Telegram
نقدآگین
📘استثنایی به نام پادشاهیخواهی ایرانی
— دربارهٔ دین و پادشاهیخواهان ایران
✍🏻 #معین_مشکات
🔻سراسر دنیا را که بگردید، پادشاهی را با دین در پیوند میبینید:
▪️در بریتانیا شاه/شهبانوست که ریاست هرچند مشروط کلیسای انگلستان را بر عهده دارد.
▪️در دانمارک پادشاه ریاست کلیسای لوتری را برعهده دارد،
▪️در نروژ پادشاه باید عضو این کلیسا باشد.
▪️شاهزادهی موناکو و شاهزادهی لیختن اشتاین، پشتیبان سنتهای کاتلیک هستند.
▪️در مراکش، پادشاه لقب امیرالمؤمنین دارد.
▪️در اردن هاشمی خاندان پادشاهی خود را از نسل محمد میدانند.
▪️در عربستان سعودی، پادشاه همانا خادم الحرمین الشریفین است.
▪️امیر بحرین، امیر کویت و امیران امارات پشتیبان دین اسلام هستند
▪️در تایلند پادشاه پشتیبان اصلی آیین بودای تراواده است.
▪️در بوتان، پادشاه آیین بودا را پشتوانهی فلسفهی اجتماعی قرار داده است.
▪️در ژاپن، پادشاه بالاترین جایگاه رسمی را در آیین شینتو دارد.
🔻حال در جمهوریها به مدعیان تاجوتخت بنگرید:
▪️خاندان دو بوربُن در فرانسه همچنان با مسیحیت در پیوند هستند و آلفونس دو بوربن خواهان بازگشت به جامعهی مسیحی است.
▪️خاندان رومانف روسیه نیز به همین ترتیب با کلیسای ارتدکس درپیوستهاند.
▪️خاندان باگراتیونی در گرجستان همین حال را دارند.
▪️خاندان براگانزا در پرتغال نیز پشتیبان ارزشهای کاتلیکاند.
▪️بر این فهرست بیفزایید، تولیتهای اصالتا دینی که رنگوبوی پادشاهی نیز دارند؛ مانند نهاد پاپی واتیکان و نهاد امامت شیعی اسماعیلی.
🔸حال شما وقتی به ایران میآیید با یک استثنا مواجه میشود: اگرچه همهی پادشاهیخواهان خط فکر مذهبی یکسانی ندارند؛ اما در هستهی سخت پادشاهیخواهی، دینگریزی و دینستیزی بهطور چشمگیری دیده میشود. شاهزاده رضا پهلوی که پرطرفدارترین گزینهی پادشاهیخواهان است، همواره با اسلامستیزی مخالفت میکند؛ اما به نظر میرسد که نتوانسته هستهی سخت طرفدارانش را در این زمینه همسو کند. بههرحال خود او هم بهعنوان یک چهرهی پشتیبان ارزشهای مذهبی شناخته نمیشود، و حتا از آخرینباری بهطور عمومی خود را یک مذهبی (مسلمان شیعه) معرفی کرده است، بیش از ۱۶ سال میگذرد.
❓این وضعیت استثنایی ناشی از چیست؟ اگر به سیر سقوط پادشاهیها و خیزش جمهوریها (از زمان انقلاب کبیر فرانسه), نگاه کنید یک الگوی پرتکرار میبینید:
🔺حکومت پادشاهی پشتیبان ارزشهای کهن (ازجمله دینی) است و در مقابل نظام جمهوری که پادشاهی را برکنار میکند یا اساساً از دین فاصله میگیرد، یا دستکم بیشاز پادشاهی با دین نسبت برقرار نمیکند.
🔺این اتفاق در ایران دقیقا وارونه بوده است. از پسِ سقوط پادشاهی قاجار، رضاشاه پهلوی سنگ بنای جدایی دربار از نهاد دین را گذاشت. در واقع رضاشاه همان خطی را دنبال کرد که جمهوریهای پساز پادشاهی دنبال میکردند. تحسین او نسبت به آتاتورک، نخستین رئیسجمهور ترکیه نیز میتواند در همین راستا فهمیده شود. درواقع رضاشاه روح جمهوری را درون پادشاهی ریخته بود. بسیار جالب است که بدانیم اتفاقاً خود او هم هوادار پروپاقرص نظام پادشاهی نبود؛ بلکه نخست میخواست نظام جمهوری در ایران تشکیل بدهد که بهسبب فشار طیف سنتی جامعه منصرف شد.
🔺فرزند او محمدرضاشاه البته وضعی دیگر داشت: او بهراستی به مذهب علاقهمند بود و چرخشی آشکار نسبت به سیاستهای سختگیرانهی پدرش علیه طیف مذهبی، در پیش گرفت؛ اما فراموش نباید کرد که سنگ بنای حکومت پهلوی را پدرش گذاشته بود و محمدرضاشاه نمیتوانست آن را به ماهیتی «بهکلی دیگر» بدل کند. نهاد پادشاهی متحد سنتی خود، یعنی روحانیت را از دست داده بود و خطای نظام پهلوی نسبت به روحانیت به خیز انقلابی دامن زد.
🔺اینبار وقتی که جمهوری از راه رسید و پادشاهی را بر زمین زد، برخلاف الگوی رایجی که در دنیا دیده شده بود، با داعیهی مذهب آمد. در واقع برخلاف الگوی رایجی که از انقلاب کبیر فرانسه به این سو میبینیم؛ اینبار جمهوریخواهان پرچم دین را برعلیه پادشاه به دست میگیرند و پادشاه را با تهمت بیدینی سرنگون میکنند.
🔺اپوزیسیون این جمهوری دینی، شانسی برای خود نمیبیند که در مقابل آن از ارزشهای دینی استفاده کند. هرچند ازلحاظ تئوریک متون دینی فراوانی وجود دارند که میتوانند مورد بهرهبرداری اپوزیسیون علیه حکومت دینی قرار بگیرند؛ اما در واقع اپوزیسیون نمیتواند بهقدر جمهوری اسلامی در ایجاد پروپاگاندای مذهبی موفق باشد. به همین جهت تقریباً این میدان را وانهاده است.
🔸در یادداشت دیگری بیشتر جنبههای این مسئله را واخواهم شکافت و نشان خواهم داد که چرا باید این را یک مشکل قلمداد کرد.
پیوست:
ارزیابی جهتگیری حزبی هواداران آقای پهلوی (گزینۀ پایانی، به این یادداشت مربوط است)
@fanusname
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دربارهٔ دین و پادشاهیخواهان ایران
✍🏻 #معین_مشکات
🔻سراسر دنیا را که بگردید، پادشاهی را با دین در پیوند میبینید:
▪️در بریتانیا شاه/شهبانوست که ریاست هرچند مشروط کلیسای انگلستان را بر عهده دارد.
▪️در دانمارک پادشاه ریاست کلیسای لوتری را برعهده دارد،
▪️در نروژ پادشاه باید عضو این کلیسا باشد.
▪️شاهزادهی موناکو و شاهزادهی لیختن اشتاین، پشتیبان سنتهای کاتلیک هستند.
▪️در مراکش، پادشاه لقب امیرالمؤمنین دارد.
▪️در اردن هاشمی خاندان پادشاهی خود را از نسل محمد میدانند.
▪️در عربستان سعودی، پادشاه همانا خادم الحرمین الشریفین است.
▪️امیر بحرین، امیر کویت و امیران امارات پشتیبان دین اسلام هستند
▪️در تایلند پادشاه پشتیبان اصلی آیین بودای تراواده است.
▪️در بوتان، پادشاه آیین بودا را پشتوانهی فلسفهی اجتماعی قرار داده است.
▪️در ژاپن، پادشاه بالاترین جایگاه رسمی را در آیین شینتو دارد.
🔻حال در جمهوریها به مدعیان تاجوتخت بنگرید:
▪️خاندان دو بوربُن در فرانسه همچنان با مسیحیت در پیوند هستند و آلفونس دو بوربن خواهان بازگشت به جامعهی مسیحی است.
▪️خاندان رومانف روسیه نیز به همین ترتیب با کلیسای ارتدکس درپیوستهاند.
▪️خاندان باگراتیونی در گرجستان همین حال را دارند.
▪️خاندان براگانزا در پرتغال نیز پشتیبان ارزشهای کاتلیکاند.
▪️بر این فهرست بیفزایید، تولیتهای اصالتا دینی که رنگوبوی پادشاهی نیز دارند؛ مانند نهاد پاپی واتیکان و نهاد امامت شیعی اسماعیلی.
🔸حال شما وقتی به ایران میآیید با یک استثنا مواجه میشود: اگرچه همهی پادشاهیخواهان خط فکر مذهبی یکسانی ندارند؛ اما در هستهی سخت پادشاهیخواهی، دینگریزی و دینستیزی بهطور چشمگیری دیده میشود. شاهزاده رضا پهلوی که پرطرفدارترین گزینهی پادشاهیخواهان است، همواره با اسلامستیزی مخالفت میکند؛ اما به نظر میرسد که نتوانسته هستهی سخت طرفدارانش را در این زمینه همسو کند. بههرحال خود او هم بهعنوان یک چهرهی پشتیبان ارزشهای مذهبی شناخته نمیشود، و حتا از آخرینباری بهطور عمومی خود را یک مذهبی (مسلمان شیعه) معرفی کرده است، بیش از ۱۶ سال میگذرد.
❓این وضعیت استثنایی ناشی از چیست؟ اگر به سیر سقوط پادشاهیها و خیزش جمهوریها (از زمان انقلاب کبیر فرانسه), نگاه کنید یک الگوی پرتکرار میبینید:
🔺حکومت پادشاهی پشتیبان ارزشهای کهن (ازجمله دینی) است و در مقابل نظام جمهوری که پادشاهی را برکنار میکند یا اساساً از دین فاصله میگیرد، یا دستکم بیشاز پادشاهی با دین نسبت برقرار نمیکند.
🔺این اتفاق در ایران دقیقا وارونه بوده است. از پسِ سقوط پادشاهی قاجار، رضاشاه پهلوی سنگ بنای جدایی دربار از نهاد دین را گذاشت. در واقع رضاشاه همان خطی را دنبال کرد که جمهوریهای پساز پادشاهی دنبال میکردند. تحسین او نسبت به آتاتورک، نخستین رئیسجمهور ترکیه نیز میتواند در همین راستا فهمیده شود. درواقع رضاشاه روح جمهوری را درون پادشاهی ریخته بود. بسیار جالب است که بدانیم اتفاقاً خود او هم هوادار پروپاقرص نظام پادشاهی نبود؛ بلکه نخست میخواست نظام جمهوری در ایران تشکیل بدهد که بهسبب فشار طیف سنتی جامعه منصرف شد.
🔺فرزند او محمدرضاشاه البته وضعی دیگر داشت: او بهراستی به مذهب علاقهمند بود و چرخشی آشکار نسبت به سیاستهای سختگیرانهی پدرش علیه طیف مذهبی، در پیش گرفت؛ اما فراموش نباید کرد که سنگ بنای حکومت پهلوی را پدرش گذاشته بود و محمدرضاشاه نمیتوانست آن را به ماهیتی «بهکلی دیگر» بدل کند. نهاد پادشاهی متحد سنتی خود، یعنی روحانیت را از دست داده بود و خطای نظام پهلوی نسبت به روحانیت به خیز انقلابی دامن زد.
🔺اینبار وقتی که جمهوری از راه رسید و پادشاهی را بر زمین زد، برخلاف الگوی رایجی که در دنیا دیده شده بود، با داعیهی مذهب آمد. در واقع برخلاف الگوی رایجی که از انقلاب کبیر فرانسه به این سو میبینیم؛ اینبار جمهوریخواهان پرچم دین را برعلیه پادشاه به دست میگیرند و پادشاه را با تهمت بیدینی سرنگون میکنند.
🔺اپوزیسیون این جمهوری دینی، شانسی برای خود نمیبیند که در مقابل آن از ارزشهای دینی استفاده کند. هرچند ازلحاظ تئوریک متون دینی فراوانی وجود دارند که میتوانند مورد بهرهبرداری اپوزیسیون علیه حکومت دینی قرار بگیرند؛ اما در واقع اپوزیسیون نمیتواند بهقدر جمهوری اسلامی در ایجاد پروپاگاندای مذهبی موفق باشد. به همین جهت تقریباً این میدان را وانهاده است.
🔸در یادداشت دیگری بیشتر جنبههای این مسئله را واخواهم شکافت و نشان خواهم داد که چرا باید این را یک مشکل قلمداد کرد.
پیوست:
ارزیابی جهتگیری حزبی هواداران آقای پهلوی (گزینۀ پایانی، به این یادداشت مربوط است)
@fanusname
.
#سیاست #اپوزیشنقد #حکومت_اسلامی #پادشاهیخواه #مشروطهخواه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘خطای نظام پهلوی نسبت به روحانیت
✍🏻 #معین_مشکات
🍂 هرچند پهلوی بر مدل مشروعیت سنتی سوار شد (شاه در فرهنگ سنتی ایران)، پایههای این مشروعیت سنتی را با دست خودش از بین برد. یکی از این پایهها، روحانیت بوده است که از زمان ساسانیان بهاینسو، رکنی اساسی در پادشاهی به شمار میرفت. پس از رسمیت تشیع، شاهان صفوی روحانیت ۱۲امامی را پاس میداشتند، و در عین حال نفوذشان را مهار میکردند. در دورهی قاجار هم، سیاست بر همین منوال بود. اما رضاشاه پهلوی بهطور کامل روحانیان را از قدرت برانداخت. نهتنها نهاد آموزش، اوقاف و دادرسی را (که بهطور سنتی در تولیت روحانیت بود) از وجود آنان پاکسازی کرد؛ بلکه حتا به تتمهی قانون اساسی مشروطه وقعی ننهاد (نظارت ۶ فقیه بر قانونگذاری). محمدرضاشاه خیلی دیر به یاد تتمه افتاد و دیگر کار از کار گذشته بود؛ روحانیت که سهم سنتی خود از قدرت را باخته بود؛ همهی قدرت را بلعید.
🍂 نظام پهلوی درک درستی از «نیروی تاریخی» نداشت؛ و گمان میکرد تحول بنیادین جامعه با دستور و بدون اعتنا به نیروهایی که سدهها ریشه دواندهاند ممکن است. پهلویها باید بهجای سکولار کردن کامل سه نهادی که به روحانیت تعلق داشت، روحانیان را در آن مشارکت میدادند. به این ترتیب از دو اتفاق جلوگیری میکردند. یکی رادیکال شدن حوزهی علمیه، که اتفاقا پیشینهی مشروطیتخواهی قدرتمندی داشت و همزیستی ملایم با حکومت غیرمشروعه را برای سدهها آموخته بود¹؛
دیگری خیز برداشتن مردم بهسوی آلترناتیوهای اسلامگرا.
🔺سیاست پهلویها باید این میبود که همپای مدرن شدن تدریجی جامعه، روحانیت را نیز بهتدریج، بهمرور و با حفظ احترام صوری از قدرت سیاسی کنار ببرند. تحولات ریشهای اگر ضربتی شوند، میتوانند بهطور ضربتی نیز ویرانی به بار بیاورند.
▪️در پیوست این یادداشت، صوتی از آیتالله خمینی را در سال ۴۳ میشنوید که میخواسته است
به این میاندیشم بهراستی اگر نظام وقت، بخشی از مدیریت را به ایشان میسپرد، سرنوشت این کشور میتوانست بسیار متفاوت باشد. چراکه آنچه را تمام مردم ایران در طول این ۴۷ سال تجربه کردند، میشد در مقیاسی کوچکتر و مدت زمان کوتاهتر تجربه کنند. بدینترتیب آلترناتیو اسلامگرا آزمون خود را به مردم پس میداد. حتا میشد مثل اندونزی که یک ایالت شرعی دارد، منطقهای خودمختار (قم) را به آنان داد؛ طرحی که بختیار هم با عنوان «واتیکان شیعی» داشت، ولی برای اجرایش دیر شده بود. در چنین طرحهایی، رقیب میتوانست با عملکرد خودش اعتبار خود را به چالش بکشد، و چه بسا نیازی به استفاده از دو نهاد سرکوب و پروپاگاندای ناتوان پهلوی هم نمیبود.
۱) درواقع جو کلی حوزه بیشتر با خط فکری آیتالله شریعتمداری بود و نه آیتالله خمینی.
@fanusname
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #معین_مشکات
🍂 هرچند پهلوی بر مدل مشروعیت سنتی سوار شد (شاه در فرهنگ سنتی ایران)، پایههای این مشروعیت سنتی را با دست خودش از بین برد. یکی از این پایهها، روحانیت بوده است که از زمان ساسانیان بهاینسو، رکنی اساسی در پادشاهی به شمار میرفت. پس از رسمیت تشیع، شاهان صفوی روحانیت ۱۲امامی را پاس میداشتند، و در عین حال نفوذشان را مهار میکردند. در دورهی قاجار هم، سیاست بر همین منوال بود. اما رضاشاه پهلوی بهطور کامل روحانیان را از قدرت برانداخت. نهتنها نهاد آموزش، اوقاف و دادرسی را (که بهطور سنتی در تولیت روحانیت بود) از وجود آنان پاکسازی کرد؛ بلکه حتا به تتمهی قانون اساسی مشروطه وقعی ننهاد (نظارت ۶ فقیه بر قانونگذاری). محمدرضاشاه خیلی دیر به یاد تتمه افتاد و دیگر کار از کار گذشته بود؛ روحانیت که سهم سنتی خود از قدرت را باخته بود؛ همهی قدرت را بلعید.
🍂 نظام پهلوی درک درستی از «نیروی تاریخی» نداشت؛ و گمان میکرد تحول بنیادین جامعه با دستور و بدون اعتنا به نیروهایی که سدهها ریشه دواندهاند ممکن است. پهلویها باید بهجای سکولار کردن کامل سه نهادی که به روحانیت تعلق داشت، روحانیان را در آن مشارکت میدادند. به این ترتیب از دو اتفاق جلوگیری میکردند. یکی رادیکال شدن حوزهی علمیه، که اتفاقا پیشینهی مشروطیتخواهی قدرتمندی داشت و همزیستی ملایم با حکومت غیرمشروعه را برای سدهها آموخته بود¹؛
دیگری خیز برداشتن مردم بهسوی آلترناتیوهای اسلامگرا.
🔺سیاست پهلویها باید این میبود که همپای مدرن شدن تدریجی جامعه، روحانیت را نیز بهتدریج، بهمرور و با حفظ احترام صوری از قدرت سیاسی کنار ببرند. تحولات ریشهای اگر ضربتی شوند، میتوانند بهطور ضربتی نیز ویرانی به بار بیاورند.
▪️در پیوست این یادداشت، صوتی از آیتالله خمینی را در سال ۴۳ میشنوید که میخواسته است
وزارتهای فرهنگ و اوقاف را به آنها بدهند. ایشان معتقد بود که فقط با داشتن اوقاف کاری خواهد کرد که در ایران فقیری باقی نماند.
به این میاندیشم بهراستی اگر نظام وقت، بخشی از مدیریت را به ایشان میسپرد، سرنوشت این کشور میتوانست بسیار متفاوت باشد. چراکه آنچه را تمام مردم ایران در طول این ۴۷ سال تجربه کردند، میشد در مقیاسی کوچکتر و مدت زمان کوتاهتر تجربه کنند. بدینترتیب آلترناتیو اسلامگرا آزمون خود را به مردم پس میداد. حتا میشد مثل اندونزی که یک ایالت شرعی دارد، منطقهای خودمختار (قم) را به آنان داد؛ طرحی که بختیار هم با عنوان «واتیکان شیعی» داشت، ولی برای اجرایش دیر شده بود. در چنین طرحهایی، رقیب میتوانست با عملکرد خودش اعتبار خود را به چالش بکشد، و چه بسا نیازی به استفاده از دو نهاد سرکوب و پروپاگاندای ناتوان پهلوی هم نمیبود.
۱) درواقع جو کلی حوزه بیشتر با خط فکری آیتالله شریعتمداری بود و نه آیتالله خمینی.
@fanusname
.
#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا مردم ایران فاشیست هستند؟ (+)
🎙#صادق_بیگدلی
🔸در این ویدیو به این پرسش میپردازیم: «آیا ایرانیها فاشیست هستند؟». یک بهاصطلاح پژوهشگر چپگرا مردم ایران را تنها بهخاطر دفاع از هویت ملی و شاعر بزرگشان، فردوسی، پس از آنکه یک کمدین او را بهطرز زنندهای مورد فحاشی و تمسخر قرار داد، متهم به فاشیسم کردهاست.
🔸در این ویدیو توضیح میدهم که فاشیسم در واقع چیست، آزادی بیان چه محدودیتهایی در کشورهایی مثل آمریکا و کانادا دارد، و این بحث چه معنایی برای آینده ایران خواهد داشت.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#صادق_بیگدلی
🔸در این ویدیو به این پرسش میپردازیم: «آیا ایرانیها فاشیست هستند؟». یک بهاصطلاح پژوهشگر چپگرا مردم ایران را تنها بهخاطر دفاع از هویت ملی و شاعر بزرگشان، فردوسی، پس از آنکه یک کمدین او را بهطرز زنندهای مورد فحاشی و تمسخر قرار داد، متهم به فاشیسم کردهاست.
🔸در این ویدیو توضیح میدهم که فاشیسم در واقع چیست، آزادی بیان چه محدودیتهایی در کشورهایی مثل آمریکا و کانادا دارد، و این بحث چه معنایی برای آینده ایران خواهد داشت.
🔻کینخویی و ایرانستیزیِ خلجی
📕چگونه در ناحقترین موقعیت، خود را محق تصور کنیم؟
📕بیفرهنگی این «مسلمانان فرهنگی»
📕بقرهای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است
— روانشناسی اسلاموفیلها: چرا ملیگرایی را شرک و بیماری میدانند؟
📺 نقدی بر سخن خلجی دربارۀ فرهنگ بیمار ایرانی و زبان فارسی
📕آزادی بیان و توهین به مردگان
📕آیا آزادی بیان مطلقه؟
📕در دفاع از آزادی ابتذال
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق
📺 خودنمایی رسانهای، آزادی بیان و مابقی ماجرا
📻 توهین به شاهنامه و کار روشنفکر
.
#سیاست #چپ_ایرانی #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مسخ یا خودتحقیری ملی
— شاهنامه، نمادِ هویت یا سندِ اندیشۀ ایرانی؟
🎙#امیرحسین_ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— شاهنامه، نمادِ هویت یا سندِ اندیشۀ ایرانی؟
🎙#امیرحسین_ابراهیم
.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📓چگونه روشنفکرانِ فرانسوی غرب را ویران کردند؟
— پستمدرنیسم و پیامدهای آن
📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲
✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریههای انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته میشود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)
🔸امروز، نقد پستمدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهمترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سالهای اخیر به یکی از کانونهای نفوذ گفتمان پستمدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی میکند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.
🔸پستمدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهانشمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی میکند. از یکسو، به بهانهی نقد «مدرنیتهی غربی»، به تخطئهی ارزشهای روشنگری میپردازد؛ ارزشهایی که درست همانها میتوانند زیربنای توسعهی پایدار، آزادیهای مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن میزند. گویی همهی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساختهای سرکوبگر» نیستند.
🔸اینجاست که اهمیت نقد پستمدرنیسم دوچندان میشود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، میتواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بیاعتماد کند. نتیجهی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعهای که دیگر نمیتواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرتهای بیرونی و درونی است.
🔸این مقاله، در چنین زمینهای، اهمیتی ویژه پیدا میکند. از یکسو نشان میدهد که پستمدرنیسم نه راهی بهسوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیلهگرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزشهای روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهانشمولی حقوق انسانی میتوان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایتهای انکارگرانهی پستمدرن دفاع نمود.
🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پستمدرنیسم و پیامدهای آن» نوشتهی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پستمدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب میپردازد. نویسنده استدلال میکند که پستمدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادیخواهانهاش، تهدیدی علیه لیبرالدموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهانشمولی ارزشها، راه را برای نسبیتگرایی افراطی و سیاستهای هویتی هموار ساخته است.
🔸پلاکرُز نشان میدهد که اندیشههای فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا بهتدریج از حوزهی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمانهای دانشگاهی در رشتههایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل میدهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایتها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیانهای عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجستهسازی دائمی شکافهای هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.
🔸این مقاله همچنین نشان میدهد که پستمدرنیسم نهتنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمانهای چپِ پستمدرن، بجای اتکا بر اصول جهانشمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوتها و روایتهای گروهی تکیه میکنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهرهگیری از «واقعیتهای بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.
🔸در پایان، نویسنده هشدار میدهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهانشمول و روشنگری از یکسو، و نسبیتگرایی، قبیلهگرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راهحل، بازسازی و دفاع از ارزشهای روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پستمدرن و راست پساحقیقت) پاسداری شود.
🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پستمدرنیسم و پیامدهای آن
📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲
✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریههای انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته میشود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)
🔸امروز، نقد پستمدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهمترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سالهای اخیر به یکی از کانونهای نفوذ گفتمان پستمدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی میکند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.
🔸پستمدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهانشمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی میکند. از یکسو، به بهانهی نقد «مدرنیتهی غربی»، به تخطئهی ارزشهای روشنگری میپردازد؛ ارزشهایی که درست همانها میتوانند زیربنای توسعهی پایدار، آزادیهای مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن میزند. گویی همهی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساختهای سرکوبگر» نیستند.
🔸اینجاست که اهمیت نقد پستمدرنیسم دوچندان میشود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، میتواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بیاعتماد کند. نتیجهی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعهای که دیگر نمیتواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرتهای بیرونی و درونی است.
🔸این مقاله، در چنین زمینهای، اهمیتی ویژه پیدا میکند. از یکسو نشان میدهد که پستمدرنیسم نه راهی بهسوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیلهگرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزشهای روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهانشمولی حقوق انسانی میتوان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایتهای انکارگرانهی پستمدرن دفاع نمود.
🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پستمدرنیسم و پیامدهای آن» نوشتهی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پستمدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب میپردازد. نویسنده استدلال میکند که پستمدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادیخواهانهاش، تهدیدی علیه لیبرالدموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهانشمولی ارزشها، راه را برای نسبیتگرایی افراطی و سیاستهای هویتی هموار ساخته است.
🔸پلاکرُز نشان میدهد که اندیشههای فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا بهتدریج از حوزهی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمانهای دانشگاهی در رشتههایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل میدهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایتها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیانهای عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجستهسازی دائمی شکافهای هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.
🔸این مقاله همچنین نشان میدهد که پستمدرنیسم نهتنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمانهای چپِ پستمدرن، بجای اتکا بر اصول جهانشمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوتها و روایتهای گروهی تکیه میکنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهرهگیری از «واقعیتهای بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.
🔸در پایان، نویسنده هشدار میدهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهانشمول و روشنگری از یکسو، و نسبیتگرایی، قبیلهگرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راهحل، بازسازی و دفاع از ارزشهای روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پستمدرن و راست پساحقیقت) پاسداری شود.
🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند
@bardiafrh
.
#نقد_چپ #نقد_روشنفکران #پستمدرنیسم #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘آیا آن گونه که سقراط میگوید «زندگی ارزیابینشده ارزش زیستن ندارد»؟
✍🏻 #مهدی_گروسی
🔺اگر این پیشفرض را بپذیریم در مورد زندگی یک گنجشک چه نظری خواهیم داشت؟ زندگی گنجشک ارزیابینشده است. آیا زندگی او ارزش زیستن ندارد؟ از دید چه کسی ارزش زیستن ندارد؟ آیا از دید خود او هم ارزش زیستن ندارد؟ پس چرا گنجشک خودکشی نمیکند؟ از دید ما انسانها زندگی گنجشک ارزش زیستن ندارد؟ آیا زندگی ارزیابیشدۀ ما از دید سایر گونههای جانوری ارزش زیستن دارد؟ چطور است مثل مائوی کبیر به جان گنجشکهای بیارزش بیفتیم و زندگی ارزیابینشدۀ آنها را به پایان برسانیم؟ زندگی یک دیوانه چطور؟ زندگی کسی که علاقهای به تفکر فلسفی ندارد چطور؟
🍂 اینجاست که به دیدگاه فلاسفهای مثل هیوم میرسیم که عقل را «بردۀ عواطف» میداند، یا حتی نیچه که عقل را «ابزاری برای موجهسازی خواستههای غریزی» محسوب میکند. در مقالۀ «آیا چیزی به نام زندگی اصیل وجود دارد؟» توضیح دادهام که مبنای هیچ رفتاری نمیتواند عقل باشد، زیرا عقل ابزاری برای پردازش اطلاعات است و ابزار نمیتواند خود تبدیل به هدف شود. پس چگونه هدف کلیت زندگی میتواند عقلانیت باشد؟
🍂 به نظر من سقراط مثل یک بازیگر تئاتر است که آنقدر در نقش خود غرق شده است که در صحنهای که باید نقش خود،کشی را بازی کند عملاً و واقعاً خود،کشی میکند! او کلیت خود را با نقشش اشتباه میگیرد و حتی تصور هم نمیکند که بیرون از صحنۀ تئاتر به وجود داشتن ادامه میدهد!
🍂 کلیت زندگی یک امر دیونیسوسی و لذتجویانه است. عقلانیت آپولوئی صرفاً ابزاری در جهت لذتجویی است. اما برای سقراط کلیت زندگی یک امر آپولوئی است. استدلالِ آپولوئی چیزی برای ارائه کردن و عرضه کردن است و لزوماً بیانگر واقعیت نیست. استدلال چیزی در عرصۀ بینالاذهانی است، نه بیانگر علت حقیقی چیزها. علت حقیقی چیزها بیرون از دسترس عقلانیت بینالاذهانی و استدلال است.
🍂 از منظر روانکاوی میتوان گفت استدلال در ساحت نمادین اتفاق میافتد، چیزی که در نسبت با «دیگری بزرگ» رخ میدهد. هر استدلال تلاشی برای «موجه کردن» یک باور است، موجه کردن باوری نزد «دیگری»؛ رفتاری که میتوان آن را تلاشی در عرصه اخلاق باور محسوب کرد! کسی که کلیت زندگی را به استدلال گره میزند (معنای زندگی) صرفاً در حال زیستن در ساحت نمادین است و زندگی او برای راضی کردن «دیگری» است.
🔺به گمان چنین زندگیای را میتوان یک زندگی «غیراصیل» خواند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_گروسی
🔺اگر این پیشفرض را بپذیریم در مورد زندگی یک گنجشک چه نظری خواهیم داشت؟ زندگی گنجشک ارزیابینشده است. آیا زندگی او ارزش زیستن ندارد؟ از دید چه کسی ارزش زیستن ندارد؟ آیا از دید خود او هم ارزش زیستن ندارد؟ پس چرا گنجشک خودکشی نمیکند؟ از دید ما انسانها زندگی گنجشک ارزش زیستن ندارد؟ آیا زندگی ارزیابیشدۀ ما از دید سایر گونههای جانوری ارزش زیستن دارد؟ چطور است مثل مائوی کبیر به جان گنجشکهای بیارزش بیفتیم و زندگی ارزیابینشدۀ آنها را به پایان برسانیم؟ زندگی یک دیوانه چطور؟ زندگی کسی که علاقهای به تفکر فلسفی ندارد چطور؟
🍂 اینجاست که به دیدگاه فلاسفهای مثل هیوم میرسیم که عقل را «بردۀ عواطف» میداند، یا حتی نیچه که عقل را «ابزاری برای موجهسازی خواستههای غریزی» محسوب میکند. در مقالۀ «آیا چیزی به نام زندگی اصیل وجود دارد؟» توضیح دادهام که مبنای هیچ رفتاری نمیتواند عقل باشد، زیرا عقل ابزاری برای پردازش اطلاعات است و ابزار نمیتواند خود تبدیل به هدف شود. پس چگونه هدف کلیت زندگی میتواند عقلانیت باشد؟
🍂 به نظر من سقراط مثل یک بازیگر تئاتر است که آنقدر در نقش خود غرق شده است که در صحنهای که باید نقش خود،کشی را بازی کند عملاً و واقعاً خود،کشی میکند! او کلیت خود را با نقشش اشتباه میگیرد و حتی تصور هم نمیکند که بیرون از صحنۀ تئاتر به وجود داشتن ادامه میدهد!
🍂 کلیت زندگی یک امر دیونیسوسی و لذتجویانه است. عقلانیت آپولوئی صرفاً ابزاری در جهت لذتجویی است. اما برای سقراط کلیت زندگی یک امر آپولوئی است. استدلالِ آپولوئی چیزی برای ارائه کردن و عرضه کردن است و لزوماً بیانگر واقعیت نیست. استدلال چیزی در عرصۀ بینالاذهانی است، نه بیانگر علت حقیقی چیزها. علت حقیقی چیزها بیرون از دسترس عقلانیت بینالاذهانی و استدلال است.
🍂 از منظر روانکاوی میتوان گفت استدلال در ساحت نمادین اتفاق میافتد، چیزی که در نسبت با «دیگری بزرگ» رخ میدهد. هر استدلال تلاشی برای «موجه کردن» یک باور است، موجه کردن باوری نزد «دیگری»؛ رفتاری که میتوان آن را تلاشی در عرصه اخلاق باور محسوب کرد! کسی که کلیت زندگی را به استدلال گره میزند (معنای زندگی) صرفاً در حال زیستن در ساحت نمادین است و زندگی او برای راضی کردن «دیگری» است.
🔺به گمان چنین زندگیای را میتوان یک زندگی «غیراصیل» خواند.
.
#فلسفیدن #معنای_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مصاحبهای دربارۀ مراقبه
— زبان: انگلیسی، با زیرنویس
🎙#اشو
مجری: شما میگویید تمام دنیا آشفته است. در دنیا چه چیزی را میخواهید خلق کنید؟
🔹من فقط میگویم راهی برای سلامت عقل وجود دارد. من میگویم که میتوانید از تمام این جنونی که گذشته در شما ایجاد کرده است خلاص شوید.
مجری: چگونه؟
🔹فقط با تبدیل شدن به یک شاهد ساده بر فرایندهای فکری خود. این روش مراقبه من است. این یک دعا نیست، چون خدایی برای دعا کردن وجود ندارد. این فقط آرام نشستن و شاهد افکاری است که از مقابل شما میگذرند.
🔹فقط شاهد بودن، نه دخالت کردن. حتی قضاوت هم نکردن، زیرا لحظهای که قضاوت میکنید، شاهد خالص را از دست دادهاید. لحظهای که میگویید این خوب است، این بد است. شما قبلاً وارد فرایند فکری شدهاید. کمی زمان میبرد تا یک شکاف بین شاهد و ذهن ایجاد شود.
🔹وقتی این شکاف ایجاد شد، شما از یک شگفتی بزرگ آگاه میشوید که شما ذهن نیستید، بلکه شاهد، یک ناظر هستید. و این فرایند نظارهگری، همان کیمیای دین واقعی است. زیرا هرچه عمیقتر در شاهد بودن افکار ریشه بدوانید، آنها شروع به ناپدید شدن میکنند. لحظهای فرا میرسد که هیچ فکری وجود ندارد. شما هستید، اما ذهن کاملاً خالی است. آن لحظه، لحظه روشنبینی است. آن لحظه است که شما برای اولین بار نامشروط و با سلامت عقل میشوید، یک انسان واقعا آزاد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زبان: انگلیسی، با زیرنویس
🎙#اشو
مجری: شما میگویید تمام دنیا آشفته است. در دنیا چه چیزی را میخواهید خلق کنید؟
🔹من فقط میگویم راهی برای سلامت عقل وجود دارد. من میگویم که میتوانید از تمام این جنونی که گذشته در شما ایجاد کرده است خلاص شوید.
مجری: چگونه؟
🔹فقط با تبدیل شدن به یک شاهد ساده بر فرایندهای فکری خود. این روش مراقبه من است. این یک دعا نیست، چون خدایی برای دعا کردن وجود ندارد. این فقط آرام نشستن و شاهد افکاری است که از مقابل شما میگذرند.
🔹فقط شاهد بودن، نه دخالت کردن. حتی قضاوت هم نکردن، زیرا لحظهای که قضاوت میکنید، شاهد خالص را از دست دادهاید. لحظهای که میگویید این خوب است، این بد است. شما قبلاً وارد فرایند فکری شدهاید. کمی زمان میبرد تا یک شکاف بین شاهد و ذهن ایجاد شود.
🔹وقتی این شکاف ایجاد شد، شما از یک شگفتی بزرگ آگاه میشوید که شما ذهن نیستید، بلکه شاهد، یک ناظر هستید. و این فرایند نظارهگری، همان کیمیای دین واقعی است. زیرا هرچه عمیقتر در شاهد بودن افکار ریشه بدوانید، آنها شروع به ناپدید شدن میکنند. لحظهای فرا میرسد که هیچ فکری وجود ندارد. شما هستید، اما ذهن کاملاً خالی است. آن لحظه، لحظه روشنبینی است. آن لحظه است که شما برای اولین بار نامشروط و با سلامت عقل میشوید، یک انسان واقعا آزاد.
🔻شرق Vs اسلام
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕چرا انکارِ وجودِ بردگی و بتپرستی یک خطای خطرناکِ تاریخیست؟
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
🔻سادگرو، اشو و مورتی
🚬 چطور سیگار را ترک کنیم؟
📺 چرا نسلهای نو دیگر دین را نمیپذیرند؟
📺 مذهب بهمثابه یک روانکاوی ارزانِ
📺 مسیحیت/اسلام ضد خدای زن؟
📺 ادیان بخشی از مشکلاند
📺 تروریسم و بوکیسم
📕خدا یا عروسکخرسیِ بزرگ؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!
.
#مراقبه #خودشناسی #آرامش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 جنونِ رنجپرستی و بدعتهای شیعه
🎙آیتالله #کمال_حیدری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙آیتالله #کمال_حیدری
🔻بدعت عزا و مازوخیسم
🚩چرا شیعه رنج میبَرَد و میچشاند؟
📕روانکاویِ «دلهرۀ مرگ» در ساختارهای ایدئولوژیک
📺 مازوخیسم شیعه سادیسم را میزاید
📺 شیعه و جنونِ خودآزاری و غمپرستی
📺 تاریخچۀ شکلگیری اجزایِ عزاداری محرم
📺 مریم رجوی و ذهنِ چندپارۀ شیعه😅
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به حسینبنعلی و شیعهگری/عزاپرستی
📺 بدعت در دین و تقلید صفویه از مسیحیت
📕تبارشناسی عزاداری توسط دکتر علی شریعتی
🔻سندیتسنجی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 سندیتِ احادیثِ شیعه، از جمله اصول کافی؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📕کلینی و اصول کافی؟
📺 سندیتِ دعای کمیل
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕دعای عرفه و حسين؟
📕نهجالبلاغه در ترازوی قرآن
📺 نهجالبلاغه پیروز تحدی؛ اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📺 هیچکس در دانشگاه حدیث را نمیپذیرد
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟ (قسمت ۱)، (قسمت ۲)
📺 مرجعی با ۵ دلیل ریشۀ قرآن را زد
📺 محدث نوری و ۱۲ دلیل تحریف قرآن
📻 قرآن؛ ضعیفترین سند اسلامی
📻 دستکاریِ قرآن؟
📻 مصحف فاطمه و تألیف قرآن
📺 قرآنِ مفقود شده
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
🔻حیدری: از نقد قرآن تا حصر
📺 ۵ دلیل در تحریف قرآن
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن
📺 کمال حیدری پاپ میشد اگر
📺 حصر آیتالله کمال حیدری
📺 کمال حیدری و سرکوبِ طباطبایی
🔻حیدری: نقد امامت و خمس
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
🔻بدعتهای شیعه
📺 شیخ صدوق و لعن شیعه بابت اذان
📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین و ضربه به اقتصادِ ویران
⬛️ پیادهروی اربعین و نقش غذا
📺 از وصیتِ غیرشیعیان تا شیعیان
📕آیاتی برای قومی که بازنمیگردند!
🔻بدعت حجاب اجباری
📺 حجاب اجباری از مصادیقِ بدعت و وهنِ اسلام
📺 دلایل عقلی-نقلی «حجاب اجباری»
📕 در باب «حجاب، نماز و شراب»
📻 محسن برهانی: حجاب اجباری بدعت است
.
#آخوندیسم #نقد_شیعه #تشیع
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 چرا غربستیزی احمقانه است؟
— منبعِ اصلیِ محتوای قرآن، نهج البلاغه، فلسفه و عرفان اسلامی: غرب
🎙استاد #مصطفی_ملکیان
۱. بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای یونان و روم باستان دارد.
۲. بسیاری از آموزههای قرآن، روایات و نهجالبلاغه با تفکرات رواقیان همخوانی دارد.
۳. فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود، در اصل بازخوانی و ادامه فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان و رواقیان است.
۴. وقتی از دفاع از فرهنگ خودی سخن میگوییم، باید دانست که بخش مهمی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— منبعِ اصلیِ محتوای قرآن، نهج البلاغه، فلسفه و عرفان اسلامی: غرب
🎙استاد #مصطفی_ملکیان
۱. بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای یونان و روم باستان دارد.
۲. بسیاری از آموزههای قرآن، روایات و نهجالبلاغه با تفکرات رواقیان همخوانی دارد.
۳. فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود، در اصل بازخوانی و ادامه فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان و رواقیان است.
۴. وقتی از دفاع از فرهنگ خودی سخن میگوییم، باید دانست که بخش مهمی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است.
🔹بسیاری از آموزههای قرآن و روایات تحت تأثیر تفکرات رواقیان بوده است؛ رواقیانی که فیلسوفان یونان و روم باستان بودند. برای نمونه، در قرآن آمده است: «لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم»؛ یعنی نه بر آنچه از دست میدهید اندوهگین شوید و نه بر آنچه به دست میآورید، شادی بیش از حد کنید. این دقیقاً همان تعالیم مارکوس اورلیوس و اپیکتتوس است. با این حال، برخی علمای دینی میگفتند که فلاسفه این آموزهها را از اسلام گرفتهاند، در حالی که این اندیشمندان ششصد یا هفتصد سال پیش از ظهور اسلام میزیستهاند.
🔹حتی نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی (ع) را اگر با دقت بخوانیم، بیش از نیمی از آموزههای آن با تفکرات رواقی هماهنگی دارد. البته این سخن به معنای انکار یا تأیید شخصیت علی (ع) نیست؛ بلکه به معنای روشن کردن ریشههای فکری این آموزههاست.
🔹وقتی به فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود مراجعه کنیم، میبینیم آثار ابنسینا، فارابی، کندی، شیخ اشراق و ملاصدرا بیش از ۹۵ درصد مبتنی بر فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان (مانند فلوطین و پرفوریوس) و حتی رواقیان است. برای نمونه، نظریه حرکت جوهری ملاصدرا چیزی جز بازخوانی سخنان هراکلیتوس، فیلسوف یونانی، نیست؛ او نخستین کسی بود که گفت: «جهان طبیعت در حرکت دائمی است.»
🔹بنابراین، وقتی کسانی میگویند باید با غرب ستیز کرد و از «فرهنگ خودی» دفاع نمود، باید یادآور شد که بخش بزرگی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است. اما مشکل اینجاست که بسیاری، «غرب» را تنها در قالب آمریکا، انگلستان، آلمان یا فرانسه میبینند؛ در حالی که از دیرباز، ایران را حدفاصل شرق و غرب میدانستند: از ایران به سوی غرب، «غرب» بود و از ایران به سوی شرق، «شرق». ما ایرانیان در واقع در میانه شرق و غرب ایستادهایم.
🔻نهجالبلاغه در ترازو
📕نهجالبلاغه و علی؟
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟
📺 نهجالبلاغه پیروز تحدی قرآن!
📕نهجالبلاغه در آینۀ قرآن
🔻شرق Vs اسلام
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕چرا انکارِ وجودِ بردگی و بتپرستی یک خطای خطرناکِ تاریخیست؟
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
🔻بازنگری تاریخ اسلام
📺 هاجریسم (۱ پاتریشیا کرون) (۲: سبئوس)
📺 علی یا ایاس بن قبیصه الطائی؟
🗄 پترانامه
📓پروژۀ محمدسازى (جلد اول | جلد دوم)
📓راز بزرگ اسلام (آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام)
📺 نقد تاریخی پیدایش اسلام (یکم | دوم)
📺 «عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحیانیت قرآن
🔻محمدالمسیح
📻 قرآن: اقتباسی از متون کهن یا ترجمهای به عربی؟
📻 مقدمهای بر نُسخِ خطیِ صنعاء و اهمیت آنها (۵)
📻 مصحفهای قدیمی و قدیمیترین نسخۀ خطی قرآن (۴)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن
📻 خط عربی اولیۀ قرآن (۳)
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی (۲)
📻 منابع دستهاول قرآن (۱)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن (۲)
📻 نسخۀ خطی پاریس و قرآن اولیه - قرآن در مکه نازل نشده- (۱)
🔻یوسف تیکطاک
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 هویت نصارایِ (یهودیانِ ناصری) مولفِ قرآنِ اولیه
📻 قرآن در مکه نازل نشده
📻 پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
📺 محمد هرگز قرآن را برای مسلمانان تفسیر نکرد
📺 آیا پیامبر اسلام وجود تاریخی داشته| محمد هاجری، رهبری یهودی-نصرانی | اشتراکات اسلام و فرقهی مرتدی یهودی
🔻بنائی و لنگرودی
📺 چگونه مسلمان شدیم (یکم | دوم)
📓ارتداد در مسیحیت آغازین و نقش آن در پیدایش اسلام
📺 ادیان ایرانی
🔻وجود تاریخی علی/محمد/معاویه؟
📺 بازخوانیِ سیمایِ علیبنعبدمناف
📓 آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
📻 علی: تاریخی یا برساخته؟ (یک - دو)
📺 معاویه، فرمانروایی ایرانی؟!
📺 نسبت محمدِ سیرهها و تاریخ
📺 خدایان، همسران و مادران
📓مغاك تيرۀ تاريخ
📺 خلاصۀ کتابِ ممنوعۀ «مغاک تیرۀ تاریخ»
📻 نسبت محمدِ سیرهها و تاریخ
📻 آیا پیامبر اسلام وجود داشتهاست؟
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📕محمدهای گوناگون در گزارشهای مسیحی
.
#نقد_اسلام #نقد_قرآن #نقد_شیعه #نقد_فرهنگ #اسلام_و_غرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آیا واقعاً مشکلات ما تقصیر غرب است؟ خود ما شریک جرم نیستیم؟
🎧 آیا واقعاً مشکلات ما تقصیر غرب است؟ (+)
— خود ما شریک جرم نیستیم؟
🔻در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه، یک جمله بارها و بارها تکرار میشود:
🔺این جمله را در تاکسی میشنوی، در قهوهخانه، یا حتی در جمعهای خانوادگی. گفتنش راحت است، حس خوبی هم دارد، چون نقش ما را ساده میکند: ما همیشه قربانی هستیم. ما بیگناهیم.
❓اما آیا واقعاً همهی ماجرا همین است؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خود ما شریک جرم نیستیم؟
🔻در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه، یک جمله بارها و بارها تکرار میشود:
«همهچیز تقصیر غرب است. آمریکا و اروپا ما را نابود کردند. تمام مشکلات ما از آنهاست.»
🔺این جمله را در تاکسی میشنوی، در قهوهخانه، یا حتی در جمعهای خانوادگی. گفتنش راحت است، حس خوبی هم دارد، چون نقش ما را ساده میکند: ما همیشه قربانی هستیم. ما بیگناهیم.
❓اما آیا واقعاً همهی ماجرا همین است؟
🔻غربستیزی
📺 غربستیزی و منابع اسلام
📕شورشی علیه مدرنیته
📕تاریخچۀ غربستیزی در اصطلاحِ خودساختۀ «تهاجم فرهنگی»
📕بنبست گفتمانی اصلاحطلبان؟
📕غربزدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
👔 اگر کراوات آزاد بود!
📕چرخشگفتمانیِ نسلهای نوی ایران
📺 ریشههای غربستیزی ج.ا (۱) (۲)
📕خصومت با غرب و آمریکا به چه قیمتی؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفسساز
📕در غرب، بشری وجود ندارد. ما اَنیشتن رو هم حشرهای بیش نمیدانیم
📕«غربستیزی» در کانالِ «یهودستیزی» جمهوری اسلامی و ایرانیان
📺 «غربستیزی سنتگرایان»
📺 روانکاوی «غربستیزی سنتگرایان»
.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin