This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقلاب ۵۷ یکی از تلخترین و سرنوشتسازترین وقایع تاریخ معاصر ایران بود که مسیری تاریک و بیثباتی را برای مردم این سرزمین رقم زد. انقلابی که در لفظ با شعارهایی چون آزادی، عدالت و برابری آغاز شد، اما نتیجهاش سرکوب، اختناق و تبعیض شد. شورشی که آینده ایران را نه تنها به پیش نبرد، بلکه به گذشتهای پر از تعصب و استبداد بازگرداند. هرچه زمان جلو میرود و بیشتر میخوانیم و به نظریات انقلابیون رجوع میکنیم میبینیم که گروههای دخیل در انقلاب باوری به آزادیهای فردی و سیاسی به معنایی که در کشورهای غربی متداول است، نداشتهاند و بیشتر الگوی کشورهای اروپای شرقی مد نظرشان بود.
امروز، نسل جوان ایران با نگاه به تاریخ، اشتباهات آن دوران را بهخوبی درک کردهاند. آنها میدانند که چه بهای سنگینی برای تصمیمات نادرست و احساساتی آن زمان پرداخته شده است. این نسل، آگاهتر، جسورتر و با امید به بازسازی ایران، در تلاشاند تا آن اشتباه بزرگ را جبران کنند. نسل نیکا و ساریناها، برای یک زندگی معمولی که ۴۶ سال است از ایرانیان دریغ شده است، میجنگند، برای حقوق اولیه و انسانی.
جوانان ایران امروز برای آزادی و عدالت واقعی، بهایی سنگین میپردازند. آنها در خیابانها، زندانها و حتی در زندگی روزمره خود، مقاومت میکنند تا آیندهای بهتر برای کشورشان بسازند. این نسل، دیگر اسیر شعارهای پوچ و وعدههای بیاساس نمیشود. آنها میدانند که ایران شایسته حکومتی است که به حقوق انسانی احترام بگذارد و آزادی را برای همه تضمین کند.
آنچه این روزها در مبارزات نسل جوان دیده میشود، ارادهای قوی برای جبران گذشته و ساختن آیندهای روشن است. آنها با وجود سرکوب، زندان، شکنجه و تهدید، ایستادهاند و نشان دادهاند که اشتباهات گذشته را تکرار نخواهند کرد. این نسل، حامل امید و نماد بازگشت به مسیری است که ایران را به شکوه و اقتدار واقعیاش بازگرداند. با حرکتی رو به حلو، درسگیری از خطاهای گذشتگان و ساختن ایران بر بنیان اندیشههای مدرن و مترقی و متکی بر توسعهای متوازن و پایدار،
با همبستگی و مقاومت، ایران را پس میگیریم.
ویدیو ارسالی مخاطبان توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی #برای_آزادی #برای_یک_زندگی_معمولی #زندگی_نرمال #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز، نسل جوان ایران با نگاه به تاریخ، اشتباهات آن دوران را بهخوبی درک کردهاند. آنها میدانند که چه بهای سنگینی برای تصمیمات نادرست و احساساتی آن زمان پرداخته شده است. این نسل، آگاهتر، جسورتر و با امید به بازسازی ایران، در تلاشاند تا آن اشتباه بزرگ را جبران کنند. نسل نیکا و ساریناها، برای یک زندگی معمولی که ۴۶ سال است از ایرانیان دریغ شده است، میجنگند، برای حقوق اولیه و انسانی.
جوانان ایران امروز برای آزادی و عدالت واقعی، بهایی سنگین میپردازند. آنها در خیابانها، زندانها و حتی در زندگی روزمره خود، مقاومت میکنند تا آیندهای بهتر برای کشورشان بسازند. این نسل، دیگر اسیر شعارهای پوچ و وعدههای بیاساس نمیشود. آنها میدانند که ایران شایسته حکومتی است که به حقوق انسانی احترام بگذارد و آزادی را برای همه تضمین کند.
آنچه این روزها در مبارزات نسل جوان دیده میشود، ارادهای قوی برای جبران گذشته و ساختن آیندهای روشن است. آنها با وجود سرکوب، زندان، شکنجه و تهدید، ایستادهاند و نشان دادهاند که اشتباهات گذشته را تکرار نخواهند کرد. این نسل، حامل امید و نماد بازگشت به مسیری است که ایران را به شکوه و اقتدار واقعیاش بازگرداند. با حرکتی رو به حلو، درسگیری از خطاهای گذشتگان و ساختن ایران بر بنیان اندیشههای مدرن و مترقی و متکی بر توسعهای متوازن و پایدار،
با همبستگی و مقاومت، ایران را پس میگیریم.
ویدیو ارسالی مخاطبان توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی #برای_آزادی #برای_یک_زندگی_معمولی #زندگی_نرمال #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍31❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زبان مقاومت، هنر اعتراضی
در حکومتهای استبدادی، هرآنچه که ممنوع شود، اغلب به ابزاری برای مقاومت و مبارزه تبدیل میشود. این حقیقتی است که در تاریخ بسیاری از انقلابها و جنبشهای آزادیخواهانه مشاهده شده است. در جمهوری اسلامی ایران، ابتداییترین حقوق انسانی، که باید حق طبیعی هر شهروندی باشد، از مردم دریغ شده است. حقهایی همچون بوسیدن، انتخاب نوع پوشش، رقصیدن، آوازخواندن زنان و بسیاری حقوق دیگر که نماد آزادی و شادی انسانی هستند، بهطور نظاممند سرکوب میشوند.
اما تجربه نشان داده است که همین ممنوعیتها، در جوامع استبدادزده به بستری برای مقاومت مدنی تبدیل شدهاند.
ممنوعیتها در ذات خود به بازتابی از ترس حاکمان از آزادی و خلاقیت مردم تبدیل میشوند. این ترس، بهطور ناخواسته، همان چیزی را تقویت میکند که قصد سرکوبش را داشتهاند: آزادی، شادی، و ارادهی مبارزه. هنر و فرهنگ، حتی در تاریکترین دورانها، از میان زخمها و ممنوعیتها میرویند و به قدرتی برای تغییر و رهایی تبدیل میشوند.
ویدیو از رعنا زیبا
ranaziba.ps
#هنر_اعتراض #مقاومت_زندگیست #مقاومت_مدنی #رقص #زندگی #آواز_زنان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در حکومتهای استبدادی، هرآنچه که ممنوع شود، اغلب به ابزاری برای مقاومت و مبارزه تبدیل میشود. این حقیقتی است که در تاریخ بسیاری از انقلابها و جنبشهای آزادیخواهانه مشاهده شده است. در جمهوری اسلامی ایران، ابتداییترین حقوق انسانی، که باید حق طبیعی هر شهروندی باشد، از مردم دریغ شده است. حقهایی همچون بوسیدن، انتخاب نوع پوشش، رقصیدن، آوازخواندن زنان و بسیاری حقوق دیگر که نماد آزادی و شادی انسانی هستند، بهطور نظاممند سرکوب میشوند.
اما تجربه نشان داده است که همین ممنوعیتها، در جوامع استبدادزده به بستری برای مقاومت مدنی تبدیل شدهاند.
ممنوعیتها در ذات خود به بازتابی از ترس حاکمان از آزادی و خلاقیت مردم تبدیل میشوند. این ترس، بهطور ناخواسته، همان چیزی را تقویت میکند که قصد سرکوبش را داشتهاند: آزادی، شادی، و ارادهی مبارزه. هنر و فرهنگ، حتی در تاریکترین دورانها، از میان زخمها و ممنوعیتها میرویند و به قدرتی برای تغییر و رهایی تبدیل میشوند.
ویدیو از رعنا زیبا
ranaziba.ps
#هنر_اعتراض #مقاومت_زندگیست #مقاومت_مدنی #رقص #زندگی #آواز_زنان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍29💔6❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بله من یک معترض هستم
معترض به آنچه که بر مردم کشورم میگذرد
قرار بود در این مملکت جز آبادی چیزی نبینیم
این بود وعده شما
پس چرا پس درختان خشکیده از زمین رویید
پس چرا لباس های رنگارنگ و لبخند از سر شوق نیست
پس چرا زمزمه بهار دیگر درکوچه های ما نیست
پس چرا آواز خوش چلچله ها بر سر بام ما نیست
پس چرا ماهی تنگ ما غمگین است
ما را به کجا خواهید ببرید؟
کانون گرم صمیمی خانواده ما شد،
فرار از هم برای حفظ آبرو
سقف خانه ما شد آسمان
سجدگاه معبود ما شد دستمزد که خرج فقط یک شب نان است
کجاست آن آرزو های کودکی
کجاست آن آینده روشن
کجاست آن وعده های روزهای خوب و روشن
کجاست آن تغییر
با شعارهایتان دلها را خوش کردین ولی عمل نبود
شما نه چشم برای دیدن دارید و نه گوش برای شنیدن
حتی انسانیت ما هم دستخوش رفتار شما شد
چون یک روز مثل ما زندگی نکردهاید.
از اینستاگرام ابوالفضل ابری
#ما_از_شما_بیزاریم
#زندگی_نرمال
#ابوالفضل_ابری
#بی_تفاوت_نباشیم
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
معترض به آنچه که بر مردم کشورم میگذرد
قرار بود در این مملکت جز آبادی چیزی نبینیم
این بود وعده شما
پس چرا پس درختان خشکیده از زمین رویید
پس چرا لباس های رنگارنگ و لبخند از سر شوق نیست
پس چرا زمزمه بهار دیگر درکوچه های ما نیست
پس چرا آواز خوش چلچله ها بر سر بام ما نیست
پس چرا ماهی تنگ ما غمگین است
ما را به کجا خواهید ببرید؟
کانون گرم صمیمی خانواده ما شد،
فرار از هم برای حفظ آبرو
سقف خانه ما شد آسمان
سجدگاه معبود ما شد دستمزد که خرج فقط یک شب نان است
کجاست آن آرزو های کودکی
کجاست آن آینده روشن
کجاست آن وعده های روزهای خوب و روشن
کجاست آن تغییر
با شعارهایتان دلها را خوش کردین ولی عمل نبود
شما نه چشم برای دیدن دارید و نه گوش برای شنیدن
حتی انسانیت ما هم دستخوش رفتار شما شد
چون یک روز مثل ما زندگی نکردهاید.
از اینستاگرام ابوالفضل ابری
#ما_از_شما_بیزاریم
#زندگی_نرمال
#ابوالفضل_ابری
#بی_تفاوت_نباشیم
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍26❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام مهدی دائمی، از جانباختگان آبان ۹۸، این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«همه منتظر نوروز سال وجدید هستن.ولی من دلتنگ چهرهای هستم که دیگه کنارم نیست....بیست و پنج آخر سال شد باز یاد آور اون روز تلخ که برای همیشه ازکنارم رفتی پنج سال وچهار ماه شد اما ذره ای ازدلتنگیت کم نشد ازایزد منان میخوام این سال جدید قاتلینت به جزای اعمالشون برسن 😔»
ـ جنایت آبان ۹۸ و قهرمانانی چون مهدی دائمی هرگز فراموش نمیشوند....
#مهدی_دائمی #آبان_خونین_۹۸
#دادخواهی
#زندگی_کن_اما_فراموش_نکن
#دادخواهم
#آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«همه منتظر نوروز سال وجدید هستن.ولی من دلتنگ چهرهای هستم که دیگه کنارم نیست....بیست و پنج آخر سال شد باز یاد آور اون روز تلخ که برای همیشه ازکنارم رفتی پنج سال وچهار ماه شد اما ذره ای ازدلتنگیت کم نشد ازایزد منان میخوام این سال جدید قاتلینت به جزای اعمالشون برسن 😔»
ـ جنایت آبان ۹۸ و قهرمانانی چون مهدی دائمی هرگز فراموش نمیشوند....
#مهدی_دائمی #آبان_خونین_۹۸
#دادخواهی
#زندگی_کن_اما_فراموش_نکن
#دادخواهم
#آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسن باقرینیا در این ویدبو میگوید:
امروز، ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، مردم در خیابانها در حال شادی و پایکوبیاند؛ با پوششی که خود انتخاب کردهاند. یکی از جلوههای روشن نافرمانی مدنی همین است: به چالش کشیدن الزامات تحمیلی حکومت، از جمله حجاب اجباری.
شادی، حق مردم است و هیچ حکومتی حق ندارد این حق را از شهروندانش سلب کند. حکومتی که میخواهد مردمش غمگین، سرکوبشده و فرمانبر باشند، شایستهی بقا نیست.
نابود باد حکومتی که غمناکی و غلامیِ مردم را میخواهد.
#نه_به_حجاب_اجباری
#شادی_حق_ماست
#زندگی_آزاد
#برای_یک_زندگی_معمولی #برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز، ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، مردم در خیابانها در حال شادی و پایکوبیاند؛ با پوششی که خود انتخاب کردهاند. یکی از جلوههای روشن نافرمانی مدنی همین است: به چالش کشیدن الزامات تحمیلی حکومت، از جمله حجاب اجباری.
شادی، حق مردم است و هیچ حکومتی حق ندارد این حق را از شهروندانش سلب کند. حکومتی که میخواهد مردمش غمگین، سرکوبشده و فرمانبر باشند، شایستهی بقا نیست.
نابود باد حکومتی که غمناکی و غلامیِ مردم را میخواهد.
#نه_به_حجاب_اجباری
#شادی_حق_ماست
#زندگی_آزاد
#برای_یک_زندگی_معمولی #برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍39
Forwarded from گفتوشنود
فیلم خدایا، هستی؟ منم مارگارت.
Are You There God? It’s Me, Margaret
(۲۰۲۳) اقتباسی صمیمی و لطیف از رمانی کلاسیک با همین نام از جودی بلوم است.
داستان درباره مارگارت، دختربچهای یازده ساله است که با خانوادهاش به شهری جدید نقل مکان میکند و در میانهی بحران بلوغ، تغییرات جسمی، و دغدغههای دینی، سعی دارد معنای هویت شخصیاش را بیابد.
فیلم با لحنی ملایم و انسانی، تجربهای جهانی را بازتاب میدهد: ورود به دنیای پیچیدهی بزرگسالی و جستوجوی صدا و حقیقتی درونی در میان هیاهوی بیرونی.
در سطحی فلسفیتر، فیلم درباره بحران ایمان و جستوجوی امر متعالی در جهانی است که پاسخ روشنی ارائه نمیدهد.
مارگارت در گفتگوهای ساده و کودکانهاش با خدا، در حقیقت در حال کشف نسبت خود با هستی است؛ نوعی مونولوگ اگزیستانسیالیستی که از طریق زبان معصومانه کودکی بیان میشود. او در دلِ تردید میان دین یهودی پدری و مسیحیت مادری، با سؤالات بنیادینی مواجه است: من کی هستم؟ به چه چیزی باید ایمان داشته باشم؟ آیا نیرویی بالاتر از من وجود دارد که مرا درک کند؟
نکتهی درخشان فیلم، نگاه بدون قضاوتش به موضوع ایمان است.
در جهانی که اغلب دین به شکل ابزار قدرت یا ستیز به تصویر کشیده میشود، این فیلم ما را به یاد میآورد که ایمان میتواند شخصی، تردیدآمیز، و حتی زیبا باشد.
مارگارت بهجای آنکه پاسخی قطعی بیابد، یاد میگیرد که سؤال داشتن خودش بخشی از مسیر است؛ و این درسی است که مخاطب بزرگسال نیز میتواند از آن بهرهمند شود.
از لحاظ سینمایی، فیلم با بازیهای طبیعی، طراحی صحنهی نوستالژیک دههی هفتادی و کارگردانی ظریف کلی فرمن، توانسته فضایی ملموس و گرم خلق کند.
این فیلم بیش از آنکه تنها داستان یک کودک باشد، تأملی است درباره انسان بودن: آسیبپذیری، رشد، و نیاز همیشگی ما به دیده شدن، شنیده شدن، و درک شدن—چه توسط دیگران، چه توسط خود، و شاید، توسط چیزی فراتر از این جهان مادی.
#ایمان #باور #بحران_هویت #نوجوان #دین #معنا #زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فیلم خدایا، هستی؟ منم مارگارت.
Are You There God? It’s Me, Margaret
(۲۰۲۳) اقتباسی صمیمی و لطیف از رمانی کلاسیک با همین نام از جودی بلوم است.
داستان درباره مارگارت، دختربچهای یازده ساله است که با خانوادهاش به شهری جدید نقل مکان میکند و در میانهی بحران بلوغ، تغییرات جسمی، و دغدغههای دینی، سعی دارد معنای هویت شخصیاش را بیابد.
فیلم با لحنی ملایم و انسانی، تجربهای جهانی را بازتاب میدهد: ورود به دنیای پیچیدهی بزرگسالی و جستوجوی صدا و حقیقتی درونی در میان هیاهوی بیرونی.
در سطحی فلسفیتر، فیلم درباره بحران ایمان و جستوجوی امر متعالی در جهانی است که پاسخ روشنی ارائه نمیدهد.
مارگارت در گفتگوهای ساده و کودکانهاش با خدا، در حقیقت در حال کشف نسبت خود با هستی است؛ نوعی مونولوگ اگزیستانسیالیستی که از طریق زبان معصومانه کودکی بیان میشود. او در دلِ تردید میان دین یهودی پدری و مسیحیت مادری، با سؤالات بنیادینی مواجه است: من کی هستم؟ به چه چیزی باید ایمان داشته باشم؟ آیا نیرویی بالاتر از من وجود دارد که مرا درک کند؟
نکتهی درخشان فیلم، نگاه بدون قضاوتش به موضوع ایمان است.
در جهانی که اغلب دین به شکل ابزار قدرت یا ستیز به تصویر کشیده میشود، این فیلم ما را به یاد میآورد که ایمان میتواند شخصی، تردیدآمیز، و حتی زیبا باشد.
مارگارت بهجای آنکه پاسخی قطعی بیابد، یاد میگیرد که سؤال داشتن خودش بخشی از مسیر است؛ و این درسی است که مخاطب بزرگسال نیز میتواند از آن بهرهمند شود.
از لحاظ سینمایی، فیلم با بازیهای طبیعی، طراحی صحنهی نوستالژیک دههی هفتادی و کارگردانی ظریف کلی فرمن، توانسته فضایی ملموس و گرم خلق کند.
این فیلم بیش از آنکه تنها داستان یک کودک باشد، تأملی است درباره انسان بودن: آسیبپذیری، رشد، و نیاز همیشگی ما به دیده شدن، شنیده شدن، و درک شدن—چه توسط دیگران، چه توسط خود، و شاید، توسط چیزی فراتر از این جهان مادی.
#ایمان #باور #بحران_هویت #نوجوان #دین #معنا #زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شصتوششمین سهشنبه نه به اعدام؛ فریادی علیه مرگ
امروز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، خانوادههای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام مقابل زندان اوین گرد هم آمدند.
با در دست داشتن تصاویر عزیزانشان، فریاد زدند: نه به اعدام، زندگی حق همه است.
زندگی پنج زندانی سیاسی؛ وحید بنیعامریان، بابک علیپور، پویا قبادی، اکبر دانشورکار و سید محمد تقوی در خطر است. این زندانیان تحت فشار برای انتقال به زندان قزلحصار، محل اجرای احکام اعدام، هستند. تماسهای آنها قطع شده و خانوادهها نگراناند.
همزمان، محسن لنگرنشین نیز در آستانهی اجرای حکم اعدام است و خانوادهاش امروز برای «آخرین ملاقات» فراخوانده شدهاند.
#سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#زندگی_حق_همه_است
#StopExecutions
#NoToExecution
#نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در شصتوششمین سهشنبه نه به اعدام؛ فریادی علیه مرگ
امروز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، خانوادههای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام مقابل زندان اوین گرد هم آمدند.
با در دست داشتن تصاویر عزیزانشان، فریاد زدند: نه به اعدام، زندگی حق همه است.
زندگی پنج زندانی سیاسی؛ وحید بنیعامریان، بابک علیپور، پویا قبادی، اکبر دانشورکار و سید محمد تقوی در خطر است. این زندانیان تحت فشار برای انتقال به زندان قزلحصار، محل اجرای احکام اعدام، هستند. تماسهای آنها قطع شده و خانوادهها نگراناند.
همزمان، محسن لنگرنشین نیز در آستانهی اجرای حکم اعدام است و خانوادهاش امروز برای «آخرین ملاقات» فراخوانده شدهاند.
#سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#زندگی_حق_همه_است
#StopExecutions
#NoToExecution
#نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊16💔11❤1
Forwarded from گفتوشنود
در ایران قانون خاصی برای کنترل و نگهداری حیوانات خانگی از جمله سگ وجود ندارد. علاوه بر این که قوانین سختگیرانهای برای نگهداری وجود ندارد، سگگردانی جرمانگاری نیز نشده است.
اما با همین شرایط در میانه همین خرداد ماه گذشته بود که دادستان های شهرهای در یک موج خبری گسترده یکی پس از دیگری اعلام کردند با سگ گردانی مقابله خواهند کرد و تهدید به جریمه و برخورد قضائی با بهانه دفاع از حقوق عمومی و نظارت بر بهداشت شهرها کردند.
همان روزهایی که کشور به " ساعت صفر" جنگ نزدیک میشد.
حالا و پس از رویارویی نظامی جمهوری اسلامی با اسرائیل رییس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته: یک هفته قبل جنگ مسئله اصلی کشور سگگردانی بود
حشمتالله فلاحتپیشه، رییس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس، درباره جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل گفت که در یک هفته مانده به پایان ضربالاجل ۶۰ روزه دونالد ترامپ به ایران برای توافق، «دغدغه اصلی کشور سگگردانی شده بود» در صورتی که اسرائیل داشت در ایران پهپاد تولید میکرد.
او افزود: «من از همان روز فریاد زدم، منتها کسی به ما گوش نداد.»
این که این فلاحتپیشه روغن ریخته را نذر مسجد کرده و میگوید من اخطار دادم و کسی گوش نداد، خود جای شک و بحث است، اما نکته مهم، توجه به امر دخالت در خصوصیترین امور زندگی مردم توسط حکومتی است که با ادعای امنیت نه تنها توان حفاظت از امنیت خود و سران مملکتش را ندارد، بلکه با نمایش اقتدار از فرو بردن سر در هر سوراخی در محدوده خصوصی افراد در جامعه کوتاهی نمیکند.
#آزادی_فردی #زندگی_خصوصی #سگ_گرردانی #امنیت #شیعه_گری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در ایران قانون خاصی برای کنترل و نگهداری حیوانات خانگی از جمله سگ وجود ندارد. علاوه بر این که قوانین سختگیرانهای برای نگهداری وجود ندارد، سگگردانی جرمانگاری نیز نشده است.
اما با همین شرایط در میانه همین خرداد ماه گذشته بود که دادستان های شهرهای در یک موج خبری گسترده یکی پس از دیگری اعلام کردند با سگ گردانی مقابله خواهند کرد و تهدید به جریمه و برخورد قضائی با بهانه دفاع از حقوق عمومی و نظارت بر بهداشت شهرها کردند.
همان روزهایی که کشور به " ساعت صفر" جنگ نزدیک میشد.
حالا و پس از رویارویی نظامی جمهوری اسلامی با اسرائیل رییس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته: یک هفته قبل جنگ مسئله اصلی کشور سگگردانی بود
حشمتالله فلاحتپیشه، رییس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس، درباره جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل گفت که در یک هفته مانده به پایان ضربالاجل ۶۰ روزه دونالد ترامپ به ایران برای توافق، «دغدغه اصلی کشور سگگردانی شده بود» در صورتی که اسرائیل داشت در ایران پهپاد تولید میکرد.
او افزود: «من از همان روز فریاد زدم، منتها کسی به ما گوش نداد.»
این که این فلاحتپیشه روغن ریخته را نذر مسجد کرده و میگوید من اخطار دادم و کسی گوش نداد، خود جای شک و بحث است، اما نکته مهم، توجه به امر دخالت در خصوصیترین امور زندگی مردم توسط حکومتی است که با ادعای امنیت نه تنها توان حفاظت از امنیت خود و سران مملکتش را ندارد، بلکه با نمایش اقتدار از فرو بردن سر در هر سوراخی در محدوده خصوصی افراد در جامعه کوتاهی نمیکند.
#آزادی_فردی #زندگی_خصوصی #سگ_گرردانی #امنیت #شیعه_گری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍31❤5
اعتراضات مردم سبزوار در دومین روز با تجمع مردم جلوی فرمانداری ادامه یافت. طبق گزارشها نیروهای سرکوبگر برای متفرق کردن مردم از گاز اشکآور استفاده کردند و دستکم ده نفر را بازداشت کردند.
مردمی که فقط زندگی میخواهند. آنها شعار میدهند «آب، برق، زندگی حق مسلم ماست»
با این حال حکومتی که در تامین نیازهای اولیه مردم ناتوان است، در پی ساخت موشک قارهپیما و نیز ارسال کمک برای گروههای تروریستی است!!
مردم سبزوار برای فردا شب هم قرار گذاشتند. این اعتراضات با یک فراخوان در استوری یک صفحه اینستاگرام آغاز شد. اعتراضاتی که ممکن است به شهرهای دیگر ایران هم کشیده شود و دور تازهای از مبارزات مردم ایران برای رهایی را رقم بزند.
#سبزوار #فقر_فساد_گرونی #زندگی_میخواهیم #قطع_برق #قطع_آب #بحران_آب #ج_ا_یعنی_جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مردمی که فقط زندگی میخواهند. آنها شعار میدهند «آب، برق، زندگی حق مسلم ماست»
با این حال حکومتی که در تامین نیازهای اولیه مردم ناتوان است، در پی ساخت موشک قارهپیما و نیز ارسال کمک برای گروههای تروریستی است!!
مردم سبزوار برای فردا شب هم قرار گذاشتند. این اعتراضات با یک فراخوان در استوری یک صفحه اینستاگرام آغاز شد. اعتراضاتی که ممکن است به شهرهای دیگر ایران هم کشیده شود و دور تازهای از مبارزات مردم ایران برای رهایی را رقم بزند.
#سبزوار #فقر_فساد_گرونی #زندگی_میخواهیم #قطع_برق #قطع_آب #بحران_آب #ج_ا_یعنی_جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍55❤8💯6💔1
Forwarded from گفتوشنود
گفتوگو؛
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
گفتوگو؛
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💯16💔3❤2👍2
Forwarded from گفتوشنود
بهشت ارزانی خودتان!
برای یک زندگی معمولی
پیامی از همراهان
برتولت برشت گفته بود: «اگر کوسهها انسان بودند، به ماهیهای کوچولو یاد میدادند که زندگی واقعی در شکم نهنگ آغاز میشود.»
اگر کوسهها بیشتر شبیه انسان بودند، به ماهیها یاد میدادند که از دندانهای تیزشان نقاشی بکشند، به دندانها عشق بورزند و مرگ در میان آنها را افتخاری بزرگ بدانند.
این استعاره، تصویری است از جوامعی که در آنها قدرت، چه دینی و چه سکولار، زندگی زمینی را بیارزش میکند. به مردم میگوید: «تحمل کنید، اینجا مهم نیست؛ زندگی واقعی در بهشت است.» و درست همینجا است که زندگی از انسان ربوده میشود.
اما حقیقت روشن است: زندگی همینجاست. همین خاک، همین خانهها، همین خیابانها، همین لحظه.
هیچ وعدهی موهومی در آسمان نمیتواند جای آزادی، شادی و کرامت انسانی را پر کند.
ما چیز زیادی نمیخواهیم:
نه کاخ، نه حوری، نه بهشت.
فقط یک زندگی معمولی.
برای نانی که از کار شرافتمندانه به دست میآید.
برای خانهای امن که سقفش از ترس نلرزد.
برای مدرسهای که کودکان در آن آزادانه بیاموزند.
برای خیابانی که در آن صدا خاموش نشود.
برای آزادی اندیشه، که کسی بهخاطر باورش محکوم نشود.
برای عشق، که نیازی به پنهانکاری نداشته باشد.
برای شادی، که حق همه باشد، نه امتیاز گروهی خاص.
برای کرامتی که انسان را انسان نگه دارد.
اینهاست خواستههای ما: زمینی، ملموس، ضروری.
بازپسگیری ارزش زندگی یعنی:
نه به تقدیس رنج و مرگ.
آری به شادی و کرامت همینجا.
پرسشگری از هر قدرتی که زندگی را بیارزش میسازد.
ایستادن کنار هم، برای زندگی، نه برای مرگ.
استبداد میخواهد ما نقاشی دندانهای کوسهها را بکشیم و به بلعیده شدن خود افتخار کنیم.
اما ما میگوییم:
بهشت ارزانی خودتان! زندگی معمولی، انسانی و آزادمان را همینجا میخواهیم.
#زندگی_معمولی #بهشت #جهنم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بهشت ارزانی خودتان!
برای یک زندگی معمولی
پیامی از همراهان
برتولت برشت گفته بود: «اگر کوسهها انسان بودند، به ماهیهای کوچولو یاد میدادند که زندگی واقعی در شکم نهنگ آغاز میشود.»
اگر کوسهها بیشتر شبیه انسان بودند، به ماهیها یاد میدادند که از دندانهای تیزشان نقاشی بکشند، به دندانها عشق بورزند و مرگ در میان آنها را افتخاری بزرگ بدانند.
این استعاره، تصویری است از جوامعی که در آنها قدرت، چه دینی و چه سکولار، زندگی زمینی را بیارزش میکند. به مردم میگوید: «تحمل کنید، اینجا مهم نیست؛ زندگی واقعی در بهشت است.» و درست همینجا است که زندگی از انسان ربوده میشود.
اما حقیقت روشن است: زندگی همینجاست. همین خاک، همین خانهها، همین خیابانها، همین لحظه.
هیچ وعدهی موهومی در آسمان نمیتواند جای آزادی، شادی و کرامت انسانی را پر کند.
ما چیز زیادی نمیخواهیم:
نه کاخ، نه حوری، نه بهشت.
فقط یک زندگی معمولی.
برای نانی که از کار شرافتمندانه به دست میآید.
برای خانهای امن که سقفش از ترس نلرزد.
برای مدرسهای که کودکان در آن آزادانه بیاموزند.
برای خیابانی که در آن صدا خاموش نشود.
برای آزادی اندیشه، که کسی بهخاطر باورش محکوم نشود.
برای عشق، که نیازی به پنهانکاری نداشته باشد.
برای شادی، که حق همه باشد، نه امتیاز گروهی خاص.
برای کرامتی که انسان را انسان نگه دارد.
اینهاست خواستههای ما: زمینی، ملموس، ضروری.
بازپسگیری ارزش زندگی یعنی:
نه به تقدیس رنج و مرگ.
آری به شادی و کرامت همینجا.
پرسشگری از هر قدرتی که زندگی را بیارزش میسازد.
ایستادن کنار هم، برای زندگی، نه برای مرگ.
استبداد میخواهد ما نقاشی دندانهای کوسهها را بکشیم و به بلعیده شدن خود افتخار کنیم.
اما ما میگوییم:
بهشت ارزانی خودتان! زندگی معمولی، انسانی و آزادمان را همینجا میخواهیم.
#زندگی_معمولی #بهشت #جهنم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍20❤2
Forwarded from گفتوشنود
ظاهر مطیع و باطن پنهان؛
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ظاهر مطیع و باطن پنهان؛
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤17👍6
Forwarded from گفتوشنود
استبداد همیشه با سرنیزه و تفنگ آغاز نمیشود، با داستان آغاز میشود.
نظامهای تمامیتخواه راز جهان را برای مردم بازمیگویند، تا ذهنها را در افسون معناهای آماده گرفتار کنند.
وقتی شهروندان این روایتها را میپذیرند، دیگر نیازی به زور نیست — ذهنِ خودشان زندانشان میشود.
در جمهوری اسلامی، این روایت چهرهای مذهبی و آخرالزمانی دارد.
از «سپردن پرچم انقلاب به امام زمان» گرفته تا وعدهی «بهشت جاودان برای شهیدان»،
همه در خدمت حفظ نظامی است که زندگی را فدای آرمان میکند.
این همان پروژهی «شهیدپروری» است؛ جایی که مرگ مقدس میشود تا آزادی بیارزش جلوه کند.
اما حافظ راه دیگری نشان میدهد.
او میگوید:
حدیث از مطرب و میگو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
یعنی فریب رازهای مقدس را نخور؛ هیچکس راز جهان را نگشوده و نخواهد گشود،
نه با فلسفه، نه با قدرت، نه با دین.
پس به جای آنکه در دام راز و وعده بیفتیم،
به صدای مطرب گوش دهیم — صدای زندگی، شادی، و رهایی از سلطهی معناهای ساختهی حاکمان.
خیام نیز همین هشدار را با زبانی دیگر تکرار میکند.
او میگوید مراقب آنها که با وعدهی فردایی روشن، شادی امروز را از تو میگیرند، باشیم.
در نگاه او، لذت زندگی، گناه نیست — مقاومت است.
او در واقع به ما یادآوری میکند که «می» نماد آگاهی و بیداری است، نه غفلت.
مردم به داستانها پناه میبرند، چون زندگی بیداستان دشوار است.
اما خطر آنجاست که قدرت، همین نیاز را به ابزار اطاعت تبدیل کند.
وقتی انسان میترسد، دنبال معنا میگردد؛ و استبداد از همین جستوجو نردبانی میسازد برای بالا رفتن بر شانههای او.
ما فقط همین یک زندگی را داریم.
چرا باید آن را فدای افسانههایی کنیم که از ما اطاعت میخواهند؟
چرا باید اجازه دهیم مرگ و رنج مقدس شوند و آزادی، گناه؟
بازگشت به حافظ و خیام یعنی بازگشت به انسان.
به صدای مطرب درون، به شادی، به خرد، به حق زیستن در اکنون.
شاید روزی، وقتی مطرب دوباره بنوازد،
ما هم یاد بگیریم —
بهجای راز دهر، به زندگی گوش دهیم.
#استبدتد #زندگی #شادی #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
استبداد همیشه با سرنیزه و تفنگ آغاز نمیشود، با داستان آغاز میشود.
نظامهای تمامیتخواه راز جهان را برای مردم بازمیگویند، تا ذهنها را در افسون معناهای آماده گرفتار کنند.
وقتی شهروندان این روایتها را میپذیرند، دیگر نیازی به زور نیست — ذهنِ خودشان زندانشان میشود.
در جمهوری اسلامی، این روایت چهرهای مذهبی و آخرالزمانی دارد.
از «سپردن پرچم انقلاب به امام زمان» گرفته تا وعدهی «بهشت جاودان برای شهیدان»،
همه در خدمت حفظ نظامی است که زندگی را فدای آرمان میکند.
این همان پروژهی «شهیدپروری» است؛ جایی که مرگ مقدس میشود تا آزادی بیارزش جلوه کند.
اما حافظ راه دیگری نشان میدهد.
او میگوید:
حدیث از مطرب و میگو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
یعنی فریب رازهای مقدس را نخور؛ هیچکس راز جهان را نگشوده و نخواهد گشود،
نه با فلسفه، نه با قدرت، نه با دین.
پس به جای آنکه در دام راز و وعده بیفتیم،
به صدای مطرب گوش دهیم — صدای زندگی، شادی، و رهایی از سلطهی معناهای ساختهی حاکمان.
خیام نیز همین هشدار را با زبانی دیگر تکرار میکند.
او میگوید مراقب آنها که با وعدهی فردایی روشن، شادی امروز را از تو میگیرند، باشیم.
در نگاه او، لذت زندگی، گناه نیست — مقاومت است.
او در واقع به ما یادآوری میکند که «می» نماد آگاهی و بیداری است، نه غفلت.
مردم به داستانها پناه میبرند، چون زندگی بیداستان دشوار است.
اما خطر آنجاست که قدرت، همین نیاز را به ابزار اطاعت تبدیل کند.
وقتی انسان میترسد، دنبال معنا میگردد؛ و استبداد از همین جستوجو نردبانی میسازد برای بالا رفتن بر شانههای او.
ما فقط همین یک زندگی را داریم.
چرا باید آن را فدای افسانههایی کنیم که از ما اطاعت میخواهند؟
چرا باید اجازه دهیم مرگ و رنج مقدس شوند و آزادی، گناه؟
بازگشت به حافظ و خیام یعنی بازگشت به انسان.
به صدای مطرب درون، به شادی، به خرد، به حق زیستن در اکنون.
شاید روزی، وقتی مطرب دوباره بنوازد،
ما هم یاد بگیریم —
بهجای راز دهر، به زندگی گوش دهیم.
#استبدتد #زندگی #شادی #معنا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤21
مرگ وجدان خطرناکتر است یا طناب دار؟
چرا قتل حکومتی در جمهوری اسلامی عادی شده؟
پیام همراهان
هر روز در گوشهای از ایران، انسانی بیصدا اعدام میشود؛ بدون محاکمهی عادلانه، بدون دفاع، و اغلب بینام. خبر کوتاه است: «سحرگاه امروز چند زندانی در فلان زندان اعدام شدند.» همین. گویی جان انسان، دیگر ارزشی ندارد.
طبق گزارش سازمان عفو بینالملل در سال ۲۰۲۵، شمار اعدامها در ایران از مرز هزار نفر گذشته است؛ بسیاری از قربانیان معترضان، فعالان مدنی، و اقلیتهای قومی و مذهبیاند. اعدام دیگر ابزار عدالت نیست؛ ابزار ترساندن است.
طناب دار، ابزار حکومت است، اما خطرناکتر از آن، مرگ وجدان جامعه است. وقتی هر بار خبر مرگ را میخوانیم و خاموش میمانیم، عادت میکنیم، و وجدانمان آرام آرام فرو میپاشد. حکومتهایی که از صدای مردم میترسند، عدالت را در دار میجویند و قدرت را در حذف مخالف میبینند.
فاجعه تنها در کشتن نیست؛ در عادت کردن ماست. اعدام تن را میکشد، اما سکوت، روح جامعه را. اگر امروز چشم بر این جنایت ببندیم، فردا ممکن است هر کسی که صدای اعتراضش را بلند کند، قربانی همان سکوت شود. هر بار که بیتفاوت میگذریم، حکومت پیام خود را تثبیت میکند: «ساکت بمان، وگرنه نوبت تو هم خواهد رسید.»
اما هنوز میتوان این چرخه را شکست: با نوشتن، بازنشر نام قربانیان، امضای طومارهای بینالمللی، و آموزش نسل جوان درباره حق زندگی. هر صدا، شکافی است در دیوار ترس.
کشتن انسانها در جمهوری اسلامی نباید عادی شود.
هر طناب دار، نه فقط حلقهای بر گردن یک انسان، که زنگ هشداری است بر وجدان همهی ما.
بیایید پژواک صدای زندانیان قزلحصار باشیم و نگذاریم طناب دار، صدای این اعتراضها را خاموش کند.
#اعدام_عادی_نشود
#زندگی_حق_است
#حق_حیات #نه_به_اعدام #از_قزلحصار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا قتل حکومتی در جمهوری اسلامی عادی شده؟
پیام همراهان
هر روز در گوشهای از ایران، انسانی بیصدا اعدام میشود؛ بدون محاکمهی عادلانه، بدون دفاع، و اغلب بینام. خبر کوتاه است: «سحرگاه امروز چند زندانی در فلان زندان اعدام شدند.» همین. گویی جان انسان، دیگر ارزشی ندارد.
طبق گزارش سازمان عفو بینالملل در سال ۲۰۲۵، شمار اعدامها در ایران از مرز هزار نفر گذشته است؛ بسیاری از قربانیان معترضان، فعالان مدنی، و اقلیتهای قومی و مذهبیاند. اعدام دیگر ابزار عدالت نیست؛ ابزار ترساندن است.
طناب دار، ابزار حکومت است، اما خطرناکتر از آن، مرگ وجدان جامعه است. وقتی هر بار خبر مرگ را میخوانیم و خاموش میمانیم، عادت میکنیم، و وجدانمان آرام آرام فرو میپاشد. حکومتهایی که از صدای مردم میترسند، عدالت را در دار میجویند و قدرت را در حذف مخالف میبینند.
فاجعه تنها در کشتن نیست؛ در عادت کردن ماست. اعدام تن را میکشد، اما سکوت، روح جامعه را. اگر امروز چشم بر این جنایت ببندیم، فردا ممکن است هر کسی که صدای اعتراضش را بلند کند، قربانی همان سکوت شود. هر بار که بیتفاوت میگذریم، حکومت پیام خود را تثبیت میکند: «ساکت بمان، وگرنه نوبت تو هم خواهد رسید.»
اما هنوز میتوان این چرخه را شکست: با نوشتن، بازنشر نام قربانیان، امضای طومارهای بینالمللی، و آموزش نسل جوان درباره حق زندگی. هر صدا، شکافی است در دیوار ترس.
کشتن انسانها در جمهوری اسلامی نباید عادی شود.
هر طناب دار، نه فقط حلقهای بر گردن یک انسان، که زنگ هشداری است بر وجدان همهی ما.
بیایید پژواک صدای زندانیان قزلحصار باشیم و نگذاریم طناب دار، صدای این اعتراضها را خاموش کند.
#اعدام_عادی_نشود
#زندگی_حق_است
#حق_حیات #نه_به_اعدام #از_قزلحصار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤15👍7💔1
جمهوری اسلامی و عادیسازی مرگ؛
زوالِ وجدان جمعی
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، مرگ دیگر خبر نیست؛ عادت است.
اعدامها چنان پیدرپی رخ میدهند که دیگر شنیدن مرگ یک انسان تکانمان نمیدهد.
صبحها چایمان را مینوشیم، گوشی را ورق میزنیم، میخوانیم «سه نفر اعدام شدند»، و بعد به کار روزمرهمان برمیگردیم.
اینجاست که خطر آغاز میشود: نه فقط برای آنها که جانشان گرفته میشود، بلکه برای ما که دیگر احساس نمیکنیم.
این همان جاییاست که انسانیت در ما میمیرد!
استبداد برای بقا به همین بیحسی و بی تفاوتی نیاز دارد.
شاید این سکوت و عادی شدن قتل های حکومتی از ترس باشد! اما هرچه مردم کمتر بترسند، بیشتر اعتراض میکنند؛ و هرچه بیشتر احساس کنند، زودتر به وجدان خود بازمیگردند.
بدیهیاست که نباید احساس را خاموش کرد، نباید رنج را عادی کرد و نباید مرگ را به یک خبر ساده و تکراری تبدیل ساخت.
اعدام فقط بدن یک انسان را میکشد؛ تکرار آن، روح جامعه را از پا درمیآورد.
گاهی کافیست لحظهای درنگ کنیم و چهرهی یکی از آن بینامها را در ذهنمان بسازیم — جوانی با چشمهای ترسیده، مادری که پشت در زندان ایستاده، یا کودکی که نمیفهمد چرا پدرش برنمیگردد.
در همان لحظه، وجدان دوباره نفس میکشد.
همدلی زنده میشود و ترس، جایش را به شرم و مسئولیت میدهد.
ما وقتی سکوت میکنیم، بخشی از این چرخهی مرگ میشویم.
شاید نتوانیم جلوی اعدام را بگیریم، اما میتوانیم نگذاریم مرگ انسانها در ذهنمان بیاهمیت شود.
میتوانیم دربارهاش حرف بزنیم، یادآوری کنیم، نامها را زنده نگه داریم.
زیستن اخلاقی یعنی همین: مقاومت در برابر عادی شدن قتل، حتی با یک جمله، با رسوا کردن این حکومت جانی!
#نه_به_اعدام #زندگی_میخواهیم #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
زوالِ وجدان جمعی
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، مرگ دیگر خبر نیست؛ عادت است.
اعدامها چنان پیدرپی رخ میدهند که دیگر شنیدن مرگ یک انسان تکانمان نمیدهد.
صبحها چایمان را مینوشیم، گوشی را ورق میزنیم، میخوانیم «سه نفر اعدام شدند»، و بعد به کار روزمرهمان برمیگردیم.
اینجاست که خطر آغاز میشود: نه فقط برای آنها که جانشان گرفته میشود، بلکه برای ما که دیگر احساس نمیکنیم.
این همان جاییاست که انسانیت در ما میمیرد!
استبداد برای بقا به همین بیحسی و بی تفاوتی نیاز دارد.
شاید این سکوت و عادی شدن قتل های حکومتی از ترس باشد! اما هرچه مردم کمتر بترسند، بیشتر اعتراض میکنند؛ و هرچه بیشتر احساس کنند، زودتر به وجدان خود بازمیگردند.
بدیهیاست که نباید احساس را خاموش کرد، نباید رنج را عادی کرد و نباید مرگ را به یک خبر ساده و تکراری تبدیل ساخت.
اعدام فقط بدن یک انسان را میکشد؛ تکرار آن، روح جامعه را از پا درمیآورد.
گاهی کافیست لحظهای درنگ کنیم و چهرهی یکی از آن بینامها را در ذهنمان بسازیم — جوانی با چشمهای ترسیده، مادری که پشت در زندان ایستاده، یا کودکی که نمیفهمد چرا پدرش برنمیگردد.
در همان لحظه، وجدان دوباره نفس میکشد.
همدلی زنده میشود و ترس، جایش را به شرم و مسئولیت میدهد.
ما وقتی سکوت میکنیم، بخشی از این چرخهی مرگ میشویم.
شاید نتوانیم جلوی اعدام را بگیریم، اما میتوانیم نگذاریم مرگ انسانها در ذهنمان بیاهمیت شود.
میتوانیم دربارهاش حرف بزنیم، یادآوری کنیم، نامها را زنده نگه داریم.
زیستن اخلاقی یعنی همین: مقاومت در برابر عادی شدن قتل، حتی با یک جمله، با رسوا کردن این حکومت جانی!
#نه_به_اعدام #زندگی_میخواهیم #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔21👌4🕊3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عباس شریفی، زندانی سیاسی و از بازداشت شدگان خیزش زن، زندگزی، آزادی، که اینک در سیستان و بلوچستان دوره محکومیت خود در تبعید را میگذراند بر سر مزار جاویدنام خدانور لجهای حاضر شد.
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
#خدانور_لجه_ای خیلیها دوسش دارن ولی تو مسیر مزار اتفاقی شخصی رو دیدم که از خدانور بد میگفت و با آرامش پاسخی به اون شخص دادم
کپشن با شما برای #خدانور بنویسید
دوستانم با کامنت برای من انرژی بفرستید نیاز دارم
۱۳ آذر ۱۴۰۴
عباس شریفی اهل مازندران شهر بهشهر در جریان خیزش مهسا امینی پنج ماه بازداشت بود. در آخرین پرونده از سوی دادگاه انقلاب ساری به یک سال حبس و دو سال اقامت اجباری به شهر زهک در سیستان و بلوچستان محکوم شد. با پایان دوره یکسال حبس، در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۴ خود را برای اجرای حکم تبعید به دادگاه زهک معرفی کرد.
#سیستان_و_بلوچستان #وطن #مازندران #زن_زندگی_آزادی #آزادی_زندانیان_سیاسی #زندانی_سیاسی #ایرانم #تبعید #زندگی #عباس_شریفی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
#خدانور_لجه_ای خیلیها دوسش دارن ولی تو مسیر مزار اتفاقی شخصی رو دیدم که از خدانور بد میگفت و با آرامش پاسخی به اون شخص دادم
کپشن با شما برای #خدانور بنویسید
دوستانم با کامنت برای من انرژی بفرستید نیاز دارم
۱۳ آذر ۱۴۰۴
عباس شریفی اهل مازندران شهر بهشهر در جریان خیزش مهسا امینی پنج ماه بازداشت بود. در آخرین پرونده از سوی دادگاه انقلاب ساری به یک سال حبس و دو سال اقامت اجباری به شهر زهک در سیستان و بلوچستان محکوم شد. با پایان دوره یکسال حبس، در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۴ خود را برای اجرای حکم تبعید به دادگاه زهک معرفی کرد.
#سیستان_و_بلوچستان #وطن #مازندران #زن_زندگی_آزادی #آزادی_زندانیان_سیاسی #زندانی_سیاسی #ایرانم #تبعید #زندگی #عباس_شریفی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤23🕊6
Forwarded from گفتوشنود
روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز؛ گامی به سوی جهانی بدون تعصب
۱۶ مه (۲۶ اردیبهشت)، فرصتی است تا بار دیگر به یاد آوریم که تفاوتهای ما نباید به دیوارهایی برای جدایی، بلکه باید به پلهایی برای پیوند تبدیل شوند. این روز با عنوان روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز (International Day of Living Together in Peace) نامگذاری شده تا یادآور ضرورت صلح، درک متقابل و دوستی در جهان امروز باشد.
▪️این روز چگونه و توسط چه نهادی شکل گرفت؟
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر سال ۲۰۱۷، با تصویب قطعنامه ۷۲/۱۳۰، روز ۱۶ مه را رسماً به عنوان «روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز» اعلام کرد. این نامگذاری که با پیشنهاد و تلاشهای اولیه کشور الجزایر کلید خورد، برای نخستین بار در سال ۲۰۱۸ در سراسر جهان گرامی داشته شد. سازمان ملل با این اقدام تلاش کرد تا چارچوبی رسمی برای تشویق جوامع به پذیرش تنوع و تلاش برای برقراری صلح پایدار از طریق گفتوگو ایجاد کند.
▪️اهداف اصلی نامگذاری این روز
سازمان ملل متحد با تعیین این روز، اهداف کلیدی زیر را دنبال میکند:
• ترویج فرهنگ صلح و مدارا: یادآوری اینکه تفاوتهای فرهنگی، نژادی و دینی نباید مانع زندگی آرام در کنار یکدیگر شوند.
• پذیرش و احترام به تفاوتها: تشویق ملتها و افراد به گفتوگو، همدلی و ساختن جهانی عاری از خشونت و تعصب.
• همبستگی جهانی: تقویت روحیه بخشش، شفقت و همبستگی میان مردم برای کاهش چالشها و مناقشات محلی و بینالمللی.
▪️چرا امروز بیش از هر زمانی به همزیستی مسالمتآمیز نیاز داریم؟
در دنیای امروز که با بحرانهای پیچیده، جنگها، افراطگرایی و دوقطبیشدن شدید جوامع روبهرو است، همزیستی مسالمتآمیز دیگر یک انتخاب فانتزی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای بشریت است.
هیچ توسعه پایدار، رفاه اقتصادی یا آرامش روانی در سایه جنگ و تبعیض شکل نمیگیرد. برای حل بحرانهای بزرگی مانند دگرگونیهای اقلیمی، فقر یا بیماریهای همهگیر، انسانها ابتدا باید یاد بگیرند که چگونه تفاوتهای یکدیگر را بپذیرند و به جای تقابل، مسیر تعامل و همکاری را انتخاب کنند. صلح واقعی زمانی رخ میدهد که یاد بگیریم با وجود تفاوتهایمان، در کنار هم زندگی کنیم.
#زندگی_مسالمت_آمیز #رواداری #مدارا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
۱۶ مه (۲۶ اردیبهشت)، فرصتی است تا بار دیگر به یاد آوریم که تفاوتهای ما نباید به دیوارهایی برای جدایی، بلکه باید به پلهایی برای پیوند تبدیل شوند. این روز با عنوان روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز (International Day of Living Together in Peace) نامگذاری شده تا یادآور ضرورت صلح، درک متقابل و دوستی در جهان امروز باشد.
▪️این روز چگونه و توسط چه نهادی شکل گرفت؟
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر سال ۲۰۱۷، با تصویب قطعنامه ۷۲/۱۳۰، روز ۱۶ مه را رسماً به عنوان «روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز» اعلام کرد. این نامگذاری که با پیشنهاد و تلاشهای اولیه کشور الجزایر کلید خورد، برای نخستین بار در سال ۲۰۱۸ در سراسر جهان گرامی داشته شد. سازمان ملل با این اقدام تلاش کرد تا چارچوبی رسمی برای تشویق جوامع به پذیرش تنوع و تلاش برای برقراری صلح پایدار از طریق گفتوگو ایجاد کند.
▪️اهداف اصلی نامگذاری این روز
سازمان ملل متحد با تعیین این روز، اهداف کلیدی زیر را دنبال میکند:
• ترویج فرهنگ صلح و مدارا: یادآوری اینکه تفاوتهای فرهنگی، نژادی و دینی نباید مانع زندگی آرام در کنار یکدیگر شوند.
• پذیرش و احترام به تفاوتها: تشویق ملتها و افراد به گفتوگو، همدلی و ساختن جهانی عاری از خشونت و تعصب.
• همبستگی جهانی: تقویت روحیه بخشش، شفقت و همبستگی میان مردم برای کاهش چالشها و مناقشات محلی و بینالمللی.
▪️چرا امروز بیش از هر زمانی به همزیستی مسالمتآمیز نیاز داریم؟
در دنیای امروز که با بحرانهای پیچیده، جنگها، افراطگرایی و دوقطبیشدن شدید جوامع روبهرو است، همزیستی مسالمتآمیز دیگر یک انتخاب فانتزی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای بشریت است.
هیچ توسعه پایدار، رفاه اقتصادی یا آرامش روانی در سایه جنگ و تبعیض شکل نمیگیرد. برای حل بحرانهای بزرگی مانند دگرگونیهای اقلیمی، فقر یا بیماریهای همهگیر، انسانها ابتدا باید یاد بگیرند که چگونه تفاوتهای یکدیگر را بپذیرند و به جای تقابل، مسیر تعامل و همکاری را انتخاب کنند. صلح واقعی زمانی رخ میدهد که یاد بگیریم با وجود تفاوتهایمان، در کنار هم زندگی کنیم.
#زندگی_مسالمت_آمیز #رواداری #مدارا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌3❤2
Forwarded from گفتوشنود
گفتوگو؛
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7👌2
Forwarded from گفتوشنود
ظاهر مطیع و باطن پنهان؛
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
استبداد با روان ما چه میکند؟
استبداد فقط سیاست را نابود نمیکند؛ روان انسان را هم فرسوده میسازد. در جامعهای که حقیقت سرکوب میشود و اطاعت کورکورانه فضیلت شمرده میشود، افراد برای بقا ناچار میشوند ظاهر و باطن خود را از هم جدا کنند: در ظاهر مطیع، در باطن پنهان.
این دوگانگی را همهجا میبینیم.
کارمند دولتی در راهپیمایی حکومتی شرکت میکند، پرچم به دست میگیرد، اما در دل با شعارها بیگانه است.
معلمی در کلاس، روایت رسمی تاریخ را تدریس میکند، اما در ذهن خود حقیقتی دیگر را باور دارد.
روزنامهنگاری خبر رسمی را منتشر میکند، اما در خلوت به دنبال یافتن زبانی برای رساندن واقعیت است.
چنین وضعی، آرامآرام ریاکاری و دروغ را به هنجار بدل میکند. صداقت و صمیمیت به حاشیه میروند، اعتماد اجتماعی فرومیریزد، و جامعه گرفتار روابطی سطحی و دوپهلو میشود. نتیجه، چیزی جز گسیختگی روانی نیست؛ آدمها بهجای زیستن در حقیقت، به نمایشگری اجباری تن میدهند.
اما آیا راهی برای رهایی وجود دارد؟
راهکار کلیدی همان است که متفکرانی چون هانا آرنت و واتسلاو هاول بر آن تأکید کردهاند: شجاعت اخلاقی و زندگی در حقیقت. هر کس، هر جا که هست، میتواند انتخاب کند که میان ظاهر و باطنش فاصله کمتری بیندازد. گفتن حقیقت—حتی بهصورت محدود و در جمعهای امن—و تصمیمهای مسئولانه در محیط کار یا اجتماع، هم سلامت روان فرد را حفظ میکند و هم چرخه ریاکاری را به چالش میکشد.
استبداد میخواهد ما را به موجوداتی با دو چهره تبدیل کند. اما هر گامی بهسوی صداقت، تفکر انتقادی و شجاعت اخلاقی، فرصتی است برای بازسازی روان، اعتماد و آیندهای انسانیتر.
#استبداد #دیکتاتور #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👍3💯3👌1
Forwarded from گفتوشنود
واتسلاو هاول و زیستن در حقیقت
رواداری به مثابه مقاومت اخلاقی
واتسلاو هاول (۱۹۳۶–۲۰۱۱)، نمایشنامهنویس، نویسنده و سیاستمدار برجسته اهل چک، یکی از نمادهای جهانیِ مبارزه با استبداد و دفاع از حقوق بشر است. او که سالها به خاطر فعالیتهای دگراندیشانه در زندان رژیم کمونیستی بود، پس از انقلاب مخملی به ریاستجمهوری چکسلواکی و سپس جمهوری چک رسید.
هاول در اندیشه و عمل سیاسیاش، رواداری و پذیرش را نه از موضع قدرت، بلکه از زاویه اخلاق فردی و مسئولیت مدنی تبیین کرد.
نظریه زیستن در حقیقت بنیان رواداری در برابر استبداد
از دیدگاه هاول، رواداری و پذیرش دیگری ریشه در صداقت درونی انسان و امتناع از دروغ سازمانیافته دارد. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
زیستن در حقیقت:
هاول معتقد است جوامع توتالیتر بر پایه «دروغ فراگیر» بنا شدهاند که در آن افراد برای بقا مجبور به تظاهرند. رواداری حقیقی از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد «در حقیقت» زندگی کند. این به معنای پس زدن نقاب ایدئولوژی و به رسمیت شناختن کرامت انسانی خود و دیگران است.
قدرت بیقدرتان:
در نگاه هاول، پذیرش و همزیستی از پایین به بالا شکل میگیرد. او نشان میدهد که چگونه افراد معمولی، از طریق همبستگیِ مدنی و پذیرشِ مسئولیتِ جمعی، میتوانند در برابر سیستمهای سرکوبگر بایستند. رواداری در اینجا یک منفعل بودنِ سیاسی نیست، بلکه یک «مقاومت اخلاقی» است که به اقلیتها و دگراندیشان حق حیات و بیان میدهد.
مسئولیت فردی در قبال جامعه:
هاول تاکید میکند که سیاست سالم نمیتواند بدون اخلاق وجود داشته باشد. پذیرش دیگری به این معناست که ما مسئولیت وضع موجود را بپذیریم و بپذیریم که آزادی من، به آزادی دیگری گره خورده است. جامعهی روادار از نظر او جامعهای است که در آن قدرت دولت محدود است و شهروندان به جای ترس، با هم گفتگو میکنند.
پذیرش در اندیشه هاول، یعنی ایستادن در برابر تمامیتخواهی فکری. او رواداری را به معنای احترام به «انسان بودن دیگران» در تاریکترین شرایط میداند. جامعه روادار از منظر او جامعهای است که در آن صدای خرد فردی و همبستگی مدنی جایگزین ایدئولوژیهای تحمیلی شده است؛ جایی که هر کس حق دارد بدون ترس از سرکوب، هویت و حقیقت خود را زندگی کند.
#واتسلاو_هاول #زندگی_در_حقیقت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
رواداری به مثابه مقاومت اخلاقی
واتسلاو هاول (۱۹۳۶–۲۰۱۱)، نمایشنامهنویس، نویسنده و سیاستمدار برجسته اهل چک، یکی از نمادهای جهانیِ مبارزه با استبداد و دفاع از حقوق بشر است. او که سالها به خاطر فعالیتهای دگراندیشانه در زندان رژیم کمونیستی بود، پس از انقلاب مخملی به ریاستجمهوری چکسلواکی و سپس جمهوری چک رسید.
هاول در اندیشه و عمل سیاسیاش، رواداری و پذیرش را نه از موضع قدرت، بلکه از زاویه اخلاق فردی و مسئولیت مدنی تبیین کرد.
نظریه زیستن در حقیقت بنیان رواداری در برابر استبداد
از دیدگاه هاول، رواداری و پذیرش دیگری ریشه در صداقت درونی انسان و امتناع از دروغ سازمانیافته دارد. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این همزیستی مطرح میکند:
زیستن در حقیقت:
هاول معتقد است جوامع توتالیتر بر پایه «دروغ فراگیر» بنا شدهاند که در آن افراد برای بقا مجبور به تظاهرند. رواداری حقیقی از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد «در حقیقت» زندگی کند. این به معنای پس زدن نقاب ایدئولوژی و به رسمیت شناختن کرامت انسانی خود و دیگران است.
قدرت بیقدرتان:
در نگاه هاول، پذیرش و همزیستی از پایین به بالا شکل میگیرد. او نشان میدهد که چگونه افراد معمولی، از طریق همبستگیِ مدنی و پذیرشِ مسئولیتِ جمعی، میتوانند در برابر سیستمهای سرکوبگر بایستند. رواداری در اینجا یک منفعل بودنِ سیاسی نیست، بلکه یک «مقاومت اخلاقی» است که به اقلیتها و دگراندیشان حق حیات و بیان میدهد.
مسئولیت فردی در قبال جامعه:
هاول تاکید میکند که سیاست سالم نمیتواند بدون اخلاق وجود داشته باشد. پذیرش دیگری به این معناست که ما مسئولیت وضع موجود را بپذیریم و بپذیریم که آزادی من، به آزادی دیگری گره خورده است. جامعهی روادار از نظر او جامعهای است که در آن قدرت دولت محدود است و شهروندان به جای ترس، با هم گفتگو میکنند.
پذیرش در اندیشه هاول، یعنی ایستادن در برابر تمامیتخواهی فکری. او رواداری را به معنای احترام به «انسان بودن دیگران» در تاریکترین شرایط میداند. جامعه روادار از منظر او جامعهای است که در آن صدای خرد فردی و همبستگی مدنی جایگزین ایدئولوژیهای تحمیلی شده است؛ جایی که هر کس حق دارد بدون ترس از سرکوب، هویت و حقیقت خود را زندگی کند.
#واتسلاو_هاول #زندگی_در_حقیقت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤8💯3👌1