Forwarded from گفتوشنود
جغرافیا، تصادف و باور
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا ایمان ما تا حد زیادی به خاک زادگاهمان بند است؟
ریچارد داوکینز در گفتوگویی معروف با طرح یک پرسش بنیادین یادآور میشود که بسیاری از ما اگر در جغرافیایی دیگر متولد میشدیم، نظامی کاملا متفاوت از باورهای دینی یا عقیدتی را برمیگزیدیم. این گزاره ساده اما عمیق، پرده از حقیقتی پنهان برمیدارد: «عامل تصادف جغرافیایی و خانوادگی» نقش تعیینکنندهای در شکلگیری هویت عقیدتی انسانها دارد.
▪️نقش تصادف در هندسه باورها
انسانها در بستری چند وجهی چشم به جهان میگشایند که از پیش توسط نسلهای پیشین طراحی شده است. زبان، فرهنگ، آدابورسوم و از همه مهمتر «دین و مذهب»، میراثی تحمیلی در نخستین سالهای زندگی است.
اگر کودکی در خانوادهای سنتی در شبهقاره هند متولد شود، احتمال هندو یا مسلمان شدنش بسیار بالاست.
همان کودک اگر در قلب اروپا یا آمریکا متولد شود، احتمالا آیین مسیحیت را بهعنوان حقیقت مطلق خواهد پذیرفت.
این واقعیت نشان میدهد که بخش بزرگی از تعصبات مذهبی یا عقیدتی، محصول انتخاب آگاهانه و آزادانه نیست، بلکه نتیجه تصادف محض مکان تولد و محیط پیرامون است.
▪️فروتنی معرفتشناختی؛ راهی به سوی مدارا
اعتراف به این واقعیت تصادفی بودن، ما را به سوی مفهوم حیاتی «فروتنی در ایمان» رهنمون میشود. هنگامی که بپذیریم دینداری یا حتی خداناباوری ما تا حد زیادی تحت تاثیر جغرافیا و خانواده شکل گرفته است، نگاه ما به دیگران تغییر میکند و دیگر به راحتی مخالفان فکری خود را گمراه یا مستحق سرزنش نمیدانیم، زیرا درک میکنیم که اگر جای آنها بودیم، احتمالا همان باور را داشتیم.
همچنین درک مداراجویانه از ایمان زمانی شکل میگیرد که بدانیم سیستمهای اعتقادی ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، نه لزوما در اثباتهای علمی و قطعی.
پذیرش عامل تصادف در باورمندی به ما میآموزد که به جای پافشاری کورکورانه بر حق مطلق بودن خود، به انسانهای دیگر با تمام تفاوتهای عقیدتیشان احترام بگذاریم و فضایی برای گفتوگو و مدارا فراهم کنیم.
شما چه تجربه و دیدگاهی در این مورد دارید ؟
#باور #ایمان #دین_موروثی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13💯3👌2
Forwarded from گفتوشنود
تیغ تیز تبعیض بر پیکر شهروندی
حکمرانی دوگانهساز در جمهوری اسلامی
بیانیه جهانی حقوق بشر برابری ذاتی انسانها را نوید میدهد، اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، این اصل بنیادین جای خود را به سیستم مهندسیشدهای از تبعیض داده است.
حکومتی که طی دههها با خلق دوگانههای ساختگی نظیر خودی/دیگری، مسلمان/غیرمسلمان، مرد/زن و صاحب «التزام عملی» به ولایت فقیه و…، جامعه را به شهروندان درجهیک و درجهدو تقسیم کرده است. در این چارچوب، حقوق قانونی نه بر اساس کرامت انسانی، بلکه بر مبنای میزان وفاداری به ایدئولوژی حاکم توزیع میشود.
این تبعیض سیستماتیک تنها به حوزه عقیده و جنسیت محدود نمانده، بلکه فراتر رفته و آسیبپذیرترین اقشار جامعه نظیر معلولان، سالمندان و کودکان را نیز در بر گرفته است. افراد دارای معلولیت به جای برخورداری از حمایتهای ویژه و زیرساختهای متناسب برای زندگی برابر، با موانع مضاعف و بیتوجهی ساختاری مواجهاند که آنها را از ابتداییترین حقوق شهروندی محروم میکند.
نهادینه شدن این تبعیض چندلایه، بنیانهای اخلاقی جامعه را فرسوده کرده و رواداری را به شدت کاهش داده است.
جامعهای که در آن تفاوتها بهانهای برای سلب حقوق انسانی شوند، پویایی خود را از دست میدهد. استقرار عدالت اجتماعی و کرامت انسانی نیازمند نفی کامل این شکافها و بازگشت به اصل برابری حقوقی همهی شهروندان است.
راستی، تا زمانی که ساختار حقوقی کشور بر پایه حذف و تبعیض بنا شده است، چگونه میتوان از تحقق عدالت اجتماعی و انسجام ملی سخن گفت؟
#رواداری #تبعیض #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حکمرانی دوگانهساز در جمهوری اسلامی
بیانیه جهانی حقوق بشر برابری ذاتی انسانها را نوید میدهد، اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، این اصل بنیادین جای خود را به سیستم مهندسیشدهای از تبعیض داده است.
حکومتی که طی دههها با خلق دوگانههای ساختگی نظیر خودی/دیگری، مسلمان/غیرمسلمان، مرد/زن و صاحب «التزام عملی» به ولایت فقیه و…، جامعه را به شهروندان درجهیک و درجهدو تقسیم کرده است. در این چارچوب، حقوق قانونی نه بر اساس کرامت انسانی، بلکه بر مبنای میزان وفاداری به ایدئولوژی حاکم توزیع میشود.
این تبعیض سیستماتیک تنها به حوزه عقیده و جنسیت محدود نمانده، بلکه فراتر رفته و آسیبپذیرترین اقشار جامعه نظیر معلولان، سالمندان و کودکان را نیز در بر گرفته است. افراد دارای معلولیت به جای برخورداری از حمایتهای ویژه و زیرساختهای متناسب برای زندگی برابر، با موانع مضاعف و بیتوجهی ساختاری مواجهاند که آنها را از ابتداییترین حقوق شهروندی محروم میکند.
نهادینه شدن این تبعیض چندلایه، بنیانهای اخلاقی جامعه را فرسوده کرده و رواداری را به شدت کاهش داده است.
جامعهای که در آن تفاوتها بهانهای برای سلب حقوق انسانی شوند، پویایی خود را از دست میدهد. استقرار عدالت اجتماعی و کرامت انسانی نیازمند نفی کامل این شکافها و بازگشت به اصل برابری حقوقی همهی شهروندان است.
راستی، تا زمانی که ساختار حقوقی کشور بر پایه حذف و تبعیض بنا شده است، چگونه میتوان از تحقق عدالت اجتماعی و انسجام ملی سخن گفت؟
#رواداری #تبعیض #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13👌3👍1
Forwarded from گفتوشنود
معین محمدیدهج، شهروند بهائی ساکن یزد، به تحمل ۱۶ سال و ۷ ماه و ۱۸ روز حبس تعزیری و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد
معین محمدیدهج، شهروند ۳۹ سالهٔ بهائی ساکن یزد، توسط شعبهٔ اول دادگاه انقلاب این شهر از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به ۷ ماه و ۱۶ روز حبس تعزیری محکوم شد. او همچنین برای اتهام «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام از طریق تبلیغ بهائیت» به استناد ماده ۵۰۰ مکرر قانون مجازات اسلامی به ۳ سال و ۶ ماه و یک روز حبس دیگر و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد. این شهروند همچنین در خصوص اتهام «اقدام رسانهای و تبلیغی برخلاف امنیت ملی» به استناد ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی به ۱۲ سال و ۶ ماه و یک روز حبس تعزیری و انفصال دائم از خدمات دولتی و عمومی محکوم شده است. در صورت تایید احکام صادره، مجازات اشد یعنی ۱۲ سال و ۶ ماه و یک روز حبس برای او قابل اجرا خواهد بود.
از مصادیق اتهام آقای محمدی، «اقدام به ترغیب و دعوت افراد به اعمال خشونتآمیز با آﻣﻮزش ﺷﯿﻮه آن از ﻃﺮﯾﻖ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪﻫﺎی راﯾﺎﻧﻪای و ﻣﺨﺎبراتی» در «اغتشاشات دورههای گذشته» ذکر شده است. این در حالی است که آقای محمدی در اعتراضات سال ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ هر دو در زندان و در حال سپری کردن احکام حبس پیشین خود بوده است.
احکام صادره در خصوص اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام» ظرف ۲۰ روز و در خصوص اتهام «اقدام رسانهای و تبلیغی برخلاف امنیت ملی» ظرف ۱۰ روز پس از ابلاغ، قابل فرجامخواهی در دیوان عالی کشور است.
آقای محمدی پیشتر در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در محل سکونت خود بازداشت و شماری از لوازم شخصی او و خانوادهاش ضبط شد. او سپس در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ ابتدا با تودیع وثیقه به مبلغ یک میلیارد تومان موقتا از زندان آزاد شد. اگرچه به فاصلهای کوتاه با درخواست چهار میلیارد تومان دیگر از خانواده، مجموع وثیقه به مبلغ پنج میلیارد تومان رسید.
آقای محمدی، پیشتر نیز بهواسطه باورهای دینی خود سابقهٔ محکومیت داشته است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معین محمدیدهج، شهروند ۳۹ سالهٔ بهائی ساکن یزد، توسط شعبهٔ اول دادگاه انقلاب این شهر از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به ۷ ماه و ۱۶ روز حبس تعزیری محکوم شد. او همچنین برای اتهام «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام از طریق تبلیغ بهائیت» به استناد ماده ۵۰۰ مکرر قانون مجازات اسلامی به ۳ سال و ۶ ماه و یک روز حبس دیگر و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شد. این شهروند همچنین در خصوص اتهام «اقدام رسانهای و تبلیغی برخلاف امنیت ملی» به استناد ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی به ۱۲ سال و ۶ ماه و یک روز حبس تعزیری و انفصال دائم از خدمات دولتی و عمومی محکوم شده است. در صورت تایید احکام صادره، مجازات اشد یعنی ۱۲ سال و ۶ ماه و یک روز حبس برای او قابل اجرا خواهد بود.
از مصادیق اتهام آقای محمدی، «اقدام به ترغیب و دعوت افراد به اعمال خشونتآمیز با آﻣﻮزش ﺷﯿﻮه آن از ﻃﺮﯾﻖ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪﻫﺎی راﯾﺎﻧﻪای و ﻣﺨﺎبراتی» در «اغتشاشات دورههای گذشته» ذکر شده است. این در حالی است که آقای محمدی در اعتراضات سال ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ هر دو در زندان و در حال سپری کردن احکام حبس پیشین خود بوده است.
احکام صادره در خصوص اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «فعالیت تبلیغی انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام» ظرف ۲۰ روز و در خصوص اتهام «اقدام رسانهای و تبلیغی برخلاف امنیت ملی» ظرف ۱۰ روز پس از ابلاغ، قابل فرجامخواهی در دیوان عالی کشور است.
آقای محمدی پیشتر در تاریخ ۱۵ دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در محل سکونت خود بازداشت و شماری از لوازم شخصی او و خانوادهاش ضبط شد. او سپس در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ ابتدا با تودیع وثیقه به مبلغ یک میلیارد تومان موقتا از زندان آزاد شد. اگرچه به فاصلهای کوتاه با درخواست چهار میلیارد تومان دیگر از خانواده، مجموع وثیقه به مبلغ پنج میلیارد تومان رسید.
آقای محمدی، پیشتر نیز بهواسطه باورهای دینی خود سابقهٔ محکومیت داشته است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊7💔6❤3
Forwarded from گفتوشنود
تزوتان تودوروف
چگونه رنج دیگری را به بنیان همزیستی بدل کنیم؟
تزوتان تودوروف (۱۹۳۹–۲۰۱۷)، فیلسوف، نشانهشناس و تاریخدان برجسته بلغاری-فرانسوی، یکی از متعالیترین صداهای انسانی در حوزه نقد فرهنگی و اخلاق حافظه است. او که سالها تحت تاثیر جو خفقانآور کمونیسم در بلغارستان زیسته بود و بعدها در فرانسه به یکی از برجستهترین روشنفکران تبدیل شد، آثار عمیقی درباره استبداد، فجایع قرن بیستم و چگونگی مواجهه با «دیگری» نگاشت. تودوروف نشان داد که چگونه فرهنگ و ادبیات میتوانند ابزاری برای نجات انسانیت در تاریکترین دورانها باشند.
▪️نظریه تفاهم بینفرهنگی؛ پذیرش از طریق روایت دیگری
از دیدگاه تودوروف، رواداری و پذیرش تنها یک مدارای قانونی نیست، بلکه یک «تعهد اخلاقی» به رسمیت شناختن غیریت است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
▪️تفاهم بینفرهنگی (Cross-Cultural Understanding)
تودوروف معتقد است هیچکس نمیتواند ادعا کند فرهنگ یا ارزشهایش معیار مطلقِ حقیقت است. پذیرش دیگری یعنی تواناییِ خارج شدن از خودشیفتگی فرهنگی و تلاش برای دیدن جهان از چشم «دیگری». او رواداری را سفری فکری و عاطفی میداند که در آن ما با فرهنگهای بیگانه گفتگو میکنیم تا ابعاد ناشناختهی انسان بودن را کشف کنیم.
▪️اخلاق حافظه و سوگواری
تودوروف در بررسی تاریخ استبداد و استعمار بر مفهوم «حافظه» تاکید میکند. او هشدار میدهد که استفاده ابزاری از فجایع گذشته برای ایجاد نفرت جدید، جامعه را نابود میکند. پذیرش در نگاه او یعنی توانایی «به یاد آوردن رنج دیگران» (حتی دشمنان یا بیگانگان) و تبدیل آن به خشتی برای همزیستی مسالمتآمیز. یادآوری رنج، قطبنمای اخلاقی رواداری است.
▪️نقد بربریت درونی
تودوروف با مطالعه توتالیتاریسم دریافت که بربریت مختص جوامع بدوی نیست، بلکه در دل مدرنیته و تمدن پیشرفته غربی نیز سر برمیآورد. پذیرش دیگری یعنی شناخت این خطر که اگر ما به نام ارزشهای خود، انسانیت دیگری را انکار کنیم، به همان بربریت مدرن دچار شدهایم. رواداری یعنی مقاومت در برابر این وسوسه که خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق بدانیم.
پذیرش در اندیشه تودوروف، یعنی تمرین مداوم «انسانگرایی انتقادی». او معتقد است که ما در مواجهه با دیگری، همواره در حال بازتعریف خودمان هستیم. جامعه روادار از منظر تودوروف، جامعهای است که در آن حافظه تاریخی مانع از تکرار خشونت میشود و افراد میآموزند که تفاوتها، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه دعوتی هستند برای فهم عمیقتر جهان مشترک انسانی.
#اخلاق #انسانگرایی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه رنج دیگری را به بنیان همزیستی بدل کنیم؟
تزوتان تودوروف (۱۹۳۹–۲۰۱۷)، فیلسوف، نشانهشناس و تاریخدان برجسته بلغاری-فرانسوی، یکی از متعالیترین صداهای انسانی در حوزه نقد فرهنگی و اخلاق حافظه است. او که سالها تحت تاثیر جو خفقانآور کمونیسم در بلغارستان زیسته بود و بعدها در فرانسه به یکی از برجستهترین روشنفکران تبدیل شد، آثار عمیقی درباره استبداد، فجایع قرن بیستم و چگونگی مواجهه با «دیگری» نگاشت. تودوروف نشان داد که چگونه فرهنگ و ادبیات میتوانند ابزاری برای نجات انسانیت در تاریکترین دورانها باشند.
▪️نظریه تفاهم بینفرهنگی؛ پذیرش از طریق روایت دیگری
از دیدگاه تودوروف، رواداری و پذیرش تنها یک مدارای قانونی نیست، بلکه یک «تعهد اخلاقی» به رسمیت شناختن غیریت است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
▪️تفاهم بینفرهنگی (Cross-Cultural Understanding)
تودوروف معتقد است هیچکس نمیتواند ادعا کند فرهنگ یا ارزشهایش معیار مطلقِ حقیقت است. پذیرش دیگری یعنی تواناییِ خارج شدن از خودشیفتگی فرهنگی و تلاش برای دیدن جهان از چشم «دیگری». او رواداری را سفری فکری و عاطفی میداند که در آن ما با فرهنگهای بیگانه گفتگو میکنیم تا ابعاد ناشناختهی انسان بودن را کشف کنیم.
▪️اخلاق حافظه و سوگواری
تودوروف در بررسی تاریخ استبداد و استعمار بر مفهوم «حافظه» تاکید میکند. او هشدار میدهد که استفاده ابزاری از فجایع گذشته برای ایجاد نفرت جدید، جامعه را نابود میکند. پذیرش در نگاه او یعنی توانایی «به یاد آوردن رنج دیگران» (حتی دشمنان یا بیگانگان) و تبدیل آن به خشتی برای همزیستی مسالمتآمیز. یادآوری رنج، قطبنمای اخلاقی رواداری است.
▪️نقد بربریت درونی
تودوروف با مطالعه توتالیتاریسم دریافت که بربریت مختص جوامع بدوی نیست، بلکه در دل مدرنیته و تمدن پیشرفته غربی نیز سر برمیآورد. پذیرش دیگری یعنی شناخت این خطر که اگر ما به نام ارزشهای خود، انسانیت دیگری را انکار کنیم، به همان بربریت مدرن دچار شدهایم. رواداری یعنی مقاومت در برابر این وسوسه که خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق بدانیم.
پذیرش در اندیشه تودوروف، یعنی تمرین مداوم «انسانگرایی انتقادی». او معتقد است که ما در مواجهه با دیگری، همواره در حال بازتعریف خودمان هستیم. جامعه روادار از منظر تودوروف، جامعهای است که در آن حافظه تاریخی مانع از تکرار خشونت میشود و افراد میآموزند که تفاوتها، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه دعوتی هستند برای فهم عمیقتر جهان مشترک انسانی.
#اخلاق #انسانگرایی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👌2
Forwarded from گفتوشنود
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، نظامهای ایدئولوژیک و مذهبی تمامیتخواه، برای تداوم سلطه و تثبیت گفتمان خود، به ابزاری بنیادین نیاز دارند؛ «جزماندیشی» (Dogmatism) در این ساختارها نه یک پدیده اتفاقی، بلکه یک «مهندسی معکوس آگاهی» برای تحقق کنترل اجتماعی است.
این نظامها با اتکا به دو بازوی اجرایی، جهانبینی شهروندان را محدود میکنند:
۱. ایدئولوژیکسازی سیستم آموزشی:
در این نظامها، آموزش از «تولید دانش انتقادی» به «بازتولید باورهای رسمی» تغییر کارکرد میدهد. با حذف تفکر نقادانه و جایگزینی آن با حافظهمحوری ایدئولوژیک، نظام تلاش میکند ذهن پرسشگر را از دوران کودکی به یک «پذیرنده منفعل» تبدیل کند. این روند باعث میشود «شک علمی» بهعنوان یک ناهنجاری اخلاقی یا امنیتی بازتعریف شود.
۲. تبلیغات غیرمستقیم و بدعتگذاری:
تبلیغات دینی در این جوامع فراتر از دعوت به ایمان، ابزاری برای تنظیم رفتار اجتماعی است. ترویج روایات خاص از دین (که عموما با بدعتگذاری همراه است تا با نیازهای سیاسی روز هماهنگ شود)، فضایی ایجاد میکند که در آن «اطاعت» بهعنوان «فضیلت» و «تامل» بهعنوان «انحراف» تلقی میگردد. این «مهندسی هنجارها» باعث میشود که جامعه بهصورت خودکار، مخالفان ایدئولوژی حاکم را طرد کند.
هدف مشخص است؛ مهندسی کنترل اجتماعی. نتیجه این جزماندیشیِ سیستماتیک، «اتمیزه کردن» جامعه است. وقتی شهروندان قدرتِ تحلیل فراتر از چارچوبهای دیکتهشده را از دست میدهند، توانایی سازماندهی برای تغییر و کنش جمعی نیز کاهش مییابد. در واقع، این حکومتها با جزماندیشی، «زمینه فکریِ نافرمانی» را در نطفه خفه میکنند تا ثبات ساختار قدرت حفظ شود.
وظیفه شهروند در چنین ساختاری مقاومت در برابر جزمگرای است؛ در برابر این تکنیک کنترل حکومتی، «آزاداندیشی» صرفا یک امر ذهنی نیست، بلکه یک «کنش سیاسی-اجتماعی» است. آزاداندیشی در اینجا به معنای بازگشت به «عقلانیت انتقادی» است. وظیفه شهروند آزاداندیش عبارت است از:
تطبیق فکتها با روایتهای رسمی: به چالش کشیدن دادههای ایدئولوژیک و جستجوی حقیقت در منابع مستقل.
ترویج شک روشمند: آموزش گفتگو به جای تقابل احساسی و تشویق دیگران به پرسشگری.
مقاومت در برابر برساختهای کاذب: رد بدعتهای مذهبی که برای سرکوب حقوق شهروندی به کار میروند.
آزاداندیشی در تقابل با جزماندیشی، نه تنها راهی برای رشد فردی، بلکه تنها مسیر خروج از چنبره کنترل اجتماعی و بازپسگیریِ عاملیت انسانی است. جامعهای که آزاد میاندیشد، به سادگی به بند جزمیتهای ساختگی درنمیآید.
#تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
این نظامها با اتکا به دو بازوی اجرایی، جهانبینی شهروندان را محدود میکنند:
۱. ایدئولوژیکسازی سیستم آموزشی:
در این نظامها، آموزش از «تولید دانش انتقادی» به «بازتولید باورهای رسمی» تغییر کارکرد میدهد. با حذف تفکر نقادانه و جایگزینی آن با حافظهمحوری ایدئولوژیک، نظام تلاش میکند ذهن پرسشگر را از دوران کودکی به یک «پذیرنده منفعل» تبدیل کند. این روند باعث میشود «شک علمی» بهعنوان یک ناهنجاری اخلاقی یا امنیتی بازتعریف شود.
۲. تبلیغات غیرمستقیم و بدعتگذاری:
تبلیغات دینی در این جوامع فراتر از دعوت به ایمان، ابزاری برای تنظیم رفتار اجتماعی است. ترویج روایات خاص از دین (که عموما با بدعتگذاری همراه است تا با نیازهای سیاسی روز هماهنگ شود)، فضایی ایجاد میکند که در آن «اطاعت» بهعنوان «فضیلت» و «تامل» بهعنوان «انحراف» تلقی میگردد. این «مهندسی هنجارها» باعث میشود که جامعه بهصورت خودکار، مخالفان ایدئولوژی حاکم را طرد کند.
هدف مشخص است؛ مهندسی کنترل اجتماعی. نتیجه این جزماندیشیِ سیستماتیک، «اتمیزه کردن» جامعه است. وقتی شهروندان قدرتِ تحلیل فراتر از چارچوبهای دیکتهشده را از دست میدهند، توانایی سازماندهی برای تغییر و کنش جمعی نیز کاهش مییابد. در واقع، این حکومتها با جزماندیشی، «زمینه فکریِ نافرمانی» را در نطفه خفه میکنند تا ثبات ساختار قدرت حفظ شود.
وظیفه شهروند در چنین ساختاری مقاومت در برابر جزمگرای است؛ در برابر این تکنیک کنترل حکومتی، «آزاداندیشی» صرفا یک امر ذهنی نیست، بلکه یک «کنش سیاسی-اجتماعی» است. آزاداندیشی در اینجا به معنای بازگشت به «عقلانیت انتقادی» است. وظیفه شهروند آزاداندیش عبارت است از:
تطبیق فکتها با روایتهای رسمی: به چالش کشیدن دادههای ایدئولوژیک و جستجوی حقیقت در منابع مستقل.
ترویج شک روشمند: آموزش گفتگو به جای تقابل احساسی و تشویق دیگران به پرسشگری.
مقاومت در برابر برساختهای کاذب: رد بدعتهای مذهبی که برای سرکوب حقوق شهروندی به کار میروند.
آزاداندیشی در تقابل با جزماندیشی، نه تنها راهی برای رشد فردی، بلکه تنها مسیر خروج از چنبره کنترل اجتماعی و بازپسگیریِ عاملیت انسانی است. جامعهای که آزاد میاندیشد، به سادگی به بند جزمیتهای ساختگی درنمیآید.
#تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7👌2
Forwarded from گفتوشنود
بیچرایی
بازتولید سکوت ساختاری و فرسایش تفکر انتقادی
در تحلیل جامعهشناختی امروز ایران، مفهوم «ملت بیچرا» نه یک صفت اخلاقی، بلکه وضعیتی ساختاری است که از تلاقیِ پیشینه استبداد تاریخی، فرهنگ اقتدارگرا و نظامهای آموزشی حافظهمحور حاصل شده است. در ایران، «بیچرا بودن» به مثابه مکانیسمی برای بقا عمل میکند؛ جایی که پرسشگری نه به عنوان کنشی شناختی، بلکه به مثابه تهدیدی برای امنیت فردی تلقی میشود.
فکتهای موجود در تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه ساختار قدرت از پاسخگویی گریخته، مکانیزمهای «نقد درونساختاری» به سرعت سرکوب شدهاند.
جامعهای که در آن نهادهای واسط (مانند احزاب، سندیکاها و رسانههای آزاد) تضعیف شوند، به ناچار به سمت «تودهوار شدن» پیش میرود. در چنین فضای اتمیزه شدهای، «بیچرا بودن» تنها به معنای پذیرش تحمیلی وضع موجود نیست، بلکه نتیجه فقدان بستر امن برای «نقد» است.
مطالعات علوم سیاسی نیز نشان میدهد که در ایران، انحصار در تولید حقیقت توسط مراکز قدرت، جایگاه «پرسش» را به «خط قرمز» تبدیل کرده است. وقتی تفکر انتقادی در سطح کلان تصمیمگیری جای خود را به «ایدئولوژیهای تغییرناپذیر» میدهد، بدنه جامعه هم برای پرهیز از هزینههای پرشمار پرسشگری، دچار نوعی «انفعال استراتژیک» میشود. این انفعال، منجر به شکلگیری پدیدهای میشود که در آن، شکاف عمیقی میان «ساحت خصوصی نقد» و «ساحت عمومی اطاعت» به وجود میآید.
تداومِ این وضعیت، فرآیند فرسایشِ سرمایه اجتماعی را تسریع کرده است. در غیاب پرسشهای بنیادین، افکار عمومی به سمت سطحینگری و پذیرشِ بیتردید روایتهایی خالی از حقیقت حرکت میکند. پیامدِ این «بیچرا بودن»، نه تنها توقف توسعه سیاسی، بلکه اضمحلال ظرفیتهای عقلانی برای مواجهه با بحرانهای روزمره است. در ایران امروز، سکوت ناشی از «بیچرا بودن»، نه لزوما نشانه رضایت، که بازتابی از انباشت فشارهای ساختاری است که هرگونه فضایِ «چرا گفتن» را به مثابه تزلزل ثباتِ خود میانگارد. این وضعیت، جامعهای را بازتولید میکند که در آن پرسشگری پیش از آنکه بیان شود، در گلوگاه محافظهکاری جمعی خفه میشود.
#تفکر_نقاد #جزم_اندیشی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بازتولید سکوت ساختاری و فرسایش تفکر انتقادی
در تحلیل جامعهشناختی امروز ایران، مفهوم «ملت بیچرا» نه یک صفت اخلاقی، بلکه وضعیتی ساختاری است که از تلاقیِ پیشینه استبداد تاریخی، فرهنگ اقتدارگرا و نظامهای آموزشی حافظهمحور حاصل شده است. در ایران، «بیچرا بودن» به مثابه مکانیسمی برای بقا عمل میکند؛ جایی که پرسشگری نه به عنوان کنشی شناختی، بلکه به مثابه تهدیدی برای امنیت فردی تلقی میشود.
فکتهای موجود در تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه ساختار قدرت از پاسخگویی گریخته، مکانیزمهای «نقد درونساختاری» به سرعت سرکوب شدهاند.
جامعهای که در آن نهادهای واسط (مانند احزاب، سندیکاها و رسانههای آزاد) تضعیف شوند، به ناچار به سمت «تودهوار شدن» پیش میرود. در چنین فضای اتمیزه شدهای، «بیچرا بودن» تنها به معنای پذیرش تحمیلی وضع موجود نیست، بلکه نتیجه فقدان بستر امن برای «نقد» است.
مطالعات علوم سیاسی نیز نشان میدهد که در ایران، انحصار در تولید حقیقت توسط مراکز قدرت، جایگاه «پرسش» را به «خط قرمز» تبدیل کرده است. وقتی تفکر انتقادی در سطح کلان تصمیمگیری جای خود را به «ایدئولوژیهای تغییرناپذیر» میدهد، بدنه جامعه هم برای پرهیز از هزینههای پرشمار پرسشگری، دچار نوعی «انفعال استراتژیک» میشود. این انفعال، منجر به شکلگیری پدیدهای میشود که در آن، شکاف عمیقی میان «ساحت خصوصی نقد» و «ساحت عمومی اطاعت» به وجود میآید.
تداومِ این وضعیت، فرآیند فرسایشِ سرمایه اجتماعی را تسریع کرده است. در غیاب پرسشهای بنیادین، افکار عمومی به سمت سطحینگری و پذیرشِ بیتردید روایتهایی خالی از حقیقت حرکت میکند. پیامدِ این «بیچرا بودن»، نه تنها توقف توسعه سیاسی، بلکه اضمحلال ظرفیتهای عقلانی برای مواجهه با بحرانهای روزمره است. در ایران امروز، سکوت ناشی از «بیچرا بودن»، نه لزوما نشانه رضایت، که بازتابی از انباشت فشارهای ساختاری است که هرگونه فضایِ «چرا گفتن» را به مثابه تزلزل ثباتِ خود میانگارد. این وضعیت، جامعهای را بازتولید میکند که در آن پرسشگری پیش از آنکه بیان شود، در گلوگاه محافظهکاری جمعی خفه میشود.
#تفکر_نقاد #جزم_اندیشی #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤6👌1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فتوای محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران: به بیحجابها حمله کنید؛ حکم آنها مرگ است!
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران که انتشار نطقهای پرحاشیهاش طی روزهای اخیر خبرساز شده، در یک اظهارنظر جدید حکم کشتن بیحجابها را صادر کرد!
سید محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، در ویدئویی جنجالی منتشره در شبکههای اجتماعی، فتوایی صادر کرد که بر اساس آن مدعی شد حکم برخورد با زنان بیحجاب در مرحله نخست «تضریب» (ضرب و شتم) و در صورت پافشاری آنان، «قتل» است. او در این اظهارات همچنین دولت وقت ایران را «دولت شیطانی» خواند و پیشنهاد کرد گروهی ۵۰ هزار نفری برای برخورد با بیحجابان در تهران به خیابانها بیایند.
وی پیش از این نیز در اظهار نظری جنجالی دیگر، ساخت بمب اتم و شلیک آن در اقیانوس اطلس برای ایجاد سونامی و رسیدن موج آن به سواحل آمریکا را راه نجات کشور دانسته بود.
#حجاب_اجباری #فتوا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران که انتشار نطقهای پرحاشیهاش طی روزهای اخیر خبرساز شده، در یک اظهارنظر جدید حکم کشتن بیحجابها را صادر کرد!
سید محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، در ویدئویی جنجالی منتشره در شبکههای اجتماعی، فتوایی صادر کرد که بر اساس آن مدعی شد حکم برخورد با زنان بیحجاب در مرحله نخست «تضریب» (ضرب و شتم) و در صورت پافشاری آنان، «قتل» است. او در این اظهارات همچنین دولت وقت ایران را «دولت شیطانی» خواند و پیشنهاد کرد گروهی ۵۰ هزار نفری برای برخورد با بیحجابان در تهران به خیابانها بیایند.
وی پیش از این نیز در اظهار نظری جنجالی دیگر، ساخت بمب اتم و شلیک آن در اقیانوس اطلس برای ایجاد سونامی و رسیدن موج آن به سواحل آمریکا را راه نجات کشور دانسته بود.
#حجاب_اجباری #فتوا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔14🕊3❤1
Forwarded from گفتوشنود
انتقاد محمد سروش محلاتی، فقیه و پژوهشگر دینی، به احکام اعدام معترضان: وقتی مسیر اعتراض مسالمتآمیز بسته است، مجازات حداکثری موضوعیت ندارد
کانال تلگرامی روزنامه «هممیهن» با انتشار تصویری از یک نامه، واکنش «محمد سروش محلاتی»، از پژوهشگران دینی و فقهای شیعه ساکن ایران، را رسانهای کرد که در آن نسبت به صدور احکام اعدام برای معترضان حوادث دیماه هشدار داده شده است.
این چهره دینی در بخشی از دستنوشته خود صراحتا تاکید کرده است که در خصوص اجرای حکم اعدام، حتی درباره آن دسته از معترضان که رویکرد خشونتطلبانه داشتهاند نیز باید تامل و بازنگری جدی صورت گیرد.
او همچنین در فراز دیگری از این نامه، سیاستهای حاکمیتی در سرکوب اعتراضات را به چالش کشیده و استدلال کرده است: در شرایطی که بستر و امکان ابراز اعتراض بهصورت مسالمتآمیز وجود ندارد، نمیتوان معترضان خشن را به جرم اعتراض مستحق اعمال مجازاتهای حداکثری دانست.
#محمد_سروش_محلاتی #فقیه #نه_به_اعدام #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کانال تلگرامی روزنامه «هممیهن» با انتشار تصویری از یک نامه، واکنش «محمد سروش محلاتی»، از پژوهشگران دینی و فقهای شیعه ساکن ایران، را رسانهای کرد که در آن نسبت به صدور احکام اعدام برای معترضان حوادث دیماه هشدار داده شده است.
این چهره دینی در بخشی از دستنوشته خود صراحتا تاکید کرده است که در خصوص اجرای حکم اعدام، حتی درباره آن دسته از معترضان که رویکرد خشونتطلبانه داشتهاند نیز باید تامل و بازنگری جدی صورت گیرد.
او همچنین در فراز دیگری از این نامه، سیاستهای حاکمیتی در سرکوب اعتراضات را به چالش کشیده و استدلال کرده است: در شرایطی که بستر و امکان ابراز اعتراض بهصورت مسالمتآمیز وجود ندارد، نمیتوان معترضان خشن را به جرم اعتراض مستحق اعمال مجازاتهای حداکثری دانست.
#محمد_سروش_محلاتی #فقیه #نه_به_اعدام #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10🕊5❤1
Forwarded from گفتوشنود
🔶باروخ اسپینوزا تنها یک فیلسوف در میانه کتابهای غبارگرفته نیست، او یک «شورشی آرام» علیه زنجیرهای ذهنی بشریت بود. در جهانی که جزماندیشی (Dogmatism) با تکیه بر ارعاب و خرافه، حقیقت را در انحصار خود میپنداشت، اسپینوزا با تیغ عقل، پیوند میان «دین نهادینه» و «قدرت سیاسی» را کالبدشکافی کرد. در ادامه به بررسی اهمیت میراث او در نبرد با انسداد فکری میپردازدیم.
🔶جزماندیشی؛ زندانی برای پتانسیل انسانی
جزماندیشی صرفا داشتن یک باور محکم نیست، بلکه ناتوانی در زیر سوال بردن آن است. اسپینوزا به درستی درک کرده بود که نظامهای جزمی (سیاسی یا مذهبی) از «ترس» به عنوان ابزاری برای حکومت بر تودهها استفاده میکنند. وقتی تفکر انتقادی خاموش شود، انسانها به «بندگیِ داوطلبانه» تن میدهند و زنجیرهای خود را به نام «سعادت» میبوسند. اسپینوزا با مطرح کردن مفهوم «خدا یا همان طبیعت» (Deus\ sive\ Natura)، واسطههای مقدس را حذف کرد و نشان داد که حقیقت نه در متون کهن، بلکه در قوانین لایتغیر طبیعت و از طریق شهود عقلی قابل دستیابی است.
🔶تفکر انتقادی راهی به سوی آزادی
از نظر اسپینوزا، بزرگترین دشمن آزادی، جهل است. تفکر انتقادی در فلسفه او یک تمرین ذهنی ساده نیست، بلکه راهی برای رسیدن به «شادی پایدار» است. او معتقد بود: هیچ عقیدهای نباید به صرف «مقدس بودن» از تیغ نقد مصون بماند و حقیقت با اکثریت آرا تعیین نمیشود، بلکه محصول تلاشی فردی برای فهم ضرورتهای هستی است.
برخلاف دیکتاتورها که نقد را عامل بیثباتی میدانند، اسپینوزا در «رساله الهی-سیاسی» استدلال کرد که حکومتی که جلوی اندیشه آزاد را بگیرد، خود را به سوی فروپاشی میبرد.
🔶تکفیر اسپینوزا توسط جامعه یهودی آمستردام و ممنوعیت آثارش، بهای گزافی بود که او برای «آزاداندیشی» پرداخت. اما او ثابت کرد که جزماندیشی شاید بتواند زبانها را ببندد، اما هرگز نمیتواند بر ذهنهای بیدار غلبه کند.
امروز میراث اسپینوزا به ما یادآوری میکند که تفکر انتقادی تنها راه نجات از ورطه تعصب و تنها ابزار برای ساختن جامعهای است که در آن «انسان، گرگ انسان نباشد»، بلکه همکار او در مسیر فهم جهان باشد.
#تفکر_انتقادی #خرد_نقاد #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🔶جزماندیشی؛ زندانی برای پتانسیل انسانی
جزماندیشی صرفا داشتن یک باور محکم نیست، بلکه ناتوانی در زیر سوال بردن آن است. اسپینوزا به درستی درک کرده بود که نظامهای جزمی (سیاسی یا مذهبی) از «ترس» به عنوان ابزاری برای حکومت بر تودهها استفاده میکنند. وقتی تفکر انتقادی خاموش شود، انسانها به «بندگیِ داوطلبانه» تن میدهند و زنجیرهای خود را به نام «سعادت» میبوسند. اسپینوزا با مطرح کردن مفهوم «خدا یا همان طبیعت» (Deus\ sive\ Natura)، واسطههای مقدس را حذف کرد و نشان داد که حقیقت نه در متون کهن، بلکه در قوانین لایتغیر طبیعت و از طریق شهود عقلی قابل دستیابی است.
🔶تفکر انتقادی راهی به سوی آزادی
از نظر اسپینوزا، بزرگترین دشمن آزادی، جهل است. تفکر انتقادی در فلسفه او یک تمرین ذهنی ساده نیست، بلکه راهی برای رسیدن به «شادی پایدار» است. او معتقد بود: هیچ عقیدهای نباید به صرف «مقدس بودن» از تیغ نقد مصون بماند و حقیقت با اکثریت آرا تعیین نمیشود، بلکه محصول تلاشی فردی برای فهم ضرورتهای هستی است.
برخلاف دیکتاتورها که نقد را عامل بیثباتی میدانند، اسپینوزا در «رساله الهی-سیاسی» استدلال کرد که حکومتی که جلوی اندیشه آزاد را بگیرد، خود را به سوی فروپاشی میبرد.
🔶تکفیر اسپینوزا توسط جامعه یهودی آمستردام و ممنوعیت آثارش، بهای گزافی بود که او برای «آزاداندیشی» پرداخت. اما او ثابت کرد که جزماندیشی شاید بتواند زبانها را ببندد، اما هرگز نمیتواند بر ذهنهای بیدار غلبه کند.
امروز میراث اسپینوزا به ما یادآوری میکند که تفکر انتقادی تنها راه نجات از ورطه تعصب و تنها ابزار برای ساختن جامعهای است که در آن «انسان، گرگ انسان نباشد»، بلکه همکار او در مسیر فهم جهان باشد.
#تفکر_انتقادی #خرد_نقاد #جزم_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍14❤6👌1
Forwarded from گفتوشنود
همبستگی با وجود تفاوت؛ تنها راه عبور از استبداد
هانا آرنت، نظریهپرداز مهم سیاست، معتقد بود «انزوای انسانها شرط اساسی سلطه تمامیتخواه است». از نظر او، رژیمهای توتالیتر فقط با سرکوب فیزیکی دوام نمیآورند، بلکه با نابود کردن «فضای عمومی» یعنی امکان گفتوگو، اعتماد و کنش جمعی، جامعه را به افراد پراکنده و بیارتباط تبدیل میکنند. این انزوا، هرچند در کوتاهمدت ابزار کنترل است، در بلندمدت به شکنندگی نظام منجر میشود.
در ایران امروز، یکی از مهمترین ابزارهای قدرت، قطبیسازی اجتماعی است: مذهبی در برابر غیرمذهبی، مومن در برابر کافر، وطنپرست در برابر وطنفروش. این دوگانهها، همانطور که آرنت هشدار میدهد، پیوندهای انسانی را تخریب میکنند و جامعه را از درون فرسوده میسازند. نتیجه این میشود که بهجای «مردم در برابر دیکتاتور»، شاهد «مردم در برابر مردم» هستیم.
میشل فوکو نیز نشان میدهد که قدرت فقط از بالا اعمال نمیشود، بلکه در روابط میان افراد بازتولید میشود. یعنی وقتی بیاعتمادی، نفرت و حذف یکدیگر را تکرار میکنیم، ناخواسته در خدمت همان ساختار قدرت قرار میگیریم.
از سوی دیگر، یورگن هابرماس بر اهمیت «حوزه عمومی» تاکید میکند: فضایی که در آن گفتوگوی آزاد و عقلانی شکل میگیرد. بدون این فضا، هیچ تغییر پایداری ممکن نیست.
در چنین شرایطی، مهمترین گام شاید ساده اما حیاتی باشد: بازسازی توان «شنیدن». شنیدن برای فهمیدن، نه برای حذف. این کار از جمعهای کوچک آغاز میشود دوستان، خانواده، حلقههای محدود، اما میتواند به تدریج اعتماد از دسترفته را بازسازی کند.
همبستگی به معنای یکسان فکر کردن نیست، بلکه یعنی با وجود اختلاف، بر هدف مشترک تمرکز کنیم: پایان دادن به استبداد. بدون گفتوگو و حداقلی از اعتماد، حتی گستردهترین نارضایتیها نیز به کنش موثر تبدیل نمیشوند.
آنچه در نهایت دیکتاتوری را تضعیف میکند، صرفا خشم نیست، بلکه بازگشت مردم به یکدیگر است.
#تفاوت #همبستگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هانا آرنت، نظریهپرداز مهم سیاست، معتقد بود «انزوای انسانها شرط اساسی سلطه تمامیتخواه است». از نظر او، رژیمهای توتالیتر فقط با سرکوب فیزیکی دوام نمیآورند، بلکه با نابود کردن «فضای عمومی» یعنی امکان گفتوگو، اعتماد و کنش جمعی، جامعه را به افراد پراکنده و بیارتباط تبدیل میکنند. این انزوا، هرچند در کوتاهمدت ابزار کنترل است، در بلندمدت به شکنندگی نظام منجر میشود.
در ایران امروز، یکی از مهمترین ابزارهای قدرت، قطبیسازی اجتماعی است: مذهبی در برابر غیرمذهبی، مومن در برابر کافر، وطنپرست در برابر وطنفروش. این دوگانهها، همانطور که آرنت هشدار میدهد، پیوندهای انسانی را تخریب میکنند و جامعه را از درون فرسوده میسازند. نتیجه این میشود که بهجای «مردم در برابر دیکتاتور»، شاهد «مردم در برابر مردم» هستیم.
میشل فوکو نیز نشان میدهد که قدرت فقط از بالا اعمال نمیشود، بلکه در روابط میان افراد بازتولید میشود. یعنی وقتی بیاعتمادی، نفرت و حذف یکدیگر را تکرار میکنیم، ناخواسته در خدمت همان ساختار قدرت قرار میگیریم.
از سوی دیگر، یورگن هابرماس بر اهمیت «حوزه عمومی» تاکید میکند: فضایی که در آن گفتوگوی آزاد و عقلانی شکل میگیرد. بدون این فضا، هیچ تغییر پایداری ممکن نیست.
در چنین شرایطی، مهمترین گام شاید ساده اما حیاتی باشد: بازسازی توان «شنیدن». شنیدن برای فهمیدن، نه برای حذف. این کار از جمعهای کوچک آغاز میشود دوستان، خانواده، حلقههای محدود، اما میتواند به تدریج اعتماد از دسترفته را بازسازی کند.
همبستگی به معنای یکسان فکر کردن نیست، بلکه یعنی با وجود اختلاف، بر هدف مشترک تمرکز کنیم: پایان دادن به استبداد. بدون گفتوگو و حداقلی از اعتماد، حتی گستردهترین نارضایتیها نیز به کنش موثر تبدیل نمیشوند.
آنچه در نهایت دیکتاتوری را تضعیف میکند، صرفا خشم نیست، بلکه بازگشت مردم به یکدیگر است.
#تفاوت #همبستگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤6💯6👌1
Forwarded from گفتوشنود
مبارک بالا
از برگشت از اسلام تا تهمت دیوانگی و اتهامات سیاسی
در سال ۲۰۱۴، مبارک بالا (Mubarak Bala)، شهروند نیجریهای، آشکارا اعلام کرد که به هیچ دینی اعتقاد ندارد. او تا پیش از این مسلمان بود و برای خانواده مسلمان او این برگشت از دین یک امر ناپذیرفتنی بود.
مبارک در فضای مذهبی محافظهکار، متولد شد و از خانوادهای برخاسته بود که نسلهایی از روحانیان مسلمان در آن حضور داشتند. اما او بعدها اعلام کرد بهتدریج ایمان خود به اسلام را از دست داده و به بیخدایی رسیده است.
برچسب دیوانگی
ترفندی برای نجات یا مجازات؟
خانواده مبارک بالا پس از اعلام بیدینیاش، او را به اجبار در بیمارستان روانی بستری کردند. این اقدام میان سه احتمال تلخ معلق بود: مجازات و ایجاد ترس، ابراز انکارِ خروج از دین با انگ جنون، یا راهکاری نهایی برای نجات جان او از دست مسلمانان خشمگینی که مرتد را مستحق مرگ میدانستند. او در آنجا تحت فشار و دارودرمانی اجباری قرار گرفت.
زندان کانو و فرمول ارعاب جمعی
پستهای فیسبوکی، بالا را به اتهام توهین به اسلام روانه بازداشتهای طولانیمدت و در نهایت ۲۴ سال زندان در ایالت کانو کرد. این محکومیت سنگین هدف بزرگتری داشت: ایجاد
هراس و خودسانسوری عمومی. با محاکمه او، جنبش انسانگرایان در شمال نیجریه به زیرزمین کشیده شد تا ثبات مذهبی با اهرم ترس حفظ شود.
آزادی مذهبی
حق باور نداشتن چیست؟
سرنوشت مبارک بالا این پرسش کلیدی را مطرح میکند که آیا آزادی مذهبی شامل «حق بیدین بودن» هم میشود؟ تجربیات مشابه در نیجریه و ایران نشان میدهد که خروج از دین حاکم با اتهاماتی چون انحراف، تهدید امنیتی و تبعید اجباری پاسخ داده میشود؛ هزینهای سنگین که هویت، امنیت و وطن افراد را به تاراج میبرد.
سایه سنگین بوکوحرام و خشونت ساختاری
داستان بالا در بستر کشوری رخ میدهد که تنوع مذهبیاش با خشونت گروههای افراطی مانند بوکوحرام (به معنای حرام بودن آموزش غربی) گره خورده است. در شمال نیجریه، تعصبات مذهبی همراه با ضعف حکمرانی، نه تنها دگراندیشان را با خطر مرگ روبرو میکند، بلکه همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف را نیز نابود ساخته است.
متن کامل این روایت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/mubarak-bala/
#خداناباوری #آتئیسم #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
از برگشت از اسلام تا تهمت دیوانگی و اتهامات سیاسی
در سال ۲۰۱۴، مبارک بالا (Mubarak Bala)، شهروند نیجریهای، آشکارا اعلام کرد که به هیچ دینی اعتقاد ندارد. او تا پیش از این مسلمان بود و برای خانواده مسلمان او این برگشت از دین یک امر ناپذیرفتنی بود.
مبارک در فضای مذهبی محافظهکار، متولد شد و از خانوادهای برخاسته بود که نسلهایی از روحانیان مسلمان در آن حضور داشتند. اما او بعدها اعلام کرد بهتدریج ایمان خود به اسلام را از دست داده و به بیخدایی رسیده است.
برچسب دیوانگی
ترفندی برای نجات یا مجازات؟
خانواده مبارک بالا پس از اعلام بیدینیاش، او را به اجبار در بیمارستان روانی بستری کردند. این اقدام میان سه احتمال تلخ معلق بود: مجازات و ایجاد ترس، ابراز انکارِ خروج از دین با انگ جنون، یا راهکاری نهایی برای نجات جان او از دست مسلمانان خشمگینی که مرتد را مستحق مرگ میدانستند. او در آنجا تحت فشار و دارودرمانی اجباری قرار گرفت.
زندان کانو و فرمول ارعاب جمعی
پستهای فیسبوکی، بالا را به اتهام توهین به اسلام روانه بازداشتهای طولانیمدت و در نهایت ۲۴ سال زندان در ایالت کانو کرد. این محکومیت سنگین هدف بزرگتری داشت: ایجاد
هراس و خودسانسوری عمومی. با محاکمه او، جنبش انسانگرایان در شمال نیجریه به زیرزمین کشیده شد تا ثبات مذهبی با اهرم ترس حفظ شود.
آزادی مذهبی
حق باور نداشتن چیست؟
سرنوشت مبارک بالا این پرسش کلیدی را مطرح میکند که آیا آزادی مذهبی شامل «حق بیدین بودن» هم میشود؟ تجربیات مشابه در نیجریه و ایران نشان میدهد که خروج از دین حاکم با اتهاماتی چون انحراف، تهدید امنیتی و تبعید اجباری پاسخ داده میشود؛ هزینهای سنگین که هویت، امنیت و وطن افراد را به تاراج میبرد.
سایه سنگین بوکوحرام و خشونت ساختاری
داستان بالا در بستر کشوری رخ میدهد که تنوع مذهبیاش با خشونت گروههای افراطی مانند بوکوحرام (به معنای حرام بودن آموزش غربی) گره خورده است. در شمال نیجریه، تعصبات مذهبی همراه با ضعف حکمرانی، نه تنها دگراندیشان را با خطر مرگ روبرو میکند، بلکه همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف را نیز نابود ساخته است.
متن کامل این روایت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/mubarak-bala/
#خداناباوری #آتئیسم #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3🕊3💔2
Forwarded from گفتوشنود
تحول در معناخواهی
جستجوی معنویت در بستر تغییرات اجتماعی
بررسی تاریخ جوامع بشری نشان میدهد که نیاز به معنا و تمسک به معنویت، از عناصر پایداری بوده است که در طول زمانهای مختلف همواره حضور داشته و متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی هر عصر بازتعریف شده است. انسان در هیچ دورهای از تاریخ نسبت به پرسشهای بنیادی وجودی بیتفاوت نبوده، بلکه پیوسته کوشیده است تا الگویی برای درک هستی و جایگاه خود در آن بیابد.
از منظر جامعهشناختی، پدیدار شدن جریانات نوظهور معنوی در جهان معاصر را میتوان در راستای همین دگرگونیهای ساختاری و جامعهشناختی تحلیل کرد. با دگرگون شدن نهادها، روابط اجتماعی و الگوهای زیست در عصر جدید، شیوههای رویکرد انسان به امر معنوی نیز دستخوش تغییر شده است. دیوید تیسی (David Tacey)، پژوهشگر روانشناسی و مطالعات دینی، این وضعیت را نوعی «انقلاب معنوی» در بستر فرهنگ معاصر میداند؛ رویکردی که نشان میدهد تغییر در الگوهای معنوی، برآمده از پویاییهای روانی و اجتماعی جدید است.
در این نگاه، معنویتگرایی معاصر الزاما نفی سنتهای گذشته یا بازگشت مستقیم به آنها نیست، بلکه بازتاب نوعی پویایی فرهنگی است که طی آن، افراد در پی تجربهای از معنویت هستند که با ویژگیهای دنیای امروز همخوانی داشته باشد. همانطور که تیسی اشاره میکند، این جریان در تلاش است تجربهای معنوی شکل دهد که همزمان ابعاد فردی و جمعی و نیز پیوندهای تاریخی و امروزی را در بر گیرد.
در مجموع، تحلیل جامعهشناختی معنویتهای نوظهور نشان میدهد که جامعه معاصر با انکار معنویت روبرو نیست، بلکه شاهد تغییر شکل و تغییر بازنمایی آن در ساختارهای نوین اجتماعی است. تمایل انسان به معناخواهی، امری سیال و متناسب با زمانه است که در هر دوره تاریخی، قالبی نو برای تجلی مییابد.
#دین #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جستجوی معنویت در بستر تغییرات اجتماعی
بررسی تاریخ جوامع بشری نشان میدهد که نیاز به معنا و تمسک به معنویت، از عناصر پایداری بوده است که در طول زمانهای مختلف همواره حضور داشته و متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی هر عصر بازتعریف شده است. انسان در هیچ دورهای از تاریخ نسبت به پرسشهای بنیادی وجودی بیتفاوت نبوده، بلکه پیوسته کوشیده است تا الگویی برای درک هستی و جایگاه خود در آن بیابد.
از منظر جامعهشناختی، پدیدار شدن جریانات نوظهور معنوی در جهان معاصر را میتوان در راستای همین دگرگونیهای ساختاری و جامعهشناختی تحلیل کرد. با دگرگون شدن نهادها، روابط اجتماعی و الگوهای زیست در عصر جدید، شیوههای رویکرد انسان به امر معنوی نیز دستخوش تغییر شده است. دیوید تیسی (David Tacey)، پژوهشگر روانشناسی و مطالعات دینی، این وضعیت را نوعی «انقلاب معنوی» در بستر فرهنگ معاصر میداند؛ رویکردی که نشان میدهد تغییر در الگوهای معنوی، برآمده از پویاییهای روانی و اجتماعی جدید است.
در این نگاه، معنویتگرایی معاصر الزاما نفی سنتهای گذشته یا بازگشت مستقیم به آنها نیست، بلکه بازتاب نوعی پویایی فرهنگی است که طی آن، افراد در پی تجربهای از معنویت هستند که با ویژگیهای دنیای امروز همخوانی داشته باشد. همانطور که تیسی اشاره میکند، این جریان در تلاش است تجربهای معنوی شکل دهد که همزمان ابعاد فردی و جمعی و نیز پیوندهای تاریخی و امروزی را در بر گیرد.
در مجموع، تحلیل جامعهشناختی معنویتهای نوظهور نشان میدهد که جامعه معاصر با انکار معنویت روبرو نیست، بلکه شاهد تغییر شکل و تغییر بازنمایی آن در ساختارهای نوین اجتماعی است. تمایل انسان به معناخواهی، امری سیال و متناسب با زمانه است که در هر دوره تاریخی، قالبی نو برای تجلی مییابد.
#دین #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌1
Forwarded from گفتوشنود
تسلیمه نسرین (Taslima Nasrin)، متولد ۱۹۶۲ در بنگلادش، پزشک، نویسنده، شاعر و فعال حقوق بشر است. او پس از سالها کار بالینی و مشاهده آسیبهای ناشی از خشونت علیه زنان، طبابت را رها کرد و به قلمزدن در دفاع از حقوق زنان، سکولاریسم و آزادی بیان روی آورد.
نوشتهها و رمانهای صریح او، از جمله رمان معروف «شرم» (Lajja) در نقد بنیادگرایی مذهبی و تبعیض علیه اقلیتها موجب خشم افراطگرایان و صدور فتوا علیه او شد. این فشارها نسرین را از سال ۱۹۹۴ مجبور به زندگی در تبعید اجباری (عمدتاً در اروپا و هند) کرد.
او خود را انسانگرایی سکولار میداند و باور دارد نقد ادیان و سنتهای مردسالار، شرط لازم برای تحقق برابری جنسیتی است. نسرین جوایز بینالمللی معتبری چون جایزه ساخاروف برای آزادی اندیشه (۱۹۹۴)، جایزه PEN سوئد (۱۹۹۴) و جایزه سیمون دوبووار (۲۰۰۸) را به پاس شجاعت در دفاع از حقوق بشر دریافت کرده است.
درباره او بیشتر در وبسایت توانا بخوانید
https://tavaana.org/taslima_nasrin/
#تسلیمه_نسرین #انسانگرایی #اومانیسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نوشتهها و رمانهای صریح او، از جمله رمان معروف «شرم» (Lajja) در نقد بنیادگرایی مذهبی و تبعیض علیه اقلیتها موجب خشم افراطگرایان و صدور فتوا علیه او شد. این فشارها نسرین را از سال ۱۹۹۴ مجبور به زندگی در تبعید اجباری (عمدتاً در اروپا و هند) کرد.
او خود را انسانگرایی سکولار میداند و باور دارد نقد ادیان و سنتهای مردسالار، شرط لازم برای تحقق برابری جنسیتی است. نسرین جوایز بینالمللی معتبری چون جایزه ساخاروف برای آزادی اندیشه (۱۹۹۴)، جایزه PEN سوئد (۱۹۹۴) و جایزه سیمون دوبووار (۲۰۰۸) را به پاس شجاعت در دفاع از حقوق بشر دریافت کرده است.
درباره او بیشتر در وبسایت توانا بخوانید
https://tavaana.org/taslima_nasrin/
#تسلیمه_نسرین #انسانگرایی #اومانیسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊9❤6💯1
Forwarded from گفتوشنود
فراسوی سلطه
رستاخیز قدرت جمعی
چرا به اخلاق مدارا نیاز داریم؟
تاريخ سیاست و اجتماع در عصر مدرن، داستان نبردهای کشدار میان جناحها، طبقات و ایدئولوژیهاست. ما عادت کردهایم «تغییر» را محصول «تقابل» بدانیم؛ پیروزی یک طرف را در گرو شکست قطعی طرف دیگر تعریف کنیم و عدالت را غنیمتی بپنداریم که پس از فتح سنگر دشمن به دست میآید. اما آیا ساختاری که بر بنیاد تقابل شکل گرفته، میتواند جامعهای عادلانه و پایدار بسازد؟
مایکل کارلبرگ، استاد مطالعات ارتباطات دانشگاه وانشنگتن، با نقد رادیکال این الگوی کهنه، دست بر نقطه کوری میگذارد که سالهاست فرآیندهای اصلاحی را به بنبست کشانده است: «فرهنگ تقابلی».
در جهانی که قدرت به معنای «سلطه بر دیگری» تعریف میشود، سیاست به بازی «برد-باخت» تنزل مییابد؛ بازی مخربی که در آن حتی نیتهای اصلاحطلبانه نیز در گرداب نفی و حذف فرو میروند.
گذر از این بنبست تاریخ، مستلزم یک تحول معرفتشناختی است. عدالت اجتماعی پیش از آنکه یک رویه قضایی یا تقسیم ثروت باشد، نیازمند بازتعریف مفهوم قدرت است. قدرت اصیل، توانایی سلطه بر دیگران نیست، بلکه ظرفیت «توانافزایی متقابل» و همافزایی برای تحقق نفع همگانی است. تا زمانی که مناسبات انسانی در قالب فرسوده «ما در برابر آنها» صورتبندی شود، قدرت در دست قویترها احتکار شده و عدالت به شعاری تهی بدل خواهد شد.
تحقق این تغییر، نیازمند پیوند ناگسستنی میان اخلاق فردی و اصلاح ساختاری است. ساختارهای دموکراتیک و دادگرانه روی زمینِ سخت «مدارا»، «مشورت» و «یادگیری جمعی» بنا میشوند. تفاوت آرا و تکثر دیدگاهها نه جبههبندی جنگی، بلکه ابزار کشف حقیقت و غنای جامعه است.
بشریت امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گذر از ابزارهای بدوی تقابل به رفتارهای بالغانه همکاری است. این گذار نه یک آرمانشهرخواهی خیالی، بلکه ضرورتی زیستی برای بقای تمدن است. کارلبرگ از این منظر معتقد است وقت آن رسیده که به جای بازی در زمین ساختارهای برنده-بازنده، الگوی تازهای از زیست جمعی بر پایه یگانگی و همبستگی انسانی بسازیم.
#فرهنگ_حذف #فرهنگ_تقابلی #مدارا #مایکل_کارلبرگ
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
رستاخیز قدرت جمعی
چرا به اخلاق مدارا نیاز داریم؟
تاريخ سیاست و اجتماع در عصر مدرن، داستان نبردهای کشدار میان جناحها، طبقات و ایدئولوژیهاست. ما عادت کردهایم «تغییر» را محصول «تقابل» بدانیم؛ پیروزی یک طرف را در گرو شکست قطعی طرف دیگر تعریف کنیم و عدالت را غنیمتی بپنداریم که پس از فتح سنگر دشمن به دست میآید. اما آیا ساختاری که بر بنیاد تقابل شکل گرفته، میتواند جامعهای عادلانه و پایدار بسازد؟
مایکل کارلبرگ، استاد مطالعات ارتباطات دانشگاه وانشنگتن، با نقد رادیکال این الگوی کهنه، دست بر نقطه کوری میگذارد که سالهاست فرآیندهای اصلاحی را به بنبست کشانده است: «فرهنگ تقابلی».
در جهانی که قدرت به معنای «سلطه بر دیگری» تعریف میشود، سیاست به بازی «برد-باخت» تنزل مییابد؛ بازی مخربی که در آن حتی نیتهای اصلاحطلبانه نیز در گرداب نفی و حذف فرو میروند.
گذر از این بنبست تاریخ، مستلزم یک تحول معرفتشناختی است. عدالت اجتماعی پیش از آنکه یک رویه قضایی یا تقسیم ثروت باشد، نیازمند بازتعریف مفهوم قدرت است. قدرت اصیل، توانایی سلطه بر دیگران نیست، بلکه ظرفیت «توانافزایی متقابل» و همافزایی برای تحقق نفع همگانی است. تا زمانی که مناسبات انسانی در قالب فرسوده «ما در برابر آنها» صورتبندی شود، قدرت در دست قویترها احتکار شده و عدالت به شعاری تهی بدل خواهد شد.
تحقق این تغییر، نیازمند پیوند ناگسستنی میان اخلاق فردی و اصلاح ساختاری است. ساختارهای دموکراتیک و دادگرانه روی زمینِ سخت «مدارا»، «مشورت» و «یادگیری جمعی» بنا میشوند. تفاوت آرا و تکثر دیدگاهها نه جبههبندی جنگی، بلکه ابزار کشف حقیقت و غنای جامعه است.
بشریت امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گذر از ابزارهای بدوی تقابل به رفتارهای بالغانه همکاری است. این گذار نه یک آرمانشهرخواهی خیالی، بلکه ضرورتی زیستی برای بقای تمدن است. کارلبرگ از این منظر معتقد است وقت آن رسیده که به جای بازی در زمین ساختارهای برنده-بازنده، الگوی تازهای از زیست جمعی بر پایه یگانگی و همبستگی انسانی بسازیم.
#فرهنگ_حذف #فرهنگ_تقابلی #مدارا #مایکل_کارلبرگ
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊4❤3💯1
Forwarded from گفتوشنود
محرومیت رویا ثابت، شهروند بهائی، از دسترسی به درمان و مرخصی پزشکی
رویا ثابت، شهروند بهائی محبوس در زندان عادلآباد شیراز، با وجود مشکلات جسمی و گذشت بیش از یک ماه از آسیبدیدگی در زندان، همچنان از دسترسی به خدمات پزشکی مورد نیاز و مرخصی درمانی محروم مانده است.
در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، خانم ثابت در سرویس بهداشتی زندان عادلآباد زمین خورده و از ناحیهٔ کمر و گردن دچار آسیبدیدگی جدی میشود. پس از این حادثه، او با ارسال سه نامهٔ کتبی از مسئولان مربوطه درخواست میکند که برای بررسی وضعیت جسمیاش به پزشکی قانونی اعزام شود و همچنین برای مراجعه به پزشک و طی کردن روند درمان، برای مدتی از مرخصی پزشکی برخوردار شود. طی این مدت، نزدیکان او نیز با مراجعه به مراجع و دفاتر مربوطه، موضوع را پیگیری کردهاند، اما تاکنون هیچیک از این پیگیریها به نتیجه نرسیده و با درخواستهای مطرحشده موافقت نشده است.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، خانم ثابت روز جمعه ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ با عارضهٔ جسمی دیگری مواجه شده است. او دچار سردرد و سرگیجهٔ شدید شده، بهگونهای که میزان اکسیژن خونش به ۷۰٪ رسیده است. با وجود این وضعیت، بدون انجام بررسی یا اقدام درمانی لازم، تنها به او گفته شده که «به فضای باز برود و نفس عمیق بکشد».
همزمان، نگرانیهایی نیز دربارهٔ تشکیل پروندهای جدید علیه خانم ثابت با ادعای «تبلیغ بهائیت» در داخل زندان مطرح شده است.
رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات، دیماه ۱۴۰۲ برای دیدار با والدین سالمند خود به شیراز سفر کرده بود، اما در بهمنماه همان سال توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. او در ادامه با اتهاماتی از جمله «عضویت در فرقهٔ ضالهٔ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعاً به ۲۵ سال حبس محکوم شد که ۱۰ سال آن قابل اجرا است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #رویا_ثابت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
رویا ثابت، شهروند بهائی محبوس در زندان عادلآباد شیراز، با وجود مشکلات جسمی و گذشت بیش از یک ماه از آسیبدیدگی در زندان، همچنان از دسترسی به خدمات پزشکی مورد نیاز و مرخصی درمانی محروم مانده است.
در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۵، خانم ثابت در سرویس بهداشتی زندان عادلآباد زمین خورده و از ناحیهٔ کمر و گردن دچار آسیبدیدگی جدی میشود. پس از این حادثه، او با ارسال سه نامهٔ کتبی از مسئولان مربوطه درخواست میکند که برای بررسی وضعیت جسمیاش به پزشکی قانونی اعزام شود و همچنین برای مراجعه به پزشک و طی کردن روند درمان، برای مدتی از مرخصی پزشکی برخوردار شود. طی این مدت، نزدیکان او نیز با مراجعه به مراجع و دفاتر مربوطه، موضوع را پیگیری کردهاند، اما تاکنون هیچیک از این پیگیریها به نتیجه نرسیده و با درخواستهای مطرحشده موافقت نشده است.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، خانم ثابت روز جمعه ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ با عارضهٔ جسمی دیگری مواجه شده است. او دچار سردرد و سرگیجهٔ شدید شده، بهگونهای که میزان اکسیژن خونش به ۷۰٪ رسیده است. با وجود این وضعیت، بدون انجام بررسی یا اقدام درمانی لازم، تنها به او گفته شده که «به فضای باز برود و نفس عمیق بکشد».
همزمان، نگرانیهایی نیز دربارهٔ تشکیل پروندهای جدید علیه خانم ثابت با ادعای «تبلیغ بهائیت» در داخل زندان مطرح شده است.
رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات، دیماه ۱۴۰۲ برای دیدار با والدین سالمند خود به شیراز سفر کرده بود، اما در بهمنماه همان سال توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. او در ادامه با اتهاماتی از جمله «عضویت در فرقهٔ ضالهٔ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعاً به ۲۵ سال حبس محکوم شد که ۱۰ سال آن قابل اجرا است.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #رویا_ثابت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔9🕊3❤1
Forwarded from گفتوشنود
دستور «مرگ برای زنان» و «تروریسم دینی»
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا سناریوی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در راه است؟
دبیرکل «حزبالله» ایران گفته است حکم زنان بیحجاب «مرگ» است. چنین سخنی را نمیتوان صرفا یک اظهارنظر حاشیهای یا موضعگیری فردی فاقد اهمیت تلقی کرد. نظام اسلامی بارها اهداف خود را به صورتی پنهان و نیابتی پیش برده است، تا ضمن رسیدن به اهداف خود، از پذیرش مسئولیت تبعات آن اهداف فرار کند.
پرسش مهمتر این است که آیا طرح علنی چنین تهدیدی و بازتاب گسترده آن، بخشی از بازی روانی حسابشده برای آمادهسازی افکار عمومی و عادیسازی مرحله تازهای از خشونت علیه زنان است؟ آیا بار دیگر همان سیاست قدیمی «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» در حال اجراست؟
مقاومت زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری به عصر مشروطه برمیگردد. بخش بزرگی از جامعه ایران از همان سالهای نخست استقرار حکومت اسلامی، اجبار در پوشش را نپذیرفت. حکومت نیز هنگامی که نتوانست این سیاست را با رضایت اجتماعی پیش ببرد، به تدریج به ابزارهای خاص متوسل شد: تهدید، بازداشت، تحقیر، خشونت خیابانی و از همه مهمتر، ایجاد «ترور و هراس». (واژه ترور در ریشه خود به معنای هراس افکندن است.)
در سالهای نخست پس از انقلاب، انتشار خبرها و روایتهای متعدد از حملههای فیزیکی و آسیب به زنانی که پوشش مورد تأیید حکومت را نداشتند، فضای گستردهای از هراس ایجاد کرد. برای بسیاری از زنان، رعایت حجاب اجباری راهی برای کاهش خطر آزار، برخورد و خشونت بود. به بیان دیگر، آنچه حکومت نتوانست با اقناع به دست آورد، تلاش کرد با ترس تحمیل کند.
اما در سالهای اخیر این معادله به شکل چشمگیری تغییر کرده است. شمار زیادی از زنان ایرانی، با وجود بازداشت، محرومیت اجتماعی، فشار اقتصادی، تهدید و دیگر هزینهها، از تن دادن به حجاب اجباری خودداری کردهاند. این مقاومت گسترده نشان داده است که اجبار نهتنها نتوانسته حجاب حکومتی را به یک هنجار پذیرفتهشده تبدیل کند. در چنین شرایطی، ممکن است حکومت بار دیگر به همان ابزارهایی بازگردد که پیشتر برای تحمیل اراده خود به جامعه به کار گرفته است: تولید هراس در مقیاس عمومی و سپس سرکوب سازمانیافته.
اما سرکوب گسترده نیز معمولاً به «مقدمهسازی روانی» نیاز دارد. جامعه باید ابتدا با سطحی بهمراتب هولناکتر از خشونت مواجه شود، تا اقداماتی که در شرایط عادی غیرقابلقبول تلقی میشوند، در مقایسه با آن «کمتر خشن» یا حتی «قابل تحمل» جلوه کنند. این دقیقاً همان منطق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند» است تا سیاست «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشتافکنی) اجرا شود.
سناریو میتواند چنین عمل کند: ابتدا چهرههایی تندرو، خشن و «نیمهرسمی» وارد صحنه میشوند و از مجازاتهایی مانند قتل، اسیدپاشی یا برخوردهای مشابه سخن میگویند. سطح تهدید بهقدری بالا برده میشود که جامعه در انتظار بدترین شکل خشونت قرار گیرد. سپس چند «حادثه» نیز توسط ظاهرا «افراد خودسر» اتفاق میافتد (که در واقع خودسر نیستند). جامعه دچار وحشت میشود. از این پس اگر دستگاه رسمی با بازگشت گسترده نیروهای انتظامی، گشتهای حجاب، بازداشت، ضربوشتم، توقیف خودروها، پلمب کسبوکارها و پروندهسازی وارد عمل شود، همین خشونت حکومتی در مقایسه با تهدید اولیه «ملایمتر» به نظر خواهد رسید.
در چنین الگویی، سخنان افراطی الزاما سیاست رسمی اعلامشده نیستند؛ اما میتوانند فضای روانی لازم را برای اجرای سیاست رسمی فراهم کنند. مرزهای خشونت ابتدا در کلام جابهجا میشوند تا جابهجایی آنها در عمل با مقاومت کمتری روبهرو شود.
از همین منظر است که اظهاراتی از جنس صدور حکم مرگ برای زنان بیحجاب را باید بسیار جدی گرفت. نباید به شکل قطعی تصور کرد این اظهارات بدون هماهنگی بوده است. مسئله فقط یک جمله یا یک فرد نیست. مسئله این است که وقتی سخن گفتن از قتل زنان به دلیل نوع پوشش وارد فضای عمومی میشود، یک خط قرمز اساسی در حال شکسته شدن است: عادیسازی خشونت علیه زنانی که حاضر نیستند سبک زندگی مورد نظر حکومت را بپذیرند.
جامعه ایران پیشتر هزینه سنگین چنین سیاستهایی را پرداخته است. امروز نیز مسئله صرفا حجاب نیست؛ مسئله حق انسان، انتخاب، امنیت و زندگی بدون تهدید است. هیچ حکومتی نباید بتواند ابتدا جامعه را با تهدید به مرگ بترساند و سپس سرکوب «کمتر مرگبار» خود را بهعنوان اعتدال به مردم بفروشد.
اگر تهدید به قتل زنان مقدمهای برای بازگرداندن سیاست ترس باشد، باید پیش از آنکه این تهدیدها به بخشی عادی از فضای عمومی تبدیل شوند، نسبت به هدف و پیامدهای آنها هشدار داد. آنچه در معرض خطر قرار دارد تنها انتخاب پوشش زنان نیست؛ حق جامعه ایران برای رهایی از حکمرانی مبتنی بر ترس و اجبار است.
#حجاب_اجباری #فتوای_قتل #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊6❤2💔1
Forwarded from گفتوشنود
چرا اخلاق مقدم بر شناخت است؟
بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناس
فلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیاییتبار، یکی از مهمترین چرخشهای مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قارهای پس از جنگ جهانی دوم به شمار میرود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه بهعنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه بهعنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.
⚫️مولفههای اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس
▪️مفهوم «چهره» (The Face):
در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار میدهد. چهره در عین آسیبپذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن میسازد.
▪️مسئولیت نامتقارن:
لویناس رابطه اخلاقی را رابطهای یکطرفه و غیرمتقابل میداند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است.
▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری:
«دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمییابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوبهای خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهومشناختی» تلقی میکند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد.
▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»:
در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثباتهای متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میانفردی درک میشود. مفهوم خدا بهعنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیتپذیری انسان در قبال دیگری بر جای میگذارد.
خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میانفرهنگی فراهم کرده و مسئولیتپذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.
#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناس
فلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیاییتبار، یکی از مهمترین چرخشهای مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قارهای پس از جنگ جهانی دوم به شمار میرود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه بهعنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه بهعنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.
⚫️مولفههای اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس
▪️مفهوم «چهره» (The Face):
در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار میدهد. چهره در عین آسیبپذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن میسازد.
▪️مسئولیت نامتقارن:
لویناس رابطه اخلاقی را رابطهای یکطرفه و غیرمتقابل میداند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است.
▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری:
«دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمییابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوبهای خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهومشناختی» تلقی میکند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد.
▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»:
در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثباتهای متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میانفردی درک میشود. مفهوم خدا بهعنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیتپذیری انسان در قبال دیگری بر جای میگذارد.
خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میانفرهنگی فراهم کرده و مسئولیتپذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.
#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👌4
Forwarded from گفتوشنود
پادگان همشکلها یا زیستبوم تنوع دفاعیهای بر حق متفاوتبودن
وقتی واسیلی گروسمان، نویسنده و خبرنگار روس، در میان ویرانههای جنگ جهانی دوم و زیر سایه سنگین توتالیتیاریسم قلم میزد، کاوشگر روح آسیبدیده انسان بود. او در دل سیاهترین دورانهای تاریخ، حقیقت بیدارکنندهای را صورتبندی کرد: «اجتماع انسانی یک هدف عمده دارد، و آن هم دفاع از حق انسانها برای متفاوتبودن.»
استبداد همواره با یک رویای ویرانگر آغاز میشود: «یکدستسازی.» سیستمهای تمامیتخواه، تنوع را نه ثروت، بلکه تهدیدی علیه اقتدار خود میبینند. آنها انسانها را سلولهایی همشکل میخواهند که بیهیچ مقاونتی در قالب ایدئولوژی حاکم جای گیرند. اما گروسمان به ما یادآوری میکند که شکوهمندی انسان، دقیقا در ناهمگونیِ اوست؛ در اینکه هیچ دو نگاه، هیچ دو عقیده و هیچ دو سبک زیستنی کاملا یکسان نیستند.
برای جامعه ما که دهها سال فشار سنگینِ یکسانسازی اجباری، حذف «دیگری» و انکار تفاوتها را تجربه کرده، پیام گروسمان نه یک نظریه انتزاعی، بلکه طنین یک نیاز حیاتی است. ما با گوشت و پوست خود لمس کردهایم که وقتی حق متفاوتبودن ستانده شود، جامعه به مسلخ هویتها تبدیل میگردد و نخستین قربانی، خودِ مفهوم «کرامت انسانی» است.
جامعه واقعی و آزاد، پادگانی یکرنگ نیست؛ زیستبومی است که حیاتیترین شرط بقایش، همین کثرت و تنوع است. دفاع از حق متفاوتبودن، تجملی روشنفکرانه یا صلاحدیدی سیاسی نیست؛ بلکه پایهایترین ساختار اخلاقی برای همزیستی است. پیام گروسمان جانکلام آزادی است: اجتماع تنها زمانی نام «انسانی» را به استحقاق مییابد که سایهساری باشد برای تمام رنگها و باورها، بیآنکه کسی بهجرم «خودش بودن» به حاشیه رانده شود.
#تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
وقتی واسیلی گروسمان، نویسنده و خبرنگار روس، در میان ویرانههای جنگ جهانی دوم و زیر سایه سنگین توتالیتیاریسم قلم میزد، کاوشگر روح آسیبدیده انسان بود. او در دل سیاهترین دورانهای تاریخ، حقیقت بیدارکنندهای را صورتبندی کرد: «اجتماع انسانی یک هدف عمده دارد، و آن هم دفاع از حق انسانها برای متفاوتبودن.»
استبداد همواره با یک رویای ویرانگر آغاز میشود: «یکدستسازی.» سیستمهای تمامیتخواه، تنوع را نه ثروت، بلکه تهدیدی علیه اقتدار خود میبینند. آنها انسانها را سلولهایی همشکل میخواهند که بیهیچ مقاونتی در قالب ایدئولوژی حاکم جای گیرند. اما گروسمان به ما یادآوری میکند که شکوهمندی انسان، دقیقا در ناهمگونیِ اوست؛ در اینکه هیچ دو نگاه، هیچ دو عقیده و هیچ دو سبک زیستنی کاملا یکسان نیستند.
برای جامعه ما که دهها سال فشار سنگینِ یکسانسازی اجباری، حذف «دیگری» و انکار تفاوتها را تجربه کرده، پیام گروسمان نه یک نظریه انتزاعی، بلکه طنین یک نیاز حیاتی است. ما با گوشت و پوست خود لمس کردهایم که وقتی حق متفاوتبودن ستانده شود، جامعه به مسلخ هویتها تبدیل میگردد و نخستین قربانی، خودِ مفهوم «کرامت انسانی» است.
جامعه واقعی و آزاد، پادگانی یکرنگ نیست؛ زیستبومی است که حیاتیترین شرط بقایش، همین کثرت و تنوع است. دفاع از حق متفاوتبودن، تجملی روشنفکرانه یا صلاحدیدی سیاسی نیست؛ بلکه پایهایترین ساختار اخلاقی برای همزیستی است. پیام گروسمان جانکلام آزادی است: اجتماع تنها زمانی نام «انسانی» را به استحقاق مییابد که سایهساری باشد برای تمام رنگها و باورها، بیآنکه کسی بهجرم «خودش بودن» به حاشیه رانده شود.
#تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5👌1
Forwarded from گفتوشنود
کثرتگرایی و نهاد قدرت
چرا بیطرفی حکومت در قبال باورها اهمیت دارد؟
در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران، واژه «سکولاریسم» همواره با چالشها و سوءبرداشتهای فراوانی روبهرو بوده است.
در حالی که مخالفان این اندیشه اغلب آن را مترادف با بیدینی یا ستیز با مذهب معرفی میکنند، نظریهپردازان سیاسی آن را نظامی کارآمد برای اداره جوامع کثرتگرا میدانند.
از این منظر، سکولاریسم به معنای حذف دین از زندگی شخصی یا اجتماعی شهروندان نیست، بلکه بر تفکیک نهاد دین از نهاد دولت تاکید دارد. در یک ساختار سکولار، حکومت بر پایه احکام شریعت یک آیین خاص اداره نمیشود، بلکه مبنای تصمیمگیریهای کلان، اصول عقلانی، حقوق بشر و اجماع عمومی است و دولت موظف است در قبال تمامی باورهای دینی و غیردینی موضعی بیطرفانه اتخاذ کند.
بحث درباره این مفاهیم انتزاعی زمانی جنبه ملموستری پیدا میکند که به دادههای میدانی و واقعیتهای جامعه نگاهی بیندازیم. نتایج یک نظرسنجی سراسری که در پاییز ۱۴۰۲ تحت عنوان «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» از سوی نهادهای مرتبط در ایران انجام شد، زوایای تازهای از تحولات فکری شهروندان را نمایان ساخت. این پیمایش که به دلیل محتوای حساس با طبقهبندی محرمانه تهیه شد و بازتاب رسمی محدودی داشت، نشان داد که اکثریت قاطع شرکتکنندگان خواستار جدایی نهاد دین از نهاد سیاست هستند.
این شکاف میان رویکردهای رسمی و مطالبات بدنه جامعه، نشاندهنده دگرگونی عمیق در الگوهای ذهنی و زیستجهان نسلهای مختلف ایرانی است. جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای بنیادین درباره شیوه حکمرانی و مشروعیت نهادهای قدرت روبهروست.
بررسی این تحولات و پذیرش واقعیت کثرتگرایی فکری، نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان پیششرطی برای بازتعریف رابطه میان حاکمان و شهروندان و دستیابی به ثبات پایدار در آینده ایران تلقی میشود.
#سکولاریسم #تکثر #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا بیطرفی حکومت در قبال باورها اهمیت دارد؟
در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران، واژه «سکولاریسم» همواره با چالشها و سوءبرداشتهای فراوانی روبهرو بوده است.
در حالی که مخالفان این اندیشه اغلب آن را مترادف با بیدینی یا ستیز با مذهب معرفی میکنند، نظریهپردازان سیاسی آن را نظامی کارآمد برای اداره جوامع کثرتگرا میدانند.
از این منظر، سکولاریسم به معنای حذف دین از زندگی شخصی یا اجتماعی شهروندان نیست، بلکه بر تفکیک نهاد دین از نهاد دولت تاکید دارد. در یک ساختار سکولار، حکومت بر پایه احکام شریعت یک آیین خاص اداره نمیشود، بلکه مبنای تصمیمگیریهای کلان، اصول عقلانی، حقوق بشر و اجماع عمومی است و دولت موظف است در قبال تمامی باورهای دینی و غیردینی موضعی بیطرفانه اتخاذ کند.
بحث درباره این مفاهیم انتزاعی زمانی جنبه ملموستری پیدا میکند که به دادههای میدانی و واقعیتهای جامعه نگاهی بیندازیم. نتایج یک نظرسنجی سراسری که در پاییز ۱۴۰۲ تحت عنوان «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» از سوی نهادهای مرتبط در ایران انجام شد، زوایای تازهای از تحولات فکری شهروندان را نمایان ساخت. این پیمایش که به دلیل محتوای حساس با طبقهبندی محرمانه تهیه شد و بازتاب رسمی محدودی داشت، نشان داد که اکثریت قاطع شرکتکنندگان خواستار جدایی نهاد دین از نهاد سیاست هستند.
این شکاف میان رویکردهای رسمی و مطالبات بدنه جامعه، نشاندهنده دگرگونی عمیق در الگوهای ذهنی و زیستجهان نسلهای مختلف ایرانی است. جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای بنیادین درباره شیوه حکمرانی و مشروعیت نهادهای قدرت روبهروست.
بررسی این تحولات و پذیرش واقعیت کثرتگرایی فکری، نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان پیششرطی برای بازتعریف رابطه میان حاکمان و شهروندان و دستیابی به ثبات پایدار در آینده ایران تلقی میشود.
#سکولاریسم #تکثر #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4👌1
Forwarded from گفتوشنود
فریدریش نیچه
آفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهب
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.
محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.
او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.
نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.
او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.
اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.
#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهب
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.
محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.
او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.
نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.
او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.
اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.
#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👌2