نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘چرا اسرائیل پاسخ نداد؟!

✍🏻#صابر_گل‌عنبری

🍂 یک هفته از حملات موشکی سنگین به اسرائیل گذشت. در این یک هفته پیوست رسانه‌ای چند لایه و تنومندِ اسرائیل در ابعاد داخلی، منطقه‌ای و جهانی تمام و کمال فعال بود و اظهارنظرهای مستقیم و نقل‌قول‌های متعدد و بعضا متعارض از مقامات اسرائیلی و آمریکایی در رسانه‌های هر دو دال بر پاسخی بی‌سابقه، بزرگ، سخت و تعریف اهداف متعدد مطرح شده است. حجم سنگین پمپاژ خبر، تقریبا در هر لحظه همه را در منطقه و به ویژه ایران در انتظار حمله «بزرگ» اسرائیل می‌گذاشت. اما یک هفته گذشت و خبری نشد که این امر پرسش‌برانگیز است.

🔻دو احتمال در این خصوص مطرح است که قبل از پرداختن به آن‌ها باید گفت که در این شرایط نباید بدترین سناریوها را هم از نظر دور داشت.

1️⃣ احتمال نخست این که اسرائیل خود را برای یک حملۀ بزرگ و غافلگیرکننده مثل حمله به لبنان با شمول اهداف متعدد ایرانی (تاسیسات نظامی، هسته‌ای و اقتصادی) آماده می‌کند و در حال هماهنگی لازم با آمریکا و طرف‌های دیگر در این خصوص و اتخاذ تدابیر لازم برای مقابله با پاسخ بعدی ایران است. برخی در این زمینه با بازنمایی برخی تحرکات و مواضع اپوزیسیون در این روزها معتقدند که این سناریو محتمل‌تر است و هدف را هم براندازی توصیف می‌کنند.

🔺این احتمال به معنای شروع یک جنگ تمام عیار در منطقه است و نگارنده آن را دستکم در این مرحله بعید و غیر واقع‌بینانه می‌داند. البته هم اکنون هم جنگ منطقه‌‎ای محدودی در جریان است و دو جنگ غزه و لبنان معنایی جز این ندارد؛ اما جنگی تمام عیار با طرفیت مستقیم ایران حداقل فعلا زود است.

🍂 اگر تصمیمی برای چنین حمله بزرگی با هدف شعله‌ور کردن جنگی تمام عیار در منطقه بود که طرح و برنامه آن «لزوما» می‌بایست از قبل آماده شده و به محض حمله ایران سریعا به اجرا گذاشته می‌شد و دلیلی برای تاخیر آن نبود.

🍂 فکر نمی‌کنم آمریکا شرایط کنونی را برای جنگی فراگیر در خاورمیانه مناسب بداند. خود اسرائیل نیز بعید است بدون آمریکا و موافقت آن و دستکم قبل از رساندن دو جنگ غزه و لبنان به ایستگاهی ما قبل آخر بخواهد درگیر جنگ تمام عیاری در منطقه شود.

🍂 به اعتقاد نگارنده، اسرائیل از لحاظ فنی و جنگ‌افزاری توان لازم برای حمله همزمان و سنگین به اهداف استراتژیک متعددی را دارد، اما این عامل تنها شرط لازم است و کافی نیست.

🍂 رهگیری و ساقط کردن موشک‌ها و پهپادها در عملیات «وعده صادق 1» با اطلاع قبلی، موجب شکل‌گیری این برآورد در ذهنیت تصمیم‌گیران اسرائیل و متحدان آن شد که امکان مقابله جدی و موفق با هر گونه حمله گسترده موشکی از جانب ایران وجود دارد.

اما عملیات «وعده صادق 2» همراه با قسمی غافل‌گیری و عبور تعداد قابل توجهی موشک و اصابت آن‌ها به مراکز حساس اسرائیل (صرف نظر از میزان تلفات و خسارت) برآورد و جمع‌بندی پیشگفته را در سطح مشخصی مخدوش کرد. از این جهت که پاشنه آشیل اسرائیل، جغرافیای کوچک و نبود عمق جغرافیایی است و همین امر آن را در برابر حملات «گسترده» و «موفق» موشکی به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

🍂 اما تنها در یک حال حمله بزرگ اسرائیل ممکن است و آن هم این که اطلاعاتی کافی و وافی از سایت‌های موشکی یا موشک‌های ایران با قابلیت بالای عبور از سامانه پدافندی داشته باشد و مطمئن شود در چنین حمله‌ای می‌تواند با زدن آن‌ها هر گونه واکنش گسترده از ایران را به حداقل ممکن برساند.

2️⃣ احتمال دوم این که علت تاخیر، تلاش اسرائیل برای موازنه میان یک پاسخ «موثر» و «مهم» و جلوگیری از وقوع جنگ فراگیر است. بدلایل مختلف این سناریو را محتمل‌تر می‌دانم.

🔺این احتمال مطلوب آمریکا در این شرایط نیز هست که از پاسخ اسرائیل در سطح مشخصی حمایت می‌کند و چه بسا آن را ضروری نیز بداند.

🍂 اما اینجا پرسش کانونی درباره ماهیت و سطح پاسخ اسرائیل است که ممکن است آمیخته‌ای از حمله نظامی محدود به اهدافی (غالبا نظامی) تا ترور مهم و حملاتی سایبری یا برخی از این اقدامات به شکل منفصل باشد.

🍂 در واکنش پیش‌روی اسرائیل حمله به تاسیسات اتمی چندان محتمل نیست؛ اما در آینده پس از بالاگرفتن تنش‌ها در شرایط خاصی احتمال آن پس از کسب حمایت آمریکا بیشتر است.

🍂 بنظر می‌رسد که فعلا تمرکز اسرائیل و کانون قدرت جهانی بر خارج کردن متحدان ایران از معادلات و ادامه راهبرد تضعیف جدی خود ایران و سرمایه‌گذاری فزاینده‌تر بر تداوم اشتباهات و اوضاع داخلی با هدف تحقق اهداف جنگ تمام عیار به شکلی متفاوت و بدون پرداخت هزینه‌های سهمگین این جنگ است.

🔺از این رو، چنان که قبلا نیز گفته‌ام توافق هسته‌ای با آمریکا برای کاهش«موثر» ولغو تحریم‌ها دستکم تا چند سال آینده محتمل نیست.

🍂 در این میان، نشست شنبه آیندۀ بایدن با چند رهبر اروپایی متغیر مهمی در تعیین جهت تحولات کنونی‌ست.


.


#سیاست #بین‌الملل #جنگ #اخبار_جنگ #اسرائیل



🌾@Naqdagin | @Sgolanbari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا دین باقی مانده‌است؟ (+)
— اضطرابِ وجودی و معاد

🎙#اسکپتیک


.


#نقد_ادیان #انسان‌شناسی #اضطراب #اضطراب_وجودی #روانکاوی #مرگ #مرگ‌آگاهی



🌾@Naqdagin
📘فقر فلسفیِ الاهیاتِ اسلامی، که "ارتودوکسی" آن را بی‌لنگر نمود!

✍🏻#علی_صاحب‌الحواشی

مهجوریتِ فلسفه‌اندیشی در تمدن مسلمانان پیامدهای درازدامنی یافت که در هردو شاخۀ اهل‌سنت و شیعه، نمودهای متعدد پیدا کرد. بلحاظ تاریخی، اسلام برخلاف مسیحیت در جغرافیای انسانیِ فلسفه‌اندیش نشوونما نکرد تا ناگزیر از تدوین الاهیات فلسفی بشود. همین هم بود که "ارتودوکسی" مسلمانی تقریر فلسفی نیافت بلکه در همان اصول‌موضوعه اولیه‌اش ماند، بی‌آن‌که احساس نیازی به داشتن انسجام منطقی داشته باشد. تمدن مسلمان‌ها بجای فلسفه، صرفاً مدنیتی "فقه‌محور" شد، همان‌که عابدالجابری نیز بر آن انگشت تاکید نهاد.

همین فقدان، در سویۀ دیگر، الاهیات اسلامی را بجای "عقل‌محور" بودن، "نقل‌محور" کرد تا علم‌حدیث و محدثان بجای اهل "علم‌کلام" (که به‌هرحال عقلانیت‌محور بودند)، در کنار فقها، بر صدر نشستند و متکلمین مطرود شده عملاً تا عصر تجدد منقرض گشتند.

همین فقدان، "علم‌حدیث" را نیز بعوض اتکای به عقل به مسیر "علم رجال" راند تا سره از ناسره حدیث‌ها را تمیز بدهند. در علم‌حدیث دغدغه این نبود که هر حدیث تا چه مایه با اصول‌موضوعه دین هماهنگیِ محتوایی دارد، بلکه دغدغه آن بود که آیا میزان وثاقتِ صدور هر حدیث از پیامبر (و در مورد شیعه، پیامبر و ائمه) تا چه میزان قابل اتکاست؛ یعنی اگر وثاقت سخن نامعقولی از پیامبر و ائمه احراز می‌شد، فارغ از آن‌که تا چه میزان با قرآن هماهنگ است، پذیرفته می‌شد؛ سپس "تاویل‌ قرآن" می‌بایست چنان صورت بگیرد تا آن حدیث درست دربیاید! در این نحوه تلقی، اولویت قرآن در سایۀ اولویت احادیث قرار می‌گرفت تا داوری عقل‌سلیم دربارۀ معنا و منطوق قرآن کنار زده شده و بجایش محوریت حدیث بنشیند که مفسر و مُعَبّر قرآن گردد!

فقدان یک ارتودوکسیِ منقح و معقول، اسلام را در هردو شاخه سنی و شیعه از "مرجعیتِ ارتودوکسی" هم محروم نمود تا مرجعیت‌ را صرفاً متکی به مقبولیتِ عامه نماید. ظاهر این وضعيت "دمکراتیک" دیده می‌شود، اما در ضمن پذیرای تبعات دمکراسی هم می‌گردد! مثلاً گهگاه این و آن مرجع "انگ" خورده و از حَیّزِ مقبولیت ساقط می‌شوند تا اقسام فرقه‌های منفک از همِ متزاحم پیدا شوند. البته در جهان اهل سنت یک لگام سیاسی برای قبول یا رد "فرقه" وجود داشت تا ماجرا زیاده سر به آشوب و هرج‌ومرج نزند. این لگام همان "قدرت‌سیاسی" خلافت بود؛ شیعه این را هم نداشت. همین هم شد که فرقه‌های شیعه بسی پرشمارتر از فرقه‌های اهل‌سنت گشتند.

آخرین "فرقه" پدیدآمده در جهان شیعه که پرپیامد گشت، "شیخیه" بود (پیروان شیخ احمد اَحسایی، معاصر فتحعلی‌شاه قاجار) که بی‌درنگ استطاله‌‌های بابیه، ازلیه، و بهائیه‌ از آن ریشه گرفتند و موجد بحران‌هایی درازدامن گردیدند و در شاخه بهائیه اصلاً دین‌نویی متکی به پیامبریِ پسا‌-خاتم‌النبیین شد!

این کلیپ، نه در زمان خمینی توجه الاهیاتی برانگیخت و نه حتی بعدها کسی عنایتی بدان کرد، در حالی‌که خمینی در این گزاره، آشکارا به بیرون از ارتودوکسی مصرح امامیه گام می‌نهد. علت این بی‌توجهی، از جمله، فقدان الاهیات فلسفی در شیعه است. خمینی در این سخن، از "محوریتِ بی‌چونِ مهدویت" در امامیه عبور می‌کند، تا حکومت‌اسلامی را که می‌بایست تمهید مقدمات برای ظهور حضرت حجت باشد را بر خود او ارجحیت می‌دهد! دارد آشکارا می‌گوید که اگر "امام‌عصر" مخالف این بساط باشد، باید ترتیبش را داد تا آسیبی به نظام نرسد!

شاید بتوان این سخن خمینی را "یک مبالغه شاعرانه" گرفت، ولی آنگاه که بعدی‌هایی بر این سخن او چنان تاکیدهایی نهادند، می‌توان حکم کرد که ما اینک با گرایشی در فرقه امامیه مواجهیم که بدون لکنت زبان "مهدویت" را بکلی پامال کرده است!

اگر بخواهیم جانب انصاف عقلی را رعایت بکنیم، چاره نداریم تا این سخن خمینی - که اینک چنین بسط و تفصیلی یافته‌ است - را گامی بزرگتر از گام سید علیمحمد باب بدانیم! زیرا این یکی در اندرونی نظریه "مهدویت" سخن می‌گفت ولی خمینی و برخی پیروانش در امروز، گویی بکلی از "مهدویت" عدول کرده‌اند تا در مقام نظر برآن باشند که "امام زمان" هم اگر با نظام مخالفت کند باید او را "مهدورالدم" دانست! در حالیکه از اول فرض بر این بود که اقامه حکومت اسلامی برای مقدمه‌چینی ظهور "حضرت حجت" بوده‌است.

خمینی در این تقریر، جای مقدمه و نتیجه را عوض کرد تا اویی که بنا بود برای آمدنش مقدمه‌چینی کنیم، فرعِ مقدمه بشود طوری که اگر بخواهد با مقدمه بستیزد باید که مقتول گردد! و درحال این سخن را کسی می‌گوید که سال‌ها در حوزه‌علمیه مثلاً درس فلسفه می‌داد! و قاعدتاً از او انتظار می‌رود تا حرف‌شکمی نگوید، ولی می‌گوید و دیگران نیز به او نیز استناد می‌کنند!

این حاصل فقدان لنگرِ فلسفه‌اندیشی در الاهیات شیعه است، که وقتی با "غریزه قدرت" ترکیب می‌شود، بقول مولانا "چون کشتی بی‌لنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد!"



🌾 @Naqdagin
📘چرا کوروش برای ماکیاوللی مهم شد؟

✍🏻#سالار_سیف‌الدینی

🍂 ماکیاوللی مهمترین و نخستین اندیشمندِ دورۀ رنسانس و از حلقۀ اولیۀ اومانیست‌های فلورانس است. نویسندۀ بی‌بدیلی که نوشتنِ او چونان جواهرسازی ماهر که دقت در چینش گوهرها دارد، دقیق و ظریف و هر کلمه‌ای در جای خودش بود. همان‌طور که لئو اشتراوس به درستی گفته است، ماکیاوللی اولین ضربۀ موجِ تجدّد بر کِشتی سُنّت بود. یکی از مفاهیمی که او در دو کتابِ مهم خود، «شهریار» و «گفتارها»، بر روی آنها کار کرده، مفهومِ بنیادگذاری و تأسیس است. فلسفۀ وحدت و استراتژی تأسیسِ اولیه از نظر ماکیاوللی مهم‌اند و در مسیرِ تحولِ تاریخی، الزامات خود را بر شهر/کشور تحمیل می‌کنند.

🍂 آنچه ماکیاوللی تحلیل می‌کرد بر مبنای عمل بود، یعنی ابتدا روایتی از تاریخِ تأسیسِ رُم (به نقل از تیتوس لیویوس) نقل می‌کرد و سپس نظریه‌ای نسبتاً کلی، ولی پیچیده‌ای را بر مبنای آن، استخراج می‌کرد. البته او از روایتِ تاریخی سرزمین‌های دیگر نیز غافل نیست، همچنان که در گفتارها، چندین بار از وقایعِ نظامی و سیاسی دوران کوروش و داریوش نام برده است.

🍂 از نظر ماکیاوللی، جهانِ آن عصر، سه بنیادگذار بزرگ داشت: تتئوس (بانی آتن)، روملوس (بانی رُم) و کوروش (مؤسسِ ایران).

🍂 در فصلِ ششم شهریار از این سه نام می‌برد که با فضیلت و مردانگی خود (ویرتوی خود) به شهریاری رسیدند و نه فقط به یاری فرشتۀ بخت (فورتونا)؛ زیرا بخت صرفاً «فرصتی» به آنها بخشیده بود. سپس اشاره می‌کند که بزرگی آنها در تأسیس ترتیبات (اوردینی) نوآئینی است که استواری دولتِ نوبنیاد به آن وابسته است و کاری دشوارتر از تأسیسِ نظمِ جدید نیست، زیرا بنیادگذاری نظم جدید همه برخورداران از نظمِ قدیم را می‌تواند به دشمن تبدیل کند.

🍂 اهمیت این بنیادگذاران در آن است که می‌توان از عمل آنها تقلید کرد. از منظرِ ماکیاوللی، تقلید مجاز نیست، مگر اینکه تقلید از تأسیس باشد. زیرا از تأسیس نمی‌توان تقلید کرد، مگر اینکه منطق آن را فهمید و این خود، عینِ تأسیس است.

🍂 ماکیاوللی در شهریار یک‌بار دیگر به سراغ کوروش می‌رود. آنجا که با اغراق‌های خاص و عامدانه خود می‌گوید، شهریار نباید هیچ هدفی جز مطالعه در بابِ جنگ و استراتژی‌های نظامی و نیز مطالعۀ تاریخ داشته باشد. به نظر او، پس از جنگ، دومین کاری که یک شهریار باید انجام دهد «مطالعۀ تاریخ» است. «برای این‌که کردارِ مردانِ بزرگ را دریابد و ببیند به هنگامِ جنگ چه می‌کرده‌اند و دلیل شکست‌ها و پیروزی آنها چه بوده است» تا از آن بپرهیزد و از این عبرت بگیرد و مهمتر از همه، چنان کُند که مردانِ بزرگ پیشین کرده‌اند. همان‌طور که اسکندر از آشیل، ژولیوس سزار از اسکندر و اسکیپیو از کوروش تقلید کرد. او سپس شرحی از تجربۀ کشورداری کوروش با جزئیات و ذکر ویژگی‌هایش، روایت می‌کند و اهمیت آن را در این می‌داند که:
«هرکس شرح زندگی کوروش به قلم گزنفون را بخواند، خواهد دید اسکیپیو تا چه اندازه نیک‌نامی خود را مدیون پیروی از کوروش است و در عفت، مدارا و انسانیت و آزادگی تا چه مایه خود را با تصویری که گزنفون از کوروش داده بود، همسان کرده است».


🍂 به طور خلاصه باید گفت، اهمیت کورش در اندیشه سیاسی ماکیاوللی در منطق نظام تأسیس و خصلتهای خوب یک فرمانروا نهفته است که شجاعت، تدبیر و پاکدامنی در کنار «سلحشوری» (فصل شش شهریار) موجب تأسیس بی نظیر «کشوری» شده که نمونه ای از واقعیت موثر verità effettuale della cosa را تداعی میکند:
«از آنجا که آهنگ آن دارم برای آنکه گوش فرادارد، مطلب سودمندی بنویسم، به نظرم مناسب تر رسیده است که حقیقت موثر را دنبال کنم تا خیالی از آن را. بسیارند آنانکه طرح خیالی از پادشاهی ها و جمهوریها به دست داده اند، بی آنکه کسی هرگز کسی آنها را به واقع دیده یا درباره آن سخنی شنیده باشد».


🍂 بعدها هگل خواهد گفت که واقعیت موثر  Wirklichkeit  واقعیتی است که ماندگار است نه زودگذر و دولتهای خوب «ایده اخلاقی واقعیت موثر» هستند، و او نیز دولت هخامنشی را اولین تداعی آن میداند و سپس به یونان و رم و در نهایت به فرهنگ نوردیک میرسد.


.


#آینه_تاریخ #سیاست #ایران #کورش #علوم_سیاسی #ماکیاولی #کوروش



🌾 @Naqdagin | @Salar_Seyf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مارکسیسم به‌مثابه دین

✍🏻 #ناهید_زمانیان




🌾 @Naqdagin
📘مارکسیسم به‌مثابه دین
۱/۳
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 اندیشه‌ی مارکس، مانند ادیان الهی، کاملا نگاتیو عمل می‌کنه، به این معنی که خواستار ویران‌شدن پدیده‌های موجود و جایگزین کردن پدیده‌های نو است. این شکل از اندیشه از همون ابتدای راه همه‌چیز رو بر اساس معیارهای خودش ارزشگذاری می‌‌کنه و دوآلیته‌ی خوب‌ها و بدها می‌سازه، بر این اساس، جهان رو به کارگر و کارفرما تقسیم می‌کنه. در این تقسیم‌بندی، کارگر در گروه خوب‌ها، و کارفرما در گروه بدها قرار می‌‌گیره. با این کار به خیال خودش تناقض‌ها رو پیدا می‌کنه و بعد میگه شکاف بین این دو چه تبعات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایجاد کرده.

🍂 این نگاهِ جانبدارانه برای کامل کردن دسته‌ی خوب‌ها و بدها شروع می‌کنه به برچسب زدن بر زن‌ها، مردها، کارگران، احزاب سیاسی، رویکردهای متفاوت اقتصادی و غیره. حالا با این برچسب‌ها میاد حدود کارکرد هر کدام از این دسته‌ها رو تعیین می‌کنه.

🍂 در ادیان هم به همین شکل برچسب‌گذاری برخورد می‌کنیم. بعنوان مثال، دین اسلام در اولین قدم، انسان‌ها رو به دو دسته‌ی کافر و مسلمان تقسیم کرده و بعد از این تقسیم‌بندی، شروع کرده به تعیین حدود کارکرد چیزهایی که توسط کافران بعنوان خدا پرستیده می‌شدند.

🍂 کار ابراهیم اینه که به مردم نشون بده بت‌ها فاقد کارکرد هستند. اما ایدئولوژی‌ها به همین مسئله بسنده نمی‌کنند، بلکه برای تمام چیزهایی که قراره ویران کنند، یک نوع کارکرد منفی در نظر می‌گیرند. بعنوان مثال، مارکس می‌گه اقتصاد سرمایه‌داری باعث بوجود اومدن نظام برده‌داری می‌شه، همانگونه که بت‌های درون کعبه باعث بوجود اومدن تمرکز اقتصادی توسط اشراف مکه شده‌بودند.

🍂 با برکشیدن تعارضات و برجسته کردن مشکلات، کل فرهنگ، سیاست، اقتصاد، سنت و حتی آداب و رسومی که بر نظم پیشینی استوار بودند، نفی و ویران میشه. مسئله این‌جاست که وقتی شما تمام داشته‌های انسان رو ازش می‌گیری و اونها رو وارد یه هیچِ تهی می‌کنی، مجبور میشی چیزی جایگزینِ از دست‌داده‌ها کنی.

🍂 اتوپیا یا جهان آرمانی از این نقطه وارد دستگاه فکری اندیشه‌های نگاتیو میشه؛ شما چه چیزی رو از دست دادید؟ دستگاه فکری جدید برای همه‌ی این چیزها بهتون یک مابه‌ازاء میده. اصلا یکی از دلایلی که ایدئولوژی از ویران‌کردنِ هویتِ انسان نمی‌ترسه، اینه که در مقابلِ همه‌چیز یک برساخت جدید درست می‌کنه. شما بت‌‌هاتون رو از دست دادید؟ مشکلی نیست، چون خدای واحد رو دارید. نظام اقتصادی سرمایه‌داری رو از دست دادید؟ مشکلی نیست چون نظم اقتصادی کمونیسم رو بجاش دارید.

🍂 جهان جدید به شما آرمان‌شهری میده که باید برای رسیدن بهش شهامت خودتون رو نشون بدید؛ باید انقلابی باشید. اینجوری میشه ایدئولوژی که از خشونت حاصل از ویرانی نمی‌ترسه، نمی‌ترسه استالینیسم بوجود بیاد، نمی‌ترسه از این تفکر مائو بیرون بیاد، نمی‌ترسه استبداد دینی بوجود بیاد.

🍂 اندیشه‌ی نگاتیو مجبوره نگاه اتوپیایی داشته‌باشه، چون در برابر این ویرانی باید به طرفداران خودش امید یک دنیای بهتر بده و اونها رو به آینده امیدوار کنه (بهشت در انتظار شماست)؛ بنابراین بی‌محابا نظم موجود رو به هم می‌زنه (بساط بت‌پرستی و ساختارِ نهادهایی مانند خانواده که بر پایه‌های آن ساخته شده‌اند، باید برچیده بشه).

🍂 اما ساختن اتوپیا نیاز به ابزار داره. با هیچ که نمیشه چیزی ساخت. این ابزار همون چیزهایی هستند که از قبل موجود بوده، و حالا برچسب‌گذاری شده. انسان یا جامعه‌ی مظلوم می‌تونه بهترین ابزار باشه برای ساختن اتوپیا.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مارکسیسم به‌مثابه دین
۲/۳
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 مشکل این‌جاست که انسان مثل «داس و چکش» نیست که بتونی اونها رو سال‌ها در جعبه‌ابزارت قرار بدی بدون اینکه تغییر کنند. انسان داری عقل، احساسات، عواطف و مهم‌تر از هر چیزی هویت تاریخیه.

🍂 اتوپیای ارائه‌شده، معمولا از جهان زیسته‌شده‌ و تاریخ فاصله داره و درست به همین دلیل انسان نمی‌تونه با وضعیت جدیدی که براش ساخته‌شده کنار بیاد (زن نمی‌خواد نظام خانواده، ارتباطش با همسر و فرزندانش و تنانگی‌اش رو در اختیار اتوپیا قرار بده، و انسان به‌صورت کلی نمی‌خواد به فرهنگی که باهاش انس گرفته، به سنت‌ها و طرح‌واره‌هایی که در طی تاریخ به‌وسیله‌ی آئین‌هاش ساخته، پشت‌پا بزنه و همه‌چیز رو به یک‌باره ویران کنه، چون هویتش به خطر میفته).

🍂 با این وضعیت، نظم جدید که توسط ایدئولوژی ساخته شده، تبدیل می‌شه به دشمن سرسخت همون کسانی که تا پیش از این بهشون می‌گفت مظلوم!! اینجوری میشه که زن رو تبدیل به شیء می‌کنه تا بتونه کنترلش کنه، کارگر رو تبدیل به ابزار پروپاگانداش می‌کنه و الی‌آخر. حالا دیگه انسان زمانی توسط این دستگاه جدید پذیرفته میشه که با دیکتاتوری اتوپیای ساختگی کنار بیاد و هرچه در طول تاریخ ساخته و بعنوان هویتش بهش افتخار کرده، دودستی تقدیم دیکتاتوری کنه. اینجوری میشه که ۸۰ میلیون انسان در توهمِ اتوپیای مائو کشته می‌شن، هزاران نفر در توهم اتوپیای استالین به گولاگ تبعید می‌شن و نزدیک به یک میلیون نفر تنها در پنج سال اعدام می‌شن، میلیونها نفر در جنگ‌های دینی در سرتاسر دنیا کشته می‌شن و زندانها مملو از انسان‌هایی میشه که روزی آرمان‌گرایی ایدئولوژیک، به بهانه‌ی اونها همه‌چیز رو ویران کرده تا براشون اتوپیا و بهشت بسازه. این همون اندیشه‌ی انقلابی‌ست که در مقابل لیبرالیسم قد علم می‌کنه.

🍂 بعد از تجارب تلخ دیکتاتوری مائو و استالین، رویکرد چپ سعی کرد کمی خودش رو نو-نوار کنه. چیزی که «چپ نو» اون رو از ایده‌های مارکس حذف کرد " اتوپیا" بود.

🍂 چپ نو ادعا کرد که دست از اتوپیا برداشته و فقط نظم موجود رو نمی‌پسنده. یعنی باز هم نگاه نگاتیو به سیاست، اقتصاد و فرهنگ داره اما دیگه نمیخواد برای ملت بهشت بسازه.

🍂 در ابتدا ممکن بود این رویکرد جدید خیلی خیرخواهانه به نظر برسه، اما واقعیت این بود که قصدش " اصلاحات" بود. تز اصلاحات این بود که برگرده ببینه ایدئولوژی در کدام قسمت اشتباهات محاسباتی داشته، تا همون‌جا رو اصلاح کنه. اما این رویکرد سه تا ایراد اساسی داشت:

1️⃣ اولین ایراد این بود که باز هم نگاه نگاتیو به تاریخ داشت، یعنی هنوز بر ویران کردن نظم طبیعی جامعه اصرار داشت و بر اون چیزی که نمی‌خواست، تاکید می‌کرد. خب طبیعتا با چنین رویکردی، هیچ‌وقت از اشتباهات بنیادین خودش ابراز پشیمانی نکرد (تا حالا دیدید که اصلاح‌طلبان از ویران‌کردن ایران به بهانه‌ی انقلاب، ابراز پشیمانی کنند؟!).

🍂 با این اوصاف همون جاده‌ی گذشته رو پیش گرفتند اما این‌بار برای این‌که برای اصول خودشون، یعنی ویران کردن بهانه بتراشند، شروع کردند به تحریف تاریخ گذشته و حال. چپ نو در قالب اصلاحات، مثل نیای خودش نیازمند ایجاد دو قطبی «ظالم و مظلوم» بود، بنابراین شروع کرد به ارزش‌گذاری بر ظلم.

🍂 فمنیسم و جامعۀ الی جی‌ بی‌ تی از همین نگرش بیرون اومدند. از ابتدای تاریخ، زنان و هم‌جنس‌گرایان مشکلات زیادی داشته‌اند، اما چپ نو، به این دلیل که نیازمند این قشر بود، به‌جای اینکه بیاد مسائلشون رو حل کنه، بر ظلمی که بر اونها روا داشته شد، قدر و قیمت نهاد. اینجوری شد که یهویی جهان با گرایش عجیب و غریب به همجنس‌خواهی در میان کسانی مواجه شد که به‌لحاظ بیولوژیکی و روانشناختی همجنس‌خواه نبودند، و یا با زنانی روبرو شد که در نظام سرمایه‌داری و لیبرالیسم تونسته بودند به حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی راه پیدا کنند، وارد دانشگاه و کسب‌ و کار بشن، و حتی مناصب حکومتی داشته باشند؛ زنانی که حالا فرصت خوبی برای کسب ارزش‌های خودشون در جامعه پیدا کرده بودند اما با حضور پررنگ چپ نو، بیشتر از اینکه به فکر نجات خودشون باشند، به این فکر افتادند که ثابت کنند مظلومند. جنبش می‌تو از همین داستان بیرون اومد و کار رو به جایی رسوند که دیگه قربانی از غیر قربانی قابل تشخیص نبود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin