نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا دین باقی مانده‌است؟ (+)
— اضطرابِ وجودی و معاد

🎙#اسکپتیک


.


#نقد_ادیان #انسان‌شناسی #اضطراب #اضطراب_وجودی #روانکاوی #مرگ #مرگ‌آگاهی



🌾@Naqdagin
📘فقر فلسفیِ الاهیاتِ اسلامی، که "ارتودوکسی" آن را بی‌لنگر نمود!

✍🏻#علی_صاحب‌الحواشی

مهجوریتِ فلسفه‌اندیشی در تمدن مسلمانان پیامدهای درازدامنی یافت که در هردو شاخۀ اهل‌سنت و شیعه، نمودهای متعدد پیدا کرد. بلحاظ تاریخی، اسلام برخلاف مسیحیت در جغرافیای انسانیِ فلسفه‌اندیش نشوونما نکرد تا ناگزیر از تدوین الاهیات فلسفی بشود. همین هم بود که "ارتودوکسی" مسلمانی تقریر فلسفی نیافت بلکه در همان اصول‌موضوعه اولیه‌اش ماند، بی‌آن‌که احساس نیازی به داشتن انسجام منطقی داشته باشد. تمدن مسلمان‌ها بجای فلسفه، صرفاً مدنیتی "فقه‌محور" شد، همان‌که عابدالجابری نیز بر آن انگشت تاکید نهاد.

همین فقدان، در سویۀ دیگر، الاهیات اسلامی را بجای "عقل‌محور" بودن، "نقل‌محور" کرد تا علم‌حدیث و محدثان بجای اهل "علم‌کلام" (که به‌هرحال عقلانیت‌محور بودند)، در کنار فقها، بر صدر نشستند و متکلمین مطرود شده عملاً تا عصر تجدد منقرض گشتند.

همین فقدان، "علم‌حدیث" را نیز بعوض اتکای به عقل به مسیر "علم رجال" راند تا سره از ناسره حدیث‌ها را تمیز بدهند. در علم‌حدیث دغدغه این نبود که هر حدیث تا چه مایه با اصول‌موضوعه دین هماهنگیِ محتوایی دارد، بلکه دغدغه آن بود که آیا میزان وثاقتِ صدور هر حدیث از پیامبر (و در مورد شیعه، پیامبر و ائمه) تا چه میزان قابل اتکاست؛ یعنی اگر وثاقت سخن نامعقولی از پیامبر و ائمه احراز می‌شد، فارغ از آن‌که تا چه میزان با قرآن هماهنگ است، پذیرفته می‌شد؛ سپس "تاویل‌ قرآن" می‌بایست چنان صورت بگیرد تا آن حدیث درست دربیاید! در این نحوه تلقی، اولویت قرآن در سایۀ اولویت احادیث قرار می‌گرفت تا داوری عقل‌سلیم دربارۀ معنا و منطوق قرآن کنار زده شده و بجایش محوریت حدیث بنشیند که مفسر و مُعَبّر قرآن گردد!

فقدان یک ارتودوکسیِ منقح و معقول، اسلام را در هردو شاخه سنی و شیعه از "مرجعیتِ ارتودوکسی" هم محروم نمود تا مرجعیت‌ را صرفاً متکی به مقبولیتِ عامه نماید. ظاهر این وضعيت "دمکراتیک" دیده می‌شود، اما در ضمن پذیرای تبعات دمکراسی هم می‌گردد! مثلاً گهگاه این و آن مرجع "انگ" خورده و از حَیّزِ مقبولیت ساقط می‌شوند تا اقسام فرقه‌های منفک از همِ متزاحم پیدا شوند. البته در جهان اهل سنت یک لگام سیاسی برای قبول یا رد "فرقه" وجود داشت تا ماجرا زیاده سر به آشوب و هرج‌ومرج نزند. این لگام همان "قدرت‌سیاسی" خلافت بود؛ شیعه این را هم نداشت. همین هم شد که فرقه‌های شیعه بسی پرشمارتر از فرقه‌های اهل‌سنت گشتند.

آخرین "فرقه" پدیدآمده در جهان شیعه که پرپیامد گشت، "شیخیه" بود (پیروان شیخ احمد اَحسایی، معاصر فتحعلی‌شاه قاجار) که بی‌درنگ استطاله‌‌های بابیه، ازلیه، و بهائیه‌ از آن ریشه گرفتند و موجد بحران‌هایی درازدامن گردیدند و در شاخه بهائیه اصلاً دین‌نویی متکی به پیامبریِ پسا‌-خاتم‌النبیین شد!

این کلیپ، نه در زمان خمینی توجه الاهیاتی برانگیخت و نه حتی بعدها کسی عنایتی بدان کرد، در حالی‌که خمینی در این گزاره، آشکارا به بیرون از ارتودوکسی مصرح امامیه گام می‌نهد. علت این بی‌توجهی، از جمله، فقدان الاهیات فلسفی در شیعه است. خمینی در این سخن، از "محوریتِ بی‌چونِ مهدویت" در امامیه عبور می‌کند، تا حکومت‌اسلامی را که می‌بایست تمهید مقدمات برای ظهور حضرت حجت باشد را بر خود او ارجحیت می‌دهد! دارد آشکارا می‌گوید که اگر "امام‌عصر" مخالف این بساط باشد، باید ترتیبش را داد تا آسیبی به نظام نرسد!

شاید بتوان این سخن خمینی را "یک مبالغه شاعرانه" گرفت، ولی آنگاه که بعدی‌هایی بر این سخن او چنان تاکیدهایی نهادند، می‌توان حکم کرد که ما اینک با گرایشی در فرقه امامیه مواجهیم که بدون لکنت زبان "مهدویت" را بکلی پامال کرده است!

اگر بخواهیم جانب انصاف عقلی را رعایت بکنیم، چاره نداریم تا این سخن خمینی - که اینک چنین بسط و تفصیلی یافته‌ است - را گامی بزرگتر از گام سید علیمحمد باب بدانیم! زیرا این یکی در اندرونی نظریه "مهدویت" سخن می‌گفت ولی خمینی و برخی پیروانش در امروز، گویی بکلی از "مهدویت" عدول کرده‌اند تا در مقام نظر برآن باشند که "امام زمان" هم اگر با نظام مخالفت کند باید او را "مهدورالدم" دانست! در حالیکه از اول فرض بر این بود که اقامه حکومت اسلامی برای مقدمه‌چینی ظهور "حضرت حجت" بوده‌است.

خمینی در این تقریر، جای مقدمه و نتیجه را عوض کرد تا اویی که بنا بود برای آمدنش مقدمه‌چینی کنیم، فرعِ مقدمه بشود طوری که اگر بخواهد با مقدمه بستیزد باید که مقتول گردد! و درحال این سخن را کسی می‌گوید که سال‌ها در حوزه‌علمیه مثلاً درس فلسفه می‌داد! و قاعدتاً از او انتظار می‌رود تا حرف‌شکمی نگوید، ولی می‌گوید و دیگران نیز به او نیز استناد می‌کنند!

این حاصل فقدان لنگرِ فلسفه‌اندیشی در الاهیات شیعه است، که وقتی با "غریزه قدرت" ترکیب می‌شود، بقول مولانا "چون کشتی بی‌لنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد!"



🌾 @Naqdagin
📘چرا کوروش برای ماکیاوللی مهم شد؟

✍🏻#سالار_سیف‌الدینی

🍂 ماکیاوللی مهمترین و نخستین اندیشمندِ دورۀ رنسانس و از حلقۀ اولیۀ اومانیست‌های فلورانس است. نویسندۀ بی‌بدیلی که نوشتنِ او چونان جواهرسازی ماهر که دقت در چینش گوهرها دارد، دقیق و ظریف و هر کلمه‌ای در جای خودش بود. همان‌طور که لئو اشتراوس به درستی گفته است، ماکیاوللی اولین ضربۀ موجِ تجدّد بر کِشتی سُنّت بود. یکی از مفاهیمی که او در دو کتابِ مهم خود، «شهریار» و «گفتارها»، بر روی آنها کار کرده، مفهومِ بنیادگذاری و تأسیس است. فلسفۀ وحدت و استراتژی تأسیسِ اولیه از نظر ماکیاوللی مهم‌اند و در مسیرِ تحولِ تاریخی، الزامات خود را بر شهر/کشور تحمیل می‌کنند.

🍂 آنچه ماکیاوللی تحلیل می‌کرد بر مبنای عمل بود، یعنی ابتدا روایتی از تاریخِ تأسیسِ رُم (به نقل از تیتوس لیویوس) نقل می‌کرد و سپس نظریه‌ای نسبتاً کلی، ولی پیچیده‌ای را بر مبنای آن، استخراج می‌کرد. البته او از روایتِ تاریخی سرزمین‌های دیگر نیز غافل نیست، همچنان که در گفتارها، چندین بار از وقایعِ نظامی و سیاسی دوران کوروش و داریوش نام برده است.

🍂 از نظر ماکیاوللی، جهانِ آن عصر، سه بنیادگذار بزرگ داشت: تتئوس (بانی آتن)، روملوس (بانی رُم) و کوروش (مؤسسِ ایران).

🍂 در فصلِ ششم شهریار از این سه نام می‌برد که با فضیلت و مردانگی خود (ویرتوی خود) به شهریاری رسیدند و نه فقط به یاری فرشتۀ بخت (فورتونا)؛ زیرا بخت صرفاً «فرصتی» به آنها بخشیده بود. سپس اشاره می‌کند که بزرگی آنها در تأسیس ترتیبات (اوردینی) نوآئینی است که استواری دولتِ نوبنیاد به آن وابسته است و کاری دشوارتر از تأسیسِ نظمِ جدید نیست، زیرا بنیادگذاری نظم جدید همه برخورداران از نظمِ قدیم را می‌تواند به دشمن تبدیل کند.

🍂 اهمیت این بنیادگذاران در آن است که می‌توان از عمل آنها تقلید کرد. از منظرِ ماکیاوللی، تقلید مجاز نیست، مگر اینکه تقلید از تأسیس باشد. زیرا از تأسیس نمی‌توان تقلید کرد، مگر اینکه منطق آن را فهمید و این خود، عینِ تأسیس است.

🍂 ماکیاوللی در شهریار یک‌بار دیگر به سراغ کوروش می‌رود. آنجا که با اغراق‌های خاص و عامدانه خود می‌گوید، شهریار نباید هیچ هدفی جز مطالعه در بابِ جنگ و استراتژی‌های نظامی و نیز مطالعۀ تاریخ داشته باشد. به نظر او، پس از جنگ، دومین کاری که یک شهریار باید انجام دهد «مطالعۀ تاریخ» است. «برای این‌که کردارِ مردانِ بزرگ را دریابد و ببیند به هنگامِ جنگ چه می‌کرده‌اند و دلیل شکست‌ها و پیروزی آنها چه بوده است» تا از آن بپرهیزد و از این عبرت بگیرد و مهمتر از همه، چنان کُند که مردانِ بزرگ پیشین کرده‌اند. همان‌طور که اسکندر از آشیل، ژولیوس سزار از اسکندر و اسکیپیو از کوروش تقلید کرد. او سپس شرحی از تجربۀ کشورداری کوروش با جزئیات و ذکر ویژگی‌هایش، روایت می‌کند و اهمیت آن را در این می‌داند که:
«هرکس شرح زندگی کوروش به قلم گزنفون را بخواند، خواهد دید اسکیپیو تا چه اندازه نیک‌نامی خود را مدیون پیروی از کوروش است و در عفت، مدارا و انسانیت و آزادگی تا چه مایه خود را با تصویری که گزنفون از کوروش داده بود، همسان کرده است».


🍂 به طور خلاصه باید گفت، اهمیت کورش در اندیشه سیاسی ماکیاوللی در منطق نظام تأسیس و خصلتهای خوب یک فرمانروا نهفته است که شجاعت، تدبیر و پاکدامنی در کنار «سلحشوری» (فصل شش شهریار) موجب تأسیس بی نظیر «کشوری» شده که نمونه ای از واقعیت موثر verità effettuale della cosa را تداعی میکند:
«از آنجا که آهنگ آن دارم برای آنکه گوش فرادارد، مطلب سودمندی بنویسم، به نظرم مناسب تر رسیده است که حقیقت موثر را دنبال کنم تا خیالی از آن را. بسیارند آنانکه طرح خیالی از پادشاهی ها و جمهوریها به دست داده اند، بی آنکه کسی هرگز کسی آنها را به واقع دیده یا درباره آن سخنی شنیده باشد».


🍂 بعدها هگل خواهد گفت که واقعیت موثر  Wirklichkeit  واقعیتی است که ماندگار است نه زودگذر و دولتهای خوب «ایده اخلاقی واقعیت موثر» هستند، و او نیز دولت هخامنشی را اولین تداعی آن میداند و سپس به یونان و رم و در نهایت به فرهنگ نوردیک میرسد.


.


#آینه_تاریخ #سیاست #ایران #کورش #علوم_سیاسی #ماکیاولی #کوروش



🌾 @Naqdagin | @Salar_Seyf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مارکسیسم به‌مثابه دین

✍🏻 #ناهید_زمانیان




🌾 @Naqdagin
📘مارکسیسم به‌مثابه دین
۱/۳
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 اندیشه‌ی مارکس، مانند ادیان الهی، کاملا نگاتیو عمل می‌کنه، به این معنی که خواستار ویران‌شدن پدیده‌های موجود و جایگزین کردن پدیده‌های نو است. این شکل از اندیشه از همون ابتدای راه همه‌چیز رو بر اساس معیارهای خودش ارزشگذاری می‌‌کنه و دوآلیته‌ی خوب‌ها و بدها می‌سازه، بر این اساس، جهان رو به کارگر و کارفرما تقسیم می‌کنه. در این تقسیم‌بندی، کارگر در گروه خوب‌ها، و کارفرما در گروه بدها قرار می‌‌گیره. با این کار به خیال خودش تناقض‌ها رو پیدا می‌کنه و بعد میگه شکاف بین این دو چه تبعات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایجاد کرده.

🍂 این نگاهِ جانبدارانه برای کامل کردن دسته‌ی خوب‌ها و بدها شروع می‌کنه به برچسب زدن بر زن‌ها، مردها، کارگران، احزاب سیاسی، رویکردهای متفاوت اقتصادی و غیره. حالا با این برچسب‌ها میاد حدود کارکرد هر کدام از این دسته‌ها رو تعیین می‌کنه.

🍂 در ادیان هم به همین شکل برچسب‌گذاری برخورد می‌کنیم. بعنوان مثال، دین اسلام در اولین قدم، انسان‌ها رو به دو دسته‌ی کافر و مسلمان تقسیم کرده و بعد از این تقسیم‌بندی، شروع کرده به تعیین حدود کارکرد چیزهایی که توسط کافران بعنوان خدا پرستیده می‌شدند.

🍂 کار ابراهیم اینه که به مردم نشون بده بت‌ها فاقد کارکرد هستند. اما ایدئولوژی‌ها به همین مسئله بسنده نمی‌کنند، بلکه برای تمام چیزهایی که قراره ویران کنند، یک نوع کارکرد منفی در نظر می‌گیرند. بعنوان مثال، مارکس می‌گه اقتصاد سرمایه‌داری باعث بوجود اومدن نظام برده‌داری می‌شه، همانگونه که بت‌های درون کعبه باعث بوجود اومدن تمرکز اقتصادی توسط اشراف مکه شده‌بودند.

🍂 با برکشیدن تعارضات و برجسته کردن مشکلات، کل فرهنگ، سیاست، اقتصاد، سنت و حتی آداب و رسومی که بر نظم پیشینی استوار بودند، نفی و ویران میشه. مسئله این‌جاست که وقتی شما تمام داشته‌های انسان رو ازش می‌گیری و اونها رو وارد یه هیچِ تهی می‌کنی، مجبور میشی چیزی جایگزینِ از دست‌داده‌ها کنی.

🍂 اتوپیا یا جهان آرمانی از این نقطه وارد دستگاه فکری اندیشه‌های نگاتیو میشه؛ شما چه چیزی رو از دست دادید؟ دستگاه فکری جدید برای همه‌ی این چیزها بهتون یک مابه‌ازاء میده. اصلا یکی از دلایلی که ایدئولوژی از ویران‌کردنِ هویتِ انسان نمی‌ترسه، اینه که در مقابلِ همه‌چیز یک برساخت جدید درست می‌کنه. شما بت‌‌هاتون رو از دست دادید؟ مشکلی نیست، چون خدای واحد رو دارید. نظام اقتصادی سرمایه‌داری رو از دست دادید؟ مشکلی نیست چون نظم اقتصادی کمونیسم رو بجاش دارید.

🍂 جهان جدید به شما آرمان‌شهری میده که باید برای رسیدن بهش شهامت خودتون رو نشون بدید؛ باید انقلابی باشید. اینجوری میشه ایدئولوژی که از خشونت حاصل از ویرانی نمی‌ترسه، نمی‌ترسه استالینیسم بوجود بیاد، نمی‌ترسه از این تفکر مائو بیرون بیاد، نمی‌ترسه استبداد دینی بوجود بیاد.

🍂 اندیشه‌ی نگاتیو مجبوره نگاه اتوپیایی داشته‌باشه، چون در برابر این ویرانی باید به طرفداران خودش امید یک دنیای بهتر بده و اونها رو به آینده امیدوار کنه (بهشت در انتظار شماست)؛ بنابراین بی‌محابا نظم موجود رو به هم می‌زنه (بساط بت‌پرستی و ساختارِ نهادهایی مانند خانواده که بر پایه‌های آن ساخته شده‌اند، باید برچیده بشه).

🍂 اما ساختن اتوپیا نیاز به ابزار داره. با هیچ که نمیشه چیزی ساخت. این ابزار همون چیزهایی هستند که از قبل موجود بوده، و حالا برچسب‌گذاری شده. انسان یا جامعه‌ی مظلوم می‌تونه بهترین ابزار باشه برای ساختن اتوپیا.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مارکسیسم به‌مثابه دین
۲/۳
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 مشکل این‌جاست که انسان مثل «داس و چکش» نیست که بتونی اونها رو سال‌ها در جعبه‌ابزارت قرار بدی بدون اینکه تغییر کنند. انسان داری عقل، احساسات، عواطف و مهم‌تر از هر چیزی هویت تاریخیه.

🍂 اتوپیای ارائه‌شده، معمولا از جهان زیسته‌شده‌ و تاریخ فاصله داره و درست به همین دلیل انسان نمی‌تونه با وضعیت جدیدی که براش ساخته‌شده کنار بیاد (زن نمی‌خواد نظام خانواده، ارتباطش با همسر و فرزندانش و تنانگی‌اش رو در اختیار اتوپیا قرار بده، و انسان به‌صورت کلی نمی‌خواد به فرهنگی که باهاش انس گرفته، به سنت‌ها و طرح‌واره‌هایی که در طی تاریخ به‌وسیله‌ی آئین‌هاش ساخته، پشت‌پا بزنه و همه‌چیز رو به یک‌باره ویران کنه، چون هویتش به خطر میفته).

🍂 با این وضعیت، نظم جدید که توسط ایدئولوژی ساخته شده، تبدیل می‌شه به دشمن سرسخت همون کسانی که تا پیش از این بهشون می‌گفت مظلوم!! اینجوری میشه که زن رو تبدیل به شیء می‌کنه تا بتونه کنترلش کنه، کارگر رو تبدیل به ابزار پروپاگانداش می‌کنه و الی‌آخر. حالا دیگه انسان زمانی توسط این دستگاه جدید پذیرفته میشه که با دیکتاتوری اتوپیای ساختگی کنار بیاد و هرچه در طول تاریخ ساخته و بعنوان هویتش بهش افتخار کرده، دودستی تقدیم دیکتاتوری کنه. اینجوری میشه که ۸۰ میلیون انسان در توهمِ اتوپیای مائو کشته می‌شن، هزاران نفر در توهم اتوپیای استالین به گولاگ تبعید می‌شن و نزدیک به یک میلیون نفر تنها در پنج سال اعدام می‌شن، میلیونها نفر در جنگ‌های دینی در سرتاسر دنیا کشته می‌شن و زندانها مملو از انسان‌هایی میشه که روزی آرمان‌گرایی ایدئولوژیک، به بهانه‌ی اونها همه‌چیز رو ویران کرده تا براشون اتوپیا و بهشت بسازه. این همون اندیشه‌ی انقلابی‌ست که در مقابل لیبرالیسم قد علم می‌کنه.

🍂 بعد از تجارب تلخ دیکتاتوری مائو و استالین، رویکرد چپ سعی کرد کمی خودش رو نو-نوار کنه. چیزی که «چپ نو» اون رو از ایده‌های مارکس حذف کرد " اتوپیا" بود.

🍂 چپ نو ادعا کرد که دست از اتوپیا برداشته و فقط نظم موجود رو نمی‌پسنده. یعنی باز هم نگاه نگاتیو به سیاست، اقتصاد و فرهنگ داره اما دیگه نمیخواد برای ملت بهشت بسازه.

🍂 در ابتدا ممکن بود این رویکرد جدید خیلی خیرخواهانه به نظر برسه، اما واقعیت این بود که قصدش " اصلاحات" بود. تز اصلاحات این بود که برگرده ببینه ایدئولوژی در کدام قسمت اشتباهات محاسباتی داشته، تا همون‌جا رو اصلاح کنه. اما این رویکرد سه تا ایراد اساسی داشت:

1️⃣ اولین ایراد این بود که باز هم نگاه نگاتیو به تاریخ داشت، یعنی هنوز بر ویران کردن نظم طبیعی جامعه اصرار داشت و بر اون چیزی که نمی‌خواست، تاکید می‌کرد. خب طبیعتا با چنین رویکردی، هیچ‌وقت از اشتباهات بنیادین خودش ابراز پشیمانی نکرد (تا حالا دیدید که اصلاح‌طلبان از ویران‌کردن ایران به بهانه‌ی انقلاب، ابراز پشیمانی کنند؟!).

🍂 با این اوصاف همون جاده‌ی گذشته رو پیش گرفتند اما این‌بار برای این‌که برای اصول خودشون، یعنی ویران کردن بهانه بتراشند، شروع کردند به تحریف تاریخ گذشته و حال. چپ نو در قالب اصلاحات، مثل نیای خودش نیازمند ایجاد دو قطبی «ظالم و مظلوم» بود، بنابراین شروع کرد به ارزش‌گذاری بر ظلم.

🍂 فمنیسم و جامعۀ الی جی‌ بی‌ تی از همین نگرش بیرون اومدند. از ابتدای تاریخ، زنان و هم‌جنس‌گرایان مشکلات زیادی داشته‌اند، اما چپ نو، به این دلیل که نیازمند این قشر بود، به‌جای اینکه بیاد مسائلشون رو حل کنه، بر ظلمی که بر اونها روا داشته شد، قدر و قیمت نهاد. اینجوری شد که یهویی جهان با گرایش عجیب و غریب به همجنس‌خواهی در میان کسانی مواجه شد که به‌لحاظ بیولوژیکی و روانشناختی همجنس‌خواه نبودند، و یا با زنانی روبرو شد که در نظام سرمایه‌داری و لیبرالیسم تونسته بودند به حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی راه پیدا کنند، وارد دانشگاه و کسب‌ و کار بشن، و حتی مناصب حکومتی داشته باشند؛ زنانی که حالا فرصت خوبی برای کسب ارزش‌های خودشون در جامعه پیدا کرده بودند اما با حضور پررنگ چپ نو، بیشتر از اینکه به فکر نجات خودشون باشند، به این فکر افتادند که ثابت کنند مظلومند. جنبش می‌تو از همین داستان بیرون اومد و کار رو به جایی رسوند که دیگه قربانی از غیر قربانی قابل تشخیص نبود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مارکسیسم به‌مثابه دین
۳/۳
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 فمنیسمِ حاصل از چپ نو، زن رو به‌مثابه‌ مظلوم در نظر گرفت، حتی اگر مظلوم نباشه. در حقیقت، "اصلاحات" نیومد بگه چطور میشه مشکلات رو حل کرد، بلکه اومد بگه که این منم که باید بگم مشکل چیه؛ به این ترتیب جامعه رو دچار توهم کرد.

2️⃣ دومین اشکال چپ نو این بود که فکر می‌کرد خودش منجی عالم بشریته؛ بنابراین باز هم انسان به‌مثابه‌ موجود آزاد از پروسه‌ی حل مسئله بیرون انداخته‌شد (در ادیان هم انسان فقط در مقابل گناهان خودش فردیت داره، و عملا از انتخاب دستگاه فکری و سیاسی منع میشه).

🍂 چپ نو در قالب مصلح اجتماعی، خودش رو به الیت جامعه تبدیل کرد و با منزلت اجتماعی دروغینی که برای خودش ساخت، سهم بزرگی از قدرت سیاسی و حتی ثروت جامعه رو در اختیار گرفت.

🍂 در ایرانِ پیش از انقلاب، دانشجویان با کتاب مارکوزه به توهمِ «الیت بودن» خودشون دچار شدند. مارکوزه این توهم رو به دانشجویان داد که سیاست و فرهنگ جامعه باید از فیلتر اونها رد بشه. دانشجویان اون دوره، که اکنون خودشون رو مصلح اجتماعی قلمداد می‌کنند (کسانی مانند زیباکلام و زیدآبادی)، بدون آگاهی از عواقب خطرناک ویران کردن نهادهای اجتماعی، ایرانیان رو دچار عقب‌ماندگی، و حتی سردرگمی نسبت به هویتِ ایرانی‌ کردند. تاثیر اندیشه‌ی مارکوزه هنوز هم در این جماعت به صورت پررنگ ادامه داره.

3️⃣ سومین ایراد چپ نو این بود که بسیاری از بخش‌های هویتی یک جامعه رو به اسم اصلاحات ازشون گرفتند، اما چیزی برای جایگزین کردن این خلا ارائه ندادند (اصلا چیزی برای جایگزینی هویت وجود نداره). بعنوان مثال، مدرنیته رو بی‌ارزش کردند، اما چیزی برای جایگزینی اون نداشتند.

🍂 به این ترتیب، طیف اصلاح‌گرای بوجود آمده، به‌ناچار به سمت پست‌مدرنیسم و دموکراسی جمع‌گرا حرکت کرد و جامعه رو دچار بیماری‌هایی مانندِ "فمنیسم افراطی"، " ترویج هم‌جنس‌گرایی"، "نفرت از ملیت" و .... کرد.


.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘استالین دیکتاتوری که جنگیدن بلد بود

✍🏻 #بیژن_اشتری

🍂 وقتی جنگ جهانی دوم شروع شد و ارتش هیتلر وارد خاک شوروی شد هیچ‌کس تصورش را هم نمی‌کرد که دیکتاتور خونریز شوروی، جوزف استالین ، به یک فرماندۀ نظامی لایق و باهوش تبدیل شود و نهایتا کمر ارتش آلمان را بشکند.

🔻فارغ از این واقعیت که کمونیسم و فاشیسم دوقلوهای اهریمنی بودند، تعدادی از سیاست‌های جنگی استالین را برایتان فهرست کرده‌ام:

1️⃣ استالین فضای سیاسی و فرهنگی کشور را طی سال‌های جنگ باز کرد، از شدت سرکوب‌های سیاسی کاست و مردم پس از تحمل یک دهه سرکوب بی‌امانِ دهۀ سی، عاقبت نفسی به‌راحتی کشیدند. مطبوعات شروع کردند به چاپ مقالات با آزادی بیان بیشتر. استالین سرکوب مذهب را متوقف کرد، کلیساها باز شدند‌ و استالین با سر-اسقف روسیه دیدار رسمی کرد و از ارادت خودش به عیسی مسیح سخن گفت. در تبلیغات رسمی، چهره‌های ملی‌گرای دوران تزاری و سرداران پیروزمند تزاری مثل کوتوزوف برجسته شدند و تبلیغات کمونیستی کم‌رنگ‌تر شد. اینجوری ملت را متحد کرد.

2️⃣ استالین دستور داد قیمت کالاهای مورد نیاز مردم باید هر سال نسبت به سال قبل درصد مشخصی کاهش یابد؛ گرچه این قیمت‌گذاری دستوری خلاف علم اقتصاد بود، اما تا زمان مرگ استالین ادامه یافت (خروشچف پس از مرگ استالین این سیاست را که نزد مردم بسیار محبوب بود، کنار گذاشت و قیمت‌ها را افزایش داد که منجر به قیام‌های خونین در شوروی و ساقط شدن خودش شد)

3️⃣ استالین در طول جنگ هرگز پایتخت را ترک نکرد. گرچه همۀ وزارتخانه‌ها به شهری دوردست در آسیای مرکزی منتقل شده بود و ارتش هیتلر فقط ۳۰ کیلومتر با مسکو فاصله داشت، اما استالین در مسکو ماند و دفتر خود را در زیرزمین متروی مسکو برپا کرد و از همینجا جنگ را هدایت کرد.

4️⃣ استالین رهبری بود اهل تشکیل ائتلاف‌های بزرگ. وقتی ارتش هیتلر وارد خاک شوروی شد استالین توانست با دشمنان سابق خود، انگلستان و آمریکا، وارد ائتلاف جنگی علیه هیتلر شود. او طی جنگ، بهترین روابط شخصی و حرفه‌ای را با چرچیل و روزولت داشت و توانست آنها را کاملا درگیر جنگ با هیتلر بکند و یک جورهایی عاشق و شیفتۀ خودش.

5️⃣ وقتی جنگ شروع شد، اولین کسانی که به جبهه رفتند آقازادگان سرخ بودند. استالین پسران خود را به خط مقدم فرستاد و به فرماندۀ آنها سفارش کرد که کوچکترین پارتی‌بازی در حق آنها نکند. یکی از پسرانش در جنگ کشته شد. پسر خروشچف هم که خلبان بود، اوایل جنگ کشته شد و شمار دیگری از فرزندان اعضای دفتر سیاسی در جنگ کشته شدند.

6️⃣ استالین معتقد بود سربازانش باید تا آخرین قطرۀ خون‌شان بجنگند. او اعتقاد داشت سرباز شوروی هرگز نباید تسلیم و اسیر شود. از نظر استالین اسارت به معنای خیانت بود.


.


#آینه_تاریخ #نقد_چپ #روسیه #شوروی #استالین #جنگ_جهانی #کمونیسم



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 عصر چریک‌ها و فرار از نیهیلیسم

🎙 گفت‌وگوی با بهمن بازرگانی (جزو افراد برجستۀ مجاهدین خلق پیش از انقلاب ۵۷)


.


#آینه_تاریخ #نقد_چپ #چپ_ایرانی #مجاهدین #انقلاب_اسلامی #مجاهدین_خلق #نهیلیسم #پوچ‌گرایی #اسپینوزا #کمونیسم #مارکسیسم #لنین #استالین #حنیف‌نژاد #محمد_حنیف‌نژاد #مسعود_رجوی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM