📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش (۱/۳)
✍️#بهزاد_کریمی
ارائه گزارشی از آخرین سخنان روز شنبه آقای سروش در «حلقه دیدگاه نو/ سرای گفت و شنود» بازتاب ویژهای در شبکههای اجتماعی یافته است.
گرچه شخصاً متن مستقیم و کامل سخنان تازه این «غول پهنه روشنفکری دینی» را در اختیار ندارم، اما شرح مختصر و گویای ایشان از سخنان دکتر سروش – و با فرض رعایت امانت در نقل بیانات سخنران- آنچنان غنی است که با درنگ بر مفاد آن، میباید در این باره سخن گفت.
مطابق گزارش مزبور، پیام اصلی سخنران را میتوان این فهمید که «عیب از مسلمانی و نامسلمانی ما نیست»، «اسلام به ذات خود عیب دارد (و بسی) معیوب است!»؛ یعنی در ماهیت خود، قاصم الجبارین است؛
دینی که، «سلطه، جنگ، انتقام، اقتدار و عذاب» را نمایندگی میکند. صفت «رحمانیت» برای این دین، چیزی است نسبت داده شده به آن!
«الرحمن الرحیم» اسلام، حداکثر شامل «خودی»هایش است و حتی آنها هم وقتی که مطیع و تسلیم دین مبین باشند، لایق رحمتند.
در قرائت مبشران اسلام، تعزیر و جهنم، نه تنها دست افزاریند جهت تهدید منکران دین، که لازمهای برای ترغیب و انقیاد بندگان رب النوع میباشند.
شفقت، نه که فقط در برهه حاکمیت اسلام بر یثرب (مدینه) – دورهی آیات قرانی مبتنی بر «قتال»، «ستیزهجویی»، «جزیه» و «اجبار» – فاقد جا و وجهه میباشد، بلکه در آیات ناظر بر «تقیه»، «خدعه» و «مکر» مکی نیز وعدهای بود بی محتوی!
اسلام، دین قدرت است از نوع اقتدار جویانه. در مقام قیاس، مسیحیت اگر یک زایش دینی بود برای تسکین و التیام در برابر جباریت سیستماتیک امپراتوری روم، اسلام اما از همان آغاز، دینی شد حکومتی و حکومتی بود دینی! آئینی که فقط مصرف وحدت قبایل بدوی برای کسب و اعمال قدرت سیاسی را داشت! دین فقه و فتوی و باید و نبایدهاست؛ دین تهاجم!
سخنان سروش را از دو منظر باید بررسی کرد. یکی وجه نظری و دیگری بازخورد آن در پهنه سیاست.
در درنگ بر وجه اول از برآمد گفتاری وی و از دیدگاه تاریخی، بیشتر کیستی صاحب سخن است که تازگی دارد، وگرنه در چیستی پرسشگری، چیز چندان نویی نیست!
در آنجا که به کیستی برمیگردد موضوع اینست که سروش عارف مسلک در سیر آفاق و انفس خود و تحولات اندیشگی خویش اکنون در جایی قرار گرفته که تا بحال بدان دست نیافته بود.
او با برونداد سطحی شجاعانه از نواندیشی، توانسته به نوآوری طراز بالا دست یازد. چیزی فراتر از دین پژوهی و بسی فرارفته از جایگاهی که در همه عمر تاکنونیاش، که خواسته هر چیزی را از آنجا و با نگاهی متحول در دین به تبیین بنشیند.
حالا اما عرفان و اندیشه ورزی عرفانی سرانجام کار خود کرده و کار دست این دینور داده است! این شخصیت اسلامی اهل اندیشه که زمانی رسالت انقلاب دینی در دانشگاه را بر عهده داشت و مبشر اسلام بود و مدتها شیفته «سواد» آقای خمینی بود، اکنون اما با خود مبداء اسلام درگیر شده و در برخورد با اسلام قرار گرفته است!
شگفتآفرینی شخص ایشان تحسین برانگیز است و باید به فال نیک گرفت.
اما چنین چالشی نه که چیز چندان تازهای در اسلام باشد؛ جزیی است از جدال درون فکریِ دینپژوهان عارف مسلک که آدمی را در وحدت وجودی با خالق میجویند و عامل وساطت بین خود با خدا را زیر سئوال میبرند. همان کشاکش دیرینه در عالم عرفان اسلامی که طی قرون خود را وقف توضیح علت وجودی آنسان کرده با قدمتی هزار ساله!
همگی از ابو سعید ابوالخیر، منصور حلاج، بو علی سینا، زکریای رازی، عمر خیام، ابن رشد، نسیمی، مولانا، حافظ و … تا میراث بران تاریخیشان در امروز ما، جملگی اینان و هر یک بگونهای و البته محدود و مشروط به بلوغ فکری زمانه خود، از آن نوع متفکر اسلامی بوده و هستند که تاب سنگینی تعبد و جمود ندارند و با در پیش گرفتن اندیشیدن و پرسشگری به نو اندیشی و نوآوری میرسند.
سلسله دراز جماعت عرفا، عمر خویش در تناقض طی کردهاند؛ باورمندانی دینی و همزمان چالشگرانی علیه مسلمات دین!
اینگونه هم نیست که راه را پیوسته در دوری از تحکمات پیموده باشند؛ هم پیش میآمدهاند در فهم برهان و منطق و هم پس میماندند و عقب مینشستند به گرداب پایبندی اعتقادی! یک حرکت پاندولی، گرچه غالباً در سمت غلبه عرفان بر ذهن دینخو!
عموماً در آستانه علم و ورود در حیطه علم، ولی نه هنوز در تسخیر علم، جهش فکری در این روشنگران جرقه میزد و راه روشن میکرد، ولی هنوز هم رهایی از ظلمت دینی در آنها را پایان نمی داد.
عارف، گیر کردهای است میان تصوف و رهایی از دین! سرنوشت کمابیش هر آن صوفی که به عرفان رو آورد، حدی از درگیری با بنیاد دین است.
اسلام صوفی را در دل خود جا میدهد، عارف را اما حتماٌ از خود میراند! به دار میکشد در وجود حلاج و پوستش را میکند همچون نسیمی و دستکم حکم تبعید یا خانه نشینی برایش صادر می کند!
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
✍️#بهزاد_کریمی
ارائه گزارشی از آخرین سخنان روز شنبه آقای سروش در «حلقه دیدگاه نو/ سرای گفت و شنود» بازتاب ویژهای در شبکههای اجتماعی یافته است.
گرچه شخصاً متن مستقیم و کامل سخنان تازه این «غول پهنه روشنفکری دینی» را در اختیار ندارم، اما شرح مختصر و گویای ایشان از سخنان دکتر سروش – و با فرض رعایت امانت در نقل بیانات سخنران- آنچنان غنی است که با درنگ بر مفاد آن، میباید در این باره سخن گفت.
مطابق گزارش مزبور، پیام اصلی سخنران را میتوان این فهمید که «عیب از مسلمانی و نامسلمانی ما نیست»، «اسلام به ذات خود عیب دارد (و بسی) معیوب است!»؛ یعنی در ماهیت خود، قاصم الجبارین است؛
دینی که، «سلطه، جنگ، انتقام، اقتدار و عذاب» را نمایندگی میکند. صفت «رحمانیت» برای این دین، چیزی است نسبت داده شده به آن!
«الرحمن الرحیم» اسلام، حداکثر شامل «خودی»هایش است و حتی آنها هم وقتی که مطیع و تسلیم دین مبین باشند، لایق رحمتند.
در قرائت مبشران اسلام، تعزیر و جهنم، نه تنها دست افزاریند جهت تهدید منکران دین، که لازمهای برای ترغیب و انقیاد بندگان رب النوع میباشند.
شفقت، نه که فقط در برهه حاکمیت اسلام بر یثرب (مدینه) – دورهی آیات قرانی مبتنی بر «قتال»، «ستیزهجویی»، «جزیه» و «اجبار» – فاقد جا و وجهه میباشد، بلکه در آیات ناظر بر «تقیه»، «خدعه» و «مکر» مکی نیز وعدهای بود بی محتوی!
اسلام، دین قدرت است از نوع اقتدار جویانه. در مقام قیاس، مسیحیت اگر یک زایش دینی بود برای تسکین و التیام در برابر جباریت سیستماتیک امپراتوری روم، اسلام اما از همان آغاز، دینی شد حکومتی و حکومتی بود دینی! آئینی که فقط مصرف وحدت قبایل بدوی برای کسب و اعمال قدرت سیاسی را داشت! دین فقه و فتوی و باید و نبایدهاست؛ دین تهاجم!
سخنان سروش را از دو منظر باید بررسی کرد. یکی وجه نظری و دیگری بازخورد آن در پهنه سیاست.
در درنگ بر وجه اول از برآمد گفتاری وی و از دیدگاه تاریخی، بیشتر کیستی صاحب سخن است که تازگی دارد، وگرنه در چیستی پرسشگری، چیز چندان نویی نیست!
در آنجا که به کیستی برمیگردد موضوع اینست که سروش عارف مسلک در سیر آفاق و انفس خود و تحولات اندیشگی خویش اکنون در جایی قرار گرفته که تا بحال بدان دست نیافته بود.
او با برونداد سطحی شجاعانه از نواندیشی، توانسته به نوآوری طراز بالا دست یازد. چیزی فراتر از دین پژوهی و بسی فرارفته از جایگاهی که در همه عمر تاکنونیاش، که خواسته هر چیزی را از آنجا و با نگاهی متحول در دین به تبیین بنشیند.
حالا اما عرفان و اندیشه ورزی عرفانی سرانجام کار خود کرده و کار دست این دینور داده است! این شخصیت اسلامی اهل اندیشه که زمانی رسالت انقلاب دینی در دانشگاه را بر عهده داشت و مبشر اسلام بود و مدتها شیفته «سواد» آقای خمینی بود، اکنون اما با خود مبداء اسلام درگیر شده و در برخورد با اسلام قرار گرفته است!
شگفتآفرینی شخص ایشان تحسین برانگیز است و باید به فال نیک گرفت.
اما چنین چالشی نه که چیز چندان تازهای در اسلام باشد؛ جزیی است از جدال درون فکریِ دینپژوهان عارف مسلک که آدمی را در وحدت وجودی با خالق میجویند و عامل وساطت بین خود با خدا را زیر سئوال میبرند. همان کشاکش دیرینه در عالم عرفان اسلامی که طی قرون خود را وقف توضیح علت وجودی آنسان کرده با قدمتی هزار ساله!
همگی از ابو سعید ابوالخیر، منصور حلاج، بو علی سینا، زکریای رازی، عمر خیام، ابن رشد، نسیمی، مولانا، حافظ و … تا میراث بران تاریخیشان در امروز ما، جملگی اینان و هر یک بگونهای و البته محدود و مشروط به بلوغ فکری زمانه خود، از آن نوع متفکر اسلامی بوده و هستند که تاب سنگینی تعبد و جمود ندارند و با در پیش گرفتن اندیشیدن و پرسشگری به نو اندیشی و نوآوری میرسند.
سلسله دراز جماعت عرفا، عمر خویش در تناقض طی کردهاند؛ باورمندانی دینی و همزمان چالشگرانی علیه مسلمات دین!
اینگونه هم نیست که راه را پیوسته در دوری از تحکمات پیموده باشند؛ هم پیش میآمدهاند در فهم برهان و منطق و هم پس میماندند و عقب مینشستند به گرداب پایبندی اعتقادی! یک حرکت پاندولی، گرچه غالباً در سمت غلبه عرفان بر ذهن دینخو!
عموماً در آستانه علم و ورود در حیطه علم، ولی نه هنوز در تسخیر علم، جهش فکری در این روشنگران جرقه میزد و راه روشن میکرد، ولی هنوز هم رهایی از ظلمت دینی در آنها را پایان نمی داد.
عارف، گیر کردهای است میان تصوف و رهایی از دین! سرنوشت کمابیش هر آن صوفی که به عرفان رو آورد، حدی از درگیری با بنیاد دین است.
اسلام صوفی را در دل خود جا میدهد، عارف را اما حتماٌ از خود میراند! به دار میکشد در وجود حلاج و پوستش را میکند همچون نسیمی و دستکم حکم تبعید یا خانه نشینی برایش صادر می کند!
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش
✍️#بهزاد_کریمی
📕یادداشت و مدیای مرتبط:
▪️دکتر سروش: الله ارباب شکنجهگر بخشنده و مهربان؛ محمد قاتل غارتگر عادل و مهربان
▪️نامهی علیرضا موثق به دکتر عبدالکریم سروش
▪️از اسلام ماست که بر ماست (پادکست بازخوانیِ پاسخ…
✍️#بهزاد_کریمی
📕یادداشت و مدیای مرتبط:
▪️دکتر سروش: الله ارباب شکنجهگر بخشنده و مهربان؛ محمد قاتل غارتگر عادل و مهربان
▪️نامهی علیرضا موثق به دکتر عبدالکریم سروش
▪️از اسلام ماست که بر ماست (پادکست بازخوانیِ پاسخ…
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش (۲/۳)
✍️#بهزاد_کریمی
دکتر سروش هم حلقهای است از عرفان درازنای شرقی و اسلامی طی هزاره، ولی در مختصات امروزین، اول هایدگری و بعد پوپری! هم از اینرو اگر او دوباره حرف از اسلامی بزند که حبل المتین است، و این را وعده دهد که کلید نجات را باز نهایتاً در دین جستنی است، من یکی تعجب نخواهم کرد؛ اگرچه هر برگشتی هم جای تاسف دارد!
بنا به آن گزارشی که من خواندم:
«سروش گفت قرآن حتی در مقابل اهل کتاب هم همین موضع را دارد و به کمتر از «جزیه دادن» با «خفت» راضی نمیشود؛ و تاکید کرد که کلیت این مفاهیم و رفتارها تا همین اواخر مورد تایید عرفا و دانشمندان و فلاسفه مسلمان هم بوده است. ابنعربی، مولوی، ابنسینا و طباطبایی از کسانی بودند که نام برد.
سروش گفت باید بخاطر داشته باشیم که حتی در آثار عارف و صوفی بزرگی مثل مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار وجود ندارد. خصوصا درباره طباطبایی گفت آدمی که در سلوک شخصیاش «بسیار ملایم» و «مثل حریر» بود، در المیزان چنان از احکام «سربریدن» و «نفیِ بلد» و «شکنجه/تعزیر» و «جهاد ابتدایی» حمایت میکند که آدمی را به حیرت وامیدارد!
سروش به نقل از طباطبایی گفت: «یک نسل را که به زور و خشونت و سوزاندن خانههایشان مسلمان کنید نسلهای بعدی خودشان به تقلید مسلمان میشوند و مشکلی نیست».
پررنگ بودن موسی -در قیاس با عیسی- در قرآن را سروش در همین راستا ارزیابی کرد. به عقیده او این موسی که قدرتگرا و ستیزهجو بوده و پنجه در پنجه قدرت میانداخته مطلوب محمد بوده... (فتامل)
سروش گفت خمینی هم به مسیر پیامبری افتاد... (فتامل!)»
او همانی را به تکرار مینشیند که عرفان ما با آن تعریف پذیرفته است! تصادفی هم نیست که این مولوی شناس شیفته مولانا در همین سخنرانی سراسر جرقه حتی حساب این مراد دیرینه خویش را نیز میرسد و ابا نمیورزد تا بگوید:
"جلال الدین بلخی – رومی هم در باور اسلامی خود برای کشتن کفار مشکل نداشت!"
او از تعرض به علامه طباطبایی مورد حرمت تاریخیاش هم باز نمیماند که به گفته خودش اگر در سلوک شخصی مثل «حریر» بود در «المیزان» اما جواز سر بریدنها، و برای نسلی شکنجه، نفی بلد و به فتل رسیدن صادر میکرد.
سروش عارف به درجه بالایی از کرامت انسان رسیده و با خود اسلام درگیر شده است و عارف را در لحظه خلجان فکری سدی در میان نیست! اینست داستان عرفان ایرانی.
پس شگفتی نه در چیستی این پدیده دیرآشنا که در کیستی آن و تاثیرش بر متن تحولات جامعه ایران است.
منتظر انکشافهای بعدی او و کش و قوس هایش در متن دین باید بود البته در کانسپت تحولات فکری و سیاسی ایران امروز!
پس آنچه در این رابطه اهمیت سیاسی و آنهم از نوع کاربردی در سپهر سیاسی کشور ما دارد، در تاثیری است که چنین رخدادی میتواند بر آنانی (اعم از ملی – مذهبیها تا اصلاح طلبان) بر جای بگذارد که سروش آنان را مرجع فکری کم مانند بوده و هست.
جهش فکری اخیر و رفتن به ریشه موضوع پیش شخصی که با ارایه تئوری بسط و قبض خود و زیر پرسش بردن تعبد دینی، «معرفت دینی» را منوط به فهم دانش میکرد، نمیتواند در خود او متوقف شود و دامنه نگیرد.
تیر از چله در رفته است! او که با رفرم در نوع خوانش دین اسلام، برای دستکم بخشی از جریان اصلاح طلبان دینی، پشتوانه اندیشگی فراهم آورده بود، با ایدهپردازی اخیرش تکانه فکری تازهای به همفکرانی از خود وارد خواهد آورد که تشنه فهم حقیقت هستند. نتیجه مهم این رویداد فکری در پهنه سیاست، همین است!
نکتهای که دکتر سروش گفته یا ناگفته پیش میکشد، فراتر از آن چیزی است که تاکنون میگفت. او تا امروز «ردای پروتستانیسم اسلامی» بر تن داشت، اینک اما میپرسد و قسماً خود نیز آن را پاسخ میدهد که «آیا این دینِ اساساً «اقتدارطلب»، رحمت پذیر است یا نه؟»
پرسشی کلیدی که از بعد انقلاب و به قدرت رسیدن اسلام در ایران، مشغله بخش بزرگی از روشنفکران سکولار دین ناباور بوده و حالا دارد درون اسلامیهای سکولار و آنهم پیشِ متفکران طراز بالای آن مطرح میشود.
این البته قطعی است که بقای باورهای دینی در توده مردم برای مدتهای مدید اجتناب ناپذیر است و نیروی مسئول و معقول حاضر نمیشود مخالفت خود با حکومت دینی را به تقابل سیاسی با این باورها فرو بکاهد.
دین، نهاد و باوری است به قدمت هزاران سال، و برخورد با آن کاری طولانی برپایه دانش پروری و فرهنگ سازی و اندیشه عرفی گستری.
موضوع اصلی اما که در پیش است و هر روز هم بیشتر پیش کشیده میشود، نوع سکولاریسم در ایران است. جهش فکری در سروش و سروشها که باید یک روند تلقی شود و نه صاعقهای گذرا، در واقع بازتاب نیاز حیاتی جامعه کنونی ایران به سکولاریسم است.
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
✍️#بهزاد_کریمی
دکتر سروش هم حلقهای است از عرفان درازنای شرقی و اسلامی طی هزاره، ولی در مختصات امروزین، اول هایدگری و بعد پوپری! هم از اینرو اگر او دوباره حرف از اسلامی بزند که حبل المتین است، و این را وعده دهد که کلید نجات را باز نهایتاً در دین جستنی است، من یکی تعجب نخواهم کرد؛ اگرچه هر برگشتی هم جای تاسف دارد!
بنا به آن گزارشی که من خواندم:
«سروش گفت قرآن حتی در مقابل اهل کتاب هم همین موضع را دارد و به کمتر از «جزیه دادن» با «خفت» راضی نمیشود؛ و تاکید کرد که کلیت این مفاهیم و رفتارها تا همین اواخر مورد تایید عرفا و دانشمندان و فلاسفه مسلمان هم بوده است. ابنعربی، مولوی، ابنسینا و طباطبایی از کسانی بودند که نام برد.
سروش گفت باید بخاطر داشته باشیم که حتی در آثار عارف و صوفی بزرگی مثل مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار وجود ندارد. خصوصا درباره طباطبایی گفت آدمی که در سلوک شخصیاش «بسیار ملایم» و «مثل حریر» بود، در المیزان چنان از احکام «سربریدن» و «نفیِ بلد» و «شکنجه/تعزیر» و «جهاد ابتدایی» حمایت میکند که آدمی را به حیرت وامیدارد!
سروش به نقل از طباطبایی گفت: «یک نسل را که به زور و خشونت و سوزاندن خانههایشان مسلمان کنید نسلهای بعدی خودشان به تقلید مسلمان میشوند و مشکلی نیست».
پررنگ بودن موسی -در قیاس با عیسی- در قرآن را سروش در همین راستا ارزیابی کرد. به عقیده او این موسی که قدرتگرا و ستیزهجو بوده و پنجه در پنجه قدرت میانداخته مطلوب محمد بوده... (فتامل)
سروش گفت خمینی هم به مسیر پیامبری افتاد... (فتامل!)»
او همانی را به تکرار مینشیند که عرفان ما با آن تعریف پذیرفته است! تصادفی هم نیست که این مولوی شناس شیفته مولانا در همین سخنرانی سراسر جرقه حتی حساب این مراد دیرینه خویش را نیز میرسد و ابا نمیورزد تا بگوید:
"جلال الدین بلخی – رومی هم در باور اسلامی خود برای کشتن کفار مشکل نداشت!"
او از تعرض به علامه طباطبایی مورد حرمت تاریخیاش هم باز نمیماند که به گفته خودش اگر در سلوک شخصی مثل «حریر» بود در «المیزان» اما جواز سر بریدنها، و برای نسلی شکنجه، نفی بلد و به فتل رسیدن صادر میکرد.
سروش عارف به درجه بالایی از کرامت انسان رسیده و با خود اسلام درگیر شده است و عارف را در لحظه خلجان فکری سدی در میان نیست! اینست داستان عرفان ایرانی.
پس شگفتی نه در چیستی این پدیده دیرآشنا که در کیستی آن و تاثیرش بر متن تحولات جامعه ایران است.
منتظر انکشافهای بعدی او و کش و قوس هایش در متن دین باید بود البته در کانسپت تحولات فکری و سیاسی ایران امروز!
پس آنچه در این رابطه اهمیت سیاسی و آنهم از نوع کاربردی در سپهر سیاسی کشور ما دارد، در تاثیری است که چنین رخدادی میتواند بر آنانی (اعم از ملی – مذهبیها تا اصلاح طلبان) بر جای بگذارد که سروش آنان را مرجع فکری کم مانند بوده و هست.
جهش فکری اخیر و رفتن به ریشه موضوع پیش شخصی که با ارایه تئوری بسط و قبض خود و زیر پرسش بردن تعبد دینی، «معرفت دینی» را منوط به فهم دانش میکرد، نمیتواند در خود او متوقف شود و دامنه نگیرد.
تیر از چله در رفته است! او که با رفرم در نوع خوانش دین اسلام، برای دستکم بخشی از جریان اصلاح طلبان دینی، پشتوانه اندیشگی فراهم آورده بود، با ایدهپردازی اخیرش تکانه فکری تازهای به همفکرانی از خود وارد خواهد آورد که تشنه فهم حقیقت هستند. نتیجه مهم این رویداد فکری در پهنه سیاست، همین است!
نکتهای که دکتر سروش گفته یا ناگفته پیش میکشد، فراتر از آن چیزی است که تاکنون میگفت. او تا امروز «ردای پروتستانیسم اسلامی» بر تن داشت، اینک اما میپرسد و قسماً خود نیز آن را پاسخ میدهد که «آیا این دینِ اساساً «اقتدارطلب»، رحمت پذیر است یا نه؟»
پرسشی کلیدی که از بعد انقلاب و به قدرت رسیدن اسلام در ایران، مشغله بخش بزرگی از روشنفکران سکولار دین ناباور بوده و حالا دارد درون اسلامیهای سکولار و آنهم پیشِ متفکران طراز بالای آن مطرح میشود.
این البته قطعی است که بقای باورهای دینی در توده مردم برای مدتهای مدید اجتناب ناپذیر است و نیروی مسئول و معقول حاضر نمیشود مخالفت خود با حکومت دینی را به تقابل سیاسی با این باورها فرو بکاهد.
دین، نهاد و باوری است به قدمت هزاران سال، و برخورد با آن کاری طولانی برپایه دانش پروری و فرهنگ سازی و اندیشه عرفی گستری.
موضوع اصلی اما که در پیش است و هر روز هم بیشتر پیش کشیده میشود، نوع سکولاریسم در ایران است. جهش فکری در سروش و سروشها که باید یک روند تلقی شود و نه صاعقهای گذرا، در واقع بازتاب نیاز حیاتی جامعه کنونی ایران به سکولاریسم است.
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش
✍️#بهزاد_کریمی
📕یادداشت و مدیای مرتبط:
▪️دکتر سروش: الله ارباب شکنجهگر بخشنده و مهربان؛ محمد قاتل غارتگر عادل و مهربان
▪️نامهی علیرضا موثق به دکتر عبدالکریم سروش
▪️از اسلام ماست که بر ماست (پادکست بازخوانیِ پاسخ…
✍️#بهزاد_کریمی
📕یادداشت و مدیای مرتبط:
▪️دکتر سروش: الله ارباب شکنجهگر بخشنده و مهربان؛ محمد قاتل غارتگر عادل و مهربان
▪️نامهی علیرضا موثق به دکتر عبدالکریم سروش
▪️از اسلام ماست که بر ماست (پادکست بازخوانیِ پاسخ…
مردمشناسی جنسی ج۱
@Naqdagin
🎧 درسگفتار مردمشناسی جنسی
🎙 دکتر #ابراهیم_فیاض
جلسهٔ اول
✂️ برشهایی از سخنان مطروحه در این جلسه را در عکسنوشتهها (اینجا) بخوانید.
#درسگفتار #نقد_فرهنگ #زنان #همجنسگرایی #پدوفیلی #گشت_ارشاد
#حافظ #مولوی #سعدی #رودکی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙 دکتر #ابراهیم_فیاض
جلسهٔ اول
✂️ برشهایی از سخنان مطروحه در این جلسه را در عکسنوشتهها (اینجا) بخوانید.
#درسگفتار #نقد_فرهنگ #زنان #همجنسگرایی #پدوفیلی #گشت_ارشاد
#حافظ #مولوی #سعدی #رودکی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#ایران
📘مواجههٔ معقول با مولوی عبدالحمید و ایرانیان اهل سنت
🍂 اینکه عبدالحمید، یک آخوند سادهدل مسلمان سنیست که در تصور این است که قرآن یگانه معجزه حاضر در دست جهانیان است و محمد، خاتم انبیا و سخنگوی خود خود خدا،
🍂 اینکه کرونا یا زلزله و سیل را مثل بسیاری آخوندهای خرافاتی شیعه (از جمله ولی فقیه) و سنی، عذاب اللهِ تصویر شده در قرآن تفسیر میکند و به جای مواجههٔ علمی، به انبانی از احادیث اسلامی رجوع میکند،
🍂 اینکه روزی با وجود گشت ارشاد (با مأموران زن) موافق بوده و شاید هنوز هم هست،
🍂 اینکه نهایت انتقادش به طالبانی که از قدرتگیریاش (در کنار حکومت سلطت فقیه) حمایت کرد (با وجود کشتارهای عظیم و کورش و دستان خونینش در کشتن دانشآموزان دختر مدارس و...)، درخواستش برای راه دادن زنان به مدارس و دانشگاههاست که قبل از قدرتگیری طالبان هم این حق را داشتهاند،
🍂 اینکه در همان مسجد مطرحی که امام جمعه آن است، زنان بنا به احادیثی از محمد و سنت غالب اسلامی، جایی ندارند و خود این در تعارض با نقدش بر طالبان و حمایت تمام قدش از حق ملت برای مخالفت با حجاب-دین اجباریست،
🍂 اینکه از سادهدلی* به روحانی (سرکوبگر کوی دانشگاه) رأی داده ولی اجازه ورود به جشن وزارت کشور که دعوت شده بود را ندادند و بعد این تحقیر-تبعیض آشکار باز هم دچار تحولی اساسی نشد و از سادهدلی و بنبست همهجانبهای که اهل سنت را در آن گرفتار میبیند، در هنگامه جنبش سراسری تحریم ایرانیان، به رئیسی (آیتالله قتل عام ۶ کلاسه) با چند وعده و وعید توخالی شنیدن رأی داد،
🍂 هیچ توجیهی برای آن نیست که خواستهای به حق و سخنان به حق او را نبینیم یا دست کم بگیریم؛ ولو باوری عمیق به ارزشهای جنبش «زن، زندگی و آزادی» نداشته باشد یا اینکه به تدریج در حال تحولاتی (نظیر محمد نوریزاد و مهدی نصیریِ کیهاننویس) باشد.
🍂 سخنان امروز او، باید از دهان اساتید و روشنفکران دانشگاه بیرون میآمد که صبح و شام، به جای نقد و نصیحت حکومت برای توقف خشونت کور و تن دادن به خواستها و حقوق اولیه مردم، مردم را نصیحت میکنند و نمایش وسطبازانهٔ پوچ و مهوعی را به اجرا در میآورند.
🍂 این سخنان عبدالحمید، صریح، صحیح، زمانشناسانه و شجاعانه است؛ بنحوی که حال، باید از روشنفکران و اساتید پر ادعا، دعوت کنیم که پشت سخنان یک عالم سنی بروند و او را تنها نگذارند تا بر هزینهدهیاش برای ایستادن بر موضعی حق و نصیحتی دلسوزانه، افزوده نشود؛ اگر حقیقتن دغدغهٔ ایران، دموکراسی و حقوق انسان را دارند.
🍂 اهل سنت در سیستان و بلوچستان، بندرعباس و کردستان (و حتا تهران) از حقوق اولیهٔ بسیاری تحت حاکمیت فرقهگرای شیعی-اسلامی محرومند و از مابقی ایرانیان، به خاطر همراهیشان با جنبش فراگیر «زن، زندگی آزادی»، با سهولت بسیار بیشتری در ابعاد وسع و به شکلی کور کشته میشوند (که خاطره سنیکشی دوران صفویه را زنده کردهاست).
🍂 اما عبدالحمید و اهل سنت ایران، در یک ایران نرمال و آزاد و تحت حاکمیتی دموکراتیک، حق دارند حزب رسمی داشته باشند، در پارلمان، وزارتها و قوای سهگانه، به تناسب رأیشان سیاستمدار بفرستند، در تدوین قانون اساسی، حق مشارکت سیاسی برای دفاع از حقوق اولیه خود را (تا جایی که با حقوق بشر و تمامیت ارضی ایران در تناقض نباشد) داشتهباشند، حق داشتهباشند در تهران و دیگر استانها، نماز جمعه و جماعت برگزار کنند، در رسانه ملی و تلویزیونها و رادیوهای خصوصی، فعالیت تبلیغی و بحثهای آزاد بینالادیانی داشته باشند و... همانطور که دیگر گرایشهای سیاسی، مذهبی و ناقد مذاهب، حق دارند تمام اینها را داشته باشند.
🍂 حتا اگر همین امروز، مراجع تقلید قم نیز خواستهای به حق مردم را تکرار کنند، ولو دیدگاههای بنیادیشان چندان تغییری نکرده باشد، باید مورد حمایت و تشویق واقع شوند؛ هرچند میدانیم هیچ آخوند و کسی که به مذهب و اسلام (قرآن و سنت) به مثابه مبنای قانونگذاری و ملاک اخلاقی و حقیقت مینگرد، نمیتواند نقطه اتکا و امید ما ایرانیان باشد.
🍂 افراد حاضر در جنبش عمامهپرانی، باید به این تمایزات مهم توجه کنند و به شکل کور با آخوندها و مذهبیها برخورد نکنند.
🍂 آخوندی که حرفی از حقوق مردم میزند و خود را در وضعیت هزینه دادن میگذارد، یک آخوند لایق عمامهپرانی نیست. او حق دارد در عقاید شخصیاش به خطا برود، اما وقتی در مساله اجتماعی، کنار مردمش میایستد، او نیز از جهت شهروند ایران بودن، هممیهن بودنش با ملت آزادیخواه ایران را ثابت کردهاست و لایق هیچگونه تحقیری نیست.
🍂 این ضروریست که تاکید شود، هر آخوندی نباید به صرف لباسش، مورد تعرض ما ایرانیان قرار گیرد؛ اگر قرار است عمامهای به زمین زده شود، حداقل وظیفه اخلاقی فرد این است که آن آخوند را تا حدی بشناسد و بداند با یک آخوند حکومتی یا آخوند بیتفاوت به حقوق ایرانیان طرف است.
➖➖➖
🌾 نقدآگین
📘مواجههٔ معقول با مولوی عبدالحمید و ایرانیان اهل سنت
🍂 اینکه عبدالحمید، یک آخوند سادهدل مسلمان سنیست که در تصور این است که قرآن یگانه معجزه حاضر در دست جهانیان است و محمد، خاتم انبیا و سخنگوی خود خود خدا،
🍂 اینکه کرونا یا زلزله و سیل را مثل بسیاری آخوندهای خرافاتی شیعه (از جمله ولی فقیه) و سنی، عذاب اللهِ تصویر شده در قرآن تفسیر میکند و به جای مواجههٔ علمی، به انبانی از احادیث اسلامی رجوع میکند،
🍂 اینکه روزی با وجود گشت ارشاد (با مأموران زن) موافق بوده و شاید هنوز هم هست،
🍂 اینکه نهایت انتقادش به طالبانی که از قدرتگیریاش (در کنار حکومت سلطت فقیه) حمایت کرد (با وجود کشتارهای عظیم و کورش و دستان خونینش در کشتن دانشآموزان دختر مدارس و...)، درخواستش برای راه دادن زنان به مدارس و دانشگاههاست که قبل از قدرتگیری طالبان هم این حق را داشتهاند،
🍂 اینکه در همان مسجد مطرحی که امام جمعه آن است، زنان بنا به احادیثی از محمد و سنت غالب اسلامی، جایی ندارند و خود این در تعارض با نقدش بر طالبان و حمایت تمام قدش از حق ملت برای مخالفت با حجاب-دین اجباریست،
🍂 اینکه از سادهدلی* به روحانی (سرکوبگر کوی دانشگاه) رأی داده ولی اجازه ورود به جشن وزارت کشور که دعوت شده بود را ندادند و بعد این تحقیر-تبعیض آشکار باز هم دچار تحولی اساسی نشد و از سادهدلی و بنبست همهجانبهای که اهل سنت را در آن گرفتار میبیند، در هنگامه جنبش سراسری تحریم ایرانیان، به رئیسی (آیتالله قتل عام ۶ کلاسه) با چند وعده و وعید توخالی شنیدن رأی داد،
🍂 هیچ توجیهی برای آن نیست که خواستهای به حق و سخنان به حق او را نبینیم یا دست کم بگیریم؛ ولو باوری عمیق به ارزشهای جنبش «زن، زندگی و آزادی» نداشته باشد یا اینکه به تدریج در حال تحولاتی (نظیر محمد نوریزاد و مهدی نصیریِ کیهاننویس) باشد.
🍂 سخنان امروز او، باید از دهان اساتید و روشنفکران دانشگاه بیرون میآمد که صبح و شام، به جای نقد و نصیحت حکومت برای توقف خشونت کور و تن دادن به خواستها و حقوق اولیه مردم، مردم را نصیحت میکنند و نمایش وسطبازانهٔ پوچ و مهوعی را به اجرا در میآورند.
🍂 این سخنان عبدالحمید، صریح، صحیح، زمانشناسانه و شجاعانه است؛ بنحوی که حال، باید از روشنفکران و اساتید پر ادعا، دعوت کنیم که پشت سخنان یک عالم سنی بروند و او را تنها نگذارند تا بر هزینهدهیاش برای ایستادن بر موضعی حق و نصیحتی دلسوزانه، افزوده نشود؛ اگر حقیقتن دغدغهٔ ایران، دموکراسی و حقوق انسان را دارند.
🍂 اهل سنت در سیستان و بلوچستان، بندرعباس و کردستان (و حتا تهران) از حقوق اولیهٔ بسیاری تحت حاکمیت فرقهگرای شیعی-اسلامی محرومند و از مابقی ایرانیان، به خاطر همراهیشان با جنبش فراگیر «زن، زندگی آزادی»، با سهولت بسیار بیشتری در ابعاد وسع و به شکلی کور کشته میشوند (که خاطره سنیکشی دوران صفویه را زنده کردهاست).
🍂 اما عبدالحمید و اهل سنت ایران، در یک ایران نرمال و آزاد و تحت حاکمیتی دموکراتیک، حق دارند حزب رسمی داشته باشند، در پارلمان، وزارتها و قوای سهگانه، به تناسب رأیشان سیاستمدار بفرستند، در تدوین قانون اساسی، حق مشارکت سیاسی برای دفاع از حقوق اولیه خود را (تا جایی که با حقوق بشر و تمامیت ارضی ایران در تناقض نباشد) داشتهباشند، حق داشتهباشند در تهران و دیگر استانها، نماز جمعه و جماعت برگزار کنند، در رسانه ملی و تلویزیونها و رادیوهای خصوصی، فعالیت تبلیغی و بحثهای آزاد بینالادیانی داشته باشند و... همانطور که دیگر گرایشهای سیاسی، مذهبی و ناقد مذاهب، حق دارند تمام اینها را داشته باشند.
🍂 حتا اگر همین امروز، مراجع تقلید قم نیز خواستهای به حق مردم را تکرار کنند، ولو دیدگاههای بنیادیشان چندان تغییری نکرده باشد، باید مورد حمایت و تشویق واقع شوند؛ هرچند میدانیم هیچ آخوند و کسی که به مذهب و اسلام (قرآن و سنت) به مثابه مبنای قانونگذاری و ملاک اخلاقی و حقیقت مینگرد، نمیتواند نقطه اتکا و امید ما ایرانیان باشد.
🍂 افراد حاضر در جنبش عمامهپرانی، باید به این تمایزات مهم توجه کنند و به شکل کور با آخوندها و مذهبیها برخورد نکنند.
🍂 آخوندی که حرفی از حقوق مردم میزند و خود را در وضعیت هزینه دادن میگذارد، یک آخوند لایق عمامهپرانی نیست. او حق دارد در عقاید شخصیاش به خطا برود، اما وقتی در مساله اجتماعی، کنار مردمش میایستد، او نیز از جهت شهروند ایران بودن، هممیهن بودنش با ملت آزادیخواه ایران را ثابت کردهاست و لایق هیچگونه تحقیری نیست.
🍂 این ضروریست که تاکید شود، هر آخوندی نباید به صرف لباسش، مورد تعرض ما ایرانیان قرار گیرد؛ اگر قرار است عمامهای به زمین زده شود، حداقل وظیفه اخلاقی فرد این است که آن آخوند را تا حدی بشناسد و بداند با یک آخوند حکومتی یا آخوند بیتفاوت به حقوق ایرانیان طرف است.
➖➖➖
🌾 نقدآگین
Telegram
نقدآگین
#حکومت_اسلامی
🍂 مولوی عبدالحمید میگوید، تبعیض در اسلام جایی ندارد، بلکه در قانون اساسی که برای ۴۴سال قبل تدوین شده و تدوینگران قانون اساسی مدتهاست که مردهاند و نسل-جهانی بس متفاوت آمدهاست.
🍂 این قانون باید مدتها قبل بروز میشد؛ خیلی از بندهایش به…
🍂 مولوی عبدالحمید میگوید، تبعیض در اسلام جایی ندارد، بلکه در قانون اساسی که برای ۴۴سال قبل تدوین شده و تدوینگران قانون اساسی مدتهاست که مردهاند و نسل-جهانی بس متفاوت آمدهاست.
🍂 این قانون باید مدتها قبل بروز میشد؛ خیلی از بندهایش به…
📗دغدغههای ازغدی و اسلام راستین
✍️#علیرضاموثق
🍂 این سخنان حسن رحیمپور ازغدی -تئوریسین گرگان جنگل ولایت و فاشیسم مذهبی- راجع به کهیر زدن از رقص و آواز، بدون ارتباط با ماهیت اسلام راستین نیست. بزرگترین دشمن اسلام، الحاد نیست، بلکه آزادیست. اسلام راستین، با آزادی دشمن است؛ برای همین است که حکومت اسلامی در ایران با کشورهای ملحد و مستبدی چون روسیه، چین، کرهٔ شمالی و ونزوئلا بیشتر دوست است تا با اروپا و آمریکای مسیحی، اما آزاد و لیبرال.
🍂 معاویه و یزید نیز از نظر مسلمانان راستین و فاشیستهای داعشی، چون از اسلام راستین عدول کردهبودند و شرب خمر میکردند و یزید، سگ و میمون داشت، نامطلوب هستند. حسین میخواست دین جدش، یعنی داعش و طالبان را احیاء کند و از محقق نشدن اسلام راستین توسط یزید گلایه داشت. البته در کنار سنخ روانی حسین، علت مهم دیگر، جنگ قدرت و ادعای حقّ حکومت به نحو موروثی از علی بن ابی طالب و از مجرای «ژن خوب الهی» بود که پس از غیبت امام زمان ۱۲٠٠ ساله و تعلیقِ ژن مذکور در فضا-زمان، با شعبدهبازیِ ایدئولوژیک و کاسهکلکبازیِ تئولوژیک، به ولی فقیه و به آخوندها جهت سلطنت رسید(!)
🍂 در خطبهٔ ٨٠ و نامهٔ ٣١ از نهجالبلاغه، دُم خروس اسلام راستین و داعشی، از لای عبای امام اول شیعیان نیز بیرون میزند و زنان را ناقصالعقل میداند و مردها را از مشورت با زنان منع میکند و زنان را به پستونشینی دعوت مینماید.
🍂 مسلمین حتی قبل از ظهور غرب جدید و آمریکا و اسرائیل، مدام در جنگ با یکدیگر بودند و به دریدن هم مشغول بودند؛ زیرا اسلام راستین، «بربریت، توحش، استبداد، دیگریستیزی و تمامیتخواهی و نیز قتل و غارت، تکفیر، خردستیزی، انحصارگرایی و مطلقگرایی» را در مسلمین نهادینه و تقویت کرده بود و لذا در کنار قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ کافران غیرحربی و اهل کتاب، یعنی حتی مؤمنین اخلاقی در ادیان دیگر، به خاطر روحیهٔ قبیلهای و «دیگریساز و دیگریستیز»، به جان یکدیگر نیز که از وجوهی، مثل اختلاف در تفسیر اسلام و یا قومیت، «دیگری» محسوب میشدند، میافتادند و به آزادی و کثرتگرایی اعتقادی نداشتند.
🍂 اسلام، نظامی مبتنی بر «عقلانیت و معنویت و اخلاق و ایمان» نبود تا «صلح و مدارا و اخلاقِ جهانشمول و انسانیت و فلسفه و علم»، دغدغهٔ محوریاش باشد، بلکه نظامی مبتنی بر «جهل و ظلم و خرافات و ارادهٔ قدرت و استبداد و انحصارگرایی و خشونت و خودشیفتگی» بود و به همین سبب، انسانهایی را پرورش میداد که یا با کافران در جنگ بودند، یا با خود مسلمانان، و مآلاً اهل مدارا، کثرتگرایی و رعایت حقوق «دیگریها»، از جمله حقّ آزادی در «سبک زندگی، رقص، آواز و موسیقی، یا نوع مذهب و دینورزی و جهانبینی» نبودند.
🍂 در مورد خصومت اسلام با آزادی، چرا به راه دور برویم و بر مصداق سخنان ازغدی در تاریخ صدر اسلام تمرکز کنیم؟ همین الان، مسلمین راستین، برای حجاب و قر کمر جوانان، کفنپوش میشوند، ولی به هزار و یک ظلم و جنایت و رذیلت، مثل «استبداد و کودکهمسری و شلاق و سنگسار و قصاص و قطع دست و تبعیض علیه زنان/کافران و نیز دروغ و ریا و فساد اداری و کودککشی» کاری ندارند.
🍂 هر مسلمانی که در مفهومی طیفی، به عقل و اخلاق و آزادی، نزدیکتر میشود، از اسلام راستین، دورتر میشود؛ مثل دکتر عبدالکریم سروش و دکتر بیژن عبدالکریمی. همین رویداد را در کل تاریخ اسلام میتوان مشاهده کرد. هر کس از فلسفهٔ یونان و حکمت ایران و عرفان هند تغذیه کرد و در ساحت عقلی و اخلاقی و وجودی، کمی رشد کرد، به میزان رشد و در وجهی که بزرگ شد، به همان نسبت و درجه، از اسلام راستین عدول کرد. این واقعیت را میتوان در تمام بزرگان در جهان سنت دید، از جمله در حافظ و سعدی و مولوی و ابن سینا و خاصه در خیام و رازی که مثل ملکیان پنجم فاصلهٔ کهکشانی از اسلام گرفتند.
🍂 #مولوی در جایی که هنوز از اسلام راستین فاصله نگرفته و عبد و بردهٔ آموزههای آن است، و جنایت خضر را توجیه میکند، حقیر و صغیر است و از عقل و اخلاق فاصله میگیرد. منتها در جایی که بزرگ میشود، از پلورالیسم دینی دفاع میکند و در داستان موسی و شبان، اسلامِ «عبوس و انحصارگرا و استبدادی» را به چالش میکشد، و تصویر خدای «فاشیست و مستبد و توتالیتر و مذکر و شقی و خام» در قرآن را استحاله میکند، و با تکفیر و دوگانهٔ کافر/مسلمان و یا با فقه و تقلید در میپیچد و لذا از اسلام راستین دور میشود و میگوید: «دریغا که شرح نگشت و ز شرح میترسم/که تیغ شرع برهنهست در شریعت او».
#نقد_اسلام #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 این سخنان حسن رحیمپور ازغدی -تئوریسین گرگان جنگل ولایت و فاشیسم مذهبی- راجع به کهیر زدن از رقص و آواز، بدون ارتباط با ماهیت اسلام راستین نیست. بزرگترین دشمن اسلام، الحاد نیست، بلکه آزادیست. اسلام راستین، با آزادی دشمن است؛ برای همین است که حکومت اسلامی در ایران با کشورهای ملحد و مستبدی چون روسیه، چین، کرهٔ شمالی و ونزوئلا بیشتر دوست است تا با اروپا و آمریکای مسیحی، اما آزاد و لیبرال.
🍂 معاویه و یزید نیز از نظر مسلمانان راستین و فاشیستهای داعشی، چون از اسلام راستین عدول کردهبودند و شرب خمر میکردند و یزید، سگ و میمون داشت، نامطلوب هستند. حسین میخواست دین جدش، یعنی داعش و طالبان را احیاء کند و از محقق نشدن اسلام راستین توسط یزید گلایه داشت. البته در کنار سنخ روانی حسین، علت مهم دیگر، جنگ قدرت و ادعای حقّ حکومت به نحو موروثی از علی بن ابی طالب و از مجرای «ژن خوب الهی» بود که پس از غیبت امام زمان ۱۲٠٠ ساله و تعلیقِ ژن مذکور در فضا-زمان، با شعبدهبازیِ ایدئولوژیک و کاسهکلکبازیِ تئولوژیک، به ولی فقیه و به آخوندها جهت سلطنت رسید(!)
🍂 در خطبهٔ ٨٠ و نامهٔ ٣١ از نهجالبلاغه، دُم خروس اسلام راستین و داعشی، از لای عبای امام اول شیعیان نیز بیرون میزند و زنان را ناقصالعقل میداند و مردها را از مشورت با زنان منع میکند و زنان را به پستونشینی دعوت مینماید.
🍂 مسلمین حتی قبل از ظهور غرب جدید و آمریکا و اسرائیل، مدام در جنگ با یکدیگر بودند و به دریدن هم مشغول بودند؛ زیرا اسلام راستین، «بربریت، توحش، استبداد، دیگریستیزی و تمامیتخواهی و نیز قتل و غارت، تکفیر، خردستیزی، انحصارگرایی و مطلقگرایی» را در مسلمین نهادینه و تقویت کرده بود و لذا در کنار قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ کافران غیرحربی و اهل کتاب، یعنی حتی مؤمنین اخلاقی در ادیان دیگر، به خاطر روحیهٔ قبیلهای و «دیگریساز و دیگریستیز»، به جان یکدیگر نیز که از وجوهی، مثل اختلاف در تفسیر اسلام و یا قومیت، «دیگری» محسوب میشدند، میافتادند و به آزادی و کثرتگرایی اعتقادی نداشتند.
🍂 اسلام، نظامی مبتنی بر «عقلانیت و معنویت و اخلاق و ایمان» نبود تا «صلح و مدارا و اخلاقِ جهانشمول و انسانیت و فلسفه و علم»، دغدغهٔ محوریاش باشد، بلکه نظامی مبتنی بر «جهل و ظلم و خرافات و ارادهٔ قدرت و استبداد و انحصارگرایی و خشونت و خودشیفتگی» بود و به همین سبب، انسانهایی را پرورش میداد که یا با کافران در جنگ بودند، یا با خود مسلمانان، و مآلاً اهل مدارا، کثرتگرایی و رعایت حقوق «دیگریها»، از جمله حقّ آزادی در «سبک زندگی، رقص، آواز و موسیقی، یا نوع مذهب و دینورزی و جهانبینی» نبودند.
🍂 در مورد خصومت اسلام با آزادی، چرا به راه دور برویم و بر مصداق سخنان ازغدی در تاریخ صدر اسلام تمرکز کنیم؟ همین الان، مسلمین راستین، برای حجاب و قر کمر جوانان، کفنپوش میشوند، ولی به هزار و یک ظلم و جنایت و رذیلت، مثل «استبداد و کودکهمسری و شلاق و سنگسار و قصاص و قطع دست و تبعیض علیه زنان/کافران و نیز دروغ و ریا و فساد اداری و کودککشی» کاری ندارند.
🍂 هر مسلمانی که در مفهومی طیفی، به عقل و اخلاق و آزادی، نزدیکتر میشود، از اسلام راستین، دورتر میشود؛ مثل دکتر عبدالکریم سروش و دکتر بیژن عبدالکریمی. همین رویداد را در کل تاریخ اسلام میتوان مشاهده کرد. هر کس از فلسفهٔ یونان و حکمت ایران و عرفان هند تغذیه کرد و در ساحت عقلی و اخلاقی و وجودی، کمی رشد کرد، به میزان رشد و در وجهی که بزرگ شد، به همان نسبت و درجه، از اسلام راستین عدول کرد. این واقعیت را میتوان در تمام بزرگان در جهان سنت دید، از جمله در حافظ و سعدی و مولوی و ابن سینا و خاصه در خیام و رازی که مثل ملکیان پنجم فاصلهٔ کهکشانی از اسلام گرفتند.
🍂 #مولوی در جایی که هنوز از اسلام راستین فاصله نگرفته و عبد و بردهٔ آموزههای آن است، و جنایت خضر را توجیه میکند، حقیر و صغیر است و از عقل و اخلاق فاصله میگیرد. منتها در جایی که بزرگ میشود، از پلورالیسم دینی دفاع میکند و در داستان موسی و شبان، اسلامِ «عبوس و انحصارگرا و استبدادی» را به چالش میکشد، و تصویر خدای «فاشیست و مستبد و توتالیتر و مذکر و شقی و خام» در قرآن را استحاله میکند، و با تکفیر و دوگانهٔ کافر/مسلمان و یا با فقه و تقلید در میپیچد و لذا از اسلام راستین دور میشود و میگوید: «دریغا که شرح نگشت و ز شرح میترسم/که تیغ شرع برهنهست در شریعت او».
#نقد_اسلام #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗دغدغههای ازغدی و اسلام راستین
✍️#علیرضاموثق
🍂 این سخنان حسن رحیمپور ازغدی -تئوریسین گرگان جنگل ولایت و فاشیسم مذهبی- راجع به کهیر زدن از رقص و آواز، بدون ارتباط با ماهیت اسلام راستین نیست. بزرگترین دشمن اسلام، الحاد نیست، بلکه آزادیست. اسلام راستین،…
✍️#علیرضاموثق
🍂 این سخنان حسن رحیمپور ازغدی -تئوریسین گرگان جنگل ولایت و فاشیسم مذهبی- راجع به کهیر زدن از رقص و آواز، بدون ارتباط با ماهیت اسلام راستین نیست. بزرگترین دشمن اسلام، الحاد نیست، بلکه آزادیست. اسلام راستین،…
📗#مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ از اندیشهٔ مولوی امکان ساخت حتی یک آفتابه بیرون نمیآید. اندیشهای که به شناخت هستی از راهی غیر از «استدلال آبجکتیو» متوسل میشود و یکسری حالات روانشناختی و هیجانی را منبع معرفتی به نام «شهود عرفانی» میداند که از عالم واقع، حکایتگری میکند، منحط و فاسد است.
🍂 منبع شناختی غیر از عقل و ادراکات حسی وجود ندارد و توسل به شهود عرفانی برای شناخت واقعیات خارجی، شبیه به توسل به فالگیر و رمال برای درمان بیماری به جای مراجعه به پزشک و علم مدرن است؛ انحرافی اساسی در فرهنگ است. «عقل کلی» و «عقلِ عقل»، وجود ندارد و یک توهم است. تصدیق مدعای بلادلیل، رذیلت است. یک استدلال نشان دهید که ما عقل کلی یا منبع شناختی غیر از «عقل جزئی» و «ادراکات حسی» داریم.
🍂 همین گزاره که «پای استدلالیان چوبین بود»، یک طاعون و سرطان فرهنگی بود. برای شناخت خدا نیز امکانی جز همین عقل جزئی نداریم. در نتیجه لازم است شبیه به مولوی که سوار «خر شیطان یقین» شد، نباشیم و بسیار متواضعانه، بدون ادعای دسترسی به ذهن خدا، در مورد وجود خدا به نحو کلی و مبهم، گمانهزنی کنیم.
2️⃣ عشق، جزء هیجانات و عواطف انسان است و منبع شناخت نیست تا کسی ادعا کند که با عشق، خدا را شناخته است. این سخن، یکی از خزعبلاتیست که در فرهنگ دینخو رایج است و دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را تکرار میکند.
3️⃣ مفهوم عشق به خدا، فاقد مصداق خارجی است، مثل مفهوم وجود منهای ماهیت و یک عده، به خاطر زبانپریشی و انحطاط تفکر، طوطیوار آن را تکرار میکنند. اگر عشق را به معنای علاقهٔ شدید به چیزی بدانیم، ما به خداوند احاطه نداریم و با ادراکات حسی، مشاهدهاش نمیکنیم تا به خداوند عشق داشته باشیم. نهایتاً تصویری موهوم و انسانوار از خداوند میسازیم و به هذیانی ذهنی عشق میورزیم که مصداق واقعی برای مفهوم «عشق به خدا» نیست.
🍂 اگر خداوند را حسب تعریف، نامتشخص و تمامیت هستی بیکران بدانیم، نمیتوانیم تصوری در ذهنمان ایجاد کنیم تا به متعلق آن عشق بورزیم. اگر خداوند را علتالعلل بدانیم نیز همین حکم صادق است. منتها اگر مثل قرآن، خداوند را متشخص و انسانوار بدانیم و الله را انسانی مذکر و بزرگ در بالای آسمان هفتم تصور کنیم که بر تختی که روی عرش و آب قرار دارد و توسط فرشتهها حمل میشود، نشسته است و دو دست و نیز مکر و خشم و مهر دارد، در این حالت نیز علاقه و عشق ما موهوم است و متعلقش، تصوری خیالی و ذهنیست که مصداق خارجی ندارد.
🍂 اگر عشق را علاقهٔ شدید به چیزی، توأم با تلاش خالصانه برای محافظت و تأمین منافع و مصالح و خواستههای آن چیز تعریف کنیم؛ در این صورت نیز عشق به خدا متصور نیست؛ زیرا ما از ذهن و منویات خداوند خبر نداریم تا با اجرای اوامر و نواهیاش، ابراز عشق کنیم. ضمن اینکه در قرآن، ترس از خدا موضوعیت دارد و نه عشق به خدا.
4️⃣ مولوی در برخی وجوه، از اسلام و محمد فراروی کرد و برخی سخنان حکمی گفت و به نوعی پلورالیسم دینی باور داشت و چهرهٔ داعشی الله در قرآن را تعدیل کرد و تصور خام قرآن از خدای انسانوار را پختهتر ساخت و در داستان موسی و شبان، نگاه عبوس و کینهتوزانه و انحصارطلبانه و داعشیِ قرآن به کافران و اهل کتاب را به چالش کشید و کثرت در عرصهٔ ایمان و خداشناسی را برکشید. به قول دکتر سروش «مثنوی، عشقنامهٔ آزادگی و غیرجهادی» است و قرآن «خوفنامهٔ جهادی و بردگی»، اما مولوی در برخی از وجوه، عبد و بردهٔ اسلام باقی ماند، مثل مالهکشی جنایت و بلاهت خضر در خصوص قتل کودکی بیگناه و قصاصِ قبل از جنایت که الگوی هیتلر و داعشیان است.
🍂 با این وجود، من کسی که «عقلانیت استدلالی» را تحقیر کند و بر صدر ننشاند را در مفهومی طیفی، حیوان میدانم؛ زیرا اگر «استدلال» در میان نباشد، هر یاوهای گفتنی و هر رذیلتی انجام شدنی است. انسان، حیوان «استدلالگرا» است و اگر استدلالگرایی تخفیف یابد، در مفهومی طیفی، از انسانیت دور میشویم.
🍂 عارفکانِ منگِ بنگی، میروند پشت تپه در دهات پدریشان و چلهنشینی میکنند و بعد، گودرز را به شقایق، و فیزیک کوانتوم را به الله ربط میدهند و یا مثل ملاصدرا انوار قدسی را در رخ پسرکان زیبارو و بیمو میبینند و وقتی مطالبهٔ دلیل کنیم، با ارجاع به «شهود معنوی و عرفانی»، هذیان یا رذیلت خویش را توجیه میکنند.
🍂 برای توجیه هر سخن و یا هر فعل، باید پوستمان کنده شود و استخوانهایمان خُرد شود، تا استدلال بینالاذهانی تقریر کنیم؛ نه اینکه مثل محمد برویم در غاری تاریک و چلهنشینی کنیم و بعد، مشتی خرافات و اباطیل، احکام داعشی و هذیان را در دهان خداوند بگذاریم و بجای استدلال، به مغالطه و تهدید با جهنم و تطمیع با بهشت و فحاشی متوسل شویم.
🍂 وقتی قرآن و الله و محمد، الگوی یک قوم باشند، نباید از انحطاط «عقل، اخلاق و عواطف» در آن قوم تعجب کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ از اندیشهٔ مولوی امکان ساخت حتی یک آفتابه بیرون نمیآید. اندیشهای که به شناخت هستی از راهی غیر از «استدلال آبجکتیو» متوسل میشود و یکسری حالات روانشناختی و هیجانی را منبع معرفتی به نام «شهود عرفانی» میداند که از عالم واقع، حکایتگری میکند، منحط و فاسد است.
🍂 منبع شناختی غیر از عقل و ادراکات حسی وجود ندارد و توسل به شهود عرفانی برای شناخت واقعیات خارجی، شبیه به توسل به فالگیر و رمال برای درمان بیماری به جای مراجعه به پزشک و علم مدرن است؛ انحرافی اساسی در فرهنگ است. «عقل کلی» و «عقلِ عقل»، وجود ندارد و یک توهم است. تصدیق مدعای بلادلیل، رذیلت است. یک استدلال نشان دهید که ما عقل کلی یا منبع شناختی غیر از «عقل جزئی» و «ادراکات حسی» داریم.
🍂 همین گزاره که «پای استدلالیان چوبین بود»، یک طاعون و سرطان فرهنگی بود. برای شناخت خدا نیز امکانی جز همین عقل جزئی نداریم. در نتیجه لازم است شبیه به مولوی که سوار «خر شیطان یقین» شد، نباشیم و بسیار متواضعانه، بدون ادعای دسترسی به ذهن خدا، در مورد وجود خدا به نحو کلی و مبهم، گمانهزنی کنیم.
2️⃣ عشق، جزء هیجانات و عواطف انسان است و منبع شناخت نیست تا کسی ادعا کند که با عشق، خدا را شناخته است. این سخن، یکی از خزعبلاتیست که در فرهنگ دینخو رایج است و دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را تکرار میکند.
3️⃣ مفهوم عشق به خدا، فاقد مصداق خارجی است، مثل مفهوم وجود منهای ماهیت و یک عده، به خاطر زبانپریشی و انحطاط تفکر، طوطیوار آن را تکرار میکنند. اگر عشق را به معنای علاقهٔ شدید به چیزی بدانیم، ما به خداوند احاطه نداریم و با ادراکات حسی، مشاهدهاش نمیکنیم تا به خداوند عشق داشته باشیم. نهایتاً تصویری موهوم و انسانوار از خداوند میسازیم و به هذیانی ذهنی عشق میورزیم که مصداق واقعی برای مفهوم «عشق به خدا» نیست.
🍂 اگر خداوند را حسب تعریف، نامتشخص و تمامیت هستی بیکران بدانیم، نمیتوانیم تصوری در ذهنمان ایجاد کنیم تا به متعلق آن عشق بورزیم. اگر خداوند را علتالعلل بدانیم نیز همین حکم صادق است. منتها اگر مثل قرآن، خداوند را متشخص و انسانوار بدانیم و الله را انسانی مذکر و بزرگ در بالای آسمان هفتم تصور کنیم که بر تختی که روی عرش و آب قرار دارد و توسط فرشتهها حمل میشود، نشسته است و دو دست و نیز مکر و خشم و مهر دارد، در این حالت نیز علاقه و عشق ما موهوم است و متعلقش، تصوری خیالی و ذهنیست که مصداق خارجی ندارد.
🍂 اگر عشق را علاقهٔ شدید به چیزی، توأم با تلاش خالصانه برای محافظت و تأمین منافع و مصالح و خواستههای آن چیز تعریف کنیم؛ در این صورت نیز عشق به خدا متصور نیست؛ زیرا ما از ذهن و منویات خداوند خبر نداریم تا با اجرای اوامر و نواهیاش، ابراز عشق کنیم. ضمن اینکه در قرآن، ترس از خدا موضوعیت دارد و نه عشق به خدا.
4️⃣ مولوی در برخی وجوه، از اسلام و محمد فراروی کرد و برخی سخنان حکمی گفت و به نوعی پلورالیسم دینی باور داشت و چهرهٔ داعشی الله در قرآن را تعدیل کرد و تصور خام قرآن از خدای انسانوار را پختهتر ساخت و در داستان موسی و شبان، نگاه عبوس و کینهتوزانه و انحصارطلبانه و داعشیِ قرآن به کافران و اهل کتاب را به چالش کشید و کثرت در عرصهٔ ایمان و خداشناسی را برکشید. به قول دکتر سروش «مثنوی، عشقنامهٔ آزادگی و غیرجهادی» است و قرآن «خوفنامهٔ جهادی و بردگی»، اما مولوی در برخی از وجوه، عبد و بردهٔ اسلام باقی ماند، مثل مالهکشی جنایت و بلاهت خضر در خصوص قتل کودکی بیگناه و قصاصِ قبل از جنایت که الگوی هیتلر و داعشیان است.
🍂 با این وجود، من کسی که «عقلانیت استدلالی» را تحقیر کند و بر صدر ننشاند را در مفهومی طیفی، حیوان میدانم؛ زیرا اگر «استدلال» در میان نباشد، هر یاوهای گفتنی و هر رذیلتی انجام شدنی است. انسان، حیوان «استدلالگرا» است و اگر استدلالگرایی تخفیف یابد، در مفهومی طیفی، از انسانیت دور میشویم.
🍂 عارفکانِ منگِ بنگی، میروند پشت تپه در دهات پدریشان و چلهنشینی میکنند و بعد، گودرز را به شقایق، و فیزیک کوانتوم را به الله ربط میدهند و یا مثل ملاصدرا انوار قدسی را در رخ پسرکان زیبارو و بیمو میبینند و وقتی مطالبهٔ دلیل کنیم، با ارجاع به «شهود معنوی و عرفانی»، هذیان یا رذیلت خویش را توجیه میکنند.
🍂 برای توجیه هر سخن و یا هر فعل، باید پوستمان کنده شود و استخوانهایمان خُرد شود، تا استدلال بینالاذهانی تقریر کنیم؛ نه اینکه مثل محمد برویم در غاری تاریک و چلهنشینی کنیم و بعد، مشتی خرافات و اباطیل، احکام داعشی و هذیان را در دهان خداوند بگذاریم و بجای استدلال، به مغالطه و تهدید با جهنم و تطمیع با بهشت و فحاشی متوسل شویم.
🍂 وقتی قرآن و الله و محمد، الگوی یک قوم باشند، نباید از انحطاط «عقل، اخلاق و عواطف» در آن قوم تعجب کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
…
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 متصل
🎙#مژگان_عظیمی
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش
هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش
داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰، دیوان شمس، #مولوی
#شعرانه #بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مژگان_عظیمی
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش
هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش
داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰، دیوان شمس، #مولوی
#شعرانه #بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
هیچکس شدن و رامداس
@Naqdagin
🎧 هیچکس شدن (+)
— ماجرای رام داس: از روانگردانها تا پایان کار
🎙#ایمان_فانی
🍂 در دهۀ شصت میلادی، دو روانشناسِ اخراجی دانشگاه هاروارد، تیموتی لیری و ریچارد آلپرت، دو مسیر متفاوت در ادامۀ زندگی در پیش گرفتند. این مستند ماجرای یافتهها و اندیشههای نفر دوم است که به #رام_داس مشهور شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ماجرای رام داس: از روانگردانها تا پایان کار
🎙#ایمان_فانی
🍂 در دهۀ شصت میلادی، دو روانشناسِ اخراجی دانشگاه هاروارد، تیموتی لیری و ریچارد آلپرت، دو مسیر متفاوت در ادامۀ زندگی در پیش گرفتند. این مستند ماجرای یافتهها و اندیشههای نفر دوم است که به #رام_داس مشهور شدهاست.
.
#پادکست #مستند#روانشناسی #روانشناس #روانکاوی #خودشناسی #روانگردان #عرفان #عرفان_نوظهور #عرفان_هندی #عارف #هندوستان #هند #مولوی #مرید #مراد #معنای_زندگی #فلسفه_زندگی #آلن_دوباتن #ادیان #ادیان_شرق #دین #رنج #تروما #زندگی #آرامش #اضطراب #هاروارد #موفقیت #هویت #اروین_یالوم #یالوم #شکست #مرگ #معنویت #معنوی #مراقبه #مدیتیشن #اگزیستانسیالیسم #اشو #کریشنا_مورتی #عشق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧خداباورِ بیخدا (+)
🎙دکتر #آرش_نراقی
🍂 در این گفتار، آرش نراقی از تجربۀ شخصیاش از مرگ عزیزش (مادرش) و تأثیر آن در موقعیتِ ایمانیِ خود سخن میگوید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #آرش_نراقی
🍂 در این گفتار، آرش نراقی از تجربۀ شخصیاش از مرگ عزیزش (مادرش) و تأثیر آن در موقعیتِ ایمانیِ خود سخن میگوید.
من همیشه خود را خداباور میدانستم. در خانوادهای پرورده شدهبودم که دین در آن نقشی نداشت. پدرم مارکسیست بود و دربارۀ مسائل دینی و معنوی، مخالفت خودش را همیشه اعلام میکرد، اما مانع جستجو و تفحص ما نبود. فرهنگ دینی در خانوادۀ ما اما جاری نبود. دینباوری به یک معنا، حاصل جستجوهای شخصی من بود و به همین معنا، حس تعلق شخصی به دین میکردم، اما تجربۀ تکاندهندهای که برای من در مرگ مادرم دست داد و پس از آن بر نیمکت بیمارستان نشستم، بهیکباره متوجه شدم، بهرغم اینکه من سالها از ایمان به خداوند دم زدم، بهرغم اینکه شغل من تعلیم این امور است، هیچ حضوری از خداوند در دل من و زندگی من نیست. خداباورِ بیخدا بودهام؛ یعنی به لحاظ فکری به خدا معتقد بودم، ولی درست در لحظهای که جهان چهرۀ عریان خود را به من نشان داد، جهان کاملا تهی از حضور امر الاهی بود. خدایی که خود و دیگران را بدان دعوت میکردم، در زندگی من حاضر نبود. باور دینی من تغییر نکرد، ولی لحظۀ شهود بود برای من، وقتی حصارهایی که من همیشه خود را در ورای اونها تعریف میکردم خودم رو دریده شد، یکباره بخش مهم پنهان وجود خودم را دریافتم. که منی که سودای خدا را در وجود میپروراندم و سخن خداوند را با دیگران در میان مینهادم، حضور خدا در من وجود نداشت؛ یک خداباورِ بیخدا.
.
#تجربه_زیسته #فلسفیدن#سوگ #اندوه #مرگ #مرگآگاهی #نهیلیسم #کتاب_مقدس #بایبل #مرگاندیشی #مولوی #قرآن #خیام #دین #ایمان #الهیات #انقلاب_اسلامی #حکومت_اسلامی #معنویت #دعا #عشق #مولانا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اهمیتِ «گاهان» در ایرانشهر (۲) (+)
— مرگ در نگاه زرتشت و ایران باستان (اسطورهشناسیِ عواطف و هیجانها و ارزشگذاری رنج و لذت در ادیان)
🎙دکتر #شروین_وکیلی
❓نگاه به مرگ و شادی در اسلام و زرتشتیت چه تفاوتهایی دارد؟ چرا «مرگ حق است» پس از اسلام ظهور یافت؟ تغییر نگاه به مرگ در پیش و بعد از اسلام چگونه بودهاست؟ ایرانیان پیش از اسلام به مرگ چه نگاهی داشتند؟
📻 فایل صوتی فشرده (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرگ در نگاه زرتشت و ایران باستان (اسطورهشناسیِ عواطف و هیجانها و ارزشگذاری رنج و لذت در ادیان)
🎙دکتر #شروین_وکیلی
❓نگاه به مرگ و شادی در اسلام و زرتشتیت چه تفاوتهایی دارد؟ چرا «مرگ حق است» پس از اسلام ظهور یافت؟ تغییر نگاه به مرگ در پیش و بعد از اسلام چگونه بودهاست؟ ایرانیان پیش از اسلام به مرگ چه نگاهی داشتند؟
یهوه [که الله از روی آن گرتهبرداری میشود توسط اعراب] یک خدای خشمگینِ ویرانگریست اساسا. با احترام به هموطنان کلیمی، بهنظر من، پیروی از خدایی که رفتارش غیراخلاقیست، غیراخلاقیست. من معتزلیام و نه اشعری.
📻 فایل صوتی فشرده (اینجا)
.
#ایران #اسطورهشناسی #فلسفیدن #گاهان #نقد_ادیان#گاتاها #الهیات #امر_قدسی #ادیان #تاریخ_ادیان #دینشناسی #مرگ #حماسه #زندگی #معنای_زندگی #قیامت #آخرت #آخرالزمان #میترائیسم #اهورامزدا #اهریمن #جمشید #فریدون #سیاوش #عاشورا #بهرام_چوبین #مسیح #مسیحیت #اوستا #زرتشتی #زرتشت #افلاطون #شهادت #شهادتطلبی #بودا #ایرانشهری #ایرانشهر #مانی #مانویت #بودیسم #نیچه #مولوی #غزالی #عشق #مدرنیسم #ابن_تیمیه #فلسفه_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اهمیتِ گاهان در ایرانشهر ۲
@Naqdagin
🎧 اهمیتِ «گاهان» در ایرانشهر (۲) (+)
— اسطورهشناسیِ عواطف و هیجانها و ارزشگذاری رنج و لذت در ادیان
🎙دکتر #شروین_وکیلی
❓نگاه به مرگ و شادی در اسلام و زرتشتیت چه تفاوتهایی دارد؟ چرا «مرگ حق است» پس از اسلام ظهور یافت؟ تغییر نگاه به مرگ در پیش و بعد از اسلام چگونه بودهاست؟ ایرانیان پیش از اسلام به مرگ چه نگاهی داشتند؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسطورهشناسیِ عواطف و هیجانها و ارزشگذاری رنج و لذت در ادیان
🎙دکتر #شروین_وکیلی
❓نگاه به مرگ و شادی در اسلام و زرتشتیت چه تفاوتهایی دارد؟ چرا «مرگ حق است» پس از اسلام ظهور یافت؟ تغییر نگاه به مرگ در پیش و بعد از اسلام چگونه بودهاست؟ ایرانیان پیش از اسلام به مرگ چه نگاهی داشتند؟
یهوه [که الله از روی آن گرتهبرداری میشود توسط اعراب] یک خدای خشمگینِ ویرانگریست اساسا. با احترام به هموطنان کلیمی، بهنظر من، پیروی از خدایی که رفتارش غیراخلاقیست، غیراخلاقیست. من معتزلیام و نه اشعری.
.
#ایران #اسطورهشناسی #فلسفیدن #گاهان #نقد_ادیان#گاتاها #الهیات #امر_قدسی #ادیان #تاریخ_ادیان #دینشناسی #مرگ #حماسه #زندگی #معنای_زندگی #قیامت #آخرت #آخرالزمان #میترائیسم #پل_صراط #اهورامزدا #اهریمن #جمشید #فریدون #ضحاک #سیاوش #عاشورا #بهرام_چوبین #مسیح #مسیحیت #اوستا #زرتشتی #زرتشت #افلاطون #شهادت #شهادتطلبی #انتحاری #بودا #ایرانشهری #ایرانشهر #مانی #مانویت #بودیسم #نیچه #مولوی #غزالی #عشق #مدرنیسم #ابن_تیمیه #طالبان #فلسفه_سیاسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
(۲/۲)
✍🏻 #اشکان
🍂 مولانا چنان بر مرگاندیشی تأکید دارد که هر آنچه انسان را از مرگ دور کند، بیارزش و نکوهیده میداند. او حتی علوم تجربی و فلسفه را نیز مورد حمله قرار میدهد؛ چرا که از نظر او، این علوم راهی به رب اعلی ندارند و تنها در خدمت نیازهای حیوانی انسان هستند، نه تعالی روح.
🍂 وی تلاش میکند که تمام معرفت بشری را کنار بگذارد، زیرا آن را ناسازگار با اصول خود میبیند. این درحالیست که همین معرفت، میتواند دنیا را به جایی بهتر تبدیل کند، رفاه و آسایش به همراه بیاورد، و رنج انسان را کاهش دهد. اما مولانا با رفاه و آسایش سر سازگاری ندارد. او در مثنوی، دانشهایی همچون هندسه، نجوم، طب و فلسفه را بیارزش میداند:
🔺در نگاه او، این علوم چیزی جز ابزارهایی برای زیستن در این دنیای فانی نیستند و از آنجا که زندگی دنیوی در عرفان او جایگاهی ندارد، پس این علوم نیز بیفایده و حتی زیانبار تلقی میشوند.
🔺🔻برای بند پایانی، بایسته است که به دیوید هیوم اشاره کنم، هیوم شیوا تر از من، درباب این شیوه از اندیشه در کتاب اصول اخلاق خود می نویسد:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
(۲/۲)
✍🏻 #اشکان
🍂 مولانا چنان بر مرگاندیشی تأکید دارد که هر آنچه انسان را از مرگ دور کند، بیارزش و نکوهیده میداند. او حتی علوم تجربی و فلسفه را نیز مورد حمله قرار میدهد؛ چرا که از نظر او، این علوم راهی به رب اعلی ندارند و تنها در خدمت نیازهای حیوانی انسان هستند، نه تعالی روح.
🍂 وی تلاش میکند که تمام معرفت بشری را کنار بگذارد، زیرا آن را ناسازگار با اصول خود میبیند. این درحالیست که همین معرفت، میتواند دنیا را به جایی بهتر تبدیل کند، رفاه و آسایش به همراه بیاورد، و رنج انسان را کاهش دهد. اما مولانا با رفاه و آسایش سر سازگاری ندارد. او در مثنوی، دانشهایی همچون هندسه، نجوم، طب و فلسفه را بیارزش میداند:
خردهکاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش
این همه علم بنای آخور است
که عماد بود گاو و اشتر است
🔺در نگاه او، این علوم چیزی جز ابزارهایی برای زیستن در این دنیای فانی نیستند و از آنجا که زندگی دنیوی در عرفان او جایگاهی ندارد، پس این علوم نیز بیفایده و حتی زیانبار تلقی میشوند.
🔺🔻برای بند پایانی، بایسته است که به دیوید هیوم اشاره کنم، هیوم شیوا تر از من، درباب این شیوه از اندیشه در کتاب اصول اخلاق خود می نویسد:
قطار فضیلتهای راهبان که شامل تجرد، روزهگرفتن، توبه، ریاضتکشی، کفّ نفس، فروتنی، خاموشی و گوشهنشینی میشود. از چه علت در همهجا توسط عُقلا رد میگردد؟ مگر غیر از این است که آنها هیچ نوع فایدهای در برندارند؟ آنها نه موجب پیشرفت و بهروزی فرد در دنیا میشوند و نه فرد را عضو ارزشمندتر جامعه تبدیل میکنند.
🗄پست مرتبط
📺 مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
.
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام#مولوی #عرفان #گنوسیسم #نهیلیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Telegram
نقدآگین
📺 مولوی یا #خیام؟
— مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به حسینبنعلی و شیعهگری/عزاپرستی (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 بدعت در دین و تقلید صفویه از مسیحیت
📕تبارشناسی عزاداری توسط دکتر علی شریعتی
📕زندگیخواهی یا مرگخواهی؟ مسأله این است
📕روانکاویِ «دلهرۀ مرگ» در ساختارهای ایدئولوژیک
📺 مازوخیسم شیعه سادیسم را میزاید
📺 شیعه و جنونِ خودآزاری و غمپرستی
📺 تاریخچۀ شکلگیری اجزایِ عزاداری محرم
📺 مریم رجوی و ذهنِ چندپارۀ شیعه😅
📺 مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📺 تناقضی که فردوسی هوشمندانه ایجاد کرد
📻 نقد سوگواری و عزاداری توسط فلاسفۀ یونان
📕نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
📕مولوی و معنویسازی فقر/بدبختی (اینجا و اینجا)
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
.
#نقد_شیعه #مولوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
📜 گزارشی از یک گفتگو
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
ماجرای گفتگو
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، متن کامل را بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
👥 آغاز گفتگو
اگر کریشنا مورتی با یک تنفروش مواجه میشد، چه گفتگویی میانشان در میگرفت؟ آیا او میتواند از این طریقت، از ذهن خلاصی یابد و آن را یک شغل مثل مابقی مشاغل در نظر بگیرد؟
🤖 هوش مصنوعی
کریشنا مورتی به عنوان یک فیلسوف و آموزگار معنوی، از هر گونه قضاوت اخلاقی یا اجتماعی اجتناب میکرد و بر مشاهده بیواسطه و آزاد از پیشداوری تأکید داشت. اگر او با یک تنفروش مواجه میشد، احتمالاً گفتگوی او به بررسی ماهیت ذهن و شرطیسازی اجتماعی میپرداخت. او به جای تمرکز بر اخلاقیات یا قضاوت در مورد شغل فرد، توجه را به ریشههای درونی و روانشناختی وضعیت موجود معطوف میکرد.
کریشنا مورتی:
آیا تا به حال به خودت این سؤال را پرسیدهای که چرا این کار را انجام میدهی؟ نه از سر قضاوت یا سرزنش، بلکه از سر کنجکاوی خالص. آیا این شغل انتخاب آزاد تو بوده یا نتیجهای از شرایطی که جامعه و زندگی بر تو تحمیل کرده است؟
تنفروش:
این چیزی است که من برای بقا انجام میدهم. آیا بقا چیزی برای قضاوت کردن است؟
کریشنا مورتی:
نه، بقا ذات زندگی است. اما آیا دیدهای که ذهن چگونه ما را اسیر شرطیسازی میکند؟ جامعه، خانواده، نیاز به پذیرش و ترس از طرد شدن، همه در شکل دادن به زندگی ما نقش دارند. آیا واقعاً این شغل را انتخاب کردهای یا اینکه شرایط و اجبارهای بیرونی تو را به اینجا آوردهاند؟
تنفروش:
اگر این شرایط من را مجبور کرده باشد، چه؟ چه تفاوتی ایجاد میکند؟
کریشنا مورتی:
تفاوت در آزادی است. وقتی از شرایط آگاه میشوی و آن را بدون قضاوت میبینی، میتوانی از شرطیسازی رها شوی. آیا میبینی که این شغل فقط یک نقش است که ذهن تو آن را پذیرفته؟ و اینکه این نقشها بخشی از ساختار اجتماعی ما هستند، نه حقیقتی که تو باید به آن محدود شوی؟
تنفروش:
آیا فکر میکنی میتوانم این را فقط به عنوان یک شغل ببینم و از درد و قضاوتی که با آن همراه است رها شوم؟
کریشنا مورتی:
رهایی زمانی ممکن است که ببینی تو هیچکدام از نقشهایی که جامعه بر تو تحمیل کرده نیستی. تو نه یک تنفروش هستی، نه یک قربانی، نه حتی یک حرفهای. تو فراتر از همه اینها هستی. آیا میتوانی لحظهای این را حس کنی، بدون نیاز به تفسیر یا قضاوت؟
🌐 مطالعه ادامۀ متن و کامل گفتگو (قسمت اول| قسمت دوم | قسمت سوم)
⏰ زمان مطالعه: ۴۸ دقیقه
🔖 ۹۵۳۸ واژه
📻 اگر وقتِ مطالعۀ این گفتگوی جذاب را ندارید، میتوانید خلاصهای از این گفتگو را در اپیزود چهاردهم از نقدآگینگپ بشنوید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
📜 گزارشی از یک گفتگو
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
ماجرای گفتگو
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، متن کامل را بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
👥 آغاز گفتگو
اگر کریشنا مورتی با یک تنفروش مواجه میشد، چه گفتگویی میانشان در میگرفت؟ آیا او میتواند از این طریقت، از ذهن خلاصی یابد و آن را یک شغل مثل مابقی مشاغل در نظر بگیرد؟
🤖 هوش مصنوعی
کریشنا مورتی به عنوان یک فیلسوف و آموزگار معنوی، از هر گونه قضاوت اخلاقی یا اجتماعی اجتناب میکرد و بر مشاهده بیواسطه و آزاد از پیشداوری تأکید داشت. اگر او با یک تنفروش مواجه میشد، احتمالاً گفتگوی او به بررسی ماهیت ذهن و شرطیسازی اجتماعی میپرداخت. او به جای تمرکز بر اخلاقیات یا قضاوت در مورد شغل فرد، توجه را به ریشههای درونی و روانشناختی وضعیت موجود معطوف میکرد.
کریشنا مورتی:
آیا تا به حال به خودت این سؤال را پرسیدهای که چرا این کار را انجام میدهی؟ نه از سر قضاوت یا سرزنش، بلکه از سر کنجکاوی خالص. آیا این شغل انتخاب آزاد تو بوده یا نتیجهای از شرایطی که جامعه و زندگی بر تو تحمیل کرده است؟
تنفروش:
این چیزی است که من برای بقا انجام میدهم. آیا بقا چیزی برای قضاوت کردن است؟
کریشنا مورتی:
نه، بقا ذات زندگی است. اما آیا دیدهای که ذهن چگونه ما را اسیر شرطیسازی میکند؟ جامعه، خانواده، نیاز به پذیرش و ترس از طرد شدن، همه در شکل دادن به زندگی ما نقش دارند. آیا واقعاً این شغل را انتخاب کردهای یا اینکه شرایط و اجبارهای بیرونی تو را به اینجا آوردهاند؟
تنفروش:
اگر این شرایط من را مجبور کرده باشد، چه؟ چه تفاوتی ایجاد میکند؟
کریشنا مورتی:
تفاوت در آزادی است. وقتی از شرایط آگاه میشوی و آن را بدون قضاوت میبینی، میتوانی از شرطیسازی رها شوی. آیا میبینی که این شغل فقط یک نقش است که ذهن تو آن را پذیرفته؟ و اینکه این نقشها بخشی از ساختار اجتماعی ما هستند، نه حقیقتی که تو باید به آن محدود شوی؟
تنفروش:
آیا فکر میکنی میتوانم این را فقط به عنوان یک شغل ببینم و از درد و قضاوتی که با آن همراه است رها شوم؟
کریشنا مورتی:
رهایی زمانی ممکن است که ببینی تو هیچکدام از نقشهایی که جامعه بر تو تحمیل کرده نیستی. تو نه یک تنفروش هستی، نه یک قربانی، نه حتی یک حرفهای. تو فراتر از همه اینها هستی. آیا میتوانی لحظهای این را حس کنی، بدون نیاز به تفسیر یا قضاوت؟
🌐 مطالعه ادامۀ متن و کامل گفتگو (قسمت اول| قسمت دوم | قسمت سوم)
⏰ زمان مطالعه: ۴۸ دقیقه
🔖 ۹۵۳۸ واژه
📻 اگر وقتِ مطالعۀ این گفتگوی جذاب را ندارید، میتوانید خلاصهای از این گفتگو را در اپیزود چهاردهم از نقدآگینگپ بشنوید.
.
#خیالپرسه #داستان#فلسفیدن #عرفان #وحدت_وجود #هندوییسم #بیداری #آگاهی #لیلا #رقص_هستی #مولوی #اشو #کریشنا_مورتی #سادگرو #اسپینوزا #شریعت #حقیقت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر
قسمت اول (از سه)
Telegram
نقدآگین
🎧عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
🔸در اپیزود چهاردهم از #نقدآگینگپ به طرح خلاصۀ «گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر» میپردازیم.
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، میتوانید متن کامل را (اینجا) بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
🔸در اپیزود چهاردهم از #نقدآگینگپ به طرح خلاصۀ «گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر» میپردازیم.
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، میتوانید متن کامل را (اینجا) بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
📺 کریشنامورتی: تمامِ ادیان ساختۀ ذهنِ بشرند و بخشی از مشکل
📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📻 معنای زندگی از منظر اشو
📻 هیچکس شدن و رام داس
.
#خیالپرسه #داستان#فلسفیدن #عرفان #وحدت_وجود #هندوییسم #بیداری #آگاهی #لیلا #رقص_هستی #مولوی #اشو #کریشنا_مورتی #سادگرو #اسپینوزا #شریعت #حقیقت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقد مولانا ۱
@Naqdagin
🎧 پادکستِ «نقدِ مولانا»
— قسمت اول
🎙#اشکان
با بررسی اشعار مولانا اینطور در مییابم که او آمده تا عقل آدمی را به دست فراموشی بسپارد. در دستگاه فکری وی، رقص سماع بدل به اسطورهای میشود که همهچیز از جمله خردورزی را از میدان به در میکند.
سرگیجه،گمی، گیجی و منگی، به سبب چرخیدنهای مداوم، نهتنها راهی به سوی شناخت نمیگشاید، بلکه توان عقلانی را از کار میاندازد. مولانا نمیخواهد با جهان مواجه شود؛ او خلوت خانقاه را به شناخت دنیا ترجیح میدهد. به دیگران سفارش میکند، که اگر ذوقی از دین در دل دارند، عقل خویش را بفروشند و نباید لذتی از این دنیا ببرند.
برای مولانا، دین آمده تا انسان را به ملکوت الهی وصل کند. در این وضعیت، باید وارد وادی حیرت شد و بعد از فروش و فروپاشیِ عقل، میبایست کِرکِرۀ شناخت را پایین کشید. در اینجاست که عقل و تجربه، نه بهعنوان ابزار شناخت بکار گرفته میشوند، بلکه به مثابه باری زائد کنار گذاشته میشود.
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول
🎙#اشکان
با بررسی اشعار مولانا اینطور در مییابم که او آمده تا عقل آدمی را به دست فراموشی بسپارد. در دستگاه فکری وی، رقص سماع بدل به اسطورهای میشود که همهچیز از جمله خردورزی را از میدان به در میکند.
سرگیجه،گمی، گیجی و منگی، به سبب چرخیدنهای مداوم، نهتنها راهی به سوی شناخت نمیگشاید، بلکه توان عقلانی را از کار میاندازد. مولانا نمیخواهد با جهان مواجه شود؛ او خلوت خانقاه را به شناخت دنیا ترجیح میدهد. به دیگران سفارش میکند، که اگر ذوقی از دین در دل دارند، عقل خویش را بفروشند و نباید لذتی از این دنیا ببرند.
برای مولانا، دین آمده تا انسان را به ملکوت الهی وصل کند. در این وضعیت، باید وارد وادی حیرت شد و بعد از فروش و فروپاشیِ عقل، میبایست کِرکِرۀ شناخت را پایین کشید. در اینجاست که عقل و تجربه، نه بهعنوان ابزار شناخت بکار گرفته میشوند، بلکه به مثابه باری زائد کنار گذاشته میشود.
📕نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
📺 مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به شیعهگری/عزاپرستی
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
.➖➖➖
#نقد_عرفان #نقد_ادیان #عرفان #مولوی
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نگاه متقاوت به خدا، زندگی و عشق
— مناظرۀ خیام با مولانا (منبع)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناظرۀ خیام با مولانا (منبع)
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 مناظرۀ بین دو نهیلیست
📻 عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
📺 مناظره شوپنهاور مرد تاریک فلسفه با بودا
📺 مناظرۀ نیچه با شوپنهاور
🔻مولوی
📻 پادکستِ «نقدِ مولانا»
📕نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
📺 مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به شیعهگری/عزاپرستی
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
🔻خیام
📕در نقدِ انتقادهایی نسبت به خیامانهها
📻 رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
📺 آیا رباعیات خیام نیهیلیستیاند؟
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
.
#فلسفیدن #خیام #مولوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎶 بتازید بتازید که چالاک سوارید (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
غزل ۶۳۷ | از دیوان شمس #مولوی
برانید برانید که تا بازنمانید
بدانید بدانید که در عین عیانید
بتازید بتازید که چالاک سوارید
بنازید بنازید که خوبان جهانید
چه دارید چه دارید که آن یار ندارد
بیارید بیارید در این گوش بخوانید
پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد
بگویید بگویید اگر مست شبانید
شرابیست شرابیست خدا را نهانی
که دنیا و شما نیز ز یک جرعه آنید
دوم بار دوم بار چو یک جرعه بریزد
ز دنیا و ز عقبی و ز خود فرد بمانید
گشادست گشادست سر خابیه امروز
کدوها و سبوها سوی خمخانه کشانید
صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح
سبک روح کند راح اگر سست و گرانید
رسیدند رسیدند رسولان نهانی
درآرید درآرید برونشان منشانید
دریغا و دریغا که در این خانه نگنجند
که ایشان همه کانند و شما بند مکانید
مبادا و مبادا که سر خویش بگیرید
که ایشان همه جانند و شما سخره نانید
بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
نه نان بود که تن گشت اگر آدمیانید
زهی عشق و زهی عشق که بس سخته کمانست
در آن دست و در آن شست و شما تیر مکانید
سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست
عروسی همه آن جاست شما طبل زنانید
خموشید خموشید خموشانه بنوشید
بپوشید بپوشید شما گنج نهانید
به دیدار نهانید به آثار عیانید
پدید و نه پدیدیت که چون جوهر جانید
چو عقلید و چو عقلید هزاران و یکی چیز
پراکنده به هر خانه چو خورشید روانید
در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترسید مترسید گریبان مدرانید
دهان بست دهان بست از این شرح دل من
که تا گیج نگردید که تا خیره نمانید
.
#بوقت_آواز #شعرانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
گلچین بهترین آهنگهای نوای عرفان با اشعار مولانا | موسیقی برای آرامش…
🎧 ترانههایی از گلچین اشعار مولانا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍷موسیقیِ دلربا و آرام با خیام
📻 رباعیات خیام
📻 ۲۹ غزل از تأثیرگذارترین اشعار مولانا از دیوان شمس
📺 من بیخود و تو بیخود، ما را کی بَرَد خانه؟
🔻شرق Vs اسلام
📺 نگاه انتقادیِ مولوی به حسین
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕چرا انکارِ وجودِ بردگی و بتپرستی یک خطای خطرناکِ تاریخیست؟
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
🔻سادگرو، اشو، مورتی، واتس
📺 برای ارزشِ عشق چه رخ دادهاست؟
📺 همهچیز فقط یه بازیه!
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس
📺 مصاحبهای دربارۀ مراقبه
🚬 چطور سیگار را ترک کنیم؟
📺 چرا نسلهای نو دیگر دین را نمیپذیرند؟
📺 مذهب بهمثابه یک روانکاوی ارزانِ
📺 مسیحیت/اسلام ضد خدای زن؟
📺 ادیان بخشی از مشکلاند
📺 تروریسم و بوکیسم
📕خدا یا عروسکخرسیِ بزرگ؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!
.
#شعرانه #بوقت_آواز #مولوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin