حکمرانی بحرانزی
@Naqdagin
🎧حکمرانیِ بحرانزی - جلسه یک (+)
🎙گفتوگوی #مهدی_محمودیان با دکتر #حاتم_قادری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتوگوی #مهدی_محمودیان با دکتر #حاتم_قادری
.
#سیاست #فلسفیدن #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی#فلسفه_سیاسی #علوم_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 انسانِ تنها هیچچیز نمیداند (+)
— دانش و نبوغِ فردی یک توهم است
🔸ما انسانها غالباً فکر میکنیم که دانش کافی درباره مسائل روزمره داریم، اما وقتی از ما جزئیات بخواهند، ضعفهای دانشیمان آشکار میشود. این پدیده «توهم عمق توضیحی» نام دارد.
🔸مغز انسان برای ذخیره انبوهی از اطلاعات طراحی نشده، بلکه برای همکاری و حل مسائل پیچیده اجتماعی تکامل یافتهاست. ما با تقسیم کار شناختی و اتکا به دانش جمعی، موفق به خلق تمدن مدرن شدهایم. این موضوع نشان میدهد که نبوغ فردی کمتر از قدرت همکاری اهمیت دارد و تفکر، بیشتر از مغز، به تعامل با محیط و دیگران وابسته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دانش و نبوغِ فردی یک توهم است
🔸ما انسانها غالباً فکر میکنیم که دانش کافی درباره مسائل روزمره داریم، اما وقتی از ما جزئیات بخواهند، ضعفهای دانشیمان آشکار میشود. این پدیده «توهم عمق توضیحی» نام دارد.
🔸مغز انسان برای ذخیره انبوهی از اطلاعات طراحی نشده، بلکه برای همکاری و حل مسائل پیچیده اجتماعی تکامل یافتهاست. ما با تقسیم کار شناختی و اتکا به دانش جمعی، موفق به خلق تمدن مدرن شدهایم. این موضوع نشان میدهد که نبوغ فردی کمتر از قدرت همکاری اهمیت دارد و تفکر، بیشتر از مغز، به تعامل با محیط و دیگران وابسته است.
.
#فلسفیدن #تفکر_انتقادی#چیستا #تکامل #خودشناسی #جامعه #مغز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ۰۲ - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
.
#درسگفتار #فلسفیدن #سیاست #آینه_تاریخ#فلسفه #متافیزیک #یونان #سولون #یونان_باستان #تاریخ_فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
02 - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎧 ۰۲ - فلسفه از اول - سولون اهل آتن
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸سولون بنیانگذار ساختارهای دموکراتیک و پدر آزادیست. او معاصر روزگار کوروش کبیر زندگی میکرد و در مدت کوتاهی که زمامدار قدرت در آتن بود، الگویی بهوجود آوارد که حتی تا امروز هم هدفی ایدهآل برای همۀ ملتهاست: جامعۀ آزاد.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 - مقدمه
05:33 - انواع حکومت دوران باستان
10:48 - شرایط آتن باستان قبل از به قدرت رسیدن سولون
18:25 - تعریف سولون از آزادی به شکل عملی
27:22 - قوانین سولون
39:30 - سفرهای سولون
43:20 - بازگشت به آتن
.
#درسگفتار #فلسفیدن #سیاست #آینه_تاریخ#فلسفه #متافیزیک #یونان #سولون #یونان_باستان #تاریخ_فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
— به انگلیسی - بدون زیرنویس
🍂 در سال ۲۰۱۲، مورخی بهنام کارن کینگ، تاریخ مسیحیت را وارونه کرد. او یک قطعۀ کوچک از پاپیروس ۱۳۰۰ ساله را با کتیبهای ارائه کرد:
🍂 کاغذ پاپیروس علیرغم اصالتش، توسط مراجع مذهبی بهرسمیت شناختهنشد. با این حال، دو سال بعد، در سال ۲۰۱۴ متن جدیدی در کتابخانۀ بریتانیا در لندن کشف شد که مثل یک بمب خبری بود. این متن از رابطۀ زناشویی بین عیسی و "همسر"ش، مریم مجدلیه میگفت. آیا این افشاگریها میتواند نشان دهد که زوجین صاحب فرزند شدهاند؟
🍂 این مستند از انیمیشن برای زندهکردن سرنخها استفاده میکند، در حالی که بر اساسِ نگاهی علمی جدید این سوال را مطرح میکند که آیا عیسی ممکن است بچه داشتهباشد یا نه. این فیلم به بررسی آثار آخرالزمان میپردازد - از مقبرههایی که اخیراً کشف شدهاند تا کاغذهای پاپیروس باستانی. کتیبهها و نتایج آزمایشهای علمی را تجزیه و تحلیل میکند. هدف این است که یکی از قدیمیترین اسرار جهان را روشن کند.
خلاصه
🍂 این مستند که دیروروز در دویچهوله انگلیسی منتشر شدهاست، به زندگی و هویت عیسی ناصری میپردازد؛ بهویژه بر مسائل مربوط به انسانبودگی، وضعیت تأهل و روابط او، بهویژه با مریم مجدلیه تمرکز میکند.
🍂 این پرسش تحریکآمیز را مطرح میکند: آیا عیسی صرفاً یک انسان بود یا دارای طبیعت الهی بود؟ باورهای رسمیِ مسیحی مبتنی بر این است که عیسی زندگی مجردی داشتهاست، اما اکتشافات باستانشناسی اخیر روایتهای دیگری را پیشنهاد میکنند که نشان میدهد او احتمالاً با «مریم مجدلیه» ازدواج کردهاست. این ایده از طریق کاوش در نسخههای خطی و پاپیروسهای باستانی مورد توجه قرار میگیرد، که منجر به بحثهای داغ بین محققان شده و موضوع مورد علاقه شدید مردم شدهاست.
🍂 شواهد کلیدی ارائهشده، قطعهای از «انجیل همسر عیسی» است که به این موضوع اشاره میکند که عیسی از یک زن بعنوان همسر خود یاد میکند. صحت این قطعه مورد مناقشه است و منتقدان درباره منشأ آن تردیدهایی را مطرح میکنند و ادعا میکنند که ممکن است یک متن جعلی باشد.
🍂 علاوه بر این، یافتههای باستانشناسی مرتبط با مقبره تالپیوت - حاوی استونهایی با نامهایی مانند عیسی، مریم و یوسف - نظریههای ارتباط خانوادگی با عیسی را بیشتر تقویت میکند؛ با این حال، تردید در مورد مشترک بودن این نامها و پیامدهای آنها همچنان ادامه دارد.
🍂 این مستند، شیفتگی مداوم به زندگی شخصی عیسی و پیامدهای آن برای درک هویت او را نشان میدهد. همانطور که روایت آشکار میشود، به برداشت نادرست تاریخی مریم مجدلیه میپردازد، که در طول تاریخ از یک شاگرد مهم به یک شخصیت تحقیر شده تغییر یافتهاست. تنش بین تحقیقات علمی و اصول ایمان، بینندگان را وادار میکند تا در مورد پیچیدگیهای پیرامون جنبه انسانی عیسی، روابط او، و روایتهای قدرتمندی که مسیحیت را برای هزاران سال شکل دادهاست، فکر کنند.
🍂 این مستند با برجستهکردن جذابیت این پرسشها به پایان میرسد و نشان میدهد که تمایل بشر برای ارتباط و درک ماهیت واقعی زندگی عیسی، با ادامه ظهور شواهد و نظریههای جدید رشد میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— به انگلیسی - بدون زیرنویس
🍂 در سال ۲۰۱۲، مورخی بهنام کارن کینگ، تاریخ مسیحیت را وارونه کرد. او یک قطعۀ کوچک از پاپیروس ۱۳۰۰ ساله را با کتیبهای ارائه کرد:
"عیسی به توم گفت: همسرم... من با او زندگی میکنم".
🍂 کاغذ پاپیروس علیرغم اصالتش، توسط مراجع مذهبی بهرسمیت شناختهنشد. با این حال، دو سال بعد، در سال ۲۰۱۴ متن جدیدی در کتابخانۀ بریتانیا در لندن کشف شد که مثل یک بمب خبری بود. این متن از رابطۀ زناشویی بین عیسی و "همسر"ش، مریم مجدلیه میگفت. آیا این افشاگریها میتواند نشان دهد که زوجین صاحب فرزند شدهاند؟
🍂 این مستند از انیمیشن برای زندهکردن سرنخها استفاده میکند، در حالی که بر اساسِ نگاهی علمی جدید این سوال را مطرح میکند که آیا عیسی ممکن است بچه داشتهباشد یا نه. این فیلم به بررسی آثار آخرالزمان میپردازد - از مقبرههایی که اخیراً کشف شدهاند تا کاغذهای پاپیروس باستانی. کتیبهها و نتایج آزمایشهای علمی را تجزیه و تحلیل میکند. هدف این است که یکی از قدیمیترین اسرار جهان را روشن کند.
خلاصه
🍂 این مستند که دیروروز در دویچهوله انگلیسی منتشر شدهاست، به زندگی و هویت عیسی ناصری میپردازد؛ بهویژه بر مسائل مربوط به انسانبودگی، وضعیت تأهل و روابط او، بهویژه با مریم مجدلیه تمرکز میکند.
🍂 این پرسش تحریکآمیز را مطرح میکند: آیا عیسی صرفاً یک انسان بود یا دارای طبیعت الهی بود؟ باورهای رسمیِ مسیحی مبتنی بر این است که عیسی زندگی مجردی داشتهاست، اما اکتشافات باستانشناسی اخیر روایتهای دیگری را پیشنهاد میکنند که نشان میدهد او احتمالاً با «مریم مجدلیه» ازدواج کردهاست. این ایده از طریق کاوش در نسخههای خطی و پاپیروسهای باستانی مورد توجه قرار میگیرد، که منجر به بحثهای داغ بین محققان شده و موضوع مورد علاقه شدید مردم شدهاست.
🍂 شواهد کلیدی ارائهشده، قطعهای از «انجیل همسر عیسی» است که به این موضوع اشاره میکند که عیسی از یک زن بعنوان همسر خود یاد میکند. صحت این قطعه مورد مناقشه است و منتقدان درباره منشأ آن تردیدهایی را مطرح میکنند و ادعا میکنند که ممکن است یک متن جعلی باشد.
🍂 علاوه بر این، یافتههای باستانشناسی مرتبط با مقبره تالپیوت - حاوی استونهایی با نامهایی مانند عیسی، مریم و یوسف - نظریههای ارتباط خانوادگی با عیسی را بیشتر تقویت میکند؛ با این حال، تردید در مورد مشترک بودن این نامها و پیامدهای آنها همچنان ادامه دارد.
🍂 این مستند، شیفتگی مداوم به زندگی شخصی عیسی و پیامدهای آن برای درک هویت او را نشان میدهد. همانطور که روایت آشکار میشود، به برداشت نادرست تاریخی مریم مجدلیه میپردازد، که در طول تاریخ از یک شاگرد مهم به یک شخصیت تحقیر شده تغییر یافتهاست. تنش بین تحقیقات علمی و اصول ایمان، بینندگان را وادار میکند تا در مورد پیچیدگیهای پیرامون جنبه انسانی عیسی، روابط او، و روایتهای قدرتمندی که مسیحیت را برای هزاران سال شکل دادهاست، فکر کنند.
🍂 این مستند با برجستهکردن جذابیت این پرسشها به پایان میرسد و نشان میدهد که تمایل بشر برای ارتباط و درک ماهیت واقعی زندگی عیسی، با ادامه ظهور شواهد و نظریههای جدید رشد میکند.
🗄پست مرتبط
📺 «عیسی» و «انجیل» و هویت مؤلفان قرآن
📺 داستانِ اسطورهایِ «بکارتِ» مریم
📺 بحثی غیرمنتظره دربارۀ «تولد از باکره»
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
.
#نقد_ادیان #مستند #بازنگری#نقد_مسیحیت #عیسی_مسیح #مسیحی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا انسان خدا را آفرید؟ (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
.
#نقد_ادیان #وجود_خدا#اثبات_خدا #زیگموند_فروید #ادیان_سامی #فروید
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پاسخ سوالی دربارۀ «تناسخ، مسیحیت و فلاسفۀ یونان»
🍂 راستش این بحث که تناسخ یا زندگیهای متعدد بیشتر از جنس آرزواندیشی باشه یا واقعیتی پشتش باشه، یه چیزی نیست که بشه قطعی دربارهاش حکم کرد، ولی اگه بخوایم با دید فلسفی و تاریخی نگاه کنیم، احتمالا بیشتر از اون که حقیقتی بیرونی باشه، ریشه در نیازهای درونی آدم ها داره. مثل همون چیزی که گفتی: فرافکنی اضطراب مرگ.
🍂 آدم همیشه یه جوری دنبال جاودانگی بوده. حالا بعضیها توی فرهنگها و اسطورههاشون این کارو با ایدههایی مثل تناسخ میکردن، بعضیا هم با بهشت و جهنم، و یه سری دیگه هم با ساختن چیزی موندگار، مثل هنر، علم یا حتی نسل بعدی.
🍂 این که این ایده تو مسیحیت اولیه هم بوده، واقعیت تاریخی داره. آموزههای مسیحیت اولیه، قبل از این که تبدیل بشه به یه نهاد رسمی، تحت اقتدار روم، انعطافپذیرتر بودن. وقتی قدرت سیاسی وارد دین میشه، طبیعیه که واسه کنترل و مرکزیتبخشی، چیزایی مثل "نجات انحصاری" مطرح بشه. در این شرایط، تناسخ یه جور تهدید حساب میشه؛ چون به افراد اختیار بیشتری برای زندگیهای آینده میده.
🍂 اما از منظر شخصی، هرچند ایدههایی مثل تناسخ ممکنه بیشتر اسطورهای یا روانشناختی بهنظر بیان، باز یهجوری به آدم انگیزه میدن. انگار یه آرامش یا حتی معنا واسه لحظههای سخت فراهم میکنن. شاید مهم اینه که ازشون الهام بگیریم، حتی اگه باور عمیقی بهشون نداشتهباشیم
🍂 در فلسفه افلاطون، تناسخ یه جور راه واسه اینه که بگه:
نفس آدم از یه دنیای پاک و نورانی به اسم «عالم مثل» میاد، اونجا همهچی خوب و ابدیه؛ همهچیز رو هم میدونسته، ولی وقتی میاد تو این دنیا و میره تو بدن، انگار یادش میره کی بوده و چی کار میکرده. حالا چرا اینو میگه؟ چون بهنظرش آدم تو این دنیا کلی اشتباه میکنه و باید کمکم دوباره یادش بیاد که چه خبره. این وسط تناسخ میشه یه چرخه که نفس تو بدنهای مختلف بچرخه، تجربه جمع کنه، اشتباهاتش رو جبران کنه و آخرش برگرده همون جای خفن اولی که ازش اومده.
🍂 از اون طرف، افلاطون دنیا رو یه جور «پله پله» میدید. بعضیا فیلسوف و روشنفکرن و نزدیکتر به حقیقت، بعضیا معمولیترن؛ بعضیا هم تو سطح پایینتری گیر کردن. ایده تناسخ اینجوری بود که بگه:
🔺حالا اینجاست که یه نقد هم میشه زد: شاید افلاطون با این حرفا داشته ساختار اجتماعی زمان خودش رو یهجوری توجیه میکرده، این که چرا یکی شاهزادها ست و یکی رعیت. انگار میخواسته بگه: «خب، تو قبلا گند زدی، این شده حالت؛ حالا بهتر کار کن تا یه زندگی بهتر گیرت بیاد!». یعنی هم یه داستان فلسفی قشنگ میسازه، هم یه جورایی داره اون چیزی رو که تو جامعهاش میبینه، با یه ایده بزرگتر توضیح میده.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
سقراط و افلاطون هم تناسخباور بودهاند و یسری دیگه از فلاسفه یونان؟
وقتی مثلا برخیشون میگن تناسخ و زندگیهای مجدد، یکسری امکان برای رسیدن به وحدت با کمال مطلقِ نفوس مجرده، به نظر تو صرفا دارن یه آرزواندیشی/اسطورهاندیشی میکنند (مشابهِ مثلا تحلیل افلاطون دربارۀ بردگان و ذات متفاوتشون که نوعی فرافکنیِ ساختار اجتماعی زمانهاش بوده) برای فرافکنی اضطراب مرگ و در حرفشون هیچ مبنایی نیست و هیچ درک مشترکی باهاشون حس نمیکنی؟
دارم یه ویدیویی رو میبینم [که در پیوست بارگذاری شده]. میگه تناسخ حتی در مسیحیت اولیه بوده تا اینکه امپراتور روم برای ایجاد نوعی اقتدار مرکزی کلیسا مداخله میکنه و این رو خطر میدونه جهت اقتدارش که نجات در تکزندگی رو به کلیسا منحصر میکرده.
🍂 راستش این بحث که تناسخ یا زندگیهای متعدد بیشتر از جنس آرزواندیشی باشه یا واقعیتی پشتش باشه، یه چیزی نیست که بشه قطعی دربارهاش حکم کرد، ولی اگه بخوایم با دید فلسفی و تاریخی نگاه کنیم، احتمالا بیشتر از اون که حقیقتی بیرونی باشه، ریشه در نیازهای درونی آدم ها داره. مثل همون چیزی که گفتی: فرافکنی اضطراب مرگ.
🍂 آدم همیشه یه جوری دنبال جاودانگی بوده. حالا بعضیها توی فرهنگها و اسطورههاشون این کارو با ایدههایی مثل تناسخ میکردن، بعضیا هم با بهشت و جهنم، و یه سری دیگه هم با ساختن چیزی موندگار، مثل هنر، علم یا حتی نسل بعدی.
🍂 این که این ایده تو مسیحیت اولیه هم بوده، واقعیت تاریخی داره. آموزههای مسیحیت اولیه، قبل از این که تبدیل بشه به یه نهاد رسمی، تحت اقتدار روم، انعطافپذیرتر بودن. وقتی قدرت سیاسی وارد دین میشه، طبیعیه که واسه کنترل و مرکزیتبخشی، چیزایی مثل "نجات انحصاری" مطرح بشه. در این شرایط، تناسخ یه جور تهدید حساب میشه؛ چون به افراد اختیار بیشتری برای زندگیهای آینده میده.
🍂 اما از منظر شخصی، هرچند ایدههایی مثل تناسخ ممکنه بیشتر اسطورهای یا روانشناختی بهنظر بیان، باز یهجوری به آدم انگیزه میدن. انگار یه آرامش یا حتی معنا واسه لحظههای سخت فراهم میکنن. شاید مهم اینه که ازشون الهام بگیریم، حتی اگه باور عمیقی بهشون نداشتهباشیم
🍂 در فلسفه افلاطون، تناسخ یه جور راه واسه اینه که بگه:
«آدما این زندگی رو مفتی به دست نیاوردن، قبلا یه جا بودن، و قراره دوباره یه جایی برن».
نفس آدم از یه دنیای پاک و نورانی به اسم «عالم مثل» میاد، اونجا همهچی خوب و ابدیه؛ همهچیز رو هم میدونسته، ولی وقتی میاد تو این دنیا و میره تو بدن، انگار یادش میره کی بوده و چی کار میکرده. حالا چرا اینو میگه؟ چون بهنظرش آدم تو این دنیا کلی اشتباه میکنه و باید کمکم دوباره یادش بیاد که چه خبره. این وسط تناسخ میشه یه چرخه که نفس تو بدنهای مختلف بچرخه، تجربه جمع کنه، اشتباهاتش رو جبران کنه و آخرش برگرده همون جای خفن اولی که ازش اومده.
🍂 از اون طرف، افلاطون دنیا رو یه جور «پله پله» میدید. بعضیا فیلسوف و روشنفکرن و نزدیکتر به حقیقت، بعضیا معمولیترن؛ بعضیا هم تو سطح پایینتری گیر کردن. ایده تناسخ اینجوری بود که بگه:
«اگه آدم تو این زندگی خوب پیش بره، شاید تو زندگی بعدی بیفته تو یه بدن بهتر، جایگاه بالاتر. ولی اگه گند بزنه، ممکنه برگرده پایینتر، حتی بشه حیوان یا چیزی شبیه این».
🔺حالا اینجاست که یه نقد هم میشه زد: شاید افلاطون با این حرفا داشته ساختار اجتماعی زمان خودش رو یهجوری توجیه میکرده، این که چرا یکی شاهزادها ست و یکی رعیت. انگار میخواسته بگه: «خب، تو قبلا گند زدی، این شده حالت؛ حالا بهتر کار کن تا یه زندگی بهتر گیرت بیاد!». یعنی هم یه داستان فلسفی قشنگ میسازه، هم یه جورایی داره اون چیزی رو که تو جامعهاش میبینه، با یه ایده بزرگتر توضیح میده.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #تناسخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
— هشدار مهم نیچه (+)
🔸دربارۀ فلسفۀ مرگ از دیدگاه نیچه و هایدگر و آلبر کامو
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 مرگ یعنی چی ؟
01:58 چگونه انگیزمون نسبت به زندگی بیشتر شود؟
04:05 جملات ارزشمند فردریش نیچه
07:15 تحلیل فلسفی فیلم substance
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— هشدار مهم نیچه (+)
🔸دربارۀ فلسفۀ مرگ از دیدگاه نیچه و هایدگر و آلبر کامو
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 مرگ یعنی چی ؟
01:58 چگونه انگیزمون نسبت به زندگی بیشتر شود؟
04:05 جملات ارزشمند فردریش نیچه
07:15 تحلیل فلسفی فیلم substance
🗄پست مرتبط
📕«تناسخ، مسیحیت و فلاسفۀ یونان»
📺 آیا انسان خدا را آفرید؟
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#معنای_زندگی #مرگ #زندگی #اندیشه #فلسفه #فلسفه_زندگی #نیچه #فردریش_نیچه #اروین_یالوم #کارل_پوپر #مارتین_هایدگر #آلبر_کامو #جردن_پیترسون #تحلیل_فیلم #فیلم #کامو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 زندگی عذابه؛ درسته و غیرقابل انکار!
🎙#جردن_پیترسون
🔸وقتی دچار بیانگیزگی مزمن میشوید، بیمارگونه شروع به زیر سوال بردن وجودتان (هستیتان) میکنید. همهچیز تبدیل به شبهسوالاتی هوشمندانه میشوند که شما هیچگونه قصدی برای جواب دادنشان ندارید.
🔸این روزمرگی لباسی بر تن شماست که نه تنها شما را تحت تاثیر قرار داده، بلکه تعریفتان میکند و شما خود را سایهای انساننما میپندارید، فاقدِ از ارزش برای پرورشِ هرگونه تمایل و یا حتی توانِ شگفتزدهشدن دربارۀ دنیای اطراف؛ از هر لحاظ عمیقا غایب از حضور خود هستید.
@PersianJordanBPeterson
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#جردن_پیترسون
🔸وقتی دچار بیانگیزگی مزمن میشوید، بیمارگونه شروع به زیر سوال بردن وجودتان (هستیتان) میکنید. همهچیز تبدیل به شبهسوالاتی هوشمندانه میشوند که شما هیچگونه قصدی برای جواب دادنشان ندارید.
🔸این روزمرگی لباسی بر تن شماست که نه تنها شما را تحت تاثیر قرار داده، بلکه تعریفتان میکند و شما خود را سایهای انساننما میپندارید، فاقدِ از ارزش برای پرورشِ هرگونه تمایل و یا حتی توانِ شگفتزدهشدن دربارۀ دنیای اطراف؛ از هر لحاظ عمیقا غایب از حضور خود هستید.
@PersianJordanBPeterson
🗄پست مرتبط
📺چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
📺 آیا انسان خدا را آفرید؟
📕«تناسخ، مسیحیت و فلاسفۀ یونان»
.
#فلسفیدن #معنای_زندگی #فلسفه_زندگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
اجرای قطعهای از باخ در روز بازگشایی کلیسای نوتردام در پاریس
📘معنا، معنا، و باز هم معنا...
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 روزیروزگاری، در پاریس قرن ۱۲ میلادی، که بنای کلیسای جامع نوتردام شروع به ساختهشدن کرد، مردم دستهدسته "صدقهها" میآوردند برای برپا شدنش، این بنا، دوقرن بعد تکمیل شد؛ زیرا که بنا بود "سقفیالهی" باشد رنج و شوربختی اینجهان را.
🍂 نمایش بیرونِ این دست کلیساهای قرونوسطایی تیره و عبوس، و درونشان عظیم و سربهفلککشیده و فروتنکننده و آرامبخش است.
🍂 نخستینبار، اندیشمندی رنسانسی تعبیر "گوتیک" را برای این کلیساهای جامعِ قرون وسطایی وضع نمود. "گوتیک" به معنای هراسناک و خوفانگیز است! بیرونی این دست کلیساها، هراسانگیز است! از قصد چنیناش کردهاند، نه که تصادفاً چنین شده باشد. شاهدش آنکه بر سازه بیرونی کلیساهای گوتیک، تندیس اقسام جانورگونهای عجیبالخلقه ترسناک نیز ساخته و کارگذاشتهاند که بدانها "گارگویل" میگویند! گاهی نمادهایی اژدهاگون هم در بیرونیِ آنها تعبیه کردهاند! چرا؟! تندیسهای وحشت را چه به کلیسای رحمت؟!
🍂 میخواستند افاده این "معنا" کرده باشند که بیرون از این مکان، "اینجهان" است که عرصه شرور و تباهیها و هیولاها و تهدیدهاست، بهدرون درآی تا در امان باشی!
🍂 این"معنا"، میراث گنوستیکیِ نهادینه شده در کلانسازهی مسیحیت کاتولیک است که "اینجهان" را عرصه شَرّی میدانست که انسان "اسیر آن شدست" و تنها راه رهایی تمسک به اندرونِ معناییِ کلیساست که کالبدِ نمادینِ عیسیمسیح است. چنین معنایِ گنوستیکی در عرفان ما هم هست تا برایمان آشنا باشد:
🍂 انسان قرونوسطایی در چنین "اینجهانی" میزیست، تا گنبد فرازان کلیسا برایش سقفِ رحمت و امنِالهی باشد که وطنِ انسانِ "راندهشده" به هاویه اینجهانِ پُر شرور است. مومن، در کلیسا میتوانست چنگ در دامان عیسیمسیح زند و به زیر چتر رحمت و نجات او خَزَد و در "سفینهنجاتِ" او، از شرور "اینجهانِ" شیطانیِ پناه جوید و رایحه آشنای "وطنمالوف"ای که از آن راندهشده بود را در جان کِشَد و آرام یابد: تو دستگیر شو ای خضر پیخجسته...
🍂 کلیسا بدین ترتیب، انسان پیشامدرن را "مامَن و مَلجَاء" بود، از هرآنچه شوربختی و تلخکامی بود؛ مگر اینجهان عرصه تلخیها و حرمانها نیست تا گاهی، و فقط گاهی، نسیم گذرایی فرحبخش و دلنواز بر متنِ شوربختیها و ناخرسندیهایش بِوَزد؟
🍂 انسان در جهانی اینچنین، در جستجوی "پناه" بود و این پناه را "دین" میداد، با "معناها" که برآورده بود برای به سَر کشیدن و غنودن در ساحاتی که خرم از اوست...
🍂 در این صورتبندی از "بودن"، مرگ، دالان فرار و رهایی به وطنِ آشناست، همان ملکوتِ برینِ پدر/پسر/روحالقدس، آنکه مَسکَنِ روح، که بر "زَبَرِ هفتطبق" (هفتمآسمان) است، همان "مَلاءِاعلی" که "پُریِ فرازین" (Pleroma) است.
🍂 رنسانس که از راه رسید، "اینجهان" دیگر زشت و خوفناک دیده نشد، بلکه خُرَّم و مایه نشاط و بهروزی دیده شد که در او میبایست "در عیش کوشید و مستی"، و میشد آن را "ساخت" تا بهتر نیز بشود تا رنج کمتر و شادی فزونتر باشد.
🍂 آنچه دستمایه چرخش نگاه رنسانسی از منظرِ تاریکبینِ گنوستیکی از "اینجهان"، به زیبا و خرم دیدن آن شد، چشماندازی بود که در نگاه انسان رنسانسی از "عصرکلاسیکها" (یونان و روم) پدیدار گشت.
🍂 زیستجهان یونان و روم، عمدتا "مثبتاندیش" بود، عنایتچندانی به "آسمان" نداشت، بر "زمین" بود و در "عمارتدنیا" میکوشید.
🍂 البته استثناهایی چون "رواقیونِ" عصر یونانیمآبی هم بودند که عمدتا سیاهبینان بودند و از همینروی با نگاه مسیحی سنخیتها داشتند. آنقدر همسنخی با کلانمنظرِ مسیحی داشتند که اینان کوشیدند تا "رواقیون" را "بهخود منتسب دارند"!
🍂 مثلا نامههای "سِنِکا به پولسرسول" را ساختند و باورش کردند تا در عصر رنسانس اصالتشان مورد تردید واقع شد و اراسموس رتردامی با تحلیلِ ادبی، بر جعلیبودن آنها احتجاج کرد تا قدری بعدتر ثابت شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
📘معنا، معنا، و باز هم معنا...
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 روزیروزگاری، در پاریس قرن ۱۲ میلادی، که بنای کلیسای جامع نوتردام شروع به ساختهشدن کرد، مردم دستهدسته "صدقهها" میآوردند برای برپا شدنش، این بنا، دوقرن بعد تکمیل شد؛ زیرا که بنا بود "سقفیالهی" باشد رنج و شوربختی اینجهان را.
🍂 نمایش بیرونِ این دست کلیساهای قرونوسطایی تیره و عبوس، و درونشان عظیم و سربهفلککشیده و فروتنکننده و آرامبخش است.
🍂 نخستینبار، اندیشمندی رنسانسی تعبیر "گوتیک" را برای این کلیساهای جامعِ قرون وسطایی وضع نمود. "گوتیک" به معنای هراسناک و خوفانگیز است! بیرونی این دست کلیساها، هراسانگیز است! از قصد چنیناش کردهاند، نه که تصادفاً چنین شده باشد. شاهدش آنکه بر سازه بیرونی کلیساهای گوتیک، تندیس اقسام جانورگونهای عجیبالخلقه ترسناک نیز ساخته و کارگذاشتهاند که بدانها "گارگویل" میگویند! گاهی نمادهایی اژدهاگون هم در بیرونیِ آنها تعبیه کردهاند! چرا؟! تندیسهای وحشت را چه به کلیسای رحمت؟!
🍂 میخواستند افاده این "معنا" کرده باشند که بیرون از این مکان، "اینجهان" است که عرصه شرور و تباهیها و هیولاها و تهدیدهاست، بهدرون درآی تا در امان باشی!
🍂 این"معنا"، میراث گنوستیکیِ نهادینه شده در کلانسازهی مسیحیت کاتولیک است که "اینجهان" را عرصه شَرّی میدانست که انسان "اسیر آن شدست" و تنها راه رهایی تمسک به اندرونِ معناییِ کلیساست که کالبدِ نمادینِ عیسیمسیح است. چنین معنایِ گنوستیکی در عرفان ما هم هست تا برایمان آشنا باشد:
"اینجهان" زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان!
🍂 انسان قرونوسطایی در چنین "اینجهانی" میزیست، تا گنبد فرازان کلیسا برایش سقفِ رحمت و امنِالهی باشد که وطنِ انسانِ "راندهشده" به هاویه اینجهانِ پُر شرور است. مومن، در کلیسا میتوانست چنگ در دامان عیسیمسیح زند و به زیر چتر رحمت و نجات او خَزَد و در "سفینهنجاتِ" او، از شرور "اینجهانِ" شیطانیِ پناه جوید و رایحه آشنای "وطنمالوف"ای که از آن راندهشده بود را در جان کِشَد و آرام یابد: تو دستگیر شو ای خضر پیخجسته...
🍂 کلیسا بدین ترتیب، انسان پیشامدرن را "مامَن و مَلجَاء" بود، از هرآنچه شوربختی و تلخکامی بود؛ مگر اینجهان عرصه تلخیها و حرمانها نیست تا گاهی، و فقط گاهی، نسیم گذرایی فرحبخش و دلنواز بر متنِ شوربختیها و ناخرسندیهایش بِوَزد؟
🍂 انسان در جهانی اینچنین، در جستجوی "پناه" بود و این پناه را "دین" میداد، با "معناها" که برآورده بود برای به سَر کشیدن و غنودن در ساحاتی که خرم از اوست...
🍂 در این صورتبندی از "بودن"، مرگ، دالان فرار و رهایی به وطنِ آشناست، همان ملکوتِ برینِ پدر/پسر/روحالقدس، آنکه مَسکَنِ روح، که بر "زَبَرِ هفتطبق" (هفتمآسمان) است، همان "مَلاءِاعلی" که "پُریِ فرازین" (Pleroma) است.
🍂 رنسانس که از راه رسید، "اینجهان" دیگر زشت و خوفناک دیده نشد، بلکه خُرَّم و مایه نشاط و بهروزی دیده شد که در او میبایست "در عیش کوشید و مستی"، و میشد آن را "ساخت" تا بهتر نیز بشود تا رنج کمتر و شادی فزونتر باشد.
🍂 آنچه دستمایه چرخش نگاه رنسانسی از منظرِ تاریکبینِ گنوستیکی از "اینجهان"، به زیبا و خرم دیدن آن شد، چشماندازی بود که در نگاه انسان رنسانسی از "عصرکلاسیکها" (یونان و روم) پدیدار گشت.
🍂 زیستجهان یونان و روم، عمدتا "مثبتاندیش" بود، عنایتچندانی به "آسمان" نداشت، بر "زمین" بود و در "عمارتدنیا" میکوشید.
🍂 البته استثناهایی چون "رواقیونِ" عصر یونانیمآبی هم بودند که عمدتا سیاهبینان بودند و از همینروی با نگاه مسیحی سنخیتها داشتند. آنقدر همسنخی با کلانمنظرِ مسیحی داشتند که اینان کوشیدند تا "رواقیون" را "بهخود منتسب دارند"!
ذرهذره کاندرین ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست!
🍂 مثلا نامههای "سِنِکا به پولسرسول" را ساختند و باورش کردند تا در عصر رنسانس اصالتشان مورد تردید واقع شد و اراسموس رتردامی با تحلیلِ ادبی، بر جعلیبودن آنها احتجاج کرد تا قدری بعدتر ثابت شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
Telegram
نقدآگین
اجرای قطعهای از باخ در روز بازگشایی کلیسای نوتردام در پاریس
📘معنا، معنا، و باز هم معنا...
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 آنگاه که جنسِ نگاهِ رنسانسی از همسنخی با چشماندازِ گنوستیکیِ مسیحیت، به همجنسی با آفاقِ "کلاسیکها" گرائید، کلیساهایی هم که ساختند "زیبا" و دلباز و لبخندزنان شدند، مثل جامع سانتاماریا دلفیوره در فلورانس و بسیارانی دیگر، که دیگر سیاهرنگ و عبوس نبودند، تندیسِ "گارگویل" و اژدها هم نداشتند، نمای بیرونشان روشن و فرحبخش بود. مریمها که نقش کردند، دیگر گریان نبود، لبخند بر چهره داشت، زیبا بود، و در پسزمینهای خرم و سرسبز نشسته یا ایستاده بود، با عیسای کودکِ دوستداشتنی در آغوش. عجب نبود که انسان رنسانسی، کلیساهای جامع قرونوسطایی را "گوتیک" (خوفانگیز) دید و نامید!
🍂 امروز، کلیساهای متکثر گوتیک در اروپا، "مردهریگ" شدهاند. چندان کسی برای عبادت بهآنجا نمیرود؛ چندان مراسم ازدواج و ختم مردهای در آن برگزار نمیشود؛ برخی بکلی متروک گشتهاند. آنها دیگر "مامنوملجاء" مردم نیستند، زیرا "معناها"یی که افاده میکردند، بیمعنا شدهاست؛ بدل به موزههایی برای تماشای جهانگذشتهای گشتهاند، همان "گذشته که سرزمین بیگانه" تلقی میشود. گاهی هم کنسرتهای موسیقی کلاسیک در آنها اجرا میشود، ندرتا به عنوان نمایشگاه هنرهای تجسمی استفاده میشوند. دیگر در آنجاها نه کشیشی هست، نه راهبی، و نه مجاور و معتکفی!
🍂 انسان در جهان زندگی نمیکند، او در "معنا" سَر میکند، "معنا"یی که خود میسازد و به درونش میخزد و مقیماش میشود. تاریخ، عرصه آمد و شد "معناها"ست. همین"معناها"یند که "فضای" بودوباش انسان را میسازند، از خانه تا معبد و آبادی و روابطاجتماعی و آداب و آئینها و هنرها و فهمها...
🍂 معناها، "سنخ" دارند و همسنخهای خود را میکشند و ناهمسنخها را میرانند. مثلا در این افتتاحیه پساز تعمیرات جامع نتردام، باید "باخ" نواخته میشد، نمیشد Jazz یا بولوز نواخت، یا یک "شانسون" امروزی را اجرا کرد، بیربط و تاراننده میشد!
🍂 اینکه معناها "سنخ" دارند، تاملبرانگیز است. "معنا" امر بسیطی نیست، تاریخی که هست، خودش هم تاریخ دارد؛ "سنخ" داشتن معنا، ترجمانی از خصلتِ "پارادایمیِ" آن است. همین خصلت پارادایمی است که به معنا "سنخ" میدهد تا پذیرای هرچیزی نباشد، بلکه گزینش بکند.
🍂 زیستجهان را فرهنگ میسازد و کانون فرهنگ هستیشناسی آن است. از این هستیشناسی است که "معناها" برمیآید و تا ذرات فرهنگ نفوذ میکند. زوال معنا، مرگ فرهنگی است که در ذرات او بوده است. همان زوال و همین مرگ بود که کلیسای نوتردام را از ملجاء بودن بدل به مردهریگ کرد، تا "موزهای" شد. موزه تجمعی از "چیزها"ست که "معنا"یشان مرده است. تنها دانشمندان خبر از چند و چون آن "معناهای" مرده و ازدست رفته دارند. دیگران میآیند ومیروند و میگویند این مجسمه چه بامزه است، آن کوزه چه قشنگ است، آن پنجره چه زیباست، آن تندیس چه مسخره است!
🍂 تاریخ ملتها صحیفه "تصریفالریاح" معناهاست، که میآیند و میپایند و میروند، و "زیستجهان" انسانها با آمدن و رفتن آنها دگر میشود، انسانها هم دگر میشوند، آنقدر که پیشینیان خود را دیگر چندان نمیفهمند و در صورت دانستن چگونگیشان، بههم میگویند:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
📘معنا، معنا، و باز هم معنا...
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 آنگاه که جنسِ نگاهِ رنسانسی از همسنخی با چشماندازِ گنوستیکیِ مسیحیت، به همجنسی با آفاقِ "کلاسیکها" گرائید، کلیساهایی هم که ساختند "زیبا" و دلباز و لبخندزنان شدند، مثل جامع سانتاماریا دلفیوره در فلورانس و بسیارانی دیگر، که دیگر سیاهرنگ و عبوس نبودند، تندیسِ "گارگویل" و اژدها هم نداشتند، نمای بیرونشان روشن و فرحبخش بود. مریمها که نقش کردند، دیگر گریان نبود، لبخند بر چهره داشت، زیبا بود، و در پسزمینهای خرم و سرسبز نشسته یا ایستاده بود، با عیسای کودکِ دوستداشتنی در آغوش. عجب نبود که انسان رنسانسی، کلیساهای جامع قرونوسطایی را "گوتیک" (خوفانگیز) دید و نامید!
🍂 امروز، کلیساهای متکثر گوتیک در اروپا، "مردهریگ" شدهاند. چندان کسی برای عبادت بهآنجا نمیرود؛ چندان مراسم ازدواج و ختم مردهای در آن برگزار نمیشود؛ برخی بکلی متروک گشتهاند. آنها دیگر "مامنوملجاء" مردم نیستند، زیرا "معناها"یی که افاده میکردند، بیمعنا شدهاست؛ بدل به موزههایی برای تماشای جهانگذشتهای گشتهاند، همان "گذشته که سرزمین بیگانه" تلقی میشود. گاهی هم کنسرتهای موسیقی کلاسیک در آنها اجرا میشود، ندرتا به عنوان نمایشگاه هنرهای تجسمی استفاده میشوند. دیگر در آنجاها نه کشیشی هست، نه راهبی، و نه مجاور و معتکفی!
🍂 انسان در جهان زندگی نمیکند، او در "معنا" سَر میکند، "معنا"یی که خود میسازد و به درونش میخزد و مقیماش میشود. تاریخ، عرصه آمد و شد "معناها"ست. همین"معناها"یند که "فضای" بودوباش انسان را میسازند، از خانه تا معبد و آبادی و روابطاجتماعی و آداب و آئینها و هنرها و فهمها...
🍂 معناها، "سنخ" دارند و همسنخهای خود را میکشند و ناهمسنخها را میرانند. مثلا در این افتتاحیه پساز تعمیرات جامع نتردام، باید "باخ" نواخته میشد، نمیشد Jazz یا بولوز نواخت، یا یک "شانسون" امروزی را اجرا کرد، بیربط و تاراننده میشد!
🍂 اینکه معناها "سنخ" دارند، تاملبرانگیز است. "معنا" امر بسیطی نیست، تاریخی که هست، خودش هم تاریخ دارد؛ "سنخ" داشتن معنا، ترجمانی از خصلتِ "پارادایمیِ" آن است. همین خصلت پارادایمی است که به معنا "سنخ" میدهد تا پذیرای هرچیزی نباشد، بلکه گزینش بکند.
🍂 زیستجهان را فرهنگ میسازد و کانون فرهنگ هستیشناسی آن است. از این هستیشناسی است که "معناها" برمیآید و تا ذرات فرهنگ نفوذ میکند. زوال معنا، مرگ فرهنگی است که در ذرات او بوده است. همان زوال و همین مرگ بود که کلیسای نوتردام را از ملجاء بودن بدل به مردهریگ کرد، تا "موزهای" شد. موزه تجمعی از "چیزها"ست که "معنا"یشان مرده است. تنها دانشمندان خبر از چند و چون آن "معناهای" مرده و ازدست رفته دارند. دیگران میآیند ومیروند و میگویند این مجسمه چه بامزه است، آن کوزه چه قشنگ است، آن پنجره چه زیباست، آن تندیس چه مسخره است!
🍂 تاریخ ملتها صحیفه "تصریفالریاح" معناهاست، که میآیند و میپایند و میروند، و "زیستجهان" انسانها با آمدن و رفتن آنها دگر میشود، انسانها هم دگر میشوند، آنقدر که پیشینیان خود را دیگر چندان نمیفهمند و در صورت دانستن چگونگیشان، بههم میگویند:
اینها چقدر عجیبوغریب بودند! شاید هم چقدر خُلوضع و شوتوپوت بودند!
🗄پست مرتبط
📕انسانی که "معنا" میآفریند
📕زیستن در حکمتهای خیالین
📕معناهای مندرسشونده و هستیشناسیهای معناآفرینِ در شُرُف زوال
📺 زندگی عذابه؛ درسته و غیرقابل انکار!
📺چرا نباید به زندگی پس از مرگ اعتماد کنیم؟
📺 آیا انسان خدا را آفرید؟
.
#فلسفیدن#معنای_زندگی #فلسفه #مسیحیت #نهیلیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
نقدآگین
🎧انقلاب یا اصلاح؟ (یکم) (+) 🎙مناظرۀ #مهدی_نصیری و #بیژن_عبدالکریمی 🔻بیژن عبدالکریمی [من میدونم نمیشه!😖] ▪️انقلاب ما اصلا و اساسا برای مقاومت و مبارزه با «نظام سلطه» انجام شد! [اساسا وعدههای خمینی در پاریس حتی یکی هم از این حرفها نبود! عجیبتر از این…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقلاب یا اصلاح؟ - ۲
@Naqdagin
🎧انقلاب یا اصلاح؟ (دوم) (+)
🎙مناظرۀ #مهدی_نصیری و #بیژن_عبدالکریمی
🔻بیژن عبدالکریمی
نظام سیاسی ایران فعلا تغییر نخواهد کرد، اما اگر چنین اتفاقی رخ میداد و قدرت مرکزی از بین میرفت، سرنوشتی مثل سرنوشت اسفناک سوریه در انتظار ما بود. نه غرب خواهان تغییر نظام سیاسی ایران است و نه روسیه و چین اجازه چنین اتفاقی را میدهند. تکنولوژی نیز قدرتهایی به نظامهای سیاسی داده که بهسادگی تغییر نمیکنند. ذهنیت انتزاعی روشنفکران ایران آسیبهای زیادی به منافع ملی وارد کرده است.
🔻مهدی نصیری
نظام سیاسیِ آینده باید یک نظام نرمال باشد. بزودی این حکومت تغییر میکند، چون وارد یک جنگ خطرناک با آمریکا و اسرائیل شدهاست. دربارۀ بشار نیز کسی فکر نمیکرد براحتی این اتفاقات رخ دهد و او برود. نه آمریکا و غرب و نه حتی روسیه نمیخواهند ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند. غرب دنبال یک ایران فروپاشی شده نیست و بسیاری از ایرانیان نیز این را فهمیدهاند.
🌾 @Naqdagin
🎙مناظرۀ #مهدی_نصیری و #بیژن_عبدالکریمی
🔻بیژن عبدالکریمی
نظام سیاسی ایران فعلا تغییر نخواهد کرد، اما اگر چنین اتفاقی رخ میداد و قدرت مرکزی از بین میرفت، سرنوشتی مثل سرنوشت اسفناک سوریه در انتظار ما بود. نه غرب خواهان تغییر نظام سیاسی ایران است و نه روسیه و چین اجازه چنین اتفاقی را میدهند. تکنولوژی نیز قدرتهایی به نظامهای سیاسی داده که بهسادگی تغییر نمیکنند. ذهنیت انتزاعی روشنفکران ایران آسیبهای زیادی به منافع ملی وارد کرده است.
🔻مهدی نصیری
نظام سیاسیِ آینده باید یک نظام نرمال باشد. بزودی این حکومت تغییر میکند، چون وارد یک جنگ خطرناک با آمریکا و اسرائیل شدهاست. دربارۀ بشار نیز کسی فکر نمیکرد براحتی این اتفاقات رخ دهد و او برود. نه آمریکا و غرب و نه حتی روسیه نمیخواهند ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند. غرب دنبال یک ایران فروپاشی شده نیست و بسیاری از ایرانیان نیز این را فهمیدهاند.
🗄پست مرتبط
📕«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ
📕چرا آنتیامپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی #اپوزیشنقد#نقد_روشنفکران #اپوزیشنقد
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سیاستی جایگزین برای رویکرد نظامیگریهای فرامرزی
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از زمان آغاز مداخلهی نظامی ایران در سوریه و شکلگیری گفتمان محورمقاومت، بیش از ۱۳ سال میگذرد. در تمام طول این سالها، از همان نخستین روزهای شروع انقلاب سوریه، به دفعات در مورد سیاست فاجعهبار حمایت از دیکتاتور جنایتکاری همچون اسد نوشتیم، آن هم در شرایطی که دستگاه امنیتی کشور برای جنگافروزان منطقهای یک خط قرمز قداست و نقدناپذیری ایجاد کردهبود.
🍂 مسالهی محورمقاومت اما در همان فقرهی دفاع از اسد خلاصه نمیشد، کما اینکه امروز دیگر همگان با بازوهای قطعشدهی این جریان در بسیاری از کشورهای منطقه آشنایی دارند.
🍂 مجموعهی سیاستهای نظامیگری فرامرزی، به همان اندازه که در بخش بزرگی از کشورهای منطقه وسعت پیدا کرده بود، توانسته بود دامنهی وسیعی از حامیان و توجیهگران را در خارج از حلقهی اصلی حاکمیت به خود جلب کند.
🍂 در واقع، با بخش بزرگی از تحلیلگران مواجه بودیم که در ظاهر مدعی استقلال از حکومت و حتی حضور در جایگاه اپوزوسیون بودند، اما در عین حال از نظامیگری منطقهای رژیم با توجیهاتی همچون «منافع ملی» دفاع میکردند.
🍂 شاهبیت ادعای این تحلیلگران آن بود که رویکرد فرامرزی رژیم، نه برآمده از یک ایدئولوژی بنیادگرایی تهاجمی مذهبی، بلکه سیاستی «رئالیستی» در راستای «منافع ملی» است؛ و در نتیجه مدعی میشدند (و شاید هنوز هم هستند) که هر حکومت دیگری هم که در ایران بر سر کار بیاید، باید برای تامین منافع ملی رویکرد مشابهی در «عمق استراتژیک» خود اتخاذ کند.
🍂 اما امروز که نتایج فاجعهبار تمامی آن سیاستها عیان شده و درست در شرایطی که پس از متلاشی شدن کامل محور مقاومت، ترکشهای قریبالوقوع آن به داخل مرزهای کشور خواهد رسید، از دریچهای جدید میتوان به مساله نگاه کرد:
📍 آیا سرنوشت ایران، مستقل از رژیم حاکم بر آن همین است که میبینیم؟
📍 آیا حتی با تغییر حکومت، ما ناچاریم قدم در مسیر بحرانزای همین سیاستهای منطقهای بگذاریم؟
📍و آیا اگر این سیاستها، نه ایدئولوژیک، بلکه «واقعگرایانه» بودهاند، اساسا ما میتوانیم به چشماندازی برای یک سیاست بینالملل متناسب با توسعهی کشور امیدوار باشیم؟
🔻دعوت دوستان پادکست «مدبویز» (@MadBoysPodcast) بهانهای شد که با نگاهی جدید به همین پرسشها بپردازم. امروز دیگر فایدهای ندارد که بخواهیم مقصر وضعیت فاجعهبار منطقهای را پیدا کنیم؛ اما بدون شک باید به فکر فردای کشور باشیم و از خود بپرسیم که:
❓ایراد کار این سیاست در کجا بود که به چنین شکستی منجر شد؟
❓آیا آنگونه که مدعیان سیاست رئالیستی در توجیه مواضع خود بیان میکنند، اصل نظامیگری فرامرزی درست بود و تنها ایراد کار در جزییات اجرایی آن خلاصه میشد؟
❓از همه مهمتر، اگر بخواهیم این سیاست شکستخورده و فاجعهبار را کنار بگذاریم، آیا میتوانیم به جایگزینی مطمئن در سیاستهای منطقهای دست پیدا کنیم که منافع ملی ما را در دل یک طرح صلحآمیز منطقهای فراهم کند و با نیاز روزافزون کشور به توسعه سازگاری و تناسب داشته باشد؟
📻 گفتگو پیرامون این پرسشها را میتوانید از طریق کانال یوتیوبی پادکست «مدبویز» (از اینجا) ببینید [یا در تلگرام نقدآگین بشنوید].
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از زمان آغاز مداخلهی نظامی ایران در سوریه و شکلگیری گفتمان محورمقاومت، بیش از ۱۳ سال میگذرد. در تمام طول این سالها، از همان نخستین روزهای شروع انقلاب سوریه، به دفعات در مورد سیاست فاجعهبار حمایت از دیکتاتور جنایتکاری همچون اسد نوشتیم، آن هم در شرایطی که دستگاه امنیتی کشور برای جنگافروزان منطقهای یک خط قرمز قداست و نقدناپذیری ایجاد کردهبود.
🍂 مسالهی محورمقاومت اما در همان فقرهی دفاع از اسد خلاصه نمیشد، کما اینکه امروز دیگر همگان با بازوهای قطعشدهی این جریان در بسیاری از کشورهای منطقه آشنایی دارند.
🍂 مجموعهی سیاستهای نظامیگری فرامرزی، به همان اندازه که در بخش بزرگی از کشورهای منطقه وسعت پیدا کرده بود، توانسته بود دامنهی وسیعی از حامیان و توجیهگران را در خارج از حلقهی اصلی حاکمیت به خود جلب کند.
🍂 در واقع، با بخش بزرگی از تحلیلگران مواجه بودیم که در ظاهر مدعی استقلال از حکومت و حتی حضور در جایگاه اپوزوسیون بودند، اما در عین حال از نظامیگری منطقهای رژیم با توجیهاتی همچون «منافع ملی» دفاع میکردند.
🍂 شاهبیت ادعای این تحلیلگران آن بود که رویکرد فرامرزی رژیم، نه برآمده از یک ایدئولوژی بنیادگرایی تهاجمی مذهبی، بلکه سیاستی «رئالیستی» در راستای «منافع ملی» است؛ و در نتیجه مدعی میشدند (و شاید هنوز هم هستند) که هر حکومت دیگری هم که در ایران بر سر کار بیاید، باید برای تامین منافع ملی رویکرد مشابهی در «عمق استراتژیک» خود اتخاذ کند.
🍂 اما امروز که نتایج فاجعهبار تمامی آن سیاستها عیان شده و درست در شرایطی که پس از متلاشی شدن کامل محور مقاومت، ترکشهای قریبالوقوع آن به داخل مرزهای کشور خواهد رسید، از دریچهای جدید میتوان به مساله نگاه کرد:
📍 آیا سرنوشت ایران، مستقل از رژیم حاکم بر آن همین است که میبینیم؟
📍 آیا حتی با تغییر حکومت، ما ناچاریم قدم در مسیر بحرانزای همین سیاستهای منطقهای بگذاریم؟
📍و آیا اگر این سیاستها، نه ایدئولوژیک، بلکه «واقعگرایانه» بودهاند، اساسا ما میتوانیم به چشماندازی برای یک سیاست بینالملل متناسب با توسعهی کشور امیدوار باشیم؟
🔻دعوت دوستان پادکست «مدبویز» (@MadBoysPodcast) بهانهای شد که با نگاهی جدید به همین پرسشها بپردازم. امروز دیگر فایدهای ندارد که بخواهیم مقصر وضعیت فاجعهبار منطقهای را پیدا کنیم؛ اما بدون شک باید به فکر فردای کشور باشیم و از خود بپرسیم که:
❓ایراد کار این سیاست در کجا بود که به چنین شکستی منجر شد؟
❓آیا آنگونه که مدعیان سیاست رئالیستی در توجیه مواضع خود بیان میکنند، اصل نظامیگری فرامرزی درست بود و تنها ایراد کار در جزییات اجرایی آن خلاصه میشد؟
❓از همه مهمتر، اگر بخواهیم این سیاست شکستخورده و فاجعهبار را کنار بگذاریم، آیا میتوانیم به جایگزینی مطمئن در سیاستهای منطقهای دست پیدا کنیم که منافع ملی ما را در دل یک طرح صلحآمیز منطقهای فراهم کند و با نیاز روزافزون کشور به توسعه سازگاری و تناسب داشته باشد؟
📻 گفتگو پیرامون این پرسشها را میتوانید از طریق کانال یوتیوبی پادکست «مدبویز» (از اینجا) ببینید [یا در تلگرام نقدآگین بشنوید].
🗄پست مرتبط
📕«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ
📕چرا آنتیامپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
📻دفاع از بشار اسد؛ تکلیف شرعی یا مصلحت سیاسی؟!
📺 مردم ایران یا فلسطین؟ (قسمت یکم) (قسمت دوم)
.➖➖➖
#سیاست #حکومت_اسلامی #نقد_چپ#چپ_ایرانی#خاورمیانه #بینالملل
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara