Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا آیندۀ نیروهای نظامی ایران نگرانکننده است؟ (+)
🔸آیندۀ نیروهای نظامی ایران موضوعیست که همواره در تحلیلهای سیاسی و نظامی مورد توجه قرار گرفتهاست.
🔸در این ویدیو، #محمدحسن_غلامی به بررسی دقیق قدرت نظامی ایران، چالشها و موانع پیش روی نیروهای مسلح آن میپردازد.
🔸آیا ارتش ایران و سپاه پاسداران توانایی مقابله با تهدیدات منطقهای و بینالمللی را دارند؟ یا اینکه ضعف نظامی ایران میتواند آینده نیروهای مسلح ایران را با خطر مواجه کند؟
🔸تحریمهای بینالمللی، یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی توان دفاعی ایران است. عدم دسترسی به فناوریهای پیشرفته نظامی و مشکلات تأمین قطعات تسلیحاتی، باعث شده تا ارتش ایران و سپاه پاسداران با موانع جدی روبرو شوند. این مسئله، تواناییهای نظامی ایران را محدود کرده و پیشبینی آینده ایران در منطقه را با ابهام مواجه میکند. در این ویدیو، چالشهای دفاعی ایران و تحلیل قدرت نظامی ایران به صورت جامع بررسی میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸آیندۀ نیروهای نظامی ایران موضوعیست که همواره در تحلیلهای سیاسی و نظامی مورد توجه قرار گرفتهاست.
🔸در این ویدیو، #محمدحسن_غلامی به بررسی دقیق قدرت نظامی ایران، چالشها و موانع پیش روی نیروهای مسلح آن میپردازد.
🔸آیا ارتش ایران و سپاه پاسداران توانایی مقابله با تهدیدات منطقهای و بینالمللی را دارند؟ یا اینکه ضعف نظامی ایران میتواند آینده نیروهای مسلح ایران را با خطر مواجه کند؟
🔸تحریمهای بینالمللی، یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی توان دفاعی ایران است. عدم دسترسی به فناوریهای پیشرفته نظامی و مشکلات تأمین قطعات تسلیحاتی، باعث شده تا ارتش ایران و سپاه پاسداران با موانع جدی روبرو شوند. این مسئله، تواناییهای نظامی ایران را محدود کرده و پیشبینی آینده ایران در منطقه را با ابهام مواجه میکند. در این ویدیو، چالشهای دفاعی ایران و تحلیل قدرت نظامی ایران به صورت جامع بررسی میشود.
.
#نظامی #اقتصاد #سیاست #حکومت_اسلامی#سیاسی #اقتصادی #تحلیل_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ابعاد اقتصادی جنگِ احتمالیِ ایران و اسرائیل
🎙#مهتاب_قلیزاده
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهتاب_قلیزاده
.
#نظامی #اقتصاد #سیاست #حکومت_اسلامی#سیاسی #اقتصادی #تحلیل_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 جاودانگی چیست؟
— زبان: انگلیسی، زیرنویس ندارد
🎙#جیمز_تابور
🍂 «زندگیِ جاودانه» چگونه خواهد بود؟ جاودانگی وعدۀ اکثر ادیان است که پایان سرنوشتساز مرگ را خنثی میکند. همهچیز در علم فریاد میزند "غیرممکن است!"؛ حتی جهان برای همیشه دوام نخواهد آورد، پس چگونه جاودانگی را درک کنیم؟ آیا تنها استدلالها فلسفی و متکلمانه هستند؟ آیا ممکن است امکانی وجود داشتهباشد؟
🍂 جیمز دانیالبور محقق آمریکایی بایبل و پروفسور بازنشستۀ یهودیت باستان و مسیحیت اولیه در گروهِ مطالعات دینی در دانشگاه کارولینای شمالی در شارلوت است که از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۲۲ در آنجا تدریس کرد و از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴ بعنوان رئیس آن خدمت کرد.
🍂 این گفتگو بحثی در مورد مفهوم جاودانگیست که دیدگاههای تاریخی را بررسی میکنند و مفهوم یونانیِ «روح جاودانه» را با اعتقاد عبری به رستاخیز بدنی در تضاد قرار میدهد و اینکه چگونه این دیدگاههای متفاوت درک جاودانگی را شکل دادهاند و چالشها و ابهامات ذاتی هر یک را برجسته میکند.
🍂 مضامین کلیدی عبارتند از «ماهیت انسان»، «واقعیت مرگ»، و «امکان بازسازی افراد پس از مرگ». این بحث در نهایت ۴ احتمال را بررسی میکند: «روح جاودانه، رستاخیز بدن، هر دو یا هیچ کدام».
❓دیدگاههای تاریخی درباره جاودانگی چگونه مفاهیم مدرن را شکل دادند؟
🔻از نظر تاریخی، دو دیدگاه اصلی در مورد جاودانگی وجود داشتهاست:
۱) مفهوم یونانی روح جاودانه؛
۲) اعتقاد عبری به رستاخیز بدن.
🍂 دیدگاه یونانی که نمونۀ آن سقراط است، بر این باور است که بدن «ظرفی موقت» برای روح جاودانه است. پس از مرگ، روح آزاد میشود و به آسمان میرود. این مفهوم حاکی از وجودی فراتر از قلمرو فیزیکیست که در آن آگاهی پس از مرگ ادامه مییابد.
🍂 در مقابل، دیدگاه عبری بر «رستاخیز فیزیکی کل فرد» متمرکز است. آنها بر این باور بودند که خداوند در نهایت بهجای اینکه فقط روح آن مرده را زنده کند، بهطور کامل به زندگی باز میگرداند. این دیدگاه، واقعیت مرگ و اندوه را تصدیق میکند، اما امید به «قدرت خداوند» برای زندهکردن مردگان در آینده را حفظ میکند.
🔺 این دو دیدگاه تاریخی، بهطور قابل توجهی مفاهیم رایج از جاودانگی را شکل دادهاند. درحالیکه دیدگاههای علمی اغلب با این تصور که مرگ پایان است، همسو میشوند، ایدههای زندگی پس از مرگ، یا تداوم معنوی، در باورهای مختلف مذهبی و فلسفی پابرجاست.
🔶چهار احتمال در مورد جاودانگی
🔻جیمز تابور چهار احتمال را در مورد جاودانگی بیان می کند:
روح جاودانه: این مفهوم که از یونانیان سرچشمه می گیرد، پیشنهاد میکند که انسان ها دارای روحی فناناپذیر هستند که از بدن فیزیکی فراتر می رود و پس از مرگ در قلمروی دیگر به حیات خود ادامه میدهد.
رستاخیز بدن: این عقیده که عمدتاً در سنت عبری یافت میشود، نشان میدهد که خداوند در نهایت فرد متوفی را به طور کامل به زندگی باز میگرداند که هم جسم و هم روح را در بر میگیرد.
هر دو: ترکیبی از دو احتمال اول که در آن روح جاودانه وجود دارد و بدن نیز زنده می شود.
هیچکدام: این دیدگاه، که اغلب با دیدگاههای علمی همسو است، بر این باور است که مرگ نشانه پایان قطعی وجود انسان است، بدون هیچ شکلی از زندگی پس از مرگ یا ادامه.
🔻دیدگاه اولیه عبری در مورد جاودانگی چیست؟
🍂 دیدگاه اولیه عبری در مورد جاودانگی بر رستاخیز بدن متمرکز است، نه جاودانگی روح. این مفهوم نشان میدهد که خداوند در نهایت مردگان را به طور کامل زنده خواهد کرد. این با مفهوم یونانی روح جاودانه که پس از مرگ از بدن جدا میشود، متفاوت است.
🍂 دیدگاه عبری واقعیت مرگ و شخصیت کامل افراد را تصدیق می کند. آنها بهجای تمرکز بر روح انتزاعی، بر «بازیابی کل فرد، شامل بدن فیزیکی، شخصیت و تجربیات او» تأکید میکنند.
🍂 این باور از مشاهدات آنها از بقایای فیزیکی و این سوال که آیا آن استخوانها میتوانند دوباره زنده شوند یا خیر، نشأت گرفتهاست. آنها بر این باور بودند که خداوند این قدرت را دارد که افراد را در آینده زنده کند، البته نه بلافاصله پس از مرگ.
🍂 این تأکید بر رستاخیز یک موضوع ثابت در بایبل عبری و عهد جدید است. درحالیکه برخی از آیات عهد جدید ممکن است تأثیر یونانی بر جاودانگی روح را نشان دهد، بررسی دقیقتر نشان میدهد که مفهوم اصلی بر رستاخیز متمرکز است.
🍂 بیان نهایی این عقیده در آخرین کتابِ بایبل به تصویر کشیده شدهاست، جایی که مردگان، اعم از بزرگ و کوچک، از قبر خود زنده میشوند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زبان: انگلیسی، زیرنویس ندارد
🎙#جیمز_تابور
🍂 «زندگیِ جاودانه» چگونه خواهد بود؟ جاودانگی وعدۀ اکثر ادیان است که پایان سرنوشتساز مرگ را خنثی میکند. همهچیز در علم فریاد میزند "غیرممکن است!"؛ حتی جهان برای همیشه دوام نخواهد آورد، پس چگونه جاودانگی را درک کنیم؟ آیا تنها استدلالها فلسفی و متکلمانه هستند؟ آیا ممکن است امکانی وجود داشتهباشد؟
🍂 جیمز دانیالبور محقق آمریکایی بایبل و پروفسور بازنشستۀ یهودیت باستان و مسیحیت اولیه در گروهِ مطالعات دینی در دانشگاه کارولینای شمالی در شارلوت است که از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۲۲ در آنجا تدریس کرد و از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴ بعنوان رئیس آن خدمت کرد.
🍂 این گفتگو بحثی در مورد مفهوم جاودانگیست که دیدگاههای تاریخی را بررسی میکنند و مفهوم یونانیِ «روح جاودانه» را با اعتقاد عبری به رستاخیز بدنی در تضاد قرار میدهد و اینکه چگونه این دیدگاههای متفاوت درک جاودانگی را شکل دادهاند و چالشها و ابهامات ذاتی هر یک را برجسته میکند.
🍂 مضامین کلیدی عبارتند از «ماهیت انسان»، «واقعیت مرگ»، و «امکان بازسازی افراد پس از مرگ». این بحث در نهایت ۴ احتمال را بررسی میکند: «روح جاودانه، رستاخیز بدن، هر دو یا هیچ کدام».
❓دیدگاههای تاریخی درباره جاودانگی چگونه مفاهیم مدرن را شکل دادند؟
🔻از نظر تاریخی، دو دیدگاه اصلی در مورد جاودانگی وجود داشتهاست:
۱) مفهوم یونانی روح جاودانه؛
۲) اعتقاد عبری به رستاخیز بدن.
🍂 دیدگاه یونانی که نمونۀ آن سقراط است، بر این باور است که بدن «ظرفی موقت» برای روح جاودانه است. پس از مرگ، روح آزاد میشود و به آسمان میرود. این مفهوم حاکی از وجودی فراتر از قلمرو فیزیکیست که در آن آگاهی پس از مرگ ادامه مییابد.
🍂 در مقابل، دیدگاه عبری بر «رستاخیز فیزیکی کل فرد» متمرکز است. آنها بر این باور بودند که خداوند در نهایت بهجای اینکه فقط روح آن مرده را زنده کند، بهطور کامل به زندگی باز میگرداند. این دیدگاه، واقعیت مرگ و اندوه را تصدیق میکند، اما امید به «قدرت خداوند» برای زندهکردن مردگان در آینده را حفظ میکند.
🔺 این دو دیدگاه تاریخی، بهطور قابل توجهی مفاهیم رایج از جاودانگی را شکل دادهاند. درحالیکه دیدگاههای علمی اغلب با این تصور که مرگ پایان است، همسو میشوند، ایدههای زندگی پس از مرگ، یا تداوم معنوی، در باورهای مختلف مذهبی و فلسفی پابرجاست.
🔶چهار احتمال در مورد جاودانگی
🔻جیمز تابور چهار احتمال را در مورد جاودانگی بیان می کند:
روح جاودانه: این مفهوم که از یونانیان سرچشمه می گیرد، پیشنهاد میکند که انسان ها دارای روحی فناناپذیر هستند که از بدن فیزیکی فراتر می رود و پس از مرگ در قلمروی دیگر به حیات خود ادامه میدهد.
رستاخیز بدن: این عقیده که عمدتاً در سنت عبری یافت میشود، نشان میدهد که خداوند در نهایت فرد متوفی را به طور کامل به زندگی باز میگرداند که هم جسم و هم روح را در بر میگیرد.
هر دو: ترکیبی از دو احتمال اول که در آن روح جاودانه وجود دارد و بدن نیز زنده می شود.
هیچکدام: این دیدگاه، که اغلب با دیدگاههای علمی همسو است، بر این باور است که مرگ نشانه پایان قطعی وجود انسان است، بدون هیچ شکلی از زندگی پس از مرگ یا ادامه.
🔻دیدگاه اولیه عبری در مورد جاودانگی چیست؟
🍂 دیدگاه اولیه عبری در مورد جاودانگی بر رستاخیز بدن متمرکز است، نه جاودانگی روح. این مفهوم نشان میدهد که خداوند در نهایت مردگان را به طور کامل زنده خواهد کرد. این با مفهوم یونانی روح جاودانه که پس از مرگ از بدن جدا میشود، متفاوت است.
🍂 دیدگاه عبری واقعیت مرگ و شخصیت کامل افراد را تصدیق می کند. آنها بهجای تمرکز بر روح انتزاعی، بر «بازیابی کل فرد، شامل بدن فیزیکی، شخصیت و تجربیات او» تأکید میکنند.
🍂 این باور از مشاهدات آنها از بقایای فیزیکی و این سوال که آیا آن استخوانها میتوانند دوباره زنده شوند یا خیر، نشأت گرفتهاست. آنها بر این باور بودند که خداوند این قدرت را دارد که افراد را در آینده زنده کند، البته نه بلافاصله پس از مرگ.
🍂 این تأکید بر رستاخیز یک موضوع ثابت در بایبل عبری و عهد جدید است. درحالیکه برخی از آیات عهد جدید ممکن است تأثیر یونانی بر جاودانگی روح را نشان دهد، بررسی دقیقتر نشان میدهد که مفهوم اصلی بر رستاخیز متمرکز است.
🍂 بیان نهایی این عقیده در آخرین کتابِ بایبل به تصویر کشیده شدهاست، جایی که مردگان، اعم از بزرگ و کوچک، از قبر خود زنده میشوند.
🗄پست مرتبط
📺 آیا «زندگی ابدی» امکانپذیر است؟
📺چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
📕پاسخ سوالی دربارۀ «تناسخ، مسیحیت و فلاسفۀ یونان»
.
#نقد_ادیان#مسیحیت #یهودیت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مرگ چیست؟ چرا نمیتوان درکش کرد؟ (+)
🔸مرگ، بهعنوان ناشناختهترین و ترسناکترین تجربه، برای ما درکناپذیر است. اپیکور اشاره میکند که مرگ برای زندهها وجود ندارد، چون هنوز نیامده، و برای مردگان اهمیتی ندارد، چون دیگر نیستند.
🔸فلسفه مرگ بیانگر محدودیتهای ذهن انسان در فهم چیزی است که کاملاً خارج از تجربه و تصور ماست. باورها و دیدگاهها، چه دینی و چه علمی، همگی نظریههایی هستند که هیچ حقیقت مطلقی ندارند.
🔸مرگ، علاوه بر ایجاد ترس، فرصتی برای تعمق در زندگی و لحظه حال است. در نهایت، تفکر درباره مرگ، ما را به ارزش زندگی و لحظات زودگذر آن آگاهتر میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸مرگ، بهعنوان ناشناختهترین و ترسناکترین تجربه، برای ما درکناپذیر است. اپیکور اشاره میکند که مرگ برای زندهها وجود ندارد، چون هنوز نیامده، و برای مردگان اهمیتی ندارد، چون دیگر نیستند.
🔸فلسفه مرگ بیانگر محدودیتهای ذهن انسان در فهم چیزی است که کاملاً خارج از تجربه و تصور ماست. باورها و دیدگاهها، چه دینی و چه علمی، همگی نظریههایی هستند که هیچ حقیقت مطلقی ندارند.
🔸مرگ، علاوه بر ایجاد ترس، فرصتی برای تعمق در زندگی و لحظه حال است. در نهایت، تفکر درباره مرگ، ما را به ارزش زندگی و لحظات زودگذر آن آگاهتر میکند.
🗄پست مرتبط
📺 جاودانگی چیست؟
📺 آیا «زندگی ابدی» امکانپذیر است؟
📺 چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
.
#فلسفیدن#فلسفه #مرگاندیشی #معنای_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 جهان پس از مرگ (ورژن مصر باستان) (+)
🎙#بنیامین_دیبا
🔸در این ویدئو خلاصهای از کتاب «مردگان» مصریان را خواهید شنید. دستورالعملهایی که همراه متوفی دفن میکردن تا به او توضیح دهند که چطور باید خودش را به جلسۀ محاکمۀ الهی برسونه و به سوالات خدایان پاسخ بده.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا
🔸در این ویدئو خلاصهای از کتاب «مردگان» مصریان را خواهید شنید. دستورالعملهایی که همراه متوفی دفن میکردن تا به او توضیح دهند که چطور باید خودش را به جلسۀ محاکمۀ الهی برسونه و به سوالات خدایان پاسخ بده.
🗄پست مرتبط
📺 جاودانگی چیست؟
📺 آیا «زندگی ابدی» امکانپذیر است؟
📺 چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
📺 مرگ چیست؟ چرا نمیتوان درکش کرد؟
.
#نقد_ادیان#مصر_باستان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مهدی در حال اذان گفتن و فراخواندن مردم است
🎙قائم آل محمد عبدالله هاشم ابا صادق
امام مهدی (ع) در تاریخ 23 ژانویه سال 2015 میلادی، مصادف با 3 بهمن سال 1393 شمسی، طبق بشارت رسول الله (ص) در مورد مرگ پادشاه حجاز ظهور کرده اند.
ما در اینجا بشارت ظهور امام مهدی (ع) و فرستادگان ایشان، احمد الحسن (ع) یمانی آل محمد (ع) و عبدالله هاشم ابا الصادق (ع) قائم آل محمد (ع)، را به شما می دهیم.
🔻در آخرین ویدیویی که #عبدالله_هاشم (قائم آل محمد بنا به ادعای خودش) منتشر کرده، نکات جالبی بیان میشود:
1️⃣ امام زمان را طبق تفسیری باطنی از شیعه، شبیهِ «روحالقدسِ» مسیحیان تفسیر و تبیین میکند. امام زمان یک شخص نیست، بلکه یک روح است که در رابطۀ مومنان شیعی متجلی میشود و از طریق مومنان راستین آشکار میشود:
«امام مهدی اینجاست. او ظهور کرده و خود را نشان میدهد. او با مومنان است.
امام مهدی رسولی فرستاد و او من هستم، و او رسول دیگری فرستاد که او احمدالحسن است. مردم احمدالحسن را دیدند و نام او در وصیت [پیامبر] بود، همانطور که نام من در وصیت است. پس هرکس مرا و امام احمدالحسن را دیدهاست، امام مهدی را دیدهاست».
سپس به روایتی خاص از شیعه ارجاع میدهد:
«اولین ما محمد، و آخرین ما محمد، و همۀ ما محمدیم».
2️⃣ تفسیر او از ارسال یک «تسلیدهنده» توسط عیسی، آشکارا اسلامیست و خلاف معنایی که مسیحیان از متن فهم کردهاند؛ در واقع تحریف مفتضحی اسلامی از متنی مسیحیست. تسلیدهنده از نظر مسیحیان «روحالقدس» (و بیشتر امری ذهنی-روحی) است، چرا که مسیحیان ابدا به عیسی بمثابه یک پیامبر از پیامبران نگاه نمیکنند، بلکه آنها را پسر خدا (بهمعنای یکی از وجوهِ ۳ گانۀ هستی: خدای پدر، کلمۀ خدا، روح خدا) میدانند که برای آمرزیدنِ گناهان آنها قربانی شدهاست و پس از او دیگر پیامبری در میان نیست (و انتظارِ قیامت و بازگشت او بعنوان پادشاه آن روز اساس باور مسیحیان است).
درک مسیحیان از اسلام، مشابهِ درکِ دشمن/بدعتگر-انگارانۀ مسلمانان نسبت به تشیع و بابیت، و درک دشمن/بدعتگر-انگارانۀ تشیع به بهاییت است.
هر فرقۀ جدیدی برای توجیه خود، دست بهنوعی تفسیر غیروفادارانه به متن قبلی زده و شاخهزدن خود در دین سنتی که دچار نوعی رکود و انحطاط شده را توجیه میکردهاست. این دقیقا همان کاریست که عیسای ناصری با یهودیت کرد. در جهان سنت، امکان حرکت اجتماعیِ جدی جز از طریق بازتفسیر متونی که عامه مقدس و الاهی تصور میکردند، نبود.
نقلها، احادیث و تفاسیری هم که عبدالله هاشم بنا به نظام باور شیعیاش میکند، از همین کهنالگو پیروی میکنند. در هیچ جای قرآن بعنوان متن اصلی، ارجاعی به ضرورت امام و عدم قبول دیانت بدون شناخت امام زمان وجود ندارد. اما شیعهگری پس از مرگ محمد، نوعی تقلا برای کسبِ اتوریتۀ محمد و پیشبرد اهداف سیاسی-اجتماعی بود و برای همین، باید به روایتسازی تمسک میجست. روایاتی به محمد نسبت میدهند که بیامام دین شما پذیرفته نیست، سپس شروع به ارائۀ انواع تفاسیر باطنی و شاذ از متن قرآن میکنند تا بگویند همۀ آن داستانهای اسطورهای بر محور «اطاعت از امام هر زمان» بودهاست، و اگر بهنظر شما این مرتبطسازیها الکن میآید، بیشتر بهخاطر «تحریف قرآن» است که برخی عبارتهای قرآن حذف شده یا تغییر یافتهاست.
در واقع، تمسک شیعیان به دروغِ بزرگِ «تحریف قرآن»، مشابه تمسکِ مسلمانان به دروغِ بزرگِ «تحریفِ بایبلِ عبری و اناجیل» است، تقلایی برای آنکه فرقۀ جدید خود را سازگار با حقایق مورد پذیرشِ پیشینی قرار دهند، با ایجاد خدشهای نسبی در قدسیت متون پیشین در ذهن مومنان آن دین و ارائۀ متون جایگزین. البته این سخن به معنی آن نیست که قرآن یا اناجیل یا بایبل عبری، کلامِ خدایی خاص یا حتی نویسندهای واحد بودهاند، و هیچ تغییر و تحولی را بنا به اقتضائات هر زمان، خصوصا قبل از نهاییشدن در نشر عمومی، طی نکردهاند.
ولایت فقیه نیز نوعی از بدعتی مشابه و ساختِ دینی بهکلی نو، برای مقابله با فرهنگ غرب و مارکسیسم و مدرنیسم پهلوی بودهاست. ولایت فقیه، صرفا چند مغلطۀ اساسی در تفسیرِ روایات و ارائۀ تفسیری تماما متعارض با درک غالب تاریخِ شیعه از حکومت و دیانت بودهاست. در دینِ ولایت فقیه، ولی فقیه و بلکه خودِ نظام سیاسی، بالاتر از کلیه آیات و احکام و عبادات و احادیث و حتی خودِ امام زمان قرار میگیرد. در واقع، در این دین نو، امر مقدس، از قرآن و حدیث و فقه، و حتی خود امام زمان، به نفسِ حکومت و قدرتِ سیاسی و «فقیهِ صاحبقدرت» جابجا میشود. هیچچیز مقدستر از قدرت نیست، این است دینِ ولایت فقیه در عمل، مشابه حزب بعث:
«یگانه پیامبر فقط حزب بعث است و اسد خدای ماست».
🗄پست مرتبط
📕بشارتتراشی مسلمانان
📺 امام مهدی ظهور کردهاست؟
📺 تاریخ سنت یا جنگ روزمرۀ خدایان
.
#نقد_ادیان #نقد_شیعه #امام_زمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 «آنورا» بهترین فیلم جشنوارۀ کن ۲۰۲۴ (+) ⚠️🔞 🔸آنورا (انگلیسی: Anora) یک فیلم کمدی-درام به نویسندگی و کارگردانیِ شان بیکر، محصول سال ۲۰۲۴ ایالات متحده آمریکا است. داستان این فیلم به ازدواج یک کارگر جنسی بهنام آنورا (مایکی مدیسون) با پسر الیگارش روس (مارک…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 بررسی گلادیاتور ۲ (+)
🔸در این ویدیو گلادیاتور یک و دو رو با هم مقایسه میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در این ویدیو گلادیاتور یک و دو رو با هم مقایسه میشود.
.
#نقد_فیلم#گلادیاتور #فیلم #سینما #پیشنهاد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🔻برای درک نگرانیهای اخیر دربارهٔ احتمال شدتیافتن جنگ روسیه علیه اوکراین به یک درگیری هستهای، باید به ریشههای آن بازگردیم، به جایی که پایههای این بحران شکل گرفت. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه و معاون کنونی شورای امنیت این کشور، در اوایل سال ۲۰۲۳ شرطبندیای که پشتوانهٔ تجاوز روسیه است را اینگونه بیان کرده بود:
🔻اظهارات مدودف بر یک اصل بنیادین استوار است: حاکمیت کاملِ یک کشور به آمادگی شهروندانش نسبت به مردن برای آن بستگی دارد. از این منظر، جوامع غربیای که اسیر مصرفگرایی و لذتجویی شدهاند، این اصل را رها کردهاند. در مقابل، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تأکید کرده که حاکمیت حقیقی نیازمند چنین تعهدی است:
پوتین ادامه داد:
🔺از نظر پوتین، اوکراین در دستهٔ دوم قرار میگیرد — شبهموجودیتی مبتنی بر یک ملت ناموجود که شایستهٔ حاکمیت نیست.
🍂 این دیدگاه یک تناظر فلسفی غیرمنتظره را پیش میکشد. سخنان پوتین و مدودف دارای پژواکی است از «پدیدارشناسی روح» هگل، بهویژه «دیالکتیک ارباب و بنده». در چارچوب هگل، هنگامی که دو خودآگاهی به یک نبرد مبتنی بر «مرگ یا زندگی» مشغول میشوند، اگر هر دو آماده باشند که همهچیز را به خطر بیندازند، هیچکس پیروز نخواهد شد — یکی میمیرد، و آنی که زنده میماند فاقد بازشناسی است.
تاریخ و فرهنگ انسانی بر یک مصالحهٔ آغازین متکی هستند: یک طرف «چشم میپوشد» و بنده میشود. مدودف فرض میکند که «غرب فاسد و لذتپرست» چشمپوشی خواهد کرد. با این حال، همانطور که جنگ سرد به ما آموخت، در یک رویارویی هستهای هیچ طرف پیروزی وجود ندارد — هر دو طرف نابود خواهد شد.
🍂 بنابراین، درگیری جاری میان روسیه و غرب ابعاد فلسفی عمیقی دارد. آنتون آلیخانوف، فرماندار منطقهٔ برونمرزی کالینینگراد روسیه، اخیراً ادعا کرده است که ایمانوئل کانت، که در این منطقه زندگی میکرده، با جنگ در اوکراین «ارتباط مستقیم» دارد.
🍂 آلیخانوف کانت را به خاطر «بیخدایی و فقدان ارزشهای عالی» مسئول ایجاد شرایط جامعه-فرهنگشناختیای دانسته که به جنگ جهانی اول و درگیری کنونی منجر شدهاست:
🍂 آلیخانوف کانت را «خالق روحانی غرب مدرن» توصیف کردهاست و او را مسئول ایدههایی مانند «آزادی، حاکمیت قانون، لیبرالیسم و اتحادیهٔ اروپا» دانسته است. اگر اوکراین در دفاع از این ارزشها در برابر روسیه مقاومت میکند، پس فلسفهٔ کانت بهطور غیرمستقیم پشتوانهٔ مقاومت اوکراینیهاست. چنین اظهاراتی، هرچند عجیب بهنظر برسند، اهمیت متافیزیکی این جنگ را برجسته میسازند.
🍂 پاتریارک کیریل، رهبر کلیسای ارتدکس روسیه، نیز از بیانیههای روحانی مشابهی استفاده کرده و نگرانیها دربارهٔ یک آخرالزمان هستهای را بیمورد دانسته است. کیریل در یک نمایش شوکهکننده، دانشمندان روس را بهخاطر توسعهٔ «سلاحهای شگفتانگیز» ستود و ادعا کرد که نگرانی دربارهٔ چنان موضوعاتی «برای سلامت روحانی خوب نیست»:
🍂 کلمهٔ «روح» در اینجا باید بدون هیچگونه آیرونیای به کار گرفته شود: جنگ جاری صرفاً نبردی برای کنترل سرزمینی یا قدرت اقتصادی نیست. این جنگ حتی فراتر از تلاشی برای محوکردن یک ملت است، هرچند بُعد آشکاری از نسلکشی دارد — نه در معنای تحتاللفظی کشتن تمامی اعضای یک ملت، بلکه در معنای محرومکردن بازماندگان از هویت قومی خود و ادغام آنها بهعنوان روس.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🔻برای درک نگرانیهای اخیر دربارهٔ احتمال شدتیافتن جنگ روسیه علیه اوکراین به یک درگیری هستهای، باید به ریشههای آن بازگردیم، به جایی که پایههای این بحران شکل گرفت. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه و معاون کنونی شورای امنیت این کشور، در اوایل سال ۲۰۲۳ شرطبندیای که پشتوانهٔ تجاوز روسیه است را اینگونه بیان کرده بود:
«من معتقدم که ناتو حتی در این سناریو (احتمال استفادهٔ روسیه از تسلیحات هستهای علیه اوکراین) بهطور مستقیم در این درگیری مداخله نخواهد کرد.» مدودف افزوده بود: «دموگوگها [اشاره به رهبران غربی] در آنسوی اقیانوس و در اروپا، نمیخواهند در یک آخرالزمان هستهای بمیرند».
🔻اظهارات مدودف بر یک اصل بنیادین استوار است: حاکمیت کاملِ یک کشور به آمادگی شهروندانش نسبت به مردن برای آن بستگی دارد. از این منظر، جوامع غربیای که اسیر مصرفگرایی و لذتجویی شدهاند، این اصل را رها کردهاند. در مقابل، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تأکید کرده که حاکمیت حقیقی نیازمند چنین تعهدی است:
«برای ادعای هر نوع رهبریای — حتی صحبت از رهبری جهانی نیست، بلکه رهبری در هر زمینهای — هر کشور، هر مردم، هر گروه قومی، باید از حاکمیت خود مطمئن شود و مراقبت کند.»
پوتین ادامه داد:
«زیرا حالت میانیای وجود ندارد؛ یا یک کشور حاکمیت دارد، یا مستعمره است، فارغ از آنکه این مستعمرهها به چه نامی خوانده شوند».
🔺از نظر پوتین، اوکراین در دستهٔ دوم قرار میگیرد — شبهموجودیتی مبتنی بر یک ملت ناموجود که شایستهٔ حاکمیت نیست.
🍂 این دیدگاه یک تناظر فلسفی غیرمنتظره را پیش میکشد. سخنان پوتین و مدودف دارای پژواکی است از «پدیدارشناسی روح» هگل، بهویژه «دیالکتیک ارباب و بنده». در چارچوب هگل، هنگامی که دو خودآگاهی به یک نبرد مبتنی بر «مرگ یا زندگی» مشغول میشوند، اگر هر دو آماده باشند که همهچیز را به خطر بیندازند، هیچکس پیروز نخواهد شد — یکی میمیرد، و آنی که زنده میماند فاقد بازشناسی است.
تاریخ و فرهنگ انسانی بر یک مصالحهٔ آغازین متکی هستند: یک طرف «چشم میپوشد» و بنده میشود. مدودف فرض میکند که «غرب فاسد و لذتپرست» چشمپوشی خواهد کرد. با این حال، همانطور که جنگ سرد به ما آموخت، در یک رویارویی هستهای هیچ طرف پیروزی وجود ندارد — هر دو طرف نابود خواهد شد.
🍂 بنابراین، درگیری جاری میان روسیه و غرب ابعاد فلسفی عمیقی دارد. آنتون آلیخانوف، فرماندار منطقهٔ برونمرزی کالینینگراد روسیه، اخیراً ادعا کرده است که ایمانوئل کانت، که در این منطقه زندگی میکرده، با جنگ در اوکراین «ارتباط مستقیم» دارد.
🍂 آلیخانوف کانت را به خاطر «بیخدایی و فقدان ارزشهای عالی» مسئول ایجاد شرایط جامعه-فرهنگشناختیای دانسته که به جنگ جهانی اول و درگیری کنونی منجر شدهاست:
«امروز، در سال ۲۰۲۴، ما به خود این جسارت را میدهیم که اعلام کنیم نهتنها جنگ جهانی اول با آثار کانت آغاز شد، بلکه درگیری کنونی در اوکراین نیز چنین است.
اینجا در کالینینگراد، ما جرأت آن را داریم که پیشنهاد دهیم — هرچند در واقع تقریباً مطمئنیم — که دقیقاً در کتابهای «نقد عقل محض» و «بنیاد مابعدالطبیعهٔ اخلاق» کانت… مبانی اخلاقی و ارزشی مناقشهٔ کنونی بنا نهاده شدهاست».
🍂 آلیخانوف کانت را «خالق روحانی غرب مدرن» توصیف کردهاست و او را مسئول ایدههایی مانند «آزادی، حاکمیت قانون، لیبرالیسم و اتحادیهٔ اروپا» دانسته است. اگر اوکراین در دفاع از این ارزشها در برابر روسیه مقاومت میکند، پس فلسفهٔ کانت بهطور غیرمستقیم پشتوانهٔ مقاومت اوکراینیهاست. چنین اظهاراتی، هرچند عجیب بهنظر برسند، اهمیت متافیزیکی این جنگ را برجسته میسازند.
🍂 پاتریارک کیریل، رهبر کلیسای ارتدکس روسیه، نیز از بیانیههای روحانی مشابهی استفاده کرده و نگرانیها دربارهٔ یک آخرالزمان هستهای را بیمورد دانسته است. کیریل در یک نمایش شوکهکننده، دانشمندان روس را بهخاطر توسعهٔ «سلاحهای شگفتانگیز» ستود و ادعا کرد که نگرانی دربارهٔ چنان موضوعاتی «برای سلامت روحانی خوب نیست»:
«ما در انتظار بازگشت عیسی مسیح هستیم که با جلالی بزرگ خواهد آمد، شرارت را نابود خواهد کرد و بر تمامی ملتها داوری خواهد نمود».
🍂 کلمهٔ «روح» در اینجا باید بدون هیچگونه آیرونیای به کار گرفته شود: جنگ جاری صرفاً نبردی برای کنترل سرزمینی یا قدرت اقتصادی نیست. این جنگ حتی فراتر از تلاشی برای محوکردن یک ملت است، هرچند بُعد آشکاری از نسلکشی دارد — نه در معنای تحتاللفظی کشتن تمامی اعضای یک ملت، بلکه در معنای محرومکردن بازماندگان از هویت قومی خود و ادغام آنها بهعنوان روس.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 این جنگ فراتر از نشانهای از یک تغییر ژئوپلیتیکی جهانی است. این یک جنگ روح است بر علیه روح، تقابلی میان دو چشمانداز و شیوهٔ زیستِ مانعةالجمع که هرکدام تفسیری متفاوت از معنای انسانبودن دارند.
🍂 شاید باید به نیچه بازگردیم، که در «اینک انسان» و در واپسین سالهای قرن نوزدهم، چشماندازی تلخ از قرن بعدی ارائه داد:
🍂 پیش از آنکه این عبارات را صرفاً بهعنوان تأملات تاریک و افسردهکننده کنار بگذاریم، باید توجه کنیم که آلن بدیو، هرچند از نیچهگرایی فاصله دارد، به نتیجهگیریهای مشابهی درکتابچهاش به نام «قرن» میرسد.
🍂 بدیو از استعارهای استفاده میکند که قرن بیستم را به «بدن زخمی یک هیولا» تشبیه میکند؛ مفهومی که از شعر «عصر» (1923) اثر اُسیپ ماندلشتام وام گرفتهاست. هیولای قرن نوزدهم در آسایش نسبی زندگی میکرد و با توهم پیشرفت تدریجی اقتصادی و سیاسی، آرام شدهبود. اما در قرن بیست، این هیولا از پیشرفت تدریجی ملول گشت، و بر آن شد که اینبار بهطور مستقیم با تاریخ رویارو شود و وعدههای قرن نوزده را از طریق اعمالی مبتنی بر ارادهباوری بیرحمانه برآورده سازد.
🍂 همانطور که نیچه پیشبینی کرده بود، این تغییر منجر به ظهور گونهای جدید از «جنگهای روحانی» شد: دو جنگ جهانی بیسابقه و ویرانگر، همراه با انقلابهایی خشونتبار. بااینحال، این دگرگونیها تنها هیولا را کمی مجروح کردند، و نتوانستند «انسان نوینی» که تصورش میرفت را بهوجود بیاورند. بنابراین، پس از این آمیزهٔ منحصربهفرد متشکل از امید و سرخوردگی سخت، که معرّف قرن بیست است، چه چیزی در پیش داریم؟ در «ارادهٔ قدرت»، نیچه دربارهٔ قرن بیستویکم نظرورزی میکند، و «فروپاشی کامل همهٔ ارزشها» بههمراه ظهور «برادریهای ملیگرایانهٔ وحشیانه» را پیشبینی میکند:
🍂 این وضعیت کنونی ماست، و آیرونی در این است که کسانی که خواستار بازگشت به ارزشهای سنتی هستند، اغلب بیرحمترین افراد در «غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان» به شمار میآیند.
🍂 همهٔ ما باید آمادهٔ بهخطرانداختن جان خود باشیم، اما تمایز اصلی میان روسیه و اروپای غربی در نگرش آنها به مرگ نهفته است. همانطور که دیدیم، روسیه ادعا میکند که از مرگ هراسی ندارد و به قدرتی الهی باور دارد که مردمش را در زندگی پس از مرگ نجات خواهد داد. در مقابل، اروپای غربی با این آگاهی عمل میکند که هیچ تضمین والاتری وجود ندارد — مرگ همان پایان است.
🍂 امید ما بر این امکان متکی است که آمادگی اعلامشدهٔ روسیه برای مرگ، صرفاً یک بلوف و بخشی از یک نقاب استراتژیک باشد. اما حتی یک بلوف هم میتواند پیامدهای واقعی و خطرناکی داشتهباشد. تنها خدایی که برای عصر ما مناسب به نظر میرسد، خداییست که بهطور کامل نسبت به همه بیتفاوت باشد — مفهومی که کلاریس لیسپکتور آن را در توصیفی هولناک از چنین خدایی بیان میکند:
#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 این جنگ فراتر از نشانهای از یک تغییر ژئوپلیتیکی جهانی است. این یک جنگ روح است بر علیه روح، تقابلی میان دو چشمانداز و شیوهٔ زیستِ مانعةالجمع که هرکدام تفسیری متفاوت از معنای انسانبودن دارند.
🍂 شاید باید به نیچه بازگردیم، که در «اینک انسان» و در واپسین سالهای قرن نوزدهم، چشماندازی تلخ از قرن بعدی ارائه داد:
«زیرا هنگامی که حقیقت علیه دروغهای هزارانساله میجنگد، امواج شوکآور، زمینلرزهها و جابهجایی کوهها و درهها رخ خواهد داد، بهگونهای که جهان هرگز حتی در رؤیاهایش نیز تصور نکرده است. سپس، مفهوم «سیاست» بهکلی در قلمرو جنگ روحانی جذب خواهد شد. تمامی جهانهای باعظمت نظم کهن جامعه به هوا پرتاب خواهند شد — چراکه همگی بر پایهٔ دروغ بنا شدهاند: جنگهایی رخ خواهند داد که مانند آنها هرگز در زمین دیده نشده است».
🍂 پیش از آنکه این عبارات را صرفاً بهعنوان تأملات تاریک و افسردهکننده کنار بگذاریم، باید توجه کنیم که آلن بدیو، هرچند از نیچهگرایی فاصله دارد، به نتیجهگیریهای مشابهی درکتابچهاش به نام «قرن» میرسد.
🍂 بدیو از استعارهای استفاده میکند که قرن بیستم را به «بدن زخمی یک هیولا» تشبیه میکند؛ مفهومی که از شعر «عصر» (1923) اثر اُسیپ ماندلشتام وام گرفتهاست. هیولای قرن نوزدهم در آسایش نسبی زندگی میکرد و با توهم پیشرفت تدریجی اقتصادی و سیاسی، آرام شدهبود. اما در قرن بیست، این هیولا از پیشرفت تدریجی ملول گشت، و بر آن شد که اینبار بهطور مستقیم با تاریخ رویارو شود و وعدههای قرن نوزده را از طریق اعمالی مبتنی بر ارادهباوری بیرحمانه برآورده سازد.
🍂 همانطور که نیچه پیشبینی کرده بود، این تغییر منجر به ظهور گونهای جدید از «جنگهای روحانی» شد: دو جنگ جهانی بیسابقه و ویرانگر، همراه با انقلابهایی خشونتبار. بااینحال، این دگرگونیها تنها هیولا را کمی مجروح کردند، و نتوانستند «انسان نوینی» که تصورش میرفت را بهوجود بیاورند. بنابراین، پس از این آمیزهٔ منحصربهفرد متشکل از امید و سرخوردگی سخت، که معرّف قرن بیست است، چه چیزی در پیش داریم؟ در «ارادهٔ قدرت»، نیچه دربارهٔ قرن بیستویکم نظرورزی میکند، و «فروپاشی کامل همهٔ ارزشها» بههمراه ظهور «برادریهای ملیگرایانهٔ وحشیانه» را پیشبینی میکند:
هیچکس نباید شگفتزده شود وقتی… برادریهایی با هدف غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان… در عرصهٔ آینده ظهور کنند.
🍂 این وضعیت کنونی ماست، و آیرونی در این است که کسانی که خواستار بازگشت به ارزشهای سنتی هستند، اغلب بیرحمترین افراد در «غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان» به شمار میآیند.
🍂 همهٔ ما باید آمادهٔ بهخطرانداختن جان خود باشیم، اما تمایز اصلی میان روسیه و اروپای غربی در نگرش آنها به مرگ نهفته است. همانطور که دیدیم، روسیه ادعا میکند که از مرگ هراسی ندارد و به قدرتی الهی باور دارد که مردمش را در زندگی پس از مرگ نجات خواهد داد. در مقابل، اروپای غربی با این آگاهی عمل میکند که هیچ تضمین والاتری وجود ندارد — مرگ همان پایان است.
🍂 امید ما بر این امکان متکی است که آمادگی اعلامشدهٔ روسیه برای مرگ، صرفاً یک بلوف و بخشی از یک نقاب استراتژیک باشد. اما حتی یک بلوف هم میتواند پیامدهای واقعی و خطرناکی داشتهباشد. تنها خدایی که برای عصر ما مناسب به نظر میرسد، خداییست که بهطور کامل نسبت به همه بیتفاوت باشد — مفهومی که کلاریس لیسپکتور آن را در توصیفی هولناک از چنین خدایی بیان میکند:
«آنچه هنوز مرا میترساند این بود که حتی وحشت مجازاتنشدنی، سخاوتمندانه در مغاک زمان بیپایان، در مغاک ارتفاعات بیپایان، و در مغاک ژرف خدا، بازجذب میشد: در قلب یک بیتفاوتی فرومیرفت. بیتفاوتیای که هیچ شباهتی به بیتفاوتی انسانی نداشت».
#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
.
#سیاست #فلسفیدن#اوکراین #روسیه #کانت #نیچه #آلن_بدیو #غرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تحولات منطقه و آیندۀ ج.ا
🎙#یدالله_کریمیپور و #مهدی_نصیری
🔸فاجعۀ ۵۷ کارِ ملت نبود؛ هرچند توطئۀ خارجیای نیز در کار نبود
🔸من بعدها متوجه شدم که یک نمازخوانِ کمونیستم
🔸۱۶۳ سال، استراتژی تمام دولتهای ایران، یکی بوده در مقابل روسیه، پناه بردن به یک قدرت دریایی (از فرانسه تا انگلیس و هلند و آمریکا) برای جلوگیری از یک قدرت قارهای (دلیل هم داشته، یک میلیون و صد و چهل کیلومتر مربع از ایران را جدا کردند)، اما ج.ا این سیاست را تغییر داد. با روسیه باید مدارا کرد، اما هیچچیز ندارند به ایران بدهند و جز نفوذ در سطوح مختلف و بدبختکردن ایران در بزنگاهها (که گندش بعدها در خواهد آمد)، کاری نکردهاند
🔸حمایت از روسیه اشتباه محضِ ج.ا بودهاست، و دیدیم که اوکراینیها نیز برای مقابله در آموزش نیروهای مخالف، از جمله تحریرالشام، در سوریه نیز نقش ایفا کردند
🔸اگر روابط با غرب عادیسازی شود، دیگر نیازی به روسیه نخواهیم داشت
🔸جمهوری برای ایران مناسب نیست، و جزو کشورهاییست که پادشاهی برای یکپارچگی آن مناسبتر است؛ در عین حال باید تمرکز-زدایی کرد
🔸در همان موقعِ تسخیر سفارت گفتم این بزرگترین خیانته؛ برای نجات این آبوخاک بهترین کار و «عمل صالح» برقراری رابطه با آمریکاست؛ بعنوان بزرگترین قدرتِ تاریخ بشریت؛ اصلا در هیچ نقشهای نیامده که ایران جزو آسیاست، ما بیشترین ارتباطمون در تاریخ با غرب بوده و حتی بقول آل احمد نیز مادر امام زمانمون از غرب بودهاست!
📻فایل صوتی فشردۀ گفتگو (اینجا)
🗄پست مرتبط
📕مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#یدالله_کریمیپور و #مهدی_نصیری
🔸فاجعۀ ۵۷ کارِ ملت نبود؛ هرچند توطئۀ خارجیای نیز در کار نبود
🔸من بعدها متوجه شدم که یک نمازخوانِ کمونیستم
🔸۱۶۳ سال، استراتژی تمام دولتهای ایران، یکی بوده در مقابل روسیه، پناه بردن به یک قدرت دریایی (از فرانسه تا انگلیس و هلند و آمریکا) برای جلوگیری از یک قدرت قارهای (دلیل هم داشته، یک میلیون و صد و چهل کیلومتر مربع از ایران را جدا کردند)، اما ج.ا این سیاست را تغییر داد. با روسیه باید مدارا کرد، اما هیچچیز ندارند به ایران بدهند و جز نفوذ در سطوح مختلف و بدبختکردن ایران در بزنگاهها (که گندش بعدها در خواهد آمد)، کاری نکردهاند
🔸حمایت از روسیه اشتباه محضِ ج.ا بودهاست، و دیدیم که اوکراینیها نیز برای مقابله در آموزش نیروهای مخالف، از جمله تحریرالشام، در سوریه نیز نقش ایفا کردند
🔸اگر روابط با غرب عادیسازی شود، دیگر نیازی به روسیه نخواهیم داشت
🔸جمهوری برای ایران مناسب نیست، و جزو کشورهاییست که پادشاهی برای یکپارچگی آن مناسبتر است؛ در عین حال باید تمرکز-زدایی کرد
🔸در همان موقعِ تسخیر سفارت گفتم این بزرگترین خیانته؛ برای نجات این آبوخاک بهترین کار و «عمل صالح» برقراری رابطه با آمریکاست؛ بعنوان بزرگترین قدرتِ تاریخ بشریت؛ اصلا در هیچ نقشهای نیامده که ایران جزو آسیاست، ما بیشترین ارتباطمون در تاریخ با غرب بوده و حتی بقول آل احمد نیز مادر امام زمانمون از غرب بودهاست!
📻فایل صوتی فشردۀ گفتگو (اینجا)
🗄پست مرتبط
📕مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
.
#سیاست #بینالملل #روسیه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 تحولات منطقه و آیندۀ ج.ا
🎙#یدالله_کریمیپور و #مهدی_نصیری
🔸فاجعۀ ۵۷ کارِ ملت نبود؛ هرچند توطئۀ خارجیای نیز در کار نبود
🔸من بعدها متوجه شدم که یک نمازخوانِ کمونیستم
🔸۱۶۳ سال، استراتژی تمام دولتهای ایران، یکی بوده در مقابل روسیه، پناه بردن به یک قدرت دریایی (از فرانسه تا انگلیس و هلند و آمریکا) برای جلوگیری از یک قدرت قارهای (دلیل هم داشته، یک میلیون و صد و چهل کیلومتر مربع از ایران را جدا کردند)، اما ج.ا این سیاست را تغییر داد. با روسیه باید مدارا کرد، اما هیچچیز ندارند به ایران بدهند و جز نفوذ در سطوح مختلف و بدبختکردن ایران در بزنگاهها (که گندش بعدها در خواهد آمد)، کاری نکردهاند
🔸حمایت از روسیه اشتباه محضِ ج.ا بودهاست، و دیدیم که اوکراینیها نیز برای مقابله در آموزش نیروهای مخالف، از جمله تحریرالشام، در سوریه نیز نقش ایفا کردند
🔸اگر روابط با غرب عادیسازی شود، دیگر نیازی به روسیه نخواهیم داشت
🔸جمهوری برای ایران مناسب نیست، و جزو کشورهاییست که پادشاهی برای یکپارچگی آن مناسبتر است؛ در عین حال باید تمرکز-زدایی کرد
🔸در همان موقعِ تسخیر سفارت گفتم این بزرگترین خیانته؛ برای نجات این آبوخاک بهترین کار و «عمل صالح» برقراری رابطه با آمریکاست؛ بعنوان بزرگترین قدرتِ تاریخ بشریت؛ اصلا در هیچ نقشهای نیامده که ایران جزو آسیاست، ما بیشترین ارتباطمون در تاریخ با غرب بوده و حتی بقول آل احمد نیز مادر امام زمانمون از غرب بودهاست!
📺 فایل تصویریِ کمحجم گفتگو (اینجا)
🗄پست مرتبط
📕مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#یدالله_کریمیپور و #مهدی_نصیری
🔸فاجعۀ ۵۷ کارِ ملت نبود؛ هرچند توطئۀ خارجیای نیز در کار نبود
🔸من بعدها متوجه شدم که یک نمازخوانِ کمونیستم
🔸۱۶۳ سال، استراتژی تمام دولتهای ایران، یکی بوده در مقابل روسیه، پناه بردن به یک قدرت دریایی (از فرانسه تا انگلیس و هلند و آمریکا) برای جلوگیری از یک قدرت قارهای (دلیل هم داشته، یک میلیون و صد و چهل کیلومتر مربع از ایران را جدا کردند)، اما ج.ا این سیاست را تغییر داد. با روسیه باید مدارا کرد، اما هیچچیز ندارند به ایران بدهند و جز نفوذ در سطوح مختلف و بدبختکردن ایران در بزنگاهها (که گندش بعدها در خواهد آمد)، کاری نکردهاند
🔸حمایت از روسیه اشتباه محضِ ج.ا بودهاست، و دیدیم که اوکراینیها نیز برای مقابله در آموزش نیروهای مخالف، از جمله تحریرالشام، در سوریه نیز نقش ایفا کردند
🔸اگر روابط با غرب عادیسازی شود، دیگر نیازی به روسیه نخواهیم داشت
🔸جمهوری برای ایران مناسب نیست، و جزو کشورهاییست که پادشاهی برای یکپارچگی آن مناسبتر است؛ در عین حال باید تمرکز-زدایی کرد
🔸در همان موقعِ تسخیر سفارت گفتم این بزرگترین خیانته؛ برای نجات این آبوخاک بهترین کار و «عمل صالح» برقراری رابطه با آمریکاست؛ بعنوان بزرگترین قدرتِ تاریخ بشریت؛ اصلا در هیچ نقشهای نیامده که ایران جزو آسیاست، ما بیشترین ارتباطمون در تاریخ با غرب بوده و حتی بقول آل احمد نیز مادر امام زمانمون از غرب بودهاست!
📺 فایل تصویریِ کمحجم گفتگو (اینجا)
🗄پست مرتبط
📕مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
.
#سیاست #بینالملل #روسیه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 چه کار دارید با ۲۵۰۰ سال ریدمان؟!
— نظرات توهینآمیز و بیمارگونِ غلامحسین ساعدی بنا به تاثیر از ایدئولوژی غالب آن زمان: «چپگراییِ ایرانستیز»
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺این بخشی از مصاحبۀ غلامحسین ساعدی با پروژه تاریخ شفاهی ایران است. یکی از جملات او بعدها به مشهورترین حملات علیه او تبدیل شد: «هر روز در این مملکت مهمانی و جشن بود».
🍂 میرزاده عشقی شعری با ابیات مشخص و کلمات تحریکآمیز زیر دارد، آیا در ایران فردا، یک روزنامهنگار یا شهروند عادی حق ندارد چنین متنی را بنویسد یا بگوید؟ آزادی بیانِ لیبرالی میگوید میتواند و این حق اوست که به بیان احساساتِ و افکارش، ولو باعث رنجش بسیاری شود، بپردازد. آزادی بیان مرز ندارد.
🍂 اما اینکه در وضعیتِ فشار سرسامآور حاصل از نیمقرن زیست در ذیلِ حاکمیت دیکتاتوری حکومتی چپزده و غرب/شادیستیز، عدهای بخواهند عملی مشابه بکنند، آیا تا این حد تعجبآمیز است که عدهای موضوع را به طرفداران جریان خاصی تقلیل میدهند یا آن را با لحنی اتوکشیده تقبیح میکنند؟ گویا پسزمینۀ موثر در این نوع واکنشها را نمیبینند. همان پسزمینهای که میرزادۀ عشقی را به بیان چنان ادبیاتی کشاند، با شدتی هزار بار قویتر، عوام را به اعمالی مشابه میکشاند:
🔻در ادامه (اینجا: ۵۷یها چه را نمیفهمند؟) به پستی از واکنشِ مرادی مراغهای به این موضوع پرداختهام.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نظرات توهینآمیز و بیمارگونِ غلامحسین ساعدی بنا به تاثیر از ایدئولوژی غالب آن زمان: «چپگراییِ ایرانستیز»
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺این بخشی از مصاحبۀ غلامحسین ساعدی با پروژه تاریخ شفاهی ایران است. یکی از جملات او بعدها به مشهورترین حملات علیه او تبدیل شد: «هر روز در این مملکت مهمانی و جشن بود».
🍂 میرزاده عشقی شعری با ابیات مشخص و کلمات تحریکآمیز زیر دارد، آیا در ایران فردا، یک روزنامهنگار یا شهروند عادی حق ندارد چنین متنی را بنویسد یا بگوید؟ آزادی بیانِ لیبرالی میگوید میتواند و این حق اوست که به بیان احساساتِ و افکارش، ولو باعث رنجش بسیاری شود، بپردازد. آزادی بیان مرز ندارد.
🍂 اما اینکه در وضعیتِ فشار سرسامآور حاصل از نیمقرن زیست در ذیلِ حاکمیت دیکتاتوری حکومتی چپزده و غرب/شادیستیز، عدهای بخواهند عملی مشابه بکنند، آیا تا این حد تعجبآمیز است که عدهای موضوع را به طرفداران جریان خاصی تقلیل میدهند یا آن را با لحنی اتوکشیده تقبیح میکنند؟ گویا پسزمینۀ موثر در این نوع واکنشها را نمیبینند. همان پسزمینهای که میرزادۀ عشقی را به بیان چنان ادبیاتی کشاند، با شدتی هزار بار قویتر، عوام را به اعمالی مشابه میکشاند:
بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید!
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید!
به حقیقت در عدل، ار در این بام و در است!
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید!
آن که بگرفته از او، تا به کمر ایران گه
به مکافات، الی تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران، اگر این بی پدر است
به چنین ملت و گور پدرش باید رید
به «مدرس» نتوان کرد جسارت اما
آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود، احمد آذر دارد
تا که خاموش شود بر شررش باید رید
«شفق سرخ» نوشت «آصف کرمانی» مرد
غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن «دهستانی» تحمیلی بی مدرک و لر
بهر این ملک، به نفع و ضررش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع «مشیرالدوله»
از نوک پاش، الی فرق سرش باید رید
گر رود «مؤتمن الملک» به مجلس گاهی
احتراما به سر رهگذرش باید رید
🔻در ادامه (اینجا: ۵۷یها چه را نمیفهمند؟) به پستی از واکنشِ مرادی مراغهای به این موضوع پرداختهام.
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘۵۷یها چه را نمیفهمند؟
— «چه کار دارید با ۲۵۰۰ سال ریدمان؟!»
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 در پست قبلی، بهاختصار به مقایسۀ ادبیاتِ ایرانستیزانه و بیمار و توهینآمیز غلامحسین ساعدی و ایضا ادبیات میرزادۀ عشقی با عملی که اخیرا فردی نامعلوم کرده، پرداختم، و نشان دادم چطور برخی از چپزدگان، دچار استاندارد دوگانهاند و درکی از منطق موقعیت ندارند، و کور خود و بینای موضوعِ موردِ عقدۀ خود میشوند.
🔻در ادامه به پستی از مرادی مراغهای میپردازم:
۱. ایرانستیزی و خودتحقیری با تمسک به ابتداییترین نوع مغلطۀ تعمیم جزء به کل، در این پستِ جنابِ مراغهای جالب توجه است. یک ملت را با صفتِ «فحاش» معرفی میکند، با تمسک به چیز مبهمی بهاسم تاریخ و با ارجاع به تعمیم بلاوجه یک نفر، که چون غربیست پس باید حرفش را حجت تلقی کنیم!
اگر حتی با ملاکهای بدوی اسلامی بخواهیم قضاوت کنیم، گناهِ آبیاری قبرِ یک مرده و نیستشده، قابل قیاس با ستیز با یک جامعه و تهمتِ ناحقی به این بزرگی به آن روا داشتن نیست؛ چرا که «آبروی یک انسان زنده» حتی از «حرمت کعبه» که خانۀ خداست بیشتر است و تهمت، گناهی بسیار بالاتر از هتک حرمت به مقدسترین مکان است که نهایتا "خانه خدا یا مقبرۀ یک انسان"، ولو مقدسترین انسان، محسوب میشود؛ مگر اینکه تصور کنیم قبر یک مردۀ فناشدۀ چپ، محترمتر از کعبه نزد مسلمانان است! و این از عجایبِ روزگار است که مقدسستیزان معتقد به ماتریالیسم، خود مقدسساز شدهاند و برای قبر هم حرمتی ویژه قائلاند و بدل به «مدافعان حرمِ» مجازی شدهاند!
۲. من قصد دفاع از رضا پهلوی و اطرافیانش را ندارم، در جای خودش هم بهکرات ایدهها و نظرات و گاردهای آنها را نیز در مواردی که لازم به نقد بوده، نقد کردهام، اما اینجا فقط میخواهم به «عقدۀ پهلوی» که خصوصا در میان افراد «قومیتگرا و چپزده و ایرانستیز» رایج است، اشاره کنم. عقدهای که هر بار به بهانههای مسخره بیرون میزند، و همۀ آنها را با گرایشات بهظاهر متفاوت، متحد میکند در نشان دادن واکنشهایی کلیشهای و فکرنشده و مطلوبِ نظم مستقر تا مردم و مخالفان را حتی از داعش هم پستتر نشان دهند!
۳. آیا اخیرا برخی از مردم یا اعضای تحریرالشام بر سر مقبرۀ سوزاندهشدۀ حافظ اسد چنین عملی را نکردند تا ابراز نفرت ملت سوریه را از آن خاندانِ سفاک که زندگی چند نسل سوری را با خون و وحشت یکی کردهبود، بیان کنند؟ آیا این عمل قبیح است در هر شرایطی؟ و حتی از جلادیِ جوانان یک کشور، یا آدمکشی و یا خیانت به میهن یا بیان نظراتی که در عمل، ولو بهشکلی ناچیز، به سرنوشتِ یک ملت آبیاری کرد و خون بسیاری از آنها را ریخت، یا باعث تبعید و آوراگی و فقرشان شد، بدتر است؟
۴. نقد درستِ این عمل، تا حدی در متنی از بابک مینا آمدهاست:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «چه کار دارید با ۲۵۰۰ سال ریدمان؟!»
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 در پست قبلی، بهاختصار به مقایسۀ ادبیاتِ ایرانستیزانه و بیمار و توهینآمیز غلامحسین ساعدی و ایضا ادبیات میرزادۀ عشقی با عملی که اخیرا فردی نامعلوم کرده، پرداختم، و نشان دادم چطور برخی از چپزدگان، دچار استاندارد دوگانهاند و درکی از منطق موقعیت ندارند، و کور خود و بینای موضوعِ موردِ عقدۀ خود میشوند.
🔻در ادامه به پستی از مرادی مراغهای میپردازم:
💥بیادبی بر مزار دکتر غلامحسین ساعدی
✍️#علی_مرادی_مراغهای
✅به گواهی تاریخ، ما ایرانیان فحاش هستیم تاورنيه در دوره صفویه مینويسد:
«ايرانيها در اداء الفاظ ركيك و فحشهاى قبيح مهارت عجیبی دارند»
اما طرفداران پهلوی گوی سبقت را از همگان ربوده اند! برخی از اطرافیان این آدم از داعشی ها افراطی ترند چون آنها حداقل نمی شاشند اما این سلطنت طلبها به مرحله شاشیدن بر قبرها رسیده اند!
♦️این آقایان مدعیِ ارزشهای اصیل آریایی که هر موقع صحبت از پادشاهی می کنند بلافاصله به پادشاه سوئد، انگلستان، هلند، دانمارک... گریز می زنند اما نمی گویند که در عمل بیشتر شبیه هایله سلاسی امپراطور اتیوپی میگردند!
اگر سنت گرایان و پهلویستها در یکجا متفق القولند آن، ضدیت با روشنفکران سکولار از مشروطیت تا اکنون بوده!
♦️آنکه سالها در غربِ دمکراسی زیسته و اکنون بر قبر می شاشد، اگر بقدرت رسد بر سر دگراندیشان خواهد رید!
۱. ایرانستیزی و خودتحقیری با تمسک به ابتداییترین نوع مغلطۀ تعمیم جزء به کل، در این پستِ جنابِ مراغهای جالب توجه است. یک ملت را با صفتِ «فحاش» معرفی میکند، با تمسک به چیز مبهمی بهاسم تاریخ و با ارجاع به تعمیم بلاوجه یک نفر، که چون غربیست پس باید حرفش را حجت تلقی کنیم!
اگر حتی با ملاکهای بدوی اسلامی بخواهیم قضاوت کنیم، گناهِ آبیاری قبرِ یک مرده و نیستشده، قابل قیاس با ستیز با یک جامعه و تهمتِ ناحقی به این بزرگی به آن روا داشتن نیست؛ چرا که «آبروی یک انسان زنده» حتی از «حرمت کعبه» که خانۀ خداست بیشتر است و تهمت، گناهی بسیار بالاتر از هتک حرمت به مقدسترین مکان است که نهایتا "خانه خدا یا مقبرۀ یک انسان"، ولو مقدسترین انسان، محسوب میشود؛ مگر اینکه تصور کنیم قبر یک مردۀ فناشدۀ چپ، محترمتر از کعبه نزد مسلمانان است! و این از عجایبِ روزگار است که مقدسستیزان معتقد به ماتریالیسم، خود مقدسساز شدهاند و برای قبر هم حرمتی ویژه قائلاند و بدل به «مدافعان حرمِ» مجازی شدهاند!
۲. من قصد دفاع از رضا پهلوی و اطرافیانش را ندارم، در جای خودش هم بهکرات ایدهها و نظرات و گاردهای آنها را نیز در مواردی که لازم به نقد بوده، نقد کردهام، اما اینجا فقط میخواهم به «عقدۀ پهلوی» که خصوصا در میان افراد «قومیتگرا و چپزده و ایرانستیز» رایج است، اشاره کنم. عقدهای که هر بار به بهانههای مسخره بیرون میزند، و همۀ آنها را با گرایشات بهظاهر متفاوت، متحد میکند در نشان دادن واکنشهایی کلیشهای و فکرنشده و مطلوبِ نظم مستقر تا مردم و مخالفان را حتی از داعش هم پستتر نشان دهند!
۳. آیا اخیرا برخی از مردم یا اعضای تحریرالشام بر سر مقبرۀ سوزاندهشدۀ حافظ اسد چنین عملی را نکردند تا ابراز نفرت ملت سوریه را از آن خاندانِ سفاک که زندگی چند نسل سوری را با خون و وحشت یکی کردهبود، بیان کنند؟ آیا این عمل قبیح است در هر شرایطی؟ و حتی از جلادیِ جوانان یک کشور، یا آدمکشی و یا خیانت به میهن یا بیان نظراتی که در عمل، ولو بهشکلی ناچیز، به سرنوشتِ یک ملت آبیاری کرد و خون بسیاری از آنها را ریخت، یا باعث تبعید و آوراگی و فقرشان شد، بدتر است؟
۴. نقد درستِ این عمل، تا حدی در متنی از بابک مینا آمدهاست:
غلامحسین ساعدی شماری از بهترین داستانهای کوتاه ادبیات فارسی را نوشته است. او داستاننویس و نمایشنامهنویس خوبی بود و آثارش ماندگارند. اما همین ساعدی روشنفکری بسیار بد بود و بیاطلاع از پیچیدگی دنیای سیاست. چیزهایی نسبتاً سطحی از مارکسیسم یاد گرفته بود و با نفرت کور از حکومت پهلوی درآمیخت که ماحصلاش شد اظهاراتی کودکانه درباره سیاست آن دوره.
انقلاب ۵۷ و بسیج تودهای آن سال چه ربطی به او و امثال او داشت؟ تقریباً هیچ! توده مردم پیرو روحانیون بودند و تنها بخش کوچکی از دانشگاهیان و دانشجویان و قشرهای کمی از طبقه متوسط تحت تأثیر «روشنفکران» بودند. موتور اصلی انقلاب، تودههای مذهبی بودند نه روشنفکران.
عزیزان سلطنتطلب موتور اصلی را ول کردهاند چسبیدهاند به موتور فرعی. تصور این که توده خشمگین در سال ۵۷ تحت تأثیر آثار شاملو و ساعدی و گلستان به خیابانها ریختند خندهدار است. اصلاً این توده نمیتوانست آثار اینان را بخواند. بدون روحانیون و بسیج وسیع تودههای مذهبی، انقلاب در سال ۵۷ غیرممکن بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘۵۷یها چه را نمیفهمند؟
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 با این حاشیه، که ابراز نفرت و برائت از عدهای که با وجود علم و دانش نسبی، بهخاطر ایدئولوژیکاندیشی، بهدرجات، ولو بسی ناچیز، در فاجعهای ملی نقش داشتند، بدون اینکه به فردی آسیب بزند و حق او را نقض کند، بهنظرم جزئی از آزادی بیان و تخلیۀ روانی ملتی سرکوبشده است و نشانهای از پلشتیِ ذاتی و... نیست. مگر اینکه فرد ادبیاتی جز ادبیات دشنام نداشتهباشد و در شرایط طبیعی، توان گفتگوی منطقی و بیان دیدگاههای خود بهصورتی محترمانه و مستدل را نداشتهباشد.
🍂 حتی اللهِ قرآن نیز در بزنگاهها، دست به فحشش خوب بوده؛ انسانی که هیچوقت از عمرش فحش نمیدهد تا یکوقت فحاش دیدهنشود، میتواند عملا بدل به یک قاتل و خائن یا بزدلِ رذل شود، که همۀ رذایل اخلاقیاش را پشتِ ادب ظاهر مخفی کردهاست. نظیر این مودبها را کم ندیدهایم که برای مثال، همیشه جزئی از ارتشِ شیادان اصلاحطلب بودهاند و همیشه صفِ بیعت با یک نظم خلیفگی را پر کردهاند و بدان دعوت کردهاند تا مفعولبودگی شخصیشان را به جامعه نیز بسط دهند و اسم آن را هم فرهیختگی و حمایت از اصلاحاتِ تدریجی فرهنگی-تمدنی بگذارند.
۵. روشنفکر سکولار امام مقدس نیست که نتوان نقدش کرد، یا وقتی به کشوری خیانت کرد، از او و حماقتش ابراز برائت نکرد و جز با قربانصدقهرفتن با او سخن نگفت.
۶. اگر کسی از نزدیک با فرهنگِ مردم غرب و تاریخ پر فراز و نشیب آن آشنا باشد، مثل برخی آن را اسطورهای و مقدس و مظهر یکسری آدم اتوکشیدۀ عصاقورتداده نمیبیند، و میداند که اگر یک هزارمِ فاجعۀ ۵۷ توسط عدهای به مردمش تحمیل میشد، بیشک اعمال مشابه و ای بسا بدتری از آن نسبت به عاملانش رقم میزدند. هرچند، اینکه هر کس و مکتبی، چقدر در آن فاجعه سهیم بوده، نیازمند بررسی دقیق و منصفانه است، و از جمله خود شاه و نظام سیاسی آن نیز وجهی جدی از چنین داوری تاریخیای هستند، اما بیان احساسات به هیچ وجه معادلِ نقضِ حقوق افرادِ دگراندیش و حتی متهمانی که جرمشان در دادگاهی منصف ثابت شود، نیست. این یکسانسازیها و اهریمنسازی از بیان احساسات، بیشتر از «اخلاق بردگانی» میآید که نیمقرن با شدیدترین سرکوبها، اصلاحطلبان در اذهان مردم دمیدهاند، که هر بلایی سرشان آوردند، گفتند نرم و مهربان و مودب باشید، تا نامتان توسط روشنفکرانِ بهظاهر خودی، در میان «بد»های تختۀ تلویزیونها و روزنامهها نوشته نشود.
۷. همۀ اینها که گفتم، به معنی دفاع و تشویقِ اعمال مشابه نیست، بلکه نقدِ مواجهههای ابلهانه و مزورانه با یک واکنشِ علتمند است؛ مواجهههایی سطحی که هیچ ارادهای برای فهم موقعیت ندارند و صرفا دنبال انتقام و محکومسازی تا حد اهریمنسازی از مخالفانِ سیاسیِ خود هستند.
🗄پست مرتبط
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
📕 فحش ندادن نشانه روان سالم و ادب است؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— هر روز جشن بود در این مملکت! آخه یعنی چی؟! جشن ۲۵۰۰ ساله! بابا ول کن! چی کار دارید با ۲۵۰۰ سال ریدمانی که بر ملت بدبخت کردید!
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 با این حاشیه، که ابراز نفرت و برائت از عدهای که با وجود علم و دانش نسبی، بهخاطر ایدئولوژیکاندیشی، بهدرجات، ولو بسی ناچیز، در فاجعهای ملی نقش داشتند، بدون اینکه به فردی آسیب بزند و حق او را نقض کند، بهنظرم جزئی از آزادی بیان و تخلیۀ روانی ملتی سرکوبشده است و نشانهای از پلشتیِ ذاتی و... نیست. مگر اینکه فرد ادبیاتی جز ادبیات دشنام نداشتهباشد و در شرایط طبیعی، توان گفتگوی منطقی و بیان دیدگاههای خود بهصورتی محترمانه و مستدل را نداشتهباشد.
🍂 حتی اللهِ قرآن نیز در بزنگاهها، دست به فحشش خوب بوده؛ انسانی که هیچوقت از عمرش فحش نمیدهد تا یکوقت فحاش دیدهنشود، میتواند عملا بدل به یک قاتل و خائن یا بزدلِ رذل شود، که همۀ رذایل اخلاقیاش را پشتِ ادب ظاهر مخفی کردهاست. نظیر این مودبها را کم ندیدهایم که برای مثال، همیشه جزئی از ارتشِ شیادان اصلاحطلب بودهاند و همیشه صفِ بیعت با یک نظم خلیفگی را پر کردهاند و بدان دعوت کردهاند تا مفعولبودگی شخصیشان را به جامعه نیز بسط دهند و اسم آن را هم فرهیختگی و حمایت از اصلاحاتِ تدریجی فرهنگی-تمدنی بگذارند.
۵. روشنفکر سکولار امام مقدس نیست که نتوان نقدش کرد، یا وقتی به کشوری خیانت کرد، از او و حماقتش ابراز برائت نکرد و جز با قربانصدقهرفتن با او سخن نگفت.
۶. اگر کسی از نزدیک با فرهنگِ مردم غرب و تاریخ پر فراز و نشیب آن آشنا باشد، مثل برخی آن را اسطورهای و مقدس و مظهر یکسری آدم اتوکشیدۀ عصاقورتداده نمیبیند، و میداند که اگر یک هزارمِ فاجعۀ ۵۷ توسط عدهای به مردمش تحمیل میشد، بیشک اعمال مشابه و ای بسا بدتری از آن نسبت به عاملانش رقم میزدند. هرچند، اینکه هر کس و مکتبی، چقدر در آن فاجعه سهیم بوده، نیازمند بررسی دقیق و منصفانه است، و از جمله خود شاه و نظام سیاسی آن نیز وجهی جدی از چنین داوری تاریخیای هستند، اما بیان احساسات به هیچ وجه معادلِ نقضِ حقوق افرادِ دگراندیش و حتی متهمانی که جرمشان در دادگاهی منصف ثابت شود، نیست. این یکسانسازیها و اهریمنسازی از بیان احساسات، بیشتر از «اخلاق بردگانی» میآید که نیمقرن با شدیدترین سرکوبها، اصلاحطلبان در اذهان مردم دمیدهاند، که هر بلایی سرشان آوردند، گفتند نرم و مهربان و مودب باشید، تا نامتان توسط روشنفکرانِ بهظاهر خودی، در میان «بد»های تختۀ تلویزیونها و روزنامهها نوشته نشود.
۷. همۀ اینها که گفتم، به معنی دفاع و تشویقِ اعمال مشابه نیست، بلکه نقدِ مواجهههای ابلهانه و مزورانه با یک واکنشِ علتمند است؛ مواجهههایی سطحی که هیچ ارادهای برای فهم موقعیت ندارند و صرفا دنبال انتقام و محکومسازی تا حد اهریمنسازی از مخالفانِ سیاسیِ خود هستند.
🗄پست مرتبط
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
📕 فحش ندادن نشانه روان سالم و ادب است؟
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin