کشکول|محسن مهدیان
2.65K subscribers
484 photos
185 videos
6 files
279 links
روزنامه نگارم.
@mohsen_mahdian
اینجا هم از فعالیت های گروه جهادی محبین می نویسم.
@jahadi_mohebin
دغدغه رسانه ایم:
#خبرخوب
Download Telegram
"احد و صمد" و "پلاسکو" از منظر ضدسرمایه داری

🔹سه حادثه در سه روز متوالی؛

🔸یکم. سه #کارگر پیمانی شرکت نفت #گچساران که مشغول تمیز کردن و تعمیر تاسیسات بودند دچار گاز گرفتگی شده و جان دادند.

🔸دوم. #احد و #صمد دو برادر و #کودک_کار در آتش سوزی یک گاراژ و در حالیکه می خواستند خودشان را گرم کنند، به کام مرگ کشیده شدند.

🔸سوم. #پلاسکو طی یک آتش سوزی فرونشست و دها نفر را زخمی و میلیاردها تومان ضرر مادی بجای گذاشت و از همه مهمتر چندتن از #آتش_نشان های خدوم را به کام مرگ کشید. پرونده حادثه پلاسکو هنوز بسته نشده است.

✔️ارتباط این سه حادثه چیست؟ حلقه ارتباطی این سه به چه شکلی است؟ از منظر "اقتصاد سیاسی" و "اقتصاداجتماعی" ماجرا را باید چطور تحلیل کرد؟

چرا باید سه کارگر پیمانی در شرایط نااطمینان کار کنند؟ امنیت در محیط کسب با چه کسی است؟ پاسخ به هرکجا برگردد عینا در ماجرای احد و صمد نیز مصداق پیدا می کند.

در ماجرای آتش سوزی احد و صمد نیز آنچه به چشم می خورد نقش محوری #منفعت_طلبی بی انتهای #دلالان است.

🔻اثر قهری "ولنگاری سرمایه داری"، بنگاه ناامن و کسب و کار پرحادثه است. مرگ سه کارگر، نمایش این نفع طلبی #سیری_ناپذیر است که هرازگاهی در معادن و صنایع دیگر خودش را نشان می دهد و در دیگر حوزه های کسب و کار نیز به اشکال دیگری بروز و ظهور دارد.

🔹ماجرا خیلی ساده است . کارگر زحمتکشی که #دستش_بوسیدنی و #عرقش_متبرک است، جان خود را پای "هذیان گوئی بازار" و "پول پرستی جنون وار سرمایه دار" می دهد.این "کازینوی سرمایه داری" همان چپاول علنی است که لباس "توسعه و مدنیت" به تن کرده است.
صمد و احد نیز قربانی همین سرمایه داری افسارگسیخته شدند که همه کس و همه چیز را به خدمت سود و منفعت شخصی برده است. واگرنه چرا باید کودک کار شکل بگیرد؟ کودک کار در مقراض دوتکه عرضه و تقاضای سوداگران، تعریف تجاری یافته و قیمت گرفته است. کودک کار، نفع اقتصادی سرشار برای دلالان زیرزمینی زباله و کاغذ و پلاستیک و ضایعات آهن دارد؛ چه آنکه قیمت کودکی این کارگران کوچک را به وزن زباله و آهن الات تخمین می زنند.

آتش کارگران گچساران از همان جایی است که احد و صمد را سوزانده است. فرقی نمی کند "سرمایه داری خانوادگی" ناشی از پدر و مادر معتاد باشد یا "سرمایه داری صنعتی" ناشی از کارفرمای حریص.

🔷اما داستان پلاسکو نیز به همین نقطه تاریخی بازگشت دارد.
پلاسکو را هم باید از منظر #سرمایه داری_لاابالی تحلیل کرد. سرمایه داری چپاول گرایانه ای که انسانیت و شرافت را سدراه و مانع سیطره سیری ناپذیرش می داند. در چنین نزاع بی امانی که سرمایه داری علیه اخلاق و انسانیت راه انداخته است، کمترین هزینه اش، "کارگرکشی" و "کودک سوزی" و "ویرانه سازی بازار" است.

🔻پلاسکو را باید درست تحلیل کرد. خلاصه ماجرا چنین است.
🔸یکم. یک نهاد نظارتی بارها و بارها به مدیران ارشد بازارپلاسکو تذکر می دهد.
🔸دوم. مسئولین بازار نسبت به این تذکرها بی توجه اند. این بی توجهی می تواند ناشی از تصمیم یک فرد و گروه و یا حتا یک طرزفکر رایج باشد.
🔸سوم. دولت و نهادهای ارشد با این اهمال ها و بی اعتنایی های صاحبان بازار مماشات می کند.
🔸چهارم. پلاسکو آتش گرفته و ویران می شود و صدهها خرده کاسب و کارگر همه داشته های شان را از دست می دهند. دهها آتش نشان برای نجات مردم و بازاریان زیر آوار قرار میگرند و صدها میلیارد هزینه می شود تا جلوی اتش و مرگ و میر بیشتر گرفته شود.

اما مقصر کجاست؟ ریشه این هزینه های سخت را باید در بهم ریختگی ساختی اقتصادی دید که شیفتگی زائدالوصفی به سرمایه داری آنگلوساکسونی و قمارخانه های وال استریت دارد.

🔴پول پرستی سوداگرایانه اجازه توجه به هشدارهای نظراتی را نمی دهد. در مرحله بعد، وابستگی ساختاری قدرت به سرمایه دار امکان برخورد قهری را نمی دهد و باعث می شود، هزینه های اصلی بر گرده کسبه خرده پا و کارگر و آتش نشان و مردم عادی بیافتد.

🔵بماند که ماجرا وقتی وخیم تر می شود که "سرمایه داری شخصی" تبدیل به "سرمایه داری شخصیتی" و یا شبه دولتی می شود که آنگاه صدمه های اجتماعی اش دهها برابر سهمیگن تر و راه مقابله با آن صدها پله سخت تر است.

https://telegram.me/joinchat/AAAAADvUg2MEk7p60toRIw
🚘🚙از "رولز رویس" #اشرف_پهلوی تا "پیکان" #ایدئولوژیک

🔷مدتی پیش در جریان یک #تهران_گردی فرصتی شد تا بازدیدی از موزه خودروهای دربار در کاخ سعدآباد داشته باشیم. یکی از موضوعاتی که توجه ام را جلب کرد نسبت این خودروهای لوکس و سفارشی با شخصیت مالکان خودرو بود. به عنوان مثال خودروی اشرف کاملا متناسب با شخصیت وی انتخاب شده بود؛ غول پیکر و مافیایی و بدون هرگونه ظرافت هنری؛ خودروی فرح نیز متناسب با وی.

اساسا مصرف بی ارتباط با هویت و جایگاه افراد نیست. آدم ها بطور طبیعی مصرف را بخشی از سبک زندگی می دانند و در نهایت متناسب با ویژگی های هویتی و اقتصادی و ایدئولوژیکی مصرف شان را شکل می دهند. این موضوع تنها منحصر با زندگی اشرافی دربار پهلوی ندارد. پیکان نیز از این هویت فرامادی مستثنی نبود. یکی از بهترین نمونه های تبدیل یک خودروی مصرفی به یک خودروی ایدئولوژیک همین پیکان است.

🚙🚕پیکان در جامعه ما نمونه بارز یک خودروی ایدئولوژیک بود. پیکان برای بسیاری از ما حس نوستالژیک دارد و این به جهت جایگاه فرهنگی این خودرو در زندگی ماست؛ تاجاییکه پیکان را به یک خودروی انقلابی می شناسیم.

🔸یکی از ویژگی های اصلی پیکان در سالهای اولیه، جهت نمادین و توده ای این خودرو بود. پیکان نشانه روشنی از یک توده بی رنگ و وحدت یافته داشت.

🔹طبقه متوسط بسیار فربه بود و پیکان نیز به جهت قیمت مناسب متعلق به این طبقه بود. لذا شهر کاملن پیکانیزه شده بود. بنابراین برخلاف خودروهای امروزی که بیشتر تمایز را نشان می دهد، پیکان وحدت نما و نشانه بی رنگی جامعه بود.

🔹پیکان بعد از مدتی توانست هویت ایرانی پیدا کند. با بیرون آوردن لباس انگلیسی اش و ایرانی شدن لوازم یدکی آن، توانست بیشتر به فرهنگ ایرانی نزدیک شود.

🔹از طرفی قیمت ارزان آن باعث شد پرمشتری باشد. سادگی و بی آلایشی و فقدان زرق و برق هم باعث شد به خودروی نیروهای انقلابی تبدیل شود؛ چه آنکه تا سالها معیار یک فرد انقلابی و مدیرساده زیست بود.

🔸پیکان حتا به جهت جنسیت نیز جهت گیری داشت. نوع صورت و ظاهر و فرمان سفت و دنده های خشن، این خودرو را کاملا مردانه کرده بود.

🔹پیکان همچنین نمادی از همراهی و همدلی و صمیمت بود. بسیاری از ما پیکان را با 8 یا 9 نفر مسافر می شناسیم که با زحمت کنار هم می نشستند و در شهر جابجا می شدند. از طرفی به جهت خراب شدن های مستمر، هل دادن پیکان و همراهی و همیاری مردم با راننده نیز خاطره انگیز است و نشانه ای از رابطه همدلانه مردم.

بنابراین پیکان ناخواسته در ذهن ما کالایی است که نمادی از فضای ایدئولوژیک سالهای بعد انقلاب است.

برخلاف تصور رایج، ابزار به جهت فرهنگی خنثی نیستند و سطح تاثیر آن فراتر از مصرف صرف مادی است. کالا در دنیای امروز به جهت نسبت هویتی و ایدئولوژیک آن مورد توجه قرار می گیرند. حال ممکن است خاصیت تمایز طلبی و خودنمایی و اشراف نمایی داشته باشد و یا در درون یک فرهنگ متعالی و دینی و بومی هضم و جذب شود. اگر نگاه اینچنینی به مصرف داشته باشیم، نسبت به ورود و تولید و مصرف هرنوع کالایی بی تفاوت نخواهیم بود و مهمتر اینکه ساخت یک سبک زندگی ایرانی-اسلامی را در دسترس می دانیم.

#همشهری_محله
#محسن_مهدیان

https://telegram.me/joinchat/AAAAADvUg2MEk7p60toRIw
🌳🌲درباره صندلی زنجیر شده به یک چنار مقدس؛
🍂🍃🍂درخت مقدس بریانک؛ حقیقت یا خرافات

🌼مدتی پیش در جریان یک تهران گردی، حال و روز 7 چنار قدیمی و پرشهرت بریانک را جویا شدیم. تهران با این 7 چنار آشنایی دیرینه ای دارد. البته امروز دو چنار تنها باقی مانده است؛ اما هنوز هم برخی این چنارها را مقدس می دانند.

از این دست درخت های مقدس در تهران زیاد بوده است؛ مثل چنار پامنار و چنار تجریش و درخت زرگنده و غیره...

پیشتر محله قدیمی فرحزاد و امام زاده ابوطالب بودیم. در این امام زاده نیز چناری وجود دارد که مردم اعتقاد خاصی بدان دارند و می گویند که سالهای دور بجهت تراوش روغنی خاص، از آن برای امام زاده برق می گرفتند.

اما در جریان بازدید از چنارهای باقی مانده محله بریانک با پیرمردی آشنا شدیم که وظیفه آبیاری و نگهداری این چنارها را برعهده داشت.
گلایه ها داشت و از بی مهری مسوولین به این چنارها می گفت و اما آنچه توجه مرا جلب کرده بود زنجیر محکم و درشتی بود که با آن صندلی پلاستیکی باغچه بان به نرده های محافظ متصل شده بود؛ روشن بود که برای مراقبت و محافظت است.

🔹حس آن موقع ام این بود که چنار مقدس تهران که هنوز هم پارچه های سبز بدان بسته می شود، حتا نمی تواند صندلی پلاستیکی این پیرمرد را محافظت کند. فراتر اینکه پیرمردی که سالها وظیفه آبیاری این چنارها را داشته است در حد صیانت از یک صندلی پلاستیکی به این چنارها اعتقاد ندارد.

اما مختصری که گذشت متوجه شدم به بلیه برخی از طعنه زنان دچار شدم که معتقدند این مردم خرافی اند و تقدس بخشیدن به این چنارها را به سخره می گیرند.

🔴واقعیت ماجرا این است که حقیقتا این درختان مقدس است. اما نه اینکه این تقدس ذاتی شان باشد. تنزه و قدوسیت این درختان از اعتقاد مردم است نه خاصیت چنار. این اعتقاد مردم است که به این درختان روحانیت می بخشد و به همین جهت نیز حرمت دارد. احترام را باید به اعتقاد مردم گذاشت نه امتیاز درخت.

این اعتقاد مردم است که می تواند یک سنگ را قدرت الهی ببخشد و از یک درخت، شأن قدسی بسازد. مردم به حکم آیت الهی، بدان می نگرند. چنار را نیز به حکم ظهور اسما الله تکریم و تیمم می کنند.

🔹چشم بر هرچه فتد روی نگارست مرا...

چه آنکه درخت ما را به اسم "حی" از اسماالهی منتقل می کند. حی، فناناپذیری است و چه بسا عمر طولانی چنار که در برخی از موارد مثل چنار امام زاده یحیی به هزار سال هم می رسد بی ارتباط به این اسم نباشد.

و البته که خدا را خواستن و دعا و گرفتن حاجت در توسل به همین اسمالله است؛ الدعاء بأسماء الله الحسنى
توسل به هر اسمی نیز به جهت حاجتی است؛ نمونه اینکه بسیار سفارش شده است برای شفای مریض به اسم حی متوسل شوید.

استاد صمدی آملی در همین رابطه می فرمایند که؛ " در بعضی مکان ها شاید امام زاده هم نباشد، اما مردم بدان اعتقادی را پیدا می کنند و حتا شفا هم می گیرند. این هم می شود. اما این مربوط به نفس خودشان است نه آن مکان و نقطه..."

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

البته ظرفیت و استعداد چنار را هم نباید دست کم گرفت. بالاخره همین که چنار محل رجوع واقع می شود مشحون از رقائقی است که انرا ممتاز از دیگر اشیا می سازد. مثل اینکه چنار دارای برگ هایی است که همیشه دستانش رو به آسمان است.
به تعبیر صائب هر چنار از برگ سر تا پا بود دست دعا...
🔹طبیعی است که این اعتقاد خرج هرچه شود اعجاز می کند. برای یک نفر چنار بریانک مریض شفا میدهد و برای دیگری توان نگهداری یک صندلی پلاستیکی هم ندارد.
http://yon.ir/wA8m
#محسن_مهدیان
#همشهری_محله
🔹پایان حادثه
🔹🔹پاشایی و هاشمی و پلاسکو...

گرد و خاک پلاسکو بیشتر از چهارراه استانبول در شبکه های مجازی بود. هنوز هم غبارها نخوابیده است. بحران پلاسکو انقدرها دامنه نداشت. اما "جیب دوختن های رسانه ای" و "کیسه کشیدن های سیاسی" آنقدرها جذابیت دارد که آتش پلاسکو را همچنان شعله ور نگه دارد.

مساله این یادداشت اما نه پلاسکو است و نه حواشی رسانه ای و سیاسی اش. ماجرا در مواجهه با پدیده بحران در کشور ماست.

پیش از پلاسکو ماجرای فوت آیت الله هاشمی داغ بود. پیش تر نیز دهها حادثه دیگر مثل اختلاس ها و غیره. این روزها شاید بسیاری از دلسوزان انقلاب از این دست حوادث نگران باشند. اما نگرانی ها صرفا از جهت ابعاد حادثه نیست. به بیانی دیگر ابعاد بحران بسیار فراتر از خود بحران است. بدین جهت مدیریت بحران دیگر به روش های سنتی میسر نیست.

شاید تا پیش از این مدیریت بحران منحصر به خود حادثه بود. اما این روزها ماجرا متفاوت است. اساسا خود حادثه مهم نیست. بحران بزرگتر، فرآیند ساخت بحران در کشور است که اساسا نسبت یک به یکی با خود حادثه ندارد.

بین مرحوم پاشایی و مرحوم هاشمی تفاوتی نیست. هردو می تواند بحران بسازد. ابعاد حادثه اهمیتی ندارد. پلاسکو می تواند بحران ساز باشد و سیل سیستان با همان ابعاد بحرانی نشود.

ماجرا این است که برخلاف گذشته بحران در خود حادثه نیست و نباید آنجا دنبال مقصر گشت. شهرداری یا دولت یا آتش نشانی یا هیات امنای پلاسکو و یا مردم و یا هرکس دیگه نمی توانند منشا بحران باشند. بحران سازی این روزها به جایی منتقل شده است که از دسترس مدیران حوادث بحرانی خارج شده است. حوزه تخصص دیگری می طلبد. اشتباه اساسی و رایج این است که در خود بحران متوقف شویم. امروز پلاسکو و فردا می تواند یک بارندگی ساده منشا بحرانی شود.

سخن بر سر این است که فرآیند اطلاع رسانی و انتقال پیام امروز بحرانی است نه حوادث. مدیریت خود حادثه، به این شکل سنتی که مسوولی اشتباه نکند و حرف نادرست نزند و خطایی رخ ندهد و غیره؛ نه اینکه غیر مفید باشد اما اصلاح کامل آن نه عملی است و نه مشکلی را حل می کند. فرآیند بحرانی ساخت بحران لازم باشد قلب واقع می کند و منتظر حادثه بحرانی نمی ماند.

جنس بحران پلاسکو و فوت آیت الله و اختلاس ها و غیره از نوع اغتشاش فوت مرحوم پاشایی است. همان زمان خاطرم هست که برخی هشدار دادند که ماجرا در پاشایی متوقف نمی شود. این جنس فرآیندهای بحران ساز در فوت پاشایی خودش را نشان داد و هرازگاهی به بهانه ای، مجدد بازتولید شده است.

اما هدف این فرآیند بحران ساز چیست؟ برای توجه دادن به این فرآیند اول از همه باید تعریف مان را از بحران اصلاح کنیم. بحران اجتماعی و حتا امنیتی صرفا در آشوب خیابانی تعریف نمی شود. بحران جدی این روزها تخریب شدید اعتماد عمومی و بهم ریختگی در ساخت سرمایه های اجتماعی است. بحرانی که در حال وقوع است از بین رفتن اعتماد مردم به مسوولین است. جناح و گروه ها نیز تفاوتی ندارند. ادامه این بحران سازی ها باعث می شود مردم بدنه قدرت را یکپارچه مفسد اقتصادی و ناکارآمد تحلیل کند. اول مفسد و بعد هم ناکارآمد. ابعاد ویران کننده این بحران به شدت فراتر از سطل آشغال آتش زدن است.

مساله این است که بحران سازی از یک حادثه واقعی به چرخه جنون وار پیام مجازی تقلیل یافته است. هر حادثه ای در هر ابعادی می تواند مستعد ساخت یک بحران اجتماعی باشد.

خلاصه اینکه این روزها "حادثه" نیست که اهمیت دارد و این فرآیند بحران سازی در کشور است که با اتکا به ابزار بحران ساز، سرمایه های اجتماعی را هدف گرفته است.

بنابراین ابتدا باید تعریف مان را از بحران تغییر دهیم و ماجرا را صرفا آشوب خیابانی تحلیل نکنیم و بعد هم تمرکز خودمان را از تدبیر یک حادثه بحران ساز به فرآیند بحران سازی تغییر دهیم. بحران در شبکه های اجتماعی است؛ نه صرفا اشتباه فلان مسوول و بهمان سیاستمدار. اشتباه و خطا و تقصیر همیشه هست و اما نباید متوقف ماند. بحران در شبکه های اجتماعی را خناسان می سازند. تا اینجای ماجرا طبیعی است؛ مشکل جایی است که این ابزار بحران ساز باعث می شوند ساده لوحان باور کنند و سطحی نگران بر آن بدمند.

محسن مهدیان
صبح نو
@mahdian_mohsen
🔴انقلاب و محرومیت زدایی در مکتب روح الله

مبارزه با فقر و محرومیت بعد از انقلاب چه مسیری را پیمود؟ برای پاسخ به این سوال چند راه وجود دارد. اما ساده ترین و رایج ترین آن مرور شاخص هاست. با این عنوان که تعداد روستاهای محروم از آب و برق چه مقدار بوده و چه تغییری کرده است. یا میزان راه سازی بین شهر و روستا بررسی شود. یا خانه های ساخته شده و وضعیت درمان و بیمه ها و آموزش در مناطق محروم بررسی شود.

این مقایسه مفید است اما همه تغییرات در این آمار خلاصه نمی شود. چه آنکه ممکن است تحلیل شود این رشد نسبت به گذشت زمان طبیعی است.

به نظر می رسد مواجهه انقلاب با محرومیت را باید در ساحت دیگری تحلیل کرد؛ و آن ساحت فکری و اعتقادی محرومیت زدایی است. این سبک تحلیل کمک می کند میزان انحراف این روزهای ما در برخورد با محرومیت نیز محاسبه شود.

از میان مدل های مختلف "توسعه منطقه ای" دو روش بیشتر محل بحث قرار گرفته است. مدل اول توسعه بر مبنای مرکز-پیرامون است. در این مدل پایتخت، مرکز توسعه و باقی شهرها در پیرامون آن تعریف می شوند. در این چارچوب توسعه مرکز می تواند لوکوموتیوی برای حرکت و رشد دیگر شهرها باشد. اشکال این سیستم را می توان در یک مثال نشان داد. در چنین ساختاری کم توجهی به حادثه سیل سیستان طبیعی است. به شکل طبیعی پلاسکو تا یک هفته تیتر اول رسانه ها کشور می شود اما سیل سیستان در چند دهم خبر پلاسکو نیز مورد توجه قرار نمی گیرد.

اما مدل دوم توسعه، تعیین نقش هرمنطقه در فرآیند شتاب بخشیدن به رشد و پیشرفت کشور است. در این چهارچوب برای هرمنطقه یک سناریوی مشخص با ماموریت اقتصادی روشن دیده می شود تا نقشه کلان توسعه ای کشور را تکمیل کند. این روش اگرچه از مدل اول پیشرفته تر و منصفانه تر و عادلانه تر است اما بازهم سهم برخورداری هر بخش بر اساس وزنش در توسعه کشور تعیین می شود. مثلا در این چارچوب باید سهم خراسان در قطار توسعه کشور برآورد شود؛ و اگر خراسان سهمی در توسعه صنعتی کشور نداشته باشد کمتر در کانون توجهات قرار می گیرد.

اما روش دیگری هم وجود دارد که خلاصه اش رویکرد انسانی به بخش های مختلف جغرافیایی است. این روش مدلی است که از مکتب حضرت امام به عنوان یک مدل اقتصادی استخراج شده است. در چنین چارچوبی، مبنا انسانها هستند نه توان رشد و استعداد مادی منطقه. اگر استعداد هر منطقه را انسانی تعریف کردیم آنگاه هیچ منطقه ای بر منطقه دیگر برتری ندارد.

مهمتر اینکه در این مدل پیشرفت، محرومین نه به عنوان سرباز توسعه ، بلکه در قد و قامت میراث دار انقلاب مورد توجه قرار می گیرند. به تعبیر امام، محرومین صاحبان اصلی انقلابند نه آسیب دیده ها. این نگاه بسیار فراتر از شعار است. حقیقت انقلاب اسلامی قیام حق علیه باطل است. قیام توسط کسانی رقم می خورد که اهل مبارزه باشند. اهل مبارزه نیز هیچ نسبتی با رفاه طلبی ندارد. در این چارچوب محرومین بزرگترین سرمایه های قیام و تشکیل جبهه حق هستند. چنین نگاهی محرومین را دهک پایین درآمدی نمی داند. محرومین را فقرای زیر خط فلاکت تعریف نمی کند. محرومیت زدایی را نیز چنان تعریف می کند که روح مبارزه در جامعه محرومین را از بین نبرد.

نمونه تمام عیار تجربه این الگو را باید در سبک و مدل محرومیت زدایی بشاگرد تحلیل کرد. نکته جالب ماجرا اینجاست که حمایت بشاگرد از قلب تهران و به دستور حضورت امام صورت گرفت.
بشاگرد نمونه تمام عیار از محرومیت زدایی به روش مکتب روح الله است. حاج عبدالله والی نمونه تم و تمام در سطح جمهوری اسلامی برای توسعه انسانی بشاگرد است. توسعه بشاگرد به روش هجرت حاج عبدالله از قلب تهران، همه مناسبات توسعه ای موجود را بهم ریخت. هجرت از محله دولاب تهران به دورترین منطقه محروم در بندعباس، اولین پیامش شکستن مدل توسعه ای مرکز-پیرامونی است.

این فهم از محرومیت زدایی که هم محروم را در ساحت انقلاب اسلامی تعریف می کند و هم توسعه را انسان محور می فهمد الگوی برگرفته از مکتب حضرت امام است. سهم انقلاب اسلامی را باید در این ساخت تحلیل کرد. توقف در کمیت و عدد و رقم خطای فاحش و آدرس غلط است. توفیق انقلاب اسلامی جایی دیگری رقم خورده است. و البته ادعا نداریم امروزمان را مکتب توسعه ای حضرت امام ساخته است. حرف بسیار است و اتفاقا انحراف این روزها را نیز باید متناسب با همین الگو برآورد کرد. اما با همه انحرافات باز هم خط و جهت کلی حفظ شده است.

روزنامه قدس
محسن مهدیان
@mahdian_mohsen
🔷آیا مردم ما انقلابی اند؟

مردم ما انقلابی اند؟
پاسخ به این سوال را باید در دهه فجر یافت؟
مثلا اگر شهر زینت انقلاب 57 پیدا کند یعنی شهر انقلابی است؟
اگر رسانه ها از انقلاب بگویند یعنی افکار عمومی انقلابی فکر می کند؟
شرکت در راهپیمایی 22 بهمن ملاک است؟

شاید برای پاسخ به این سوال لازم است درباره واژه انقلاب تامل کرد.
انقلاب و انقلابی یعنی چی؟
چه کسی انقلابی است؟
چه ویژگی دارد؟
این ویژگی چه نسبتی با انقلاب 57 دارد؟
چه کسی این شاخص ها را تعیین می کند؟
کجا باید تایید شود؟

پس باید دنبال شاخص های فرد انقلابی باشیم. اما کدام شاخص؟
مثلا پیراهن سفید روی شلوار؟
مثلا حجاب؟
مثلا گرایش اصولگرایی در سیاست؟
مثلا رای دادن به فلان کاندیدا؟ و یا چه...

مشکل ما پاسخ به همین سوالات است. چون این سوال را بدرستی پاسخ ندادیم تصویر دقیقی هم از انقلابی بودن یا نبودن شهر و مردم نداریم. در فلان راه پیمایی شرکت کنند می شوند انقلابی و به فلان کاندیدا رای دهند می شوند غیرانقلابی.

ماجرا این است که انقلاب و انقلابی گری را نباید با هیجان و هیاهوی بهمن 57 معنی کرد. انقلابی گری را باید با ریشه های درونی و دینی فجر 57 شناخت. این فهم تصحیح شود پاسخ سوال شفاف است.

انقلاب ما یک قیام بود. خروجی یک گرایش و ادراک درونی که به صحنه عمل رسید. انقلاب نتیجه این کشش و میل درونی بود که وقتی از حالت کثرات فردی خارج شد و به وحدت توده ای رسید، صحنه را تغییر داد. وحدت توده ای نسبت عمیق با وحدت توحیدی دارد و قدرت الهی میابد. البته همین گزاره ساده و اجمالی، تفصیلی دارد که برای فهمش باید لحظه لحظه خرداد 42 تا بهمن 57 را مرور کرد. اما انقلابی گری درون همین گزاره ساده است.

اما کدام کشش و میل و ادراک درونی قیام ساز است؟ انقلاب و قیام جبهه حق در بهمن 57 را باید در دو اصل کلیدی خلاصه کرد. "معنویت" و "عدالت".

تک تک آدم ها به حکم روح الهی شان عدالت جو و معنویت خواه اند. ذات انسان حرکت بسمت عدالت و ظلم ستیزی است. حقیقت نفس انسان، روح الله است. رشد روحی و تعالی عبادی و اخلاقی، ادراک و میل و کشش درونی انسان است. عدالت و معنویت را، هم فهم می کند و هم بدان کشش دارد.

حال اگر این حرکت فردی به جمع کشیده شود و وحدت یابد، یدالله است و قدرت ویرانگری طاغوت فرعونی و قارونی پیدا می کند. هرمیزان این وحدت شدیدتر شود حرکت جبهه حق پرقدرتر و سریعتر است.
ایندو شاخص حقیقت انسان را شکل می دهد. فصل مشترک مردم ماست. ممکن است پوشیده شود اما تغییر و تبدل نمی یابد. مردم ما اهل عدالت و ظلم ستیزی و کمال خواهی و معنویت اند و انقلاب را همین کشش درونی شکل داده است؛ پس مردم ما انقلابی اند.

اگر چنین است پس رفتارهای غیر انقلابی چطور توجیه می شود؟ پاسخ را باید در میدان مصداق جست. افراد در صحنه مصداق ممکن است به دهها دلیل اشتباه کنند اما جهت کلی شان تغییر نمی کند. به همین جهت مردم انقلابی اند و به هر میزان که فهم صحیحی از مصداق ها پیدا کنند تصمیم شان تناسب بیشتری با خواست درونی شان پیدا می کند. به همین جهت است که انقلابی گری در صحنه عمل به تعبیر رهبری، تشکیکی و طیفی است.

اما فراموش نکنیم که اشتباه مردم در مصداق نیز گردن خواص است؛ گردن حکومت است؛ گردن دلسوزان انقلاب است؛ گردن انقلابی ترهاست. درست عمل نکردند. به موقع وارد نشدند. کم کاری ها و کج سلیقگی ها و ناکارآمدی ها، مردم را در تشخیص مصداق دچار اشتباه می کند. درستی و نادرستی تشخیص مصداق، بجهت حجاب هایی است که یا خودمان ساختیم و یا تلاشی برای کنار زدن آن نکردیم.
هنوز برخی انقلابی گری را معادل افراط می دانند.

ممکن است مردم "شناخت صحیح" و "تصمیم دقیق" را در گرد و غبار این حجاب های تودر تو گم کنند اما جهت را اشتباه نمی روند. به همین دلیل هرجا حجاب ها از مصدایق کنار روند و حق بدون پرده خودش را نشان دهد درون انقلابی مردم بروز و ظهور پیدا می کند. نمونه اش موج ضدآمریکایی بعد از برجام است؛ آنوقت که پرده ها کنار رفت و حقایق آشکار شد. نمونه دیگر این حضور وجدانی را باید در واکنش به شهدای غواص و شهدای آتش نشان و مدافعین حرم دید.

مردم ما انقلابی اند. ولی به اندازه فهم شان از مصادیق تصمیم می گیرند. اگر "خطای تشخیص" وجود دارد کم کاری قدرت حاکم است. چه "قدرت سیاسی" و چه "قدرت فکری".

همشهری محله
محسن مهدیان
@mahdian_mohsen
🔱✳️درس اخلاقی از ظرف آب دهان زورخانه .

#ادب و احترام در ورزش #زورخانه ای ماجرایی شنیدنی و آموزنده دارد. از #فروتنی هنگام ورود به زورخانه گرفته تا نحوه ایستادن در گود و قرب و بعد به #سردم(محل نشستن مرشد)؛ اینکه اگر تازه کار باشی روبری سردم و هرچه با تجربه تر و #پیشکسوت تر و #کهنه_سوار باشی به زیر سردم نزدیک تر می شوی. جایگاه سید هم که همیشه ذیل سردم است.

❇️اما فرصتی شد تا سری به یک زورخانه قدیمی تهران در محله #امام_زاده_یحیی بزنم؛ زورخانه #علی_تک_تک.
در این زورخانه یک اصل اخلاقی پهلوانی توجهم را جلب کرد.
.
💠اول بگم چرا علی تک تک؟ اسم اصلی این زورخانه #طلاچی است. اما قدیمی ها به اسم علی تک تک می شناسند. علی تک تک صاحب اصلی زورخانه بوده که حدود 80 سال پیش آنرا تاسیس کرده است. اسم اصلی اش علی کیان تاش است ولی چون یک کتی راه می رفته است و موقع راه رفتن شانه هایش بالا و پایین می شده، حالت تک تک ساعت پیدا می کرده است.

#پهلوانان بسیاری به این زورخانه رفت و آمد داشتند که عکس همه شان بر دیوار زورخانه است؛ از جمله پهلوان غلامرضا #تختی، حاج حسن #رزاز، حاج صادق #بلورفروش، مهدی #قصاب و غیره.
.
🌀حاج علی تک تک پهلوان خوشنامی بود. نقل است از مرحوم آیت الله #مجتهدی که؛ "داش علی وقتی کف گود شنا می رفت انقدر علی علی می گفت که اشکش کف گود را خیس می کرد." .

⭕️اما ماجرای سطل اخ و تف⭕️
.
قدیم در زورخانه ها ظرفی به این نام وجود داشت؛ برای #آب_دهان پهلوان ها؛ این ظرف هم برای خودش جای مشخصی کنار گود داشت. جای این ظرف در محل ورودی به داخل گود بود تا تذکری باشد برای اهل زورخونه؛ که چشمی بیاندازند و وارد شوند و بدانند افتادگی و فروتنی یک اصل پهلوانی است.

#محسن_مهدیان
#همشهری_محله
@mahdian_mohsen
Forwarded from Mahdian Mohsen
زورخانه علی تک تک
محله امام زاده یحیی
ماجرای اخلاقی ظرف آب دهان
#طهرونی
#همشهری_محله
@mahaleman
🔷🔹🔷راز امام زاده هفت دخترون

محیط ساده و محقری است؛ شاید سرجمع قد وقواره اش یک فرش 12 متری است و یک ضریح کوچک و عاری از زینت های مرسوم زیارتی؛ با معماری قرنی و بجامانده از تهران قدیم. اینجا امام زاده هفت دختران است. محله عودلاجان سابق و خیابان شهید مصطفی خمینی.

وارد امام زاده که شوی صمیمت و سادگی بنا عجیب دل نواز و چشم گیر است و تسکین دهنده ای معنوی. کفش ها را که به آستانه درب می کَنی، گویی از سختی و زمختی خیابان های اطراف کنده شدی و با لطافت امام زاده آمیخته می شوی.

بانوان زائری که در گوشه ای دوزانو نشسته و مشغول دعا و مناجاتند، رونق این امام زاده اند. کنار درب ورودی سماور کوچکی مهیای پذیرایی از زوار است؛ با عادت خوش اهالی که خودشان چای ریخته و میل می کنند و سپس استکان را شسته و در محفظه قرار می دهند.

خادم پیر و خوش سیمایی با ادب و احترام به زوار خوش آمد می گوید. از گوشه همین اتاقک راه باریکی با سقف کوتاه و دالانی پرپیچ و خم با پله های فلزی تعبیه شده است که زوار را به سمت سرداب امام زاده راهنمایی می کند. رایحه معنوی و لطیف این زیارت خانه در سرداب خوش نگارش چندین برابر است. عده ای نیز غرق شعف عبادت، در جوار قبر نشسته و مشغول زیارت نامه اند. پیرمرد خادم هم بر صندلی تکیه زده و با اخلاصی روحانی، مرثیه حضرت خاتون و زهرای سه ساله کربلا زمزمه می کند...

گویی همه چیز در این محفل رنگ و روی ظرافت و لطافت و ملاحت شهربانویی و ملیکه ای دارد.

اما حقیقت جلوه این هفت علیا مخدره را باید در قیامی مردانه جست.

ماجرای این امام زاده شنیدنی است. اینجا زیارتگاه هفت دختر از نوادگان موسی بن جعفر است. قبل از دوران صفویه که ایرانی ها با ترکمن ها در جنگ بودند، این هفت خواهر طالب مبارزه شدند، و به جهت منع زنان از جنگ، لباس رزم مردانه پوشیدند و بر صورت نقاب زده و به میدان جنگ رفتند و به شهادت رسیدند و این راز بعد شهادت شان فاش شد که این 7 رزمنده میدان دار، نسوان بودند.
هر هفت تن نیز در همین محله به خاک سپرده شدند و از آنروز این مکان تبدیل به زیارتگاهی شد که به حکم کراماتی که مردم دیده اند، ارج و قرب فراوانی یافته است.

اما زیبایی این زیارت خانه را باید فراتر از بنا و ضریح و حتا حاجت گرفتن ها دید. حرمت این زیارتخانه به اکسیری است که مستجاب الدعوه ساختن کمترین اثرش است.

این مردم خوب فهمیدند کجا شمع روشن کنند و کجا پارچه گره بزنند. اینجا متبرک است به قیام. جهاد و مبارزه، چنان قدرت افسانه ای می بخشد که دست بلند کننده "عَلَم الله" را در دست یدالله میگذارد و چنان دست کریمانه ای می بخشد که بدنیا حاجت زمینی دهد و در یوم الحسرت دستگیری حقیقی.

دفاع از خاک و دین و ناموس منبع درخشان و خروشان چنین قدرتی است. جلوه مستجاب الدعوه ای این هفت تن از قیام و جهاد و شهادت است.

و اما این همه برای اهلش نماد است و نشانه. جهت راستین و معنای حقیقی این امام زاده و امام زاده ها به سمت فرزندان معنوی "امام زاده انقلاب" است. از این معبر باید به بهشت فرزندان خمینی رسید. تک تک قبور شهدای انقلاب و دفاع مقدس متبرک و خاکشان دستگیر است، دنیایی و روحانی؛ تنها کافی است با اعتقاد قدم نهی و با جان و دل پیش آیی.

یاسبو، یا خم می، یا قدح باده کنند
یک کف خاک درین میکده ضایع نشود

http://yon.ir/582i
#همشهری_محله
@mahdin_mohsen
گم شدن مخاطب
خطای سیاسی تلگرام

🔹سایت خبری الف تا چند سال پیش در جلب مشارکت مخاطبین پیشرو بود. آنوقت ها سردبیر الف بودم و یادم هست که بیشترین دغدغه ما مدیریت این فضای تعاملی بود. بطور متوسط برای هر مطلبی 200 تا 300 تا اظهار نظر خوانندگان منتشر می شد. مباحثه بین کاربران آنقدر جدی بود که خیلی وقت ها اظهارنظر مخاطبین مهمتر از اصل یادداشت می شد.

🔹اما حجم کامنت های الف موجب 2 سبک خطای تشخیص شده بود.
1⃣خطای اول احساس اقلیت و اکثریتی بود که ناخودآگاه همراه با تعداد کامنت ها و لایک ها ایجاد می شد
2⃣و خطای برآورد دوم که آسیبش کمتر از اولی نبود درگیر شدن در فضای هیجانی اظهارنظر ها و گم کردن اهداف و مخاطبان اصلی سایت بود. این خطای برآورد باعث می شد جهت محتوایی از درون این مشارکت پرشور تعیین شود.

بعدها متوجه شدیم بسیاری از مخاطبین الف اهل مشارکت مستقیم نیستند و نباید "مخاطب خاموش" که اتفاقا در اکثریت است فراموش شود.

👈این مقدمه را برای این روزهای تلگرام نوشتم. تلگرام و تویتر باعث شده رسانه ها، مخاطب اصلی شان را گم کنند. رسانه های سیاسی ما تا پیش از راه اندازی تلگرام کمتر فرصت رویارویی و ارتباط تعاملی با مخاطب حرفه ای داشتند.

شبکه های اجتماعی فرصتی پدید آورده تا مخاطب از نزدیک با رسانه ارتباط بگیرد و بر تصمیم مدیررسانه اثرگذار باشد. از طرفی رسانه ها بصورت محسوس به رقبای خودشان نزدیک شدند و رقابت از تیراژ سالانه و اثرگذاری میان مدت هفتگی به رقابت سیری ناپذیر لحظه ای تبدیل شده است. این رقابت لحظه ای فرصت فکر کردن را از رسانه گرفته است.

🔹نتیجه این فضای هیجانی گم کردن مخاطبین است. اگر تا پیش از این ضعف رسانه ها فراموش کردن مطالبات اصلی مخاطب بود امروز خود مخاطب فراموش شده است.

تا پیش از این هر رسانه ای حوزه مخاطب خود را تعیین می کرد و برای همان جامعه هدف تولید محتوا داشت. ممکن بود رسانه ها به جهت نوع مخاطب شان به برخی موضوعات توجه کنند و به برخی دیگر بی توجه باشند. اما جامعه هدف شان را گم نمی کردند.

با ورود تلگرام، مخاطب عمومی که قدرت شورآفرینی مخاطب حرفه ای ندارد، گم شده است و رسانه ناخودآگاه در "بازی پینگ پنگی با رقبا" و "چاله هیجانی با مخاطبین حرفه ای"، دچار گیچی و حیرانی شده است.

این اتفاق چند اثر جدی رسانه ای و البته سیاسی دارد.
1⃣اول اینکه موضوعات اصلی مخاطب گم شده است.
2⃣دوم و مهمتر اینکه خود مخاطب هم گم شده است. به تعبیری نه تنها مسائل اصلی مخاطب مورد توجه نیست بلکه همان مطالب سابق نیز برای رقابت با حریف تولید می شود نه مخاطبین عمومی.
3⃣سوم اینکه نوع هیجان کاذب و حاکم بر رسانه ها باعث شده است کم کم مرجعیت رسانه ای زائل شود. این سخت ترین هزینه ای است که رسانه های عصر تلگرام می پردازند. دعوای زرگری داخل رسانه ها که تا پیش از این در محافل خصوصی مطرح می شد الان به صورت علنی و بی محابا و ناشیانه عمومی شده است.

قبلا یک اصل اخلاقی-صنفی بین رسانه ها حاکم بود و آنهم نگه داشتن اختلافات در فضای غیرعمومی بود. رسانه ها اصرار و تعهد داشتند همدیگر را تخریب نکنند و سطح دعوا را در سیاست و جهت گیری ها نگه دارند. اما این روزها چنان سطح اختلاف تنزل پیدا کرده است که نوعی زدگی رسانه ای بین مردم ایجاد شده و رسانه را از مرجعیت انداخته است.

🔳این مساله وقتی نگران کننده تر می شود که هر فرد عادی نیز تبدیل به یک رسانه شود و بداخلاقی های عمومی به سطح رسانه های حرفه ای کشیده شود. اگر تا پیش از این تنها رسانه های حرفه ای با هم رقابت می کردند امروز یک رسانه حرفه ای مجبور است با هزاران کاربرفعال و "کانال بدست" رقابت کند.

📢در نهایت اینکه امروز رسانه ها و جریان های سیاسی زمین بازی افکار عمومی را در تلگرام و تویتر خلاصه کردند و حال آنکه مردم به دو دلیل یکی اینکه اگرچه اهل تلگرام اند اما علاقه ای به حوزه های سیاسی و خبری ندارند و دیگر اینکه به جهت حجم اختلافات زننده رسانه ای، اعتمادشان تقلیل یافته و اثر پذیری شان از رسانه کم شده است و بیشتر از کوتاه مدت تاثیر نمی گیرند.

💬این چرخه باطل را مجدد مرور کنیم. رسانه ها مخاطبین خودشان را گم کردند. رقابت میان رسانه ای در عرصه جدال های سیاسی چنان نفس گیر است که نه امکان بی توجهی و خروج از آن وجود دارد و نه اینکه فرصت و توان کار رسانه ای را برای مخاطب غیر تلگرامی فراهم می کند. این جنگ داخلی در پستوخانه رسانه ای چنان شورآفرین و هیجان ساز است که همه توجهات حاکمیتی را نیز به خود جلب کرده است. همین توجهات حاکمیتی نیز به این چرخه معیوب می دمد، حال آنکه مخاطب اصلی و گوهر واقعی افکار عمومی اینجا نیست و غایب است.

صبح نو

@mahdian_mohsen
🔷حاشیه نگاری از یک محله گردی
🔷🔷راز خانه پروین اعتصامی...

🔹در جریان محله گردی امروز به محله سرچشمه و خانه مرحوم پروین اعتصامی رسیدیم. خانه ای بس تماشایی و روح انگیز.

ابتدا معماری زیبا و مفرح و در عین حال ساده و صمیمی آن بود که شبیه همه خانه های قدیمی با معماری ایرانی و اسلامی چشم نواز و معنوی جلوه می کرد.

اما خاصیت این خانه دلانگیز را نباید صرفا در معماری فاخرش خلاصه کرد. همانطور که صاحب این خانه را نباید تنها در ناهید فروزان شعر و ادب به حصر کشاند. این بنای عالی، روح داشت و روح بلند این سرا در نام تاریخی پروین اعتصامی خلاصه می شد.

کالبد هم از انسان اثر می گیرد. دیوار و در و تخته و وسیمان هم به وجود قدسی آدم ها تقدیس می شوند. خانه پروین اعتصامی به غایت آرامش بخش و تسکین دهنده بود. خانه ای که در نهایت سادگی و بی آلایشی؛ مشحون از معنویت بود.

استاد حدادی تهران شناس هم در جمع ما حاضر بود و بدرستی ذهن ها را به نقطه ای هدایت کرد که بی امان در جستجوی اش بودیم. و آن تذکر که؛ "خلاصه وجودی مرحوم پروین اعتصامی، ظلم ستیزی این شاعر اجتماعی و مردمی بود."

مردمی بودن را نباید در میان مردم خلاصه کنیم؛ مردمی بودن یعنی دغدغه مردم داشتن و برای مردم مظلوم شعر گفتن.

مردم ما پروین اعتصامی را به "اشک یتیم" ش می شناسند؛ وچه شناخت پر رمز و رازی. حق همین است که نام آن مرحوم به این شعر ماندگار شود. پروین اعتصامی پادشاهان و سلاطين اسبق را حاصل ستم هاي رفته بر فقرا مي دانست و آن را به عنوان مظهرظلم و پستي معرفي می کرد.

چنانچه در مَدرس قطعه "گنج امین" می سراید؛

ترا بس است همين برتري که بردر تو
بساط ظلمي و فرياد دادخواهي نيست

تومال خلق خدا را نکرده اي تاراج
غذا وآتشت از خون و اشک وآهي نيست

تو را فرشته بود رهنمون وشاهان را
به غير اهرمن نفس پير راهي نيست

قنات مال يتيم است وباغ ملک صغير
تمام حاصل ظلم است مال وجاهي نيست

شهود محکمه ي پادشاه ديوانند
ولي به محضرتو غيرحق گواهي نيست

شاعر اخلاق گرا و معنوی زیاد داریم. شاعران اهل تدین و تقوای فردی کم نیستند. اما شاعر ظلم ستیز یعنی جامع فضائل. یعنی شاعری که اخلاق فردی و تقوای شخصی اش را به عرصه اجتماع کشیده است.

شاعری که از زاویه اتاقش بجای "سیاهه سرایی های اروتیک" و "طنازی های نفسانه محفلی" و عوامانه، "چابک اندیشانه" و "متن آهنین"، جرعه جرعه از ستم ستیزی و یتیم نوازی می نوشاند تا دلی را زنده کند و قلبی را به هوش آورد.

"جور ستیزی" خصلتی است برآمده از مجموعه فضیلت ها. چنین خصیصه ایست که به مرور زمان رنگ نمی بازد و اثرش قرنی و فراتر از روزگار می شود و معنویتی به جای می گذارد که سالها وقتی از کوی و سرایش عبور می کنیم رنگ و روی روحانی اش آدمی را "زمین بوس" آن حریم می کند.

نامی ماندگار و تاریخی است که به عدالت و مبارزه با ظلم شناخته شود. جامعه ای رشد یافته است که عدالتخواه تربیت کند. و البته جامعه ای متعالی است که از مردان و زنان ظلم ستیزش اسطوره بسازد و قدرشناس باشد.

امروز در سرای پروین اعتصامی همان آرامش و طمانینه ای را یافتم که در دیار شهدای شهرمان احساس می کردم. آرامش امروز ما از قیام مردان و زنان اهل مبارزه و مقاومت است.

و چقدر چشممان را غبارها و حجاب ها گرفته اند. با چشم مسلح نظاره کنیم این شهر و این سرزمین جای جایش سرای پروین است. فراتر اینکه نشان به نشان اش قدمگاه مردان مبارزی است که بیت بیت اشعار پروین را به وجدان اجتماع کشاندند.

روح پروین اعتصامی شاد.
http://yon.ir/37Tb

@mahdian_mohsen
🔷آشتی ملی به زبان ساده

در انگاره "آشتی ملی" نباید متوقف شد. #آشتی_ملی یک صورتبندی ساده دارد که رجوع به آن مانع برخی بدفهمی هااست.
🔸مخالفت با آشتی ملی به چه دلیل است؟
🔸آیا مخالفت با آشتی ملی یعنی بن بست در فعالیت سیاسی اصلاح طلبان؟
🔸مرحله بعد از آشتی ملی چیست؟
مساله آشتی ملی خیلی غامض و پیچیده نیست؛ اگر ساده سازی و اجزا و لواحق آن بررسی شود.

👈چرا با پروژه آشتی ملی مخالفت شد؟
پاسخ به این سوال بسیار ساده است. آشتی کردن یعنی عدول طرفین از مواضع. یعنی با ریش سفیدی طرفین دعوا کوتاه بیایند تا صلح و دوستی فراهم شود. این فرآیند آشتی را فراهم می سازد اما #مقصر در این پروسه گم می شود. در ماجرای #فتنه، عدول از مواضع و رسیدن به صلح خلاف عدالت و انصاف است.
🚩یک مثال ساده؛
فرض کنیم سارقی وارد خانه مردم شود و به مال و جان خانواده تعرض کند. صاحب خانه هم متوجه شود و سیلی محکمی به گوش سارق بزند و او را نقش بر زمین کند.
حالا تصور کنید شخص سومی پیدا شود و مدعی آشتی محلی شود و بگوید هردو طرف تخلف کردند. گناه سارق که روشن است و مرد خانواده هم بهتر بود سارق را به دست قانون می سپرد؛ دو طرف کوتاه بیانید و صلوات بفرستند. چنین داوری و آشتی دادنی مضحک نیست؟

👈ماجرای فتنه را درست قرائت کنیم.
فراموش نکنیم که ماجرا فتنه ادعای #تقلب نبود. اعتراض حق افراد است. اما نهاد داور در هر اختلافی #قانون است. حالا اگر کسی گفت من این نهاد را قبول ندارم چه اتفاقی می افتد؟ اگر برای مخالفت با نهاد داور لشکر کشی خیابانی کرد چه حکمی دارد؟
فتنه اینجاست؛ ایستادن مقابل #میثاق نامه مشترک مردم و این یعنی #گناه_بزرگ_اجتماعی.

👈آیا طرف مقابل اشتباه نداشت؟
طرف مقابل هم اشتباه داشت؛ اما یک تفاوت ساده در این میان وجود دارد. اشتباه یک طرف #انحراف_از_قانون است و اشتباه دومی #ایستادن_مقابل_قانون. ایستادن مقابل قانون یعنی ایستادن مقابل مردم.

انحراف از قانون، #درون_جبهه_ایست و امر عجیبی نیست و البته تقاص دارد. اما ایستادن مقابل قانون یعنی رفتن در #جبهه_مقابل.

پس آشتی ملی بی معنی است. خود اصلاح طلبان هم می دانستند سرانجام ماجرا چنین می شود.

👈آیا مخالفت با آشتی ملی یعنی انسداد بازگشت؟
#انسداد_بازگشتی نیست. فتنه گران می توانند بجای آشتی ملی با ملت #آشتی کنند. به تعبیر دیگر راه بازگشت تنها در #بازگشت_به_مردم است. بازگشت به مردم یعنی پذیرفتن اشتباه.

👈چرا عذرخواهی؟
برخی خیال می کنند اصرار بر عذرخواهی سخت گیری است. این تلقی ناشی از عدم فرق گذاشتن میان #گناه_فردی با #گناه_اجتماعی است.
اصلاح طلبان باید #توبه_اجتماعی کنند. توبه اجتماعی برای خطایی است که به #حق_الناس زیان و صدمه می زند. مهمترین اثر تضییع حق الناس تخریب سرمایه اجتماعی انقلاب بود.
افکار و اعتماد عمومی صدمه دید. برای جبران این هزینه باید اشتباه قبلی را پذیرفت. پذیرفتن این اشتباه می تواند بخشی از صدمات به سرمایه اجتماعی را جبران سازد.

👈فرق ظلم کردن با سکوت در مقابل ظلم؟
تکلیف ظالم روشن است. اما کسی که مقابل ظلم #سکوت می کند به تعبیر امیرالمومنین دو گناه مرتکب شده است؛ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَى بِهِ. هم در گناه ظالم شریک است و هم در گناه رضایت به ظلم.
از این جهت بین اصلاح طلبی که ظلم کرده است با اصلاح طلبی که مقابل ظلم سکوت کرده است تفاوتی نیست.

👈بازگشت به حاکمیت یا بازگشت به سیاست؟
توبه اجتماعی اصلاح طلبان #بازگشت_به_سیاست است نه #بازگشت_به_حاکمیت و این نیز به حکم ساده عقلی است. کسی که یکبار مقابل قانون و مردم ایستاده و در این تقابل نیز اصرار داشته است قابل اعتماد نیست. این #بی_اعتمادی به حکم منطق و نص قوانین ماست.

اعتماد امری بین صفر و صد نیست. اعتماد یا صفر است و یا صد. دیوار بی اعتمادی که ریخت به صورت دستوری و حتا توبه و عذرخواهی بازسازی نمی شود. فرد "دست کج" محله، ممکن است با توبه بخشیده شود ولی #پیشنماز نخواهد شد.
اما بازگشت اصلاح طلبان به عرصه سیاسی کمک می کند تا نسل های بعدی این جریان فرصت حضور در قدرت پیدا کنند.
محسن مهدیان
منبع: روزنامه قدس
@mahdian_mohsen
🔷دوره جدید جاهلیت خبری

احتمالا برای شما هم پیش آمده است که ساعتها مشغول تلگرام و دیگر شبکه های اجتماعی باشید اما باز هم از خبری جا بمانید. بی خبری فقط عقب ماندن از خبرنیست؛ خیلی وقت ها بی حسی خبری است؛ خیلی وقتها هم عبور از خبر است.

تلگرام با همه مزایا و محاسن ارتباطی اش، اما برخلاف ظاهر پرطمطراقش منشا #جاهلیت_نوین خبری است.

🔸جاهلیت خبری از کجاست؟
جاهلیت خبری زمانی اتفاق می افتد که جامعه بی خبر است اما تصور کند در دل خبر قرار دارد.

اما چطور ممکن است در این بازار پرهیاهوی خبر تلگرامی، جهل خبری رخ دهد؟ پاسخ به این سوال از چند وجه است.

1⃣یکم. #گم_شدن خبری
یکی از رخدادهای جدید خبررسانی گم شدن مخاطب است. بسیاری از اخبار مهم در لابه لای انتشار سراسیمه اخبار تلگرامی دست مخاطب نمی رسد و کمتر دیده می شود. به تعبیری یکی از مهمترین آثار خبررسانی تلگرامی گم شدن مخاطب در انبوه اخبار است.

2دوم. #کمرنگی خبری
اثر دوم کمرنگ شدن اخباری است که اهمیت دارند اما جذابیت ندارند. بسیاری از اخبار مهم که لازم است مردم از آن مطلع باشند در رقابت جذابیت ها خود به خود حذف می شوند و بسیاری از مخاطبین تلگرام از آن بی اطلاعند.

3⃣سوم. #بی_حسی خبری
انتشار هم زمان هزاران خبر در روز با حوزه های متنوع، مخاطب را دچار بی تفاوتی خبری می کند. پیش تر در رسانه های مکتوب و تصویری به #چینش اخبار در کنار هم برای انتقال به مخاطب اهمیت بسیاری داده می شد. مثلا هیچگاه یک خبر تلخ در رسانه ملی بلافاصله بعد از یک خبر مفرح منتشر نمی شد.

4⃣چهارم. #بی_اعتباری خبری
رسانه های تلگرامی در #رقابت #هوس_آلود برای جذب مخاطب به انتشار اخبار #جعلی و #بزرگنمایی های غیرواقعی روی میاورند و همین نیز در کوتاه مدت به توزیع اخبار نادرست و در میان مدت به بی اعتباری رسانه ها منجر می شود. مخاطب بعد از مدتی اعتمادش را به رسانه های تلگرامی از دست می دهد و به جهت فراوانی برندهای رسانه ای و گم شدن رسانه جاعل، بی اعتمادی اش به همه رسانه ها تسری می یابد.

5⃣پنجم. #سطحی_گرایی خبری
در شبکه های اجتماعی مخاطب خاص و حرفه ای قابل هدف گیری نیست و رسانه ها مجبورند برای طیف متنوعی از مخاطبین خبر تولید کنند. از سوی دیگر مخاطب عام در تلگرام به دنبال #جذابیت و #اختصار است. این دو عامل باعث می شود رسانه ها از خیر اخبار مهم اما غیر جذاب و مطول بگذرند. بنابراین چنین اخباری اساسا تولید نمی شود که خوانده شود.

6⃣ششم. #خام_فروشی خبری
یکی از آثار شبکه های اجتماعی ، خام فروشی خبری است. به این معنا که خبر بدون هرگونه ارزش افزوده #تکمیلی و جانبی منتشر می شود و مخاطب را #اقناع و #ارضا نمی سازد. علت این خلاء بزرگ خبری در غیبت فعالان حرفه ای رسانه ای است.

7⃣هفتم. #فراموشی خبری
یکی از نتایج خسارت بار شبکه های اجتماعی در حوزه خبررسانی، قطع کردن دنباله های خبری است. خبر باید با خبرهای پسینی پی گیری و تکمیل شود تا فراموش نشده و اثرگذار باشد.

حال آنکه در شبکه های اجتماعی عمر مفید یک سوژه خبری بسیار کوتاه است و به جهت دل زدگی خبری، رسانه ها قادر نیستند یک خبر را روی پیشخوان شبکه های اجتماعی بیشتر از کوتاه مدت نگه دارند و در نهایت سوژه های ستاره دار #ماندگاری نخواهند داشت و زود فراموش می شوند.

8⃣هشتم. #بی_تحلیلی خبری
پیشتر رسانه های ما دو بخش داشت. یک بخش خبر و بخش دیگر تحلیل اخبار. بخش تحلیل اخبار به جهاتی از خود خبر اهمیت بیشتری داشت. مخاطب کنار هر خبر، تحلیل های پیرامونی را مرور می کرد.
اساسا تفاوت رسانه ها در همین بخش بود. اما امروز به دلایلی که گفته شد تحلیل نه تولید و نه دیده می شود.

9⃣نهم. #بی_وزنی خبری
یکی از ویژگی های خبررسانی ماقبل تلگرام، وزن دهی خبری بود. یک خبر #تیتر_یک روزنامه می شد و خبر دیگر #تاپ_نیوز سایت و خبرگزاری. این مهم از جهت وزن دادن به اخبار بسیار اهمیت داشت. وزن اخبار که توسط اتاق تیتر تعیین می شد ناخوداگاه مخاطب را هدایت تحلیلی می کرد. اما در خبررسانی تلگرامی مخاطب درگیر وزن اخبار نمی شود و همه اخبار را در یک سطح مرور می کند.

🔟دهم. #بی_منبعی خبری
یکی از آثار خبررسانی تلگرامی شکل گیری رسانه های غیرحرفه ای و اما پرمخاطب است. #پرمخاطبی_بی_هزینه ، رسانه را بی نیاز از تولید خبر کرده است . به همین جهت تعامل خبری با منابع اطلاع رسانی بی معنی است. در نهایت منابع خبری خود به خود حذف می شوند و جای آنرا #توزیع اخبار دیگران و یا اخبار #جعلی می گیرد. در نهایت نه تنها منبع خبری در تلگرام حذف می شود بلکه اخبار مهم نزد منابع خبری حصر و منتشر نمی شوند.

🔷خلاصه اینکه ما به زودی با دوره جدیدی از جاهلیت خبری مواجه می شویم که مخاطب برخلاف تصورش که بر اخبار احاطه یافته است تنها درگیر خبر #حاشیه ای شده و از اخبار مهم و سرنوشت ساز جامعه جهانی غافل است.

محسن مهدیان
منبع: صبح نو

@mahdian_mohsen
🔷از قیام "محرومین" تا شورش اعتراضی "مادون طبقه"
🔷چگونه از "مستضعفین" به "گورخواب ها" رسیدیم؟

🔹تهران روزگاری شاهد محرومیت های سختی چون "چاله خانه" ها و "حلبی آباد"ها و غیره بود. اما این محرومیت به ظاهر نازیبا منشا انقلاب و مبارزه شد. همین طبقه مردم انقلاب کردند. اجماع انقلاب نویس ها و تاریخ نگارها این است که انقلاب بر گرده محرومین جامعه شکل گرفت. لذا حضرت امام به روشنی انقلاب را مدیون قیام مستضعفین می دانند.

سالهای بعد پدیده هایی چون #حلبی آباد ها و #چاله میدان ها از بین رفت اما محرومیت به شکل دیگری استمرار یافت. اما این بقا و مداومت تنها در ظاهر فقر نبود؛ گویی جنس و محتوای این محرومیت نیز تغییر یافته است.

❗️سوال این است که چطور از #مستضعفین به #گور_خواب رسیدیم؟ فقر همان فقر است؛ اما گورخواب و معتادان متجاهر و خیابان خواب ها هم همان مستضعفین اول انقلابند؟ اگر نه؛ چه اتفاقی افتاده است؟ چه کسی مقصر است؟

پاسخ به این سوال را می توان در یک گزاره خلاصه کرد. مستضعفین و محرومینی مستعد قیامند، که از درون "#جنگ_فقر_و_غنا" درآیند؛ نه "#رقابت_فقیر_و_غنی".
👈به تعبیر دیگر ، مستضعفین محصول جنگ فقر و غنایند و گورخواب نتیجه قهری رقابت فقیر وغنی.

در نگاه حضرت امام، محرومین قوه اولیه نهضت اسلامی و قیام الله است. حضرت امام محرومین را میراث داران و پیشتازان انقلاب معرفی می کنند و این انقلاب را مدیون پابرهنه ها و مستضعفین می دانند.

🔴حضرت امام نه صرفا با تعریف و تمجید و بلکه با نشان دادن جایگاه حقیقی محرومیت در نظام الهی، #کرامتی از این طبقه اجتماعی تصویر می کرد که براساس استعداد وجودی اش، قدرت قیام و مبارزه با ظلم پیدا می کند. با چنین رویکردی حضرت امام جنگ فقر و غنا را جنگ حق و باطل و جنگ استضعاف و استکبار معرفی می کنند.

بکار بردن تعبیر «جنگ » برای رویاروئی میان «فقر و غنا» ناظر بر شدت اهمیت و حساسیت مساله برای نظام اسلامی است.

نظام توجهی انقلاب و امام به محرومین را باید در یک "تعبیر کانونی" سراغ گرفت؛ "#احساس_کرامت". از طرفی تاکید امام بر مذموم بودن غنا و رفاه طلبی، خاصه برای مسوولین اشاره به تکلیفی برای طرد این پدیده شوم از صحنه نظام اسلامی دارد.

🚩اما این جنگ چه سرنوشتی پیدا کرد؟ چه اتفاقی افتاد که رویارویی تمام قد فقر و غنا به رقابت فقیر و غنی تبدیل شد؟

آنچه محرومیت را به صحنه #مبارزه می کشد عزت نفس و کرامت درونی است. تقابل تمام عیار با ظلم و سرمایه داری است که عزت ساز است. جنگ فقر و غنا عرصه اجتماعی و جولان چنین احساس درونی است. حال آنکه رقابت فقیر و غنی این حس درونی که کرامت و عزت نفس است نابود می کند؛ تا آنجه که فقیر خودش را #طفیلی_سرمایه دار می داند.

مجموع سیاست های اقتصادی و تدابیر سیاسی و برنامه ریزی های فرهنگی، چنان کرد که کاخ نشینی در جامعه به "ارزش غالب" تبدیل شود.

این ارزش با پیشتازی مسوولین و کارگزاران وجاهت سیاسی گرفت. با گسترش اقتصاد سرمایه داری، به صورت اقتصادی نهادینه و با هجمه فرهنگ غربی، تبدیل به سبک زندگی اجتماعی شد.

نهادینه شدن اجتماعی کاخ نشینی و تقویت اقتصادی این مفهوم در حوزه اقتصاد و تثبیت آن با زندگی کارگزاران حکومتی، باعث شد رقابت سیری ناپذیری برای دست یابی به این ارزش مسلط صورت بگیرد. اتفاقی که افتاد تنها حاکم شدن سبک زندگی سرمایه داری نبود. هزینه فزون تر، از دست دادن کرامت در میان طبقات محروم جامعه بود. از دست دادن این کرامت درونی باعث شد جنگ اولیه به رقابتی نامتناهی تبدیل شود که هیچگاه طبقات پایین درآمد جامعه، غالب نشوند و این مغلوب شدن تاریخی زمینه از بین بردن کرامت درونی را ایجاد کند.

پدیده امروزی که با آن مواجهیم؛ حاشیه نشینی یا #مادون_طبقه است. طبقه ای که از فرهنگ محرومیت کنده شده است و عطش رفاه زدگی امانش را بریده است و چه آنکه به مقصود هم نمی رسد.

مادون طبقه بیشتر از درون شکست خورده است. این کرامت زائل شده سبب شد جامعه ای #اعتراضی شکل بگیرد که نمایش اعتراضش بیشتر ضربه زدن به خودش است تا جامعه.

📍امروز پدیده گورخوابی و خیابان خوابی و خانه های اعتیاد و فساد، سبک اعتراضی جامعه مادون طبقه است.

سیطره سرمایه داری در جامعه ما با ایجاد رقابت فقیر و غنی باعث شکست درونی کرامت شد و میراث داران انقلاب را ابتدا به دهک های پایین درآمدی و در نهایت به گورخواب های حاشیه نشین تبدیل کرد.

و البته در این میان آنانکه وارد این رقابت نشدند و خوی محرومیت را حفظ کردند همان کسانی هستند که امروز در دفاع از ارزش های انقلابی پیشرو هستند. و آنانکه خوی این محورمیت را احساس و مزه پابرهنگی را چشیده و در خود حفظ کرده اند کسانی اند که هم قدرت قیام دارند و هم قدرت صدور محتوای عالمیگر آن.

محسن مهدیان
منبع: همشهری محله

@mahdian_mohsen
480w.mp4
15.7 MB
🔹فیلم/ آخرین مرشدی
🔸آخرین دیدار در زورخانه علی تک تک
@mahdian_mohsen
توضیح فیلم در ادامه متن👇
آخرین مرشدی

حوالی ظهر رسیدیم #زورخانه #علی_تک_تک.
این زورخانه حدود 80 سال سابقه دارد. محله #امام_زاده_یحیی؛ قلب #طهران. زورخانه ای که البته بر سردرش نقش بسته است؛ زورخانه طلاچی.

اما شهرت این زوخانه به علی تک تک است؛ حاج علی پهلوان محله بود که هیکل درشت اندامی داشت و نحوه قدم زدنش مثل پاندول ساعت بود و به همین جهت به علی تک تک شهرت داشت.

وارد زوخانه که شدیم مرد میانسالی جلو آمد و با مهمان نوازی متناسب با همین مکان، برایمان از قصه های قدیم این زورخانه گفت. از معرفت پهلوون های قدیم شروع کرد و به بی مهری این روزها به ورزش باستانی گفت.

"مرشد امیر #سمیعی" به رفتگان خفته در خاک که عکس هایشان تزیین زورخانه بود، اشاره می کرد و از بزرگی شان می گفت؛ از #مردم_داری تا #دستگیری کردن از فقرا و نیازمندان.

لحظات آخر از مرشد خواستیم برایمان #مدح_مرشدی زمزمه کند. تعلل نکرد. رفت کنار گود نشست و با لنگ زورخانه ای خود را آراست و ادب کرد و خواند:
تو سراپا شور و شینی/ تو بزرگ عالمینی/ تو به زینب نور عینی/ پشت و بازوی حسینی....علمدار حسین، سپهدار حسین....حسین یار همه، تویی یار حسین.

🔳و اما دیروز متوجه شدیم مرشد سمیعی سه روز بعد از دیدار ما به دیار مرشد اصلی پهلوانان عالم شتافت.
روحش شاد و غریق رحمت الهی و متنعم بر خوان حضرت ساقی.

@mahdin_mohsen
یک برداشت از سقاخونه محل

🔹فکر می کردم؛ حقیقت رفع الله رایت العباس چیست؟
🔸خدا خواست پرچم عباس را برافراشته ببیند؛ تا قیامت.
اما خواست خدا به سنت های قطعی اش محقق می شود.
🔹علم عباس افراشته است به خون محبین اش؛
و خدا چنین خواست.
🔸باید خون داد تا این پرچم زمین نماند.
🔹اما پرچم عباس را چه دانستیم؟
نباید در پرچم ماند.
پرچم عباس، #بیرق حفاظت از حریم اهل بیت است.
و حریم اهل بیت، قیام و #مبارزه است برای #عدالت و #معنویت.
در عزاداری نمانیم.
#رایه_العباس
#قیام می خواهد و #خون.
🔸حقیقت رایت العباس، سربازان #روح_الله اند.

💧عجب #سقاخونه ای. عجب آب گوارایی.

🌷ﻧﺎﻣﻪٔ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ #ﺁﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺣﻖ ﻣﺎﺳﺖ...

http://yon.ir/B27T

@mahdian_mohsen
🔷4 گرفتاری اساسی در مدیریت ریزگردها

🔹هفته گذشته همراه با کاروان مدیران رسانه ای در سفر به #اهواز، فرصتی فراهم شد تا از نزدیک با معضل #ریزگردها در خوزستان آشنا شویم. با امام جمعه محترم اهواز و معاون استاندار و شهردار شهر و جمعی از فعالان محیط زیست استان دیدار داشتیم و در حاشیه بازدید مختصری از شهر و گپ و گفتی کوتاه با مردم، جمعبندی اجمالی از معضل کهنه شده ریزگردها داشتیم که به نظر می رسد حل وفصل آن، زنجیره ای از مشکلات را مرتفع می سازد.

🔸مجموعه دریافت های تحلیلی از مدیریت ریزگردها در 4 سرفصل قابل ارائه است؛

1⃣یکم. #حقیقت ماجرا
اولین و اساسی ترین مساله، حقیقت زیست محیطی ریزگردها است. مساله این است که بر خلاف تصور رایج، عمده حجم ریزگردها در استان خوزستان #منشا_داخلی دارد تا خارجی. این که ترکیب سهم به چه نحوی است، کارشناسی بیشتری می طلبد اما اجمالا #بی_اعتنایی به منشا داخلی ریزگردها از جمله نکاتی است که به اتفاق مورد انتقاد مردم و کارشناسان بود.

همین کتمان حقیقت منجر به ارائه #آدرس_غلط مسئولین فرا محلی از منشا ریزگردها و در نهایت دلخوری مردم شده است.

2⃣دوم. #مدیریت_بحران
مساله دومی که در نتیجه دیدار با برخی مسئولین و گفت وگو ها روشن شد، ضعف نهادی مدیریت بحران است. متاسفانه هیچ یک از مسئولین شهری، مسئولیت مدیریت این معضل را برعهده ندارند و مشخصا هیچ مسوولی حاضر نبود مسئولیت کل ماجرا را بپذیرد و البته این ضعف مدیریتی بیش از هرچیز معطوف به اشکالات قانونی و نهادی در این میان بود. به عنوان مثال نوع تعارض برنامه ریزی بین نهادهای ملی با نهادهای استانی، باعث بخشی از #بهم_ریختگی مدیریتی شده است.
شهرداری معتقد بود وظایف خودش را در مساله ریزگردها انجام داده است و کارهای باقی مانده ضعف دیگر نهادهاست و بالعکس.

✔️خلاصه اینکه مهمترین ضعف در این حوزه عدم یک مدیریت واحد و کارامد با تصمیم گیری منسجم و استانی و دارای اختیارات کافی است که همین سبب می شود افزایش بودجه بتنهایی نتواند مشکل مردم را حل و فصل کند.

3⃣سوم. تصمیمات #رانتی
یکی از مهمترین نتایج این سفر، مشاهده محسوس سیاست هایی است که متاسفانه در بهترین گمانه زنی، ناشی از #چانه_زنی های قومی و بخشی است. بسیاری از تصمیمات در بهم زدن های طبیعت خوزستان طی سالهای گذشته، آسیب های جبران ناپذیری داشته که گریبان مردم و مسئولین شهر را گرفته است. تصمیماتی شبیه سدسازی های بی رویه و غیرکارشناسی و بدون توجه به ملاحظات و پیوست های بومی و منطقه ای باعث شده است تخریب های پی در پی در طبیعت ایجاد شود که کمترین اش گرد و غبار شهر و قطعی برق و آب است.

❗️هنوز برآورد دقیقی از ضرر و زیان های اجتماعی و اقتصادی ریزگردها و از همه مهمتر اثرش بر سلامت مردم وجود ندارد؛ لذا تعلل در اصلاح برخی تصمیمات غلط گذشته، می تواند مشکلات موجود را استمرار و فزونی بخشد.

💢علت این تصمیمات غلط نیز در دو سر فصل قابل جمعبندی است.
🔸یکم. برخی تصمیمات بخشی و بدون پیوست های کارشناسی است که اغلب نیز ناشی از چانه زنی های سیاسی و قومی اتخاذ شده است.
🔸دوم برخی تعارض های تصمیم گیری و مدیریتی بین نهادهای ملی مثل شرکت نفت با برنامه ریزی و مدیریت محلی است.

4⃣چهارم. #بی_اعتمادی مردم
یکی از عناصر موثر بر مدیریت بحران، القای این واقعیت در جامعه است که مسئولین در پی تلاش و اصلاح وضعیت و بهبود شرایط هستند.

کتمان حقیقت و ارجاع آن به خارج از مرزها، همراه با حواله مشکلات به گذشته و دولت های سابق نوعی بی اعتمادی به مسوولین را فراهم کرده است که اجازه نمی دهد حتا تلاش های مشفقانه هم دیده شود.

از سویی دیگر برخی کم توجهی ها به ساماندهی مشکلات شهری باعث شده است سرمایه اعتمادی مردم شکسته شود. گشت و گذار ساده ای در شهر اهواز نشان می دهد که مسئولین شهری به هر دلیل، همت لازم را برای نگهداری و مدیریت شهری در اندازه یک مرکز استان نداشتند. از وضعیت فاضلاب شهری گرفته تا آلوده شدن آب کارون با پساب ها و پسماندهای بهداشتی و کمبود فضای سبز و کسری در حمل و نقل عمومی و غیره که همه و همه نشان دهنده نوعی کم اعتنایی به مدیریت کارآمد شهری است.

🔴مجموعه عوامل این تلقی را بین مردم ایجاد کرده است که مسئولین شهری و استانی دست روی دست گذاشتند و هیچ اقدام موثری برای رفع مشکلات انجام نمی دهند؛ چه بسا این تلقی عمومی از خود ریزگردها پرهزینه تر است.

خلاصه آنچه این روزها شاهدیم بیش از آنکه مشکل فرامرزی و کمبود بودجه و اشکال دولت های سابق باشد، ضعف های مدیریتی و اشکالات در تصمیم گیری ها است.

✳️در نهایت اینکه آنچه امروز در خوزستان می گذرد، از هیچ منظری متناسب با حرمت این مردم و حریم تاریخی این استان نیست.

محسن مهدیان
روزنامه همشهری

@mahdian_mohsen
💠حاشیه ای بر یک سنت قدیمی
💠راز آب فشاندن بر خاک

💧قدیمی های تهران هنوز هم آب بنوشند، چند قطره ای بر خاک می ریزند. قدیم رسم بود؛ ته کاسه آب را به زمین می ریختند و زیر لب ذکر می گفتند.

🔹عجب روزگار دیدنی داشتیم؛ مردم زندگی عادی شان را دانسته و نادانسته از اهل معنا و معرفت می گرفتند. این آب ریختن بر خاک هم داستانی داشت.

💠حکم اهل معنا این بود که آب فشاندن بر زمین، صدقه سلامتی است. جوانمردان می گفتند اگر از آبی که به دست است جرعه ای بر خاک بریزیم، شکرانه هستی مان است و خاک هم از این هستی با خبر ساختیم.

🔹برخاک تشنه جرعه فشانی عبادت است
🔸ما باده را به گوشه محراب می کشیم

💠اما یک پله بالاتر هم داشت. ته جرعه آب، سیراب کردن زمین خشک بود و نفع رساندن به غیر. اهل فتوت از انچه عالم به او بهره رسانده بود، دیگران را نصیب می کردند.

🔹اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
🔸از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟

💠چه آنکه به حکم روایات و بیاد خفتگان در سینه تراب، آب بر خاک مزار می ریختند تا آرامش رفتگان باشد؛ سنت آب ریختن و شست وشوی قبر نیز از همین جا بود.

🔹ساقی چو در زرین قدح ریزی شراب ناب را
🔸اول به یاد رفتگان بر خاک ریز آن آب را

💠اهل معرفت از این نیز فراتر رفتند. گویی ساقی الست جرعه ای از جام نخستین بر سر این تشنه خاک ریخته است و خاک از تاثیر آن جوش کرده و جان گرفته و جهان را بار ساخته است.

🔹قسمت آدم شد از روز ازل سرجوش فیض
🔸ریخت ساقی "جرعه اول ز مینا "بر زمین

💠اما راز این جرعه فشاندن فراتر از این معانی است. اسرار این دست فشانی کریمانه را باید پای منبر اهل حقیقت شنید. حقیقت "جرعه اول ز مینا" را باید جست. این چه شراب طهوری است؟ اول جرعه ریز عالم کیست؟ جرعه اول کدامست؟

💧آب در زبان فارسی نیز بی رمز و راز نیست. آب؛ الف است و با. الف مبدا حروف است. اصل وحدت و یگانگی است که منشا همه اعداد و حروف دیگرست. حروف دیگر با واسطه و بی واسطه از الف اند. مثل با و تا و یا.

حرف اول از الوهیت الف
مبدا جمله حروف موتلف

حرف با نیز کلید و مفتاح تمام عالم وجود است که امیرالمومنین تنها درباره حقیقت نقطه باء فرمودند؛ می توانم 70 بار شتر درباره نقطه باء مطلب بگویم.

💠اما برای حقیقت آب باید عمیق تر شد.
آمده است یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک؛ فرمود پیغمبرم اگر تو را خلق نمی کردم، کسی خلق نمی شد و سپس فرمود: لولا علی ما خلقتک. تا آنجا که حق کلام اینطور ادا شد؛ لولا فاطمة لما خلقتکما

💦داریم که کل شی حی من الماء. اما روح آب و جان آب، کوثر وجود است. فهم قدیمی ها از اینکه آب مهریه حضرت زهراست اشاره به همین معناست. چون آب ظهور کرد، نور جلوه کرد. آبی که بر خاک نشست و عرش و فرش را سامان بخشید، وجود مقدس و مجلل فاطمی است که در همه مخلوقات جاری و ساری است.

🔹باء بسم الله اگر تاویل دارد با علی
🔸قل هوالله احد تفسیر زهرا می شود
🔹صفر تا صد آفرینش در مدار فاطمه است
🔸علت خلق دو عالم مادر ما می شود

محسن مهدیان
همشهری محله
@mahdian_mohsen
🔷اقتصاد استبدادی ؛ از دربار تا سرمایه دار
🔹ماجرای جوراب اشرف پهلوی و ورشکستگی امروز

1⃣یکم
ساختمان موزه #7_چنار تهران مربوط به کارخانه #جوراب بافی است. این کارخانه آجرچین و خوش نقش با گچبری و قندیل های دیدنی مربوط به دوره رضا خان و به دستور او ساخته شده است.

اما ماجرای ساخت این کارخانه جوراب بافی جالب است. شاید برای برخی جالب باشد که جوراب از چه وقت وارد کشور شد؟ چطور شد که از بین این همه گرایش نساجی کارخانه جوراب بافی در تهران تاسیس می شود؟

زنان ما پیش تر اهل پوشیدن جوراب نبودند. در واقع شلواری داشتند که روی پاهایشان را می پوشاند. تا اینکه یکی از مردان دربار سفری به فرنگ داشت و برای معشوقه اش جوراب هدیه آورد. #اشرف پهلوی هم متوجه این جوراب شد و هوس کرد و در نهایت ماجرا به گوش رضا خان می رسد. رضا خان هم دستور می دهد کارخانه جوراب بافی در #محله_بریانک و 7 چنار تهران که آن روزها خارج شهر محسوب می شد، به دست سربازان آلمانی ساخته شود.

2⃣دوم.
طی چند سال گذشته #واردات جوراب به کشور حدود 4 برابر افزایش داشته است. آخرین گزارش ها حاکیست، واردات جوراب و ساپورت به ارزش کمتر از 500 هزار دلار رسیده است. همچنین یک مسوول اتحادیه نساجی می گوید حدود 40 درصد بازار جوراب در اختیار اجناس خارجی است.

3⃣سوم.
یک عضو اتاق بازرگانی می گوید حدود 60 درصد کارخانه های جوراب بافی تعطیل یا نیمه تعطیل شده اند. انبارها پر و مشتری برای جوراب داخلی نیست. تنها در شهری مثل زنجان 100 کارخانه جوراب بافی به 25 کارخانه کاهش یافته است.

🔷و اما رابطه این سه بند چیست؟

"#استبداد_اقتصادی" اگر با "#اشرافیت_اشرف" به تولید ناهمگون و غیرضروری می رسد با "#سرمایه_دار_اشرافی" به واردات و نابودی همین تولید داخلی منتهی می شود.

اقتصاد استبدادی #دربار و #سرمایه_دار دو روی یک سکه اند. "اقتصاد استبداد ساخته" تنها به دربار اشرافی منحصر نمی شود. سرمایه دار اشرافی نیز در دامن همین اقتصاد استبداد زده رشد می کند و اقتصاد را جهت می دهد.

استبداد اقتصادی برای اشرافیت و خواهش شخصی اشرف پهلوی حاضر می شود بی توجه به نیاز اصلی اقتصاد و صرفا براساس هوا و خواسته شاهزاده، کارخانه جوراب بافی بزند و امروز هم برای اشرافیت و خودنمایی بخشی دیگر از جامعه دهها کارخانه تعطیل و صدها کارگر بیکار و هزاران نفر سر سفره فقر بروند.

اقتصاد استبدادی یک روز برای "اشرافیت اشرف" کارخانه می زند و روز دیگر برای "اشرافیت اشرافی ها" کارخانه تعطیل می کند. "اقتصاد اشرافی" حکم ثابتی دارد. چه زمانیکه برای دربار کارخانه تاسیس می کند و چه دوره ای که برای بورژوا واردات می کند.
در هر دوصورت این مردم اند که باید هزینه شوند؛ تنها "اقتصاد استبدادی دربار" به "اقتصاد استبداد سرمایه دار" تبدیل شده است.

برای "#اقتصاد_مقاومتی" باید ابتدا ابتدا این "اقتصاد استبدادی" شکسته شود تا بتوان مقابل "#اقتصاد_استعماری" ایستاد.

محسن مهدیان
صبح نو
@mahdian_mohsen