🎼 چامهی #بهرام_بیضایی در سوگ «شجریان»
ز ما رفت در خاک گنجینهیی
ز فرهنگ و آواز آیینهیی!
درخت سخنگو که هر برگ آن
نوایی ز آوای دیرینهیی!
چه غنجی و رنجی که در ریشهاش
گواهی ز غوغای پیشینهیی!
نگه کرد فردا و امروز خویش
در امروز خود دید پارینهیی!
چه گر مهر کشتند با هر ستم
خرد بردریدند با کینهیی!
چه گمگشتگانی که گمتر شدند
به هر وای و کرنای آدینهیی!
نواهای دیرینه نو شد به وی
بر آمد خرد بر خرد چینهیی!
برآورد باغی ز آواز خویش
تو گویی برآمد ز هر سینهیی!
برو مویه بر وی نه، بر خویش کن
که از وی به جا ماند گنجینهیی!
نام و بانگاش یاد.
#چکامه_پارسی
🎵🎶 @AdabSar
ز ما رفت در خاک گنجینهیی
ز فرهنگ و آواز آیینهیی!
درخت سخنگو که هر برگ آن
نوایی ز آوای دیرینهیی!
چه غنجی و رنجی که در ریشهاش
گواهی ز غوغای پیشینهیی!
نگه کرد فردا و امروز خویش
در امروز خود دید پارینهیی!
چه گر مهر کشتند با هر ستم
خرد بردریدند با کینهیی!
چه گمگشتگانی که گمتر شدند
به هر وای و کرنای آدینهیی!
نواهای دیرینه نو شد به وی
بر آمد خرد بر خرد چینهیی!
برآورد باغی ز آواز خویش
تو گویی برآمد ز هر سینهیی!
برو مویه بر وی نه، بر خویش کن
که از وی به جا ماند گنجینهیی!
نام و بانگاش یاد.
#چکامه_پارسی
🎵🎶 @AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻حدود = نزدیکِ، نزدیک به، پیرامون، دامنه، کموبیش، اندازهها، کوستَکها(پارسی پهلوی)، آیینها 🔻حدودا = کموبیش، نزدیک به، نزدیک، کمابیش، پیرامون، نزدیکی، نزدیکان 🔻حدودی = اندازهای ✍ نمونه: 🔺تا حدودی با عملکردش آشنا شدیم…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تحدید = سامانگری، کرانبَندی، مرزِش، مرزبندی، تیزنگریستن، تیزنگری
🔻تعداد محدودی = شمار اندکی
🔻حد اعلی = والاترین جایگاه، والاترین جا، بالاترین جا، جایگاه بالا، فرینه
🔻حد سفلی = زیرینه
🔻حد فاصل = میانه، میانک
🔻حد ممکن = مرز شدنی، اندازهی شدنی، اندازهای که می شود، جایی که میشود
🔻حد نصاب = (رکورد)، بِهاد، باژمَرز، مرزِ دهیک(=زکات)
🔻حد وسط = میانگین، میانه، مرز، مرز میانین، مرز میانهی اوگ(=اوج) و پاگاه(=حضیض) در اختر شناسی، مرز میانهی پیشگفت و بازیافت در کـَرویز(=قیاس، منطق)
🔻سرحد = مرز، کرانه
🔻سرحدات = مرزها
🔻سرحددار = مرزدار
✍ نمونه:
🔺مجلس، نظارت استصوابی "«شورای نگهبان» را تحدید کرد =
مهستان، بازرسی درست انگارانهی «شورای نگهبان» را مرزبندی کرد
🔺حد فاصل سیوسه پل و پل خواجو را لایروبی کردند =
میانهی سیوسه پل و پل خواجو را لایروبی کردند
🔺تا حد ممکن تمسخرات او را تحمل کردیم =
تا جایی که میشد ریشخندهای او را تاب آوردیم
تا جایی که شدنی بود، لودگی های او را برتافتیم
🔺حد وسط را در نظر گرفتند تا به توافق برسند =
میانگین را در نگر گرفتند تا به همسازی برسند
🔺محبت را به حد اعلی رساند =
مهربانی را به والاترین جایگاه رساند
🔺وقاحت را به حد اعلی رساند =
بیشرمی را به بالاترین جا رساند
🔺تعدادشان به حد نصاب نرسید =
شمارشان به باژمَرز نرسید
🔺تا سرحد مردن کتکش زدند =
تا مرز مُردن کتکش زدند
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
#تحدید #محدود #حد_اعلی #حد_سفلی #حد_فاصل #حد_ممکن #حد_نصاب #حد_وسط #سرحد #سرحدات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تحدید = سامانگری، کرانبَندی، مرزِش، مرزبندی، تیزنگریستن، تیزنگری
🔻تعداد محدودی = شمار اندکی
🔻حد اعلی = والاترین جایگاه، والاترین جا، بالاترین جا، جایگاه بالا، فرینه
🔻حد سفلی = زیرینه
🔻حد فاصل = میانه، میانک
🔻حد ممکن = مرز شدنی، اندازهی شدنی، اندازهای که می شود، جایی که میشود
🔻حد نصاب = (رکورد)، بِهاد، باژمَرز، مرزِ دهیک(=زکات)
🔻حد وسط = میانگین، میانه، مرز، مرز میانین، مرز میانهی اوگ(=اوج) و پاگاه(=حضیض) در اختر شناسی، مرز میانهی پیشگفت و بازیافت در کـَرویز(=قیاس، منطق)
🔻سرحد = مرز، کرانه
🔻سرحدات = مرزها
🔻سرحددار = مرزدار
✍ نمونه:
🔺مجلس، نظارت استصوابی "«شورای نگهبان» را تحدید کرد =
مهستان، بازرسی درست انگارانهی «شورای نگهبان» را مرزبندی کرد
🔺حد فاصل سیوسه پل و پل خواجو را لایروبی کردند =
میانهی سیوسه پل و پل خواجو را لایروبی کردند
🔺تا حد ممکن تمسخرات او را تحمل کردیم =
تا جایی که میشد ریشخندهای او را تاب آوردیم
تا جایی که شدنی بود، لودگی های او را برتافتیم
🔺حد وسط را در نظر گرفتند تا به توافق برسند =
میانگین را در نگر گرفتند تا به همسازی برسند
🔺محبت را به حد اعلی رساند =
مهربانی را به والاترین جایگاه رساند
🔺وقاحت را به حد اعلی رساند =
بیشرمی را به بالاترین جا رساند
🔺تعدادشان به حد نصاب نرسید =
شمارشان به باژمَرز نرسید
🔺تا سرحد مردن کتکش زدند =
تا مرز مُردن کتکش زدند
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
#تحدید #محدود #حد_اعلی #حد_سفلی #حد_فاصل #حد_ممکن #حد_نصاب #حد_وسط #سرحد #سرحدات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🧶 جشن گاهنبار چهره میدیاریم
❄️ زمانی که جانوران پدید آمدند
🧣 گاهنبار «چهره میدیاریمگاه» بر پایهی افسانهها، گاه یا هنگام آفرینش جانوران و یکی از آیینهای بسیار کهن ایران بود که از «مهرروز» تا «ورهرامروز» از دی برابر با ۱۶ تا ۲۰ این ماه برگزار میشد. «میدیاریم» به چمار(معنی) میانهی آرامش یا هنگام آرامش کشاورزان و دامداران بود. نباید فراموش کرد که بیشتر جشنهای باستانی دارای ریشهی زیستی و در پیوند با زندگی کشاورزی بودند.
🧶 گاهنبار/گاهنبار/گاهبار یا گَهَنبار در افسانهها، روزهایی بودند که به باور پیشینیان، خدا جهان را آفرید. در نسک(کتاب) «زند» نوشته شده که اهورامزدا یا خدا، جهان را در شش «گاه» آفرید. آغاز هر گاهی نامی دارد و در آغاز هر گاهی جشنی سازند. برای آگاهی از گاهنبارها در «یسنا» چنین آمده است:
- میدیوزَرِیم، نخستین گاهنبار و زمان آفرینش آسمان بود و در میانههای اردیبهشت برگزار میشد.
- میدیوشـِیم، دومین گاهنبار، زمان آفرینش آب و ۱۵۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- پَـیتهشَـهیم سومین گاهانبار روز سیام شهریور و روز ۱۸۰ام سال برگزار میشد و زمان آفرینش زمین بود.
- اَیاسرم چهارمین گاهنبار و زمان آفرینش گیاهان بود که ۲۱۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- میدیارِم پنجمین گاهنبار و در روز ۲۹۰ سال آغاز میشد. این گاهنبار ویژه آفرینش جانوران بود.
- هَمَسپَتمَدُم در پنج روز پایانی سال برگزار میشد که به باور آنها زمان آفرینش مردمان بود.
هریک از جشنهای ششگانهی گاهنبار پنج روزه بود و روز پنجم جشن بزرگی برپا میشد.
❄️ آرمانهای برگزاری گاهانبار:
- نیایش اهورامزدا، آفرینگانخوانی و بزرگداشت آفریدههای ماتکیک و مینویی (مادی و معنوی)
- داد و دهش، پیشکش کردن و بهرهمند شدن از یاری یکدیگر. پیشکش کردن به یکدیگر «میزد» نام داشت.
- همازوری/همبستگی میان مردمان. جشنهای گاهنباری همچون بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، گروهی برگزار میشد.
- شادی راستین، پایدار و خردمندانه.
🧣 از آنجا که گاهنبارها برای بزرگداشت آفرینش برگزار میشدند، بر خوان(سفره) نمادین آن نشانههایی از هفت امشاسپند یا فرشته میگذاشتند:
- نیایشنامه برای یادکردن از امشاسپند سپنتهمینو و ستایش آفرینش آدمی.
- شیر و تخممرغ به نشانهی امشاسپند وهومن(بهمن) و آفرینش چهارپایان.
- آتشدانی از آتش و بوی خوش به نشانهی آفرینش آتش و امشاسپند اردیبهشت که نگهبان آتش بود.
- آوند(ظرف) رویین و مسین به نشانهی آفرینش آسمان و امشاسپند شهریور که فرشتهی نگهبان توپال(فلز) بود.
- آوندی پر از آب به نشانهی آفرینش آب و امشاسپند خرداد که نشانهی رسایی بود.
- گلدانی از گیاهان همیشه سبز به نشانهی آفرینش گیاهان و امشاسپند بیمرگی و جاودانگی.
- خوان گاهنبار به نشانهی امشاسپند سپندارمذ و آفرینش زمین بر روی زمین چیده میشد. به نشانهی مهر پاک، فروتنی و پایبندی به پیمان در خوان میوه میگذاشتند. سپندارمذ/سپندارمزد نگهبان زمین و میوههای آن بود.
@AdabSar
✍ #پریسا_امام_وردیلو
______________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری گاهنباری، کهنترین نظام گاهشماری شناختهشده در ایران #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- زمستان #انجوی_شیرازی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
۴- جشنهای ایرانی #پرویز_رجبی
______________
#جشن_های_ایرانی #دیگان #گاهنبار #جشن_گاهنباری
🧶❄️ @AdabSar
❄️ زمانی که جانوران پدید آمدند
🧣 گاهنبار «چهره میدیاریمگاه» بر پایهی افسانهها، گاه یا هنگام آفرینش جانوران و یکی از آیینهای بسیار کهن ایران بود که از «مهرروز» تا «ورهرامروز» از دی برابر با ۱۶ تا ۲۰ این ماه برگزار میشد. «میدیاریم» به چمار(معنی) میانهی آرامش یا هنگام آرامش کشاورزان و دامداران بود. نباید فراموش کرد که بیشتر جشنهای باستانی دارای ریشهی زیستی و در پیوند با زندگی کشاورزی بودند.
🧶 گاهنبار/گاهنبار/گاهبار یا گَهَنبار در افسانهها، روزهایی بودند که به باور پیشینیان، خدا جهان را آفرید. در نسک(کتاب) «زند» نوشته شده که اهورامزدا یا خدا، جهان را در شش «گاه» آفرید. آغاز هر گاهی نامی دارد و در آغاز هر گاهی جشنی سازند. برای آگاهی از گاهنبارها در «یسنا» چنین آمده است:
- میدیوزَرِیم، نخستین گاهنبار و زمان آفرینش آسمان بود و در میانههای اردیبهشت برگزار میشد.
- میدیوشـِیم، دومین گاهنبار، زمان آفرینش آب و ۱۵۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- پَـیتهشَـهیم سومین گاهانبار روز سیام شهریور و روز ۱۸۰ام سال برگزار میشد و زمان آفرینش زمین بود.
- اَیاسرم چهارمین گاهنبار و زمان آفرینش گیاهان بود که ۲۱۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- میدیارِم پنجمین گاهنبار و در روز ۲۹۰ سال آغاز میشد. این گاهنبار ویژه آفرینش جانوران بود.
- هَمَسپَتمَدُم در پنج روز پایانی سال برگزار میشد که به باور آنها زمان آفرینش مردمان بود.
هریک از جشنهای ششگانهی گاهنبار پنج روزه بود و روز پنجم جشن بزرگی برپا میشد.
❄️ آرمانهای برگزاری گاهانبار:
- نیایش اهورامزدا، آفرینگانخوانی و بزرگداشت آفریدههای ماتکیک و مینویی (مادی و معنوی)
- داد و دهش، پیشکش کردن و بهرهمند شدن از یاری یکدیگر. پیشکش کردن به یکدیگر «میزد» نام داشت.
- همازوری/همبستگی میان مردمان. جشنهای گاهنباری همچون بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، گروهی برگزار میشد.
- شادی راستین، پایدار و خردمندانه.
🧣 از آنجا که گاهنبارها برای بزرگداشت آفرینش برگزار میشدند، بر خوان(سفره) نمادین آن نشانههایی از هفت امشاسپند یا فرشته میگذاشتند:
- نیایشنامه برای یادکردن از امشاسپند سپنتهمینو و ستایش آفرینش آدمی.
- شیر و تخممرغ به نشانهی امشاسپند وهومن(بهمن) و آفرینش چهارپایان.
- آتشدانی از آتش و بوی خوش به نشانهی آفرینش آتش و امشاسپند اردیبهشت که نگهبان آتش بود.
- آوند(ظرف) رویین و مسین به نشانهی آفرینش آسمان و امشاسپند شهریور که فرشتهی نگهبان توپال(فلز) بود.
- آوندی پر از آب به نشانهی آفرینش آب و امشاسپند خرداد که نشانهی رسایی بود.
- گلدانی از گیاهان همیشه سبز به نشانهی آفرینش گیاهان و امشاسپند بیمرگی و جاودانگی.
- خوان گاهنبار به نشانهی امشاسپند سپندارمذ و آفرینش زمین بر روی زمین چیده میشد. به نشانهی مهر پاک، فروتنی و پایبندی به پیمان در خوان میوه میگذاشتند. سپندارمذ/سپندارمزد نگهبان زمین و میوههای آن بود.
@AdabSar
✍ #پریسا_امام_وردیلو
______________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری گاهنباری، کهنترین نظام گاهشماری شناختهشده در ایران #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- زمستان #انجوی_شیرازی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
۴- جشنهای ایرانی #پرویز_رجبی
______________
#جشن_های_ایرانی #دیگان #گاهنبار #جشن_گاهنباری
🧶❄️ @AdabSar
❤1
ادبسار
✍ شما بنویسید... این نوشته را به پارسی برگردانید و به این نشانی 👉 @New_View برای ما بفرستید تا در ادبسار همرسانی کنیم. 📖 ناظمالاسلام کرمانی مینویسد: میرزا حسنآقا، مدیر مدرسهی رشدیه از اشخاص با حرارت و درستکار، به تهران آمد و تاسیس مدرسه رشدیه را…
✍ ۷- #سعید_بهراد
ناظمالاسلام کرمانی مینویسد:
میرزا حسنآقا، گردانندهی آموزشگاه رشدیه، که سری پرشور داشت و درستکار بود، به تهران آمد و آموزشگاه رشدیه را بنیاد نهاد. همانا بنیادگذار آموزشگاه های نوین و امروزین هموست. در آغاز کارش، پارسانمایان و پارهای از مردم او را مانند یک خدانشناش و خداناباور، پلید و پلشت میدانستند! فریاد پارسانمایان در همه جا بلند شد که پایان جهان نزدیک شده است که مردمانی بابی و بیخدا میخواهند آوانگاشت ما را دگرگون کنند، قرآن را از دست کودکان بگیرند و نوشته هایی دیگر به آنان بیاموزانند.
دیگر آن که کودکان را زبان بیگانه آموزانده است! کوتاه آن که شماری از دینورزان نیز از سر ناسازگاری با آموزشگاههای نوین و با بیدین خواندن بنیادگذاران و گردانندگان این آموزشگاهها، نوشتههایی را بر خامه راندند و بر کاغذ آوردند و راهاندازی آنها را نکوهیدند!
برشی از نبیک «مشروطه ایرانی»
نوشتهی: «ماشاالله آجودانی»
#پاسخ_شما
💬 @AdabSar
ناظمالاسلام کرمانی مینویسد:
میرزا حسنآقا، گردانندهی آموزشگاه رشدیه، که سری پرشور داشت و درستکار بود، به تهران آمد و آموزشگاه رشدیه را بنیاد نهاد. همانا بنیادگذار آموزشگاه های نوین و امروزین هموست. در آغاز کارش، پارسانمایان و پارهای از مردم او را مانند یک خدانشناش و خداناباور، پلید و پلشت میدانستند! فریاد پارسانمایان در همه جا بلند شد که پایان جهان نزدیک شده است که مردمانی بابی و بیخدا میخواهند آوانگاشت ما را دگرگون کنند، قرآن را از دست کودکان بگیرند و نوشته هایی دیگر به آنان بیاموزانند.
دیگر آن که کودکان را زبان بیگانه آموزانده است! کوتاه آن که شماری از دینورزان نیز از سر ناسازگاری با آموزشگاههای نوین و با بیدین خواندن بنیادگذاران و گردانندگان این آموزشگاهها، نوشتههایی را بر خامه راندند و بر کاغذ آوردند و راهاندازی آنها را نکوهیدند!
برشی از نبیک «مشروطه ایرانی»
نوشتهی: «ماشاالله آجودانی»
#پاسخ_شما
💬 @AdabSar
هما ارژنگی - ایوان خسرو
@AdabSar
🏜 با فرو ریختن بخشهایی از ایوان خسرو، آفریدهی باستانی والادگران(معماران) ایرانی در روزهای گذشته، دل به درد آمده و اندیشه نگران است.
🏜 سرودهی زیبا و میهنی «ایوان خسرو» را با آوای با شکوه سراینده #هما_ارژنگی بشنویم و ارزش دیرین آن را به یاد آریم…
اینجا دگر ز شوکت دیرین نشانه نیست
ایوان و کاخ و بارگه خسروانه نیست
بانگ سرود و زخمهی چنگ و چغانه نیست
یا آتشی که برکشد از آن زبانه، نیست!
🏜 پینوشت:
ایوان خسرو با نام «طاق کسری» بیشتر شناخته شده است که آن نیز وام گرفته از دو واژهی پارسی است.
طاق = اربیده(عربی شده)ی واژهی پارسی «تاک»؛
کسری، قیصر، خضر = عربی شدهی نام «خسرو» هستند که بهتر است هنگام گفتن و نوشتن، نام درست آن را بهکار بریم.
🏜 @AdabSar
🏜 سرودهی زیبا و میهنی «ایوان خسرو» را با آوای با شکوه سراینده #هما_ارژنگی بشنویم و ارزش دیرین آن را به یاد آریم…
اینجا دگر ز شوکت دیرین نشانه نیست
ایوان و کاخ و بارگه خسروانه نیست
بانگ سرود و زخمهی چنگ و چغانه نیست
یا آتشی که برکشد از آن زبانه، نیست!
🏜 پینوشت:
ایوان خسرو با نام «طاق کسری» بیشتر شناخته شده است که آن نیز وام گرفته از دو واژهی پارسی است.
طاق = اربیده(عربی شده)ی واژهی پارسی «تاک»؛
کسری، قیصر، خضر = عربی شدهی نام «خسرو» هستند که بهتر است هنگام گفتن و نوشتن، نام درست آن را بهکار بریم.
🏜 @AdabSar
❤1
🌸 واژگان پارسی در عربی
آبدان = از پارسی آبدان، آبگیر، گودال آب از باران
آبدست = وضو(عربی)، دست شستن
آبزن، اَبزن = آبگیر درمانی
آبَق = از پارسی آبَک، سیماب یا زیوه (جیوه)
آجُر، آجور، آجرون = از پارسی آگور
آذین = آرایش، آراستن، پرچم
آداب = از پارسی ادب، ادبها، روشها
آذریون = گل آتشین رنگ، گل آذرگون
آرا = از پارسی رای، اندیشهها
آس = از پارسی آس، گونهای نازبو (ریحان)
آسمان خون = از پارسی آسمانگون
آشوب = از پارسی همین واژه
آصف = از پارسی آسف، میوهای دارویی که به آن کَبَر هم میگویند.
آطریلال = از پارسی آتریلال، پاکلاغی تخم گیاهی برای درمان پیسی
آفَت = از پارسی اکَفت، آسیب، زیان، آگِفت.
آمیص = از پارسی خامیز
آمُلَج = از پارسی آمُلِه که درختی دارویی است.
اَهن = از پارسی آهن
آیه، آیت = از پارسی آیه
🌸 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها(منابع):
۱- معجم المعربات
۲- فرهنگ المنجد
۳- واژهنامهی دهخدا
۴- الکلمات و الفارسیه فیالمعاجم
۵- فرهنگ کوچک
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌸 @AdabSar
آبدان = از پارسی آبدان، آبگیر، گودال آب از باران
آبدست = وضو(عربی)، دست شستن
آبزن، اَبزن = آبگیر درمانی
آبَق = از پارسی آبَک، سیماب یا زیوه (جیوه)
آجُر، آجور، آجرون = از پارسی آگور
آذین = آرایش، آراستن، پرچم
آداب = از پارسی ادب، ادبها، روشها
آذریون = گل آتشین رنگ، گل آذرگون
آرا = از پارسی رای، اندیشهها
آس = از پارسی آس، گونهای نازبو (ریحان)
آسمان خون = از پارسی آسمانگون
آشوب = از پارسی همین واژه
آصف = از پارسی آسف، میوهای دارویی که به آن کَبَر هم میگویند.
آطریلال = از پارسی آتریلال، پاکلاغی تخم گیاهی برای درمان پیسی
آفَت = از پارسی اکَفت، آسیب، زیان، آگِفت.
آمیص = از پارسی خامیز
آمُلَج = از پارسی آمُلِه که درختی دارویی است.
اَهن = از پارسی آهن
آیه، آیت = از پارسی آیه
🌸 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها(منابع):
۱- معجم المعربات
۲- فرهنگ المنجد
۳- واژهنامهی دهخدا
۴- الکلمات و الفارسیه فیالمعاجم
۵- فرهنگ کوچک
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌸 @AdabSar
چِـبود(هویت) زبان پارسی
«لودویگ پاول» استاد ایرانشناسی و زبانهای ایرانی در دانشگاه هامبورگ میگوید:
چبود و هستی زبان پارسی به شمار واژگان انیرانی(غیرایرانی) آن بستگی ندارد. هستی این زبان، ویژگی و زیباییاش بیشتر در این مانک روشن میشود که ایرانیان چگونه و چه آفرینشگرانه عشق، مهربانی و نگرانی خود را به زبان بسیار زیبا و بیهمتای خود بازگویی میکنند.
✍ برگردان به پارسی #بزرگمهر_صالحی
💚🤍❤️ @AdabSar
«لودویگ پاول» استاد ایرانشناسی و زبانهای ایرانی در دانشگاه هامبورگ میگوید:
چبود و هستی زبان پارسی به شمار واژگان انیرانی(غیرایرانی) آن بستگی ندارد. هستی این زبان، ویژگی و زیباییاش بیشتر در این مانک روشن میشود که ایرانیان چگونه و چه آفرینشگرانه عشق، مهربانی و نگرانی خود را به زبان بسیار زیبا و بیهمتای خود بازگویی میکنند.
✍ برگردان به پارسی #بزرگمهر_صالحی
💚🤍❤️ @AdabSar
🌺🌼💐
🌼💐
💐
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز، با رامش و خنده باش
چنان رَوْ که پرسَدْت روزِ شمار
نپیچی سر از شرمِ پروردگار
به داد و دِهِش گیتی آباد دار
دلِ زیردستانِ خود شاد دار
که بر کس نمانَد جَهان جاوْدان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
تو از چرخِ گَردان مَدان این ستم
چُن از باد خیزی گذاری به دَم
#فردوسى
امید آن:
که چشمِ بدان از تنَت دور باد
همهْ روزگارانِ تو سور باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💐
🌺💐
🌼🌺💐
🌼💐
💐
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز، با رامش و خنده باش
چنان رَوْ که پرسَدْت روزِ شمار
نپیچی سر از شرمِ پروردگار
به داد و دِهِش گیتی آباد دار
دلِ زیردستانِ خود شاد دار
که بر کس نمانَد جَهان جاوْدان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
تو از چرخِ گَردان مَدان این ستم
چُن از باد خیزی گذاری به دَم
#فردوسى
امید آن:
که چشمِ بدان از تنَت دور باد
همهْ روزگارانِ تو سور باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💐
🌺💐
🌼🌺💐
🌿💐 @AdabSar 🌺
بد زبان
#محمد_پوریان دی ۱۳۹۹
با زبانت کس مرنجان ای پسر
تا زبانآور شوی افسر به سر
خوش ندارم آن نکو رخساره را
گوش او در پندگیری، گنگ و کر
خوی بد در جانِ آنانی نشست
چشمها از نیششان پُراشک و تر
بد زبان، کی پند گیرد از بدی
زینِ زرین کی کُنَد بر پشتِ خر؟
دل بباید پاک و ناز و مهربان
تا گشاید فاخته، شهبال و پر
گر ندانی نوش در جانی کنی
بر دل و جانش میفکن نیشتر
هر چه نیکوتر، زبانِ خوشسخن
کام بر جانها نشاند بیشتر
میبَرَد از آب، تاب آتشفشان
بد دهن سازد کمان از هر کمر
بُرد باران خستهتن از نیزهها
نیز نیزه تاب بُرد از شیر نر
آنکه نیکوخوی و نیکوگوی هست
بر زبانش برفشان انبانِ زر
زشتگو آلوده دارد جان و دل
او پلیدیواژگان گوید ز بر
از دهان زشتگویِ بدهن
بوی گندِ چاهِ گند آید به در
کژدُمان، پرهیز را درخورد هست
ورنه نیشش میخلد پهلوی و بر
جان به پای آن بزرگ افشانمی
کوههکوهه گُل ز دَم افشاند در
کیست آن نیکودهانِ نیکدل
بهبهاش نشنید روز و شب مگر؟
بُزدلی آرد به پی، پرخاشگو
نیکگو بینم دلیر و پُرجگر
چون بهشت است آستان خوشدهن
بر زمین افزون دهد او زیب و فر
گرچه در افزون بود پاکیزهگو
نیزهگر چون گرگ هست و بُزِ گر
نامِ زشتِ زشتگو شد ننگ خاک
نام خوشگو خوش فروشد، پیلهور!
#چکامه_پارسی
🌿💐 @AdabSar 🌺
بد زبان
#محمد_پوریان دی ۱۳۹۹
با زبانت کس مرنجان ای پسر
تا زبانآور شوی افسر به سر
خوش ندارم آن نکو رخساره را
گوش او در پندگیری، گنگ و کر
خوی بد در جانِ آنانی نشست
چشمها از نیششان پُراشک و تر
بد زبان، کی پند گیرد از بدی
زینِ زرین کی کُنَد بر پشتِ خر؟
دل بباید پاک و ناز و مهربان
تا گشاید فاخته، شهبال و پر
گر ندانی نوش در جانی کنی
بر دل و جانش میفکن نیشتر
هر چه نیکوتر، زبانِ خوشسخن
کام بر جانها نشاند بیشتر
میبَرَد از آب، تاب آتشفشان
بد دهن سازد کمان از هر کمر
بُرد باران خستهتن از نیزهها
نیز نیزه تاب بُرد از شیر نر
آنکه نیکوخوی و نیکوگوی هست
بر زبانش برفشان انبانِ زر
زشتگو آلوده دارد جان و دل
او پلیدیواژگان گوید ز بر
از دهان زشتگویِ بدهن
بوی گندِ چاهِ گند آید به در
کژدُمان، پرهیز را درخورد هست
ورنه نیشش میخلد پهلوی و بر
جان به پای آن بزرگ افشانمی
کوههکوهه گُل ز دَم افشاند در
کیست آن نیکودهانِ نیکدل
بهبهاش نشنید روز و شب مگر؟
بُزدلی آرد به پی، پرخاشگو
نیکگو بینم دلیر و پُرجگر
چون بهشت است آستان خوشدهن
بر زمین افزون دهد او زیب و فر
گرچه در افزون بود پاکیزهگو
نیزهگر چون گرگ هست و بُزِ گر
نامِ زشتِ زشتگو شد ننگ خاک
نام خوشگو خوش فروشد، پیلهور!
#چکامه_پارسی
🌿💐 @AdabSar 🌺
ادبسار
🌸 واژگان پارسی در عربی آبدان = از پارسی آبدان، آبگیر، گودال آب از باران آبدست = وضو(عربی)، دست شستن آبزن، اَبزن = آبگیر درمانی آبَق = از پارسی آبَک، سیماب یا زیوه (جیوه) آجُر، آجور، آجرون = از پارسی آگور آذین = آرایش، آراستن، پرچم آداب = از پارسی ادب، ادبها،…
🌼 واژگان پارسی در عربی
اَباب = از پارسی آب
آباش = از پارسی اوباش، فرومایگان
اَباریق = از پارسی آبریزها، آوتابهها
اَباهیه = از پارسی آب و عربی «بها»
ابد = از پارسی اپَت، ابد، جاوید، سرمد
اِبریج = از پارسی ابریج، شیرزنه یا خمرهی کرهگیری
اَبرویز = از پارسی پرویز، ناگزیرنده
ابزار = از پارسی اوزار، افزار، افزارجنگ
ابزام، ابزیم، بزیم، آبزین از میخ آهنی کمربند، مهمیز.
🌼 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- المنجد فی الغه و الاعلام بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فی المعاجم
۳- معجم المعربات الفارسیه
۴- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌼 @AdabSar
اَباب = از پارسی آب
آباش = از پارسی اوباش، فرومایگان
اَباریق = از پارسی آبریزها، آوتابهها
اَباهیه = از پارسی آب و عربی «بها»
ابد = از پارسی اپَت، ابد، جاوید، سرمد
اِبریج = از پارسی ابریج، شیرزنه یا خمرهی کرهگیری
اَبرویز = از پارسی پرویز، ناگزیرنده
ابزار = از پارسی اوزار، افزار، افزارجنگ
ابزام، ابزیم، بزیم، آبزین از میخ آهنی کمربند، مهمیز.
🌼 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- المنجد فی الغه و الاعلام بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فی المعاجم
۳- معجم المعربات الفارسیه
۴- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌼 @AdabSar
💪🎖 @AdabSar
دلآوری و دلاورخیزی سرزمینم، ایران
✍ نویسنده و فرستنده: #احمد_ابراهیمیان(رهگذر)
به نام خداوند جان و خرد
ایران از دیرباز سرزمین شگفتیهای شگرف و بیمانند بوده است. یکی از این شگفتیها، در کنار هم بودن تیرههای گونهگون بوده که با زبانهای ناهمگون سخن میگویند و هریک بیشتر از دیگری خود را ایرانی میپندارد و در این پیشی گرفتن، گاه برخوردهایی پیش میآید و گویی هر تبار، آیینها و هنجارهای خود را بِهآمد و برآمد میداند و میخواند.
این ویژگی در کنار آسیب کمی که دارد، دارای نیکیهای فراوانی است. نمونهی آن فرهنگ از جان گذشتگی مردم ماست که در بزنگاههایی چون جنگ سر از جان نشناخته، به دستاندازیهای بیگانگان پاسخ میدهند و دلاورانی از دل این هماوردها برمیآید که هر یک چون ستارهای بر سپهر میهن میدرخشند.
دلآوری تنها در جنگ رویاروی نیست ونکه در همهی زمینهها کسانی هستند که با بهرهگیری از توانایی، پشتکار و هوش خود، ستیغ کوههایی را زیر گام خود میگذارند و دستاوردهای دانشی ارزشمند خود را پیشکش سرزمین خود کرده و آن را بلندآوازهتر میکنند.
گُردی و یَلی در پیروزی و بهروزی نیست. چهبسا جنگاوری در هماوردی شکست بخورد یا کشته شود ولی جهانمرد و نامدار بماند. دلآوری برخاسته از نگاه، برخورد با پیشامدها یا ساختن آنهاست و در همهی این بزنگاهها آنچه در دل و روان او ساز و هماهنگ شده، به پدیداری می رسد و چون با کاراندیشی دیگران یکرنگ و همگون نیست، پدیدهای شگفت می نماید.
آری دلاور همرنگ بهمآیندها(جماعت) نیست ولی با کارش میتواند شالودهی پیشین را بهم ریخته و رویِش و بنیاد تازه نهد. همانگونه که در سرگذشت نامآوران دیدهایم…
یکی از ویژگیهای دلاور، نزدیکپنداری همه با اوست که چرایی آن به توانایی همه برنمیگردد، ونکه دوست داشتن گوشه گوشهی زندگی اوست که مردم را به یکی شدن میخواند. میبینیم که مردم در خوانش مرگ سهراب که ایران در برابر لشکرش بود، به اندازهای مویه کردهاند که انگار سهراب از سرداران لشکر ایران بود. یا در سیاوشان آنگونه بیتاب شدهاند که رفتن وی را از سرزمین ایران فراموش کردهاند!
این از ویژگیهای برجسته یا فرزانگی دلاور نامی است که ما را به یگانهپنداری با او میکشاند.
امروزه روز هم با نامآوران سرزمینمان اینگونهایم. فراتر از اندیشههای بایستهی کشوری و جهانی و وراتر از دلبستگیهای تباری و زبانی به آن مینگریم و انگار فَـرّه این فرزانه در روان تکتک ما بازتابیده و دست به رویش و خیزش میزند. میبینیم که مادری ترک یا پدری کُرد یا کودکی اهوازی در سوگ جهانمردی چنان با مویه یا رزمه سوگواری میکند که انگار فرزند یا برادر خویش است. این خوانش به یگانهانگاری(حس وحدت) و پیوستگی است که دلآوری را گسترش خواهد داد و نامآوران دیگری برخواهد آورد.
#پیام_پارسی
💪🎖 @AdabSar
دلآوری و دلاورخیزی سرزمینم، ایران
✍ نویسنده و فرستنده: #احمد_ابراهیمیان(رهگذر)
به نام خداوند جان و خرد
ایران از دیرباز سرزمین شگفتیهای شگرف و بیمانند بوده است. یکی از این شگفتیها، در کنار هم بودن تیرههای گونهگون بوده که با زبانهای ناهمگون سخن میگویند و هریک بیشتر از دیگری خود را ایرانی میپندارد و در این پیشی گرفتن، گاه برخوردهایی پیش میآید و گویی هر تبار، آیینها و هنجارهای خود را بِهآمد و برآمد میداند و میخواند.
این ویژگی در کنار آسیب کمی که دارد، دارای نیکیهای فراوانی است. نمونهی آن فرهنگ از جان گذشتگی مردم ماست که در بزنگاههایی چون جنگ سر از جان نشناخته، به دستاندازیهای بیگانگان پاسخ میدهند و دلاورانی از دل این هماوردها برمیآید که هر یک چون ستارهای بر سپهر میهن میدرخشند.
دلآوری تنها در جنگ رویاروی نیست ونکه در همهی زمینهها کسانی هستند که با بهرهگیری از توانایی، پشتکار و هوش خود، ستیغ کوههایی را زیر گام خود میگذارند و دستاوردهای دانشی ارزشمند خود را پیشکش سرزمین خود کرده و آن را بلندآوازهتر میکنند.
گُردی و یَلی در پیروزی و بهروزی نیست. چهبسا جنگاوری در هماوردی شکست بخورد یا کشته شود ولی جهانمرد و نامدار بماند. دلآوری برخاسته از نگاه، برخورد با پیشامدها یا ساختن آنهاست و در همهی این بزنگاهها آنچه در دل و روان او ساز و هماهنگ شده، به پدیداری می رسد و چون با کاراندیشی دیگران یکرنگ و همگون نیست، پدیدهای شگفت می نماید.
آری دلاور همرنگ بهمآیندها(جماعت) نیست ولی با کارش میتواند شالودهی پیشین را بهم ریخته و رویِش و بنیاد تازه نهد. همانگونه که در سرگذشت نامآوران دیدهایم…
یکی از ویژگیهای دلاور، نزدیکپنداری همه با اوست که چرایی آن به توانایی همه برنمیگردد، ونکه دوست داشتن گوشه گوشهی زندگی اوست که مردم را به یکی شدن میخواند. میبینیم که مردم در خوانش مرگ سهراب که ایران در برابر لشکرش بود، به اندازهای مویه کردهاند که انگار سهراب از سرداران لشکر ایران بود. یا در سیاوشان آنگونه بیتاب شدهاند که رفتن وی را از سرزمین ایران فراموش کردهاند!
این از ویژگیهای برجسته یا فرزانگی دلاور نامی است که ما را به یگانهپنداری با او میکشاند.
امروزه روز هم با نامآوران سرزمینمان اینگونهایم. فراتر از اندیشههای بایستهی کشوری و جهانی و وراتر از دلبستگیهای تباری و زبانی به آن مینگریم و انگار فَـرّه این فرزانه در روان تکتک ما بازتابیده و دست به رویش و خیزش میزند. میبینیم که مادری ترک یا پدری کُرد یا کودکی اهوازی در سوگ جهانمردی چنان با مویه یا رزمه سوگواری میکند که انگار فرزند یا برادر خویش است. این خوانش به یگانهانگاری(حس وحدت) و پیوستگی است که دلآوری را گسترش خواهد داد و نامآوران دیگری برخواهد آورد.
#پیام_پارسی
💪🎖 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حُکم = دستور، فرمان، فرمودن، فرمایش، فرموده، فرداد، گزاره، روش، دستورنامه، دستور، پایِزه، ویچار(پارسی پهلوی)، داوری، پروانه، رای
🔻حَسَبُالحکم = به فرمان
✍ نمونه:
🔺اینطوری به حکم قضیه میرسیم و قضیهی فیثاغورث اثبات میشود =
اینگونه به فرداد فربین میرسیم و فربین پیتاگوراس پایوریده میشود
🔺حَسَبُالحکمِ هیئت مدیره، به این شغل منتصب شد =
به فرمان انجمن سرپرستان، به این کار گمارده شد
🔺از حَکـَم خواستند که بینشان حُکم کند =
از میانجی خواستند که میانشان داوری کند
🔺حکم شروعبهکارش را دریافت کرد =
پروانهی آغاز بهکارش را دریافت کرد
🔺به دادار کن پشت و انده مدار
گذر نیست از حکم پروردگار (فردوسی) =
به دادار کن پشت و انده مدار
گذر نیست ز ویچار پروردگار
🔺قاضی حکم آزادیاش را صادر کرد =
دادوَر فرمان آزادیاش را داد
🔺آنچه حاکم حکم کرد، اجرا کردند =
آنچه فرمانروا دستور داد، انجام دادند
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حکم #حسب_الحکم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حُکم = دستور، فرمان، فرمودن، فرمایش، فرموده، فرداد، گزاره، روش، دستورنامه، دستور، پایِزه، ویچار(پارسی پهلوی)، داوری، پروانه، رای
🔻حَسَبُالحکم = به فرمان
✍ نمونه:
🔺اینطوری به حکم قضیه میرسیم و قضیهی فیثاغورث اثبات میشود =
اینگونه به فرداد فربین میرسیم و فربین پیتاگوراس پایوریده میشود
🔺حَسَبُالحکمِ هیئت مدیره، به این شغل منتصب شد =
به فرمان انجمن سرپرستان، به این کار گمارده شد
🔺از حَکـَم خواستند که بینشان حُکم کند =
از میانجی خواستند که میانشان داوری کند
🔺حکم شروعبهکارش را دریافت کرد =
پروانهی آغاز بهکارش را دریافت کرد
🔺به دادار کن پشت و انده مدار
گذر نیست از حکم پروردگار (فردوسی) =
به دادار کن پشت و انده مدار
گذر نیست ز ویچار پروردگار
🔺قاضی حکم آزادیاش را صادر کرد =
دادوَر فرمان آزادیاش را داد
🔺آنچه حاکم حکم کرد، اجرا کردند =
آنچه فرمانروا دستور داد، انجام دادند
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حکم #حسب_الحکم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
نامم هویتم نفَسم بودنم تویی
اصلا تمام یاختههای تنم تویی
من هیچوقت جز تو نبودم و نیستم
این واقعیتی که به ظاهر منم تویی
کرمِ فشرده در تبِ پروانگی منم
این پیلهای که دور تنم میتنم تویی
از حالت پیادهرو احساس میکنم
تنها دلیل آمدن و رفتنم تویی
روشن مباد چشم کسی که ندیده است
در پشتِ پارهپارهی پیراهنم تویی
وقتی که مرگ بیخبر از راه میرسد
آن پلک آخری که به هم میزنم تویی
#حمیده_رضایی
@AdabSar
نامم هویتم نفَسم بودنم تویی
اصلا تمام یاختههای تنم تویی
من هیچوقت جز تو نبودم و نیستم
این واقعیتی که به ظاهر منم تویی
کرمِ فشرده در تبِ پروانگی منم
این پیلهای که دور تنم میتنم تویی
از حالت پیادهرو احساس میکنم
تنها دلیل آمدن و رفتنم تویی
روشن مباد چشم کسی که ندیده است
در پشتِ پارهپارهی پیراهنم تویی
وقتی که مرگ بیخبر از راه میرسد
آن پلک آخری که به هم میزنم تویی
#حمیده_رضایی
@AdabSar
💫
آزادهدلی ز خویشتن میخواهم
وآسودگیای ز جان و تن میخواهم
آن به که چنان شوم که او میخواهد
کین کار چنان نیست که من میخواهم
#فخرالدین_عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
آزادهدلی ز خویشتن میخواهم
وآسودگیای ز جان و تن میخواهم
آن به که چنان شوم که او میخواهد
کین کار چنان نیست که من میخواهم
#فخرالدین_عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ادبسار
✍ شما بنویسید... این نوشته را به پارسی برگردانید و به این نشانی 👉 @New_View برای ما بفرستید تا در ادبسار همرسانی کنیم. 📖 ناظمالاسلام کرمانی مینویسد: میرزا حسنآقا، مدیر مدرسهی رشدیه از اشخاص با حرارت و درستکار، به تهران آمد و تاسیس مدرسه رشدیه را…
۸- ✍ #محمدعلی_حسینی_گلویی
درود
ناظمالاسلام کرمانی مینویسد:
میرزا حسن آقا، رهبر آموزشکدهی رشیدیه از آدمهای خونگرم و درستکار به تهران آمد و آموزشکدهی رشیدیه را پی افکند. هر آینه شالودهگذار دبستانهای نوآیین، این آدم است. در آغاز آمدنش خُشککیشان و دستهای از مردم او را همچو خدانشناسی «پَرچَلپود»* میانگاشتند. فریاد خُشککیشان در نشستها بلند شد که گویی «دَمِ پَسین»* گیتی نزدیک شده است؛ زیرا گروهی بابى و بیدین می خواهند «بُننوشت»* ما را دگرگون سازند؛ قرآن را از دست کودکان بگیرند و نبشته به آنها بیاموزند.
دیگر آنکه کودکان را زبان بیگانه آموختهاند! چکیده این که یادداشتی نیز از سوی برخی دانایان دینی در نپذیرفتن آموزشکدهها و آموزشکدهداران نگاشته شد.
برشی از نوشتار «مشروطه ایرانی»
کاری از «ماشاالله آجودانی»
📜 پینوشت:
مردمان «ایل باسِری»(باصِری) در نزدیکی پاسارگاد و تخت جمشید، بهجای واژهی «کثیف» واژهی «پَرچَل» و برای گفتن «پایان روز» یا «غروب»، از واژهی «دَمِ_پَسین» بهره میبرند.
«پود» نیز از «تار و پود» گرفته شده و ایرمان(استعاره) از گوهر و سرشت است. واژهی «پَرچَلپود» نیز همدایشی(ترکیبی) است ساختگی و تازه برای «نجسالعین».
همدایش «بُننوشت» هم برابری است با درونمایهای ژرف و امروزی که برای اندریافت(مفهوم) «الفبا» پیشنهاد میشود. گفته شده که پیشتر، این واژه را شادروان «حسین داوری آشتیانی» برای واژهی فرنگی «Colophon»ساخته است، ولی گویا اکنون در برابر واژهی بیگانهی بالا، واژهی «اَنجامه»، به کار میرود.
بُنمایه(منبع):
بُننوشتهای کهن، نوشتهی جمشید جی اونوالا و کتایون مزداپور، نامهی بهارستان، سال سوم ۱۳۸۱، شمارهی ۵.
#پاسخ_شما
💬 @AdabSar
درود
ناظمالاسلام کرمانی مینویسد:
میرزا حسن آقا، رهبر آموزشکدهی رشیدیه از آدمهای خونگرم و درستکار به تهران آمد و آموزشکدهی رشیدیه را پی افکند. هر آینه شالودهگذار دبستانهای نوآیین، این آدم است. در آغاز آمدنش خُشککیشان و دستهای از مردم او را همچو خدانشناسی «پَرچَلپود»* میانگاشتند. فریاد خُشککیشان در نشستها بلند شد که گویی «دَمِ پَسین»* گیتی نزدیک شده است؛ زیرا گروهی بابى و بیدین می خواهند «بُننوشت»* ما را دگرگون سازند؛ قرآن را از دست کودکان بگیرند و نبشته به آنها بیاموزند.
دیگر آنکه کودکان را زبان بیگانه آموختهاند! چکیده این که یادداشتی نیز از سوی برخی دانایان دینی در نپذیرفتن آموزشکدهها و آموزشکدهداران نگاشته شد.
برشی از نوشتار «مشروطه ایرانی»
کاری از «ماشاالله آجودانی»
📜 پینوشت:
مردمان «ایل باسِری»(باصِری) در نزدیکی پاسارگاد و تخت جمشید، بهجای واژهی «کثیف» واژهی «پَرچَل» و برای گفتن «پایان روز» یا «غروب»، از واژهی «دَمِ_پَسین» بهره میبرند.
«پود» نیز از «تار و پود» گرفته شده و ایرمان(استعاره) از گوهر و سرشت است. واژهی «پَرچَلپود» نیز همدایشی(ترکیبی) است ساختگی و تازه برای «نجسالعین».
همدایش «بُننوشت» هم برابری است با درونمایهای ژرف و امروزی که برای اندریافت(مفهوم) «الفبا» پیشنهاد میشود. گفته شده که پیشتر، این واژه را شادروان «حسین داوری آشتیانی» برای واژهی فرنگی «Colophon»ساخته است، ولی گویا اکنون در برابر واژهی بیگانهی بالا، واژهی «اَنجامه»، به کار میرود.
بُنمایه(منبع):
بُننوشتهای کهن، نوشتهی جمشید جی اونوالا و کتایون مزداپور، نامهی بهارستان، سال سوم ۱۳۸۱، شمارهی ۵.
#پاسخ_شما
💬 @AdabSar
ادبسار
🌼 واژگان پارسی در عربی اَباب = از پارسی آب آباش = از پارسی اوباش، فرومایگان اَباریق = از پارسی آبریزها، آوتابهها اَباهیه = از پارسی آب و عربی «بها» ابد = از پارسی اپَت، ابد، جاوید، سرمد اِبریج = از پارسی ابریج، شیرزنه یا خمرهی کرهگیری اَبرویز = از پارسی…
🌺 واژههای پارسی در زبان عربی
اَبسَن = از ریشهی پارسی پسندیده، ستوده
اِبل= از پارسی ابر
ابلق = از پارسی ابلک، سیاه و سپید
اَبلنَدک = از پارسی بلندی، بنگر
اَبلُوچ = از پارسی آبلوچ، کند(قند) سپید
اتُون = از پارسی تُون، تون گرمابه، گُلخن
ابیل = ازپارسی ابیل، کشیش
اَترُج = از پارسی ترنج، ترشیها
اِجانه، ایجانه = از پارسی تغار، تغارچه
اجتماع = از ریشهی اوستایی جم «جمع» همایش، انجمن،گردهمایی
🌺 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- المنجد فیالغه و الاعلام بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فی المعاجم
۳- معجم المعربات الفارسیه
۴- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌺 @AdabSar
اَبسَن = از ریشهی پارسی پسندیده، ستوده
اِبل= از پارسی ابر
ابلق = از پارسی ابلک، سیاه و سپید
اَبلنَدک = از پارسی بلندی، بنگر
اَبلُوچ = از پارسی آبلوچ، کند(قند) سپید
اتُون = از پارسی تُون، تون گرمابه، گُلخن
ابیل = ازپارسی ابیل، کشیش
اَترُج = از پارسی ترنج، ترشیها
اِجانه، ایجانه = از پارسی تغار، تغارچه
اجتماع = از ریشهی اوستایی جم «جمع» همایش، انجمن،گردهمایی
🌺 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- المنجد فیالغه و الاعلام بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فی المعاجم
۳- معجم المعربات الفارسیه
۴- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🌺 @AdabSar
@AdabSar
گر شبی وصل دهد دست من از غایتِ شوق
تا قیامت نشود صبح دمیدن ندهم
گر بیاید ملکالمُوت که جانم ببرد
تا نبینم رخ تو روی رمیدن ندهم
گر مرا بر سر کوی تو بُود دسترسی
غیر را بر سر کوی تو رسیدن ندهم
نذرِ دیدار تو گر مُلکِ دو عالم بدهند
یعلمُالله که سر موی تو دیدن ندهم
اگر آن طایرِ قدسی فتد اندر دامم
گرچه صد حمله کند باز پریدن ندهم
«شرف» ار باد وزد بوی ز زلفش ببرد
باد را نیز در این شهر وزیدن ندهم
#بوعلی_قلندر
@AdabSar
گر شبی وصل دهد دست من از غایتِ شوق
تا قیامت نشود صبح دمیدن ندهم
گر بیاید ملکالمُوت که جانم ببرد
تا نبینم رخ تو روی رمیدن ندهم
گر مرا بر سر کوی تو بُود دسترسی
غیر را بر سر کوی تو رسیدن ندهم
نذرِ دیدار تو گر مُلکِ دو عالم بدهند
یعلمُالله که سر موی تو دیدن ندهم
اگر آن طایرِ قدسی فتد اندر دامم
گرچه صد حمله کند باز پریدن ندهم
«شرف» ار باد وزد بوی ز زلفش ببرد
باد را نیز در این شهر وزیدن ندهم
#بوعلی_قلندر
@AdabSar
💫
به غیر از مرگ فرجامی ندارم
سرآغاز و سرانجامی ندارم
مرا دیوانهات نامیده بودند
نباشی بعد از این نامی ندارم
#اصغر_عظیمی_مهر
@AdabSar
به غیر از مرگ فرجامی ندارم
سرآغاز و سرانجامی ندارم
مرا دیوانهات نامیده بودند
نباشی بعد از این نامی ندارم
#اصغر_عظیمی_مهر
@AdabSar