#حاجی_آقا که الگوی سرمایه دار سنّتی است به عنوان الگو و تیپ در داستان مطرح میشود و ویژگیهای طبقه خویش و نیز جهـانبینی آنها را به نمایش میگذارد که این موضوع با نظریات #لوکاچ در مورد نمونه وار بودن شخصیتها مطابقت دارد؛ لوکاچ معتقد است از آن جایی که هر شخصیت نمونه وار است بنابراین ویژگیها و جهانبینی طبقه خود را به ما نشان میدهد.
تیپ حاجی آقا در این #داستان نیز این ویژگی را داراست و این موضوع باعث ارزشمندی اثر میشود.
هدایت در داستان حـاجی آقا به توصیف یک شخصیت تیپیک در قالبی نمایشی میپردازد.
هدایت در این رمان تصویری از یک آدم پرادّعـا و فریبکار را ترسیم میکند که در زندگی به هیچ چیز پایبند نیست؛ او در برابر #زن نمیتواند خویشتندار باشد، به همین دلیل زنهای عقدی و صیغه ای بیشماری در خانه او زندگی میکنند به گونه ای که خانه او بی شباهت به حرمسرای شاهان نیست.
او به زن به چشم #ابزاری مینگرد که برای رفع نیازهای مرد آفریده شده است، بنابراین هر زنی را که بخواهد به دست میآورد.
تیپ حاجی آقا در این #داستان نیز این ویژگی را داراست و این موضوع باعث ارزشمندی اثر میشود.
هدایت در داستان حـاجی آقا به توصیف یک شخصیت تیپیک در قالبی نمایشی میپردازد.
هدایت در این رمان تصویری از یک آدم پرادّعـا و فریبکار را ترسیم میکند که در زندگی به هیچ چیز پایبند نیست؛ او در برابر #زن نمیتواند خویشتندار باشد، به همین دلیل زنهای عقدی و صیغه ای بیشماری در خانه او زندگی میکنند به گونه ای که خانه او بی شباهت به حرمسرای شاهان نیست.
او به زن به چشم #ابزاری مینگرد که برای رفع نیازهای مرد آفریده شده است، بنابراین هر زنی را که بخواهد به دست میآورد.
#حاجی_ابوتراب کارفرمایی است که بر دیگران سلطه دارد و همه افرادِ اطراف او اعم از همسران، فرزندان و حتّی همه آشنایان که به ملاقات او می آیند، در حکم کارگری هستند که #مطیع اوامر حاجی و خواسته های اویند. هیچکس اجازه ندارد بدون اجازۀ او از خانه خارج شود، حتّی مراد خدمتکار خانه حاجی، برای خرید مایحتاج خانه نیز باید از او اجازه بگیرد.
حاجی که #قدرت را در دست گرفته است، به هیچ وجه حاضر نیست این مقام را از دست بدهد زیرا از تسلّط بر دیگران احساس لذت میکند. این تفکّرات سنّتی حاجی ریشه در فرهنگ #پدرسالاری جامعه او دارد که سبب میشود او خود را صاحب حق بداند و در کارهای دیگران مداخله کند. خوی حاجی از تربیت او نشأت میگیرد که به دوره پیش از انقلاب مشروطیت میرسد یعنی زمانی که پیوند های پدرسالارانه
تعیین کنندۀ پایگاه فرد بود.
از این رو او منش یک پدر مستبد و سنّتگرا را دارد؛ بدین ترتیب ستیزی سخت میان ساخت روانی حاجی و حقیقت دوره ای که رویدادهای داستان در آن رخ میدهند در جریان است.
حاجی که #قدرت را در دست گرفته است، به هیچ وجه حاضر نیست این مقام را از دست بدهد زیرا از تسلّط بر دیگران احساس لذت میکند. این تفکّرات سنّتی حاجی ریشه در فرهنگ #پدرسالاری جامعه او دارد که سبب میشود او خود را صاحب حق بداند و در کارهای دیگران مداخله کند. خوی حاجی از تربیت او نشأت میگیرد که به دوره پیش از انقلاب مشروطیت میرسد یعنی زمانی که پیوند های پدرسالارانه
تعیین کنندۀ پایگاه فرد بود.
از این رو او منش یک پدر مستبد و سنّتگرا را دارد؛ بدین ترتیب ستیزی سخت میان ساخت روانی حاجی و حقیقت دوره ای که رویدادهای داستان در آن رخ میدهند در جریان است.
پسر حاجی او را رها کرده و بی آنکه به آبروی خانوادگی بیاندیشد، شغل رانندگی را برگزیده است. با تغییر شرایط زندگی، همسرانش دیگر از او فرمان نمیبرند و هر یک از آنها برای خود دلدادهای یافته است!
سختگیری حاجی در محیط خانه و اجباری که از سوی او به عنوان نماینده ای از جامعه #مردسالار بر همسرانش تحمیل می شود، سبب شده که آنان در خفـا و دور از چشم حاجی به کارهای ناشایست بپردازند. این آشفتگی اوضـاع درون خانه حاجی، نشان از آشفتگی بزرگتری در درون کشور است.
حاجی همه اینها را میبیند ولی نمی فهمد که روال کار نمیتواند به گونه دیگری باشد. او نسبت به همه بدگمان است، همه را دزد میداند و زنان خود را فریبکار؛ گمان میکند همه افراد خانواده دشمن او هستند. با این همه، او در مییابد که پایه سروری اش دیگر نه ارزشهای فردی، بلکه دارایی او است، بر همین اسـاس پول معشوقه او میشود.
عدم پایبندی حاجی به امور مختلف، #دین را نیز شامل میشود. او حتّی از دین به عنوان #ابزاری در جهت پیشبرد اهداف شیطانی خود بهره می برد؛ هر جا که الزام باشد خود را دیندار و معتقد نشان میدهد در حالی که #اعتقاد راسخی به دین و نیز دنیای دیگر ندارد و فقط به آن تظاهر میکند!
سختگیری حاجی در محیط خانه و اجباری که از سوی او به عنوان نماینده ای از جامعه #مردسالار بر همسرانش تحمیل می شود، سبب شده که آنان در خفـا و دور از چشم حاجی به کارهای ناشایست بپردازند. این آشفتگی اوضـاع درون خانه حاجی، نشان از آشفتگی بزرگتری در درون کشور است.
حاجی همه اینها را میبیند ولی نمی فهمد که روال کار نمیتواند به گونه دیگری باشد. او نسبت به همه بدگمان است، همه را دزد میداند و زنان خود را فریبکار؛ گمان میکند همه افراد خانواده دشمن او هستند. با این همه، او در مییابد که پایه سروری اش دیگر نه ارزشهای فردی، بلکه دارایی او است، بر همین اسـاس پول معشوقه او میشود.
عدم پایبندی حاجی به امور مختلف، #دین را نیز شامل میشود. او حتّی از دین به عنوان #ابزاری در جهت پیشبرد اهداف شیطانی خود بهره می برد؛ هر جا که الزام باشد خود را دیندار و معتقد نشان میدهد در حالی که #اعتقاد راسخی به دین و نیز دنیای دیگر ندارد و فقط به آن تظاهر میکند!
حاجی ابوتراب دارای شخصیتی #نان_به_نرخ_روز_خور است که فقط به منافع خویش میاندیشد به همین دلیل با هر نظام یا گروهی که موجب افزایش سرمایه اش شود، همراهی کرده و با آنها موافق است. حاجی نمایندۀ طبقهایست که برای رسیدن به قدرت، دست به هر کاری میزند؛ او با این که پیر شده و بیمار است از کارهای خود دست بر نمیدارد و با این که ممکن است بخاطر جراحیِ دمل، زیر عمل بمیرد، باز هم به رتق و فتق امور و به قول خودراه اندازی کار دیگران مشغول است.
در کلّ، زندگی حاجی به وجود #پول و #زن وابسته است و او در برابر این دو نمیتواند خویشتنداری کند.
با این که حاجی ثـروت زیادی اندوخته است امّا در برابر دیگران خود را #فقیر جلوه میدهد و #ریاکاری میکند؛ همه خرج های منزل را زیر نظر دارد مبادا پول زیادی خرج شود تا جایی که مراد را به خاطر خرید مایحتاج خانه مورد بازخواست قرار میدهد.
او با افراد و گروههای مختلفی سر و کار دارد تا از این طریق بتواند موقعیت خود را در جامعه ثابت نگه دارد و به گمان خود، کار مـردم را راه بیندازد و پولی به دست آورد و یا این که دیگران برای او کاری انجام دهند. این ریاکاری ها و ظاهرسازی حاجی سبب شده تا مردم نیز به این باور برسند که کسی غیر از حاجی نمیتواند مشکالت را از پیش رو بر دارد و بدون حضور حاجی، انجام هیچ کاری امکانپذیر نیست.
حـاجی پیوسته در هشتی خانه اش مینشیند و آدمهای متفـاوتی به دیدارش میآیند؛ در برخورد با هر یک از آنان، جنبهای از شخصیت حاجی آشکار میشود؛ او سهامدار کارخانه، قاچاقچی، مالک و ... است و هدایت با تیزبینی او را در مرکز امور جامعه قرار میدهد. او از میهن پرستی دم میزند امّا با سفارتخانههای بیگانه ارتباط دارد!
در کلّ، زندگی حاجی به وجود #پول و #زن وابسته است و او در برابر این دو نمیتواند خویشتنداری کند.
با این که حاجی ثـروت زیادی اندوخته است امّا در برابر دیگران خود را #فقیر جلوه میدهد و #ریاکاری میکند؛ همه خرج های منزل را زیر نظر دارد مبادا پول زیادی خرج شود تا جایی که مراد را به خاطر خرید مایحتاج خانه مورد بازخواست قرار میدهد.
او با افراد و گروههای مختلفی سر و کار دارد تا از این طریق بتواند موقعیت خود را در جامعه ثابت نگه دارد و به گمان خود، کار مـردم را راه بیندازد و پولی به دست آورد و یا این که دیگران برای او کاری انجام دهند. این ریاکاری ها و ظاهرسازی حاجی سبب شده تا مردم نیز به این باور برسند که کسی غیر از حاجی نمیتواند مشکالت را از پیش رو بر دارد و بدون حضور حاجی، انجام هیچ کاری امکانپذیر نیست.
حـاجی پیوسته در هشتی خانه اش مینشیند و آدمهای متفـاوتی به دیدارش میآیند؛ در برخورد با هر یک از آنان، جنبهای از شخصیت حاجی آشکار میشود؛ او سهامدار کارخانه، قاچاقچی، مالک و ... است و هدایت با تیزبینی او را در مرکز امور جامعه قرار میدهد. او از میهن پرستی دم میزند امّا با سفارتخانههای بیگانه ارتباط دارد!
در طی داستان او به فکر ورود آلمانها به تهران است امّا پس از پایان جنگ، آمریکا جای آلمان را در ذهن او میگیرد به طوری که قسمتی از سرمایه خود را به آن جا انتقال میدهد. وقتی حاجی میبیند که شرایط زندگی در حال تغییر است، به #مذهب رو میکند تا از این طریق بتواند مردم را #خرافه_پرست کرده و بر آنها تسلّط یابد.
حاجی قبل از رفتن به بیمارستان، حرف هایی را با حجتالشریعه در میان می گذارد که در واقع همـان وصیت اوست؛ به او پول میدهد و از او میخواهد که شورشها را کنترل کند. از آن جایی که حـاجی نمیتواند خود را با پیشرفتهای جامعه مدرن مثل راه آهن، رادیو و ... همـاهنگ کند، از آنها به زشتی یاد میکند، کشف حجاب رضاخـانی را امـری قبیح میشمارد و میخواهد با استفـاده از دین مـردم را مطیع کند؛ به همین دلیل از حجتالشـریعه میخواهد که چادر و عمامه را در بین مردم پخش کند تا از این طریق بتواند بر آنها تسلّط یابد. تنها با وجود حجتالشریعه است که میتواند با استفاده از اعتقادات مذهبی مردم بر آنها سلطه یابد و در این میان حجتالشریعه نیز برای به دست آوردن #پول از هیچکاری دریغ نمیورزد تا جـایی که چند روستایی بیگناه را تکفیر میکند و برای دستیابیِ حاجی به خواسته های پلیدش، به او یاری میرساند.
از این رو آنها برای دستیابی به قدرت، از طریق دین و مذهب بدون این که به اعمال شرعی اعتقاد داشته باشند، آن را دستمایه کارهای خود قرار میدهند تا مردم را فریب دهند.
حاجی قبل از رفتن به بیمارستان، حرف هایی را با حجتالشریعه در میان می گذارد که در واقع همـان وصیت اوست؛ به او پول میدهد و از او میخواهد که شورشها را کنترل کند. از آن جایی که حـاجی نمیتواند خود را با پیشرفتهای جامعه مدرن مثل راه آهن، رادیو و ... همـاهنگ کند، از آنها به زشتی یاد میکند، کشف حجاب رضاخـانی را امـری قبیح میشمارد و میخواهد با استفـاده از دین مـردم را مطیع کند؛ به همین دلیل از حجتالشـریعه میخواهد که چادر و عمامه را در بین مردم پخش کند تا از این طریق بتواند بر آنها تسلّط یابد. تنها با وجود حجتالشریعه است که میتواند با استفاده از اعتقادات مذهبی مردم بر آنها سلطه یابد و در این میان حجتالشریعه نیز برای به دست آوردن #پول از هیچکاری دریغ نمیورزد تا جـایی که چند روستایی بیگناه را تکفیر میکند و برای دستیابیِ حاجی به خواسته های پلیدش، به او یاری میرساند.
از این رو آنها برای دستیابی به قدرت، از طریق دین و مذهب بدون این که به اعمال شرعی اعتقاد داشته باشند، آن را دستمایه کارهای خود قرار میدهند تا مردم را فریب دهند.
#صادق_هدایت در اکثر داستانهایش به بیان باورها و اندیشه های خود میپردازد؛ در این داستان نیز باورها و اندیشه های خود را از زبان #منادیالحق بیان میکند:
«در این محیط پستِ احمق نوازِ سفله پرور و رجاله پسند که شما رجل برجسته آن هستید و زندگی را مطابق حرص و طمع و پستی ها و حماقت خودتان درست کردهاید و از آن حمایت می کنید، من در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده نمیتوانم منشأ اثر باشم، وجودم عاطل و باطل است ...»
در ادامه این نوشتار میتوانید بخش هایی از متن کتاب با عنوان: نصيحت های حاج ابوتراب به كيومرث را نیز مطالعه نمایید.
«در این محیط پستِ احمق نوازِ سفله پرور و رجاله پسند که شما رجل برجسته آن هستید و زندگی را مطابق حرص و طمع و پستی ها و حماقت خودتان درست کردهاید و از آن حمایت می کنید، من در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده نمیتوانم منشأ اثر باشم، وجودم عاطل و باطل است ...»
در ادامه این نوشتار میتوانید بخش هایی از متن کتاب با عنوان: نصيحت های حاج ابوتراب به كيومرث را نیز مطالعه نمایید.
#نصيحت_های_حاج_ابوتراب_به_كيومرث
توي دنيا دو طبقه مردم هستند:
#بچاپ و #چاپيده. اگر نمی خواهی جزو چاپيده ها باشی، سعی كن كه ديگران را بچاپی. #سواد زيادی هم لازم نيست، آدم را ديوانه می كنه و از زندگی عقب می ندازه. فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن. چهار عمل اصلی را كه ياد گرفتی كافيست، تا بتوانی حساب #پول را نگه داری و كلاه سرت نره، فهميدی؟ حساب مهمه، بايد هرچه زودتر وارد زندگی شد.
همينقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. بايد كاسبی ياد بگيری، با مردم طرف بشی. از من ميشنوی برو بند كفش توی سينی بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بری كتاب جامع عباسی را ياد بگيری. سعي كن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می توانی عرض اندام بكن. حق خودت را بگير، از فحش و تحقير و رده نترس، حرف توی هوا پخش می شه. هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگه با لبخند وارد بشو. فهميدی؟ پر رو وقيح و بی سواد. چون گاهی هم بايد تظاهر به حقيقت كرد تا كار بهتر درست بشه.
توي دنيا دو طبقه مردم هستند:
#بچاپ و #چاپيده. اگر نمی خواهی جزو چاپيده ها باشی، سعی كن كه ديگران را بچاپی. #سواد زيادی هم لازم نيست، آدم را ديوانه می كنه و از زندگی عقب می ندازه. فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن. چهار عمل اصلی را كه ياد گرفتی كافيست، تا بتوانی حساب #پول را نگه داری و كلاه سرت نره، فهميدی؟ حساب مهمه، بايد هرچه زودتر وارد زندگی شد.
همينقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. بايد كاسبی ياد بگيری، با مردم طرف بشی. از من ميشنوی برو بند كفش توی سينی بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بری كتاب جامع عباسی را ياد بگيری. سعي كن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می توانی عرض اندام بكن. حق خودت را بگير، از فحش و تحقير و رده نترس، حرف توی هوا پخش می شه. هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگه با لبخند وارد بشو. فهميدی؟ پر رو وقيح و بی سواد. چون گاهی هم بايد تظاهر به حقيقت كرد تا كار بهتر درست بشه.
مملكت ما امروز محتاج اين جور آدمهاست، بايد مرد روز شد. #اعتقاد و #مذهب و #اخلاق و اين حرفها همه دكان داريست. اما بايد #تقيه كرد چون در نظر عوام مهمه. براي مردم اعتقاد لازمه، بايد به آنها پوزه بند زد وگرنه اجتماع يك لانه ی افعی است، هر كجا دست بگذاری می گزند.
بايد مردم #مطيع و معتقد به قضا و قدر باشند تا با اطمينان بشه از گُرده ی آنها كار كشيد. چيزی كه مهمه طرز غذا خوردن، سلام و تعارف، معاشرت، لاس زدن با زن مردم، رقصيدن، خنده های تو دل برو و مخصوصاً #پررويی را ياد بگير. دوره ی ما اينجور چيزها باب نبود، #نان را به نرخ روز بايد خورد.
سعی كن با مقامات عاليه مربوط بشی، با هر كس و هر عقيده موافق باش تا بتوانی بهتر قاپشان را بدزدی. من می خوام تو مرد زندگی بار بيايی و محتاج خلق نشی. كتاب و درس و اينها دو تا پول نمی ارزه، خيال كن تو سر گردنه داری زندگی می كنی، اگر غفلت كردی تو را می چاپند، فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند تا كلمه ی قلنبه ياد بگير همين بسه. آسوده باش! من همه ی اين وزرا و وكلا را درس می دم. چيزی كه مهمه بايد نشان داد كه دزد زبردستی هستی كه به آسانی مچت واز نمی شه و جزو جرگه ی آنهايی و سازش می كنی. بايد اطمينان آنها را جلب كرد تا تو را از خودشان بدانند، ما سر گردنه داريم زندگی می كنيم!
بايد مردم #مطيع و معتقد به قضا و قدر باشند تا با اطمينان بشه از گُرده ی آنها كار كشيد. چيزی كه مهمه طرز غذا خوردن، سلام و تعارف، معاشرت، لاس زدن با زن مردم، رقصيدن، خنده های تو دل برو و مخصوصاً #پررويی را ياد بگير. دوره ی ما اينجور چيزها باب نبود، #نان را به نرخ روز بايد خورد.
سعی كن با مقامات عاليه مربوط بشی، با هر كس و هر عقيده موافق باش تا بتوانی بهتر قاپشان را بدزدی. من می خوام تو مرد زندگی بار بيايی و محتاج خلق نشی. كتاب و درس و اينها دو تا پول نمی ارزه، خيال كن تو سر گردنه داری زندگی می كنی، اگر غفلت كردی تو را می چاپند، فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند تا كلمه ی قلنبه ياد بگير همين بسه. آسوده باش! من همه ی اين وزرا و وكلا را درس می دم. چيزی كه مهمه بايد نشان داد كه دزد زبردستی هستی كه به آسانی مچت واز نمی شه و جزو جرگه ی آنهايی و سازش می كنی. بايد اطمينان آنها را جلب كرد تا تو را از خودشان بدانند، ما سر گردنه داريم زندگی می كنيم!
اما عمده ی مطلب پوله! اگر توی دنيا #پول داشته باشی افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چيز داری. عزيز بی جهت می شی، ميهن پرست و باهوش هستی، تملقت را می گند و همه كار هم برايت می كنند. پول ستار العيوبه. اگر پول دزدی بود می توانی حلالش بكنی و از شير مادر حلالتر می شه و برای آن دنيا هم نماز و روزه و حج را می شه خريد. اين دنيا و آن دنيا را هم داری، حتی پولت كه زياد شد آن وقت اجازه داری بری خونه ی خدا را هم زيارت بكنی. همه جا جاته و همه ازت حساب می برند و بالای دست همه می نشينی و سر سبيل شاه هم نقاره می زنی.
كسی كه #پول داشت همه ی اينها را داره و كسی كه پول نداشت، هيچ كدام را نداره، گوشت را باز كن: پول پيدا كردن آسانه اما پول نگه داشتن سخته. بايد راه پول جمع كردن را ياد بگيری. من موهام را تو آسياب سفيد نكردم. پيدا كردن پول به هر وسيله كه باشه جايزه، حسن آدم پيدا می شه، اين را از من داشته باش. آنوقت مهندس تحصيل كرده افتخار می كنه ماشين كارخانه ی تو را راه بندازه، معمار مجيزت را می گه كه خونه ات را بسازه، شاعر می آد موس موس می كنه و مدحت را می گه، نقاشی كه همه ی عمرش گشنگی كشيده تصويرت را می كشه. روزنامه نويس، وكيل و وزير همه نوكر تو هستند. مورخ شرح حال تو را می نويسه و اخلاق نويس از مكارم اخلاقی تو مثل می آره.
همه ی اين گردن شكسته ها نوكر پول هستند می دانی علم و سواد چرا به درد زندگی نمی خوره؟ برای اينكه باز بايد نوكر پولدارها بشی، آنوقت زندگيت هم نفله شده. تو هنوز نمی دانی زندگی يعنی چی! تو گمان می كنی من از صبح تا شام بيخود وراجی می كنم و چانه ام را خسته می كنم و با مردم به جوال می رم؟ برای اينه كه پولم را بهتر نگه دارم. پول پول می آره، از در و ديوار می باره. مثلاً صبح ده عدل پنبه می خرم كه نديده ام و نمیدانم كجاست، عصر می فروشم پولش دو برابر توی دستم می آد…
كسی كه #پول داشت همه ی اينها را داره و كسی كه پول نداشت، هيچ كدام را نداره، گوشت را باز كن: پول پيدا كردن آسانه اما پول نگه داشتن سخته. بايد راه پول جمع كردن را ياد بگيری. من موهام را تو آسياب سفيد نكردم. پيدا كردن پول به هر وسيله كه باشه جايزه، حسن آدم پيدا می شه، اين را از من داشته باش. آنوقت مهندس تحصيل كرده افتخار می كنه ماشين كارخانه ی تو را راه بندازه، معمار مجيزت را می گه كه خونه ات را بسازه، شاعر می آد موس موس می كنه و مدحت را می گه، نقاشی كه همه ی عمرش گشنگی كشيده تصويرت را می كشه. روزنامه نويس، وكيل و وزير همه نوكر تو هستند. مورخ شرح حال تو را می نويسه و اخلاق نويس از مكارم اخلاقی تو مثل می آره.
همه ی اين گردن شكسته ها نوكر پول هستند می دانی علم و سواد چرا به درد زندگی نمی خوره؟ برای اينكه باز بايد نوكر پولدارها بشی، آنوقت زندگيت هم نفله شده. تو هنوز نمی دانی زندگی يعنی چی! تو گمان می كنی من از صبح تا شام بيخود وراجی می كنم و چانه ام را خسته می كنم و با مردم به جوال می رم؟ برای اينه كه پولم را بهتر نگه دارم. پول پول می آره، از در و ديوار می باره. مثلاً صبح ده عدل پنبه می خرم كه نديده ام و نمیدانم كجاست، عصر می فروشم پولش دو برابر توی دستم می آد…
من خودم مسلمانم، اما متعصب نیستم. میدانم که هر زمان اقتضای کی چیز را می کنه. هیچ مذهبی نیامده که بگه؛ زنا بکنید، دزدی بکنید، ادم بکشید..خوب، این پایه همه دین هاست. ..من همه اش با آخوندها کشمکش دارم. می گند: اره که به دست آخوند بیفته دندانه دندانه اش را حلال می کنه و قورت می ده. این همه جرم، فحشا و قتل و غارت که به اسم مذهب توی دنیا شده!
مردم باید گشنه و محتاج و بی سواد و خرافی بمانند، تا مطیع ما باشند…
هیچ می دانید ما بیشتر به گدا احتیاج داریم تا گدا به ما؟
چون ما باید تصدیق بدهیم، اعانه جمع کنیم، غصه خوری بکنیم تا نمایش داده باشیم و بعلاوه وجدان خودمان را راحت بکنیم…
مردم باید گشنه و محتاج و بی سواد و خرافی بمانند، تا مطیع ما باشند…
هیچ می دانید ما بیشتر به گدا احتیاج داریم تا گدا به ما؟
چون ما باید تصدیق بدهیم، اعانه جمع کنیم، غصه خوری بکنیم تا نمایش داده باشیم و بعلاوه وجدان خودمان را راحت بکنیم…
#نمایش_سیاهی_ها_و_تباهی_ها
داستان حاجی آقای هدایت از جهاتی با دیگر داستانهایش متفاوت است؛ هدایت که در اکثر داستانها به بیان #فقر، دردها، رنجها و مشکالت زندگی انسانهای جامعهاش میپردازد و فقر و رنج را مایه اصلی داستانهایش قرار میدهد، در این داستان به نمایش سیاهی ها و تباهی های یک نظام رو به زوال میپردازد که #حاجی نماینده ای از جانب این نظام سیاهکار و متظاهر است.
او در این داستـان به مبـارزه با جامعه #پدرسالار بر میخیزد و به بازتاب فرصت طلبی های حاجی توجّه نشـان میدهد.
از آن جایی که سالوس بودن شخصیت کارفرمایی حاجی مورد نظر است که #زور و #تزویر طبقه ظالم را طرح میکند، بنابراین ساختار کلّی این داستان لوکاچی است که دو طبقه سرمـایه دار و فقیر (فرادست و فرودست) را در تقابل با هم قـرار میدهد؛ همانطور که میگوید:
«از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمانخراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتّی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند؛ از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخیزند.»
داستان حاجی آقای هدایت از جهاتی با دیگر داستانهایش متفاوت است؛ هدایت که در اکثر داستانها به بیان #فقر، دردها، رنجها و مشکالت زندگی انسانهای جامعهاش میپردازد و فقر و رنج را مایه اصلی داستانهایش قرار میدهد، در این داستان به نمایش سیاهی ها و تباهی های یک نظام رو به زوال میپردازد که #حاجی نماینده ای از جانب این نظام سیاهکار و متظاهر است.
او در این داستـان به مبـارزه با جامعه #پدرسالار بر میخیزد و به بازتاب فرصت طلبی های حاجی توجّه نشـان میدهد.
از آن جایی که سالوس بودن شخصیت کارفرمایی حاجی مورد نظر است که #زور و #تزویر طبقه ظالم را طرح میکند، بنابراین ساختار کلّی این داستان لوکاچی است که دو طبقه سرمـایه دار و فقیر (فرادست و فرودست) را در تقابل با هم قـرار میدهد؛ همانطور که میگوید:
«از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمانخراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتّی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند؛ از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخیزند.»
#نظام_سرمایه_داری_ایران
حاجی یک تاجر است و پرداختن به امور اقتصادی در شمار مهمترین کارهای او قرار میگیرد ولی او معتقد است یک تاجر میتواند سیاستمدار هم باشد؛ با این که سواد ندارد هر روز که پسرش از مدرسه می آید، از او میخواهد که برای او روزنامه بخواند تا از اخبار سیاسی کشور با خبر شود. پس از وقایع 60 شهریور، ترس تمام وجود او را فرا میگیرد و از تهران میگریزد امّا پس از مدتی، وقتی متوجّه میشود که خطری او را تهدید نمی کند، به همراه تمـام دزدان و ریـاکاران پیروزمندانه به تهران باز میگردد و دوباره در هشتی خانهاش به رتق و فتق امور مشغول میشود.
از آن جایی که حاجی و پدرش دارای شخصیتی نان به نرخِ روز خور هستند، به هر طرف که سود بیشتری برای آنها در پی داشته باشد رو میکنند. آنها در دورۀ استبداد قاجار برای مطرح کردن خود در میان مردم، با آنها همراه میشوند ولی پس از رسیدن به هدف، مردم را رها کرده و با گروه دیگری همراه میشوند. این دوره، دورۀ گذار از کشاورزی به کارگری است، صنعت و تکنولوژی پیشرفت کرده است، نفت نقش مهمی را در سیاست کشور ایفا میکند؛ در این میان نیز با تغییر روشها، حاجی نیز ناچار میشود در بخش صنعت سرمایهگذاری کند و از این طریق زندگی آرامی برای او و طبقه اش فراهم میشود که در تقابل با زندگی ناآرام کارگرهایی قرار دارد که در کارخانه ها مشغول کار هستند.
هدف حاجی در سراسر زندگی به دست آوردن سود بیشتر و ثروت اندوزی است؛ او برای تحقّق این امر از انجام هیچ کاری دریغ نمیورزد. حـاجی این حقیقت یعنی سود را به خوبی میبیند ولی حقیقت دیگر یعنی وجود کارگران در کارخانه ها را نمیبیند.
حاجی یک تاجر است و پرداختن به امور اقتصادی در شمار مهمترین کارهای او قرار میگیرد ولی او معتقد است یک تاجر میتواند سیاستمدار هم باشد؛ با این که سواد ندارد هر روز که پسرش از مدرسه می آید، از او میخواهد که برای او روزنامه بخواند تا از اخبار سیاسی کشور با خبر شود. پس از وقایع 60 شهریور، ترس تمام وجود او را فرا میگیرد و از تهران میگریزد امّا پس از مدتی، وقتی متوجّه میشود که خطری او را تهدید نمی کند، به همراه تمـام دزدان و ریـاکاران پیروزمندانه به تهران باز میگردد و دوباره در هشتی خانهاش به رتق و فتق امور مشغول میشود.
از آن جایی که حاجی و پدرش دارای شخصیتی نان به نرخِ روز خور هستند، به هر طرف که سود بیشتری برای آنها در پی داشته باشد رو میکنند. آنها در دورۀ استبداد قاجار برای مطرح کردن خود در میان مردم، با آنها همراه میشوند ولی پس از رسیدن به هدف، مردم را رها کرده و با گروه دیگری همراه میشوند. این دوره، دورۀ گذار از کشاورزی به کارگری است، صنعت و تکنولوژی پیشرفت کرده است، نفت نقش مهمی را در سیاست کشور ایفا میکند؛ در این میان نیز با تغییر روشها، حاجی نیز ناچار میشود در بخش صنعت سرمایهگذاری کند و از این طریق زندگی آرامی برای او و طبقه اش فراهم میشود که در تقابل با زندگی ناآرام کارگرهایی قرار دارد که در کارخانه ها مشغول کار هستند.
هدف حاجی در سراسر زندگی به دست آوردن سود بیشتر و ثروت اندوزی است؛ او برای تحقّق این امر از انجام هیچ کاری دریغ نمیورزد. حـاجی این حقیقت یعنی سود را به خوبی میبیند ولی حقیقت دیگر یعنی وجود کارگران در کارخانه ها را نمیبیند.
در حقیقت حاجی و امثال او در زندگی دچار #شیئیشدگی شده اند که یکی از مفاهیم بنیادی اندیشه مارکسیستی است.
او پول را اساس کارهای خود قرار میدهد و تنها به پول و #سرمایه میاندیشد؛ #پول آن قدر برای او اهمّیت دارد که او نسبت به پیوندهای خانوادگی خود بی توجّه میشود تا جایی که حاضر است برای به دست آوردن سود بیشتر جان انسانها را قربانی کند.
در این حالت، پدیدۀ بُتوارگی کالا و شئیشدگی انسان زندگی حاجی و امثال او را در بر میگیرد، انسان و نیروی تولیدش در خدمت کالا قرار میگیرد و همه چیز حتّی خود انسان نیز به کالا تبدیل شده و به چیزی دیگر نمی اندیشد!
در چنین جامعه ای #تضاد_طبقاتی عمیقی به چشم میخورد که پیوسته رو به افزایش است؛ در حالی که بیشتر مردم در سیه روزی و بدبختی گرفتار هستند، کسانی همانند حاجی فقط به زندگی خود می اندیشند و آن چه که در زندگی برای آنها اهمّیت دارد #پول و #قدرت است.
او پول را اساس کارهای خود قرار میدهد و تنها به پول و #سرمایه میاندیشد؛ #پول آن قدر برای او اهمّیت دارد که او نسبت به پیوندهای خانوادگی خود بی توجّه میشود تا جایی که حاضر است برای به دست آوردن سود بیشتر جان انسانها را قربانی کند.
در این حالت، پدیدۀ بُتوارگی کالا و شئیشدگی انسان زندگی حاجی و امثال او را در بر میگیرد، انسان و نیروی تولیدش در خدمت کالا قرار میگیرد و همه چیز حتّی خود انسان نیز به کالا تبدیل شده و به چیزی دیگر نمی اندیشد!
در چنین جامعه ای #تضاد_طبقاتی عمیقی به چشم میخورد که پیوسته رو به افزایش است؛ در حالی که بیشتر مردم در سیه روزی و بدبختی گرفتار هستند، کسانی همانند حاجی فقط به زندگی خود می اندیشند و آن چه که در زندگی برای آنها اهمّیت دارد #پول و #قدرت است.
همانطور که حاجی از دین در جهت پیشبرد اهداف خود بهره میبرد، پایبندی او به تقدیر و خواست خدا نیز برای موجّه نشاندادن شرایط زندگی او است که به گفته خود او برتر از زندگی دیگران است. عقیدۀ حاجی این است که اگر من ثروتمند هستم این تقدیر است و از این طریق درصدد توجیه فریبکاری ها و دزدیهای خود بر میآید. از آن جایی که او تنها به فکر خود و جمعآوری سرمایه است بنابراین با مردمسالاری دشمن است؛ او میخواهد که مردم #بیسواد بمانند تا همچنان بر آنها تسلّط داشته باشد چون اگر مردم #آگاهی به دست آورند، حاجی رونق بازار خود را از دست میدهد بنابراین باید فاصله طبقاتی بین خود و آنان را ثابت نگه دارد؛ او معتقد است:
«مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند تا مطیع ما باشند ... وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند»
با این که حاجی خود را با نظام موجود هماهنگ کرده و همچنان بر ثروت خود می افزاید، امّا گویی که گاهی حسی نوستالژیک در او بیدار میشود و تمایل پیدا میکند نظام قبلی دوباره حکمفرمـا شود، چون سرمایه خود را مدیون آن دوره میداند و از طرفی نمیتواند خود را با پیشرفتهای دنیای مدرن هماهنگ کند و خود را در تقابل با آن میبیند و ترس او از این است که مبادا زندگیاش دچار تغییر و تحول شود.
«مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند تا مطیع ما باشند ... وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند»
با این که حاجی خود را با نظام موجود هماهنگ کرده و همچنان بر ثروت خود می افزاید، امّا گویی که گاهی حسی نوستالژیک در او بیدار میشود و تمایل پیدا میکند نظام قبلی دوباره حکمفرمـا شود، چون سرمایه خود را مدیون آن دوره میداند و از طرفی نمیتواند خود را با پیشرفتهای دنیای مدرن هماهنگ کند و خود را در تقابل با آن میبیند و ترس او از این است که مبادا زندگیاش دچار تغییر و تحول شود.
#منادی_الحق_باشیم
افراد اطراف حاجی فقط به خاطر ثروت اوست که با او در ارتباط هستند؛ تنها کسی که به سرمایه حاجی توجّهی نشان نمیدهد و در مقابل طبقه اشراف چاپلوسی نمیکند که به بدگویی از آنها میپردازد، #منادی_الحق است؛ او نمایندۀ طبقه ایست که باید در مقابل حاجی آقاها بایستند.
منادی الحق جهان را مطابق خواستههای حاجی آقا و امثال او میبیند و مردمی را مقصر میداند که درست زیستن را نیاموخته و جرئت ایستادگی در برابر طبقه اشراف را ندارند. حاجی در برابر سخنان منادی الحق از خود واکنش نشان میدهد و آن قدر بر او تأثیر میگذارد که درد و بیماری خود را فراموش میکند. حاجی خود را انسانی درستکار میداند که همیشه به فکر راه اندازی کارهای مردم بوده است؛ او خود را بهشت میداند امّا در بیمارستان و در عالم بیهوشی افراد خانه اش را میبیند که همه از او ناراضی و از مرگش خوشحالند؛ پس او باید بداند که تا چه اندازه در حق دیگران بدی کرده است.
در پایان داستان وقتی #حاجی به هوش می آید، یکی از همسرانش را میبیند که در کنار او نشسته است و به او میگوید که سرهنگ سینی طلا برای او فرستاده است، حاجی از او میخواهد که سینی را بیاورد تا آن را لمس کند؛ در این جا هدایت با زیرکی نشان داده است که زندگی و #طمع حاجی آقاها همچنان ادامه دارد....
افراد اطراف حاجی فقط به خاطر ثروت اوست که با او در ارتباط هستند؛ تنها کسی که به سرمایه حاجی توجّهی نشان نمیدهد و در مقابل طبقه اشراف چاپلوسی نمیکند که به بدگویی از آنها میپردازد، #منادی_الحق است؛ او نمایندۀ طبقه ایست که باید در مقابل حاجی آقاها بایستند.
منادی الحق جهان را مطابق خواستههای حاجی آقا و امثال او میبیند و مردمی را مقصر میداند که درست زیستن را نیاموخته و جرئت ایستادگی در برابر طبقه اشراف را ندارند. حاجی در برابر سخنان منادی الحق از خود واکنش نشان میدهد و آن قدر بر او تأثیر میگذارد که درد و بیماری خود را فراموش میکند. حاجی خود را انسانی درستکار میداند که همیشه به فکر راه اندازی کارهای مردم بوده است؛ او خود را بهشت میداند امّا در بیمارستان و در عالم بیهوشی افراد خانه اش را میبیند که همه از او ناراضی و از مرگش خوشحالند؛ پس او باید بداند که تا چه اندازه در حق دیگران بدی کرده است.
در پایان داستان وقتی #حاجی به هوش می آید، یکی از همسرانش را میبیند که در کنار او نشسته است و به او میگوید که سرهنگ سینی طلا برای او فرستاده است، حاجی از او میخواهد که سینی را بیاورد تا آن را لمس کند؛ در این جا هدایت با زیرکی نشان داده است که زندگی و #طمع حاجی آقاها همچنان ادامه دارد....
#هدف_هدایت
هدایت از دیدن ریا و تزویر امثال حاجی آقا رنج می برد از این رو بدون در نظر گرفتن عناصر داستانی، در این اثر پلیدی های زندگی اشراف را به تصویر کشیده است، به همین دلیل این اثر جذابیت یک رمان را به مخاطب القا نمیکند.
او در این اثر تنفر خود از سیاست و سیاستمداران را به نحوی آشکار نشان داده است؛ او سیاست را مهرهای در دست امثال حاجی آقا میداند که از آگاهی و سواد کافی برای این کار برخوردار نیستند و از این طریق بیارزشی دنیای سیاست را به تصویر میکشد. هدف او از نگارش حاجی آقا، نشاندادن چهرۀ واقعی #سیاست آن روزگار بود و برای نشان دادن این اوضاع از #هشتی_خانه حاجی استفاده کرده و آن را مکانی برای زدوبندهای سیاسی حاجی و همکیشان او قرار میدهد.
هدایت از دیدن ریا و تزویر امثال حاجی آقا رنج می برد از این رو بدون در نظر گرفتن عناصر داستانی، در این اثر پلیدی های زندگی اشراف را به تصویر کشیده است، به همین دلیل این اثر جذابیت یک رمان را به مخاطب القا نمیکند.
او در این اثر تنفر خود از سیاست و سیاستمداران را به نحوی آشکار نشان داده است؛ او سیاست را مهرهای در دست امثال حاجی آقا میداند که از آگاهی و سواد کافی برای این کار برخوردار نیستند و از این طریق بیارزشی دنیای سیاست را به تصویر میکشد. هدف او از نگارش حاجی آقا، نشاندادن چهرۀ واقعی #سیاست آن روزگار بود و برای نشان دادن این اوضاع از #هشتی_خانه حاجی استفاده کرده و آن را مکانی برای زدوبندهای سیاسی حاجی و همکیشان او قرار میدهد.
#نتیجه_گیری
در طول #تاریخ و در جریان تحوّالت #اجتماعی و #فرهنگی، نوع ادبی رمان دستخوش تغییرات زیادی شده است. پس از جریان مشروطه، نوع جدیدی از رمان مطابق فرهنگ غرب نوشته شد که در مقابل شکلهای سنّتی این نوع ادبی قرار میگرفت.
رمان نویسان در آثار خود به جنبه های مختلف زندگی و مسائل و معضالت #جامعه توجّه نشان داده اند. به همین دلیل پژوهشگران جهت آشکارایی واقعیتهای اجتمـاعی جـامعه و نحوۀ بازآفـرینی آن در رمـان، به نقد جامعه شنـاختی روی میآوردند.
جامعه شناسی ادبیـات با روشی علمی به بررسی رابطه جـامعه و ادبیـات به عنوان نهـادی اجتمـاعی میپردازد و در این ارتباط، پیوندهای شکل گرفته میان اثر ادبی به عنوان بازتابدهنده جامعه و جامعه به عنوان نهادی تأثیرگذار بر اثر ادبی را مورد بررسی قرار می دهد.
از اندیشمندان این عرصه میتوان از مادام دواستال، ایپولیت تِن، مارکس، انگلس و نیز از لوکاچ و گلدمن به عنوان مهمترین نظریه پردازان جامعهشناسی ادبیات نام برد. مارکس و انگلس و به دنبال آنها لوکاچ و گلدمن، رمان را بازتابی از حقایق جامعه میدانستند و درصدد آشکاراییِ واقعیّات اجتماعی در متن رمان برآمدند. لوکاچ در نظریه بازتاب واقعیّت به بازآفرینی واقعیّت از طریق کلّیتی منسجم میپردازد، همان اصلی که گلدمن در روش ساختگرایی تکوینی آن را به کمال رساند.
هدایت در این داستان، زندگی سرمایه داری را روایت میکند که گویی تنها انگیزۀ او در زندگی ثروت اندوزی است و این موضوع برای او به صورت یک هدف مهم درآمده است. او برای به دست آوردن سرمایه بیشتر از هیچکاری دریغ میورزد تا جایی که برای حفظ سرمایه خود در سیاست کشور هم دخالت میکند و برای موجّه نشان دادن شخصیت خود، با افراد زیادی ارتباط برقرار میکند.
در الیه های پنهان داستان در مقابل شخصیت حاجی، افرادی حضور دارند که زندگی را در سختی و با تحمّل مشقت فراوان پشت سر میگذارند و حاجی بی توجّه به دشواریهای زندگی چنین اشخاصی، زندگی خود را در رفاه ادامه میدهد. در واقع هدایت با ارائه داستان حاجی آقا، آشفتگیها و ناهمسانی های جامعه معاصر خود را به ما نشان داده و حس نارضایتی و تنفّر خود را از آن ابراز میدارد.
🔚 پایان...
📎 #حاجی_آقا #صادق_هدایت #هنر #جامعه #اجتماعی #تاریخ #رمان #ادبیات #جامعه_شناسی #گلدمن #لوکاچ #حـاجی_ابوتراب #اقتصاد #اعتقاد #ابزار #ثروت #پول #قدرت #پررويی #مطیع #پدرسالار #مردسالار #دین #نان_به_نرخ_روز_خور #نان #مذهب #اخلاق #طمع #حاجی #تقيه #صیغه #زن #هشتی_خانه #منادی_الحق #آگاهی #تضاد_طبقاتی #سرمایه #سواد #سیاست #شیئیشدگی #زور #تزویر #سوار #نوکر #ریاکاری #فقر #فرهنگ
🗂 @AntiReligionArchives
در طول #تاریخ و در جریان تحوّالت #اجتماعی و #فرهنگی، نوع ادبی رمان دستخوش تغییرات زیادی شده است. پس از جریان مشروطه، نوع جدیدی از رمان مطابق فرهنگ غرب نوشته شد که در مقابل شکلهای سنّتی این نوع ادبی قرار میگرفت.
رمان نویسان در آثار خود به جنبه های مختلف زندگی و مسائل و معضالت #جامعه توجّه نشان داده اند. به همین دلیل پژوهشگران جهت آشکارایی واقعیتهای اجتمـاعی جـامعه و نحوۀ بازآفـرینی آن در رمـان، به نقد جامعه شنـاختی روی میآوردند.
جامعه شناسی ادبیـات با روشی علمی به بررسی رابطه جـامعه و ادبیـات به عنوان نهـادی اجتمـاعی میپردازد و در این ارتباط، پیوندهای شکل گرفته میان اثر ادبی به عنوان بازتابدهنده جامعه و جامعه به عنوان نهادی تأثیرگذار بر اثر ادبی را مورد بررسی قرار می دهد.
از اندیشمندان این عرصه میتوان از مادام دواستال، ایپولیت تِن، مارکس، انگلس و نیز از لوکاچ و گلدمن به عنوان مهمترین نظریه پردازان جامعهشناسی ادبیات نام برد. مارکس و انگلس و به دنبال آنها لوکاچ و گلدمن، رمان را بازتابی از حقایق جامعه میدانستند و درصدد آشکاراییِ واقعیّات اجتماعی در متن رمان برآمدند. لوکاچ در نظریه بازتاب واقعیّت به بازآفرینی واقعیّت از طریق کلّیتی منسجم میپردازد، همان اصلی که گلدمن در روش ساختگرایی تکوینی آن را به کمال رساند.
هدایت در این داستان، زندگی سرمایه داری را روایت میکند که گویی تنها انگیزۀ او در زندگی ثروت اندوزی است و این موضوع برای او به صورت یک هدف مهم درآمده است. او برای به دست آوردن سرمایه بیشتر از هیچکاری دریغ میورزد تا جایی که برای حفظ سرمایه خود در سیاست کشور هم دخالت میکند و برای موجّه نشان دادن شخصیت خود، با افراد زیادی ارتباط برقرار میکند.
در الیه های پنهان داستان در مقابل شخصیت حاجی، افرادی حضور دارند که زندگی را در سختی و با تحمّل مشقت فراوان پشت سر میگذارند و حاجی بی توجّه به دشواریهای زندگی چنین اشخاصی، زندگی خود را در رفاه ادامه میدهد. در واقع هدایت با ارائه داستان حاجی آقا، آشفتگیها و ناهمسانی های جامعه معاصر خود را به ما نشان داده و حس نارضایتی و تنفّر خود را از آن ابراز میدارد.
🔚 پایان...
📎 #حاجی_آقا #صادق_هدایت #هنر #جامعه #اجتماعی #تاریخ #رمان #ادبیات #جامعه_شناسی #گلدمن #لوکاچ #حـاجی_ابوتراب #اقتصاد #اعتقاد #ابزار #ثروت #پول #قدرت #پررويی #مطیع #پدرسالار #مردسالار #دین #نان_به_نرخ_روز_خور #نان #مذهب #اخلاق #طمع #حاجی #تقيه #صیغه #زن #هشتی_خانه #منادی_الحق #آگاهی #تضاد_طبقاتی #سرمایه #سواد #سیاست #شیئیشدگی #زور #تزویر #سوار #نوکر #ریاکاری #فقر #فرهنگ
🗂 @AntiReligionArchives
آیا میدانستید اعمال #محدودیت بر #نیاز_جنسی آدم ها یکی از موفق ترین روش های دیکتاتورها برای تسلط بر افراد جامعه هست؟
در این نوشتار مروری خواهیم داشت بر یک تابو...
در این نوشتار مروری خواهیم داشت بر یک تابو...