تمرین مفهوم یابی در خصوص الگوهای گفت و گو
نمایی از اشتراکات و تمایزات بین دو گروه
دوره تربیت مربی
مدرس: الهام فخرایی
#گفتگو
#الهام_فخرایی
#تربیت_مربی
#مفهوم_یابی
#تربیت_مربی_فبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
نمایی از اشتراکات و تمایزات بین دو گروه
دوره تربیت مربی
مدرس: الهام فخرایی
#گفتگو
#الهام_فخرایی
#تربیت_مربی
#مفهوم_یابی
#تربیت_مربی_فبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
تله های روانشناختی و تفکر نقاد
وقتی روی بکارگیری فنون و مهارت های تفکر نقادانه و سنجشگرانه اندیشی دقیق می شویم؛ بسیاری از اوقات با وضعیتی نارسا مواجهیم که شاید در نگاه اول ندانیم معلول کم کاری و ضعف مهارت های شناختی ما (یا دیگری) است یا اینکه با یک فعل روانشناختی (خودآگاه یا ناخودآگاه) سر و کار داریم.
نقادانه اندیشی با ابزارهایی که به ما میدهد، کمک میکند این دو را از یکدیگر تفکیک کنیم. البته این تفکیک به معنای خطکشی و طرح وضعیتهای خطی نیست، میدانیم که تبادل بین حیطه شناختی و روان امری معمول و پذیرفته شده است؛ بنابراین میخواهیم صرفا به این تفکیک آگاه باشیم؛ به این معنا مهم است که بدانیم آیا با خیال پردازی، سوء نیت، خودفریبی، فریبکاری و از این قبیل مواجهیم یا اینکه ما یا دیگری با وجود حسن نیت و تلاش برای دستیابی به حقیقت، در فعالیت شناختی مان با کمی و کاستی روبروییم.
این آگاهی و تفکیک چه در گفت و گو و مواجهه درونی ما با خودمان و چه در ارتباط و گفت و گوی بیرونی با دیگران، میتواند به عنوان یک معیار برای تعیین راهکارهای برون رفت از بن بست موجود لحاظ شود.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#سنجشگرانه_اندیشی
#تفکرنقادانه
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#criticalthinking
@RadioP4C
وقتی روی بکارگیری فنون و مهارت های تفکر نقادانه و سنجشگرانه اندیشی دقیق می شویم؛ بسیاری از اوقات با وضعیتی نارسا مواجهیم که شاید در نگاه اول ندانیم معلول کم کاری و ضعف مهارت های شناختی ما (یا دیگری) است یا اینکه با یک فعل روانشناختی (خودآگاه یا ناخودآگاه) سر و کار داریم.
نقادانه اندیشی با ابزارهایی که به ما میدهد، کمک میکند این دو را از یکدیگر تفکیک کنیم. البته این تفکیک به معنای خطکشی و طرح وضعیتهای خطی نیست، میدانیم که تبادل بین حیطه شناختی و روان امری معمول و پذیرفته شده است؛ بنابراین میخواهیم صرفا به این تفکیک آگاه باشیم؛ به این معنا مهم است که بدانیم آیا با خیال پردازی، سوء نیت، خودفریبی، فریبکاری و از این قبیل مواجهیم یا اینکه ما یا دیگری با وجود حسن نیت و تلاش برای دستیابی به حقیقت، در فعالیت شناختی مان با کمی و کاستی روبروییم.
این آگاهی و تفکیک چه در گفت و گو و مواجهه درونی ما با خودمان و چه در ارتباط و گفت و گوی بیرونی با دیگران، میتواند به عنوان یک معیار برای تعیین راهکارهای برون رفت از بن بست موجود لحاظ شود.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#سنجشگرانه_اندیشی
#تفکرنقادانه
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#criticalthinking
@RadioP4C
Forwarded from موسسه امام موسی صدر
🔸اگر علمای دین به گفت وگو نکردن با دیگران دعوت کردند، آنها را طرد کنید
امام موسی صدر: «من در مقام روحانی به شما میگویم: اگر علمای دین و یا یكی از طرفها شما را به قطع ارتباط با دیگران و گفت وگو نكردن با دیگران دعوت كردند، او را طرد كنید و از آن دین دست بكشید، زیرا امكان ندارد كه دینی وجود داشته باشد ولی به همگرایی و ارتباط با دیگران دعوت نكند. در لبنان، همه وظیفه دارند برای تفاهم و دوستی و همزیستی مسالمتآمیز به گفت وگو تن در دهند.»
▫️ سخنرانی امام موسی صدر در ورزشگاه مدرسه دولتی دامور، جولای 1970
#سخنان_برگزیده #گفتگو
🆔 @imammoussasadr
امام موسی صدر: «من در مقام روحانی به شما میگویم: اگر علمای دین و یا یكی از طرفها شما را به قطع ارتباط با دیگران و گفت وگو نكردن با دیگران دعوت كردند، او را طرد كنید و از آن دین دست بكشید، زیرا امكان ندارد كه دینی وجود داشته باشد ولی به همگرایی و ارتباط با دیگران دعوت نكند. در لبنان، همه وظیفه دارند برای تفاهم و دوستی و همزیستی مسالمتآمیز به گفت وگو تن در دهند.»
▫️ سخنرانی امام موسی صدر در ورزشگاه مدرسه دولتی دامور، جولای 1970
#سخنان_برگزیده #گفتگو
🆔 @imammoussasadr
گفتگو به مثابه آموزگار
بچه ها از گفتگو چه آموخته اند:
- همه گوش میدهند و لازم نیست با نفر کناری حرف بزنم.
- میدانم نوبت به من میرسد، پس میتوانم فعلا ساکت باشم و گوش کنم.
- فقط چیزی را که مهم است، بیان کنم.
- کوتاه حرف بزنم.
- حوصله کنم، بعضی ها به زمان بیشتری برای بیان فکرشان نیاز دارند.
- لازم نیست نفر اول باشم.
- قرار نیست فقط یک نفر حرف بزند.
- عجله نکنم، نه برای گفتن و نه فهمیدن.
- با گوش کردن، میتوان معنای حرف دیگری را فهمید.
- صادقانه حرف بزنم.
- شاید حرف من درست نباشد.
و ...
#گفتگو
#حلقه_کندوکاو
@RadioP4C
بچه ها از گفتگو چه آموخته اند:
- همه گوش میدهند و لازم نیست با نفر کناری حرف بزنم.
- میدانم نوبت به من میرسد، پس میتوانم فعلا ساکت باشم و گوش کنم.
- فقط چیزی را که مهم است، بیان کنم.
- کوتاه حرف بزنم.
- حوصله کنم، بعضی ها به زمان بیشتری برای بیان فکرشان نیاز دارند.
- لازم نیست نفر اول باشم.
- قرار نیست فقط یک نفر حرف بزند.
- عجله نکنم، نه برای گفتن و نه فهمیدن.
- با گوش کردن، میتوان معنای حرف دیگری را فهمید.
- صادقانه حرف بزنم.
- شاید حرف من درست نباشد.
و ...
#گفتگو
#حلقه_کندوکاو
@RadioP4C
گفتگو
چنانچه گروهی به مدت چند روز به گفتگو بپردازند، شهود و معرفت حاصل از این کار جمعی موجد نوعی انرژی جمعی و خلاقیت در گروه خواهد شد. این انرژی صراحت و سعه صدر بوجود می آورد و زمینه های لازم و مایه های اساسی برای تغییر و تحول افکار و آرا فراهم می سازد. البته اگر کسی در روند گفتگو خود را داناتر از بقیه بداند، درواقع جریان گفتگو را متوقف کرده است. هر کسی که در گفتگو شرکت میکند، باید در موضع محقق و یادگیرنده باشد.
بتدریج این انرژی علاوه بر تاثیر بر حوزه گروهی، در مقیاس جهانی نیز موثر خواهد افتاد.
#گفتگو
G.Gerard
Center for creative leadership
@RadioP4C
چنانچه گروهی به مدت چند روز به گفتگو بپردازند، شهود و معرفت حاصل از این کار جمعی موجد نوعی انرژی جمعی و خلاقیت در گروه خواهد شد. این انرژی صراحت و سعه صدر بوجود می آورد و زمینه های لازم و مایه های اساسی برای تغییر و تحول افکار و آرا فراهم می سازد. البته اگر کسی در روند گفتگو خود را داناتر از بقیه بداند، درواقع جریان گفتگو را متوقف کرده است. هر کسی که در گفتگو شرکت میکند، باید در موضع محقق و یادگیرنده باشد.
بتدریج این انرژی علاوه بر تاثیر بر حوزه گروهی، در مقیاس جهانی نیز موثر خواهد افتاد.
#گفتگو
G.Gerard
Center for creative leadership
@RadioP4C
چالش هویت و حقیقت
خلاصه محتوای گفتگوها:
- به میزانی که هویت ما بر حقیقت و تجربه زیسته مان منطبق میشود، از آرامش و تعادل بیشتری برخورداریم.
- ما همیشه مجاز نیستیم حقیقت را آشکار کنیم؛ مگر اینکه آشکارسازی آن رشدی در پی داشته باشد.
- ترسها و نقاب های ناشی از آن عامل فاصله گرفتن ما از حقیقت و پنهان کردن هویت ما میشوند.
- برون ریزی ما و رفتن فراتر از آنچه بطور معمول هستیم؛ از دلایل پنهان کردن هویت است.
- اینکه از اکانت های واقعی استفاده نمیکنیم و هویت مان را پنهان میکنیم، گاهی ناگریزیم بخاطر ترسها چه درونی مثل نداشتن اعتماد بنفس و ترس از پذیرفته نشدن و چه ترس ناشی از عواقب حضورمان در آن جمع خاص، گاهی نیز بخاطر امکاناتی که در اختیارمان قرار میدهد؛ که میتوانیم واقعیت خودمان را پشت این نقاب آشکار کنیم؛ واقعیتی که میتواند گاهی غیراخلاقی باشد.
- آگاهی به حقیقت مستلزم افزایش ظرفیت و وسعت یافتن بینش است.
- آنچه بعنوان حقیقت بیانش میکنیم، واقعیتی است که در برابر یک حقیقت بزرگتر میتواند چندان تلخ نباشد.
بحث با مثال های روزمره فراوانی گره خورد؛ اینکه چقدر لازم است در معاشرت های روزمره حقیقت گو باشیم، وقتی پای منافع در میان است چطور؟ با ملاحظات عرف چطور برخورد کنیم؟ مثلا اگر اتاقی نامرتب است و با آن راحتیم، پنهانش کنیم؟ اگر هدیهای دریافت میکنیم که دوستش نداریم، چطور؟ چقدر مهم است که در فضای مجازی بدانیم طرف مقابل ما چه جنسیتی دارد و ...
#بحث_آزاد
#گفتگو
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
خلاصه محتوای گفتگوها:
- به میزانی که هویت ما بر حقیقت و تجربه زیسته مان منطبق میشود، از آرامش و تعادل بیشتری برخورداریم.
- ما همیشه مجاز نیستیم حقیقت را آشکار کنیم؛ مگر اینکه آشکارسازی آن رشدی در پی داشته باشد.
- ترسها و نقاب های ناشی از آن عامل فاصله گرفتن ما از حقیقت و پنهان کردن هویت ما میشوند.
- برون ریزی ما و رفتن فراتر از آنچه بطور معمول هستیم؛ از دلایل پنهان کردن هویت است.
- اینکه از اکانت های واقعی استفاده نمیکنیم و هویت مان را پنهان میکنیم، گاهی ناگریزیم بخاطر ترسها چه درونی مثل نداشتن اعتماد بنفس و ترس از پذیرفته نشدن و چه ترس ناشی از عواقب حضورمان در آن جمع خاص، گاهی نیز بخاطر امکاناتی که در اختیارمان قرار میدهد؛ که میتوانیم واقعیت خودمان را پشت این نقاب آشکار کنیم؛ واقعیتی که میتواند گاهی غیراخلاقی باشد.
- آگاهی به حقیقت مستلزم افزایش ظرفیت و وسعت یافتن بینش است.
- آنچه بعنوان حقیقت بیانش میکنیم، واقعیتی است که در برابر یک حقیقت بزرگتر میتواند چندان تلخ نباشد.
بحث با مثال های روزمره فراوانی گره خورد؛ اینکه چقدر لازم است در معاشرت های روزمره حقیقت گو باشیم، وقتی پای منافع در میان است چطور؟ با ملاحظات عرف چطور برخورد کنیم؟ مثلا اگر اتاقی نامرتب است و با آن راحتیم، پنهانش کنیم؟ اگر هدیهای دریافت میکنیم که دوستش نداریم، چطور؟ چقدر مهم است که در فضای مجازی بدانیم طرف مقابل ما چه جنسیتی دارد و ...
#بحث_آزاد
#گفتگو
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
ضرورت گفتگو و تعامل از زبان یک نوجوان فیلسوف
(خطاب به دوستانش در بحث گروهی)
مهشید: حرف باید گفته بشود، حتی اگر به ظاهر نتیجه نداشته باشد و خواهش میکنم همین طوری بمانید و انتقاد کنید، حتی حرف زدن با فردی که مثل دیوار هست، باعث میشود سطح اگاهی کلی جامعه بالاتر برود.
#گفتگو
#نوجوان_توانمند
#کنشگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RADIOP4C
(خطاب به دوستانش در بحث گروهی)
مهشید: حرف باید گفته بشود، حتی اگر به ظاهر نتیجه نداشته باشد و خواهش میکنم همین طوری بمانید و انتقاد کنید، حتی حرف زدن با فردی که مثل دیوار هست، باعث میشود سطح اگاهی کلی جامعه بالاتر برود.
#گفتگو
#نوجوان_توانمند
#کنشگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RADIOP4C
زبان و ارتباط
شاید درباره نهنگ "۵۲ هرتز"ی شنیده باشید؛ محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است، در حالی که یک نهنگ خاص، فرکانس آوازش معادل ۵۲ هرتز است و در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نیست.
او تنهاترین نهنگ دنیا نام گرفته؛ زیرا گویی به زبانی صحبت میکند که تنها خود آن را میفهمد و عجیبتر آنکه در انتخاب مسیر مهاجرت خود هم هرگز مسیر سایر نهنگها را انتخاب نمیکند!
تنها وال شناسایی شده در جهان که فرکانس صدایش با فرکانس گونه خودش فرق می کند!
- مفاهیم: زبان، معنا، تفاهم، ارتباط، تفکر جمعی و ...
- منبع برای کار با گروه سنی ب: نافل بانی
#گفتگو
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#فلسفه_زبان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
شاید درباره نهنگ "۵۲ هرتز"ی شنیده باشید؛ محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است، در حالی که یک نهنگ خاص، فرکانس آوازش معادل ۵۲ هرتز است و در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نیست.
او تنهاترین نهنگ دنیا نام گرفته؛ زیرا گویی به زبانی صحبت میکند که تنها خود آن را میفهمد و عجیبتر آنکه در انتخاب مسیر مهاجرت خود هم هرگز مسیر سایر نهنگها را انتخاب نمیکند!
تنها وال شناسایی شده در جهان که فرکانس صدایش با فرکانس گونه خودش فرق می کند!
- مفاهیم: زبان، معنا، تفاهم، ارتباط، تفکر جمعی و ...
- منبع برای کار با گروه سنی ب: نافل بانی
#گفتگو
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#فلسفه_زبان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
دموکراسی سیاه و سفید
اگر شما اهل گفتگو باشید و تجربه گفتگوهای گروهی را داشته باشید، ممکن است متوجه شده باشید که گاهی دموکراسی جواب نمی دهد؛ به زبان ساده شاهد خواهید بود که یک گزاره اشتباه به صرف اینکه در آن جمع خاص بیشترین موافق را دارد، پذیرفته و بعنوان نظر اجماع شده اعلام می شود.
اگر هم اهل فبک باشید، احتمالا از زبان برخی درباره اینکه " بله، دموکراسی این آسیب ها را دارد و فعلا دم دست ترین وسیله ای است که برای مهار خشونت در دست داریم و ... چاره ای نیست." را شنیده اید و شاید دل نگران نتایج دموکراسی در حلقه های کندوکاو هم بوده اید.
پیشنهاد من برای خروج از این بن بست، تفکیک دموکراسی سیاه از دموکراسی سفید است.
به تعبیر من، دموکراسی سیاه یعنی دقیقا همان وضعیتی که بالاتر توصیف شد. اگر در حلقه کندوکاو فبک یا اجتماعی پژوهشی با این وضعیت مواجه و مقهور آن شدید، شما تسلیم دموکراسی سیاه شده اید.
در عوض در دموکراسی سفید، فقط بیان ایده ها نیست که اهمیت دارد و تصمیم گیری ها هم به رای گیری صرف منجر نمی شود، بلکه اندیشه مخالف حتی اگر فرض بگیریم که همان اندیشه درست هم نباشد، حکم یک سکوی پرش را برای جمع پیدا می کند؛ به این معنا که ما به خودمان اجازه نخواهیم داد که میدان کندوکاو را رها و به وضعیت توافق دلخوش کنک قانع شویم.
اندیشه مخالف باارزش است، چون داده هایی که به ما میدهد جریان معنا را برقرار نگاه می دارد و به سنتز معنایی تازه ای منجر میشود.
بنابراین اگر تشخیص دادید که به تعبیر من در حال تسلیم شدن در برابر دموکراسی سیاه هستید، حداقل میتوانید دموکراسی سفید را به جمع معرفی کنید و درباره مزایای آن با هم گفتگو کنید.
دموکراسی سفید وقتی محقق خواهد شد که ما جویای نظر مخالف برای یافتن شکاف ها و پر کردن آنها باشیم و نه اینکه با رای اکثریت (دموکراسی سیاه) صرفا شکاف ها را نادیده بگیریم.
#الهام_فخرایی
ویراست اول
پ.ن
این ایده در مقاله بلندتری در حال کاویده شدن است.
#نوشتار
#گفتگو
#دموکراسی_سیاه
#دموکراسی_سفید
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
اگر شما اهل گفتگو باشید و تجربه گفتگوهای گروهی را داشته باشید، ممکن است متوجه شده باشید که گاهی دموکراسی جواب نمی دهد؛ به زبان ساده شاهد خواهید بود که یک گزاره اشتباه به صرف اینکه در آن جمع خاص بیشترین موافق را دارد، پذیرفته و بعنوان نظر اجماع شده اعلام می شود.
اگر هم اهل فبک باشید، احتمالا از زبان برخی درباره اینکه " بله، دموکراسی این آسیب ها را دارد و فعلا دم دست ترین وسیله ای است که برای مهار خشونت در دست داریم و ... چاره ای نیست." را شنیده اید و شاید دل نگران نتایج دموکراسی در حلقه های کندوکاو هم بوده اید.
پیشنهاد من برای خروج از این بن بست، تفکیک دموکراسی سیاه از دموکراسی سفید است.
به تعبیر من، دموکراسی سیاه یعنی دقیقا همان وضعیتی که بالاتر توصیف شد. اگر در حلقه کندوکاو فبک یا اجتماعی پژوهشی با این وضعیت مواجه و مقهور آن شدید، شما تسلیم دموکراسی سیاه شده اید.
در عوض در دموکراسی سفید، فقط بیان ایده ها نیست که اهمیت دارد و تصمیم گیری ها هم به رای گیری صرف منجر نمی شود، بلکه اندیشه مخالف حتی اگر فرض بگیریم که همان اندیشه درست هم نباشد، حکم یک سکوی پرش را برای جمع پیدا می کند؛ به این معنا که ما به خودمان اجازه نخواهیم داد که میدان کندوکاو را رها و به وضعیت توافق دلخوش کنک قانع شویم.
اندیشه مخالف باارزش است، چون داده هایی که به ما میدهد جریان معنا را برقرار نگاه می دارد و به سنتز معنایی تازه ای منجر میشود.
بنابراین اگر تشخیص دادید که به تعبیر من در حال تسلیم شدن در برابر دموکراسی سیاه هستید، حداقل میتوانید دموکراسی سفید را به جمع معرفی کنید و درباره مزایای آن با هم گفتگو کنید.
دموکراسی سفید وقتی محقق خواهد شد که ما جویای نظر مخالف برای یافتن شکاف ها و پر کردن آنها باشیم و نه اینکه با رای اکثریت (دموکراسی سیاه) صرفا شکاف ها را نادیده بگیریم.
#الهام_فخرایی
ویراست اول
پ.ن
این ایده در مقاله بلندتری در حال کاویده شدن است.
#نوشتار
#گفتگو
#دموکراسی_سیاه
#دموکراسی_سفید
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
آخرین شب در تهران!
زمانی که این متن چاپ میشود، شاید من بعد از پایان دوره سفارتم در ایران، در هواپیمایی باشم که به سوی کره پرواز میکند، یا به احتمال قویتر به شهر پر هیاهوی سئول رسیده باشم. آخرین روزم درتهران با دیدار تاریخی رهبران دو کره مصادف شد. تنها یک سال قبل، دو کره برای نمایش توانمندی خود و اثبات عزمشان در نابودی یکدیگر، مشغول پرتاب موشک بودند.
بعد از هر شلیک، اظهارات تهدیدآمیز دو طرف زخمی عمیق بر جای میگذاشت و دشمنی شان نسبت به هم را بیشتر مینمود. عکسی که از دیدار رهبران دو کره دیدم، مرا یاد عکسی انداخت که فورا بعد از انتصابم به عنوان سفیر کرهجنوبی در ایران دیدم؛ عکسی مربوط به مراسم امضای برجام که در آن وزرای خارجه قدرتمندترین کشورها در کنار هم بودند در حالی که دکتر ظریف در وسط این صف ایستاده بود. آن عکس مرا تکان داد. به عنوان یک دیپلمات، به خوبی میدانم که چقدر برای یک کشور سخت است که حتی یک به یک با ابرقدرتها مذاکره کند. به خودم گفتم این ایرانیانی که با موفقیت کشورهای قدرتمند را متقاعد کردند، همتایان من خواهند بود. احساس ضعف کردم. همچنین با حسادت نه تنها آنچه بهدست آورده بودند را، بلکه چگونگی رسیدن به آن را تحسین کردم. ایران از طریق تعامل به این موفقیت دست پیدا کرد.
در آخرین روزم در تهران، بهخاطر اجلاس مشترک دو کره، بالاخره دوباره احساس غرور میکنم. در عین حال حس میکنم که این احساس را مدیون ایرانیها نیز هستم چرا که به نظرم تعامل ایران با قدرتهای جهانی برای حل مساله هستهای به نوعی در تعامل بین دو کره نیز نقش داشته است.
تعامل مهمترین هدفی بود که من بهعنوان سفیر کره در ایران بر خود واجب دیدم. من خواهان این نبودم که رابطه بین دو کشور عمدتا با اولویت قرار دادن اهداف اقتصادی و تجاری در جریان باشد. تعامل لزوما محدود به گفتار صرف نیست، بلکه نوعی ارتباط معنوی برای بهدست آوردن قلب و روح دوستانت است. رابطه ایران و کره اغلب در قالب اعداد بزرگ مربوط به حجم تجارت بین دو کشور خلاصه میشود که این در بهترین حالت برداشتی است که با نوعی سطحینگری و خودخواهی همراه است و چشم به جیبتان دارد نه به قلبتان. رابطهای باثبات و متعادل چراغی بود که من در طول اقامتم در ایران به سمتش رهسپار شدم. مطمئن نیستم که آیا تلاشهایم به قدر کافی برای پر کردن فاصله جغرافیایی و فرهنگی بین دو کشور موثر بود یا خیر. با این وجود در حال ترک ایران میتوانم به چندین مورد از نشانههای نتیجه بخش بودن تعاملاتمان اشاره کنم.
محل اقامتم بارها میزبان هنرمندان ایرانی بوده تا آثارشان را به نمایش درآورند. سفارت کره هر پنجشنبه به روی عموم برای نمایش فیلمهای کرهای باز است. حتی در زمینههای اقتصادی، مکانیزمی تعریف شده تا شرکتهای کوچک و متوسط بتوانند با هم تعاملات فناورانه داشته باشند. با چارچوب قراردادی موافقت شد که به سبب آن هشت میلیارد دلار به پروژههای بزرگ ایرانی که شرکتهای کرهای اجازه شرکت در آنها را دارند داده شود. هیچکدام از این موارد بدون حمایت متعهدانه نهادهای مرتبط ایرانی میسر نمیشد. در طول ماموریتم در اینجا، با ایرانیان دلسوزی همراه بودهام که مشتاقانه در هر امری که به کره مربوط بوده مشارکت داشته و از هیچ کمکی دریغ نکردند. از آنها قدردانی میکنم.
سه سال پیش وقتی وارد این کشور شدم، این ایرانیها را پر از اعتماد به نفس و غرور و انتظار برای آیندهای دیدم که به دست خودشان از طریق توافق هستهای رقم میخورد. حال که در حال ترک این کشورم، حس میکنم دوستان ایرانیام برای آیندهای که ممکن است از بیرون بر آنان تحمیل شود، مضطرب و نگرانند. اما من خوشبینم. مذاکرات بین دو کره شاید موجب اشتیاق بیشتر برای مذاکرات در امور بینالمللی شود. من به ظرفیت دیپلماسی ایرانی که سه سال پیش دنیا را متحیر کرد ایمان دارم. محافظت از قرارداد با دوستان همدل میتوانست راحتتر از قراردادی باشد که در فضایی متشنج و پر فشار بهدست بیاید. ایران از بیرون، با دیپلماتی که تجربه 30 سال را با خود به دوش میکشد بهعنوان کشوری با نفوذتر دیده میشود در مقایسه با آنچه خود ایرانیها تصور میکنند.
وسایلم قبلا به کشورم فرستاده شده و آنچه با خود به همراه دارم لمس کردنی نیست. قلبم آکنده از دین عمیق به ایرانیان، تحسین بلوغ و تفکرشان و مهماننوازی بیمثال و مهربانیشان است. اگر قلوب مردمان کشورهایمان مانند قلب من اینگونه شیفته شود، تعامل صمیمانه در بینمان گسترش مییابد و یک رابطه تمام عیار بین ایران و کره به وجود خواهد آمد.
کیم سئونگ هو سفیر کره جنوبی: منبع عصر ایران
مثالی برای مطلبی که کمی بالاتر در خصوص تاثیر و کارکرد #گفتگو در مقیاس جهانی توضیح میدهد. 👆
#از_سرزمینهای_دور
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
زمانی که این متن چاپ میشود، شاید من بعد از پایان دوره سفارتم در ایران، در هواپیمایی باشم که به سوی کره پرواز میکند، یا به احتمال قویتر به شهر پر هیاهوی سئول رسیده باشم. آخرین روزم درتهران با دیدار تاریخی رهبران دو کره مصادف شد. تنها یک سال قبل، دو کره برای نمایش توانمندی خود و اثبات عزمشان در نابودی یکدیگر، مشغول پرتاب موشک بودند.
بعد از هر شلیک، اظهارات تهدیدآمیز دو طرف زخمی عمیق بر جای میگذاشت و دشمنی شان نسبت به هم را بیشتر مینمود. عکسی که از دیدار رهبران دو کره دیدم، مرا یاد عکسی انداخت که فورا بعد از انتصابم به عنوان سفیر کرهجنوبی در ایران دیدم؛ عکسی مربوط به مراسم امضای برجام که در آن وزرای خارجه قدرتمندترین کشورها در کنار هم بودند در حالی که دکتر ظریف در وسط این صف ایستاده بود. آن عکس مرا تکان داد. به عنوان یک دیپلمات، به خوبی میدانم که چقدر برای یک کشور سخت است که حتی یک به یک با ابرقدرتها مذاکره کند. به خودم گفتم این ایرانیانی که با موفقیت کشورهای قدرتمند را متقاعد کردند، همتایان من خواهند بود. احساس ضعف کردم. همچنین با حسادت نه تنها آنچه بهدست آورده بودند را، بلکه چگونگی رسیدن به آن را تحسین کردم. ایران از طریق تعامل به این موفقیت دست پیدا کرد.
در آخرین روزم در تهران، بهخاطر اجلاس مشترک دو کره، بالاخره دوباره احساس غرور میکنم. در عین حال حس میکنم که این احساس را مدیون ایرانیها نیز هستم چرا که به نظرم تعامل ایران با قدرتهای جهانی برای حل مساله هستهای به نوعی در تعامل بین دو کره نیز نقش داشته است.
تعامل مهمترین هدفی بود که من بهعنوان سفیر کره در ایران بر خود واجب دیدم. من خواهان این نبودم که رابطه بین دو کشور عمدتا با اولویت قرار دادن اهداف اقتصادی و تجاری در جریان باشد. تعامل لزوما محدود به گفتار صرف نیست، بلکه نوعی ارتباط معنوی برای بهدست آوردن قلب و روح دوستانت است. رابطه ایران و کره اغلب در قالب اعداد بزرگ مربوط به حجم تجارت بین دو کشور خلاصه میشود که این در بهترین حالت برداشتی است که با نوعی سطحینگری و خودخواهی همراه است و چشم به جیبتان دارد نه به قلبتان. رابطهای باثبات و متعادل چراغی بود که من در طول اقامتم در ایران به سمتش رهسپار شدم. مطمئن نیستم که آیا تلاشهایم به قدر کافی برای پر کردن فاصله جغرافیایی و فرهنگی بین دو کشور موثر بود یا خیر. با این وجود در حال ترک ایران میتوانم به چندین مورد از نشانههای نتیجه بخش بودن تعاملاتمان اشاره کنم.
محل اقامتم بارها میزبان هنرمندان ایرانی بوده تا آثارشان را به نمایش درآورند. سفارت کره هر پنجشنبه به روی عموم برای نمایش فیلمهای کرهای باز است. حتی در زمینههای اقتصادی، مکانیزمی تعریف شده تا شرکتهای کوچک و متوسط بتوانند با هم تعاملات فناورانه داشته باشند. با چارچوب قراردادی موافقت شد که به سبب آن هشت میلیارد دلار به پروژههای بزرگ ایرانی که شرکتهای کرهای اجازه شرکت در آنها را دارند داده شود. هیچکدام از این موارد بدون حمایت متعهدانه نهادهای مرتبط ایرانی میسر نمیشد. در طول ماموریتم در اینجا، با ایرانیان دلسوزی همراه بودهام که مشتاقانه در هر امری که به کره مربوط بوده مشارکت داشته و از هیچ کمکی دریغ نکردند. از آنها قدردانی میکنم.
سه سال پیش وقتی وارد این کشور شدم، این ایرانیها را پر از اعتماد به نفس و غرور و انتظار برای آیندهای دیدم که به دست خودشان از طریق توافق هستهای رقم میخورد. حال که در حال ترک این کشورم، حس میکنم دوستان ایرانیام برای آیندهای که ممکن است از بیرون بر آنان تحمیل شود، مضطرب و نگرانند. اما من خوشبینم. مذاکرات بین دو کره شاید موجب اشتیاق بیشتر برای مذاکرات در امور بینالمللی شود. من به ظرفیت دیپلماسی ایرانی که سه سال پیش دنیا را متحیر کرد ایمان دارم. محافظت از قرارداد با دوستان همدل میتوانست راحتتر از قراردادی باشد که در فضایی متشنج و پر فشار بهدست بیاید. ایران از بیرون، با دیپلماتی که تجربه 30 سال را با خود به دوش میکشد بهعنوان کشوری با نفوذتر دیده میشود در مقایسه با آنچه خود ایرانیها تصور میکنند.
وسایلم قبلا به کشورم فرستاده شده و آنچه با خود به همراه دارم لمس کردنی نیست. قلبم آکنده از دین عمیق به ایرانیان، تحسین بلوغ و تفکرشان و مهماننوازی بیمثال و مهربانیشان است. اگر قلوب مردمان کشورهایمان مانند قلب من اینگونه شیفته شود، تعامل صمیمانه در بینمان گسترش مییابد و یک رابطه تمام عیار بین ایران و کره به وجود خواهد آمد.
کیم سئونگ هو سفیر کره جنوبی: منبع عصر ایران
مثالی برای مطلبی که کمی بالاتر در خصوص تاثیر و کارکرد #گفتگو در مقیاس جهانی توضیح میدهد. 👆
#از_سرزمینهای_دور
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
تله های روانشناختی در ارتباط زبانی
وقتی ارتباط زبانی با یکدیگر برقرار میکنیم، به ویژه در قالب متن و در فضای مجازی، لازم است در نظر داشته باشیم که هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ نیست.
ما در گفتگو پیش فرض مان باید این باشد که بخشی از معنا نزد دیگری است و برای درک آن آماده باشیم و تلاش کنیم.
اما اگر در ارتباط زبانی (یا متنی) که قرار است معنایی رد و بدل شود، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا اعتقادی نداشته باشد، به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، به وضوح به داده های غیرمتنی و غیرمرتبط استناد کند، پرخاشگری و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده باشد و... در نظر داشته باشید که این گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه #گفتگو Debate محسوب میشود. آیا برای شما مهم است طرف مقابل یا ناظران را در این سطح متقاعد کنید؟!
به ویژه پیش از ادامه چنین تعاملی (اگر در جایگاه آموزش دادن گفتگو نیستید) تامل کنید. آیا مایلید هزینه روانی و زمانی برای این تعامل صرف کنید؟
آیا این انتخاب شماست؟!
در چنین شرایطی مراقب باشید برای متعهد بودن به گفتگو و پیگیری این تعامل چه بسا از جانب طرف مقابل در دام تله ها و ضعف های روانشناختی (حتی ناخواسته) طرف مقابل (و خودتان) نیفتید.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#ارتباط
#تله_های_روانشناختی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
وقتی ارتباط زبانی با یکدیگر برقرار میکنیم، به ویژه در قالب متن و در فضای مجازی، لازم است در نظر داشته باشیم که هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ نیست.
ما در گفتگو پیش فرض مان باید این باشد که بخشی از معنا نزد دیگری است و برای درک آن آماده باشیم و تلاش کنیم.
اما اگر در ارتباط زبانی (یا متنی) که قرار است معنایی رد و بدل شود، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا اعتقادی نداشته باشد، به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، به وضوح به داده های غیرمتنی و غیرمرتبط استناد کند، پرخاشگری و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده باشد و... در نظر داشته باشید که این گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه #گفتگو Debate محسوب میشود. آیا برای شما مهم است طرف مقابل یا ناظران را در این سطح متقاعد کنید؟!
به ویژه پیش از ادامه چنین تعاملی (اگر در جایگاه آموزش دادن گفتگو نیستید) تامل کنید. آیا مایلید هزینه روانی و زمانی برای این تعامل صرف کنید؟
آیا این انتخاب شماست؟!
در چنین شرایطی مراقب باشید برای متعهد بودن به گفتگو و پیگیری این تعامل چه بسا از جانب طرف مقابل در دام تله ها و ضعف های روانشناختی (حتی ناخواسته) طرف مقابل (و خودتان) نیفتید.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#ارتباط
#تله_های_روانشناختی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
بحث یا گفتگو
1. گفتگو همیشه فرصتهایی برای آشنایی و هم افزایی میسازد، اما همیشه یک اما هم وجود دارد.
2. از مجموع تجربه گفتگوهای دانشگاهی و مجازی در گروه هایی با محوریت فلسفه و علم، اینطور دریافته ام که گفتگو از جهتی شبیه به پینگ پنگ بازی کردن است، اگر طرفت خوب بازی کند تو هم بهتر بازی می کنی، اما اگر با فرد یا یک تیم ضعیف طرف باشی که مرتب توپ را به اوت (حاشیه) می اندازند، بعد از مدتی کیفیت بازی تو هم به همان شدت افت می کند.
در میانه بعضی گفتگوها خاطره تماشای بازی فوتبال تیم ملی با برخی تیم های عربی در سالهای گذشته برایم تداعی می شود که هربار بازیکنی از کنارشان می گذشت (اینجا ریپلای یا اظهارنظری با کمترین نسبت خطابی چه در گفتگوی حضوری و چه مجازی) خودشان را روی زمین می انداختند و آه و ناله ... البته نقش و کیفیت حضور داور (در فضای دانشگاهی بخوانید استاد و هم کلاسی ها) هم اینجا مهم است، داوری که به موقع سوت بزند و اجاه بدهد بازی ادامه پیدا کند یا داوری که با یک داوری ضعیف یا یک طرف ماجرا را ببیند و یا بخاطر فشار تماشاچی ها یا بازیگر اصلی این بازی کج دار و مریض و ضعف های درونی خودش ترجیح بدهد یک طرف ماجرا را ببیند یا میانداری کند و بخواهد از خطای موجود بگذرد و حق یکی از طرفین را نادیده بگیرد (که از مصادیق مغالطه ست)
3. اینها را اضافه کنید به وقتی که بازیکنی تاب آوریش کم می شود و خلاف همیشه با یکی از همین بازیکن هایی که مرتب خودش را روی زمین می اندازد، وارد گفتگو می شود، بازیکنی که (انواع مغالطات را بکار می برد، مثلا یک جمله یا برداشتی را که طرف مقابل اصلا منظورش نبوده به دفعات تکرار می کند، بازیکنی که با پرحرفی و کابرد برخی کلمات کلیدی، بدون مسما و فاقد مصداق و بدون داشتن درک درستی از آنها وانمود می کند که می داند از چه حرف می زند، گاهی البته نمی داند که نمی داند. اما گاهی هم با علم به اشتباه خودش، ازناآگاهی جمع استفاده می کند، بلکه کارگر افتاد که غالبا هم می افتد! و به این ترتیب، بازی را (اینجا گفت و گو) تا سطح لفاظی های سطحی پایین می آورد.
4. جمعی هم به مثابه تماشاگرنما برای تماشای بازی (اینجا گفتگو) نیامده اند، آمده اند برای دیدن همین زمین انداختن ها. اینها در طول یک بازی سالم پیدایشان نیست، اما همین که تمارض ها شروع می شود، سر و کله اینها هم با سوت و جیغ و هورا پیدا می شود!
5. گروهی هم عضو این دسته نیستند، یعنی انگیزه شان آب ریختن به آسیاب پرهیاهوی توصیف شده نیست، اما نمی دانند که این بازیگر پرجنب و جوش فعال نما، نمی داند که چه می گوید و همانطور که اشاره شد، حضور پررنگ او را به دانایی تعبیر میکنند.
حالا اینها را اضافه کنید به وقتی که من نه روی مهارت طرف مقابل کنترلی دارم و نه روی داور و نه تماشاچی، اما می خواهم از این ماجرا ذهن سالم به در ببرم، چکار کنم؟
فعلا بهترین گزینه اینست که مهارت خودم را بالا ببرم و بخصوص یاد بگیرم طرف حقیقی بازی یا گفتگو (بازیکن از بازیکن -نما، داور از داور-نما، تماشاچی از تماشاگر-نما) را تشخیص دهم و مستقل از این گروه عمل کنم.
پیشنهاد شما چیست؟
لینک
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#گفتگو
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
1. گفتگو همیشه فرصتهایی برای آشنایی و هم افزایی میسازد، اما همیشه یک اما هم وجود دارد.
2. از مجموع تجربه گفتگوهای دانشگاهی و مجازی در گروه هایی با محوریت فلسفه و علم، اینطور دریافته ام که گفتگو از جهتی شبیه به پینگ پنگ بازی کردن است، اگر طرفت خوب بازی کند تو هم بهتر بازی می کنی، اما اگر با فرد یا یک تیم ضعیف طرف باشی که مرتب توپ را به اوت (حاشیه) می اندازند، بعد از مدتی کیفیت بازی تو هم به همان شدت افت می کند.
در میانه بعضی گفتگوها خاطره تماشای بازی فوتبال تیم ملی با برخی تیم های عربی در سالهای گذشته برایم تداعی می شود که هربار بازیکنی از کنارشان می گذشت (اینجا ریپلای یا اظهارنظری با کمترین نسبت خطابی چه در گفتگوی حضوری و چه مجازی) خودشان را روی زمین می انداختند و آه و ناله ... البته نقش و کیفیت حضور داور (در فضای دانشگاهی بخوانید استاد و هم کلاسی ها) هم اینجا مهم است، داوری که به موقع سوت بزند و اجاه بدهد بازی ادامه پیدا کند یا داوری که با یک داوری ضعیف یا یک طرف ماجرا را ببیند و یا بخاطر فشار تماشاچی ها یا بازیگر اصلی این بازی کج دار و مریض و ضعف های درونی خودش ترجیح بدهد یک طرف ماجرا را ببیند یا میانداری کند و بخواهد از خطای موجود بگذرد و حق یکی از طرفین را نادیده بگیرد (که از مصادیق مغالطه ست)
3. اینها را اضافه کنید به وقتی که بازیکنی تاب آوریش کم می شود و خلاف همیشه با یکی از همین بازیکن هایی که مرتب خودش را روی زمین می اندازد، وارد گفتگو می شود، بازیکنی که (انواع مغالطات را بکار می برد، مثلا یک جمله یا برداشتی را که طرف مقابل اصلا منظورش نبوده به دفعات تکرار می کند، بازیکنی که با پرحرفی و کابرد برخی کلمات کلیدی، بدون مسما و فاقد مصداق و بدون داشتن درک درستی از آنها وانمود می کند که می داند از چه حرف می زند، گاهی البته نمی داند که نمی داند. اما گاهی هم با علم به اشتباه خودش، ازناآگاهی جمع استفاده می کند، بلکه کارگر افتاد که غالبا هم می افتد! و به این ترتیب، بازی را (اینجا گفت و گو) تا سطح لفاظی های سطحی پایین می آورد.
4. جمعی هم به مثابه تماشاگرنما برای تماشای بازی (اینجا گفتگو) نیامده اند، آمده اند برای دیدن همین زمین انداختن ها. اینها در طول یک بازی سالم پیدایشان نیست، اما همین که تمارض ها شروع می شود، سر و کله اینها هم با سوت و جیغ و هورا پیدا می شود!
5. گروهی هم عضو این دسته نیستند، یعنی انگیزه شان آب ریختن به آسیاب پرهیاهوی توصیف شده نیست، اما نمی دانند که این بازیگر پرجنب و جوش فعال نما، نمی داند که چه می گوید و همانطور که اشاره شد، حضور پررنگ او را به دانایی تعبیر میکنند.
حالا اینها را اضافه کنید به وقتی که من نه روی مهارت طرف مقابل کنترلی دارم و نه روی داور و نه تماشاچی، اما می خواهم از این ماجرا ذهن سالم به در ببرم، چکار کنم؟
فعلا بهترین گزینه اینست که مهارت خودم را بالا ببرم و بخصوص یاد بگیرم طرف حقیقی بازی یا گفتگو (بازیکن از بازیکن -نما، داور از داور-نما، تماشاچی از تماشاگر-نما) را تشخیص دهم و مستقل از این گروه عمل کنم.
پیشنهاد شما چیست؟
لینک
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#گفتگو
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
Instagram
Instagram
توافق و نبود توافق
یکی از مفاهیم کلیدی که در منابع فبک به آن پرداخته شده، موضوع توافق است. در بحث تفکر جمعی و حلقه کندوکاو، توجه کودکان به مفهوم توافق و عدم توافق در کنار #تفکر_نقادانه یک امر ضروری است. درواقع اهمیت جمع و تفکر جمعی یا thinking collaborative ایجاب میکند که در بحث، همیشه روی اصولی اولیه توافق داشته باشیم و بپذیریم ما یک جمع و یک گروه هستیم ولی در مواردی هم اختلاف نظر داریم.
پس از یک طرف برای #پرسشگری و جستجوی جمعی پاسخ گشوده باشیم و از طرف دیگر بدانیم کلمات و عبارتی که در طرح پرسش، نقد و پاسخ گویی بکار میبریم نباید هویت جمعی را نفی کند.
#الهام_فخرایی
#تفکر_جمعی
#گفتگو
@radiop4c
یکی از مفاهیم کلیدی که در منابع فبک به آن پرداخته شده، موضوع توافق است. در بحث تفکر جمعی و حلقه کندوکاو، توجه کودکان به مفهوم توافق و عدم توافق در کنار #تفکر_نقادانه یک امر ضروری است. درواقع اهمیت جمع و تفکر جمعی یا thinking collaborative ایجاب میکند که در بحث، همیشه روی اصولی اولیه توافق داشته باشیم و بپذیریم ما یک جمع و یک گروه هستیم ولی در مواردی هم اختلاف نظر داریم.
پس از یک طرف برای #پرسشگری و جستجوی جمعی پاسخ گشوده باشیم و از طرف دیگر بدانیم کلمات و عبارتی که در طرح پرسش، نقد و پاسخ گویی بکار میبریم نباید هویت جمعی را نفی کند.
#الهام_فخرایی
#تفکر_جمعی
#گفتگو
@radiop4c
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودک و مانتیس
صلح این کودک و مانتیس (آخوندک) را ببینید و لذت ببرید. ببینید وقتی اجازه می دهیم کودک با دنیا در صلح باشد، یعنی چه؟!
👆 دوستش را ثبتنام نکرده اند و قرار شده خودش در خانه به آخوندک درس بدهد.
پ. ن بابت ارسال این تجربه دیدنی از فرستنده سپاسگزارم 🌿
#کاوشگری_طبیعی
#صلح
#ارزشمندی
#فردیت
#گفتگو_با_طبیعت
#رادیوفبک
#فلسفه_برای_کودکان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#فلسفه_برای_کودکان_و_نوجوانان
@RadioP4C
صلح این کودک و مانتیس (آخوندک) را ببینید و لذت ببرید. ببینید وقتی اجازه می دهیم کودک با دنیا در صلح باشد، یعنی چه؟!
👆 دوستش را ثبتنام نکرده اند و قرار شده خودش در خانه به آخوندک درس بدهد.
پ. ن بابت ارسال این تجربه دیدنی از فرستنده سپاسگزارم 🌿
#کاوشگری_طبیعی
#صلح
#ارزشمندی
#فردیت
#گفتگو_با_طبیعت
#رادیوفبک
#فلسفه_برای_کودکان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#فلسفه_برای_کودکان_و_نوجوانان
@RadioP4C
🔺گفتوگو با کودکان دربارهٔ مرگ
الهام فخرایی
یکی از مباحثی که کودکان دیر یا زود کنجکاوی و پرسشگری درباره آن را آغاز خواهند کرد، موضوع مرگ است.
موضوعی که برای بسیاری از بزرگسالان، یک چالش دشوار محسوب میشود. از طرفی در ارتباط با ذهن پرسشگر کودک هیچ موضوعی خط قرمز نیست، به این معنا که کودک بتواند فارغ از حد و مرز در فضایی امن پرسشهای ذهنیاش را مطرح کند، اما در مقابل توجه به شرایط و ملاحظات مرتبط با موضوعات دشوار از سوی والدین یا مربیان ضروری است. موضوع مرگ نیز یکی از همین موارد است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
حالت اول
برخی معتقدند تا زمانی که کودک تجربهای مستقیم در اینباره نداشته، بهتر است با او راجع به مرگ صحبت نکنیم.
حالت دوم
برخی دیگر توانمندسازی کودک را پیش از تجربه مستقیم، مطلوب میدانند. بهنظر میرسد حالت دوم بهویژه وقتی گفتوگویی هوشمندانه صورت بگیرد، مطلوبتر است.
با اینحال فارغ از اینکه شما با کدام مورد موافق باشید، ممکن است حین گفتوگو راجع به دوستی، خوشبختی یا زندگی، ناگهان کودک با پرسشی درباره مرگ یا خودکشی شما را غافلگیر کند.
ابتدا باید بررسی کنیم که آیا این کودک تجربهای داشته که ذهن او را متوجه این موضوع کرده یا اینکه در خلال بحث بهخوبی پیوستگی مفاهیم متقابل را درک کرده است؛ اینجا یعنی مفاهیم زندگی و مرگ، بودن و نبودن، داشتن و از دستدادن.
در مرحله بعد شما ناگزیرید با این موضوع مواجه شوید، اما پیش از آن حتما آمادگی لازم را کسب کرده باشید. چه در جایگاه تسهیلگر و چه والدی که با کودکش گفتوگوی فعال برقرار کرده، در نظر گرفتن خط قرمزهای ورود به این بحث ضروری است؛ مواردی نظیر سن کودک، شرایط زندگی، تجربههای اخیر و مرتبط با موضوع مانند از دستدادن حیوان خانگی، گمکردن یک وسیله، مرگ یکی از اعضای خانواده و از این قبیل.
بحث و گفتوگو درباره مرگ اگر بهدرستی انجام شود، میتواند به غنای ذهنی کودک و افزایش توانمندی روحی او منجر شود و اگر به اشتباه صورت گیرد به دنیای شناختی و عاطفی کودک آسیبهای جدی وارد خواهد کرد.
بنابراین اگر هنوز آمادگی گفتوگو درباره مرگ را ندارید، با خودتان و کودک صادق باشید و بدون اینکه بار منفی به بحث بدهید، اعلام کنید که فعلا آمادگی گفتوگو در این مورد را ندارید یا نیاز به اطلاعات بیشتری دارید. اما اگر تصمیم گرفتید که زمینه را برای این بحث آماده کنید، خواندن داستانهای مرتبط، تماشای تغییرات فصلها با بچهها، آزمایش فساد میوه و… راهکارهای مناسبی است.
در پایان، کتاب «آن آبزیان کوچک و این سنجاقکها»، «خداحافظ راکون پیر»، «فرشته پدربزرگ» و «مرگ بالای درخت سیب»، پیشنهاد خوبی برای ورود ایمن به این بحث است، شما چه راهکارها یا کتابهای دیگری را پیشنهاد میدهید؟
@aleph_ba
@RadioP4C
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#گفتگو_درباره_مرگ
#مرگ
#تسهیلگری
#موضوعات_دشوار
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
https://www.instagram.com/p/B3kedm4HOCZ/?igshid=qs1fvfm3qpag
الهام فخرایی
یکی از مباحثی که کودکان دیر یا زود کنجکاوی و پرسشگری درباره آن را آغاز خواهند کرد، موضوع مرگ است.
موضوعی که برای بسیاری از بزرگسالان، یک چالش دشوار محسوب میشود. از طرفی در ارتباط با ذهن پرسشگر کودک هیچ موضوعی خط قرمز نیست، به این معنا که کودک بتواند فارغ از حد و مرز در فضایی امن پرسشهای ذهنیاش را مطرح کند، اما در مقابل توجه به شرایط و ملاحظات مرتبط با موضوعات دشوار از سوی والدین یا مربیان ضروری است. موضوع مرگ نیز یکی از همین موارد است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
حالت اول
برخی معتقدند تا زمانی که کودک تجربهای مستقیم در اینباره نداشته، بهتر است با او راجع به مرگ صحبت نکنیم.
حالت دوم
برخی دیگر توانمندسازی کودک را پیش از تجربه مستقیم، مطلوب میدانند. بهنظر میرسد حالت دوم بهویژه وقتی گفتوگویی هوشمندانه صورت بگیرد، مطلوبتر است.
با اینحال فارغ از اینکه شما با کدام مورد موافق باشید، ممکن است حین گفتوگو راجع به دوستی، خوشبختی یا زندگی، ناگهان کودک با پرسشی درباره مرگ یا خودکشی شما را غافلگیر کند.
ابتدا باید بررسی کنیم که آیا این کودک تجربهای داشته که ذهن او را متوجه این موضوع کرده یا اینکه در خلال بحث بهخوبی پیوستگی مفاهیم متقابل را درک کرده است؛ اینجا یعنی مفاهیم زندگی و مرگ، بودن و نبودن، داشتن و از دستدادن.
در مرحله بعد شما ناگزیرید با این موضوع مواجه شوید، اما پیش از آن حتما آمادگی لازم را کسب کرده باشید. چه در جایگاه تسهیلگر و چه والدی که با کودکش گفتوگوی فعال برقرار کرده، در نظر گرفتن خط قرمزهای ورود به این بحث ضروری است؛ مواردی نظیر سن کودک، شرایط زندگی، تجربههای اخیر و مرتبط با موضوع مانند از دستدادن حیوان خانگی، گمکردن یک وسیله، مرگ یکی از اعضای خانواده و از این قبیل.
بحث و گفتوگو درباره مرگ اگر بهدرستی انجام شود، میتواند به غنای ذهنی کودک و افزایش توانمندی روحی او منجر شود و اگر به اشتباه صورت گیرد به دنیای شناختی و عاطفی کودک آسیبهای جدی وارد خواهد کرد.
بنابراین اگر هنوز آمادگی گفتوگو درباره مرگ را ندارید، با خودتان و کودک صادق باشید و بدون اینکه بار منفی به بحث بدهید، اعلام کنید که فعلا آمادگی گفتوگو در این مورد را ندارید یا نیاز به اطلاعات بیشتری دارید. اما اگر تصمیم گرفتید که زمینه را برای این بحث آماده کنید، خواندن داستانهای مرتبط، تماشای تغییرات فصلها با بچهها، آزمایش فساد میوه و… راهکارهای مناسبی است.
در پایان، کتاب «آن آبزیان کوچک و این سنجاقکها»، «خداحافظ راکون پیر»، «فرشته پدربزرگ» و «مرگ بالای درخت سیب»، پیشنهاد خوبی برای ورود ایمن به این بحث است، شما چه راهکارها یا کتابهای دیگری را پیشنهاد میدهید؟
@aleph_ba
@RadioP4C
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#گفتگو_درباره_مرگ
#مرگ
#تسهیلگری
#موضوعات_دشوار
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
https://www.instagram.com/p/B3kedm4HOCZ/?igshid=qs1fvfm3qpag
Instagram
RadioP4C
🔺گفتوگو با کودکان دربارهٔ مرگ الهام فخرایی یکی از مباحثی که کودکان دیر یا زود کنجکاوی و پرسشگری درباره آن را آغاز خواهند کرد، موضوع مرگ است. موضوعی که برای بسیاری از بزرگسالان، یک چالش دشوار محسوب میشود. از طرفی در ارتباط با ذهن پرسشگر کودک هیچ موضوعی خط…
❤1
با چه طور آدمی گفت و گو نکنیم؟
انسان ناطق است و ناگزیر از گفت و شنود؛ این میل ذاتی برای گفت و گو چه درونی و چه بیرونی، چه وقتی می نویسد و چه وقتی به صورت شفاهی تلاش می کند از رهگذر انتقال معنی، ارتباط برقرار کند؛ وجود دارد اما درعمل (و به ویژه در فضای مجازی و در جوار ترول ها) بسیاری اوقات راه به جایی نمی برد.
این موضوع بخصوص در گفت و گوهایی حول موضوعات عمیق تر و خارج از مسایل معمول روزمره، بیشتر اتفاق می افتد. بنابراین به نظر می رسد تمایل و توانایی صحبت کردن به تنهایی برای آغاز و تداوم یک گفت و گو کافی نیست.
گفت و گو نیازمند شرایطی است؛ طرفین به گفت و گوی با یکدیگر و نیز موضوع گفت و گو علاقه مند باشند. این تمایل اولیه لازمه کلید خوردن جریان گفت و گو است، اما کافی نیست. گفت و گو باید ساختار مشخصی داشته باشد؛ بدانیم حول چه موضوعی و با چه هدفی و به چه منظوری گفت و گو می کنیم. آیا آمادگی داریم که نظر و ایده ما نقد شود و اصلاحات در آن را بپذیریم یا پیشاپیش تصمیممان را گرفته ایم (که در این صورت نیازی به گفتگو نیست.)
فقدان ساختار و شناخت از عناصر فکری ما را با وضعیت شلخته ای روبرو می کند که گویی با پاهایی تا زانو در برف فرو رفته، گام برمیداریم؛ سنگین، کند و پس از مدتی سرد و بی انگیزه.
شکل دیگر یک گفت و گوی ناکام زمانی اتفاق می افتد که یکی از طرفین هدفمند و نقادانه پیش می رود، اما در عمل باز هم در سیر به سوی حقیقت ناکام می ماند.
اگر ملاک های گفت و گوی نظام مند و نقادانه را لحاظ کنیم؛ به نظر می رسد نیازمند هزینه کردن هستیم؛ یعنی برای رقم زدن یک محصول با کیفیت (اینجا گفت و گو) ناگزیریم از صرف زمان و انرژی. اما آیا این هزینه کردن مبتنی بر آرمان حقیقت جویی و اصل نیک نگری همیشه ضروری است؟
فرض بگیرید شما پینگ پنگ بازی می کنید، اما بازیکن مقابل شما قواعد بازی پینگ پنگ را نمی داند یا علاقه ای به رعایت کردن آنها ندارد؛ در اینصورت نتیجه بازی قطعا از سطح استاندارد معمول شما فاصله خواهد داشت. این نتیجه یا درواقع ناکامی شاید شما را از بازی کردن خسته و دلزده کند؛ اما ملاک مناسبی برای ارزیابی توانایی و تعهد شما نخواهد بود.
برای یک گفت و گوی پویا و حاصلخیز، باید زمینه گفت و گو وجود داشته باشد و طرف گفت و گو نیز با هشیاری انتخاب شود. هر کدام از ما زمان و انرژی روانی محدودی داریم و اگر قرار باشد این سرمایه را در شرایطی هزینه کنیم که طرف مقابل با کمترین سهم (از تعهد به چارچوب های فنی و ارزشی و تمایل به تعلیق) در آن حضور داشته باشد، نباید در تله "جستجوی حقیقت" بیفتیم.
انتخاب هوشمندانه ی طرف گفت و گو و تعهد طرفین به ساختن و یافتن معنا در طی گفتگو یکی از مهمترین لوازم حفظ و ارتقای استاندارد یک گفت و گو است.
هوشمندانه و با دقت طرف گفت و گو را انتخاب کنیم و تلاش کنیم مدل ذهنی گفت و گوی خودمان را نیز شناسایی کرده، به سازی کنیم و ارتقا دهیم.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
انسان ناطق است و ناگزیر از گفت و شنود؛ این میل ذاتی برای گفت و گو چه درونی و چه بیرونی، چه وقتی می نویسد و چه وقتی به صورت شفاهی تلاش می کند از رهگذر انتقال معنی، ارتباط برقرار کند؛ وجود دارد اما درعمل (و به ویژه در فضای مجازی و در جوار ترول ها) بسیاری اوقات راه به جایی نمی برد.
این موضوع بخصوص در گفت و گوهایی حول موضوعات عمیق تر و خارج از مسایل معمول روزمره، بیشتر اتفاق می افتد. بنابراین به نظر می رسد تمایل و توانایی صحبت کردن به تنهایی برای آغاز و تداوم یک گفت و گو کافی نیست.
گفت و گو نیازمند شرایطی است؛ طرفین به گفت و گوی با یکدیگر و نیز موضوع گفت و گو علاقه مند باشند. این تمایل اولیه لازمه کلید خوردن جریان گفت و گو است، اما کافی نیست. گفت و گو باید ساختار مشخصی داشته باشد؛ بدانیم حول چه موضوعی و با چه هدفی و به چه منظوری گفت و گو می کنیم. آیا آمادگی داریم که نظر و ایده ما نقد شود و اصلاحات در آن را بپذیریم یا پیشاپیش تصمیممان را گرفته ایم (که در این صورت نیازی به گفتگو نیست.)
فقدان ساختار و شناخت از عناصر فکری ما را با وضعیت شلخته ای روبرو می کند که گویی با پاهایی تا زانو در برف فرو رفته، گام برمیداریم؛ سنگین، کند و پس از مدتی سرد و بی انگیزه.
شکل دیگر یک گفت و گوی ناکام زمانی اتفاق می افتد که یکی از طرفین هدفمند و نقادانه پیش می رود، اما در عمل باز هم در سیر به سوی حقیقت ناکام می ماند.
اگر ملاک های گفت و گوی نظام مند و نقادانه را لحاظ کنیم؛ به نظر می رسد نیازمند هزینه کردن هستیم؛ یعنی برای رقم زدن یک محصول با کیفیت (اینجا گفت و گو) ناگزیریم از صرف زمان و انرژی. اما آیا این هزینه کردن مبتنی بر آرمان حقیقت جویی و اصل نیک نگری همیشه ضروری است؟
فرض بگیرید شما پینگ پنگ بازی می کنید، اما بازیکن مقابل شما قواعد بازی پینگ پنگ را نمی داند یا علاقه ای به رعایت کردن آنها ندارد؛ در اینصورت نتیجه بازی قطعا از سطح استاندارد معمول شما فاصله خواهد داشت. این نتیجه یا درواقع ناکامی شاید شما را از بازی کردن خسته و دلزده کند؛ اما ملاک مناسبی برای ارزیابی توانایی و تعهد شما نخواهد بود.
برای یک گفت و گوی پویا و حاصلخیز، باید زمینه گفت و گو وجود داشته باشد و طرف گفت و گو نیز با هشیاری انتخاب شود. هر کدام از ما زمان و انرژی روانی محدودی داریم و اگر قرار باشد این سرمایه را در شرایطی هزینه کنیم که طرف مقابل با کمترین سهم (از تعهد به چارچوب های فنی و ارزشی و تمایل به تعلیق) در آن حضور داشته باشد، نباید در تله "جستجوی حقیقت" بیفتیم.
انتخاب هوشمندانه ی طرف گفت و گو و تعهد طرفین به ساختن و یافتن معنا در طی گفتگو یکی از مهمترین لوازم حفظ و ارتقای استاندارد یک گفت و گو است.
هوشمندانه و با دقت طرف گفت و گو را انتخاب کنیم و تلاش کنیم مدل ذهنی گفت و گوی خودمان را نیز شناسایی کرده، به سازی کنیم و ارتقا دهیم.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍2
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
فلسفه ورزی با مشاهیر گفتگو درباره مشاهیر یکی از موضوعاتی است که در حلقه کندوکاو فبک یا اجتماع پژوهشی فلسفه برای کودک و نوجوان کاربرد دارد، گفتگو درباره مشاهیر و چهره های ماندگار است. برای این منظور می توانید از جملات، اشعار، حوادث مهم، موضع گیری ها و اندیشه…
نوای خسرو آواز ایران در چادر مدرسه عشایری
عارف اخلاص پور
آموزگار عشایری
چهار روز است که از واقعه حزن انگیزِ فوت استادِ نامی موسیقی ایرانی می گذرد.
بچه ها در پشتِ چادرِ مدرسه به کودکانه هایشان مشغول اند. آن ها را به کلاس فرا می خوانم. می خواهم تا فقط گوش باشند و بشنوند. بارها با هم گوش دادن را تمرین کرده ایم. به چشم های روشن پر از سوال شان نگاه می کنم و می گویم برای شنیدن چیزی که می خواهم بشنوید باید چشم هایتان را ببندید و فقط گوش باشید. حالا آنها را کنجکاو و عطش ناک مهمان صدای جادویی استاد می کنم. قطعه ی گلچهره مپرس را می شنویم. قطعه تمام می شود چشم باز می کنیم. امیر مهدی: این صدای کی بود؟
می پرسم “بچه ها شما آقای #محمدرضا_شجریان رو میشناسید؟یا تا حالا اسمش به گوشتون خورده؟”
پاسخ همه بچه ها نه بود، حق هم داشتند. آنها از بدو تولد در چادر های عشایری، بزرگ شده بودند. بدون برق، لوله کشی آب، تلفن و سایر امکانات شهری… ، بدون هیچ گونه ارتباطی با جهانی خارج از دشت و گله و سیاه چادر.
تصویر استاد را از گوشی تلفن همراهم نشان شان دادم. بچه ها گوشی را دست به دست می کردند و تصویر استاد را لحظاتی کوتاه در قاب چشمانشان حک کردند. بعد دقایقی را صرف توصیف شخصیت و جایگاه #خسروی_آواز_ایران کردم.
پس از آن به درخواست فاطمه برای شنیدن دوباره صدای استاد، به طور تصادفی یک قطعه دیگر از آثار ایشان را پخش کردم و باز از بچه ها خواستم به دقت گوش دهند، حالا چادر کلاس مان پر شده بود از آواز استاد و بچه ها عجیب دقیق با چشم های بسته محو شنیدن بودند.
ادامه متن را در لینک زیر بخوانید:
https://plink.ir/qX3tb
#تجربه_نگاری
#گفتگو_درباره_مشاهیر
#شبکه_اجتماعی_معلمان_رسا
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
https://plink.ir/qX3tb
عارف اخلاص پور
آموزگار عشایری
چهار روز است که از واقعه حزن انگیزِ فوت استادِ نامی موسیقی ایرانی می گذرد.
بچه ها در پشتِ چادرِ مدرسه به کودکانه هایشان مشغول اند. آن ها را به کلاس فرا می خوانم. می خواهم تا فقط گوش باشند و بشنوند. بارها با هم گوش دادن را تمرین کرده ایم. به چشم های روشن پر از سوال شان نگاه می کنم و می گویم برای شنیدن چیزی که می خواهم بشنوید باید چشم هایتان را ببندید و فقط گوش باشید. حالا آنها را کنجکاو و عطش ناک مهمان صدای جادویی استاد می کنم. قطعه ی گلچهره مپرس را می شنویم. قطعه تمام می شود چشم باز می کنیم. امیر مهدی: این صدای کی بود؟
می پرسم “بچه ها شما آقای #محمدرضا_شجریان رو میشناسید؟یا تا حالا اسمش به گوشتون خورده؟”
پاسخ همه بچه ها نه بود، حق هم داشتند. آنها از بدو تولد در چادر های عشایری، بزرگ شده بودند. بدون برق، لوله کشی آب، تلفن و سایر امکانات شهری… ، بدون هیچ گونه ارتباطی با جهانی خارج از دشت و گله و سیاه چادر.
تصویر استاد را از گوشی تلفن همراهم نشان شان دادم. بچه ها گوشی را دست به دست می کردند و تصویر استاد را لحظاتی کوتاه در قاب چشمانشان حک کردند. بعد دقایقی را صرف توصیف شخصیت و جایگاه #خسروی_آواز_ایران کردم.
پس از آن به درخواست فاطمه برای شنیدن دوباره صدای استاد، به طور تصادفی یک قطعه دیگر از آثار ایشان را پخش کردم و باز از بچه ها خواستم به دقت گوش دهند، حالا چادر کلاس مان پر شده بود از آواز استاد و بچه ها عجیب دقیق با چشم های بسته محو شنیدن بودند.
ادامه متن را در لینک زیر بخوانید:
https://plink.ir/qX3tb
#تجربه_نگاری
#گفتگو_درباره_مشاهیر
#شبکه_اجتماعی_معلمان_رسا
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
https://plink.ir/qX3tb
مدرسه سواد رسانه ای خلاق رسا
نوای خسروی آواز ایران،در چادر مدرسه عشایری - مدرسه سواد رسانه ای خلاق رسا
این موضوع 0 پاسخ، 1 کاربر را دارد و آخرین بار در ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۳ بدست Aref.teacher بهروزرسانی شده است. نمایش 0 پاسخ رشته ها نویسنده نوشتهها ۲۱ مهر ۱۳۹۹ در ۰۹:۵۳ #13841 Aref.teacherمشارکت کننده ✍️عارف اخلاص پور آموزگار عشایری چهار روز است که از واقعه…
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
فلسفه ورزی با مشاهیر گفتگو درباره مشاهیر یکی از موضوعاتی است که در حلقه کندوکاو فبک یا اجتماع پژوهشی فلسفه برای کودک و نوجوان کاربرد دارد، گفتگو درباره مشاهیر و چهره های ماندگار است. برای این منظور می توانید از جملات، اشعار، حوادث مهم، موضع گیری ها و اندیشه…
گفتگو درباره مشاهیر
پرسش: این طرح درس را چطور در کلاس اجرا کنم که مورد استقبال بچه ها قرار بگیرد؟ به خصوص وقتی بچه ها با سبک آواز ایرانی آشنا نیستند و آهنگ های کوچه بازاری بیشتر شنیده اند.
الهام فخرایی:
برای پاسخ به این سوال پیشنهاد می کنم متنی که در لینک زیر آمده را مطالعه کنید. محتوای این متن می تواند در مورد موسیقی و سایر محصولات فرهنگی هم صدق کند.
"چگونه کتاب مناسبی برای کودک انتخاب کنیم؟"
https://rasaschool.org/members/elhamfakhraee/
اما درباره طرح درس گفتگو درباره مشاهیر یا فلسفه ورزی درباره مشاهیر بسیار مهم است که دقت کنید با چه گروه سنی کار می کنید.
در نظر داشته باشید که هیچ اشکالی ندارد که بچه ها با این سبک آشنا نباشند یا ذائقه موسیقی آنها پرورش نیافته باشد. کلاس شما قرار است مقدمه ای برای آشنایی آنها با جنبه هایی از فرهنگ و هنر باشد.
بنابراین حتما محتوایی انتخاب کنید که برای بچه ها تداعی خوشایند و مثبت داشته باشد. عکس، جملات، خاطرات و آوازهایی که انتخاب می کنید، باید متناسب با سن مخاطب و به شکل مثبت باشد.
مثلا آواز "ای ایران ای سرای امید" را به کلاس ببرید و پخش کنید. بدون اینکه به نام خواننده اشاره ای داشته باشید.
از بچه ها بپرسید که: به نظر شما خواننده این آهنگ چه حسی به میهنش داره؟ شما وقتی این آواز رو گوش می کنید، چه احساسی دارید؟
درباره معنای شعر و اینکه کدام جمله را بیشتر دوست دارند یا برایشان جالب است، گفتگو کنید. از بچه ها بخواهید یک شعر کوتاه درباره ایران بنویسند یا نقاشی کنند.
یک پرچم به کلاس ببرید و تصاویری از زیبایی های ایران را به بچه ها نشان بدهید. حالا دوباره آواز "سرای امید" را پخش کنید و اینبار با بچه ها چند بیت را همخوانی کنید. اجازه بدهید این طرح درس برای آنها مفرح باشد....
حالا وقت آن رسیده که کمی درباره خواننده اثر صحبت کنید و اینکه چرا برای بسیاری از افراد چه در ایران و چه جهان محبوب و شناخته شده است؟ چه ویژگی هایی دارد؟ چطور کسی می تواند هم مشهور باشد و هم محبوب؟ و ...این بحث را می توانید حتی در جلسات بعدی ادامه بدهید، اما به یاد داشته باشید که برای اثرگذاری هم به زمان نیاز داریم و هم لازم است این تجربه به شکل مثبت و منبطق بر احوال کودک اجرا شود.
#الهام_فخرایی
#پرسش_پاسخ
#فعالیت
#گفتگو_درباره_مشاهیر
#فلسفه_ورزی_با_مشاهیر
#طرح_درس_مشاهیر
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
@RadioP4C
پرسش: این طرح درس را چطور در کلاس اجرا کنم که مورد استقبال بچه ها قرار بگیرد؟ به خصوص وقتی بچه ها با سبک آواز ایرانی آشنا نیستند و آهنگ های کوچه بازاری بیشتر شنیده اند.
الهام فخرایی:
برای پاسخ به این سوال پیشنهاد می کنم متنی که در لینک زیر آمده را مطالعه کنید. محتوای این متن می تواند در مورد موسیقی و سایر محصولات فرهنگی هم صدق کند.
"چگونه کتاب مناسبی برای کودک انتخاب کنیم؟"
https://rasaschool.org/members/elhamfakhraee/
اما درباره طرح درس گفتگو درباره مشاهیر یا فلسفه ورزی درباره مشاهیر بسیار مهم است که دقت کنید با چه گروه سنی کار می کنید.
در نظر داشته باشید که هیچ اشکالی ندارد که بچه ها با این سبک آشنا نباشند یا ذائقه موسیقی آنها پرورش نیافته باشد. کلاس شما قرار است مقدمه ای برای آشنایی آنها با جنبه هایی از فرهنگ و هنر باشد.
بنابراین حتما محتوایی انتخاب کنید که برای بچه ها تداعی خوشایند و مثبت داشته باشد. عکس، جملات، خاطرات و آوازهایی که انتخاب می کنید، باید متناسب با سن مخاطب و به شکل مثبت باشد.
مثلا آواز "ای ایران ای سرای امید" را به کلاس ببرید و پخش کنید. بدون اینکه به نام خواننده اشاره ای داشته باشید.
از بچه ها بپرسید که: به نظر شما خواننده این آهنگ چه حسی به میهنش داره؟ شما وقتی این آواز رو گوش می کنید، چه احساسی دارید؟
درباره معنای شعر و اینکه کدام جمله را بیشتر دوست دارند یا برایشان جالب است، گفتگو کنید. از بچه ها بخواهید یک شعر کوتاه درباره ایران بنویسند یا نقاشی کنند.
یک پرچم به کلاس ببرید و تصاویری از زیبایی های ایران را به بچه ها نشان بدهید. حالا دوباره آواز "سرای امید" را پخش کنید و اینبار با بچه ها چند بیت را همخوانی کنید. اجازه بدهید این طرح درس برای آنها مفرح باشد....
حالا وقت آن رسیده که کمی درباره خواننده اثر صحبت کنید و اینکه چرا برای بسیاری از افراد چه در ایران و چه جهان محبوب و شناخته شده است؟ چه ویژگی هایی دارد؟ چطور کسی می تواند هم مشهور باشد و هم محبوب؟ و ...این بحث را می توانید حتی در جلسات بعدی ادامه بدهید، اما به یاد داشته باشید که برای اثرگذاری هم به زمان نیاز داریم و هم لازم است این تجربه به شکل مثبت و منبطق بر احوال کودک اجرا شود.
#الهام_فخرایی
#پرسش_پاسخ
#فعالیت
#گفتگو_درباره_مشاهیر
#فلسفه_ورزی_با_مشاهیر
#طرح_درس_مشاهیر
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
@RadioP4C
مدرسه رسا
اعضا - مدرسه رسا
گفتگو یا بگومگو در شبکههای اجتماعی
همه ما کم و بیش مایلیم با هم گفت و گو کنیم، چه با خودمان، چه وقتی می نویسیم و چه وقتی به صورت شفاهی با دیگری ارتباط برقرار می کنیم، اما درعمل (و به ویژه در فضای مجازی و در جوار ترول ها و اوباش مجازی) بسیاری اوقات راه به جایی نمی بریم.
مشکل کجاست؟
ما گفتگو نمیکنیم!
گفتگو در زبان عادی روزمره و در زبان آکادمیک یک واژه مشترک است، اما مصداق و معنای آن یکسان نیست.
در اولی حرف هایمان را هر طور دلمان بخواهد میزنیم و همه هدفمان این است که طرف مقابل بشنود یا از آن مهمتر بپذیرد.
در دومی، هدف تبادل معنا است؛ یعنی بهزبان ساده من درباره این موضوع اینطور فکر میکنم و اینطور به نظرم می رسد ولی آمادگی این را دارم که نظرم را تغییر دهم یا احتمال میدهم که در اشتباه باشم یا بخش هایی از نظرم نیازمند اصلاح باشد.
در گفتگو به معنای آکادمیک آن، وجود تعلیق لازم است. اصلا همین تعلیق، مجوز دعوت دیگری و پذیرش تبادل معناست.
در حالی که در شکل اول، در محاوره های روزمره، ما خیلی وقت ها جملاتمان را با اظهار تاسف برای دیگری شروع میکنیم، یعنی پیشاپیش فرض را بر این گذاشتهایم که نظر ما درست است و آن دیگری در اشتباه محض است و خیال نداریم نظرمان را تغییر دهیم.
همینطور وقتی برای کسی حد و مرز تعیین میکنیم که "تو در این مورد اظهار نظر نکن"، فارغ از اینکه هر کسی میتواند نظرش را اعلام کند و ما فقط میتوانیم آن را نقد کنیم نه نفی.
در این شرایط هم گفتگو برقرار نیست. چون در گفتگو طرفین در موقعیت برابر هستند و درست مانند چیدن پازل با کمک هم قطعات معنا را کنار هم میگذارند تا زمانی که هر دو توقف این همراهی را تا دفعه بعدی اعلام کنند.
حالا گفتگویی را در نظر بگیرید که پای یک موضوع تخصصی در میان است که اینجا هم باز موضوع را به بحث میگذاریم ولی باز هم تعلیق لازمه آن است.
بنابراين پیشنهاد میکنم هر بار با کسی گفتگو میکنیم، به ویژه در شبکههای اجتماعی، از خودمان بپرسیم که فقط میخواهم نظرم را بنویسم و بروم؟ میخواهم طرف مقابل را به زعم خودم از اشتباه دربیاورم؟ ارشاد کنم؟ یا میخواهم گفتگو کنم؟ و آیا این یک بحث آکادمیک است که شرایط دیگری میطلبد (مثلا حداقل دانستن واژه های تخصصی آن موضوع و ...) یا صرفا یک گپ زدن ساده و آیا طرف مقابل شرایط گفتگو را میشناسد یا یکی از همان همهچیزدانهای متوهم است که صرفا میخواهد بگوید و بفرستد، نه اینکه در یک هماندیشی برابر شرکت کند.
و بعد میتوانیم از واژه درست برای توصیف این موقعیت استفاده کنیم.
#الهام_فخرایی
پ.ن
قسمت اول این یادداشت درباره شرایط گفتگو با عنوان "با چه طور آدمی گفتگو نکنیم؟" قبلا در این لینک در کانال منتشر شده است.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید
#گفتگو
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
همه ما کم و بیش مایلیم با هم گفت و گو کنیم، چه با خودمان، چه وقتی می نویسیم و چه وقتی به صورت شفاهی با دیگری ارتباط برقرار می کنیم، اما درعمل (و به ویژه در فضای مجازی و در جوار ترول ها و اوباش مجازی) بسیاری اوقات راه به جایی نمی بریم.
مشکل کجاست؟
ما گفتگو نمیکنیم!
گفتگو در زبان عادی روزمره و در زبان آکادمیک یک واژه مشترک است، اما مصداق و معنای آن یکسان نیست.
در اولی حرف هایمان را هر طور دلمان بخواهد میزنیم و همه هدفمان این است که طرف مقابل بشنود یا از آن مهمتر بپذیرد.
در دومی، هدف تبادل معنا است؛ یعنی بهزبان ساده من درباره این موضوع اینطور فکر میکنم و اینطور به نظرم می رسد ولی آمادگی این را دارم که نظرم را تغییر دهم یا احتمال میدهم که در اشتباه باشم یا بخش هایی از نظرم نیازمند اصلاح باشد.
در گفتگو به معنای آکادمیک آن، وجود تعلیق لازم است. اصلا همین تعلیق، مجوز دعوت دیگری و پذیرش تبادل معناست.
در حالی که در شکل اول، در محاوره های روزمره، ما خیلی وقت ها جملاتمان را با اظهار تاسف برای دیگری شروع میکنیم، یعنی پیشاپیش فرض را بر این گذاشتهایم که نظر ما درست است و آن دیگری در اشتباه محض است و خیال نداریم نظرمان را تغییر دهیم.
همینطور وقتی برای کسی حد و مرز تعیین میکنیم که "تو در این مورد اظهار نظر نکن"، فارغ از اینکه هر کسی میتواند نظرش را اعلام کند و ما فقط میتوانیم آن را نقد کنیم نه نفی.
در این شرایط هم گفتگو برقرار نیست. چون در گفتگو طرفین در موقعیت برابر هستند و درست مانند چیدن پازل با کمک هم قطعات معنا را کنار هم میگذارند تا زمانی که هر دو توقف این همراهی را تا دفعه بعدی اعلام کنند.
حالا گفتگویی را در نظر بگیرید که پای یک موضوع تخصصی در میان است که اینجا هم باز موضوع را به بحث میگذاریم ولی باز هم تعلیق لازمه آن است.
بنابراين پیشنهاد میکنم هر بار با کسی گفتگو میکنیم، به ویژه در شبکههای اجتماعی، از خودمان بپرسیم که فقط میخواهم نظرم را بنویسم و بروم؟ میخواهم طرف مقابل را به زعم خودم از اشتباه دربیاورم؟ ارشاد کنم؟ یا میخواهم گفتگو کنم؟ و آیا این یک بحث آکادمیک است که شرایط دیگری میطلبد (مثلا حداقل دانستن واژه های تخصصی آن موضوع و ...) یا صرفا یک گپ زدن ساده و آیا طرف مقابل شرایط گفتگو را میشناسد یا یکی از همان همهچیزدانهای متوهم است که صرفا میخواهد بگوید و بفرستد، نه اینکه در یک هماندیشی برابر شرکت کند.
و بعد میتوانیم از واژه درست برای توصیف این موقعیت استفاده کنیم.
#الهام_فخرایی
پ.ن
قسمت اول این یادداشت درباره شرایط گفتگو با عنوان "با چه طور آدمی گفتگو نکنیم؟" قبلا در این لینک در کانال منتشر شده است.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید
#گفتگو
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍5❤3👎3