🔴#التماس_تفکر
اولين روضه خوانی كه روضه دورهای را در تهران مرسوم كرد آقانور بود. مردم میگفتند «نور از آقا میبارد! » به همین جهت به #آقانور شهرت داشت. هيچكس نام واقعی او را نمیدانست.
دکتر عباس منظر پور در کتاب #خاطرات خود میگوید: آقانور خيلی مجلس داشت و به سبب کمبود وقت روضههايش بسيار كوتاه بود. یك بار در اوائل سال 1320 آقا نور پیش از شروع روضه مطلبی به این مضمون گفت:
این "هیتلر" كه در آلمان پیدا شده "هیت لر" است. از " لرستان" رفته و سید هم هست. نایب امام زمان است و ماموریت دارد همه دنیا را فتح كند و به "حضرت" تحویل بدهد. :))
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
اولين روضه خوانی كه روضه دورهای را در تهران مرسوم كرد آقانور بود. مردم میگفتند «نور از آقا میبارد! » به همین جهت به #آقانور شهرت داشت. هيچكس نام واقعی او را نمیدانست.
دکتر عباس منظر پور در کتاب #خاطرات خود میگوید: آقانور خيلی مجلس داشت و به سبب کمبود وقت روضههايش بسيار كوتاه بود. یك بار در اوائل سال 1320 آقا نور پیش از شروع روضه مطلبی به این مضمون گفت:
این "هیتلر" كه در آلمان پیدا شده "هیت لر" است. از " لرستان" رفته و سید هم هست. نایب امام زمان است و ماموریت دارد همه دنیا را فتح كند و به "حضرت" تحویل بدهد. :))
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🍀 #یک_برگ_کتاب
منظور از این جنگ چیست؟ چرا مردم نمیتوانند در صلح و آرامش با هم زندگی کنند؟ این همه نابودی و انهدام برای چیست؟
سوال قابل درکی است، ولی هنوز کسی جواب قانعکنندهای برایش پیدا نکرده است. چرا کارخانههای انگلستان از یک طرف هواپیماهای غولپیکر و بمبهای مخربتر تولید میکنند و از طرف دیگر تند و تند خانهها را بازسازی میکنند؟
چرا هر روز میلیونها صرف جنگ میشود، در حالی که یک پنی برای پیشرفت علم پزشکی، هنرمندان یا فقرا خرج نمیشود؟
چرا مردم باید اینطور گرسنگی بکشند در حالی که جاهای دیگر دنیا غذا خروار خروار دور ریخته میشود؟
چرا آدمها اینطور دیوانه شدهاند؟
من قبول ندارم که جنگ را فقط سیاستمدارها و سرمایهدارها راه میاندازند. به نظر من آدمهای عادی هم همینقدر مقصرند، وگرنه از مدتها پیش شورش میکردند!
در انسان، میل به نابودی وجود دارد، میل به خشونت، قتل و کشتار و تا زمانی که تک تک آدمها بدون استثنا متحول نشوند، جنگ تا ابد ادامه خواهد یافت و همهی چیزهایی که به دست بشر ساخته شده، کاشته شده و رشد کرده، نابود و ریشهکن میشود تا دوباره همهچیز از نو شروع شود.
📗 #خاطرات_یک_دختر_جوان
✍🏻 #آن_فرانک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🍀 #یک_برگ_کتاب
منظور از این جنگ چیست؟ چرا مردم نمیتوانند در صلح و آرامش با هم زندگی کنند؟ این همه نابودی و انهدام برای چیست؟
سوال قابل درکی است، ولی هنوز کسی جواب قانعکنندهای برایش پیدا نکرده است. چرا کارخانههای انگلستان از یک طرف هواپیماهای غولپیکر و بمبهای مخربتر تولید میکنند و از طرف دیگر تند و تند خانهها را بازسازی میکنند؟
چرا هر روز میلیونها صرف جنگ میشود، در حالی که یک پنی برای پیشرفت علم پزشکی، هنرمندان یا فقرا خرج نمیشود؟
چرا مردم باید اینطور گرسنگی بکشند در حالی که جاهای دیگر دنیا غذا خروار خروار دور ریخته میشود؟
چرا آدمها اینطور دیوانه شدهاند؟
من قبول ندارم که جنگ را فقط سیاستمدارها و سرمایهدارها راه میاندازند. به نظر من آدمهای عادی هم همینقدر مقصرند، وگرنه از مدتها پیش شورش میکردند!
در انسان، میل به نابودی وجود دارد، میل به خشونت، قتل و کشتار و تا زمانی که تک تک آدمها بدون استثنا متحول نشوند، جنگ تا ابد ادامه خواهد یافت و همهی چیزهایی که به دست بشر ساخته شده، کاشته شده و رشد کرده، نابود و ریشهکن میشود تا دوباره همهچیز از نو شروع شود.
📗 #خاطرات_یک_دختر_جوان
✍🏻 #آن_فرانک
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#رحمان_گلزار
در سال ۱۳۴۵ جوانی 24 ساله به نام رحمان گلزار شهرکی میسازد به نام اکباتان با دست خالی و با تکیه بر اعتماد مردم ، انقلاب میشود و اموالش را مصادره میکنند چرا ؟ چون آپارتمانها را پیش فروش کرده و با پول خودش نساخته بوده است.رحمان به آمریکا میرود و شهرکهای دیگری میسازد ، میلیاردر میشود و به راهش ادامه میدهد در این میانه برادرش با جعل سند به دادگاه لاهه شکایت میبرد که اکباتان مال او بوده و چون پاسپورت آمریکایی دارد ایران باید یک میلیارد دلار غرامت به او بپردازد ، رحمان گلزار به عشق کشورش به دادگاه میرود و شهادت میدهد که سند جعلیست و ایران را از پرداخت یک خسارت بزرگ نجات میدهد.
در کتاب #خاطرات کمال خرازی وزیر خارجه دولت خاتمی روایت جالبی از رحمان گلزار وجود دارد او مینویسد که در سال 1373 دولت هاشمی از گلزار میخواهد که با سرمایه گذاری 400 میلیون دلاری آزادراه تهران شمال را در مدت 4 سال بسازد و او هم میپذیرد که کار را آغاز کند ولی همزمان پیش بینی میکند که نمیگذارند این کار انجام شود چون در ایران هیچکس نمیخواهد هیچ کار بزرگی انجام شود تقریباً همین طور هم شد و با یک نطق قبل از دستور در مجلس ، یک مقاله در کیهان و یک احضاریۀ دادگاه گلزار را باز از کشور فراری دادند ، در ماههای پایانی دولت آقای هاشمی اجرای طرح آزادراه را به بنیاد مستضعفان واگذار کردند و پروژهای که قرار بود چهار ساله به پایان برسد هنوز بعد از بیست و اندی سال به اتمام نرسیده است .
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#رحمان_گلزار
در سال ۱۳۴۵ جوانی 24 ساله به نام رحمان گلزار شهرکی میسازد به نام اکباتان با دست خالی و با تکیه بر اعتماد مردم ، انقلاب میشود و اموالش را مصادره میکنند چرا ؟ چون آپارتمانها را پیش فروش کرده و با پول خودش نساخته بوده است.رحمان به آمریکا میرود و شهرکهای دیگری میسازد ، میلیاردر میشود و به راهش ادامه میدهد در این میانه برادرش با جعل سند به دادگاه لاهه شکایت میبرد که اکباتان مال او بوده و چون پاسپورت آمریکایی دارد ایران باید یک میلیارد دلار غرامت به او بپردازد ، رحمان گلزار به عشق کشورش به دادگاه میرود و شهادت میدهد که سند جعلیست و ایران را از پرداخت یک خسارت بزرگ نجات میدهد.
در کتاب #خاطرات کمال خرازی وزیر خارجه دولت خاتمی روایت جالبی از رحمان گلزار وجود دارد او مینویسد که در سال 1373 دولت هاشمی از گلزار میخواهد که با سرمایه گذاری 400 میلیون دلاری آزادراه تهران شمال را در مدت 4 سال بسازد و او هم میپذیرد که کار را آغاز کند ولی همزمان پیش بینی میکند که نمیگذارند این کار انجام شود چون در ایران هیچکس نمیخواهد هیچ کار بزرگی انجام شود تقریباً همین طور هم شد و با یک نطق قبل از دستور در مجلس ، یک مقاله در کیهان و یک احضاریۀ دادگاه گلزار را باز از کشور فراری دادند ، در ماههای پایانی دولت آقای هاشمی اجرای طرح آزادراه را به بنیاد مستضعفان واگذار کردند و پروژهای که قرار بود چهار ساله به پایان برسد هنوز بعد از بیست و اندی سال به اتمام نرسیده است .
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🔴#کتاب_ولحظه
زندگی دائمی زیر یک سقف، تفریحات کاملا مشترک، عدم وجود لحظات شخصی، نادیده گرفتن استقلال خود و یا حتّی طرف مقابل، همان سمی است که برای یک رابطهی دونفره کشنده است!
✍️ #سیمون_دوبووار
📙 #خاطرات
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
زندگی دائمی زیر یک سقف، تفریحات کاملا مشترک، عدم وجود لحظات شخصی، نادیده گرفتن استقلال خود و یا حتّی طرف مقابل، همان سمی است که برای یک رابطهی دونفره کشنده است!
✍️ #سیمون_دوبووار
📙 #خاطرات
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#سیلویا_پلات
سیلویا پلات شاعر، رماننویس، نویسندهی داستانهای کوتاه، و مقالهنویس آمریکایی بود. سیلویا در سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. وی نخستینبار در ۸سالگی نخستین شعر خود را در قسمت کودکان روزنامهی بوستون هرالد چاپ کرد. علاوه بر نویسندگی، از همان ابتدا نقاش آتیهداری مینمود و موفق شد جایزهی نقاشی هنر و نویسندگی آموزشگاهی را بدست آورد. ضریب هوشی او نزدیک به ۱۶۰ بود. در سال ۱۹۵۰ پلات در کالج اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغالتحصیل شد. او در سال ۱۹۵۳ وقتی در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد. در همان سال با بلعیدن ۵۰ قرص خواب برای اولینبار اقدام به خودکشی کرد اما او را به بیمارستان منتقل میکنند. شش ماه تحت روانکاوی و مداوا با شوک الکتریکی و شوکدرمانی با انسولین قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایهی تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند. پلات در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه کمبریج با تد هیوز، شاعر بلندپایهی انگلیسی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای فریدا و نیکلاس بود. وی در ۱۹۶۲ متوجه خیانت همسرش شده و از او جدا میشود. از ۱۹۶۲، پلات موج عظیمی از خلاقیت در وجودش حس میکند و اکثر اشعار معروفش را در این دوره مینویسد. در زمستان همان سال افسردگی پلات بازگشت. سرانجام پلات در صبح ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ پس از چندین بار خودکشی نافرجام، به زندگیاش پایان میدهد. آنها جسد پلات را در حالی پیدا میکنند که سرش را داخل فِر گذاشته و درزهای بین آنجا و اتاق بچهها را با چسب، حوله و پارچه پوشانده تا با مسمویت کربن مونوکسید کشته شود. گمان میرود او حدودا ساعت ۴:۳۰ صبح گاز را باز کرده و سرش را داخل فر گذاشته است. او در آن زمان، ۳۰ ساله بود. طبق گفتهی یک افسر پلیس، پلات سرش را کاملا داخل اجاق کرده بوده و واقعا قصد داشته بمیرد. پلات درماندگی خود را این طور توصیف می کرد: "انگار جغدی چنگالهایش را در قلبم فرو میکند." بسیاری از علاقهمندانِ سیلویا پلات، بیبندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کندهاند. از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر ماندهاست: بچه غول، کلوسوس و اشعار دیگر، آریل، گذر از آب، درختان زمستانی.
تنها رمان او یعنی حباب شیشه، در ژانویه ۱۹۶۳ و با نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد و با بی تفاوتی منتقدان روبهرو شد.
#خاطرات_سیلویا_پلات
زن ها هم شهوت ران اند. چرا شان آن ها باید تا حد قیم احساسات، پرستار بچه و ارضا کننده ی روح و جسم و غرور مردها پایین بیاید؟ زن زاده شدن، تراژدی اسفبار من است. از زمانی که فهمیدم به جای اندام های حسی مردانه محکوم به داشتن اندام های زنانه هستم چرخه ی اعمال، افکار و احساساتم شدیدا به زنانگی محدود شد. بله، میل وافرم به گپ زدن با کارگران جاده، سربازها و ملوانان، مشتری مغازه ی مشروب فروشی شدن، سرک کشیدن در محل وقوع حوادث، به حرف مردم گوش کردن و آن ها را به ذهن سپردن، همه و همه به خاطر این واقعیت که دختر هستم از بین رفته، نابود شده، چرا که زن همیشه در معرض تهمت و دردسر است. علاقه ی شدیدم به مردها و شیوه زندگی شان معمولا به غلط میل به اغوا کردن آن ها یا دعوت برای داشتن خلوتی لذت بخش تعبیر می شود. ای خدا! دلم می خواهد با هر کسی که می توانم به هر شکلی که دوست دارم صحبت کنم. دوست دارم روی زمین باز بخوابم، به غرب سفر کنم و شب ها با خیال راحت در خیابان قدم بزنم.
ترجمه: #مهسا_ملکمرزبان
آخرین شعر #سیلویا_پلات
شاعر آمریکایی
در شبی که با گاز آشپزخانه ،خودکشی کرد
وقتی همسرش کنار زن دیگری بود
و او با دو فرزند خردسال بیمارش ، تنها بود ،
و حتی پول خرید آسپرین ، برای آنها نداشت .
بسیاری از منتقدان معتقدند؛ یکی از بهترین اشعار اوست .
#آخرین_شعرش
اين زن کامل شده است.
بر تن بی جانش
لبخند توفيق نقش بسته است
از طومار شب جامه ی بلندش
توهّم تقديری يونانی جاری است.
پاهای برهنه ی او گويی می گويند:
تا اينجا آمده ايم ديگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پيچيده است
ماری سپيد،
بر لب تنگی کوچکی از شير
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشيده
همانگونه که گلبرگ ها در سياهی شب بسته می شوند
هنگامی که باغ تيره می شود
و عطر از گلوی ژرف و زيبای گلِ شب جاری می شود
ماه هيچ چيزی برای غمگين شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خيره نگاه می کند
به اين چيزها عادت کرده است.
و سياهی هايش پر سر و صدا دامن کشان می گذرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_هنرمند
#سیلویا_پلات
سیلویا پلات شاعر، رماننویس، نویسندهی داستانهای کوتاه، و مقالهنویس آمریکایی بود. سیلویا در سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. وی نخستینبار در ۸سالگی نخستین شعر خود را در قسمت کودکان روزنامهی بوستون هرالد چاپ کرد. علاوه بر نویسندگی، از همان ابتدا نقاش آتیهداری مینمود و موفق شد جایزهی نقاشی هنر و نویسندگی آموزشگاهی را بدست آورد. ضریب هوشی او نزدیک به ۱۶۰ بود. در سال ۱۹۵۰ پلات در کالج اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغالتحصیل شد. او در سال ۱۹۵۳ وقتی در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد. در همان سال با بلعیدن ۵۰ قرص خواب برای اولینبار اقدام به خودکشی کرد اما او را به بیمارستان منتقل میکنند. شش ماه تحت روانکاوی و مداوا با شوک الکتریکی و شوکدرمانی با انسولین قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایهی تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند. پلات در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه کمبریج با تد هیوز، شاعر بلندپایهی انگلیسی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای فریدا و نیکلاس بود. وی در ۱۹۶۲ متوجه خیانت همسرش شده و از او جدا میشود. از ۱۹۶۲، پلات موج عظیمی از خلاقیت در وجودش حس میکند و اکثر اشعار معروفش را در این دوره مینویسد. در زمستان همان سال افسردگی پلات بازگشت. سرانجام پلات در صبح ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ پس از چندین بار خودکشی نافرجام، به زندگیاش پایان میدهد. آنها جسد پلات را در حالی پیدا میکنند که سرش را داخل فِر گذاشته و درزهای بین آنجا و اتاق بچهها را با چسب، حوله و پارچه پوشانده تا با مسمویت کربن مونوکسید کشته شود. گمان میرود او حدودا ساعت ۴:۳۰ صبح گاز را باز کرده و سرش را داخل فر گذاشته است. او در آن زمان، ۳۰ ساله بود. طبق گفتهی یک افسر پلیس، پلات سرش را کاملا داخل اجاق کرده بوده و واقعا قصد داشته بمیرد. پلات درماندگی خود را این طور توصیف می کرد: "انگار جغدی چنگالهایش را در قلبم فرو میکند." بسیاری از علاقهمندانِ سیلویا پلات، بیبندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کندهاند. از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر ماندهاست: بچه غول، کلوسوس و اشعار دیگر، آریل، گذر از آب، درختان زمستانی.
تنها رمان او یعنی حباب شیشه، در ژانویه ۱۹۶۳ و با نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد و با بی تفاوتی منتقدان روبهرو شد.
#خاطرات_سیلویا_پلات
زن ها هم شهوت ران اند. چرا شان آن ها باید تا حد قیم احساسات، پرستار بچه و ارضا کننده ی روح و جسم و غرور مردها پایین بیاید؟ زن زاده شدن، تراژدی اسفبار من است. از زمانی که فهمیدم به جای اندام های حسی مردانه محکوم به داشتن اندام های زنانه هستم چرخه ی اعمال، افکار و احساساتم شدیدا به زنانگی محدود شد. بله، میل وافرم به گپ زدن با کارگران جاده، سربازها و ملوانان، مشتری مغازه ی مشروب فروشی شدن، سرک کشیدن در محل وقوع حوادث، به حرف مردم گوش کردن و آن ها را به ذهن سپردن، همه و همه به خاطر این واقعیت که دختر هستم از بین رفته، نابود شده، چرا که زن همیشه در معرض تهمت و دردسر است. علاقه ی شدیدم به مردها و شیوه زندگی شان معمولا به غلط میل به اغوا کردن آن ها یا دعوت برای داشتن خلوتی لذت بخش تعبیر می شود. ای خدا! دلم می خواهد با هر کسی که می توانم به هر شکلی که دوست دارم صحبت کنم. دوست دارم روی زمین باز بخوابم، به غرب سفر کنم و شب ها با خیال راحت در خیابان قدم بزنم.
ترجمه: #مهسا_ملکمرزبان
آخرین شعر #سیلویا_پلات
شاعر آمریکایی
در شبی که با گاز آشپزخانه ،خودکشی کرد
وقتی همسرش کنار زن دیگری بود
و او با دو فرزند خردسال بیمارش ، تنها بود ،
و حتی پول خرید آسپرین ، برای آنها نداشت .
بسیاری از منتقدان معتقدند؛ یکی از بهترین اشعار اوست .
#آخرین_شعرش
اين زن کامل شده است.
بر تن بی جانش
لبخند توفيق نقش بسته است
از طومار شب جامه ی بلندش
توهّم تقديری يونانی جاری است.
پاهای برهنه ی او گويی می گويند:
تا اينجا آمده ايم ديگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پيچيده است
ماری سپيد،
بر لب تنگی کوچکی از شير
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشيده
همانگونه که گلبرگ ها در سياهی شب بسته می شوند
هنگامی که باغ تيره می شود
و عطر از گلوی ژرف و زيبای گلِ شب جاری می شود
ماه هيچ چيزی برای غمگين شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خيره نگاه می کند
به اين چيزها عادت کرده است.
و سياهی هايش پر سر و صدا دامن کشان می گذرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#داستان
#خاطرات
#زندان
📕و در اینجا دختران نمی میرند
✍️ #نویسنده:شهرزاد
سلول پشت پرده سلول عجیبی بود. یک متر در سه متر با سقف بسیار بلند بدون پنجره. به نظرم آمد فبلا راهرو بود پشت در سلول پتوی ضخیمی آویخته بودند،با آنکه دیوار سلول چند بار روی هم رنگ خاکستری خورده بود اما رویش پر از نوشته های رمز گونه بود. نمی دانستم کجا هستم ، روی دیوار مورس زدم جوابی نیامد، روی زانویم راه می رفتم و نوشته ها ی روی دیواررا می خواندم، آن نوشته ها مرا به خود مشغول کردند و راهی بود تا دردرا کمتر حس کنم .
یک گوشه دیوار تاریخ دستگیری و اعدام بود. در کنارش مادری از رنج دلتنگی دخترش نوشته بود ؛( دختر کوچکم، تو میدانی که من هرگز دروغ نمی گویم ولی اینها باورنمیکنند) زیر هرگز دروغ نمی گویم خط کشیده بودند و نوشته شده بود حتی به بازجو! بر چهار دیوار سلول تا آنجا که دست میرسید نوشته شده بود.
سلول خود کتابی بود ،جایی نوشته بودند اینجا بازداشتگاه سید علی خان ، واقع در کمال اسماعیل و این سلول معروف پشت پرده است؛( وقتی می خوری به آزادی فکر کن)؛(رفیق خیانت نکن)؛ ( روبه صفتان زشتخو را نکشند)؛( باز جو جز یک احمق بی سوادنیست) ؛ ( با خیانت خود را زنده به گور نکن)؛(زندان میدان نبرداست)؛( آدمی با سر افراشته باید میرد)؛( باز جو یه دستی میزنه)؛( زری جان در کنار امام حسین تو را خواهم دید ، امشب اعدام می شوم)؛(بهاران خجسته باد)؛(این بازداشتگاه چهار تواب خطرناک دارد)؛ ( هر شب بکنم رو به یمن تا تو بر آیی)؛صدای اذان بلند شد ، به زحمت خود را به پتو رساندم و دراز کشیدم
نگهبان در را باز کرد و گفت : وضو
فاصله سلول تا دستشویی زیاد بود ،اما هوای تازه و آبی که به دست و صورتم زدم حالم را جا آؤرد، به سلول که برگشتم به شدت خوابم می آمد ، اما نوشته های روی دیوار نمی گذاشتند، در یک جایی از دیوار مشخصات بازجو ها را نوشته بودند با اسمهایی که زندانی ها برایشان انتخاب کرده بردندمثلا فرزانه معروف به گشتاپو؛زهرا معروف به چماقدار؛نجمه معروف به جلاد؛ صفا معروف به جغد شوم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#داستان
#خاطرات
#زندان
📕و در اینجا دختران نمی میرند
✍️ #نویسنده:شهرزاد
سلول پشت پرده سلول عجیبی بود. یک متر در سه متر با سقف بسیار بلند بدون پنجره. به نظرم آمد فبلا راهرو بود پشت در سلول پتوی ضخیمی آویخته بودند،با آنکه دیوار سلول چند بار روی هم رنگ خاکستری خورده بود اما رویش پر از نوشته های رمز گونه بود. نمی دانستم کجا هستم ، روی دیوار مورس زدم جوابی نیامد، روی زانویم راه می رفتم و نوشته ها ی روی دیواررا می خواندم، آن نوشته ها مرا به خود مشغول کردند و راهی بود تا دردرا کمتر حس کنم .
یک گوشه دیوار تاریخ دستگیری و اعدام بود. در کنارش مادری از رنج دلتنگی دخترش نوشته بود ؛( دختر کوچکم، تو میدانی که من هرگز دروغ نمی گویم ولی اینها باورنمیکنند) زیر هرگز دروغ نمی گویم خط کشیده بودند و نوشته شده بود حتی به بازجو! بر چهار دیوار سلول تا آنجا که دست میرسید نوشته شده بود.
سلول خود کتابی بود ،جایی نوشته بودند اینجا بازداشتگاه سید علی خان ، واقع در کمال اسماعیل و این سلول معروف پشت پرده است؛( وقتی می خوری به آزادی فکر کن)؛(رفیق خیانت نکن)؛ ( روبه صفتان زشتخو را نکشند)؛( باز جو جز یک احمق بی سوادنیست) ؛ ( با خیانت خود را زنده به گور نکن)؛(زندان میدان نبرداست)؛( آدمی با سر افراشته باید میرد)؛( باز جو یه دستی میزنه)؛( زری جان در کنار امام حسین تو را خواهم دید ، امشب اعدام می شوم)؛(بهاران خجسته باد)؛(این بازداشتگاه چهار تواب خطرناک دارد)؛ ( هر شب بکنم رو به یمن تا تو بر آیی)؛صدای اذان بلند شد ، به زحمت خود را به پتو رساندم و دراز کشیدم
نگهبان در را باز کرد و گفت : وضو
فاصله سلول تا دستشویی زیاد بود ،اما هوای تازه و آبی که به دست و صورتم زدم حالم را جا آؤرد، به سلول که برگشتم به شدت خوابم می آمد ، اما نوشته های روی دیوار نمی گذاشتند، در یک جایی از دیوار مشخصات بازجو ها را نوشته بودند با اسمهایی که زندانی ها برایشان انتخاب کرده بردندمثلا فرزانه معروف به گشتاپو؛زهرا معروف به چماقدار؛نجمه معروف به جلاد؛ صفا معروف به جغد شوم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خاطرات_نیمه_شب
#سیدنی_شلدون
#کاوه_رحیمیان
این کتاب دنباله ی کتابی از همین نویسنده با عنوان: «آنسوی نیمه شب» است. در کتاب: «آنسوی نیمه شب»، آنها بازی دلنشین عشق و مرگ را، به پایان رساندند. و اکنون، در «خاطرات نیمه شب»، نجات یافتگان، بار دیگر از یکدیگر دیدار میکنند، تا برای آخرین بار، به بازی مرگبار ادامه دهند… در زیر سایه ی فشار غم از ناشناخته ها، زنی زیبا، با ناامیدی تلاش میکند، تا از فراموشی بازگردد. این زن، «کاترین داگلاس» است که بار دیگر، دست سرنوشت، او را به مبارزه با «کنستانتین دیمیرس» خونخوار و بیرحم، برمیگزیند. «کنستانتین دیمیرس» یک یونانی از تبار کشتیرانهاست، که همسر «کاترین» را به قتل رسانده، و اکنون قصد جان وی را دارد. او که در اروپای رها شده از جنگ میچرخد، علائمی مرگبار به سوی کاترین میفرستد، چون تنها کسیکه از راز خیانتهای او آگاهی دارد، کاترین است و ...
#یک_فایل_فشرده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خاطرات_نیمه_شب
#سیدنی_شلدون
#کاوه_رحیمیان
این کتاب دنباله ی کتابی از همین نویسنده با عنوان: «آنسوی نیمه شب» است. در کتاب: «آنسوی نیمه شب»، آنها بازی دلنشین عشق و مرگ را، به پایان رساندند. و اکنون، در «خاطرات نیمه شب»، نجات یافتگان، بار دیگر از یکدیگر دیدار میکنند، تا برای آخرین بار، به بازی مرگبار ادامه دهند… در زیر سایه ی فشار غم از ناشناخته ها، زنی زیبا، با ناامیدی تلاش میکند، تا از فراموشی بازگردد. این زن، «کاترین داگلاس» است که بار دیگر، دست سرنوشت، او را به مبارزه با «کنستانتین دیمیرس» خونخوار و بیرحم، برمیگزیند. «کنستانتین دیمیرس» یک یونانی از تبار کشتیرانهاست، که همسر «کاترین» را به قتل رسانده، و اکنون قصد جان وی را دارد. او که در اروپای رها شده از جنگ میچرخد، علائمی مرگبار به سوی کاترین میفرستد، چون تنها کسیکه از راز خیانتهای او آگاهی دارد، کاترین است و ...
#یک_فایل_فشرده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صد_کتاب
یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:
۱. #بابالنگ_دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون میمیرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سالها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشتمالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستانهای دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درختنشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخخانهٔ شماره پنج ـ کورت ونهگات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستانهای_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلتهای_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
۷۶. #همنام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفتوگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_میکنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلیها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستانهای_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادکباز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیریها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندرهآ
۹۷. #پاککنها ـ #آلن_ربگریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازههای_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستانهای_کوتاه ـ #چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#صد_کتاب
یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:
۱. #بابالنگ_دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون میمیرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سالها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشتمالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستانهای دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درختنشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخخانهٔ شماره پنج ـ کورت ونهگات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستانهای دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگیهای نقاش خیابان چهلوهشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستانهای_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلتهای_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
۷۶. #همنام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفتوگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_میکنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلیها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستانهای_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادکباز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیریها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندرهآ
۹۷. #پاککنها ـ #آلن_ربگریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازههای_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستانهای_کوتاه ـ #چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زیرکانهترین راه برای تسلط بر هر جامعهای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است.
زیرا زنانِ اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند و قادر نخواهند بود با عشق و آرامش مردانشان را در جدال با زندگی همراهی کنند...
#خاطرات
#سیمون_دوبووار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زیرکانهترین راه برای تسلط بر هر جامعهای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است.
زیرا زنانِ اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند و قادر نخواهند بود با عشق و آرامش مردانشان را در جدال با زندگی همراهی کنند...
#خاطرات
#سیمون_دوبووار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خانه_مادربزرگ
از کتاب #خاطرات_پراکنده
#گلی_ترقی
باصدای:سحرناز شایگان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خانه_مادربزرگ
از کتاب #خاطرات_پراکنده
#گلی_ترقی
باصدای:سحرناز شایگان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
خانه مادربزرگ
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خانه_مادربزرگ
از کتاب #خاطرات_پراکنده
#گلی_ترقی
باصدای:سحرناز شایگان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#خانه_مادربزرگ
از کتاب #خاطرات_پراکنده
#گلی_ترقی
باصدای:سحرناز شایگان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#خاطرات از درون گرمت میکنند، اما در عین حال دوپارهات میکنند.
#هاروکی_موراکامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#خاطرات از درون گرمت میکنند، اما در عین حال دوپارهات میکنند.
#هاروکی_موراکامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#خاطرات از درون گرمت میکنند، اما در عین حال دوپارهات میکنند.
#هاروکی_موراکامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#خاطرات از درون گرمت میکنند، اما در عین حال دوپارهات میکنند.
#هاروکی_موراکامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، می دانی که علامت های زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز می گویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمی ست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد.
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید.
#خاطرات_زمستان
#پل_استر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
به ندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هروقت به یادشان میافتی، می دانی که علامت های زندگیاند، نامههایی از الفبایی نهاناند که داستان هویتت را باز می گویند؛ زیرا هرجای زخم یادبود زخمی ست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد.
امروز صبح که به آینه نگاه میکنی پی میبری سراسر زندگی چیزی به جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، اینکه دیر یا زود به پایان خواهد رسید.
#خاطرات_زمستان
#پل_استر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️عنوان: #خاطرات
▪️سراینده: #الکساندر_پوشکین
▪️برگردان: #حمیدرضا_آتش_برآب
▪️ار کتاب: #شعر_روس_عصر_طلایی_و_عصر_نقرهای
آنگه که در روزِ هیاهو
در شب
بهسان مرگ
خاموش میشود
وین شهرها
همه در تیرگی
مستاند و غوطهور
و آنگه که سایهی تاریک و روشنِ شب
با این زمین و خاک میگردد آشنا
اِنعامِ ناچیزِ زحمتِ هر روزه میشود
ساعات شبزندهداری و ملال من
سر میرسد ز راه
در این بطالتِ شب
اَژدَهابانِ سرکشِ قلبم
آشکارا شعله میکشند
آنگه
در این سرِ شوریده و غمین و فسرده
هر آن جوشش است!
در قلب
آرزوها چه میتپند و
در جان چه شورش است!
آنگاه
پیش روی من
تومار بلند خاطرات زنده میشود
از بینِ این همه
میپاشم از برون
نفرین و لعنتی میفرستم
بر خاطرات خویش
تلخ است گریهام
تلخ است شِکوِهام
اما سطور غمگنانهی
این خاطرات را
هرگز ز تومار زندگی
پاک نخوام کرد!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️عنوان: #خاطرات
▪️سراینده: #الکساندر_پوشکین
▪️برگردان: #حمیدرضا_آتش_برآب
▪️ار کتاب: #شعر_روس_عصر_طلایی_و_عصر_نقرهای
آنگه که در روزِ هیاهو
در شب
بهسان مرگ
خاموش میشود
وین شهرها
همه در تیرگی
مستاند و غوطهور
و آنگه که سایهی تاریک و روشنِ شب
با این زمین و خاک میگردد آشنا
اِنعامِ ناچیزِ زحمتِ هر روزه میشود
ساعات شبزندهداری و ملال من
سر میرسد ز راه
در این بطالتِ شب
اَژدَهابانِ سرکشِ قلبم
آشکارا شعله میکشند
آنگه
در این سرِ شوریده و غمین و فسرده
هر آن جوشش است!
در قلب
آرزوها چه میتپند و
در جان چه شورش است!
آنگاه
پیش روی من
تومار بلند خاطرات زنده میشود
از بینِ این همه
میپاشم از برون
نفرین و لعنتی میفرستم
بر خاطرات خویش
تلخ است گریهام
تلخ است شِکوِهام
اما سطور غمگنانهی
این خاطرات را
هرگز ز تومار زندگی
پاک نخوام کرد!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
در شادیای که در پیاش بودم هیچ جایی برای دیگران نبود. اصلا یادم نمیآید وقتی کاری را با دیگران انجام دادهام احساس شادی کرده باشم. همیشه عمیقا در خودم فرورفته و آنجا به لذتی دیرپا رسیده بودم.
#خاطرات_یک_آدمکش
#کیم_یونگها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
در شادیای که در پیاش بودم هیچ جایی برای دیگران نبود. اصلا یادم نمیآید وقتی کاری را با دیگران انجام دادهام احساس شادی کرده باشم. همیشه عمیقا در خودم فرورفته و آنجا به لذتی دیرپا رسیده بودم.
#خاطرات_یک_آدمکش
#کیم_یونگها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#خانم_وزیر
#خاطرات_ودست_نوشتههای_فرخرو پارسای
#منصوره پیرنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#خانم_وزیر
#خاطرات_ودست_نوشتههای_فرخرو پارسای
#منصوره پیرنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Khanome Vazir.pdf
13.4 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#خانم_وزیر
#خاطرات_ودست_نوشتههای فرخرو پارسای
#منصوره_پیرنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#خانم_وزیر
#خاطرات_ودست_نوشتههای فرخرو پارسای
#منصوره_پیرنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity