نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘جشنوارۀ برونا در ماترا

✍🏻
#رسول_اسدزاده (پیج)

🍂 مراسمِ «La Festa Della Bruna» سالانه در ایتالیا برگزار می‌شود. بر اساس یک افسانۀ محلی، ۶ قرن پیش، کشاورزی در حال سفر به ماترا (شهر کوچکی در ایتالیا) به زن جوانی در کنار جاده برخورد می‌کند. زن جوان از او می‌خواهد که او را هم با خود به ماترا ببرد. کشاورز، زن جوان را سوارِ گاری خودش می‌کند و زن جوان پس از رسیدن به شهر ماترا از کشاورز تشکر می‌کند (احتمالا به دلیل پاکدامنی و نداشتن نظر سوء) و به او می‌گوید، من مدونا (مریم باکره [معادلِ قصه‌های خیالیِ امام‌زمان‌محور شیعیان]) هستم.

🍂 کشاورز به‌سرعت خودش را به اسقف کلیسای ماترا می‌رساند و داستان را به او بازگو می‌کند. اسقف و کشاورز هنگام بازگشت برای ملاقات با زن جوان می‌بینند اثری از او نیست و به‌جای او، یک مجسمه از مریم باکره به جا مانده‌است(!).

🍂 این روایت منشاء مراسمی مذهبی در شهر ماترای ایتالیا و برخی شهرهای دیگر است. در این مراسم در ماترا، مجسمۀ مریم باکره را از کلیسا سوار یک گاری چوبی می‌کنند و آن را به سمت میدانی که مردم تجمع کرده‌اند، می‌برند.

🍂 برخی از دست‌-اندر-کارانِ مراسم، که به «فرشتگان محافظ» شهرت دارند، در اطراف گاری که توسط چند قاطر کشیده می‌شود، مستقر می‌‌شوند تا از گاری و مجسمه محافظت کنند.

🍂 رسم بر این است که مردم «وحشیانه» (صفتی که آسیا پالومبا روزنامه‌نگار ایتالیایی بکار برده) به سمت گاری حمله می‌کنند و هر کدام تکه‌ای از گاری و متعلقاتی که مجسمه روی آن سوار است را برای «تبرّک» و «داشتن اقبال در سالِ جاری» جدا می‌کنند.

🍂 خشونت فیزیکی در این مراسم، جزئی از سنّت تغییرناپذیر آن است؛ به‌طوری‌که همه‌ساله، چندین مصدومِ بعضا جدی به‌جا می‌گذارد. در پایان این مراسم، مجسمۀ مدونا به‌سلامت به کلیسای ماترا برگردانده می‌شود.

🔻پی‌نوشت

🍂 البته که در همۀ کشورهای جهان مراسم سنتی و مذهبی وجود دارد، ولی این را در نظر داشته‌باشید که این ویدئو، مربوط به یک شهرِ کوچک ۶۰ هزار نفری در کشور ایتالیا است. چنین تصور نکنید که این کارها مقبولِ اکثریت مردم کشوری مثل ایتالیاست. وسعت این مراسم و تعداد شرکت کننده‌ها را در نظر بگیرید.

🍂 در ضمن من بعید می‌دانم حمایت‌های مالی و لجستیکی از محل بودجۀ عمومی برای چنین کارهایی پرداخت شود. در کشوری مثل ایتالیا هزینۀ این کارها از محلّ خیریه‌ها و پول‌هایی‌ست که معتقدین و مؤمنین از جیبِ مبارکِ خودشان پرداخت می‌کنند. اگر هم از بودجۀ عمومی باشد، لابد جاذبۀ توریستی و درآمد زایی دارد.


.


#نقد_ادیان #خواب_عمیق #نقد_فرهنگ #آخوندیسم #خرافات #خرافات_مذهبی #شیعه #اربعین #پیاده‌روی_اربعین #مسیحیت #مسیحی #پاپ #مریم_باکره #ایتالیا #خرافه #تفکر_انتقادی #تفکر_نقاد #کلیسا



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 «اصل برائت» یا «بی‌گناه مفروض» (+)

Presumed Innocent
🎙#مسعود_فراستی


.


#نقد_فیلم #نقد_ُسریال #سریال #سینما #دادگاه #اروتیسم



🌾 @Naqdagin
📘غیرت به‌مثابهِ عدالت

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂
در نخستین و شاید تنها موقعیتی که قیصر فرصت پیدا می‌کند فلسفه‌ی خودش و دلیل اقدامش را توضیح بدهد، هیچ اشاره‌ای به «مفاهیم ناموسی» به چشم نمی‌خورد.

🍂 نخست اینکه او روایت خودش را نه با یاد خواهرش، بلکه با خاطرات «داش فرمون» شروع می‌کند و بیشترِ توضیحاتش هم با مرور سرنوشتِ فرمون، معنادار می‌شود؛ گویی نه خطاب به دایی، بلکه خطاب به خودش دارد می‌گوید که:
«اگر من هم مثل فرمون، آن شیوه از زندگی را در پیش بگیرم، هیچ عاقبت بهتری پیدا نخواهم کرد».

.
🍂 تنها در بخش بسیار کوتاهی از این دیالوگ یک اشاره‌ی ضمنی هم به سرنوشت «فاطی» می‌شود، آن هم نه از منظرِ «عصمت یا نجابت یا شرم و حیا»، بلکه در توصیف فاطی هم قیصر همچنان بر عنصرِ «بی‌آزاری» او تاکید می‌کند:
«اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یک مورچه هم نرسیده‌بود، کجاست».


🍂 در نهایت، نتیجه‌گیریِ قیصر، یک نگرش کاملا فلسفی و کلان در مورد جهان هستی است. او معتقد است:
.«این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی».

«این نظام روزگاره، یعنی این روزگاره خان‌دایی! نزنی می‌زننت».


🍂 در جمع‌بندی پایانی، به‌نظر می‌رسد که قیصر فراموش نمی‌کند که پاسخی هم به معادلاتِ مابعدالطبیعه، و نظمِ فرازمینیِ زندگی بدهد:
«چقدر شب‌های ماه رمضون من و داش فرمون راه می‌افتادیم و می‌رفتیم، هرچی اون کاسبی کرده‌بود، برای فقیر-فقرا سحری می‌خرید و پول افطارشون رو می‌داد؛ حالا چی شد؟»


🍂 در واقع، او با این اشارات مذهبی، پیشاپیش هرگونه داعیۀ مبنی بر اینکه «در برابر ظلم‌های زمینی، یک نوع عدالت آسمانی وجود دارد» را مردود می‌کند تا بار دیگر، بر نتیجه‌گیریِ منحصر‌به‌فردِ خودش پافشاری کند:
«عدالت فقط در دستان خودم قرار دارد».



.


#نقد_فیلم #قیصر #مسعود_کیمیایی #پهلوی #سینما #فیلم #فیلم_فارسی #ناموس



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘وقوع معجزه برای یک نویسندۀ خداناباور؟
— دربارۀ «چاقو» نوشته سلمان رشدی

✍🏻 #سجاد_زند

✂️ برشی از متن

🍂 جدای از اطلاعاتی که رشدی در «چاقو» دربارۀ جزئیات حمله به خودش ارائه می‌کند، کتاب چند نکتۀ جذاب برای دوستداران ادبیات و کرم‌کتاب‌ها دارد. رشدی در این کتاب ارجاعات ادبی زیادی به آثار و سرگذشت دیگر نویسندگان دارد، از اشاره به شعرهای شکسپیر تا روایت زندگی نویسندگانی که با دشواری‌هایی در زیست خود روبه‌رو بوده‌اند. برای مثال، رشدی در صفحات پایانی به داستان چاقو خوردن ساموئل بکت در دوران جوانی و حمایت جیمز جویس از او می‌پردازد.

🍂 در صفحۀ ۱۸۶ کتاب، او شرح می‌دهد که چگونه ساموئل بکت در سال ۱۹۳۸ توسط فردی ناشناس، که احتمالاً می‌خواسته جیب‌هایش را خالی کند، با چاقو مورد حمله قرار گرفته و به شدت مجروح شده است. رشدی احتمالاً به این حادثه اشاره می‌کند تا بر تجربه مشترک خشونت علیه نویسندگان تأکید کند و نشان دهد که این نوع حملات در طول تاریخ به‌طور مکرر رخ داده‌اند.

🍂 اما ادامۀ داستان بکت و رشدی متفاوت است. بکت با مجرم روبه‌رو می‌شود و او به‌سادگی می‌گوید که نمی‌دانسته چه می‌کرده و ابراز پشیمانی و بخشش می‌کند(Je ne sais pas , monsieur: je m’excuse)، اما نویسنده کتاب «آیات شیطانی» هرگز با متهم لبنانی‌الاصل خود که گفته می‌شود احتمالاً با حزب‌الله نیز ارتباط‌هایی داشته، روبه‌رو نمی‌شود.

🍂 اما این تنها بخشی نیست که رشدی خود را با دیگر نویسندگان مقایسه می‌کند. او چندین بار نیز از ریموند کارور می‌نویسد؛ این مقایسه هم شامل رابطه عاشقانه کارور و تس گالاگر می‌شود و هم داستان بیماری او. پزشکان به کارور گفته بودند که به‌زودی می‌میرد، اما او ۱۰ سال پس از آن پیش‌بینی زنده ماند و نوشت. رشدی نجات خود از ترور را با این ۱۰ سال بیشتر مقایسه می‌کند و آن را «زندگی دوباره» می‌نامد. او رابطه عاشقانه خود با همسرش الیزا را که همچون تس گالاگر شاعر است، به این قیاس وارد می‌کند.

🍂 یادآوری کتاب‌هایی همچون «چاقوی ظریف» (The Subtle Knife) نوشته فیلیپ پولمن، یا فیلم «چاقو در آب» ساخته رومن پولانسکی نیز در همین راستاست. حتی یادآوری زندگی واتسلاو هاول که با نیمی از ریه‌اش سال‌ها زنده ماند و نوشت، یا صحنه پایانی رمان «محاکمه» که شخصیت اصلی کتاب با چاقوی قصابی «مثل یک سگ» کشته می‌شود، همگی یادآوری‌های رشدی از چاقو در دیگر آثار هنری است.

🍂 انگار رشدی می‌خواهد هر آنچه را که در تاریخ ادبیات درباره چاقو آمده مرور کند؛ از همین‌رو است که او داستان حمله با چاقو به نجیب محفوظ را هم از قلم نمی‌اندازد.

🍂 شاید جالب باشد که او خواسته یا ناخواسته روز ۱۱ سپتامبر را برای ملاقات با ضاربش انتخاب می‌کند، هر چند که این دیدار انجام مکی‌شود و به روز دیگری هم موکول نمی‌گردد، اما عنوان کردن این تاریخ خاص، پازل ارجاعات بیرونی را در کتاب تکمیل می‌کند.

🍂 کتاب اطلاعات جالبی درباره زندگی نویسندگان دیگری چون پل آستر و ایان مک‌ایوان ارائه می‌دهد و نیز به جزئیات زندگی شخصی رشدی می‌پردازد؛ از جمله این‌که او در جوانی خانه پدری را ترک کرده و از خشونت پدرش نسبت به مادرش نگران بوده است. همچنین، خواننده متوجه می‌شود که نام کامل نویسنده احمد سلمان رشدی است و نام خانوادگی او به دلیل علاقه پدرش به فیلسوف ابن‌رشد انتخاب شده است. برای خوانندگان ایرانی، اشاره رشدی به علاقه‌اش به عطار نیز جذاب است.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۰ واژه


.


#نقد_کتاب #معرفی_کتاب #نقد_اسلام #سلمان_رشدی #کتاب #کتاب_ممنوعه #ترور #تروریسم #بنیادگرایی #اسلام‌گرایی #رمان #آمریکا #ایران #ابن_رشد #عطار #روح‌الله_خمینی #امام_خمینی



🌾@Naqdagin
📘مغالطۀ بنزین

✍🏻#پیمان_مولوی

🍂
امیدوارم این دولت زیر بارِ پوست‌خربزۀ «افزایشِ قیمتِ بنزین» با روشِ پکیج‌های نجات و… نرود!

🍂 اول «واردات خودرو» ازاد کنید، جایگاه‌داری را ازاد کنید؛ بعد که «مصرفِ متوسط خودروها» کاهش یافت، احتیاجی به «افزایش قیمت» نیست. حداقل ۵۰٪ ناوگان باید نو شوند.


.


#اقتصاد #حکومت_اسلامی #آبان_خونین #پزشکیان #مسعود_پزشکیان #اقتصادی #خودرو #مافیای_خودرو #واردات_خودرو #ایران‌خودرو #سایپا



🌾@Naqdagin
📘قطعیتی که از دست برفت و پذیرفته شد!
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

🍂 در کلیپ «چرا در علم «اثبات» نداریم؟» [به‌زبان آلمانی و زیرنویس انگلیسی] رشتۀ اصلی بحث پوپر همان نظر بدیع "ابطال‌پذیری" او دربارۀ نظریه‌های علمی‌ست، که من بدان نمی‌پردازم. یک رشتۀ دومی در این سخنان ایشان هست که ناظر بر کوتاهیِ دست ما از "حقیقت" است. سخن من بر این نکتۀ دوم متمرکز خواهد بود و آن را در چشم‌اندازی از تاریخِ اندیشه در غرب می‌نهم تا اهمیتش بیشتر دیده‌شود؛ درست مثل وقتی که شما زیر جمله‌ای از متن، خط می‌کشید تا مشخص‌ترش کرده‌باشید.

🍂 اینکه ما در جهانی از تردیدها و آکنده از عدم‌قطعیت‌ها زندگی کنیم، نوپدیدی در تاریخ هوموساپینس است که عمرش به‌زحمت به ۲.۵ قرن می‌رسد، و در عین حال، از کلان‌ بن‌مایه‌های "مدرنیته" است. مردمان قدیم ابداً برنمی‌تافتند که در "وضعیت تردید" سَر کنند!

🍂 انسان کهن در سودای "قطعیت"، آن را برای خودش "می‌ساخت" و سپس "باورش می‌کرد"! این گزاره، غریب و متناقض می‌نماید، چون می‌توان پرسید که چگونه می‌شود به دروغی که خود ساخته‌ایم، باور آوریم؟! با این‌وجود، این اتفاقی بود که از ابتدای تاریخ تا همین اواخر می‌افتاد؛ بقول قدمای خودمان "مذهب‌ِ مختار" انسان بود!

🍂 ما اسطوره را خود می‌ساختیم و آنگاه نه‌تنها باورش می‌کردیم، بلکه به درونش خزیده و در جهان دروغینی که او روایت می‌کرد، زندگی هم می‌کردیم؛ مثلا این جهانِ ساختگی در فلات‌ِ ایرانِ باستان «زروان» و «اورمزد» و «اهریمن» و «امشاسپندان» داشت؛ آن‌طرف‌تر در یونان، زئوس و هرا و آفرودیت و پوسیدون و... داشت. هرچه بود، به "حقیقت‌ داشتنِ" این "قصه" ایمان می‌آوردند؛ چنانکه قدری بعدتر، قصۀ نویی برآمد که ملکوت، "پدر و پسر و روح‌القدس و فرشتگان" داشت.

🍂 کاری با سازوکارِ باور آوردن به "قصه"‌ای جعل‌شده ندارم، کار به "قطعی‌انگاشتن‌" آن دارم؛ درست که نگاه کنیم و بتوانیم بر عادت‌های فکری‌مان غلبه کنیم، می‌بینیم که چه پدیدۀ غریبی بوده‌است این ساده‌لوحی که مردمان گذشته‌ - که هرگز ابله نبودند - داشتند.

🍂 در بامداد فلسفه‌اندیشی که از یونان‌ حوالی ۶۰۰ پیش از میلاد دمید و در مقطع ارسطو، می‌شود گفت که از اسطوره‌اندیشی عبوری عمده کرد، باز هم سودای "قطعیت" حاکم بود.

🍂 ارسطو "قیاس" را مفید قطعیت و "استقراء" را غیرمفید به آن می‌دانست. در نتیجه، اولی را برکشید و دومی را فرونهاد. ارسطو راست می‌گفت که "استقراء" مفید یقین (قطعیت) نیست، چون همواره غیرتام می‌ماند! ما که نمی‌توانیم همۀ کلاغ‌های گذشته و حال و آینده را بیازماییم تا حکم کنیم که "همه کلاغ‌ها سیاه هستند"؛ پس، از استقراء برای "قطعیت" آبی گرم نمی‌شود.

🍂 ارسطو و استاد اسطوره‌اندیشش افلاطون، برای دو هزاره، اروپا و غرب‌آسیا و غرب و شمال شبه‌قاره هند را تحتِ نفوذ فرهمندی اندیشگی‌شان داشتند.

🍂 آنگاه که نخستین بارقه‌های "اندیشه علمی" از اواخر قرن شانزدهم داشت پیدا می‌شد، خردگراییِ اسپینوزا و دکارت، باز هم در طلب "قطعیت" بودند. از نظر آنان، اصلاً نمی‌شد که در "شکاکیت" و جهانی "آکنده از عدم‌قطعیت‌" سَر کرد. حداقل نقطۀ عزیمتِِ "می‌اندیشم، پس هستمِِ" دکارت، روبه‌سوی "قطعیت" بود. اسپینوزا هم در تمنای "قطعیتی هندسه‌وار" در اندیشه بود، اما یک چرخشگاه بزرگ در راه بود که از درون سنتِ "تجربه‌گراییِ فایده‌گرا"ی انگلیسی آمد.

🔻فرانسیس بیکن در "ارغنون نو" که به مصاف ارسطو رفته‌بود، "قیاس" را کنار زد و "استقراءِ" حاشیه‌نشینِ مطعون را به میانۀ بازی کشید؛ و همزمان صَلای پذیرش "عدم‌قطعیت" معرفتی را داد. این نقطۀ آغاز نویی، مطلقا بی‌سابقه، در تاریخ هوموساپینس بود که پس از آن او بایست می‌پذیرفت که:

۱) سودای دستیابی به "قطعیت" خیال خامی بیش نیست؛

۲) می‌شود - و ناگزیریم - که در "عدم‌قطعیت" زندگی کنیم.

🔺نهاد علوم‌تجربی از اینجا شروع شد، و در جایگاه "هستی‌شناسی" مدرن مستقر گردید. آن معرفت‌شناسی، که این هستی‌شناسی متکی بدان بود، "قطعیت" نداشت. این فقدانِ قطعیت، آسان تحویل گرفته‌نشد، آسان هم بدان تمکین نشد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘قطعیتی که از دست برفت و پذیرفته شد!
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

🍂 ما در جهان‌های پیرامونی اروپا، که مدرنیته را به‌صورت "تجدد" دریافت کردیم، نیز نخست عدم‌قطعیتی که "علم" داشت را از بیخ‌وبن فهم نکردیم و "علم" را ملازم با قطعیت دانستیم؛ آنگاه به‌تدریج شروع به فهم‌ بن‌مایه بافتاریِ نبودِ قطعیت در علم شدیم و بدان تمکین نمودیم.

🍂 چنین شد که انسان برای نخستین‌بار در تاریخ طولانی‌اش، درکی نو و بی‌سابقه از "باور" و از زیستن در جهانی از امکان‌ها یافت. حالا دیگر هر "باوری" عاری از قطعیت بود؛ بجایش حوزه‌ای از احتمالات بود که در میان گزینه‌های آن، یکی بیش از همه محتمل بود و (عجالتاً) "حقیقت" فرض گرفته می‌شد؛ حقیقتی که ممکن بود بعداً بدل به "ناحقیقت" گردد. پذیرش این تلقی از معرفت، انسان طرازِ نویی را به‌بار آورد که هرچند او انسان پیشامدرن را می‌فهمید، ولی این یکی عاجز از فهم او بود.

🍂 این انسان طراز نو، "ایمان" نداشت؛ چه جای ایمان آنگاه که قطعیتی نباشد، و نتواند که باشد؟! همین‌ هم شد که الاهیدانان مسیحیِ (غالبا پروتستان) عصر مدرن، "ایمان" را به "امید" تحویل کردند؛ سورن کیرکگارد سرخیل ایشان بود. اما ایمان‌ دینی، تنها وجه ناچیزی از آن "وضعیت روانی" نو بود که حاصل آمد و انسان را آموخت تا در میانۀ مه تردیدها و عدم‌قطعیت‌ها سَر کند. این نوع سَر کردن - که آزاردهنده و اضطراب‌آفرین نباشد - مشخص‌کنندۀ یکی از عمده‌ترین مولفه‌های بودن و زیستن در ساحت مدرن است؛ و در عین حال، برخلاف مغلطه‌افکنی پست‌مدرن‌ها، نه "نسبی‌گرایی" است و نه "امتناع معرفت".

🔺این یک ایستاِر روانی/عقلانیِ گشودگی بر "امکان خبط و خطا در تشخیصِ حقیقت"، نه صرفاً در عرصۀ فردی، بلکه عمدتا در میدانِ اجتماعی‌ست که نهاد علم نمایندگی‌اش می‌کند. انسان مدرن این گشودگی را دارد، ولی انسان پیشامدرن فاقد آن است و از آن گریزان است. حالا ما دو گونه انسان‌ داریم! روند پیش‌رو به نفع بقای یکی و زوال آن دیگری‌ست. آن "تکامل فرهنگی" گونۀ انسان که گفته می‌شود، همین است.


.


#فلسفیدن #نقد_ادیان #فلسفه #عدم_قطعیت #اسپینوزا #دکارت #افلاطون #ارسطو #پوپر #کارل_پوپر #علم #منطق #مدرنیته #مدرنیسم #اسطوره #ادیان #دین #ایمان #تفکر_انتقادی #شکاکیت #فلسفه_معاصر



🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘بازداشت پاول دوروف: حادثه‌ای جنجالی در فرانسه

✍🏻 #علیرضا_مجیدی

✂️ برشی از متن

پاول دوروف: نابغه روسی و خالق تلگرام

🍂 پاول دوروف، یکی از کارآفرینان برجسته دنیای تکنولوژی، در سال 1984 در سن‌پترزبورگ، روسیه متولد شد. او از کودکی به تکنولوژی و برنامه‌نویسی علاقه‌مند بود و در نهایت تحصیلات خود را در دانشگاه دولتی سن‌پترزبورگ در رشته زبان‌شناسی به پایان رساند. با این حال، علاقه شدید او به دنیای دیجیتال و فناوری اطلاعات مسیر زندگی او را به سمت ایجاد یک شبکه اجتماعی سوق داد که بعدها به یکی از موفق‌ترین پلتفرم‌های اجتماعی روسیه تبدیل شد.

🍂 در سال 2006، پاول دوروف شبکه اجتماعی وی‌کی (VKontakte) را تأسیس کرد که به سرعت محبوبیت زیادی به دست آورد. این پلتفرم که شبیه به فیسبوک طراحی شده بود، به کاربران امکان می‌داد تا پروفایل‌های شخصی ایجاد کرده و با دوستان و خانواده خود ارتباط برقرار کنند. وی‌کی به سرعت رشد کرد و به عنوان اصلی‌ترین شبکه اجتماعی در روسیه و بسیاری از کشورهای مستقل همسود (CIS) شناخته شد. با این حال، رویکرد دوروف به حریم خصوصی کاربران و مقاومت در برابر فشارهای دولت برای سانسور محتوا و نظارت بر کاربران، او را در معرض تقابل با مقامات روسیه قرار داد.

🍂 این تقابل‌ها در سال 2014 به اوج خود رسید، زمانی که دوروف از ارائه اطلاعات کاربران به سرویس‌های امنیتی روسیه و همچنین حذف جوامع مخالف سیاسی در وی‌کی امتناع کرد. این مقاومت او را مجبور به ترک روسیه کرد و در نهایت منجر به فروش وی‌کی و خروج او از این کشور شد. پس از خروج از روسیه، دوروف به یک چهره شناخته‌شده بین‌المللی در زمینه دفاع از آزادی بیان و حریم خصوصی دیجیتال تبدیل شد. او به کشورهای مختلفی مانند آلمان، بریتانیا، سنگاپور و ایالات متحده سفر کرد تا مکانی مناسب برای تأسیس مجدد شرکت خود پیدا کند.

🍂 در سال 2013، دوروف به همراه برادرش نیکولای، پیام‌رسان تلگرام را بنیان‌گذاری کرد. تلگرام به سرعت به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد خود مانند پیام‌رسانی رمزنگاری‌شده، سرعت بالا، و امکان ایجاد کانال‌های خبری، به یکی از محبوب‌ترین اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی در جهان تبدیل شد. این اپلیکیشن به کاربران اجازه می‌دهد تا به راحتی و با اطمینان از امنیت اطلاعات خود با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. تلگرام به ویژه در روسیه، اوکراین و دیگر کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق محبوبیت فراوانی پیدا کرده است. تا سال 2023، این پلتفرم نزدیک به 900 میلیون کاربر فعال داشت و به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای ارتباطی در بسیاری از کشورها تبدیل شده بود.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۰۰ واژه

.


#تکنولوژی #سیاست #فرانسه #روسیه #پاول_دوروف #تلگرام #آزادی_بیان #برنامه‌نویسی #زبان‌شناسی #رمزارز #حریم_خصوصی



🌾@Naqdagin