نقدآگین
📺 گفتوگوی دونالد ترامپ و ایلان ماسک (+) — بخش اول 🎙#رضا_عامری (#ترجمه و توضیح) 🗄پست مرتبط 📺 گفتگوی ایلان ماسک و جردن پیترسون 📺 اطلاعات شوکهکننده در مورد ترور ترامپ 📺 ترامپ: مردم خاورمیانه آزادی نمیخواهند . #آمریکا #سیاست #دونالد_ترامپ #ایلان_ماسک …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 گفتوگوی دونالد ترامپ و ایلان ماسک (+)
— بخش دوم
🎙#رضا_عامری (ترجمه و توضیح)
🗄پست مرتبط
📺 گفتوگوی دونالد ترامپ و ایلان ماسک (۱)
📺 گفتگوی ایلان ماسک و جردن پیترسون
📺 اطلاعات شوکهکننده در مورد ترور ترامپ
📺 ترامپ: مردم خاورمیانه آزادی نمیخواهند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بخش دوم
🎙#رضا_عامری (ترجمه و توضیح)
🗄پست مرتبط
📺 گفتوگوی دونالد ترامپ و ایلان ماسک (۱)
📺 گفتگوی ایلان ماسک و جردن پیترسون
📺 اطلاعات شوکهکننده در مورد ترور ترامپ
📺 ترامپ: مردم خاورمیانه آزادی نمیخواهند
.
#آمریکا #سیاست#دونالد_ترامپ #ایلان_ماسک #مهاجرت #مهاجران_غیرقانونی #افغانستان #بایدن #جو_بایدن #کاملا_هریس #ترامپ #پوتین #روسیه #اوکراین #حکومت_اسلامی #حکومت_آخوندی #اسرائیل #کره_شمالی #چین #بمب_اتم #ترجمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 معنای «تاریخ رستگاری» — جلسۀ اول 🎙سلسله جلسات گفتگوی دو دوستِ پژوهشگر در حوزۀ تاریخ ایران، اسلام و ادیان، دکتر #محسن_بنائی و #آرمین_لنگرودی 🔗 تماشا در یوتیوب نقدآگین: https://www.youtube.com/watch?v=VrUSyCOKT6E 🍂 «تاریخ رستگاری» چیست؟ دکتر محسن بنائی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 دلسوختگی ایرانیان برای حسینبنعلی (بهبهانۀ تراژدیِ عاشورا) دارای عللی تاریخیست
🎙#طاهره_بارئی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#طاهره_بارئی
🗄پست مرتبط
📺 سنجش تاریخنگاری اسلامی:
جلسهٔ یکم: قسمت یکم| قسمت دوم
جلسهٔ دوم: قسمت یکم| قسمت دوم
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 دکتر ماجدی و عدم وجود پیامبران در اسناد
📻 کتاب «اسلام چگونه پدید آمد؟»
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📕محمدهای گوناگون در گزارشهای مسیحی
.
#بازاندیشی #ایران #نقد_اسلام #نقد_شیعه#امام_حسین #خسرو_پرویز #قادسیه #عرب #اعراب #روم #تاریخ #تاریخ_ایران #ایران_باستان #عاشورا #اربعین #پیادهروی_اربعین #زیارت_عاشورا #اسلام #بازنگری #ساسانیان #ساسانی #زرتشت #زرتشتی #ایرانشهر #ایرانشهری #عربستان #روم #مسیحی #مسیحیت #شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧مقایسۀ کوتاهی از سقوط خسرو پرویز ساسانی توسط نیروهای نیابتی بیزانس از بین اعراب، با سقوط روسیه نیکلای دوم و جایگزینی با آشوبگریهای لنین و نیروهای بلشویک نیابتی
🎙#طاهره_بارئی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#طاهره_بارئی
🗄پست مرتبط
📻 دلسوختگی ایرانیان برای حسینبنعلی (بهبهانۀ تراژدیِ عاشورا) دارای عللی تاریخیست
📻 کتاب «اسلام چگونه پدید آمد؟»
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📺 سنجش تاریخنگاری اسلامی:
جلسهٔ یکم: قسمت یکم| قسمت دوم
جلسهٔ دوم: قسمت یکم| قسمت دوم
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 دکتر ماجدی و عدم وجود پیامبران در اسناد
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📕تاریخ اسلام، یا تاریخ رستگاری؟
.
#بازاندیشی #ایران #نقد_اسلام #نقد_شیعه#امام_حسین #خسرو_پرویز #قادسیه #عرب #اعراب #روم #تاریخ #تاریخ_ایران #ایران_باستان #عاشورا #اربعین #پیادهروی_اربعین #لنین #روسیه #تزار #اسلام #بازنگری #ساسانیان #ساسانی #زرتشت #زرتشتی #بیزانس #شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 جنایتِ تاریخیِ معاصر (۲) 🎙دکتر #داروین_صبوری #آینه_تاریخ #نقد_روشنفکران #زنان ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 جنایتِ تاریخیِ معاصر (۳) (+)
— دربارۀ فرهنگ و اپوزیسیونِ چپ در جنبش مهسا
🎙دکتر #داروین_صبوری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دربارۀ فرهنگ و اپوزیسیونِ چپ در جنبش مهسا
🎙دکتر #داروین_صبوری
.
#جامعه #نقد_فرهنگ #نقد_چپ #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد#مهسا_امینی #جنبش_مهسا #قومیت #مارکسیسم #احسان_طبری #علی_علیزاده #فاشیسم #ملیگرایی #ناسیونالیسم #لیبرالیسم #ایرانشهری #فرهنگ #انقلاب_ملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 افتتاحیۀ المپیک و تخیلاتِ رائفیپورِ مسیحیان 🍂 ناتوانیِ بشرِ دینخو در کنار زدنِ عینکِ اساطیر-خدایان موروثی، و نگریستن به جهان آنگونه که هست، با کمترین پیشفرض، یک ناتوانیِ لذتبخش است. اضطرابِ سوژه برای شناخت جهان به کمینه میرسد و در توهم آن میافتد که…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘جشنوارۀ برونا در ماترا
✍🏻 #رسول_اسدزاده (پیج)
🍂 مراسمِ «La Festa Della Bruna» سالانه در ایتالیا برگزار میشود. بر اساس یک افسانۀ محلی، ۶ قرن پیش، کشاورزی در حال سفر به ماترا (شهر کوچکی در ایتالیا) به زن جوانی در کنار جاده برخورد میکند. زن جوان از او میخواهد که او را هم با خود به ماترا ببرد. کشاورز، زن جوان را سوارِ گاری خودش میکند و زن جوان پس از رسیدن به شهر ماترا از کشاورز تشکر میکند (احتمالا به دلیل پاکدامنی و نداشتن نظر سوء) و به او میگوید، من مدونا (مریم باکره [معادلِ قصههای خیالیِ امامزمانمحور شیعیان]) هستم.
🍂 کشاورز بهسرعت خودش را به اسقف کلیسای ماترا میرساند و داستان را به او بازگو میکند. اسقف و کشاورز هنگام بازگشت برای ملاقات با زن جوان میبینند اثری از او نیست و بهجای او، یک مجسمه از مریم باکره به جا ماندهاست(!).
🍂 این روایت منشاء مراسمی مذهبی در شهر ماترای ایتالیا و برخی شهرهای دیگر است. در این مراسم در ماترا، مجسمۀ مریم باکره را از کلیسا سوار یک گاری چوبی میکنند و آن را به سمت میدانی که مردم تجمع کردهاند، میبرند.
🍂 برخی از دست-اندر-کارانِ مراسم، که به «فرشتگان محافظ» شهرت دارند، در اطراف گاری که توسط چند قاطر کشیده میشود، مستقر میشوند تا از گاری و مجسمه محافظت کنند.
🍂 رسم بر این است که مردم «وحشیانه» (صفتی که آسیا پالومبا روزنامهنگار ایتالیایی بکار برده) به سمت گاری حمله میکنند و هر کدام تکهای از گاری و متعلقاتی که مجسمه روی آن سوار است را برای «تبرّک» و «داشتن اقبال در سالِ جاری» جدا میکنند.
🍂 خشونت فیزیکی در این مراسم، جزئی از سنّت تغییرناپذیر آن است؛ بهطوریکه همهساله، چندین مصدومِ بعضا جدی بهجا میگذارد. در پایان این مراسم، مجسمۀ مدونا بهسلامت به کلیسای ماترا برگردانده میشود.
🔻پینوشت
🍂 البته که در همۀ کشورهای جهان مراسم سنتی و مذهبی وجود دارد، ولی این را در نظر داشتهباشید که این ویدئو، مربوط به یک شهرِ کوچک ۶۰ هزار نفری در کشور ایتالیا است. چنین تصور نکنید که این کارها مقبولِ اکثریت مردم کشوری مثل ایتالیاست. وسعت این مراسم و تعداد شرکت کنندهها را در نظر بگیرید.
🍂 در ضمن من بعید میدانم حمایتهای مالی و لجستیکی از محل بودجۀ عمومی برای چنین کارهایی پرداخت شود. در کشوری مثل ایتالیا هزینۀ این کارها از محلّ خیریهها و پولهاییست که معتقدین و مؤمنین از جیبِ مبارکِ خودشان پرداخت میکنند. اگر هم از بودجۀ عمومی باشد، لابد جاذبۀ توریستی و درآمد زایی دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #رسول_اسدزاده (پیج)
🍂 مراسمِ «La Festa Della Bruna» سالانه در ایتالیا برگزار میشود. بر اساس یک افسانۀ محلی، ۶ قرن پیش، کشاورزی در حال سفر به ماترا (شهر کوچکی در ایتالیا) به زن جوانی در کنار جاده برخورد میکند. زن جوان از او میخواهد که او را هم با خود به ماترا ببرد. کشاورز، زن جوان را سوارِ گاری خودش میکند و زن جوان پس از رسیدن به شهر ماترا از کشاورز تشکر میکند (احتمالا به دلیل پاکدامنی و نداشتن نظر سوء) و به او میگوید، من مدونا (مریم باکره [معادلِ قصههای خیالیِ امامزمانمحور شیعیان]) هستم.
🍂 کشاورز بهسرعت خودش را به اسقف کلیسای ماترا میرساند و داستان را به او بازگو میکند. اسقف و کشاورز هنگام بازگشت برای ملاقات با زن جوان میبینند اثری از او نیست و بهجای او، یک مجسمه از مریم باکره به جا ماندهاست(!).
🍂 این روایت منشاء مراسمی مذهبی در شهر ماترای ایتالیا و برخی شهرهای دیگر است. در این مراسم در ماترا، مجسمۀ مریم باکره را از کلیسا سوار یک گاری چوبی میکنند و آن را به سمت میدانی که مردم تجمع کردهاند، میبرند.
🍂 برخی از دست-اندر-کارانِ مراسم، که به «فرشتگان محافظ» شهرت دارند، در اطراف گاری که توسط چند قاطر کشیده میشود، مستقر میشوند تا از گاری و مجسمه محافظت کنند.
🍂 رسم بر این است که مردم «وحشیانه» (صفتی که آسیا پالومبا روزنامهنگار ایتالیایی بکار برده) به سمت گاری حمله میکنند و هر کدام تکهای از گاری و متعلقاتی که مجسمه روی آن سوار است را برای «تبرّک» و «داشتن اقبال در سالِ جاری» جدا میکنند.
🍂 خشونت فیزیکی در این مراسم، جزئی از سنّت تغییرناپذیر آن است؛ بهطوریکه همهساله، چندین مصدومِ بعضا جدی بهجا میگذارد. در پایان این مراسم، مجسمۀ مدونا بهسلامت به کلیسای ماترا برگردانده میشود.
🔻پینوشت
🍂 البته که در همۀ کشورهای جهان مراسم سنتی و مذهبی وجود دارد، ولی این را در نظر داشتهباشید که این ویدئو، مربوط به یک شهرِ کوچک ۶۰ هزار نفری در کشور ایتالیا است. چنین تصور نکنید که این کارها مقبولِ اکثریت مردم کشوری مثل ایتالیاست. وسعت این مراسم و تعداد شرکت کنندهها را در نظر بگیرید.
🍂 در ضمن من بعید میدانم حمایتهای مالی و لجستیکی از محل بودجۀ عمومی برای چنین کارهایی پرداخت شود. در کشوری مثل ایتالیا هزینۀ این کارها از محلّ خیریهها و پولهاییست که معتقدین و مؤمنین از جیبِ مبارکِ خودشان پرداخت میکنند. اگر هم از بودجۀ عمومی باشد، لابد جاذبۀ توریستی و درآمد زایی دارد.
.
#نقد_ادیان #خواب_عمیق #نقد_فرهنگ #آخوندیسم#خرافات #خرافات_مذهبی #شیعه #اربعین #پیادهروی_اربعین #مسیحیت #مسیحی #پاپ #مریم_باکره #ایتالیا #خرافه #تفکر_انتقادی #تفکر_نقاد #کلیسا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 فیلمِ لئون حرفهای (+) 🎙#مسعود_فراستی 🍂 #لئون_حرفه_ای یا لئون (به فرانسوی: Léon) به نویسندگی و کارگردانیِ #لوک_بسون، محصولِ سال ۱۹۹۴ و شرکتِ آمریکایی «کلمبیا پیکچرز» بودهاست. این #فیلم در تاریخ ۱۸ نوامبر ۱۹۹۴ در آمریکا و با نام حرفهای (به انگلیسی:…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘غیرت بهمثابهِ عدالت
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در نخستین و شاید تنها موقعیتی که قیصر فرصت پیدا میکند فلسفهی خودش و دلیل اقدامش را توضیح بدهد، هیچ اشارهای به «مفاهیم ناموسی» به چشم نمیخورد.
🍂 نخست اینکه او روایت خودش را نه با یاد خواهرش، بلکه با خاطرات «داش فرمون» شروع میکند و بیشترِ توضیحاتش هم با مرور سرنوشتِ فرمون، معنادار میشود؛ گویی نه خطاب به دایی، بلکه خطاب به خودش دارد میگوید که:
.
🍂 تنها در بخش بسیار کوتاهی از این دیالوگ یک اشارهی ضمنی هم به سرنوشت «فاطی» میشود، آن هم نه از منظرِ «عصمت یا نجابت یا شرم و حیا»، بلکه در توصیف فاطی هم قیصر همچنان بر عنصرِ «بیآزاری» او تاکید میکند:
🍂 در نهایت، نتیجهگیریِ قیصر، یک نگرش کاملا فلسفی و کلان در مورد جهان هستی است. او معتقد است:
🍂 در جمعبندی پایانی، بهنظر میرسد که قیصر فراموش نمیکند که پاسخی هم به معادلاتِ مابعدالطبیعه، و نظمِ فرازمینیِ زندگی بدهد:
🍂 در واقع، او با این اشارات مذهبی، پیشاپیش هرگونه داعیۀ مبنی بر اینکه «در برابر ظلمهای زمینی، یک نوع عدالت آسمانی وجود دارد» را مردود میکند تا بار دیگر، بر نتیجهگیریِ منحصربهفردِ خودش پافشاری کند:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 در نخستین و شاید تنها موقعیتی که قیصر فرصت پیدا میکند فلسفهی خودش و دلیل اقدامش را توضیح بدهد، هیچ اشارهای به «مفاهیم ناموسی» به چشم نمیخورد.
🍂 نخست اینکه او روایت خودش را نه با یاد خواهرش، بلکه با خاطرات «داش فرمون» شروع میکند و بیشترِ توضیحاتش هم با مرور سرنوشتِ فرمون، معنادار میشود؛ گویی نه خطاب به دایی، بلکه خطاب به خودش دارد میگوید که:
«اگر من هم مثل فرمون، آن شیوه از زندگی را در پیش بگیرم، هیچ عاقبت بهتری پیدا نخواهم کرد».
.
🍂 تنها در بخش بسیار کوتاهی از این دیالوگ یک اشارهی ضمنی هم به سرنوشت «فاطی» میشود، آن هم نه از منظرِ «عصمت یا نجابت یا شرم و حیا»، بلکه در توصیف فاطی هم قیصر همچنان بر عنصرِ «بیآزاری» او تاکید میکند:
«اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یک مورچه هم نرسیدهبود، کجاست».
🍂 در نهایت، نتیجهگیریِ قیصر، یک نگرش کاملا فلسفی و کلان در مورد جهان هستی است. او معتقد است:
.«این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی».
«این نظام روزگاره، یعنی این روزگاره خاندایی! نزنی میزننت».
🍂 در جمعبندی پایانی، بهنظر میرسد که قیصر فراموش نمیکند که پاسخی هم به معادلاتِ مابعدالطبیعه، و نظمِ فرازمینیِ زندگی بدهد:
«چقدر شبهای ماه رمضون من و داش فرمون راه میافتادیم و میرفتیم، هرچی اون کاسبی کردهبود، برای فقیر-فقرا سحری میخرید و پول افطارشون رو میداد؛ حالا چی شد؟»
🍂 در واقع، او با این اشارات مذهبی، پیشاپیش هرگونه داعیۀ مبنی بر اینکه «در برابر ظلمهای زمینی، یک نوع عدالت آسمانی وجود دارد» را مردود میکند تا بار دیگر، بر نتیجهگیریِ منحصربهفردِ خودش پافشاری کند:
«عدالت فقط در دستان خودم قرار دارد».
.
#نقد_فیلم#قیصر #مسعود_کیمیایی #پهلوی #سینما #فیلم #فیلم_فارسی #ناموس
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘وقوع معجزه برای یک نویسندۀ خداناباور؟
— دربارۀ «چاقو» نوشته سلمان رشدی
✍🏻 #سجاد_زند
✂️ برشی از متن
🍂 جدای از اطلاعاتی که رشدی در «چاقو» دربارۀ جزئیات حمله به خودش ارائه میکند، کتاب چند نکتۀ جذاب برای دوستداران ادبیات و کرمکتابها دارد. رشدی در این کتاب ارجاعات ادبی زیادی به آثار و سرگذشت دیگر نویسندگان دارد، از اشاره به شعرهای شکسپیر تا روایت زندگی نویسندگانی که با دشواریهایی در زیست خود روبهرو بودهاند. برای مثال، رشدی در صفحات پایانی به داستان چاقو خوردن ساموئل بکت در دوران جوانی و حمایت جیمز جویس از او میپردازد.
🍂 در صفحۀ ۱۸۶ کتاب، او شرح میدهد که چگونه ساموئل بکت در سال ۱۹۳۸ توسط فردی ناشناس، که احتمالاً میخواسته جیبهایش را خالی کند، با چاقو مورد حمله قرار گرفته و به شدت مجروح شده است. رشدی احتمالاً به این حادثه اشاره میکند تا بر تجربه مشترک خشونت علیه نویسندگان تأکید کند و نشان دهد که این نوع حملات در طول تاریخ بهطور مکرر رخ دادهاند.
🍂 اما ادامۀ داستان بکت و رشدی متفاوت است. بکت با مجرم روبهرو میشود و او بهسادگی میگوید که نمیدانسته چه میکرده و ابراز پشیمانی و بخشش میکند(Je ne sais pas , monsieur: je m’excuse)، اما نویسنده کتاب «آیات شیطانی» هرگز با متهم لبنانیالاصل خود که گفته میشود احتمالاً با حزبالله نیز ارتباطهایی داشته، روبهرو نمیشود.
🍂 اما این تنها بخشی نیست که رشدی خود را با دیگر نویسندگان مقایسه میکند. او چندین بار نیز از ریموند کارور مینویسد؛ این مقایسه هم شامل رابطه عاشقانه کارور و تس گالاگر میشود و هم داستان بیماری او. پزشکان به کارور گفته بودند که بهزودی میمیرد، اما او ۱۰ سال پس از آن پیشبینی زنده ماند و نوشت. رشدی نجات خود از ترور را با این ۱۰ سال بیشتر مقایسه میکند و آن را «زندگی دوباره» مینامد. او رابطه عاشقانه خود با همسرش الیزا را که همچون تس گالاگر شاعر است، به این قیاس وارد میکند.
🍂 یادآوری کتابهایی همچون «چاقوی ظریف» (The Subtle Knife) نوشته فیلیپ پولمن، یا فیلم «چاقو در آب» ساخته رومن پولانسکی نیز در همین راستاست. حتی یادآوری زندگی واتسلاو هاول که با نیمی از ریهاش سالها زنده ماند و نوشت، یا صحنه پایانی رمان «محاکمه» که شخصیت اصلی کتاب با چاقوی قصابی «مثل یک سگ» کشته میشود، همگی یادآوریهای رشدی از چاقو در دیگر آثار هنری است.
🍂 انگار رشدی میخواهد هر آنچه را که در تاریخ ادبیات درباره چاقو آمده مرور کند؛ از همینرو است که او داستان حمله با چاقو به نجیب محفوظ را هم از قلم نمیاندازد.
🍂 شاید جالب باشد که او خواسته یا ناخواسته روز ۱۱ سپتامبر را برای ملاقات با ضاربش انتخاب میکند، هر چند که این دیدار انجام مکیشود و به روز دیگری هم موکول نمیگردد، اما عنوان کردن این تاریخ خاص، پازل ارجاعات بیرونی را در کتاب تکمیل میکند.
🍂 کتاب اطلاعات جالبی درباره زندگی نویسندگان دیگری چون پل آستر و ایان مکایوان ارائه میدهد و نیز به جزئیات زندگی شخصی رشدی میپردازد؛ از جمله اینکه او در جوانی خانه پدری را ترک کرده و از خشونت پدرش نسبت به مادرش نگران بوده است. همچنین، خواننده متوجه میشود که نام کامل نویسنده احمد سلمان رشدی است و نام خانوادگی او به دلیل علاقه پدرش به فیلسوف ابنرشد انتخاب شده است. برای خوانندگان ایرانی، اشاره رشدی به علاقهاش به عطار نیز جذاب است.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۰ واژه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— دربارۀ «چاقو» نوشته سلمان رشدی
✍🏻 #سجاد_زند
✂️ برشی از متن
🍂 جدای از اطلاعاتی که رشدی در «چاقو» دربارۀ جزئیات حمله به خودش ارائه میکند، کتاب چند نکتۀ جذاب برای دوستداران ادبیات و کرمکتابها دارد. رشدی در این کتاب ارجاعات ادبی زیادی به آثار و سرگذشت دیگر نویسندگان دارد، از اشاره به شعرهای شکسپیر تا روایت زندگی نویسندگانی که با دشواریهایی در زیست خود روبهرو بودهاند. برای مثال، رشدی در صفحات پایانی به داستان چاقو خوردن ساموئل بکت در دوران جوانی و حمایت جیمز جویس از او میپردازد.
🍂 در صفحۀ ۱۸۶ کتاب، او شرح میدهد که چگونه ساموئل بکت در سال ۱۹۳۸ توسط فردی ناشناس، که احتمالاً میخواسته جیبهایش را خالی کند، با چاقو مورد حمله قرار گرفته و به شدت مجروح شده است. رشدی احتمالاً به این حادثه اشاره میکند تا بر تجربه مشترک خشونت علیه نویسندگان تأکید کند و نشان دهد که این نوع حملات در طول تاریخ بهطور مکرر رخ دادهاند.
🍂 اما ادامۀ داستان بکت و رشدی متفاوت است. بکت با مجرم روبهرو میشود و او بهسادگی میگوید که نمیدانسته چه میکرده و ابراز پشیمانی و بخشش میکند(Je ne sais pas , monsieur: je m’excuse)، اما نویسنده کتاب «آیات شیطانی» هرگز با متهم لبنانیالاصل خود که گفته میشود احتمالاً با حزبالله نیز ارتباطهایی داشته، روبهرو نمیشود.
🍂 اما این تنها بخشی نیست که رشدی خود را با دیگر نویسندگان مقایسه میکند. او چندین بار نیز از ریموند کارور مینویسد؛ این مقایسه هم شامل رابطه عاشقانه کارور و تس گالاگر میشود و هم داستان بیماری او. پزشکان به کارور گفته بودند که بهزودی میمیرد، اما او ۱۰ سال پس از آن پیشبینی زنده ماند و نوشت. رشدی نجات خود از ترور را با این ۱۰ سال بیشتر مقایسه میکند و آن را «زندگی دوباره» مینامد. او رابطه عاشقانه خود با همسرش الیزا را که همچون تس گالاگر شاعر است، به این قیاس وارد میکند.
🍂 یادآوری کتابهایی همچون «چاقوی ظریف» (The Subtle Knife) نوشته فیلیپ پولمن، یا فیلم «چاقو در آب» ساخته رومن پولانسکی نیز در همین راستاست. حتی یادآوری زندگی واتسلاو هاول که با نیمی از ریهاش سالها زنده ماند و نوشت، یا صحنه پایانی رمان «محاکمه» که شخصیت اصلی کتاب با چاقوی قصابی «مثل یک سگ» کشته میشود، همگی یادآوریهای رشدی از چاقو در دیگر آثار هنری است.
🍂 انگار رشدی میخواهد هر آنچه را که در تاریخ ادبیات درباره چاقو آمده مرور کند؛ از همینرو است که او داستان حمله با چاقو به نجیب محفوظ را هم از قلم نمیاندازد.
🍂 شاید جالب باشد که او خواسته یا ناخواسته روز ۱۱ سپتامبر را برای ملاقات با ضاربش انتخاب میکند، هر چند که این دیدار انجام مکیشود و به روز دیگری هم موکول نمیگردد، اما عنوان کردن این تاریخ خاص، پازل ارجاعات بیرونی را در کتاب تکمیل میکند.
🍂 کتاب اطلاعات جالبی درباره زندگی نویسندگان دیگری چون پل آستر و ایان مکایوان ارائه میدهد و نیز به جزئیات زندگی شخصی رشدی میپردازد؛ از جمله اینکه او در جوانی خانه پدری را ترک کرده و از خشونت پدرش نسبت به مادرش نگران بوده است. همچنین، خواننده متوجه میشود که نام کامل نویسنده احمد سلمان رشدی است و نام خانوادگی او به دلیل علاقه پدرش به فیلسوف ابنرشد انتخاب شده است. برای خوانندگان ایرانی، اشاره رشدی به علاقهاش به عطار نیز جذاب است.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۰ واژه
.
#نقد_کتاب#معرفی_کتاب #نقد_اسلام #سلمان_رشدی #کتاب #کتاب_ممنوعه #ترور #تروریسم #بنیادگرایی #اسلامگرایی #رمان #آمریکا #ایران #ابن_رشد #عطار #روحالله_خمینی #امام_خمینی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegraph
وقوع معجزه برای یک نویسندۀ خداناباور؟
دربارۀ «چاقو» نوشته سلمان رشدی سجاد زند «چاقو»، روایتی تکهتکه و ضربهوار از حمله خونین یک مهاجم جوان به نویسندهای پا به سن گذاشتهای است که تقریباً نیمی از عمر خود را با ترس از وقوع همین حمله گذرانده بود. سلمان رشدی آگاهانه یا ناخودآگاه، ساختار کتابش را…
نقدآگین
📺 پول در-آوردن بسیار سخت شدهاست — با این نرخِ ارز فقط به ۴ روش پول در-میآید 🎙دکتر #محمدحسین_ادیب 🗄پست مرتبط 📕حرکتِ اقتصاد به سمت «پاکستانیزه شدن» 📕مرگ تدریجیِ یک رویا . #اقتصاد #حکومت_اسلامی #سیاست #اقتصادی #نرخ_ارز #دلار #مسعود_پزشکیان #وعده_صادق …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مغالطۀ بنزین
✍🏻#پیمان_مولوی
🍂 امیدوارم این دولت زیر بارِ پوستخربزۀ «افزایشِ قیمتِ بنزین» با روشِ پکیجهای نجات و… نرود!
🍂 اول «واردات خودرو» ازاد کنید، جایگاهداری را ازاد کنید؛ بعد که «مصرفِ متوسط خودروها» کاهش یافت، احتیاجی به «افزایش قیمت» نیست. حداقل ۵۰٪ ناوگان باید نو شوند.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍🏻#پیمان_مولوی
🍂 امیدوارم این دولت زیر بارِ پوستخربزۀ «افزایشِ قیمتِ بنزین» با روشِ پکیجهای نجات و… نرود!
🍂 اول «واردات خودرو» ازاد کنید، جایگاهداری را ازاد کنید؛ بعد که «مصرفِ متوسط خودروها» کاهش یافت، احتیاجی به «افزایش قیمت» نیست. حداقل ۵۰٪ ناوگان باید نو شوند.
.
#اقتصاد #حکومت_اسلامی#آبان_خونین #پزشکیان #مسعود_پزشکیان #اقتصادی #خودرو #مافیای_خودرو #واردات_خودرو #ایرانخودرو #سایپا
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – پرسش از معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘قطعیتی که از دست برفت و پذیرفته شد!
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 در کلیپ «چرا در علم «اثبات» نداریم؟» [بهزبان آلمانی و زیرنویس انگلیسی] رشتۀ اصلی بحث پوپر همان نظر بدیع "ابطالپذیری" او دربارۀ نظریههای علمیست، که من بدان نمیپردازم. یک رشتۀ دومی در این سخنان ایشان هست که ناظر بر کوتاهیِ دست ما از "حقیقت" است. سخن من بر این نکتۀ دوم متمرکز خواهد بود و آن را در چشماندازی از تاریخِ اندیشه در غرب مینهم تا اهمیتش بیشتر دیدهشود؛ درست مثل وقتی که شما زیر جملهای از متن، خط میکشید تا مشخصترش کردهباشید.
🍂 اینکه ما در جهانی از تردیدها و آکنده از عدمقطعیتها زندگی کنیم، نوپدیدی در تاریخ هوموساپینس است که عمرش بهزحمت به ۲.۵ قرن میرسد، و در عین حال، از کلان بنمایههای "مدرنیته" است. مردمان قدیم ابداً برنمیتافتند که در "وضعیت تردید" سَر کنند!
🍂 انسان کهن در سودای "قطعیت"، آن را برای خودش "میساخت" و سپس "باورش میکرد"! این گزاره، غریب و متناقض مینماید، چون میتوان پرسید که چگونه میشود به دروغی که خود ساختهایم، باور آوریم؟! با اینوجود، این اتفاقی بود که از ابتدای تاریخ تا همین اواخر میافتاد؛ بقول قدمای خودمان "مذهبِ مختار" انسان بود!
🍂 ما اسطوره را خود میساختیم و آنگاه نهتنها باورش میکردیم، بلکه به درونش خزیده و در جهان دروغینی که او روایت میکرد، زندگی هم میکردیم؛ مثلا این جهانِ ساختگی در فلاتِ ایرانِ باستان «زروان» و «اورمزد» و «اهریمن» و «امشاسپندان» داشت؛ آنطرفتر در یونان، زئوس و هرا و آفرودیت و پوسیدون و... داشت. هرچه بود، به "حقیقت داشتنِ" این "قصه" ایمان میآوردند؛ چنانکه قدری بعدتر، قصۀ نویی برآمد که ملکوت، "پدر و پسر و روحالقدس و فرشتگان" داشت.
🍂 کاری با سازوکارِ باور آوردن به "قصه"ای جعلشده ندارم، کار به "قطعیانگاشتن" آن دارم؛ درست که نگاه کنیم و بتوانیم بر عادتهای فکریمان غلبه کنیم، میبینیم که چه پدیدۀ غریبی بودهاست این سادهلوحی که مردمان گذشته - که هرگز ابله نبودند - داشتند.
🍂 در بامداد فلسفهاندیشی که از یونان حوالی ۶۰۰ پیش از میلاد دمید و در مقطع ارسطو، میشود گفت که از اسطورهاندیشی عبوری عمده کرد، باز هم سودای "قطعیت" حاکم بود.
🍂 ارسطو "قیاس" را مفید قطعیت و "استقراء" را غیرمفید به آن میدانست. در نتیجه، اولی را برکشید و دومی را فرونهاد. ارسطو راست میگفت که "استقراء" مفید یقین (قطعیت) نیست، چون همواره غیرتام میماند! ما که نمیتوانیم همۀ کلاغهای گذشته و حال و آینده را بیازماییم تا حکم کنیم که "همه کلاغها سیاه هستند"؛ پس، از استقراء برای "قطعیت" آبی گرم نمیشود.
🍂 ارسطو و استاد اسطورهاندیشش افلاطون، برای دو هزاره، اروپا و غربآسیا و غرب و شمال شبهقاره هند را تحتِ نفوذ فرهمندی اندیشگیشان داشتند.
🍂 آنگاه که نخستین بارقههای "اندیشه علمی" از اواخر قرن شانزدهم داشت پیدا میشد، خردگراییِ اسپینوزا و دکارت، باز هم در طلب "قطعیت" بودند. از نظر آنان، اصلاً نمیشد که در "شکاکیت" و جهانی "آکنده از عدمقطعیت" سَر کرد. حداقل نقطۀ عزیمتِِ "میاندیشم، پس هستمِِ" دکارت، روبهسوی "قطعیت" بود. اسپینوزا هم در تمنای "قطعیتی هندسهوار" در اندیشه بود، اما یک چرخشگاه بزرگ در راه بود که از درون سنتِ "تجربهگراییِ فایدهگرا"ی انگلیسی آمد.
🔻فرانسیس بیکن در "ارغنون نو" که به مصاف ارسطو رفتهبود، "قیاس" را کنار زد و "استقراءِ" حاشیهنشینِ مطعون را به میانۀ بازی کشید؛ و همزمان صَلای پذیرش "عدمقطعیت" معرفتی را داد. این نقطۀ آغاز نویی، مطلقا بیسابقه، در تاریخ هوموساپینس بود که پس از آن او بایست میپذیرفت که:
۱) سودای دستیابی به "قطعیت" خیال خامی بیش نیست؛
۲) میشود - و ناگزیریم - که در "عدمقطعیت" زندگی کنیم.
🔺نهاد علومتجربی از اینجا شروع شد، و در جایگاه "هستیشناسی" مدرن مستقر گردید. آن معرفتشناسی، که این هستیشناسی متکی بدان بود، "قطعیت" نداشت. این فقدانِ قطعیت، آسان تحویل گرفتهنشد، آسان هم بدان تمکین نشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 در کلیپ «چرا در علم «اثبات» نداریم؟» [بهزبان آلمانی و زیرنویس انگلیسی] رشتۀ اصلی بحث پوپر همان نظر بدیع "ابطالپذیری" او دربارۀ نظریههای علمیست، که من بدان نمیپردازم. یک رشتۀ دومی در این سخنان ایشان هست که ناظر بر کوتاهیِ دست ما از "حقیقت" است. سخن من بر این نکتۀ دوم متمرکز خواهد بود و آن را در چشماندازی از تاریخِ اندیشه در غرب مینهم تا اهمیتش بیشتر دیدهشود؛ درست مثل وقتی که شما زیر جملهای از متن، خط میکشید تا مشخصترش کردهباشید.
🍂 اینکه ما در جهانی از تردیدها و آکنده از عدمقطعیتها زندگی کنیم، نوپدیدی در تاریخ هوموساپینس است که عمرش بهزحمت به ۲.۵ قرن میرسد، و در عین حال، از کلان بنمایههای "مدرنیته" است. مردمان قدیم ابداً برنمیتافتند که در "وضعیت تردید" سَر کنند!
🍂 انسان کهن در سودای "قطعیت"، آن را برای خودش "میساخت" و سپس "باورش میکرد"! این گزاره، غریب و متناقض مینماید، چون میتوان پرسید که چگونه میشود به دروغی که خود ساختهایم، باور آوریم؟! با اینوجود، این اتفاقی بود که از ابتدای تاریخ تا همین اواخر میافتاد؛ بقول قدمای خودمان "مذهبِ مختار" انسان بود!
🍂 ما اسطوره را خود میساختیم و آنگاه نهتنها باورش میکردیم، بلکه به درونش خزیده و در جهان دروغینی که او روایت میکرد، زندگی هم میکردیم؛ مثلا این جهانِ ساختگی در فلاتِ ایرانِ باستان «زروان» و «اورمزد» و «اهریمن» و «امشاسپندان» داشت؛ آنطرفتر در یونان، زئوس و هرا و آفرودیت و پوسیدون و... داشت. هرچه بود، به "حقیقت داشتنِ" این "قصه" ایمان میآوردند؛ چنانکه قدری بعدتر، قصۀ نویی برآمد که ملکوت، "پدر و پسر و روحالقدس و فرشتگان" داشت.
🍂 کاری با سازوکارِ باور آوردن به "قصه"ای جعلشده ندارم، کار به "قطعیانگاشتن" آن دارم؛ درست که نگاه کنیم و بتوانیم بر عادتهای فکریمان غلبه کنیم، میبینیم که چه پدیدۀ غریبی بودهاست این سادهلوحی که مردمان گذشته - که هرگز ابله نبودند - داشتند.
🍂 در بامداد فلسفهاندیشی که از یونان حوالی ۶۰۰ پیش از میلاد دمید و در مقطع ارسطو، میشود گفت که از اسطورهاندیشی عبوری عمده کرد، باز هم سودای "قطعیت" حاکم بود.
🍂 ارسطو "قیاس" را مفید قطعیت و "استقراء" را غیرمفید به آن میدانست. در نتیجه، اولی را برکشید و دومی را فرونهاد. ارسطو راست میگفت که "استقراء" مفید یقین (قطعیت) نیست، چون همواره غیرتام میماند! ما که نمیتوانیم همۀ کلاغهای گذشته و حال و آینده را بیازماییم تا حکم کنیم که "همه کلاغها سیاه هستند"؛ پس، از استقراء برای "قطعیت" آبی گرم نمیشود.
🍂 ارسطو و استاد اسطورهاندیشش افلاطون، برای دو هزاره، اروپا و غربآسیا و غرب و شمال شبهقاره هند را تحتِ نفوذ فرهمندی اندیشگیشان داشتند.
🍂 آنگاه که نخستین بارقههای "اندیشه علمی" از اواخر قرن شانزدهم داشت پیدا میشد، خردگراییِ اسپینوزا و دکارت، باز هم در طلب "قطعیت" بودند. از نظر آنان، اصلاً نمیشد که در "شکاکیت" و جهانی "آکنده از عدمقطعیت" سَر کرد. حداقل نقطۀ عزیمتِِ "میاندیشم، پس هستمِِ" دکارت، روبهسوی "قطعیت" بود. اسپینوزا هم در تمنای "قطعیتی هندسهوار" در اندیشه بود، اما یک چرخشگاه بزرگ در راه بود که از درون سنتِ "تجربهگراییِ فایدهگرا"ی انگلیسی آمد.
🔻فرانسیس بیکن در "ارغنون نو" که به مصاف ارسطو رفتهبود، "قیاس" را کنار زد و "استقراءِ" حاشیهنشینِ مطعون را به میانۀ بازی کشید؛ و همزمان صَلای پذیرش "عدمقطعیت" معرفتی را داد. این نقطۀ آغاز نویی، مطلقا بیسابقه، در تاریخ هوموساپینس بود که پس از آن او بایست میپذیرفت که:
۱) سودای دستیابی به "قطعیت" خیال خامی بیش نیست؛
۲) میشود - و ناگزیریم - که در "عدمقطعیت" زندگی کنیم.
🔺نهاد علومتجربی از اینجا شروع شد، و در جایگاه "هستیشناسی" مدرن مستقر گردید. آن معرفتشناسی، که این هستیشناسی متکی بدان بود، "قطعیت" نداشت. این فقدانِ قطعیت، آسان تحویل گرفتهنشد، آسان هم بدان تمکین نشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘قطعیتی که از دست برفت و پذیرفته شد!
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ما در جهانهای پیرامونی اروپا، که مدرنیته را بهصورت "تجدد" دریافت کردیم، نیز نخست عدمقطعیتی که "علم" داشت را از بیخوبن فهم نکردیم و "علم" را ملازم با قطعیت دانستیم؛ آنگاه بهتدریج شروع به فهم بنمایه بافتاریِ نبودِ قطعیت در علم شدیم و بدان تمکین نمودیم.
🍂 چنین شد که انسان برای نخستینبار در تاریخ طولانیاش، درکی نو و بیسابقه از "باور" و از زیستن در جهانی از امکانها یافت. حالا دیگر هر "باوری" عاری از قطعیت بود؛ بجایش حوزهای از احتمالات بود که در میان گزینههای آن، یکی بیش از همه محتمل بود و (عجالتاً) "حقیقت" فرض گرفته میشد؛ حقیقتی که ممکن بود بعداً بدل به "ناحقیقت" گردد. پذیرش این تلقی از معرفت، انسان طرازِ نویی را بهبار آورد که هرچند او انسان پیشامدرن را میفهمید، ولی این یکی عاجز از فهم او بود.
🍂 این انسان طراز نو، "ایمان" نداشت؛ چه جای ایمان آنگاه که قطعیتی نباشد، و نتواند که باشد؟! همین هم شد که الاهیدانان مسیحیِ (غالبا پروتستان) عصر مدرن، "ایمان" را به "امید" تحویل کردند؛ سورن کیرکگارد سرخیل ایشان بود. اما ایمان دینی، تنها وجه ناچیزی از آن "وضعیت روانی" نو بود که حاصل آمد و انسان را آموخت تا در میانۀ مه تردیدها و عدمقطعیتها سَر کند. این نوع سَر کردن - که آزاردهنده و اضطرابآفرین نباشد - مشخصکنندۀ یکی از عمدهترین مولفههای بودن و زیستن در ساحت مدرن است؛ و در عین حال، برخلاف مغلطهافکنی پستمدرنها، نه "نسبیگرایی" است و نه "امتناع معرفت".
🔺این یک ایستاِر روانی/عقلانیِ گشودگی بر "امکان خبط و خطا در تشخیصِ حقیقت"، نه صرفاً در عرصۀ فردی، بلکه عمدتا در میدانِ اجتماعیست که نهاد علم نمایندگیاش میکند. انسان مدرن این گشودگی را دارد، ولی انسان پیشامدرن فاقد آن است و از آن گریزان است. حالا ما دو گونه انسان داریم! روند پیشرو به نفع بقای یکی و زوال آن دیگریست. آن "تکامل فرهنگی" گونۀ انسان که گفته میشود، همین است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ما در جهانهای پیرامونی اروپا، که مدرنیته را بهصورت "تجدد" دریافت کردیم، نیز نخست عدمقطعیتی که "علم" داشت را از بیخوبن فهم نکردیم و "علم" را ملازم با قطعیت دانستیم؛ آنگاه بهتدریج شروع به فهم بنمایه بافتاریِ نبودِ قطعیت در علم شدیم و بدان تمکین نمودیم.
🍂 چنین شد که انسان برای نخستینبار در تاریخ طولانیاش، درکی نو و بیسابقه از "باور" و از زیستن در جهانی از امکانها یافت. حالا دیگر هر "باوری" عاری از قطعیت بود؛ بجایش حوزهای از احتمالات بود که در میان گزینههای آن، یکی بیش از همه محتمل بود و (عجالتاً) "حقیقت" فرض گرفته میشد؛ حقیقتی که ممکن بود بعداً بدل به "ناحقیقت" گردد. پذیرش این تلقی از معرفت، انسان طرازِ نویی را بهبار آورد که هرچند او انسان پیشامدرن را میفهمید، ولی این یکی عاجز از فهم او بود.
🍂 این انسان طراز نو، "ایمان" نداشت؛ چه جای ایمان آنگاه که قطعیتی نباشد، و نتواند که باشد؟! همین هم شد که الاهیدانان مسیحیِ (غالبا پروتستان) عصر مدرن، "ایمان" را به "امید" تحویل کردند؛ سورن کیرکگارد سرخیل ایشان بود. اما ایمان دینی، تنها وجه ناچیزی از آن "وضعیت روانی" نو بود که حاصل آمد و انسان را آموخت تا در میانۀ مه تردیدها و عدمقطعیتها سَر کند. این نوع سَر کردن - که آزاردهنده و اضطرابآفرین نباشد - مشخصکنندۀ یکی از عمدهترین مولفههای بودن و زیستن در ساحت مدرن است؛ و در عین حال، برخلاف مغلطهافکنی پستمدرنها، نه "نسبیگرایی" است و نه "امتناع معرفت".
🔺این یک ایستاِر روانی/عقلانیِ گشودگی بر "امکان خبط و خطا در تشخیصِ حقیقت"، نه صرفاً در عرصۀ فردی، بلکه عمدتا در میدانِ اجتماعیست که نهاد علم نمایندگیاش میکند. انسان مدرن این گشودگی را دارد، ولی انسان پیشامدرن فاقد آن است و از آن گریزان است. حالا ما دو گونه انسان داریم! روند پیشرو به نفع بقای یکی و زوال آن دیگریست. آن "تکامل فرهنگی" گونۀ انسان که گفته میشود، همین است.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#فلسفه #عدم_قطعیت #اسپینوزا #دکارت #افلاطون #ارسطو #پوپر #کارل_پوپر #علم #منطق #مدرنیته #مدرنیسم #اسطوره #ادیان #دین #ایمان #تفکر_انتقادی #شکاکیت #فلسفه_معاصر
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
نقدآگین
📻 اسطورۀ قربانی (۱۳) — تقدس قوای جنسی (مصر، یونان، ایران، هند و اعراب) 🎙سوسن آذیش 🔻فهرست مباحث طرحشده: بخش دوم: شرمپرستی، گونهای از قربانی تقدیس سراندام آدمی نزد مصریان قدیم آیین فاللیک در یونان باستان شرمپرستی در هند شرمپرستی در ایران شرمپرستی نزد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM