و دینداری، صراط) در شعار اصلی لیبرالیسم از کانت وام گرفت؛ سروش به اقتفای کانت در مقالهٔ «روشنگری چیست؟» شعار اصلی لیبرالیسم را در شعار نخستین روشنگری دید: «جرأت دانستن داشته باش!» (ص ۱۲۱).
🍂 سروش در مقام تحلیل و تفسیر، شعار روشنگری را به این سخن ترجمه کرد «جرأت شکافتن مقدسات را داشته باش!»(ص ۱۲۶). در واقع، جرأت دانستن، جرأت شکافتن مقدسات است. مقدس، به بیان سروش، آن چیزیست که آدمیان، سربسته پذیرفتهاند، هرآنچه که برتر از کاوش و تأمل دانستند؛ جرأت دانستن داشتن، یعنی «دلیری تأمل و کاوش در امور مقدس»(همان).
🍂 روشنگری آغازی بود برای جرأت بشر در برابر مقدسات، که پیش از آن چنین جرأتی در او نبود. شکافتن مقدسات، کاویدن در امور پرسشناپذیر، نیاز به یک جسارت و شهامت دارد و این است که کانت از جرأت داشتن میگوید. به بیان خود سروش «ما در برابر اموری که مقدس میدانیم، اولین چیزی که قربانی میکنیم، جسارت خودمان است»(ص ۱۲۵). پس برای بازیابی جسارت بشر، کاوش نو و تأمل نوین در برابر امور مقدس باید.
🍂 سروش از این شعار روشنگری، یعنی شعار لیبرالیسم، به لُبّ لباب سخن خود میرسد: لیبرالیسم یعنی «آزاد شدن از قید مقدسات»(ص ۱۲۶). پس، آزادیخواهی لیبرالیسم، نه فقط آزادیخواهی سیاسی که در بُنیان خود، «آزادی از مقدسات» است؛ یعنی آزادی از هرآنچه فوق کاوش و فرای تحلیل است. به بیان خود سروش «لیبرالیسم، یعنی هیچکس و هیچچیز، هیچگاه مقدس نبوده و نیست»(ص ۱۲۷). از این رهاییست که «لیبرالیسم، شوریدن در برابر هرگونه ولایت است»(ص ۱۲۸). چون ولایت، اِعمال امر مقدس به آدمیان و تکلیفِ مقدسات است؛ این است که تنها اطاعت و تسلیم میطلبد.
🍂 تمام راهی که سروش گشود، تمام نقشه و طرح فکری و روشنفکری او، در همین است: جرأت دانستن داشتن! روشنفکری سروش، تفکر او، از همین کلام استخراج میشود. راه و روزنهای که سروش، در بنبست فکری و فرهنگی ما، باز کرد و نشانمان داد، چیزی نبود جز «شهامت دانستن داشتن»، و این شهامت یعنی، جرأت شکافتن مقدسات را داشتن، یعنی جسارتِ پرسیدن از هرچیز و شجاعت کاویدن در هرچیز. نقشهٔ فکری و معرفتی که سروش کشید، آزاد بودن از بند مقدسات و مقدسنماهاست؛ و خطّ آن، شوریدن در برابر هرگونه ولایت. به این معنا، طرح و نمای فکری و معرفتی سروش، در بُنیان خود «روشنگری» و «لیبرالی»ست. فارغ از نتایج و فرآوردهها، پروسه و فرآیند فکری سروش، در بسط روشنگری لیبرال و لیبرالیسم روشنگریست.
🍂 سروش شاگردان و مخاطبانی را در مدرسهٔ فکری و نواندیشی خود پرورش داد که توانستند به کمک او جرأت دانستن را بیابند و از قید مقدسات رها شوند. سروش، شاگردان و مخاطبان خود، از دیندار و بیدین، بهنحوی با روشنگری لیبرال آشتی داد. در این راه و فرآیند، از آنجا که کسی مقدس نیست، و هیچ کس حقّ ولایت ندارد، استاد و معلم نیز نامقدس و بیولایت است. قداست و ولایت از آن سروش هم نیست. برای همین است که میبینیم بسیاری از شاگردان سروش، تبدیل به منتقدان او شدند؛ از گنجی تا کدیور، از نراقی تا حمید وحید. و چه بسا شاگردان سابقی که به ناسزاگویی علیه سروش هم رسیدند. آنان از حیث اخلاقی خطاکارند، اما همین نیز نشانهٔ راهیست که در اندیشهٔ سروش وجود داشت.
🍂 تأکید میکنم که نقشهٔ فکری و راه معرفتی سروش را، باید جدا از نتایج و بعضی مواضع گذرای سیاسی دید. شاید، به گمان من نیز، بعضی مواضع سروش، خصوصاً در دههٔ اخیر، نافی روشنگری لیبرالی باشد که او آن را یاد شاگردانی مبتدی و غیرمستقیم چون من داد، اما سخن از نقشهٔ راه او در معرفت و اندیشه است که در زمینه و خاستگاه روشنگری لیبرال روییدهاست؛ هرچند که شخصِ سروش، در مقام نظریهپرداز، گاه و بیگاه از نظریۀ خود عدول کردهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
— به بهانهٔ زادروز دکتر سروش
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 عبدالکریم سروش، نواندیش و متفکر دینی، سی و دو سال پیش در گفتاری در باب «مبانی تئوریک لیبرالیسم» (نگاه کنید به: رازدانی و روشنفکری و دینداری، صراط) در شعار اصلی لیبرالیسم از کانت وام گرفت؛ سروش به اقتفای کانت در مقالهٔ «روشنگری چیست؟» شعار اصلی لیبرالیسم را در شعار نخستین روشنگری دید: «جرأت دانستن داشته باش!» (ص ۱۲۱).
🍂 سروش در مقام تحلیل و تفسیر، شعار روشنگری را به این سخن ترجمه کرد «جرأت شکافتن مقدسات را داشته باش!»(ص ۱۲۶). در واقع، جرأت دانستن، جرأت شکافتن مقدسات است. مقدس، به بیان سروش، آن چیزیست که آدمیان، سربسته پذیرفتهاند، هرآنچه که برتر از کاوش و تأمل دانستند؛ جرأت دانستن داشتن، یعنی «دلیری تأمل و کاوش در امور مقدس»(همان).
🍂 روشنگری آغازی بود برای جرأت بشر در برابر مقدسات، که پیش از آن چنین جرأتی در او نبود. شکافتن مقدسات، کاویدن در امور پرسشناپذیر، نیاز به یک جسارت و شهامت دارد و این است که کانت از جرأت داشتن میگوید. به بیان خود سروش «ما در برابر اموری که مقدس میدانیم، اولین چیزی که قربانی میکنیم، جسارت خودمان است»(ص ۱۲۵). پس برای بازیابی جسارت بشر، کاوش نو و تأمل نوین در برابر امور مقدس باید.
🍂 سروش از این شعار روشنگری، یعنی شعار لیبرالیسم، به لُبّ لباب سخن خود میرسد: لیبرالیسم یعنی «آزاد شدن از قید مقدسات»(ص ۱۲۶). پس، آزادیخواهی لیبرالیسم، نه فقط آزادیخواهی سیاسی که در بُنیان خود، «آزادی از مقدسات» است؛ یعنی آزادی از هرآنچه فوق کاوش و فرای تحلیل است. به بیان خود سروش «لیبرالیسم، یعنی هیچکس و هیچچیز، هیچگاه مقدس نبوده و نیست»(ص ۱۲۷). از این رهاییست که «لیبرالیسم، شوریدن در برابر هرگونه ولایت است»(ص ۱۲۸). چون ولایت، اِعمال امر مقدس به آدمیان و تکلیفِ مقدسات است؛ این است که تنها اطاعت و تسلیم میطلبد.
🍂 تمام راهی که سروش گشود، تمام نقشه و طرح فکری و روشنفکری او، در همین است: جرأت دانستن داشتن! روشنفکری سروش، تفکر او، از همین کلام استخراج میشود. راه و روزنهای که سروش، در بنبست فکری و فرهنگی ما، باز کرد و نشانمان داد، چیزی نبود جز «شهامت دانستن داشتن»، و این شهامت یعنی، جرأت شکافتن مقدسات را داشتن، یعنی جسارتِ پرسیدن از هرچیز و شجاعت کاویدن در هرچیز. نقشهٔ فکری و معرفتی که سروش کشید، آزاد بودن از بند مقدسات و مقدسنماهاست؛ و خطّ آن، شوریدن در برابر هرگونه ولایت. به این معنا، طرح و نمای فکری و معرفتی سروش، در بُنیان خود «روشنگری» و «لیبرالی»ست. فارغ از نتایج و فرآوردهها، پروسه و فرآیند فکری سروش، در بسط روشنگری لیبرال و لیبرالیسم روشنگریست.
🍂 سروش شاگردان و مخاطبانی را در مدرسهٔ فکری و نواندیشی خود پرورش داد که توانستند به کمک او جرأت دانستن را بیابند و از قید مقدسات رها شوند. سروش، شاگردان و مخاطبان خود، از دیندار و بیدین، بهنحوی با روشنگری لیبرال آشتی داد. در این راه و فرآیند، از آنجا که کسی مقدس نیست، و هیچ کس حقّ ولایت ندارد، استاد و معلم نیز نامقدس و بیولایت است. قداست و ولایت از آن سروش هم نیست. برای همین است که میبینیم بسیاری از شاگردان سروش، تبدیل به منتقدان او شدند؛ از گنجی تا کدیور، از نراقی تا حمید وحید. و چه بسا شاگردان سابقی که به ناسزاگویی علیه سروش هم رسیدند. آنان از حیث اخلاقی خطاکارند، اما همین نیز نشانهٔ راهیست که در اندیشهٔ سروش وجود داشت.
🍂 تأکید میکنم که نقشهٔ فکری و راه معرفتی سروش را، باید جدا از نتایج و بعضی مواضع گذرای سیاسی دید. شاید، به گمان من نیز، بعضی مواضع سروش، خصوصاً در دههٔ اخیر، نافی روشنگری لیبرالی باشد که او آن را یاد شاگردانی مبتدی و غیرمستقیم چون من داد، اما سخن از نقشهٔ راه او در معرفت و اندیشه است که در زمینه و خاستگاه روشنگری لیبرال روییدهاست؛ هرچند که شخصِ سروش، در مقام نظریهپرداز، گاه و بیگاه از نظریۀ خود عدول کردهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
Telegram
نقدآگین
📘وضعیت اسپینوزایی جهان
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 روانشناسی عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان، میتواند کمک کند تا دریابیم که ایران معاصر، در چهار دهۀ اخیر، با چه تناقضاتی مواجه بودهاست. چرخشهای گفتمانیای که این دو از سر گذراندهاند و نوع سوژگی آنها، حداقل در این چهار دهه، نشان میدهد جنگ گفتمانها در ایران، چگونه عمل کرده و چه نتایج به بار آوردهاست؟
🍂 اکنون سروش و ملکیان به دو پرو-توتایپ فکر میکنند: لوتر و اسپینوزا. ممکن است سروش بتواند «محاکات لوتری» را بازنمایی کند، اما ملکیان هرگز نمیتواند به «اسطورۀ اسپینوزا» نزدیک شود. البته بازی در نقش لوتر هم مشکل ایران را حل نخواهد کرد؛ زیرا جهان و به تبع آن ایران، در «وضعیت اسپینوزایی» است.
🍂 اسپینوزا در واقع هدیهایست که جهان در یک گسل تاریخی، یا به تعبیر دیگر در گرگ و میش جنگ فلسفۀ روشنگری با دین، به بشریت تقدیم کردهاست. اکنون جهان به این دلیل در وضعیت اسپینوزاییست که سکولاریزم در غرب شکست خورده و بوی بازگشت به بنیادگرایی دینی، حتی در سکولارترین فرهنگها، به مشام میرسد. جهان بار دیگر به دنبال اسپینوزاست؛ زیرا او با سکولاریزم به نقد دین نپرداخت؛ او بیشتر از هر کس میدانست، اگر دین نتواند به زندگی انسان معنا دهد، پشت کردن به دین نیز فاجعه میآفریند.
🍂 تنها راسل نگفت که اسپینوزا «شریفترین همۀ فلاسفه است»؛ زیرا پیش از او نابغههایی چون نیچه و هگل نیز به اسطوره بودن اسپینوزا اعتراف کرده بودند. بیهوده نیست که مومن و کافر، به خدای اسپینوزا باور دارند. چنانکه فلاسفۀ معاصر، از «دلوز» تا «نگری»، مدام از اسپینوزا گفتهاند؛ بیتردید کتابهای بسیاری باز دربارۀ این «نفرین شدۀ ابدی آبای یهودیت» و «کافر مقدس» نوشته خواهد شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 روانشناسی عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان، میتواند کمک کند تا دریابیم که ایران معاصر، در چهار دهۀ اخیر، با چه تناقضاتی مواجه بودهاست. چرخشهای گفتمانیای که این دو از سر گذراندهاند و نوع سوژگی آنها، حداقل در این چهار دهه، نشان میدهد جنگ گفتمانها در ایران، چگونه عمل کرده و چه نتایج به بار آوردهاست؟
🍂 اکنون سروش و ملکیان به دو پرو-توتایپ فکر میکنند: لوتر و اسپینوزا. ممکن است سروش بتواند «محاکات لوتری» را بازنمایی کند، اما ملکیان هرگز نمیتواند به «اسطورۀ اسپینوزا» نزدیک شود. البته بازی در نقش لوتر هم مشکل ایران را حل نخواهد کرد؛ زیرا جهان و به تبع آن ایران، در «وضعیت اسپینوزایی» است.
🍂 اسپینوزا در واقع هدیهایست که جهان در یک گسل تاریخی، یا به تعبیر دیگر در گرگ و میش جنگ فلسفۀ روشنگری با دین، به بشریت تقدیم کردهاست. اکنون جهان به این دلیل در وضعیت اسپینوزاییست که سکولاریزم در غرب شکست خورده و بوی بازگشت به بنیادگرایی دینی، حتی در سکولارترین فرهنگها، به مشام میرسد. جهان بار دیگر به دنبال اسپینوزاست؛ زیرا او با سکولاریزم به نقد دین نپرداخت؛ او بیشتر از هر کس میدانست، اگر دین نتواند به زندگی انسان معنا دهد، پشت کردن به دین نیز فاجعه میآفریند.
🍂 تنها راسل نگفت که اسپینوزا «شریفترین همۀ فلاسفه است»؛ زیرا پیش از او نابغههایی چون نیچه و هگل نیز به اسطوره بودن اسپینوزا اعتراف کرده بودند. بیهوده نیست که مومن و کافر، به خدای اسپینوزا باور دارند. چنانکه فلاسفۀ معاصر، از «دلوز» تا «نگری»، مدام از اسپینوزا گفتهاند؛ بیتردید کتابهای بسیاری باز دربارۀ این «نفرین شدۀ ابدی آبای یهودیت» و «کافر مقدس» نوشته خواهد شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۶
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه ششم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
#درسگفتار #هستیکاوی #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
#درسگفتار #هستیکاوی #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🍂 سیزده سال پیش، #در_چنین_روزی، شهلا جاهد اعدام شد. 🍂 یادم میآید وقتی خبر اعدام او آمد که بسیاری توقعش را نداشتند. سالها بود حکم او نقض و تایید میشد و یکی از آیکونیکترین پروندههای جنایی ایران، مدام ابعاد بیشتری مییافت. بعد اعدام او تا سالها، بحث بر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘بازماندههای یک اعدامی
[تصویر: خردهریزهایی که گلآرا سجادیان، چهل روز بعد اعدامِ ریحانه جباری ثبتشان کرده]
🍂 ده سال پیش، پروندهی ریحانه جباری یکی از پرسروصداترین پروندههای چند سال پیش بود. دختر بیست سالهای که متهم شد مردی میانسال را به قتل رسانده؛ هفت سال در زندان ماند، حکم بارها نقض و تایید شد. بسیاری از هنرمندان از جمله اصغر فرهادی و محمدرضا شجریان خواستار بخشش صاحبانِ خون شدهاند و درنهایت او در آبان ۹۳ دار زده شد.
🍂 سجادیان که مهمترین عکسهای او را برداشت، این خردهریزها را که زندان به خانواده تحویل دادند، عکاسی کرد. شمع و عروسک و یک شلوار و مسواک و کمی ابزار آرایش و... بازماندهها.
🍂 چیدمان این تکهها کنار هم هیچ معنایی ندارد، اگر صاحبشان را نشناسیم و برای همین، این قاب به توضیح نیاز دارد؛ چون دانستنِ این واقعیت است که آنها را برای ما معنادار میکند. چه جان و روحی در آخرین بازماندههای شخصی یک اعدامشده وجود دارد؟
🍂 عکاس به من گفت، وسایل را بعضا به دیگران هدیه کردند و خانواده بخشی از آنها را نگه داشتهاست. آیا در این تکهها نشانهای از مردگان وجود دارد؟ آیا یک تیوپِ نیمور خمیردندان و بستهای نخدندان معنایی متبادر میکنند جر فشردهشدن احتمالی دندان موقع جاندادن؟ مرگ هیچگاه گم نمیشود. خردهریزهای ریحانه جباری، اشارتی دارند به مرگ و اُمید به بازگشت. آیا همهی آدمها خلاصه میشوند در خردهریزهای بازمانده از آنها یا این اتفاق برای کسانی میافتد که نوبتِ مردن عرفیشان نبوده؟
🍂 حالا سالهاست از اعدام ریحانه جباری میگذرد و بسیاری بهجبر زمان، او را از یاد بردهاند اما این سرنوشت محتوم همهی مُردگان است، پس چرا این خردهریزها که بازماندهی ناکامی هستند و اشارت به مرگ دارند «طبیعت کمجانی» ساختهاند؟ بگمانم در آنچه از مُردگان باقی میماند، میلی به روایتِ زندگی وجود دارد، یا از آن بیشتر، حافظهای که مخاطب را تحریک میکند تا به یاد آورد.
🍂 تکههای کوچک، هویت فردیشان را در این تصویر از دست دادهاند. این یک شلوار نیست، بلکه شلوارِ دختر جوانیست که اعدام شد و ردِ دار در این معنا، خود را بیتردید نشان میدهد. آیا اینها «یادگار» هستند؟ بعید میدانم؛ چون یادگار در ذات خود زندگی را بیش از مرگ میپراکند؛ درحالیکه اینها، مرگنما هستند؛ چیدهشدهاند کنار هم، بیهیچ تمایزی.
🍂 پروندهی ریحانه جباری با دهها نظر بایگانی شد. زندگی ادامه یافت و این بازماندهها، جایگزینِ او شدند که گمان نمیکرد اعدام شود مگر در ساعتهای آخر. شمعِ نیمسوخته، عطر نیمپُر، فالِِ حافظ و ناگهان خاک.
✍🏻 #مهدی_یزدانیخرم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
[تصویر: خردهریزهایی که گلآرا سجادیان، چهل روز بعد اعدامِ ریحانه جباری ثبتشان کرده]
🍂 ده سال پیش، پروندهی ریحانه جباری یکی از پرسروصداترین پروندههای چند سال پیش بود. دختر بیست سالهای که متهم شد مردی میانسال را به قتل رسانده؛ هفت سال در زندان ماند، حکم بارها نقض و تایید شد. بسیاری از هنرمندان از جمله اصغر فرهادی و محمدرضا شجریان خواستار بخشش صاحبانِ خون شدهاند و درنهایت او در آبان ۹۳ دار زده شد.
🍂 سجادیان که مهمترین عکسهای او را برداشت، این خردهریزها را که زندان به خانواده تحویل دادند، عکاسی کرد. شمع و عروسک و یک شلوار و مسواک و کمی ابزار آرایش و... بازماندهها.
🍂 چیدمان این تکهها کنار هم هیچ معنایی ندارد، اگر صاحبشان را نشناسیم و برای همین، این قاب به توضیح نیاز دارد؛ چون دانستنِ این واقعیت است که آنها را برای ما معنادار میکند. چه جان و روحی در آخرین بازماندههای شخصی یک اعدامشده وجود دارد؟
🍂 عکاس به من گفت، وسایل را بعضا به دیگران هدیه کردند و خانواده بخشی از آنها را نگه داشتهاست. آیا در این تکهها نشانهای از مردگان وجود دارد؟ آیا یک تیوپِ نیمور خمیردندان و بستهای نخدندان معنایی متبادر میکنند جر فشردهشدن احتمالی دندان موقع جاندادن؟ مرگ هیچگاه گم نمیشود. خردهریزهای ریحانه جباری، اشارتی دارند به مرگ و اُمید به بازگشت. آیا همهی آدمها خلاصه میشوند در خردهریزهای بازمانده از آنها یا این اتفاق برای کسانی میافتد که نوبتِ مردن عرفیشان نبوده؟
🍂 حالا سالهاست از اعدام ریحانه جباری میگذرد و بسیاری بهجبر زمان، او را از یاد بردهاند اما این سرنوشت محتوم همهی مُردگان است، پس چرا این خردهریزها که بازماندهی ناکامی هستند و اشارت به مرگ دارند «طبیعت کمجانی» ساختهاند؟ بگمانم در آنچه از مُردگان باقی میماند، میلی به روایتِ زندگی وجود دارد، یا از آن بیشتر، حافظهای که مخاطب را تحریک میکند تا به یاد آورد.
🍂 تکههای کوچک، هویت فردیشان را در این تصویر از دست دادهاند. این یک شلوار نیست، بلکه شلوارِ دختر جوانیست که اعدام شد و ردِ دار در این معنا، خود را بیتردید نشان میدهد. آیا اینها «یادگار» هستند؟ بعید میدانم؛ چون یادگار در ذات خود زندگی را بیش از مرگ میپراکند؛ درحالیکه اینها، مرگنما هستند؛ چیدهشدهاند کنار هم، بیهیچ تمایزی.
🍂 پروندهی ریحانه جباری با دهها نظر بایگانی شد. زندگی ادامه یافت و این بازماندهها، جایگزینِ او شدند که گمان نمیکرد اعدام شود مگر در ساعتهای آخر. شمعِ نیمسوخته، عطر نیمپُر، فالِِ حافظ و ناگهان خاک.
✍🏻 #مهدی_یزدانیخرم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘افسانۀ سُریانیِ دروازهی اسکندر — معرفی کتاب «افسانهی سُریانیِ دروازهی اسکندر: آخرالزمانگرایی در برخورد بیزانس و ایران» (نوشتهی تُماسُ تِسِیی در اکتبر ۲۰۲۳ میلادی) ✍️#کوثر_میررضی ✂️ بریدههایی از متن 🔻 کتاب «افسانهی سُریانیِ دروازهی اسکندر: آخرالزمانگرایی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 «ذهنهای درهمتنیده» کتابیست که به بررسی علمی و آماری پدیدههای پیشآگاهی، تلهپاتی، تاثیر نگاه، همزمانی، شبکۀ آگاهی جهانی و موارد مشابه پرداخته و با رویکردی علمی، واقعیت این پدیدهها را بررسی میکند. نویسنده در این کتاب، تئوری خود را با استناد به واقعیات، مستدل کردهاست. از جملۀ این مستندات، پیشآگاهیهای مربوط به ۱۱ سپتامبر و تاثیر مرگ پرنس دایانا بر ناخودآگاه جمعی جهانیست.
✍🏻 نویسنده: #دین_رادین
🖌 #ترجمه: #فرهاد_توحیدی
💰 قیمت ۷۴ هزار تومان
📓 انتشارات آویدمند: آدرس پیج جهت سفارش
#نقد_کتاب #چیستا #زیستروان #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 نویسنده: #دین_رادین
🖌 #ترجمه: #فرهاد_توحیدی
💰 قیمت ۷۴ هزار تومان
📓 انتشارات آویدمند: آدرس پیج جهت سفارش
#نقد_کتاب #چیستا #زیستروان #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 روانکاویِ جنگ غزه 🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی 🔸پیرامون مختصات ذهنیِ منفی و مثبتِ تاریخیِ یهودیان و عربها (اسلامگرایان) 🔸سیطرۀ قدرت رسانهایِ اسرائیل و کور-چشمیِ استراتژیک-رسانهایِ حاصل از ایدئولوژی و نظام توتالیترِ بنیادگرایان اسلامی 🔸برنامهریزیِ حسابشده…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM