رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.54K subscribers
445 photos
92 videos
31 files
370 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
آنفولانزای ذهنی

وقتی تمرین و ذهن ورزی نقادانه را شروع میکنیم، بسیاری اوقات و بخصوص اوایل راه و درواقع تا زمانی که هنوز یک مبتدی هستیم، تصور میکنیم با یادگیری مغالطات یا آشنایی با مفاهیم منطقی یا گذراندن یک دوره تفکر نقادانه و خواندن چندکتاب، در مقابل هر گونه خطای فکری مصونیت پیدا کرده ایم و همه تراوشات ذهنی و رفتاری ما عاری از خطاست.

در حالی که تفکر نقادانه حتی وقتی در آن مهارت پیدا کرده ایم بیشتر حکم آنتی بیوتیک را دارد نه واکسن.

یعنی هنوز هم بارها و بارها و تا همیشه مبتلا خواهیم شد، اما خودآگاهی می تواند به کمک ما بیاید و خیلی زود علائم آنفولانزای ذهنی را در خودمان تشخیص بدهیم و ساختار فکری مان را اصلاح کنیم.

ماسک نزدن را هم فراموش نکنیم... تا جایی که امکان دارد، خودمان را در معرض دیدگاه های متفاوت قرار بدهیم و در عین حال آنها را از زوایای مختلف بسنجیم. این تمرین کمک می کند قدرت ایمنی ذهن افزایش پیدا کند و کمتر دچار خطاهای ذهنی بشویم یا در صورت گرفتار شدن، زودتر متوجه آن بشویم.

#الهام_فخرایی


#تفکرنقادانه
#تفکر_مراقبتی
#تفکر_نقادانه
#نقد
#انتقاد

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
جاسوس پنجاپنج
خطری که بیخ گوش ماست!

رمان نوجوان "جاسوس پنجاپنج" به قلم فرحناز عطاریان با دوران معاصر و این روزها به طور خاص نسبت جدی و نزدیکی دارد؛ دورانی که بشر علی رغم همه دستاوردهای علمی و دست اندازی های تسلط گرایانه اش بر طبیعت، با یک پاندمی روبرو شده که هنوز پاسخ قانع کننده ای برایش ندارد.

نویسنده روی موضوعی دست گذاشته و از کاراکترهایی استفاده کرده که در نگاه اول شاید برای مخاطب نوجوان کمی دیریاب به نظر برسد، اما هر چه به اواسط رمان نزدیک تر می شویم، جذابیت و چرایی فضاسازی ها، کاراکترها، روابط، سطوح مختلف داستان و بقیه جزییات بیشتر روشن می شود.

"جاسوس پنجاپنج" از فصل های مختلفی تشکیل شده و عنوان بندی هر فصل گویای یکی از فرازهای داستان است که هر بار خواننده را به دنبال کردن ماجرا تشویق می کند؛ عناوینی مانند تازه به کانال رسیده ها، ملاقات در پارک مرکزی، هاش تو اس، شصت و یک و راز چنار کهنسال.

وقتی داستان را می خوانیم، می دانیم که با یک ماجرای واقعی روبرو نیستیم، اما همزمان نشانه گذاری های مکانی واقع گرایانه این فرصت را به خواننده می دهد تا با داستان ارتباط برقرار کرده و از موقعیت ها یا شخصیت ها آشنایی زدایی کند؛ مانند پارک مرکزی، ایستگاه مترو، باغ های گردو، اداره بحران، محقق، رئیس و... که مخاطب را در میانه دنیای خیال و واقعی نگه داشته و ذهن را قلقلک می‌دهد که چیزها را جور دیگری نگاه کند؛ مثلا همین طور که روی صندلی نشسته، به این فکر بیفتد که نکند شصست و یک اینجا قایم شده باشد یا ممکن است این همان دریاچه پارک مرکزی باشد؟! آیا ما هم می توانیم راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم و....

مهمترین ویژگی این رمان از جهاتی به کارگیری تکنیک آشنایی زدایی است که به شکل های مختلف خودش را نشان می دهد.

داستان دو بخش اصلی دارد که با دو موقعیت مکانی و جهت جغرافیایی از هم تفکیک شده است. از یک طرف در جهت جغرافیایی شرق با اعداد طرفیم، نام کسی را نمی دانیم و همه شماره گذاری شده اند، شرق تاریک، زمخت و یکدست است، فردیت، تنوع و تردید در آن جایی ندارد، همه چیز و همه کس در خدمت اهداف گروه خاص "گنده بک" ها است.

در مقابل در غرب با یک مجموعه منسجم، مهربان و معقول طرفیم که هر کدام داستانی شخصی دارند... این تقسیم بندی و تمایز را از زاویه فلسفه سیاسی می توان به شکل های مختلفی تعبیر کرد، هر چند نمی دانیم که آیا نویسنده هم این زوایا و سوابق تاریخی را در نظر داشته یا خیر.

نقطه شروع روایت به لحاظ جغرافیایی، فراز و فرود قهرمان و کارکترهایی که خلق شده، بیش از اینکه خوب یا بد مطلق باشند، یک طیف را نمایندگی می کنند، درواقع شکستن کلیشه ها ناگزیر دوگانه سیاه و سفید را کمرنگ کرده است؛ بنابراین نه تنها با یک ابرقهرمان روبرو نیستیم، بلکه قهرمان و شخصیت های داستان خیلی هم آسیب پذیر هستند. همه آنها چیزی یا چیزهایی را از دست داده اند یا از آنها گرفته شده و همین باعث می شود علی رغم تمام پلشتی ها و ویژگی های منفی که نویسنده در شرق توصیف می کند، باز هم با #جاسوس_پنجاپنج همدلی کرده و آرزو کنیم که بتواند از پس این ماجرا بربیاید، البته نه اینکه ماموریت گنده بک ها را عملی کند.

درواقع اگر ساختار داستان را بر قهرمان منطبق کنیم، با چهار پرده اصلی مواجهیم:

پرده اول: انتخاب پنجاپنج به عنوان جاسوس و ماموریتی که ناخواسته او را به راهروی تاریک می کشاند.

پرده دوم: چالش پنجاپنج با سوالات ذهنی و مشکل شخصی اش؛ تناقض های گنده بک ها را چطور توجیه کند؟ آیا این ماموریت را انجام بدهد یا مشکل شخصی خودش را حل کند؟

پرده سوم: بازگشت پنجاپنج و پرداختن به چالش اصلی

پرده چهارم: پایان داستان

اما مهمترین سوالی که بعد از آشنایی با کاراکترها و بعد از پرده اول برای خواننده مطرح می شود این است که چرا و چطور باید با این ماجرا ارتباط برقرار کند. سوالی که برای پیدا کردن جواب آن باید کمی حوصله کرد و چند فصل را خواند... آن وقت نویسنده غافلگیری خودش را دارد که هرچند به نظر می رسد کمی دیر از آن رونمایی می کند ولی ارزشش را دارد... چون تازه می‌فهمیم که خطر تا چه اندازه جدی است و موضوع فقط پنجاپنج یا رویارویی کانال شرق و غرب در برابر هم نیست.

همین است که رمان "جاسوس پنجاپنج" را ارزشمندتر می کند و می تواند به عنوان ابزاری برای یک کاوشگری چندجانبه با نوجوان ها به کار گرفته شود.

متن کامل نوشتار در این لینک

مفاهیم:
#طبیعت #هوش_زیست_محیطی #فرهنگ #مشارکت #تجربه #تغییر #حل_مساله #تفکر_مراقبتی #تفکرنقادانه

دسته بندی:
آموزشی،ارزش مدار

مشخصات
عنوان: جاسوس پنجاپنج
نویسنده: فرحناز عطاریان


#نوشتار
#الهام_فخرایی
#جاسوس_پنجاپنج
#کاوشگری_طبیعی
#کنشگری_اجتماعی
#هوش_زیست_محیطی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
چطور یک متفکر نقاد بشوم؟

بیشتر مبتدی ها تصور می کنند، اگر مو را از ماست بقیه بیرون بکشند، متفکرهای خوبی شدند، نشانه این گروه هم این است که خودشان تاب نقد شدن ندارند... در حالی که برای متفکر نقاد شدن، به مقدار زیادی فروتنی نیاز داریم تا بارها بارها مورد نقد قرار بگیریم و مجبور باشیم شیوه گفتار، رفتار، نوشتار و استدلال مان را اصلاح کنیم.

صفحه اینستاگرام

#الهام_فخرایی
#تفکرنقادانه
#تفکر_مراقبتی
#تفکر_نقادانه
#نقد
#انتقاد
#فلسفه_برای_کودکان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان


#Criticalthinking
@Radiop4c
فلسفه ورزی با قصه شکل ها
الهام فخرایی

مک بارنت (نویسنده) و جان کلاسن (تصویرگر) در مجموعه سه جلدی "قصه شکل ها"، سه روایت ساده را با تصاویری همین اندازه ساده ثبت می کنند.

روایت ها و تصاویر در نگاه اول فاقد پیچیدگی به نظر می رسند، اما همین سادگی و بسیط بودن می تواند دستمایه کاوشگری فلسفی و گفتگو درباره محتوای هر جلد شود؛ روایت ها به شدت گفتگو بردار اند، به این معنا که علی رغم مفاهیم متعدد، پیام مستقیم و شسته و رفته ای ندارند و همین ویژگی آن را ابزاری ارزشمند برای فلسفه ورزی می کند.

مربع؛ واکاوی شخصی

در داستان مربع، با مفاهیم متعددی سر و کار داریم؛ مفاهیمی مانند تعریف، هدفمندی، معنا، زیبایی و...

مربع در یک اتفاق پیش بینی نشده قرار است تندیسی از دایره بسازد، تمام روز و شب و حتی زیر باران کار می کند و در نهایت از آنچه پیش آمده، راضی نیست و همین باعث می شود درباره خودش هم دچار تردید بشود.

داستان مربع با سردرگمی و ابهام بستر مناسبی برای پرسشگری فراهم می کند: چه کسی تعیین می کند چه کاری معنادار است یا بی معنا؟ چه چیزی به زندگی معنا می دهد؟ آیا معنا همان هدف است؟ آیا برای خلق زیبایی و هنر باید حتما چیزی عجیب و غریب ساخت؟ آیا هر چه پیچیده تر، زیباتر یا برعکس؟ زیبایی در اشیاست یا در نگاه ما؟ و...

دایره؛ واکاوی روانشناختی

در داستان دایره نیز به همین ترتیب؛ با مفاهیمی مثل ترس، دوستی، قانون، دیگری، انتخاب و... سر و کار داریم. هر کدام از این مفاهیم با بخشی از روایت همراه می شوند و می توان با پرسش آن را واکاوی کرد، هر چند وجه "روانشناختی" این روایت پررنگ تر است:

ترس یعنی چه؟ آیا تاریکی ترس دارد؟ آیا ترس همان دلهره است؟ ما از چیزهایی که نمی‌شناسیم، می ترسیم؟ آیا تا به حال پیش آمده از فرد ناشناسی بترسیم ولی بعدا بفهمیم که آنطور که فکر می کردیم، نبوده؟ قانون یعنی چه؟ قانون خوب یعنی چه؟ آیا همیشه باید از قوانین پیروی کرد؟ دوست خوب چه کسی است؟ و...

مثلث؛ واکاوی اجتماعی

در داستان مثلث باز هم این روال ادامه دارد و این بار از زاویه "اجتماعی" می توانیم مفاهیم را جستجو کنیم.

محله مثلث ها، محله مربع ها، محله شکل های بدون نام و... می توانند دستاویزی باشند تا مفاهیم شباهت، تفاوت، دیگری، تعامل، شیوه تعامل را مطرح کرده و به چالش بکشیم؛ آیا نام ها می توانند موجودات را کاملا توصیف کنند؟ آیا نام هاي اشتباهی داریم؟ نام اشتباهی یعنی چه؟ آیا نام ها می توانند خشونت را منتقل کنند؟ رفتارها چطور؟ آیا در رفتار مثلث و مربع خشونتی وجود داشت؟ چرا مثلث ها در محله مربع ها زندگی نمی کردند؟ و پرسش های دیگر.

به این ترتیب چه والد باشید و چه مربی می توانید این سه گانه را به عنوان ابزار مناسبی برای فعالیت های گفتگو محور استفاده کنید.

مفاهیم:
#تجربه #تغییر #حل_مساله #تفکر_مراقبتی #تفکرنقادانه

دسته بندی:
تجربه، تغییر، گفتگومحور

مشخصات
عنوان: قصه شکل ها
نویسنده: مک بارنت
تصویرگر:جان کلاسن
مترجم: سحرطبیب زاده
ناشر: آبشار


#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فعالیت
#قصه_شکلها
#یک_پیشنهاد
#یک_کتاب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان

@RadioP4C
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
باشگاه كتاب خواني باني نویسنده: آني سيلوسترو تصویرگر: تاجانا ماي ويس مترجم: ميترا نوحي جهرمي ناشر: بازي و انديشه مفاهیم: تجربه، تغییر، حل مساله، کتاب، کتابخوانی، تفکر اخلاقی، مشاغل و... #یک_کتاب #یک_پیشنهاد #گروه_سنی_ب #رادیو_فلسفه_برای_کودکان @RadioP4C
باشگاه کتابخوانی بانی
بهانه ای برای دوستی با کتاب، کتابخوانی و کتابدارها

الهام فخرایی

"باشگاه كتاب خواني" از آن عنوان هایی است که خیلی ها را سر شوق می آورد که "آخ جانمی جان، اینجا کلی کتاب خوب برای خواندن پیدا می کنم و آدمهایی که می توانم درباره این کتاب ها با آنها صحبت کنم".

اما همزمان برای بعضی ها هم کتاب، باشگاه کتاب خوانی و کلا هر چیزی که با آن مرتبط است، حوصله سر بر و کسل کننده است.

شما جزو کدام گروهید یا مهمتر از آن، دوست دارید عضو کدام گروه باشید؟ اگر پاسخ شما گروه دوستدار کتاب است پس به خواندن این متن ادامه بدهید.

"باشگاه کتابخوانی بانی" ماجرای خرگوش کوچولویی است که در گشت و گذارهای تابستانی اش با کتاب و لذت کتابخوانی آشنا می شود؛ بانی پشت بوته ها مخفی می شود و داستان هایی که خانم کتابدار در جمع بچه ها می خواند را با دقت گوش می دهد، در خیالش با ماجراها همراه می شود، از کوه بالا می رود، نقش مهاراجه را بازی می کند و با دزدان دریایی روبرو می شود... تا اینکه تابستان تمام می شود و حلقه کتابخوانی به داخل کتابخانه منتقل می شود، حالا بانی دلش برای تجربه گوش کردن و خیال پردازی با داستان ها تنگ شده و دنبال راه حلی می گردد تا دوباره با قصه ها سفر کند.

"آني سيلوسترو" نویسنده کتاب با هوشمندی از تغییر فصل و جا به جایی مکان جلسات کمک گرفته تا اولین تعلیق را در داستان مطرح کند و بعد هم تلاش های شبانه "باني" برای ورود به کتابخانه ای که همه در و پنجره هایش قفل است و سوال مهم اینکه باني چطور وارد کتابخانه بشود؟ آیا این کار درستی است؟ چرا اسم کتاب "باشگاه کتابخوانی باني" است؟ راستی او چطور می تواند چنین باشگاهی راه بیندازد؟

فعالیت:

"باشگاه کتابخوانی باني" را می توانید به بهانه های مختلف برای بچه ها و با آنها بخوانید؛ انتخاب ها، چالش های شناختی و اخلاقی کتاب، تنوع شخصیت ها و استفاده از تداعی های مشهوری مثل قورباغه و پری ها یا راکون و سارقین و... همه می توانند به عنوان یک فعالیت در کلاس یا گروه های گفتگو محور به کار گرفته شوند. همینطور می توانید از آن به عنوان تجربه ای برای راه انداختن یک "باشگاه کتابخوانی" در کلاس یا مدرسه یا تور بازدید از کتابخانه استفاده کنید.

از طرفی این روزها که با کرونا و تعطیلی کتابخانه ها درگیر هستیم، تجربه "باني"می تواند ابزاری برای به چالش کشیدن محدودیت های اجتماعی باشد؛ مثلا از بچه ها بخواهیم شرایط فعلی را با جابه جایی جلسات مقایسه کرده و راه هایی پیدا کنند که باشگاه کتابخوانی خودشان را راه بیندازند.

علاوه بر متن، تصویرگری مفرح، پویا و خیال پردازانه "تاجانا ماي ويس" نیز از نقاط قوت کتاب است که ماجراها را باور پذیرتر می کند. مثلا آنجا که خرگوش با چراغ قوه دنبال راهی می گردد تا وارد کتابخانه شود، یا وقتی تلاش خرس به تصویر کشیده شده یا صحنه غافلگیر شدن باني و دوستانش وقتی هیچکس صدای چرخش کلید در قفل، تق تق کفش ها و روشن شدن چراغ ها را نشنیده بود و تماشای راکونی که در حال کار کردن با لپتاپ است، در کنار هم این اثر را از جهت تصویرگری نیز قابل توجه می کند.


شما می توانید یکبار داستان را برای بچه ها بخوانید و از آنها بخواهید که یک صحنه را انتخاب کنند و درباره اش نقاشی بکشند، در مرحله بعد تصاویر را به بچه ها نشان بدهید تا با نقاشی های خودشان مقایسه کنند یا برعکس؛ ابتدا چند تصویر را به بچه ها نشان بدهید و از آنها بخواهید حدس بزنند این داستان چه ماجرایی دارد؟

نکته مهمی که در این فعالیت باید در نظر داشته باشیم، این است که #مقایسه در اینجا از جهت توجه به تنوع و امکان تصور یک صحنه به شکل های متنوع مد نظر است و اینکه کلاس یا گروه شما نسخه خودشان را از داستان نقاشی کرده اند؛ اگر احتمال می دهید بچه ها مقایسه را از جهت تکنیک یا فرم لحاظ می‌کنند، بهتر است از این فعالیت صرف نظر کنید؛ چون قرار نیست اثر بچه ها را با کار حرفه ای یک تصویرگر مقایسه کنیم.

کتاب "باشگاه کتابخوانی باني" به طور خاص برای آشنایی با مشاغل هم انتخاب مناسبی است؛ شخصیت خانم کتابدار و آشنایی بچه ها با شغل کتابداری می تواند یکی دیگر از موضوعاتی باشد که در بخش فعالیت های این کتاب بگنجانید؛ به خصوص که مترجم کتاب هم یک کتابدار است؛ میترا نوحی جهرمی ... پس یادتان باشد حتما صفحه آخر کتاب را هم ببینید.

مفاهیم:
#تجربه #تغییر #حل_مساله #کتاب #کتابخوانی #تفکر_اخلاقی #مشاغل

دسته بندی:
آموزش، تجربه، ارزشی، گفتگومحور

مشخصات:
باشگاه كتاب خواني باني
نویسنده: آني سيلوسترو
تصویرگر: تاجانا ماي ويس
مترجم: ميترا نوحي جهرمي
ناشر: بازي و انديشه

#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فعالیت
#یک_پیشنهاد
#باشگاه_کتابخوانی_بانی
#یک_کتاب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان

@RadioP4C
👍1
پادکست سواد رسانه ای مدرسه رسا - قسمت دهم
پادکست دهم مدرسه رسا: تفکر انتقادی

اگر می خواهید دانش مقدماتی نسبت به تفکر انتقادی داشته باشید و همچنین تمرین هایی برای پرورش این مهارت در دانش آموزان یاد بگیرید، حتما این پادکست را گوش دهید.

گوینده: الهام فخرایی، دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت

تنظیم پادکست: مهدی کریمیان

پادکست را در کست باکس بشنوید.

#پادکست_مدرسه_رسا
#تفکر_انتقادی

@rasaschool99
@rasaschool99
🔻مهارت همدلی
چطور مراقبت را به کودک و نوجوان خودخواه مان آموزش دهیم؟

مربی مهد، کودک سه ساله را تنبیه کرده چون حاضر نبوده وسایل را با بچه های کلاس شریک شود. معلم کلاس سوم دانش آموز را مجبور می کند مدادرنگی اش را به همکلاسی اش بدهد، نظر شما چیست؟! شما هم تجربه مشابه ای داشتید؟

آیا تا به حال شده از خودخواهی فرزندتان نگران شده باشید. از اینکه انگار یه هیچ کس توجهی ندارد و فقط به خواسته های خودش اهمیت می دهد؟

۱. یادمان باشد مهارت همدلی اکتسابی است؛ یعنی باید آن را به کودک بیاموزیم.

۲. بخش اصلی مغز که مسئول همدلی است، به‌ویژه در کودکان خردسال رشد نکرده و رفتارهایی که به نظر ما خودخواهانه است، در کودکان غریزی و عادی هستند، پس زود به آن ها برچسب خودخواه نزنیم.

۳ . مهم ترین نقش شما این است که روی خودتان تمرکز کنید، نیازی نیست از الان نگران دوره نوجوانی یا جوانی فرزندتان باشید، شما تا بزرگ شدن آن ها وقت دارید که به دفعات همدلی را به آنها نشان دهید، پس از خودتان شروع کنید.

۴. خبر خوب اینکه برای آموزش همدلی حتما لازم نیست کلاس برگزار کنید، بیشتر مهارت‌های زندگی را در همین تجربه های روزمره می توانید به بچه ها یاد بدهید. وقتی با هم بازی می کنید، کتاب می خوانید، قدم می زنید، فیلم می بینید و ... .

۵. به بهانه های مختلف درباره احساسات خودتان و افراد دیگر، حیوانات، گیاهان، شخصیت های داستانی، فیلم و ... با آنها صحبت کنید، سوال بپرسید و به خصوص به آنها اجازه دهید احساساتشان را بروز بدهند. این روش کمک می کند هوش هیجانی و مهارت همدلی بچه ها به مرور رشد کند.

خب حالا نوبت شماست
سوال یا تجربه ای دارید که مایل باشید بنویسید؟ می توانید در صفحه اینستاگرام بنویسید.

#الهام_فخرایی
#همدلی
#تفکر_مراقبتی


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
🔻در تکاپوی صلح‌پروری؛ آموزش صلح و نفی خشونت به کودکان

به کوشش مرکز تحقیقات و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی و موزه صلح تهران به مناسبت روز جهانی کودکان

سخنرانان بترتیب:
#اصلی_عباسی
پژوهشگر حقوق بشردر مرکز تحقیقات و کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی یونسکو
موضوع: حق کودک بر آموزش صلح در چارچوب هنجاری نظام حقوق بشر


#الهام_فخرایی
دانش‌آموخته دکتری فلسفه تعلیم و تربیت، پژوهشگر و فعال حوزه تعلیم و تربیت
موضوع: آموزش صلح به کودکان و نوجوانان و ملزومات آن

دبیر وبینار: سرکار خانم الهه مقربی
کارشناس ارشد حقوق بشر و پژوهشگر حقوق کودک
پنجشنبه ۲۷ آبان۱۴۰۰، ساعت ۱۴-۱۶

لینک استفاده از محتوای ضبط شده


#صلح
#تفکر_مراقبتی


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
🔻آموزش مغالطه برای نوجوان ها:
مسموم کردن چاه
الهام فخرایی

ارتباط برای انسان ضروری است، اما به همان اندازه شناخت خطاهای شناختی و چاله‌های ارتباطی که گاهی خودش را در غالب مغالطه نشان می‌دهد، نیز لازم است.

از طرفی پذیرفته شدن در جمع همسالان، گروه‌های اجتماعی و جمع بزرگترها یکی از دغدغه‌های پررنگ و مطلوب دورهٔ نوجوانی است. نوجوان‌ها برای برخورداری از مزایای ارتباطی و احساس عضوی از گروه بودن، در مقایسه با بزرگترها بیشتر هزینه می‌کنند. اما لازم است بدانند که تا کجا، چگونه و در چه حیطه‌هایی هزینه کردن برای ارتباط، فایده‌ای درخور به دنبال خواهد داشت.

یکی از مغالطه‌ های مشهور حیطه ارتباط، استفاده از ابزار مسخره کردن و تحقیر است. نوجوان در وضعیتی قرار می‌گیرد که می‌داند کاری اشتباه است یا خلاف جمع با آن موافق است، اما اگر مخالفتش را عنوان کند، مورد تحقیر جمع همسالان یا فرد مقابل قرار می‌گیرد.

در این وضعیت که به مغالطهٔ «مسموم کردن چاه» مشهور است، به نظر مخالف، برچسب‌های تحقیرکننده زده می‌شود. به‌طوری که اگر بخواهیم با آن همراهی کنیم، ما نیز مشمول آن صفت مذموم خواهیم شد.

همین بازی به نظر سادهٔ روانشناختی، گاهی مانع اعلام صریح نظر شخصی یا موضع‌گیری خلاف جمع با فرد مقابل می‌شود. وقتی درباره این مغالطه با نوجوان‌ها صحبت می‌کنید؛ از آنها مثال بخواهید.

همچنین می‌توانید پرسش‌ها یا موقعیت هایی را طرح کنید که آنها بتوانند خودشان را با آن تطبیق داده و هم ذات پنداری کنند.

از آنها بخواهید توضیح بدهند در وضعیت‌های زیر چطور تصمیم می‌گیرند، گزینه انتخابی آنها چیست؟ چرا؟ آیا در تله مغالطه گرفتار شدند؟
– فرض کنید دوستان شما تصمیم می‌گیرند از مدرسه فرار کنند و شما را نیز به این کار تشویق می‌کنند اما شما مخالف این کار هستید.

– دوستان شما قصد دارند پول یا کالایی را سرقت کنند، البته نیاز مالی ندارند، اما فکر می‌کنند این کار به هیجانش می‌ارزد. شما مخالفید.

– دوست صمیمی شما قصد دارد ... [ادامه مطلب را در این لینک بخوانید.]

جستارهای مشابه را در مجله تفکر نقادانه در سایت دنبال کنید.

#مغالطه_برای_نوجوانها
#تفکر_نقادانه
#الهام_فخرایی

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@Radiop4C
@RadioP4C
👍1
🔻آموزش مغالطه برای نوجوان ها: مغالطه تله‌گذاری

الهام فخرایی

تله گذاری نقطه مقابل مغالطه «مسموم‌کردن چاه» است. در مغالطه مسموم‌کردن چاه، به فرد و نظر مخالف ویژگی‌هایی نسبت داده می‌شد که نوجوان میلی به همراهی و موافقت با آن نداشته باشد. اما در مغالطۀ «تله‌گذاری» صفت‌های مثبتی به طرفداری از آن ایده نسبت داده می‌شود. به‌طوری که اگر نوجوان بخواهد واجد آن صفت شناخته شود چاره‌ای به‌جز موافقت و همراهی نداشته باشد.

اینجا بازهم با استفاده از یک ابزار روانشناختی، فرد کنترل می‌شود و ممکن است خلاف میلش، خود را سانسور و نظری علیه جمع مطرح نکند.

وقتی درباره این مغالطه با نوجوان‌ها صحبت می‌کنید؛ می‌توانید پرسش‌هایی طرح کنید یا وضعیتی که آنها بتوانند با آن هم ذات پنداری کنند و حتی مثال‌های بیشتری طرح کنند. مثلا از آنها بخواهید توضیح دهند در وضعیت‌های زیر چطور تصمیم می‌گیرند و چه جایگزینی پیشنهاد می‌دهند؟ و چرا؟

پیشنهاد وضعیت و طرح گفتگو:
– فرض کنید دوستان شما تصمیم می‌گیرند مواد مخدر مصرف کنند و شما را نیز به این کار تشویق می‌کنند. یکی از آنها می‌گوید: هر کسی که ذره‌ای دل و جرأت داشته باشد، به این پیشنهاد نه نمی‌گوید. آیا اگر بپذیرید، گرفتار مغالطه شده اید؟

– با دوستانتان برنامه خرید گذاشته‌اید. آنها شما را تشویق می‌کنند وسیله‌ای گران‌قیمت را برای یکی از اعضای گروه یا حتی خودتان خریداری کنید. یکی از آنها می‌گوید: «آنقدر دست‌ودلباز هستی که این‌کار را بکنی، نه؟» یا «هر آدمی که سرش به تنش بیارزد، حتما یکی از این‌ها دارد.» و ... [ادامه مطلب را در این لینک بخوانید.]

جستارهای مشابه را در مجله تفکر نقادانه در سایت دنبال کنید.



#مغالطه_برای_نوجوانها
#تفکر_نقادانه
#الهام_فخرایی


لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@Radiop4C
@RadioP4C
👏1
🔻آموزش مغالطه برای نوجوان ها: سیاه و سفیداندیشی
الهام فخرایی

مغالطه «سیاه و سفیداندیشی» یعنی چه؟ این جمله ها را مرور کنید:

« آدم‌ها یا خوب هستند یا بد، زندگی یا با ارزش است یا بی‌ارزش، یا تو راست می‌گویی یا من و…» حتما شما هم این جملات یا نمونه‌های مشابه آن را شنیده‌اید، شاید هم خودتان بارها شبیه به آنها را به کار برده باشید. جملاتی که معرف نوعی باور شناختی به نام «کران‌اندیشی» است.

در خطای کرانه اندیشی، بدون دلایل عقلانی کافی (به‌جای در نظرگرفتن مجموعه طیف) در یکی از دو سوی پیوستار مستقر و دچار مغالطه «سیاه و سفیداندیشی» می شویم.

سیاه‌وسفیداندیشی یکی از خطاهای رایج شناختی است که به‌ویژه در نوجوانی بسیار شایع است و می تواند روابط فرد را با خودش و دیگران دچار آسیب کند. گفت‌وگو درباره این مغالطه و آشنایی با پیامدهای گرفتار‌شدن در آن می‌تواند به رشد شناختی و روانشناختی نوجوان کمک کند و توانایی او را برای چاره‌جویی و بهتر کنارآمدن با مشکلات و چالش‌های زندگی روزمره ارتقا بدهد.

درک مغالطه «سیاه و سفید» به‌ویژه در حل‌وفصل مشکلات عاطفی نوجوان‌ها راه‌گشاست. مشکلاتی که ممکن است آنها را به سمت موضع‌گیری‌های انتقام‌جویانه، خودفریبی یا تحقیر دیگری سوق بدهد.

بحث و گفتگو:
برای درک بهتر مغالطه، چند وضعیت به ظاهر متناقض طراحی کنید. آنها را روی تعدادی کارت یا روی تابلوی کلاس بنویسید و از نوجوان‌ها بخواهید درباره‌اش بحث و گفت‌وگو کنند.

سعی کنید با طرح پرسش، ذهن آنها را برای داوری یک جانبه به چالش بکشید.

از آنها مثال بخواهید. آیا پیش‌آمده که موقعیتی مشابه را تجربه کرده باشند؟ از تکنیک نمایش برای تقویت حس هم‌ذات‌پنداری آنها با طرفین ماجرا استفاده کنید. از آنها بخواهید توضیح دهند چه کسی کاملا برحق و چه کسی کاملا در اشتباه است و چرا؟ آیا کرانه اندیشی همیشه مغالطه است؟ قیدهایی را به کار بگیرید که نشان دهد گاهی نمی توان به سادگی یک گزینه و به‌خصوص افراد را حذف کرد.

موقعیت های فرضی:
موقعیت الف: پدر و مادر آرمین در آستانه جدایی هستند. آرمین به این فکر می‌کند که با کدامیک از آنها زندگی کند. به نظر او اگر پدرش آدم خوبی بود، مادر از او جدا نمی‌شد. آرمین پدرش را دوست دارد، اما از این بابت احساس گناه می‌کند.

موقعیت ب: بهار دیگر علاقه‌ای به معاشرت با محدثه ندارد. محدثه با خودش فکر می‌کند که حتما او به اندازه کافی دوست خوبی نبوده و آن‌طور که باید برای حفظ رابطه‌اش با بهار تلاش نکرده است. به نظر زهرا اینکه بهار وقتش را با محدثه نمی‌گذراند، هیچ اهمیتی ندارد، چون نشان می‌دهد که بهار دختر خوبی نیست.و ... [ادامه مطلب را در این لینک بخوانید.]

جستارهای مشابه را در مجله تفکر نقادانه در سایت دنبال کنید.



#مغالطه_برای_نوجوانها
#تفکر_نقادانه
#الهام_فخرایی


لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@Radiop4C
@RadioP4C
👍2👏1
آیا نظام شناختی من گفتگو پذیر است؟

برای باورهای معرفتی سه بعد پیشنهاد می شود:

۱. مطلق گرا
۲. چند گانه
۳. ارزش گرا

افرادی که باورهای مطلق‌گرایانه دارند، معتقدند دانش یک واقعیت مطلق است. بنابراین قادر به گفتگو نیستند. این گروه فقط می گویند.

افراد با باورهای چندگانه نسبت به قطعیت دانش شک دارند و معتقدند که نظرات مختلف می‌توانند به یک اندازه معتبر باشند.

ارزش گراها ضمن انکار مطلق بودن دانش، تلاش می کنند آن را با معیارهای مختلف و از زوایای مختلف بررسی و تصدیق کنند.

حالا این که کدام یک از مواضع بالا را انتخاب کنیم، برمی گردد به این که باورهای معرفتی ما در کدام دسته می گنجد. بنابراین به طور خاص، اگر در گروه مطلق گرا هستیم، کمترین نسبت را با معیارهای نقادانه اندیشی داریم. هر چند بیشترین اتهام را به دیگران وارد کنیم و مدعی برتری رای و نظر خودمان باشیم.

در حالی که در گفتگو قرار نیست طرف مقابل نظراتش را لزوما تغییر دهد. می توانیم بگوییم، بشنویم و توافق های کوتاه مدت، حتی بر سر توافق نداشتن داشته باشیم و مهمترین شرط وقوع گفتگو، پذیرفتن تعلیق است، تعلیقی که در دو دسته بعدی کم و بیش وجود دارد.

#الهام_فخرایی

منبع دسته بندی:
Kuhn, D., Cheney, R., & Weinstock, M. (2000). The development of epistemological understanding. Cognitive Development, 15(3), 309–328.

📌 رسانه شمایید. لطفا بازنشر کنید
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.


#تفکر_نقادانه
#نظریه_گفتگو

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍2🙏1
🔺 پرورش هوش اخلاقی و آموزه های دینی (نقدی بر کتاب مواظب جریمه خدا باش)

الهام فخرایی

کتاب "مواظب جریمه خدا باش" با نگاهی به آموزه های دینی در سال 1394 توسط نشر قدیانی برای گروه سنی الف و ب منتشر شده است.

در این مقاله، ضرورت طرح و شیوه بیان موضوع با نظر به برنامه "فلسفه برای کودکان" نقد و بررسی می شود.

در بخشی از مقاله آمده:
مهمترین پرسشی که با مطالعه این کتاب برای مخاطب علاقمند به حوزه تربیت مطرح می شود، این است که آیا برای آموزش وسعت رحمت خداوند و تربیت اخلاقی کودکان راهی بهتر از پرداختن به جهنم و ارایه تصویری واقعی (؟) از آن به تعبیر ابهری، وجود نداشت؟ آیا برای آموختن مرزها و حدود اخلاقی به فرزندانمان بهتر نیست آنها را به پرسشگری مجهز کنیم و با قرار دادن در موقعیت های فرضی، چالش های پیش روی یک انسان را برایشان طرح و اصول و شیوه های تصمیم گیری درست و منطبق بر اخلاق جمعی را در کنارشان تمرین کنیم.

اگر پرسش های مطرح شده در قالب #فبک درباره هر بخش از کتاب را مرور کنید، درخواهید یافت که هدف عمده از طرح این پرسش ها تقویت پرسشگری کودک و ارایه ی مفاهیمی نظیر مسئولیت پذیری، برابری، خوبی، بدی، درست، نادرست، جامعه، فردیت و ... است.

این پرسشها در مجموع تصویری کلی بنام جامعه را طرح و بر مسئولیت فردی و اجتماعی تاکید می کند. از طریق این پرسش ها می کوشیم فضای خط کشی شده بین مومنان و گناهکاران را حذف و این آموزه را تقویت کنیم که هیچ کسی گناهکار به دنیا نمی آید و همه ی ما در قبال رشد و سعادت یکدیگر مسئولیم و... ابتدا باید در همین دنیا برای ساختن بهشت و حذف جهنم تلاش کنیم.

البته هرچقدر در آموزش کودکان بتوانیم آموزه های مورد نظر را به تفکر عینی و ملموس نزدیک کنیم، تاثیر بهتری خواهند داشت. اینکه بجای ترسیم تصویر واقعی عذاب های جهنم یا لذات بهشتی، کودکان را متوجه ی فضای فعلی کنیم و از آنها بخواهیم و در عمل بیاموزانیم که بهشت را باید در همین دنیای اطرافمان جستجو کنیم و از دل معاشرت با افراد همین جامعه، نه اینکه با مقصرپنداری و این توجیه که "تقصیر خودشان است"، صرفا در پی ترک کردن، دور کردن یا به زندان انداختن گناهکاران باشیم.

... در جریان کندوکاو فلسفی به این شیوه یاد میگیریم که همه ما در یک مجموعه زندگی می کنیم و هیچ کاری نیست که روی تمام اعضای مجموعه اثر نگذارد؛ چه خوب و چه بد. یاد می گیریم که این مجموعه شامل فقط انسانها هم نیست و موجودات دیگری هم در آن سهم دارند. به این ترتیب کودک به یک سیستم درونی مجهز می شود و مجازات و تنبیه را ناشی از خشم و انتقام نمی داند، بلکه برای آن کارکردی تربیتی خواهد یافت که به بهبود شرایط تمام یک مجموعه منجر خواهد شد. در این شیوه حتی فردی که مرتکب اشتباه شده است، خودش را از مجموعه جدا نمی داند و دیگران هم او را یک موجود منفور طرد شده به حساب نمی آورند.

بحث درباره ی پرسش های طرح شده ما و کودکان را متوجه این امر می کند که هر کدام ضعف ها و قوت هایی داریم و برای حیات و بقای بهتر مجموعه لازم است در کنار یکدیگر باشیم و در رفع و بهبود کاستی های یکدیگر تلاش کنیم و هرگز تمام یک مجموعه یا وجود یک فرد را به خاطر یک اشتباه طرد نکنیم.

... مفاهیمی نظیر بهشت و جهنم، بیان لذات بهشت یا توصیف عذاب های جهنم، معرفی کردن خدا بعنوان عامل مجازات و تاکید روی جنبه های انتزاعی از این دست بدون گفتگوی عقلانی و حمایت روانی حساب شده، به سختی برای کودک قابل درک خواهد بود و چه بسا منجر به نگرانی، ترس، گیج شدن و حتی گسست روحی و روانی کودک از آموزه های دینی و تجربه های معنوی خواهد شد.

حال آنکه از طریق گفتگو، پرسش و پاسخ و تامل همگانی درباره ی یک وضعیت و جستجوی دلیل، کودک به یک منطق درونی مجهز می شود که الزاما نیازی به وجود یک جهنم یا بهشت و عامل بیرونی (پلیس یا مجری قانون) برای اخلاقی و درست رفتار کردن نخواهد داشت، هر چند دینداران در نهایت و بر اساس باورهای دینی معتقدند که این موارد موضوعیت دارند.

همچنانکه در نهج‌البلاغه آمده:" الهى ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة. خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی كنم، بلكه ترا مستحق ‏و سزاوار پرستش یافتم".

#الهام_فخرایی

#هوش_اخلاقی
#هوش_معنوی
#تفکر_سیستمی
#گروه_سنی_الف_و_ب


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
3👍2
🔻گفتگوی مکانیکی یا پویا

یکی از مهارت های اساسی در زندگی روزمره به طور عام و در فبک بطور خاص (چه در تلقی محتوایی و چه روشی)، مهارت گفتگو است.

اما گفتگو صرفا یک امر فنی، روشمند و دستوری نیست که با رعایت دستورالعمل ها و به نحو مکانیکی انتظار داشته باشیم لزوما به دستاوردهای مطلوب برسیم.

درواقع جنبه های روانشناختی و عاطفی طرفین به عنوان بستر گفتگو نقش تعیین کننده ای دارد که اغلب نادیده گرفته می شود؛ یعنی یادمان می رود که با یک وضعیت سیال و بده بستان همه جانبه طرفیم.

البته اگر هدف ما گفتگو نیست، می توانیم این ملزومات را نادیده بگیریم، اما مادامی که قصد داریم به سمت جریان پویا و میدان معنا حرکت کنیم، نه تنها مجاز نیستیم از دشنام و کلمات توهین آمیز استفاده کنیم، بلکه صرف زیبا سخن گفتن و نوشتن هم نمی تواند ملاک گفتگوی موثر باشد. گاهی در جملات هیچ کلمه توهین آمیزی مصطلحی وجود ندارد ولی فاقد ملاحظات عاطفی و تفکر مراقبتی است.

مختصر اینکه برای گفتگو و تبادل معنا، پیش از هر چیز به گشودگی، توان خطر کردن و توان شک در خود نیاز داریم، به ویژه اگر در عرصه تعلیم و تربیت فعالیت می کنیم.

بنابراین در گفتگوهایی که چه در فضای مجازی و چه واقعی به ویژه در موقعیت های متناقض و چالش برانگیز دنبال می کنیم به یاد داشته باشیم آنچنان که میسگلد و نیکلسون مینویسند:

"صداهایی وجود دارند که باید شنیده شوند و ادعاهایی که باید پذیرفته شوند... کسانی که بتوانند به این صداها گوش بدهند و به این ادعاها پاسخ بدهند، فرهیختگی و نیز وارد شدنشان را در مسیر #تعلیم_و_تربیت نشان می دهند. آنان می توانند از ادعای #برتری خود دست بردارند و ذهنیت مربوط به امکان #کنترل اجتماعی را کنار بگذارند."

#الهام_فخرایی

#نظریه_گفتگو
#تفکر_مراقبتی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.


#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍6
دانیل کانمن روانشناس برنده جایزه نوبل، درگذشت!
1934-2024

کتاب "تفکر سریع و کند" اثر #کانمن یکی از منابع خواندنی در حوزه علوم شناختی و اقتصاد رفتاری است. کتابی که ایده #تفکر سریع و کند را در سیستم شناختی و تصمیم گیری مطرح می کند.

برای من این کتاب به ویژه از آنجا که به صورت بین رشته‌ای موضوع تفکر را بررسی می کند و به دلیل علاقه ام به مباحث اقتصاد رفتاری جالب بود.

همین طور رابطه ای که با همکار پژوهشی اش #تورسکی داشت؛ کانمن در این کتاب به دفعات به تورسکی ارجاع می‌دهد؛ یک همکار پژوهشی که می‌توانید با او فکر کنید، پژوهش کنید و اثر مشترک خلق کنید. رابطه و سبکی دیریاب، دشوار اما ارزشمند.
#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_کتاب
#یک_اندیشمند
#آنچه_میخوانم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C
@RadioP4C
🕊93👍1🔥1
آیا نظام شناختی من گفتگو پذیر است؟

برای باورهای معرفتی سه بعد پیشنهاد می شود:

۱. مطلق گرا
۲. چند گانه
۳. ارزش گرا

افرادی که باورهای مطلق‌گرایانه دارند، معتقدند دانش یک واقعیت مطلق است. بنابراین قادر به گفتگو نیستند. این گروه فقط می گویند.

افراد با باورهای چندگانه نسبت به قطعیت دانش شک دارند و معتقدند که نظرات مختلف می‌توانند به یک اندازه معتبر باشند.

ارزش گراها ضمن انکار مطلق بودن دانش، تلاش می کنند آن را با معیارهای مختلف و از زوایای مختلف بررسی و تصدیق کنند.

حالا این که کدام یک از مواضع بالا را انتخاب کنیم، برمی گردد به این که باورهای معرفتی ما در کدام دسته می گنجد. بنابراین به طور خاص، اگر در گروه مطلق گرا هستیم، کمترین نسبت را با معیارهای نقادانه اندیشی داریم. هر چند بیشترین اتهام را به دیگران وارد کنیم و مدعی برتری رای و نظر خودمان باشیم.

در حالی که در گفتگو قرار نیست طرف مقابل نظراتش را لزوما تغییر دهد. می توانیم بگوییم، بشنویم و توافق های کوتاه مدت، حتی بر سر توافق نداشتن داشته باشیم و مهمترین شرط وقوع گفتگو، پذیرفتن تعلیق است، تعلیقی که در دو دسته بعدی کم و بیش وجود دارد.

#الهام_فخرایی

منبع دسته بندی:
Kuhn, D., Cheney, R., & Weinstock, M. (2000). The development of epistemological understanding. Cognitive Development, 15(3), 309–328.

📌 رسانه شمایید. لطفا بازنشر کنید
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.


#تفکر_نقادانه
#نظریه_گفتگو

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
5👍3
جهنم در فومن
#یادداشت

الهام فخرایی

کسی نقل قول کرد که قرار است در قالب یک کار فرهنگی، یک جهنم واقعی در شهر سرسبز و زیبای فومن ساخته شود‌.

این خبر که هنوز از راستی آن مطمئن نیستم، آن‌قدر عجیب است که یاد کتاب "مواظب جریمه خدا باش" افتادم.

کتابی که سال ۱۳۹۴ توسط نشر قدیانی برای گروه سنی الف و ب منتشر شده است.

نمی‌دانم پروژه این نمونه شبیه‌سازی شده جهنم، ربطی به آن کتاب دارد یا نه، اما به نظرم هر دو از یک آبشخور فرهنگی و فکری تغذیه می‌کنند.

در نقدی که پیش‌تر بر کتاب نوشته بودم‌، سوال این بود که آیا برای تربیت اخلاقی راهی بهتر از پرداختن به جهنم و ارایه تصویری واقعی (؟) از آن به تعبیر نويسنده (ابهری) وجود نداشت؟ آیا برای آموختن مرزها و حدود اخلاقی به فرزندانمان بهتر نیست آنها را به پرسشگری مجهز کنیم و با قرار دادن در موقعیت‌های فرضی، چالش‌های پیش روی یک انسان را برایشان طرح و اصول و شیوه‌‌های تصمیم‌گیری درست و منطبق بر اخلاق را در کنارشان تمرین کنیم.

فارغ از اینکه مفاهیمی مانند بهشت و جهنم، بیان لذات بهشت یا توصیف عذاب‌های جهنم، معرفی کردن خدا بعنوان عامل مجازات و تاکید روی جنبه‌های انتزاعی از این دست بدون گفتگوی عقلانی و حمایت روانی حساب شده، به سختی برای افراد به‌خصوص کودک قابل درک خواهد بود و چه بسا منجر به نگرانی، ترس، گیج شدن و حتی گسست روحی و روانی کودک از آموزه‌های دینی و تجربه‌های معنوی خواهد شد.

حال آنکه از طریق گفتگو، پرسش و پاسخ و تامل همگانی درباره ی یک وضعیت و جستجوی دلیل، فرد به یک منطق درونی مجهز می شود که الزاما وجود جهنم یا بهشت و عامل بیرونی (پلیس یا مجری قانون) برای اخلاقی و درست رفتار کردنش ضرورت نخواهد داشت.

همچنانکه در نهج‌البلاغه آمده:" الهى ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة. خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی كنم، بلكه ترا مستحق ‏و سزاوار پرستش یافتم".

امروز اما اگر بخواهم در مورد این پروژه ساخت جهنم در دل بهشت پرسشی جدید مطرح کنم، احتمالا این خواهد بود که:
جهنم شبیه‌سازی شده واقعی قرار است جای خالی کدام کار فرهنگی را پر کند؟ با بودجه ساخت این پروژه، چند کتاب می‌توان خریداری کرد؟ چند کتابخانه یا کلاس درس حتی کوچک راه‌اندازی کرد؟ کدام‌یک در پرورش اخلاقی فرزندان ایران موثرتر است؟ تحصیل یا ترس؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر ...

#الهام_فخرایی

#هوش_اخلاقی
#هوش_معنوی
#تفکر_سیستمی
#نقد_فرهنگی


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍8👏75😢1👌1
مراقبت از نوع نزدیک
#یادداشت

- هفته گذشته، فیلمی می‌دیدم درباره یک زوج سارق که این موضوع توجهم را جلب کرد.

نمی‌دانم نویسنده چقدر آگاهانه این ویژگی را در شخصیت‌پردازی دنبال کرده، اما زن کمی ساده‌لوحانه درباره چیزهایی می‌پرسید و مرد همه موارد را تک به تک توضیح می‌داد.

البته که همین موضوع بار کمیک داستان را بیشتر می‌کرد، اما برای من، این ویژگی نمودی از مراقبت بود.

- پیامی داشتم از دوست عزیزی که برداشتش درباره موضوعی را به تفصیل توضیح داده بود و همزمان عذر می‌خواست از اینکه به تعبیر خودش سر بحث را دوباره باز کرده است.

وقتی توضیحاتش را می‌خواندم، اولین نکته‌ای که توجهم را جلب کرد، همین بود که فارغ از برداشت و محتوای گفتگو، اینکه کسی در یک رابطه به خودش زحمت توضیح دادن دهد، ویژگی ارزشمندی است. این نمونه‌ دیگری از مراقبت عاطفی است.

و امروز که این توئیت کوتاه را دیدم، به نظرم رسید شاید بد نباشد، این یادداشت کوتاه را اینجا بنویسم.

توئیت
"من کسی که همه چیز را خوب برایم توضیح می‌دهد، خیلی لایق احترام می‌دانم، چون حس می‌کنم که نگران بد‌‌‌فهمی‌های من است و من برایش آدم مهمی هستم."
نویسنده (?)


نوع جدی‌تری از مراقبت دقیقا همین است که اینجا عنوان شده؛ تلاش برای پیشگیری از بدفهمی.

این مراقبت بسیار فراتر از صرفا یک مراقبت عاطفی صرف است. و به نظرم نیاز داریم این نوع از مراقبت را جدی‌تر بگیریم.

#الهام_فخرایی

#تفکر_مراقبتی
#فلسفه‌در‌زندگی‌روزمره
#یادداشت


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
12👍4🔥1
آزمایش نردبان میمون
(آنچه میمون‌ها می‌توانند در مورد رفتار انسان به ما بیاموزند)

گروهی از دانشمندان پنج میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته‌ای موز گذاشتند. هر وقت که میمونی از نردبان بالا می‌رفت تا موز بردارد، روی بقیه میمون‌ها آب سرد پاشیده می‌شد. پس از مدتی هر وقت یکی از میمون‌ها از نردبان بالا می‌رفت، سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ خوردن موز، جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد. دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را با میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد تلاش برای بالا رفتن از نردبان و برداشتن موز بود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن، میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که از نردبان بالا نرود.
میمون بعدی هم جایگزین شد و همان اتفاق تکرار شد. میمون جایگزین قبلی هم در کتک زدن میمون جایگزین جدید شرکت می‌کرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق تکرار شد. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

در نهایت گروهی از پنج میمون جدید تشکیل شد که با این که هیچ وقت آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که از نردبان بالا می‌رفت، کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت از میمون‌ها دلیل این کار را بپرسیم، جواب احتمالا این بود: "نمی‌دانیم، این رسم ماست."


"نردبان میمون" حکایت رایجی است که اغلب برای نشان دادن چگونگی تداوم سنت‌ها و رفتارهای گروهی بدون منطق، به آن استناد می‌شود. با این حال، این آزمایش هرگز انجام نشده و صرفا یک داستان تخیلی است که به طور گسترده منتشر شده است.

این داستان توسط مایکل میچالکو در یک پست وبلاگی در "روانشناسی امروز" در سال ۲۰۱۱ با عنوان «آنچه میمون‌ها می‌توانند در مورد رفتار انسان به ما بیاموزند: از واقعیت تا داستان» بازگو شد. در این پست، میچالکو آزمایشی را شامل پنج میمون، یک نردبان و یک دسته موز توصیف کرد که در آن رفتار میمون‌ها از طریق تنبیه شرطی شده بود. با این حال، میچالکو تصریح کرد که این آزمایش یک ساختار تخیلی است که برای نشان دادن رفتار انسان طراحی شده است، نه یک مطالعه علمی مستند.

این داستان شما را یاد کدام دسته از رفتارها و باورهای خودتان یا دیگران می‌اندازد؟


#تفکر_نقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍42🔥2
مجموعه طرح‌درس‌های فبک (فلسفه برای کودکان)

یک بسته محتوایی برای یکسال درس‌های کلاس فبک با به‌روزرسانی هفتگی


مدت اشتراک: دایمی
پشتیبانی: دارد

این دوره قطعا در کلاس شما تفاوت زیادی ایجاد خواهد کرد!



با خرید اشتراک این دوره علاوه بر محتوا از امکان رفع اشکال و برگزاری درست جلساتتان و پشتیبانی اختصاصی برخوردار خواهید شد.



ویژه تسهیلگران #فبک و آموزگاران #تفکر_و_پژوهش


#آفلاین
#طرح_درس
#فبک


برای اطلاع از جزییات و خرید #اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C



@RadioP4C
@RadioP4C
🔥3😍21👍1🙏1